تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۴۰۴۵۲
محمدمهدی انصاری مقدمه: "شایسته‌سالاری" چیست و اصولا چه کسانی در زمره شایستگان قرار می‌گیرند؟ و چرا "شایسته‌سالاری" به عنوان یک ضرورت بنیادین در روند اداره شئونات جامعه مورد توجه قرار می‌گیرد؟ در سلسله مقالاتی، تلاش خواهد شد نسبت به بررسی این مقوله از ابعاد مختلف پرداخته شود و اهمیت حاکمیت شایستگان و برگزیدگان اجتماعی به بحث گذاشته شود. همچنین از آنجا که شایسته‌سالاری بافرایند "توسعه" ارتباط تنگاتنگی دارد، فرضیه اصلی ما در این نوشتارها عبارت از این خواهد بود که با "حاکمیت نظام شایسته‌سالار، فرایند توسعه با جهت، سرعت و کیفیت مطلوبی طی خواهد شد."

تعاریف و مفاهیم: واژه "شایسته‌سالاری" (Meritocracy) اول بار توسط "مایکل یانگ" (2002- 1915) جامعه‌شناس بریتانیایی به کاربرده شد. او در کتاب معروف خود تحت عنوان "در پیدایش شایسته‌سالاری" (1958)(Rise of the Meritocracy ) عنوان می‌کند که "شایسته‌سالاری" سیستمی است که رهبری به واسطه نخبگان را مهیا می‌سازد. شایسته‌سالاری بنا به تعریف او عبارت است از حکومت کسانی که؟ این کار تلقی می‌شوند. همچنین شایسته‌سالاری، سیستمی است که شایسته نقشهای اجتماعی را به افراد بر اساس توانایی آنها (System based on abilety) بدون لحاظ هر مزیت دیگری از قبیل ثروت، طبقه اجتماعی، نژاد، اصل و نسب و هر عامل دیگری واگذار می‌کند. به عبارت یانگ، شایسته‌سالاری بهره‌گیری از انرژی خلاقه افراد نخبه و برگزیده یک اجتماع است. در واژه مریتوکراسی، meritبه معنای ability (توانایی) است. در شایسته‌سالاری هدف این است که افراد شایسته و برگزیده، پست‌های فرماندهی و مدیریت را در سلسله مراتب اداری اشغال نمایند و تصمیم‌گیر و الگوساز باشند. بنا به نظر بسیاری از صاحبنظران و کارشناسان مسایل مدیریتی، اصل شایسته‌سالاری به مفهوم انتخاب بهترین فرد برای انجام کاری مشخص از طریق استخدام و ارتقا می‌باشد. این انتصاب باید مبتنی بر اصول شایسته‌سالاری، قابل پذیرش در افکارعمومی و درصورت احساس تخلف ،قابل بررسی باشد.
از آنجا که مقوله شایسته‌سالاری با مفهوم "نخبه " ارتباط نزدیکی دارد باید توجه داشت با سیری در نظریات نخبه‌گرایی (Elitism) می‌توان چنین گفت که ماحصل نخبه‌گرایی عبارت است از سپردن امور به افراد نخبه و طبقه نخبه "ویلفر دوپارتو" (1923- 1848)، بنیانگذار مکتب نخبه‌گرایی، نخبگان را "سر آمدان هر شاخه ازفعالیت بشری" می‌داند. "آلن بیرو" در فرهنگ علوم اجتماعی، مفهوم نخبه و سرآمد را چنین توصیف می‌کند: "سرآمد" از ریشه لاتینی Eligere به معنی برگزیدن گرفته شده است. سرآمد به هر آنچه بهتر از دیگران و شایسته گزینش باشد اطلاق می‌شود. از واژه سرآمدان، فرهیخته‌ترین طبقات یک جامعه، آنان که تواناترین افراد در اداره موثر جامعه و خدمت بدانند برمی‌آید." امروزه اساس گزینش سرآمدان را باید شایستگی احراز بیشترین تواناییها و استعدادهای فکری و اخلاقی، سجایای لازم برای رهبری و درک معنی و مفهوم مسئولیت تشکیل دهد.
اندیشمندان و متفکران بسیاری از دوره باستان تاکنون در این باب نظراتی داشته‌اند. افلاطون، ارسطو، ماکیاول، هابز، منتسکیو و روسو از اریستو کراسی" (Aristo cracy) سخن گفته‌اند و درحقیقت می‌توان گفت، نخبه‌گرایی ادامه مفهوم آریستو کراسی در اندیشه سیاسی به شمار می‌آید. این ایده که افرادممتاز و برتر، صلاحیت و شایستگی اداره حکومت را دارند در کتاب"جمهور" افلاطون به روشنی دیده می‌شود. باید اشاره داشت که سیر تحول مفهوم آریستو کراسی در میان اندیشه‌ورزان سیاسی، به طور مستقیم و غیرمستقیم در تکوین و شکل‌گیری مکتب نخبه‌گرایی در جامعه‌شناسی سیاسی موثر بوده است. یکی از اصول پایدار و بنیادین آموزه‌های "کنفوسیوس" (متولد551 پیش ازمیلاد) نیز ناظر بر شایسته‌سالاری بوده است. به اعتقاد کنفوسیوس، هرگونه مقام اجتماعی و شهرت ناشی از آن باید بر پایه شایستگی به دست آید. بنا به اعتقاد کنفوسیوس "بهترین بودن در جامعه ناشی از بهترین بودن در توانایی انجام کار، کاردانی و اخلاق است، تبار و وابستگی خانوادگی نمی‌تواند انسان را برای رهبری جامعه مناسب سازد، شایستگی از آموزش و تعلیم به دست می آید." بنا به اسناد تاریخی، براساس همین آموزه‌های کنفوسیوس، بوروکراسی دقیقی بر پایه اصل شایسته‌سالاری در چین باستان بنیادگذاری شد. با درنگی در اندیشه سیاسی - اجتماعی اسلام و اصولا در واکاوی آموزه‌های تعالی‌بخش دینی نیز به خوبی می‌توان جایگاه شایسته‌سالاری را استخراج نمود. اقتضای "عدالت" به عنوان پایدارترین اصل دینی، همان شایسته‌سالاری است چرا که با تحقق عدالت اسلامی، اصل استقرار هر چیز در جای متعلق به خودش برآورده می‌شود (العدل یضع الامور مواضعها). در آیه 105سوره مبارکه انبیاء نیز تاکید شده است که حکومت و سروری بر زمین میراث بندگان صالح و شایسته خداوند است. "ان الارض یرثها عبادی الصالحون". درسیره انبیاءالهی نیز شایستگی قدر و منزلتی ویژه دارد. در آیه 247 سوره بقره بیان شده که بنی‌اسرائیل به خاطر کمی ثروت طالوت به پادشاهی او معترض بودند اما پرودگار حکیم، علم و نیروی بدنی فراوان طالوت را به آنها گوشزد نموده و او را شایسته زمامداری اعلام کرد.
در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تاکید شده است که: "در ایجاد نهادها و بنیادهای سیاسی که خود پایه تشکیل جامعه است براساس تلقی مکتبی صالحان عهده‌دار حکومت و اداره مملکت می‌گردند..."
شایسته‌سالاری و توسعه
بی‌شک در چشم‌اندازی که برای جمهوری اسلامی ایران در سال 1404 ترسیم شده و گفته شده که "ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی، الهام‌بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بین‌الملل"، جایگاه مقوله شایسته‌سالاری بسیار تعیین‌کننده و حیاتی است چرا که هر کوششی برنامه‌ریزی شده و مدبرانه نیازمند تولی‌گری شایستگان و صالحان است.
در بندهای 10 و 17و 22 سیاست‌های کلی برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران نیز به نوعی بر کارآمد کردن و افزایش تحرک و کارآیی مدیران و قضات لایق و امین تاکید شده و اصلاح نظام اداری و آموزشی کشور در مسیر شایسته‌سالاری یک گام مهم تلقی شده است.
واقعیت این است که ایران با داشتن امتیازات و امکانات زیربنایی، نتوانسته است شرایط روبنایی توسعه و رشد اقتصادی را فراهم سازد و عامل اصلی آن به باور کارشناسان، بی‌توجهی به اصل شایسته‌سالاری در تخصیص منابع و امکانات و انتصاب‌ها بوده است، به عبارت دیگر کم‌توجهی به شایسته‌سالاری یا ناتوانی در درک اهمیت این اصل یا اولویت دادن به چیزهای دیگر در قضاوت درباره افراد، خود عامل ناتوانی در پدید آوردن شرایط مدیریتی و سیاست روبنایی لازم برای توسعه و رشد بوده است.
توجه به شایسته‌سالاری به عنوان عامل کلیدی در هر زمینه به‌ویژه واگذاری مشاغل عمومی در برخی نقاط جهان پیشینه 2600 ساله دارد و این توجه، سرآغاز رونق تمدن بشر و شکوفایی جوامع و ملت‌ها بوده است. تاریخ حرکت انسان از توحش به تسلیم در برابر منطق زور و گرایش تدریجی پس از هزاران سال به عقل و توجه به ضرورت برقراری نوعی عدالت و برابری و سپس مطرح شدن شایسته‌سالاری به عنوان توجیه‌کننده حق مالکیت و سلطه و پذیرش مسئولیت اداره امور عمومی بسیار طولانی، جالب و عبرت‌انگیز است.
یکی از نگرانی‌های عمومی در عرصه مدیریت کشور این است که مدیران نه بر حسب لیاقت و توانمندی بلکه بر پایه ارتباطات خویشاوندی و یا نسبت‌های بی‌پایه و اساس گزینش و مشغول به کار شوند.
فقدان مسئولیت شایستگان آثار خود را در لایه‌های بعدی گرینش ها نیز بر جای می‌نهد و مدیران بی‌کفایت، رده‌های بعدی مسئولان را نیز به نحوی انتخاب می‌کنند که توانمندی پایین‌تری از آنها داشته باشند تا شاخصی برای ناتوانی آنها به شمار نروند. تردیدی نیست که برای پرهیز از آسیب‌های حاکمیت ناشایستگان، برقراری نظام مبتنی بر لیاقت و شایسته‌سالاری که از امیدها و شعارهای همیشگی نظام اسلامی بوده ضرورت تام می‌یابد. هنگام برقراری نظام شایسته‌سالاری در انتصابات اداری و اقتصادی از طریق معیارهای روشن و نظام اررزشیابی شفاف، کاردانی به عنصر مهم تشخیص و تثبیت نیروها مبدل خواهد شد. البته شکی نیست که صرف انتخاب شایستگان نخواهد توانست نظام شایستگی و شایسته‌سالاری را پایدار کند. ارزیابی مستمر مدیران در دوره خدمت و نیز تشویق مدیران خدمتگزار و مبتکر، همزمان با بازخواست از مدیران متخلف، راهکاری بایسته است.
سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که در نظام برنامه‌ریزی توسعه در ایران، جایگاه شایسته‌سالاری چیست؟ به نظر می‌رسد یک مولف حیاتی، تعیین کننده و استراتژیک برای مدل برنامه‌ریزی توسعه در کشورمان پیاده‌سازی اصل شایسته‌سالاری باشد. اگر در مانیفست توسعه در ایران، اصولی چند لحاظ شوند اولین اصل، شایسته‌سالاری است که توان کشور را برای به فعلیت رساندن پتانسیل‌های راکد دو چندان و بلکه صدچندان می‌کند.