تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۹۱۳

علی صالح‌آبادی
رابطه ایران و آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد سال 1332 تا زمان پیروزی انقلاب در بهترین حالت بود. وقوع انقلاب اسلامی و پیامدهای بعدی آن از جمله اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام و استعفای دولت بازرگان، فضا را برای شروع و تداوم تخاصم به گونه‌ای فراهم کرد که با گذشت زمان هرچند در برهه‌ای از زمان امیدواری برای گفت‌وگو از سرگیری روابط بین دو کشور قوت می‌گرفت، اما وقوع برخی اتفاقات و موضع‌گیری‌ها دوباره فضای امیدوارکننده را به فضای مه‌آلود تبدیل می‌کرد.
آمریکا پس از این که مطمئن شد مساله گروگان‌گیری از طریق مذاکره قابل حل نیست، نخست به صورت یکجانبه اقدام به قطع رابطه دیپلماتیک با تهران کرد، آن ‌گاه تلاش کرد با استفاده از هلی‌کوپتر از طریق صحرای طبس به محل نگهداری گروگان‌ها حمله کند و آنان را از چنگ دانشجویان رها سازد. توفان شن سبب شد که هلی‌کوپترها سقوط کرده و در عمل این اقدام نظامی آمریکا ناکام ماند و گروگان‌ها در بدترین شرایط با امضای بیانیه الجزایر پس از 444 روز آزاد شدند. نتیجه گروگان گیری دانشجویان در تهران، شکست جیمی کارتر در برابر رونالد ریگان جمهوری‌خواه در سال 1980 را به دنبال داشت. گفتنی است، جیمی کارتر به دلیل فشارهایی که بر محمدرضاشاه پهلوی برای دست کشیدن از سرکوب، شکنجه زندانیان و از آن مهم‌تر اعطای آزادی‌های سیاسی وارد کرد، بر اهل فن پوشیده نیست و فشارهای او بر شاه، فضا را برای پیروزی مخالفان شاه در ایران، باز کرد. قراین تاریخی نشان می‌دهد، هر زمان که جمهوری‌خواهان در آمریکا به قدرت می‌رسند شرایط خاورمیانه در مقایسه با دورانی که دموکرات‌ها در قدرت هستند، بدتر می‌شود. از زمان آزادی گروگان‌ها تاکنون بارها تلاش شده است تا رابطه تهران- واشنگتن عادی شود، ولی هیچ کدام از این تلاش‌ها نه تنها تا به امروز به نتیجه نرسیده است بلکه به مرور تخاصم تهران - واشنگتن افزایش یافته است. بازخوانی تلاش‌های انجام شده از یک سو برای نسل سومی‌ها و از سوی دیگر برای اصولگرایان که در حال انجام این اقدام هستند، امری مهم است که می‌تواند به جهت‌گیری دیپلماسی انفعالی کنونی کمک کند. نخستین تلاش‌ها به همت اکبر هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان صورت گرفت. در آن زمان مک فارلین در راس هیاتی با در دست داشتن شاخه زیتون، کیک، یک قبضه اسلحه و انجیل به تهران آمد. قرار بود در این سفر توافقی بر سر سرنوشت جنگ و بیرون راندن ارتش بعث از بخش‌های اشغالی کشورمان صورت گیرد. افشای زودهنگام این سفر محرمانه سبب شد تا هاشمی رفسنجانی با سخنرانی رادیکالی پایان این سفر را اعلام کند. دلایل شکست این ماموریت را می‌توان محرمانه بودن، در جریان قرار نداشتن نمایندگان مجلس، شخصیت‌هایی موثر و از همه مهم‌تر دانشجویان که در آن زمان برخلاف حالا، موضع ضدآمریکایی داشتند، دانست. اگر در آن زمان گروه‌های مرجع و تاثیرگذار بر افکار عمومی قبل از هرگونه اقدامی در جریان انگیزه و فواید مصالحه ایران و آمریکا بر سر شکست عراق در جنگ قرار می‌گرفتند، بی‌تردید مخالفتی با عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا صورت نمی‌پذیرفت و احتمالا اگر در آن زمان این مشکل حل می‌شد، شاید اکنون ایران در شرایط متفاوتی قرار می‌گرفت. بنابراین این انتقاد همان‌گونه که بر دست‌اندرکاران آن زمان وارد است، بر اقدام اخیر احمدی‌نژاد در نوشتن نامه به بوش که بدون مشورت با همان گروه‌های مرجع انجام گرفت، وارد است. انگار ما برگشته‌ایم به دو دهه قبل، زیرا آنچه در گذشته انجام شد و نتیجه نداد، دوباره در دوره جدید با شکل دیگر انجام گرفت. از دانشجویان پیرو خط امام و سیدمحمد موسوی خویینی‌ها، رهبر این گروه دانشجویی انتظار می‌رود که سکوت را شکسته و درباره انگیزه گروگان‌گیری، طولانی‌شدن آن به مدت 444 روز و پیامدهای این اقدام بی‌سابقه در جهان برای کشور، ‌توضیح دهند. از اکبر هاشمی رفسنجانی هم که نخستین تلاش کننده عادی سازی رابطه ایران و آمریکا است نیز انتظار می‌رود که سکوت را شکسته و درباره انگیزه سفر مک فارلین و اهدافی که این سفر در پی داشته است، به افکار عمومی توضیح دهد. انتظار دیگر از هاشمی این است که به رغم تلاشی که در دوران ریاست جمهوری برای عادی‌سازی رابطه ایران و آمریکا انجام می‌داد، اما موفق نگردید نیز توضیح دهد. گفتنی است، گزارش سفر مک فارلین به ایران با عنوان «ایران کنترا» در همان سال‌ها در دنیا انتشار یافت، اما در ایران تاکنون گزارش رسمی درباره این سفر منتشر نشده است! در دیداری که نگارنده و تعدادی از اصحاب رسانه‌ها با هاشمی یک هفته قبل از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری داشتیم، ‌او اعلام کرد: نامه‌ای به امام نوشتم و از ایشان خواستم هفت موضوع را که یکی از آن‌ها موضوع رابطه با آمریکا است، در زمان حیاتشان حل کنند تا بعد از ایشان موضوع بلاحل نماند و به مناقشه تبدیل نشود. این تلاش‌ها نشان می‌دهد که هاشمی یکی از موثرترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی از سال‌های نخست انقلاب در پی عادی‌سازی رابطه تهران – واشنگتن بوده است. پس از هاشمی، سعید رجایی خراسانی با انتشار نامه چهار صفحه ای، عطاءالله مهاجرانی با انتشار نامه‌ای در روزنامه اطلاعات و مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه به کنگره آمریکا، خواستار مذاکره مستقیم ایران و آمریکا شدند. هرچند در برابر این اقدامات موضع‌گیری‌های تندی صورت گرفت، اما آثار این تلاش‌ها کم و بیش در حافظه تاریخی مردم به ویژه نخبگان مانده است.
بهترین فرصت برای عادی‌سازی رابطه تهران – واشنگتن در دوران خاتمی به وجود آمد، اما خاتمی به دلیل ترس از مخالفان و یا به دلایلی که ما از آن بی‌اطلاع هستیم، از انجام این کار امتناع کرد. گفتنی است، روابط دو کشور، در پایان دوره دوم ریاست جمهوری وی، برخلاف دوره اول که تاحدودی رابطه دو کشور بهبود یافته بود، به وخامت گرایید و شرایط به روزهای پایانی دوران ریاست ‌جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی بازگشت. پرسش قابل طرح از سیدمحمد خاتمی این است که چرا در اجلاس هزاره سوم که بهترین فرصت برای بهبود رابطه ایران با آمریکا بود، اقدام نکرد. شایان ذکر است، در آن زمان دموکرات‌ها برای شکست‌دادن جمهوری‌خواهان فعلی که با تلاش فراوان، پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت برده‌اند، حاضر به دادن امتیازات بسیاری بودند. خانم آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا برای نزدیکی با تهران، از دخالت آمریکا در کوتای 28 مرداد رسما عذرخواهی کرد و بیل کلینتون در اجلاس هزاره سوم بر سر راه خاتمی ایستاد تا با او دیدار و گفت‌وگو کند، اما خاتمی از رودررویی با رئیس جمهوری آمریکا طفره رفت. این شرایط بهترین فرصت برای برقراری رابطه بود که خاتمی نتوانست از استفاده کند. بی‌تردید خاتمی باید به خاطر هزینه‌ای که فشارهای اقتصادی و یا نظامی که در شرایط کنونی و یا آینده ممکن است بر کشور وارد آید در پیشگاه تاریخ و ملت ایران پاسخگو باشد. از خاتمی هم انتظار می‌رود صریح و بی‌پرده دلایلی را که نتوانست در بهترین شرایط از چالش بین آمریکاو ایران بکاهد، بازگو کند تا افکار عمومی در این‌باره به داوری بنشیند. آخرین تلاش در ماه‌های نخست 28 سالگی انقلاب توسط محمود احمدی نژاد با نوشتن نامه‌ای 18 صفحه‌ای به بوش رئیس‌جمهوری آمریکا صورت گرفت. هرچند این اقدام در بدترین زمان رخ داد، اما از آن منظر مثبت است که سرانجام تابوی نامه نوشتن،‌ سخن از مذاکره مستقیم و برقراری رابطه با آمریکا را شکست و از این پس گروه‌های سیاسی و مقامات می‌توانند همانند دولت موقت، نهضت آزادی، ملی، مذهبی‌ها که از ابتدا طالب عادی‌سازی رابطه بودند درباره تداوم سیاست‌های گذشته و یا گزینش سیاست‌های نوین با گفتار و نوشتار در عرصه سیاست خارجی کشور به عرصه بیایند. در روابط خارجی تامین منافع حرف اول را می‌زند، نه آرمان و ایدئولوژی. همه کشورها در تنظیم روابط خارجی خود به دنبال کسب منافع بیش‌تر هستند. این واقعیت همان گفته مورگنتا، پدر واقع‌گرایی است که می‌گوید: «منافع ملی، چراغ راهنمای سیاست خارجی است». به نظر نگارنده، آمریکا همان‌گونه که در دوران جنگ سرد حدود نیم قرن تلاش می‌کرد به جامعه آمریکا و دنیا دیکته کند که شوروی یک خطر آنی برای امنیت جهان است و اتحاد جماهیر شوروی هم همین استدلال را برای اردوگاه شرق می‌آورد، جنگ سرد بین دو کشور به گونه‌ای آغاز شد که سرانجام یکی از طرفین باید حذف می‌شد. بدین‌گونه شوروی در دهه 90 در این جنگ و با رقابت تسلیحاتی و رسانه‌ای از پای درآمد و راه برای یکجانبه‌گرایی آمریکا باز شد. آمریکا 12 سال درباره عراق و 15 سال درباره لیبی با استفاده از قدرت رسانه‌ای چنان تبلیغ کرد که این دو کشور تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی محسوب می‌شوند. سرانجام لیبی تسلیم شد، عراق مقاومت کرد اما با حمله نظامی از پای درآمد. برای ناکام کردن کاخ سفید و پنتاگون برای تکرار چنین سناریویی درباره جمهوری اسلامی، اتخاذ سیاست سنجیده و مصلحت‌گرایانه پس از ارسال نامه احمدی‌نژاد به بوش لازم است، زیرا مذاکره مستقیم، تنها راه باقی مانده در شرایط کنونی است. برای رسیدن به این مقصود، ضرورت دارد ایرانیان با حفظ هویت ملی و با شعار صلح و دوستی به مقابله با اقداماتی که علیه ایران در حال شکل‌گیری است،‌ بروند. در مقالی دیگر، تحلیل محتوای نامه احمدی‌نژاد به بوش از نظر خوانندگان خواهد گذشت.