فلسطین الیوم بحث خود را با این مقوله آغاز میکند که قرن بیست و یک درحالی پایان یافت که سوالات بیشماری پیرامون ثبات و امنیت در غرب آسیا بدون پاسخ ماندند و تعداد این سوالات بیپاسخ همچنان رو به فزونی است. آمریکا و هم پیمانانش در افغانستان در باتلاق سختی گرفتار آمدهاند، قدرت دولت مرکزی پاکستان برای حفظ وحدت ملی این کشور زیر سوال رفته و فعالیت سازمانهای تروریستی از جمله "القاعده " در مرزهای این کشور با افغانستان به نحو قابل ملاحظهای افزایش یافته است.
ایران همچنان با در اختیار داشتن انرژی هستهای به عنوان یک قدرت منطقهای عرض اندام میکند، عراق در سال جاری منتظر خروج نیروهای آمریکایی از کشور خود است که این خروج بازتابهایی هم بر ثبات عراق و هم بر ثبات منطقهای خواهد داشت، از جمله این تاثیرات تقویت جایگاه منطقهای و سیاسی ایران و تغییر نگرش کشورهای منطقه به آمریکا خواهد بود.
این مرکز اطلاع رسانی با اشاره به این که این تحولات و تغییرات بخشی از چالشهای پیش روی منطقه در آینده است میافزاید: اینها چالشهایی است که بیشک توجه دولتمردان آمریکایی و رژیم صهیونیستی را به خود جلب خواهد کرد، اما با این حال این دولتمردان از تصمیمات و اقدامات سیاسی - امنیتی تعیین کننده و سرنوشت ساز حماس که آثار بلند مدتی بر آینده منطقه و روند صلح با اعراب خاورمیانه خواهند گذاشت به سادگی نمیگذرند. این تصمیمات بیتردید کانون تاملات آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهند بود.
فلسطین الیوم با بررسی پیشینه ارائه راه حل 2 دولت که با به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی در سال 1988 توسط جنبش ملی فلسطین همراه بود، مینویسد: این راه حل از این جهت ارائه شد تا شاید بتواند به نزاع اعراب - اسرائیل پایان دهد، اما راه حل مذکور آن قدر دستخوش تغییر و تحول گردید که دیگر به یک روند سیاسی مبدل شده است. از آن زمان تلاشهای سه گانه برای تبدیل ایده و فکر به حقیقت و واقعیت با شکست مواجه شد.
این مرکز معتقد است با این که موافقتنامه "اوسلو " (1993) از این جهت شکل گرفت تا به راه حل 2 دولت بپردازد اما نحوه پردازش آن به موضوع با چارچوب مشخص شده برای آن کاملا تفاوت داشت، به همین دلیل مذاکرات به "کمپ دیوید " و تماسهای دیگر از جمله طرح کلینتون کشیده شد که اعتقاد داشت در کنار رژیم صهیونیستی باید کشوری فلسطینی تاسیس شود.
در نیمه دهه کنونی اصطلاح "دو کشور برای دو ملت " چنان در میان سیاسیون رایج شد که بر پایه آن سومین مرحله تلاشها پایه ریزی شد که از اکتبر 2007 در آناپولیس آغاز گردید.
فلسطین الیوم در ادامه مینویسد: اگر بخواهیم هدف "انتفاضه دوم " را - که در اواخر سال 2000 شکل گرفت - بیرون راندن نیروهای رژیم صهیونیستی از کرانه باختری و نوار غزه بدانیم، باید بگوییم این انتفاضه در عمل موفق نبود، چون رژیم صهیونیستی با اجرای طرح یک جانبه جدایی و قطع ارتباط دیوار حائل را به عنوان مانع مادی این قطع ارتباط احداث کرد با این که احداث این دیوار ضررهای کلانی به اقتصاد فلسطینی وارد کرد، اما لطماتی هم به این رژیم وارد ساخت.
فلسطین الیوم با اشاره به این که احداث دیوار حائل، رژیم صهیونیستی را با دو چالش مواجه ساخته است، مینویسد: مهمترین چالشی که رژیم صهیونیستی پس از احداث دیوار با آن مواجه شد، حفظ ساختار و ماهیت یهودی و آزاد این رژیم بود، اگر این رژیم صهیونیستی میخواست ماهیت و ساختار یهودی دولت و آزاد بودن آن را حفظ کند، نمیتوانست این هدف را با استیلا بر ملت دیگر (چون اصل آزاد بودن این رژیم را زیر سوال میبرد) یا دادن اجازه ارتباط اعراب اسرائیل (که خواهان حق و حقوق برابر بودند) با اعراب دیگر مناطق (از جمله بازتابهای این ارتباط تردد اعراب دیگر و ایجاد مناسبات فامیلی و به تبع آن تغییر بافت جمعیتی با افزایش جمعیت اعراب) محقق کند.
این مرکز چالش دوم پیش روی رژیم صهیونیستی پس از احداث دیوار را که ریشه در چالش اول داشت در نحوه و چگونگی طرح تاسیس دو کشور میداند و در این باره مینویسد: به اعتقاد استراتژیستهای این رژیم قدرت یافتن بیش از بیش اسلامگرایان در جامعه فلسطینی و قدرت یافتن آنها در نوار غزه این ترس و هراس را در پی دارد که مبادا حوزه نفوذ آنها به کرانه باختری هم کشیده شود، این جاست که رژیم صهیونیستی به هیچ وجه نباید خطرات و چالشهای تاسیس کشور مستقل فلسطینی را نادیده بگیرد.
احداث دیوار حائل و کاهش عملیاتهای انتحاری درون مناطق اشغالی و تشدید بازداشت مبارزان فلسطینی در کرانه باختری و کاهش فشارها بر رژیم صهیونیستی تاثیر خود را برجای گذاشت و موجب شد تا کابینه جدید این رژیم که از مارس 2009 به ریاست "نتانیاهو " روی کار آمده بود به سختی بپذیرد بسان مذاکرهکنندگان پیشین روند مذاکرات را پیش ببرد و به تفاهمات یا توافقاتی با طرف فلسطینی دست یابد. این درحالی است که آسیبهای وارده به تشکیلات خودگردان در طول این مدت و پس از اجرای طرح یکجانبه جدایی و احداث دیوار حائل آن را از اتخاذ تصمیم قاطع در موضوع سازش دائم ناتوان ساخته بود، حتی اگر در این میان کابینه جدید رژیم صهیونیستی اعلام آمادگی میکرد روند مذاکرات را از همان نقطهای که متوقف شده بود دوباره آغاز نماید. باتوجه به این شرایط و درحالی که اوضاع و احوال مساعد نمینمود دولت آمریکا باید تصمیم میگرفت درصدد است روند سازش را چگونه دنبال کند.
فلسطین الیوم با اشاره به این که دولت جدید آمریکا پیش از روی کار آمدن وعده حل جدی این قضیه را داده بود، مینویسد: اما چون این دولت به طور ملموس با مشکلات پیش روی اجرای این طرح مواجه نبود بنابراین مجبور شد در این راه به شیوه آزمون و خطا روی آورد تا از این طریق پی ببرد چه باید کرد و چه نباید کرد، درحالی که کابینه جدیدی که در رژیم صهیونیستی به رهبری نتانیاهو روی کار آمده بود خود را متعهد و ملزم به اجرای این طرح نمیدید، اما نمیخواست نیت واقعی خود را ابراز کند، به همین خاطر در ظاهر همچنان خود را پیشگام جهت پیشبرد مذاکرات نشان میداد. نتانیاهو بارها تمایل خود را برای بهبود روابط اقتصادی با تشکیلات خودگردان اعلام و طی همین گفتهها تاکید کرد که این روابط میتواند جایگزین مذاکرات سیاسی شود. این سخنان در نوع خود حکایت از ظهور گرایشی جدید در میان صهیونیستها داشت، گرایشی که با خواست آمریکا جهت نشان دادن انعطاف در مذاکرات سیاسی از جانب دو طرف اسرائیلی و فلسطینی همراه بود.
این مرکز اطلاع رسانی با تاکید بر این که اگر آمریکا خواهان به بار نشستن روند مذاکرات سازش است باید نگاهی هم به روند مذاکرات سیاسی سوریه و رژیم صهیونیستی داشته باشد مینویسد: با توجه به شرایط موجود به نظر میرسد آغاز این مذاکرات چندان آسان نباشد و از این حیث راه سختی پیش روی آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی است، چون از زمان آغاز آخرین دور مذاکرات مستقیم در سال 2000 رابطه سوریه با ایران که پشتوانهای برای این کشور به شمار میآید مستحکمتر شده و سوریه موفق شده توان موشکی خود را افزایش قابل ملاحظهای دهد، همچنین خواستههای امنیتی رژیم صهیونیستی نیز از دهه پیش تاکنون تغییر کردهاند، به عنوان مثال نتانیاهو در مبارزات انتخاباتی خود جمله "از هیچ یک از خواستههای خود چشم پوشی نخواهیم کرد " استفاده کرده و در برنامه سیاسیاش به رقیب بزرگش در "اسرائیل بیتنا " گفته بود که مذاکره با سوریه براساس "صلح در برابر صلح " انجام خواهد شد، در این میان بشار اسد رئیس جمهور سوریه نیز برای آغاز مجدد مذاکرات چندان میلی نشان نمیدهد.
به اعتقاد این مرکز در این شرایط اگر مذاکرات دوباره از سر گرفته شود، اسرائیل از سوریه خواهد خواست در رابطه خود با ایران و حزب الله تجدید نظر کند، اما در این جا این سوال مطرح میشود که آیا سوریه پیش از عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق و روشن شدن نقشه جدید استراتژیک خاورمیانه به این خواست رژیم صهیونیستی تن خواهد داد، مسئله دیگر جایگاه آمریکا در دور جدید مذاکرات سوریه و رژیم صهیونیستی است، در این اواخر ترکیه نقش میانجی را در مذاکرات غیر مستقیم بازی کرد، بنابراین شرایط اقتضا میکند آمریکا توجهی به ترکیه هم داشته باشد که خواهان یافتن جایگاهی دیگر در خاورمیانه است.
فلسطین الیوم با اشاره به شرایط حاکم بر روند سازش و اوضاع حاکم بر خاورمیانه که خروج نیروهای آمریکایی از عراق شاید مهمترین حادثه سال جاری آن باشد، تاکید میکند: ازجمله بازتابهای خروج این نیروها تقویت و تحکیم جایگاه ایران در منطقه است به همین دلیل انتظار میرود این کشور به کانون توجهات آمریکا تبدیل شود، این جاست که این سوال مطرح میشود که دستیابی ایران به این جایگاه و در کنار آن تلاش برای استفاده از انرژی هستهای آیا خطراتی برای اسرائیل درپی نخواهد داشت و این اقتدار روند مذاکرات سیاسی را با موانع جدیدی مواجه نخواهد کرد، درحالی که باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که عدم موفقیت مذاکرات ایران و آمریکا تاثیری قابل ملاحظه بر عدم توانایی آمریکا در پیشبرد مذاکرات سازش رژیم صهیونیستی با هریک از همسایگانش خواهد گذاشت، این جاست که با بررسی وضعیت مذاکرات منطقهای به ویژه در بعد سوری - اسرائیلی آن جایگاه مرکزی و اهمیت ایران در منطقه بیش از پیش آشکار میشود، این درحالی است که نباید تاثیر ایران بر روند مذاکرات طرفهای فلسطینی را هم نادیده گرفت، بنابراین به نظر میرسد آمریکا باید پیش از هر چیز به موضوع ایران توجه داشته باشد.
این مرکز اطلاع رسانی با فرض حل چالشهای فوق الذکر توجه سیاستمداران آمریکایی و صهیونیستی را به این نکته جلب میکند که اگر آنها بخواهند در روند سازش به پیشرفتهایی دست یابند باید موضوعات اساسی در این مذاکرات را مشخص و سپس مواضع خود را تبیین کنند، از جمله این موضوعات باید به مسئله شهرکها و شهرکسازی و توان یا به عبارت بهتر تمایل رژیم صهیونیستی به ارائه کمکهای اقتصادی به تشکیلات خود گردان اشاره کرد.
فلسطین الیوم تاکید میکند: آمریکا و رژیم صهیونیستی در کنار فعال ساختن روند مذاکرات اسرائیلی - فلسطینی باید به تجدید فعالیتهای منطقهای هم بسان آن چه که در کنفرانس 1991 " مادرید " تجدید شد، توجه داشته باشند، چون توجه به این موضوع از چند بعد اهمیت دارد:
از یک سو این همکاری منطقهای میتواند رقیبی برای قدرت ایران باشد و از سوی دیگر این فعالیتها میتواند اقدامات عربی را که از سال 2002 آغاز شده جدیت ببخشد، با وجود این مزایا باید به نکته هم توجه داشت که همکاریهای منطقهای رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی در صورتیکه از سوی جامعه بین المللی و هیئت چهار جانبه بر آنها املا شود و این هیئتها و سازمانها خواهان قرار گرفتن این همکاریها در قالب گروههای کاری موافقتنامه مادرید و اقدام عربی شوند، این امر دو طرف را در تنگنا و فشار سیاسی قرار خواهد داد و این احتمال وجود دارد که بسان مسئله بازگشت پناهندگان، رژیم صهیونیستی با فعالیت در برخی حوزهها از جمله صلح پیشنهادی اعراب مخالفت کند، این درحالی است که باید به مخالفت اعراب از همکاری با صهیونیستها در برخی حوزههای دیگر هم توجه کرد.
فلسطین الیوم تاکید میکند: درست است که رژیم صهیونیستی از تجدید و از سرگیری همکاریهای منطقهای حمایت میکند و حتی یک وزارتخانه را به این امر و بررسی امور مربوط به آن اختصاص داده است، اما این به معنای پذیرش کامل اقدام عربی نیست در مقابل نیز اتحادیه عرب شرط عادی سازی روابط خود با رژیم صهیونیستی را عقب نشینی کامل این رژیم تا خطوط 1967 و حل عادلانه مسئله پناهندگان و به رسمیت شناختن قدس شرقی به عنوان پایتخت فلسطینی قرار داده است و همکاریهای منطقهای را بخشی از روند عادی سازی روابط با اسرائیل و نه جایگزین مذاکرات مستقیم عنوان اما تاکید کرده است که این همکاریها میتواند به پیشبرد این مذاکرات کمک کند.
در پایان فلسطین الیوم با تاکید بر این موضوع که تا اینجا تلاش کرده چالشهای منطقهای که از پاکستان تا دریای مدیترانه به چشم میخورند را به تصویر بکشد، مینویسد: تنها عامل مشترک در تمام این چالشها عدم یافتن راهبردی مناسب برای آنها به گونهایست که رضایت تمام طرفهای درگیر در آن را جلب نماید، اگر این نتیجهگیری درست باشد در خوشبینانهترین حالات باید پیشبینی کرد که هر آنچه پیش خواهد رفت نه راهبردهای کلان که راهبردهای جزئی است و بالطبع اگر تغییری هم حاصل شود، تغییری جزئی و کوتاه مدت است، درحالی که باید به دنبال راه حلهای کلان بود. با این حال و با توجه به خطرات بزرگی که منطقه را تهدید میکند از جمله آشفتگی اوضاع در پاکستان و نفوذ سازمانهای تروریستی به درون این کشور و هم چنین آشفتگی اوضاع عراق و کشورهای پیرامون آن و عدم پیشرفت روند صلح اعراب - اسرائیل باز راهبردهای جزئی نیز سودمند مینمایند.