تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۱۴۰۳۵۴
فاطمه رجبی

مشارکت سیاسی و حضور کارآمد زنان در عرصه‌های گوناگون اجتماعی از مسایلی است که همواره در محافل علمی - سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد. بررسی وضعیت زنان در سطح جهان نشان می‌دهد که حضور کم‌رنگ آنان در عرصه سیاست پدیده‌ای فراگیر است و به جامعه‌ای ویژه ارتباط ندارد. برخی حضور زن در عرصه‌های سیاسی را به صلاح نمی‌دانند و از سوی دیگر گروهی حضور بی قید و شرط او را در همه عرصه‌ها بدون مانع می‌پندارند. این دو نگرش افراطی و تفریطی، جامعه اسلامی زنان را در معرض چالش قرار می‌دهد. به راستی زن مسلمان در چه صحنه‌هایی باید فعالیت کند، چگونه می‌تواند حضوری کارآمد و متناسب با شأن و جایگاه خود در نظام دینی بیابد و در پرتو کدام نگرش می‌توان بین حق مشارکت سیاسی زن و حفظ ارزش‌های اسلامی جمع کرد؟
شایسته است نقش و جایگاه زنان در عرصه‌های سیاسی بررسی شود؛ زیرا آن‌ها نیمی از پیکره اجتماع هستند و چنانچه ظرفیت و توانایی‌های این مجموعه بزرگ انسانی به گونه‌ای مناسب و بهینه مورد توجه قرار گیرد، باعث پیشرفت می‌گردد. و اگر این نیروی مؤثر درست هدایت نشود، و به حقوق و وظایف آنان توجه نگردد، عاملی بازدارنده به شمار می‌رود.
بر مبنای اصل «تساوی» و «تشابه» زن و مرد، بر حضور بی قید و شرط زنان در عرصه‌های سیاسی - اجتماعی تأکید می‌شود. این رویکرد در غرب شکل گرفت و امروزه نیروهای روشنفکرنما در کشورهای اسلامی نیز آن را دامن می‌زنند. در ارزیابی این دیدگاه همین بس که شعار تساوی حقوق زنان با مردان در عمل نه تنها زمینه مشارکت حقیقی آنان را فراهم نکرد، بلکه بحران هویتی را به ارمغان آورد که زنان غربی دچار آن شده‌اند، و آنان به امید آزادی، اسارت نو را تجربه می‌کنند.
تفاوت‌های بیولوژیکی زن و مرد، قلمرو فعالیت آنان را به کلی از هم جدا می‌کند. ریشه تاریخی آن به دوران گذشته و زندگی قبیله‌ای بازمی‌گردد. براساس آن وظیفه اصلی زن خانه‌داری، خوب شوهرداری کردن و تربیت فرزندان است. حضور زن، در عرصه اجتماع و سیاست به صلاح نیست و او حق ندارد در این وادی گام نهد. این نگرش به گونه‌های متفاوتی در همه جوامع وجود دارد. از آن‌جا که برخی از آموزه‌های دینی به ظاهر با آن مطابقت دارد، در جامعه اسلامی نیز کسانی از این رویکرد دفاع و دلایلی بر آن ارایه می‌کنند. در یک نگاه کلی این نگرش تفریطی را نیز نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا نادیده گرفتن مجموعه عظیم انسانی که در ترقی و انحطاط جامعه نقش دارد، نه با واقعیت عینی زندگی بشر سازگار است و نه توجیه عقلانی و شرعی دارد. نگرش اسلامی، سعادت جامعه را در توازن میان زن و مرد و قرار گرفتن هر یک در جایگاه مناسب خود می‌داند و بر این باور است که فقط در این صورت جامعه به کمال و سعادت می‌رسد. بر اساس این نظریه، زنان مانند مردان در عرصه اجتماعی پایگاه و موقعیت مناسب دارند و مسؤولیت‌های اجتماعی متعددی به طور یکسان متوجه زن و مرد است.
مشارکت سیاسی به معنای حضور فعال در دعوت به خوبی‌ها و ایثار برای تأمین امنیت عمومی و فرصت‌آفرینی برای کمال دیگران است. از دیدگاه اسلام، زن مانند مرد رسالت الهی و انسانی دارد، فقط مصالح و منافع خود را نمی‌بیند، بلکه وظیفه دارد به منافع عمومی و مشارکتی که زمینه همیاری افراد را در سطح جامعه و نیز عرصه بین‌المللی فراهم می‌آورد، بیندیشد. یعنی افق اندیشه و حساسیت زن به فعالیت در خانه محدود نماند، بلکه فراتر رود، و نگرش جهانی بیابد و درباره سرنوشت اسلام و مسلمانان در برابر دشمنان و پاسداری از ارزش‌های والا احساس وظیفه کند. هیچ مکتبی به اندازه اسلام به هویت واقعی زن و تغییر نگرش جاهلی درباره وی و ارایه قوانین حقوقی که در سرنوشت انسان تأثیر مثبت دارد، بها نمی‌دهد. احکام اسلامی مطابق با فطرت بشری است، از این رو اگر به طور صحیح درک و اجرا شود، جامعه با توسعه متوازن به سوی سعادت رهنمون می‌شود و اهمیت فردی و اجتماعی فراهم می‌آید.
بر اساس این رویکرد، موردی که زن صلاحیت تصدی آن را ندارد، مقام «حاکمیت» است؛ ولی شرکت زنان در دیگر عرصه‌های سیاسی و تصدی مقام‌های سیاسی با شرایط و آداب دینی ممنوعیتی ندارد و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز این رویکرد پذیرفته شده است. دلایل منع زنان از مقام حاکمیت و ریاست جمهوری را می‌توان چنین برشمرد:
1. تفاوت زن و مرد: زن و مرد از لحاظ ویژگی‌های روحی و جسمی تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. این تفاوت‌ها الزاما به معنای ناقص یا کامل بودن یکی از آن‌ها نیست؛ بلکه خداوند حکیم برای استواری نظام خلقت و تحکیم روابط اجتماعی و نظام خانواده، تفاوت‌هایی را در آفرینش زن و مردم قرار داده است تا هر یک مسؤولیت‌های خود را به عهده بگیرد. این تفاوت‌ها به گونه‌ای تقدیر شده است که هر یک برای انجام وظایف و مسؤولیت‌های خویش آماده باشد و از زندگی در کنار هم لذت ببرند و در جهت فداکاری برای یکدیگر و فرزندان خود و جامعه آماده باشند. در غیر این صورت از همان آغاز، اساس خانواده که اساس جامعه است، شکل نمی‌گرفت. موارد تفاوت بین زن و مرد فراوان است که به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم؛
زن، مظهر مهربانی و عاطفه است و مرد مظهر عقل و تدبیر، و نظام خانواده به هر دو نیاز دارد. زن دارای روح و جسمی ظریف است و مرد خشن، زن بر خلاف مرد، به زیور و زینت و نوگرایی تمایل دارد. زن به تربیت فرزند، نظافت و اداره منزل علاقه‌مند است و مرد به تلاش و کار در بیرون از منزل. مرد در فکر تسخیر جهان است و زن در فکر تسخیر مرد. زن پیرو احساسات است و گاهی بر ادراکش غلبه می‌کند و مردان همیشه عملی‌تر می‌اندیشند، شایسته‌تر قضاوت می‌کنند و سازمان‌دهنده بهتری هستند. طراح ان برتری مردان بر زنان، طبیعت است، و این فایده را که هر یک می‌تواند از موضع خود دیگری را نقد کند و به این ترتیب هر دو می‌توانند در روند تکامل موفق‌تر عمل نمایند، یعنی زن از موضع رحمت و عاطفه می‌تواند اندیشه و عدالت و تدبیر مرد را تحلیل و احیانا انتقاد کند چنان‌که مرد نیز می‌تواند از موضع خود مکمل رفتار باشد. نتیجه این‌که زن و مرد در نظام آفرینش مکمل یکدیگرند.
2. تساوی ارزش زن و مرد: از دیدگاه اسلام، مردان و زنان به رغم تفاوت‌های طبیعی (جسمی و روحی) در بعد ارزشی حالت تساوی دارند. در مسیر تکامل و عبادت، در میزان ارزیابی اعمال و دادن پاداش و عقاب هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد.
3. عدالت در فرهنگ اسلامی: عدل در فرهنگ اسلامی، الزاما به معنای برابری همه افراد یک نوع در امکانات و وظایف نیست، بلکه این است که به هر کس مناسب با توان و نیازش مسؤولیت داد و در حد توان و طاقتش باید از وی انتظار کار داشت و براساس این تفاوت‌های طبیعی مسؤولیت‌ها و تقسیم کار اجتماعی شکل می‌گیرد.
4. حکومت؛ امانت الهی و مسؤولیت سنگین: حکومت با همه شعبه‌های آن از جمله قضاوت، فقط مقام و منصب نیست بلکه امانتی است که به تناسب اهمیتش مسؤولیت‌های بسیار دشواری را به دنبال دارد. با این بینش، عقل اقتضا دارد این مسؤولیت بر عهده کسی قرار داده شود که توانایی انجام آن را دارد؛ در غیر این صورت بر وی و زیردستانش ستم خواهد شد. و از سوی دیگر این نکته در خور توجه و اهمیت است و با بررسی آیات و روایات از طریق عامه و خاصه روشن می‌شود که زن به دلیل ظرافت و لطافتش در اثر تماس و معاشرت با مردان بیگانه همواره در معرض فتنه‌انگیزی و احتمال ایجاد فساد قرار دارد، به همین جهت حفظ حجاب از واجبات به شمار می‌رود و معاشرت با بیگانگان در غیر موارد ضرورت ممنوع است. بی‌گمان رعایت این حکم الهی و اصل عقلی با قضاوت و حکومت - که لازمه آن معاشرت با قشرهای گوناگون و مردان است - تناسب ندارد و به این دلیل نمی‌توان چنین مسؤولیت‌هایی را به زنان واگذار کرد. زن مظهر عطوفت و کانون مهربانی است و طبیعت وی غالبا با آرامش و کنار بودن از مشکلات اجتماعی سازگاری دارد و با حکومت - که وظیفه سنگین و مسؤولیت دشواری به شمار می‌رود و با مقدرات و سرنوشت یک جامعه در ارتباط است - تناسب ندارد؛ از این رو واگذاری مسؤولیت‌های دشوار به مردان توانا هرگز به معنای کاستن از کرامت زنان و کوچک شمردن آنان نیست بلکه به سبب رعایت تناسب طبیعی در بخش مسؤولیت‌ها است. فلسفه تکالیف مربوط به زنان نه از باب محدودیت و محرومیت است و نه از سر تبعیض و ناروایی، بلکه حمایت و صیانت از گوهر وجودی زنان به شمار می‌آید، که بار سنگین تکالیف اجتماعی را از دوش‌شان برداشته تا به وظیفه اصلی - تربیت نسل بشر - بپردازند و سعادت جامعه را به ارمغان آورند. حضور و مشارکت زنان در عرصه‌های سیاسی، آداب و شرایط ویژه‌ای دارد. مشارکت سیاسی نباید به وظیفه مادری آنان آسیب بزند؛ چرا که مادر با یک دست گهواره و با دست دیگر جهان را به حرکت در می‌آورد.
آداب دینی نیز باید رعایت شود. در یک نظام اسلامی و جامعه مسلمان مشارکت سیاسی زنان و فعالیت‌های اجتماعی آنان به آدابی مشروط است که دین معین کرده و در رأس آن‌ها حفظ حریم عفاف و حجاب اسلامی و رعایت اصل خانه‌داری است.
مشارکت فعال و گسترده زنان در عرصه‌های گوناگون اجتماعی - سیاسی این حقیقت را ثابت کرد که مشارکت سیاسی آن‌ها با الگوسازی می‌تواند سرنوشت جامعه را تغییر دهد. حضور زنان فهیم، دین‌مدار و مسؤولیت‌پذیر در ساختار نظام اسلامی، گوشه‌ای توانایی‌های زن مسلمان را نشان می‌دهد. در این باره در نظر گرفتن چند نکته ضروری است:
توجه به احکام اسلامی درباره زنان و الهام گرفتن از آن در برنامه‌ریزی‌های خرد و کلان؛ نظام‌مند ساختن مشارکت سیاسی آن‌ها از راه الگوسازی و تربیت اسلامی؛ تحلیل و ارایه مباحث زنان به گونه‌ای که بتواند سعادت و تکامل حقیقی آنان را فراهم سازد؛ تواناسازی زنان در امر مشارکت تا بتواند در برابر فرهنگ منحط غربی پایداری کنند؛ جهت دادن حرکت و جنبش زنان به سمتی که بتواند مانع جدایی آنان از ارزش‌ها شود و ...
خلاصه این‌که: مشارکت زنان با رعایت آداب دینی در بهینه کردن تصمیم‌های اجتماعی و پیشرفت جامعه و جلوگیری از ستمگری نقش اساسی دارد و زمینه تعادل اجتماع را فراهم می‌سازد. در این برهه از زمان زنان مسلمان در پرتو آموزه‌های دینی، با الگوسازی از معصوم(ع) و زنان پیشتاز تاریخ اسلام؛ شیوه مشارکت، جهاد و ایثارگری را در برپایی و پاسداری از نظام اسلامی فراگرفته‌اند. اگر جامعه اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی - الگوی زهرایی و زینبی و زنان بزرگی که می‌توانند دنیای تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهند - تربیت کند، زن به مقام شامخ و حقیقی خود نایل آمده است. زنان فهیم و دین‌مدار با حضور در عرصه‌های سیاسی - اجتماعی، گوشه‌ای از توانایی زن مسلمان را به نمایش گذاشته و نشان داده‌اند که زن با حفظ رسالت مادری می‌تواند در اجتماع نیز حضوری فعال داشته باشد.
به امید روزی که زنان مسلمان بتوانند با پرورش اسلامی هم میدان‌دار علم، فرهنگ، سیاست و اقتصاد باشند و هم از حصار مستحکم فرهنگ دینی پاسداری نمایند.