محمدسعید صدرا
«برنا پولتی» سفیر فرانسه در تهران، دیپلماتی است که خوب میداند چگونه باید واقعیتها را پوشیده نگه داشت و البته به سفسطه نیز آشنایی کاملی دارد؛ این را میشود از گفتوگوی او با روزنامه «اعتماد ملی» به خوبی دریافت؛ گفتوگویی که در تمام سه ساعت آن، تلاش آقای سفیر برای بازگو نکردن واقعیتها کاملاً مشهود است.
او در ابتدای این مصاحبه میگوید: «بحران از زمانی آغاز شد که برنامه چرخه سوخت هستهای ایران در سال 2002 کشف شد که زیرزمینی نگه داشته میشد»؛ «پولتی» سپس ادعا میکند که پرونده هستهای ایران، باید در همان زمان به شورای امنیت میرفت ولی فرانسه با نشان دادن «استقلال سیاسی» خود، جلوی ارجاع را گرفت و به همراه آلمان و انگلیس، راه مذاکره را به ایران پیشنهاد کرد.
دیپلماتها، در استفاده از کلمات، دقت و وسواس ویژهای دارند (و یا باید داشته باشند) سفیر فرانسه در تهران، مطلع کلام خود درباره پرونده هستهای ایران را با تعبیر «بحران» آغاز میکند و این گزینش کلمه، خالی از تأمل نیست. او حتی فراموش میکند که اول بار، سیدمحمد خاتمی، در زمستان 2002 و در جمع استادان دانشگاههای ایران از پیشرفتهای جدید در فعالیتهای هستهای ایران خبر داد و «کشف»ی در کار نبوده است.
وانگهی، همه آنچه آژانس از آن اطلاع نزدیکی نداشت، در گزارشهای ایران و نیز در بازرسیهای مکرر آژانس عیان گردید و البته هیچگاه، شواهدی دال بر انحراف ایران به سمت تولید سلاحهای اتمی، ارایه نشد.
گذشته از این، اگر آقای سفیر، یک بار دیگر منشور ملل متحد و اساسنامه آژانس بینالمللی را ولو به اجماع مرور کند، به یاد خواهد آورد که ارجاع پرونده کشورها به شورای امنیت، تنها در صورتی میسر و مجاز است که اقدامات آنها، مخل صلح و امنیت جهانی باشد. از این رو، ولو آن که فعالیتهای متعارف گزارش نشدهای به آژانس نیز وجود میداشت، دلیلی برای ارجاع موجود نبود.
سفیر فرانسه در حالی به ادبیات «منتگذاری» تحریف گذشته متمسک میشود و ادعا میکند که پرونده ایران در همان سال 2002 «باید به شورای امنیت میرفت ولی پاریس مانع شد» که فرستادن پرونده ایران در سال جاری میلادی به شورای امنیت نیز فاقد وجاهت حقوقی بود، چه آن که در هیچ کدام از گزاشهای آژانس دلیلی بر انحراف ایران ارایه نشده است.
«پولتی»، سپس به ماجرای پردامنه مذاکرات ایران و سه کشور اروپایی اشاره میکند و میگوید: این مذاکرات 2 رکن داشت: یکی موافقت ایران با تعلیق فعالیتهای مشکوک (!) هستهای و دیگری ارایه مجموعهای از پیشنهادها از سوی تروئیکای اروپایی به ایران که ناظر به سه حوزه «همکاری هستهای صلحآمیز»، «گفتوگوهای استراتژیک» و «تضمینهای امنیتی و همکاری تکنولوژیک و اقتصادی» بود.
سفیر فرانسه، سپس ایران را متهم میکند که چون غنیسازی را از سر گرفت، شالوده گفتوگوها نیز از هم پاشید.
او، البته تعمداً فراموش میکند توضیح دهد که در رکن اروپایی مذاکرات دو طرف، یعنی همان حوزههای سهگانه، کشور متبوعش و نیز آلمان و انگلیس چه اقداماتی را انجام دادند.
قطعاً افکار عمومی ایران، بسیار خرسند خواهد شد بداند در طول مدتی که ایران غنیسازی را به طور داوطلبانه تعلیق کرده بود، کدام همکاری هستهای از سوی این سه کشور با ایران انجام گرفت؟ درباره مسایل «استراتژیک» و همکاریهای تکنولوژیک و اقتصادی چه؟
به راستی آیا اروپا توانست به تعهد خود درباره ارائه تضمینهای امنیتی عمل کند یا آن که به رغم «استقلال»ی که آقای سفیر مدعی است، در این باره نیز چشم به تصمیم آمریکا دوخت زیرا اساساً اروپا در جایگاهی نبوده است که بتواند به ایران تضمینهای امنیتی دهد؟
به راستی وقتی یک طرف مذاکره، به هیچ کدام از تعهدات خود پایبند نمیماند، آیا میتوان انتظار داشت طرف مقابل «جاده یک طرفه امتیازات» را همچنان تحمل کند و به «هیچ» بسنده نماید؟!
گذشته از همه اینها، آیا در زبان فرانسوی، کلمه «داوطلبانه» به چیزی جز «تمایل مبتنی بر رضایت درونی برای انجام کاری» اطلاق میشود که در صورت ترک آن نیز هیچ عقوبتی دامنگیر داوطلب نمیشود؟
ایران، تعلیق را به صورت داوطلبانه پذیرفت و این را وزرای خارجه سه کشور اروپایی، در «سعدآباد» تأیید کردند، حال این چه اقدام داوطلبانهای است که ترک آن، مترادف با ارجاع پرونده یک کشور به شورای امنیت شده است؟
ای کاش، آقای سفیر، دراین باره و درباره کاربرد معادل «داوطلب» در زبان فرانسه نیز کمی توضیح میداد زیرا، هر چه باشد، او دانش آموخته رشته ادبیات است.
او درباره فرایند غنیسازی در ایران میگوید: برنامه چرخه سوخت و تولید مواد قابل شکاف در ایران مشکوک است و هیچ توجیه اقتصادی ندارد. زیرا ایران نیروگاهی ندارد که بتواند از این اورانیوم غنی شده در آن استفاده کند. نیروگاه بوشهر که تا یک سال دیگر آماده نمیشود و روسها نیز سوخت آن را تامین خواهند کرد.
سفیر فرانسه، به گونهای سخن میگوید که گویی سال دیگر هرگز فرا نخواهد رسید و نیروگاه اتمی بوشهر، آغاز به کار نخواهد کرد.
قطعاً نیروگاه بوشهر پس از تکمیل، برای آغاز فعالیتاش، با نفت خام کار نخواهد کرد و نیاز به سوخت هستهای دارد.
وانگهی، طبق برنامههای توسعه ایران، نیروگاه بوشهر اولین و آخرین نیروگاه اتمی ایران نخواهد بود و هماکنون نیز اسناد مناقصه بین المللی دو نیروگاه اتمی دیگر نیز آماده است و لذا نیاز ایران به سوخت هستهای، رو به گسترش خواهد بود.
وانگهی، اگر ایرانیها بتوانند سوخت مورد نیازشان را خود تولید کنند آیا باز هم باید برای خرید آن، دست به دامن روسها شوند؟! آیا هر آنچه از خارج قابل تهیه باشد، نباید در داخل تلاش برای تولید آن صورت گیرد؟
پولتی در حالی که عدم نیاز ایران به سوخت هستهای سخن میگوید که در بخش دیگری از این گفتوگو، اذعان میدارد که اورانیوم موجود در ایران برای تأمین نیازهای داخلی، کافی نیست تا بدین وسیله ثابت نماید از حافظه چندان مطمئنی هم برای جلوگیری از تناقضگویی برخوردار نیست.
او، با این استدلال که «ذخایر معادن اورانیوم ایران چندان هم غنی نیست» از کشورمان میخواهد به جای غنیسازی اورانیوم سوخت آماده را از دیگران بخرد.
ایشان، حتماً این را میداند که داشتن یا نداشتن معادن اورانیوم هیچ ارتباط مستقیمی با دارا بودن دانش و فناوری غنیسازی ندارد، چنانچه هم اکنون، بسیاری از کشورهای جهان، فاقد منابع نفتی هستند ولی تعداد پالایشگاههای نفت آنها از کشورهایی مثل ایران و عربستان نیز بیشتر است.
آیا میتوان به این کشورها گفت چون شما نفت خام ندارید، پالایشگاههایتان را برچینید و متخصصان پتروشیمی خود را بیکار کنید؟
لذا توجه آقای سفیر را به 2 نکته جلب میکنیم:
اولاً ایران از معادن قابل توجه اورانیوم برخوردار است و عقل سلیم ایجاب میکند اورانیوم ایرانی، به جای آن که به صورت خام و به قیمت ارزان به خارج صادر شود، در فرایند غنیسازی داخلی، ارزش افزوده ایجاد کند و چرخ نیروگاههای اتمیمان را بچرخاند.
ثانیاً به فرض اتمام یا عدم کفایت منابع داخلی، آیا اقتصادیتر آن است که ایران سوخت گران قیمت هستهای بخرد یا آن که اورانیوم ارزان قیمت تهیه کند و آن را در سانتریفیوژهای خود غنی کند؟ قطعاً گزینه دوم اقتصادیتر است.
علاوه بر مسایل اقتصادی، با تمام شدن نفت در اواخر قرن جاری میلادی، انرژی هستهای، رتبه نخست انرژی را از سوخت فسیلی کنونی خواهد ستاند و نبض انرژی در دست کشورهایی خواهد بود که توانایی تولید سوخت هستهای را دارند.
درآن زمان نقشی که اکنون اوپک بازی میکند، کشورهای دارنده فناوری هستهی و چرخه سوخت، به نحو موثری ایفا خواهند کرد.
در چنان وضعیتی، استقلال کشورها، به طور غیرقابل انکاری با انرژی هستهای پیوند خواهد خورد و قطعاً ایرانیها که آقای سفیر غرور آنها را انکارناپذیر میداند - نمیخواهند در آن بازار نقش مشتری را بازی کنند و به ساز فروشندگان محدود انرژی برقصند.
سفیر فرانسه پاسخ به سوالی درباره بیاعتمادی ایرانیان به اروپا را با یک پرسش میدهد: شما فکر میکنید اگر مذاکره از سرگرفته شود و ما توافق کنیم، به امضای خودمان هم احترام نمیگذاریم؟
این پرسش حق به جانب، پاسخی صریح و قاطع دارد: بله، ایرانیها چنین میاندیشند و اگر قرار بود مقامات فرانسوی به امضای خود احترام بگذارند، قرارداد فروش ایرباس توسط فرانسه به ایران که امضای عالی رتبهترین مقامات فرانسوی برپای آن بود، لغو نمیشد و البته این مصداق، مشتی است نمونه خروار از بدعهدیهایی که ایرانیان از اروپاییان دیدهاند.
در جریان پرونده هستهای ایران، اروپا فرصتی یافت که بتواند با عملکردی مبتنی بر استقلال و احترام متقابل و عمل به وعدهها، ذهنیت مردم ایران را نسبت به خویش بهبود بخشد. ولی متاسفانه ندانم کاریهای دولتمردان اروپا و دنباله روی آنها از آمریکا نه تنها به اصلاح این نگرش نینجامید بلکه خاطرات تلخ گذشته را از دل تاریخ درآورد و به نبض امروز پیوند زد تا ایرانیها همچنان بر این باور باشند که در تعامل با غرب، باید جانب احتیاط را پیشه کنند و با طناب آنها به چاه نروند.
سفیر فرانسه در بخش دیگری از سخنان خود، از این که مقامات ایرانی در زمان ارایه پیشنهادات اروپا، معامله پیشنهادی را دادن «در غلتان» درمقابل «آب نبات» نامیدند، ابرازی خرسندی میکند و میگوید: آیا مشارکت در ساخت مجموعه نیروگاه هستهای آبنبات است؟ آیا پیشنهاد همکاری علمی و بازرگانی با ایران آبنبات است؟ آیا تامین قطعات هواپیما آب نبات است؟ آیا…
پاسخ به این پرسشهای آبنباتی، در چند بند خلاصه میشود:
الف- هیچ کدام از اینهایی که آقای سفیر گفته است، آب نبات نیست. به عنوان مثال، مشارکت در ساخت نیروگاه اتمی نمیتواند آب نبات باشد ولی آیا مشارکتی در بین هست؟ آیا در زمان تعلیق، اروپاییها گامی برای این مشارکت برداشتند؟
در واقع، اروپاییها از ایران یک «خواسته عملی» داشتند که عبارت بود از تعلیق غنیسازی ولی در مقابل آن چه اعطا میکردند، عبارت بود از «مذاکره درباره همکاری» و نه خود همکاری و این نکتهای است که آقا سفیر آن را به محاق سپرده تا مبادا خوانندگان گفت وگویش متوجه بیصداقتی اروپا و بیارزش بودن وعدههایش شوند.
ب- آیا قرار بود اروپا تعاملات تکنولوژیک و اقتصادی خود با ایران را به صورت تبرعی انجام دهد؟ پاسخ منطقاً منفی است و اروپاییها برای هر پروژهای از جمله مشارکت در ساخت نیروگاه اتمی یا صادرات کالا به ایران پول را نیز میگرفتند و بنابراین، در صورت علمی شدن مجموعه پیشنهادی آنها، نتیجه عمل چیزی جز یک بازاریابی موفقیتآمیز برای اقتصاد اروپا نبود.
اروپاییها، تمایل زیادی به حضور پررنگتر در بازار ایران دارند ولی فقدان استقلالی که آقای سفیر مدعی آن است، باعث شده، نتوانند از زیر سایه سنگین آمریکا به درآیند و عملکرد آزادانهتری در عرصه بینالمللی داشته باشند.
از این رو، آنها آرزو داشتند به بهانه حل و فصل پرونده هستهای و در قالب بسته پیشنهادی، به شکل زیرکانه وارد حوزههایی از بازار ایران که آمریکا ممنوع کرده شوند و جای شرقیها و روسها را بگیرند.
بنابراین، پیشنهادهای اروپاییها قطعاً برای خودشان ارزشی به مراتب بیشتر از آبنبات داشت.
ج- به فرض عملی شدن همه وعدههای اروپا، نمیشد «علیالاطلاق» مجموعه پیشنهادی اروپاییان را آبنبات نامید ولی در مقایسه با چیزی که ایرانیان قرار بود از دست بدهند. قیاس آبنبات در مقابل در غلتان، دور از واقعیت نبوده است. زیرا آیا عقل سلیم میپذیرد که ما در مقابل خرید کمی کالا و خدمات، آن هم با قیمتهای پیشنهادی آنان، آینده انرژی کشور را به خطر حتمی بیندازیم؟
در بخش دیگری از این گفتوگو، خبرنگار از سفیر فرانسه میپرسد که اگر دغدغه شفافیت دارید، چرا به پیشنهاد ایران مبنی بر تشکیل کنسرسیوم غنیسازی پاسخ مثبت ندادید، خصوصاً این که ایران سابقه همکاری با کنسرسیوم فرانسوی مثل یورودیف را داشت؛ چرا ایران با ذخایر عظیم معادن اورانیوم، حق غنیسازی و بازفرآوری آن را ندارد؟
پولتی برای آن که از پاسخ واقعی به این سوال طفره رود، میگوید: هرگز به طور رسمی پیشنهادی برای تاسیس کنسرسیوم غنیسازی اورانیوم به فرانسه داده نشده است و ما هم از طریق روزنامهها از وجود این پیشنهاد مطلع شدیم.
فارغ از این که آیا این پیشنهاد به طور مکتوب به اطلاع مقامات فرانسوی رسیده است یا خیر، توجه آقای سفیر را به سخنان رییسجمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد جلب میکنیم که به عنوان عالیترین مقام اجرایی ایران و در عالیترین نهاد رسمی بینالمللی پیشنهاد مشارکت کشورهای جهان در پروسه غنیسازی ایران را ارایه داد.
همچنین، سفیر فرانسه به عنوان یک دیپلمات 60 ساله، قطعاً با مقولهای به نام دیپلماسی رسانهای آشناست و اتفافاً در همین گفتوگو نیز درباره آزادی دو تبعه اروپایی (یک فرانسوی و یک آلمانی) که در ایران زندانیاند، تصریح کرده است که از طریق روزنامه اعتماد ملی، از مقامات ایرانی میخواهند که هر دو را آزاد کنند.
لذا عجیب است که پولتی، مطلع شدن پیشنهاد ایران از طریق روزنامهها را نادیده میانگارد، وانگهی، اگر پیامرسانی از طریق رسانهها فاقد ارزش بود، چرا در همان زمان که مسئولان پرونده هستهای ایران پیشنهاد همکاری مشترک برای غنیسازی را دادند، مقامات اروپایی، آن را رد کردند؟!
واقعاً اگر اروپا درصدد شفافسازی است، آیا بهتر از این پیشنهاد که حتی از بازرسیهای آژانس هم مطمئنتر است، وجود داشت و دارد؟
اروپاییها میگویند ایران از غنیسازی دست بکشد تا آن گاه مذاکره کنیم و این خواسته بدان میماند که بخواهند ابتدا صورت مساله پاک شود و سپس درباره نحوه حل مسالهای که دیگر موجود نیست گفتوگو نمایند!
سفیر فرانسه در جای جای این گفتوگو از دغدغههای جامعه جهانی درباره فعالیتهای هستهای سخن میگوید. او برای اثبات این که اغلب کشورهای جهان از این فعایتها نگراناند، تاکید میکند که از 15 عضو شورای امنیت 14 عضو آن به قطعنامه ضد ایرانی رای دادند.
حال که ایشان تا بدین اندازه به عدد و رقم بها میدهند، بهتر است از ایشان بپرسیم تعداد کشورهای غیرمتعهد که از فعالیت هستهای ایران حمایت کردند بیشتر است و اکثریت را در جهان تشکیل میدهند یا آمریکا و چند کشور محدود دیگر مثل فرانسه؟! آیا اکثریت اقلیت در قاموس فرانسویها معنای خاصی دارد که دیگران از آن بیخبرند؟
و سخن پایانی این که ای کاش آقای سفیر و دیگر سیاستمداران غربی این نکته بسیار ساده را درک کنند که به هم ریختن بیشتر صحنه بازی به سود هیچ کس نیست؛ ما، تنها یک «زمین» برای زندگی داریم و عقلانیت و انسانیت حکم میکند که در آن به انصاف و صلح زندگی کنیم.