تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۴۰۲۵۶

محمد پورغلامی
هواپیمای حامل روح الله به همراه 200 نفر خبرنگار و همراه به سمت ایران به پرواز درآمد. خبرنگاری گزارش داد امام در ساعت 10/2 بعد از نیمه شب به طبقه دوم هواپیمای جت 747 برای استراحت رفتند. (12) اما ماجرا چیز دیگری بود. صادق طباطبائی در خاطرات خود می گوید: «وقتی امام از پله های هواپیما برای استراحت بالا رفتند. بعد از مدتی من هم بالا رفتم. دیدم امام مشغول نماز است» سپس ادامه می دهد...
18 دی ماه 57. روزنامه اینترناشنال ژورنال در شماره 9 ژانویه (1979) با شگفتی تمام خبر از تغییر مواضع کاخ سفید در مقابل مسائل ایران را داد. به گفته این روزنامه کارتر که تا چند هفته پیش با پیشنهاد خروج شاه از ایران مخالف بود، حال پذیرفته است که چنانچه شاه موقتا کشور را ترک کند، هم بهترین راه برای خاموش کردن آتش فتنه بوده و هم بهترین راه برای حفظ ثبات ایران خواهد بود. (1)
25 دی ماه 57. شورای فرماندهان ارتش . تعدادی از تیمساران عالی رتبه دور هم جمع شده اند . کابینه نظامی ازهاری سقوط کرد و نگرانی و اضطراب شدیدی فرماندهان ارتش را فرا گرفته است. هر کس از دری سخن می گوید. تیمسار بدره ای رو به دوستان خود کرده و می گوید: « ... مساله دیگر، راجع به جراید و روزنامه هاست . البته همان طور که فرمودید نیروی زمینی یا گارد یا سایر واحد ها چه کار می توانند بکنند؟ تنها کاری که می توانند بکنند صحبت کردن برای افراد است . صحبت کنند و روحیه شان را بالا ببرند. ولی باید اذعان کنیم قربان که ما هر چقدر صحبت کنیم، با یک سطر روزنامه که آن بالا می نویسد آیت الله خمینی گفته است که ارتش برادر ماست و از ارتش دفاع بکنند، این واقعاً همه را خنثی می کند . یعنی ارتش ما این قدر ذلیل است که بایستی غیر نظامی ها بیایند و از ما دفاع کنند؟ اعلامیه خمینی دیروز این بوده است که ارتش برادرشماست و اگر کسانی خواستند به ارتش و حتی واحد های نظامی و پادگان های نظامی حمله کنند، شما موظف هستید ازشان دفاع کنید. (2)
سه شنبه 3 بهمن 57. صادق قطب زاده اعلام کرد که امام عصر پنج شنبه یا صبح جمعه (5 یا 6 بهمن) با همکاران خود وارد ایران می شود . وی گفت: «گویا آمریکاییها در حال تدارک توطئه ای در ایران هستند.» (3)
چهارشنبه 4 بهمن 57. تیتر صفحه اول روزنامه کیهان این بود: « تانک ها مهرآباد را محاصره کردند.» از پرواز هواپیمایی امام خمینی از پاریس جلوگیری شد. بهانه رژیم شرایط بد آب و هوایی برای پرواز بود. اما یکی از خلبانان پرواز که قرار بود با هواپیمای مخصوص به پاریس برود گفت: «وضع غیر عادی که امروز در فرودگاه مهرآباد به وجود آمده، به خاطر جلوگیری از پرواز هواپیمایی است که قرار بود امام را به وطن باز گرداند. بر خلاف آنچه اعلام کرده اند که به خاطر بدی هوا امکان پرواز وجود ندارد، به عنوان یک خلبان آگاه اعلام می کنم که این هوا هوای ایده آل برای پرواز است. از این گذشته نیم ساعت قبل علی رغم بسته بودن فرودگاه و وجود وضع فوق العاده، یک هواپیمای ارتش آمریکا در فرودگاه به زمین نشست. بنابر این نمی توان قبول کرد که بدی هوا امکان پرواز یا نشستن به هواپیما را نمی دهد.» (4)
پنج شنبه 5 بهمن 57. تیتر روزنامه این بود: « بازگشت امام خمینی 2 روز به عقب افتاد.» پرواز کلیه هواپیماها به ایران به مدت 3 روز قدغن شد.
خبرگزاری فرانسه از قول برخی ایرانیان مقیم مراکش خبرداد که شاه یک دوره خستگی شدید نزدیک به افسردگی و پریشانی را پشت سر گذاشته است . به گفته این افراد شاه 12 کیلو لاغر شده و به ویژه از چیزی که خیانت افرادی که آنها را مطمئن ترین دوستان خود می پنداشت رنج می کشد. یکی از ایرانیان گفت: «آنانی که بیشتر از همه مدیون او هستند او را ترک گفته اند. از حدود 2 هزار نفر نزدیکان شاه فقط 50 نفر در کنار او مانده اند.» (5)
شنبه 7 بهمن 57. به دنبال نیامدن امام هزاران نفر از مردم تهران تظاهرات کردند. روزنامه ها این تظاهرات را «رژه نظامی» نام دادند. صدها روحانی نیز در دانشگاه تهران در مسجد تحصن کرده اند.
امام در مصاحبه ای گفتند: «من از ایرانیانی که با من همراهی کرده اند متشکرم. من می خواستم که فردا را در میان ملت باشم. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه فرودگاه ها را بسته است. من پس از باز شدن فرودگاه ها بلافاصله به ایران خواهم رفت و به اوخواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملت ما. و ملت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را ندارد. باری اینها باید بدانند که وقت آن که قلدری کنند به سر آمده است ... هر وقت که منع برداشته شود و فرودگاه ها باز شود من به ایران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بریزد در پیش رفقای خودم و همراه جوان های ایرانی بریزد.»
امروز میدان های 24 اسفند، ژاله، فوزیه، خیابان های فرح آباد، شهناز، آیزنهاور، امیرآباد و مقابل دانشگاه تهران به مدت 6 ساعت صحنه نبردهای خونین خیابانی بود. مردم شعار می دادند:
خمینی خمینی قلب من باند فرودگاه توست
تنها ره سعادت ایمان جهاد شهادت
وای به حالت بختیار اگر خمینی دیر بیاد و ... (6)
دوشنبه 9 بهمن 57. تظاهرات به تمامی شهرهای کشور کشیده شده است. دولت چاره ای نمی بیند جز پذیرفتن خواسته مردم. بنابراین بختیار در مصاحبه ای مطبوعاتی می گوید: «به صدای بلند اعلام می کنم که حضرت آیت الله هر وقت میل داشته باشند می توانند به کشور باز گردند. در راه بازگشت ایشان هیچ مانعی نیست.»
شاه که می بیند دیگر امیدی به بازگشت ندارد کارتر را مسبب این اعمال می داند و می گوید که کارتر و همراهانش قول داده بودند از او حمایت کنند. اما این کار را نکردند.
این روزها تلویزیون های خارجی نیز به کمک شاه آمده بودند. در یک حرکت روانی تلویزیون فرانسه با پخش تصاویری از کشتار مردم در دو نوبت صبح و عصر قصد داشت تا امام را از تصمیمی که گرفته است منصرف کند و از این راه باعث شود تا امام از مواضع خود مبنی بر مبارزه با رژیم دست بردارند. اما مگر می شد با این کارها در اندیشه شخصی چون روح الله نفوذ کرد؟ (7)
چهارشنبه 11 بهمن 57. بالاخره انتظارها پایان یافت. کیهان تیتر زد: «امام صبح فردا در تهران است» و از قول امام نوشت: «من یک طلبه ام ، تشریفات را کم کنید.»
میلیون ها نفر از مردم از سراسر کشور به سمت تهران روانه شدند. خبرنگار کیهان از پاریس گزارش داد:« امام خمینی ساعت 5/3 بعد از نیمه شب به وقت تهران با یک جمبوجت به طرف تهران پرواز می کند و بین ساعت 9 تا 5/9 صبح به پایتخت می رسد. آن چنان که نزدیکان حضرت آیت الله می گویند ترتیبی داده شده است که دو هواپیما هم زمان با هم از فرودگاه شاردوگل پرواز کنند. در یکی از هواپیماها حضرت آیت الله قرار دارند. اما برای آن که مسائل امنیتی کاملاً رعایت شود معلوم نیست امام سرنشین کدام یک از این دو هواپیماست.» (8)
روزنامه پراودا ارگان حزب کمونیست شوروی نیز در مقاله ای با امضای الکسی پتروف نوشت: « ژنرال هایزر که معاون فرماندهی قوای آمریکا و اروپاست اینک در تهران در حال طرح ریزی کودتایی با همکاری فرماندهان نظامی ایران است.» (9)
شهید بهشتی برای این که امام را از چگونگی استقبال از ایشان مطلع کند به پاریس زنگ می زند و می گوید که استقبال بسیار عظیمی صورت خواهد گرفت و فرودگاه را می خواهیم فرش بیاندازیم و شهر را چراغانی و تزئین کنیم و ... . وقتی به امام این پیغام ها را دادند جواب داد: «به این آقایان بگو مگر کورش را می خواهند وارد ایران بکنند؟ یک طلبه از ایران خارج شده ، همان طلبه به ایران بر می گردد...» عصر همان روز که امام در حال جمع کردن وسایل خود بودند دو دختر فرانسوی به خانه امام آمده و تقاضای ملاقات با امام می کنند. همراهان امام جواب دادند که امام عازم سفرند و در حال جمع کردن اثاثیه اند و فرصت ملاقات نیست. آنها پذیرفتند. اما شیشه کوچکی که درب آن لام و مهر شده بود را به همراهان داده و گفتند: وقتی ما به کسی علاقه و محبت شدید داریم هنگام خداحافظی نفیس ترین هدیه را به او می دهیم، و نفیس ترین هدیه ما فرانسوی ها خاک وطن مان است. لطفاً این را به امام بدهید و در مقابل عکسی از امام با امضای ایشان برای ما بگیرید. (10)
فرماندهان نظامی و رابرت هایزر طرح های گوناگونی را برای ممانعت از ورود امام به ایران در نظر گرفته بودند. زمانی که از همه آن طرح ها ناامید شدند تصمیم گرفتند هواپیمای ایشان را ردگیری کرده و ایشان را به یکی از جزایر خلیج فارس منتقل کرده و تا زمان لازم مانع ورود امام به تهران شوند. هم چنین طرح موشکی به هواپیمای امام را نیز در نظر داشتند. بنابراین امام همان شب بازگشت همراهان خود را جمع کرده و فرمودند: «این سفر، سفر خطرناکی است. معلوم نیست ما به سلامت به ایران برسیم. شاید این پرواز را در هوا یا زمین بزنند. شما نگران نباشید. اصرار نکنید با من باشید. بگذارید من بروم. اگر خطری بود برای من باشد. من بیعت خود را از شما برمی دارم. مابه طرف کار بزرگی می رویم. شما هم جان تان را به خطر نیاندازید.» (11)
والفجر ولیال عشر. شامگاه 12 بهمن. هواپیمای حامل روح الله به همراه 200 نفر خبرنگار و همراه به سمت ایران به پرواز درآمد. خبرنگاری گزارش داد امام در ساعت 10/2 بعد از نیمه شب به طبقه دوم هواپیمای جت 747 برای استراحت رفتند. (12) اما ماجرا چیز دیگری بود. صادق طباطبائی در خاطرات خود می گوید: «وقتی امام از پله های هواپیما برای استراحت بالا رفتند. بعد از مدتی من هم بالا رفتم. دیدم امام مشغول نماز است» سپس ادامه می دهد: «بعد از دقایقی آقای محتشمی هم بالا آمد و یک یادداشتی به امام داد و گفت نقل است که به هنگام دلهره و اضطراب این دعا خوانده شود و پائین رفت. وقتی ایشان رفت امام آن یادداشت را بدون آن که به آن نگاه کنند، تا کرده و زیر پتوی خود گذاشتند و نشان دادند که چقدر دلهره و اضطراب دارند!» (13)
نماز صبح را امام به طبقه پائین آمدند و به جماعت خواندند. قطب زاده از امام پرسید: چه احساسی دارید؟ و امام پاسخ داد: «هیچ». و این هیج یعنی همه چیز. این «هیچ» دیدن صفت مردانی است که جز «خدا» نمی بینند و جز او به چیزی نمی اندیشند. صبح روز دوازدهم بهمن دو خورشید بر فراز آسمان ایران طلوع کرد. خورشید به مراتب فروزان تر و گرمابخش تر. خورشیدی به نام روح الله.
استانفیلد ترنر رئیس سازمان جاسوسی آمریکا در مصاحبه با تلویزیون NBC گفت که این سازمان در پیش بینی بحران سیاسی ایران به طور جدی ناکام بوده است. اما اضافه کرد «سازمان های جاسوسی سایر کشورهای دنیا هم در این زمینه بهتر از سیا نبوده اند...» سپس ادامه می دهد که: «آنچه ما نتوانستیم پیش بینی کنیم آن بود که تنها یک مرد 78 ساله روحانی که 14 سال در تبعید بود، عامل گرد آوردن همه عوامل بشود و ناگهان با یک آتشفشان عظیم در حال فوران و یک انقلاب ملی روبرو شویم.»