تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۴۰۶۳۷
گفت‌وگو با دکتر داوود هرمیداس باوند
فرزاد رمضانی‌بونش مقدمه: جهان دو قطبی دوران جنگ سرد و رقابت‌های تسلیحاتی، نظامی و سیاسی دو ابرقدرت شرق و غرب هر دو را به این تفکر واداشت تا با عهد معاهداتی از افزایش به کار‌گیری هزینه‌های مضاعف در پروژه‌های بزرگ رقابت‌های تسلیحاتی خود کناره جویند. در این راستا با پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی همچنان قدرت روسیه پابرجا ماند و معاهده استارت باعث شد تا حدودی توان روسیه را در رقابت با آمریکا پابرجا نگه دارد. در این حال با پایان مهلت معاهده استارت در دسامبر2009 با وجود مذاکرات متعدد هنوز معاهده جدید بین دوکشور به‌وجود نیامده است. این روندها باعث شد تا به گفت‌وگو با دکتر هرمیداس باوند متخصص روابط بین‌الملل بپردازیم:

* باوجود آنکه مذاکرات متعددی بین روسیه و آمریکا در یک سال گذشته صورت گرفته اما روند دستیابی به معاهده جایگزین استارت تاکنون ادامه یافته و هنوز پیمان جدیدی بنیان نهاده نشده است. اگر ما به ناکامی‌های این روند بنگریم آن را در چه قالبی می‌توانیم تفسیر کنیم؟
** به‌طور کلی در هفت،هشت ماهه اخیر آمریکایی‌ها امتیازهایی را به‌طور پی‌درپی به روسیه داده‌اند و هدف آنها نیز این است که جایگاه روسیه را ارتقا دهند یعنی جایگاه روسیه را در نظام بین‌المللی احیا کنند. درمسئله برچیدن سپر دفاع موشکی از لهستان و چک و درقضیه گرجستان تقریبا یک نوع عقب‌نشینی ضمنی از طرف غرب صورت گرفته است. حتی وقتی روسیه و دوما استقلال اوستیای‌جنوبی وآبخازی را به رسمیت شناخت عکس‌العمل غرب، ملایم بود یعنی عکس‌العملی شدید نبود. اخیرا به نظر می‌رسد موضع آمریکایی‌ها در قبال وارد شدن گرجستان و اوکراین به ناتو تقریبا مسکوت و به تعلیق درآمده. به علاوه در مذاکرات جدیدی که مجددا بین روسیه و با دبیر کل جدید ناتو(راسموسن) انجام گرفته به‌علاوه بحث‌ها و مذاکرات برای جانشین‌سازی معاهده استارت همه و همه حکایت از آن است که آمریکایی‌ها بر آن هستند که جایگاه روسیه را در نظام بین‌المللی ارتقا‌دهند و در حقیقت نقش تک قطبی‌ای که آمریکا بعد از پایان جنگ سرد احراز کرده بود وبرخورد‌هایش با روسیه در موارد بسیاری نادیده انگاشتن این کشور بود اکنون به احیای جایگاه روسیه در تعاملات بین‌المللی رسیده است. حالا فرض کنید موضع روسیه مقداری تعدیل و مقداری به نگرش غربی‌ها نزدیک شده است ولی به‌طور کلی این مذاکرات استارت (که امیدوار کننده به نظر می‌رسد) حاکی از این است که روسیه موفق شده موضع غرب را نسبت به خود با دید بالاترو محترمانه‌تری جلب کند و آنها هم به‌ویژه آمریکا پذیرای ارتقای نسبی جایگاه روسیه در تعاملات بین‌المللی شده‌اند.
* با توجه به روند مذاکرات به‌ویژه از بهار گذشته تا الان مذاکرات بسیار پیچیده‌تر و فنی‌تر شده، به علاوه در دسامبر2009 اعتبار معاهده استارت پایان یافته است ولی دو کشور بر این نقطه رسیده‌اند که هنوز اختلافات بر سر معاهده جدید وجود دارد. آیا این اختلافات بیشتر ناشی از زیاده‌خواهی آمریکایی‌هاست یا ناشی از امتیازگیری‌های متعدد روس‌ها؟
** روس‌ها سعی کرده‌اند در مقابل آمریکایی‌ها موضع جدی‌تر و ایستادگی بیشتری در مواضع مختلف انجام دهند یعنی آمریکایی‌ها بر آن بودند که در وضع برتری که قرار دارند روس‌ها را وادار به خواسته‌های خود کنند اما روسیه با سیاست‌های پوتین و بعد از آن سعی کرده در قبال خواسته‌های آمریکایی‌‌ها ایستادگی جدی‌تری کند. یعنی مسکو بر آن است تا به نوعی برابری نسبی را کسب کند نه به عنوان پذیرش آمریکا به عنوان یک ابر قدرت و دیالوگ بین یک ابرقدرت و یک کشوری در جایگاه فرودست. به همین دلیل احیای جایگاه روسیه تا حدودی در وضعیت مشابه دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی تاثیر داشته و در روابط آمریکا و روسیه مشهود است بنابراین امتیازاتی که آمریکا به روسیه داده حاکی از جلب کردن روسیه به نظرات غرب است.
با لغو برنامه سپر موشکی آمریکا در اروپای شرقی(لهستان و چک) خیلی‌ها امیدوار بودند این لغو سپر موشکی گام مهمی از طرف آمریکا برای جلب روسیه به امضای پیمان جدید کاهش تسلیحات است ولی برخی بر این عقیده‌اند که آمریکایی‌ها در نظر دارند که روس‌ها را دور بزنند یعنی سپر موشکی را از اروپای شرقی به مدیترانه،‌ترکیه حتی خلیج فارس بیاورند. واکنش روس‌ها را در این امر چگونه می‌توان تفسیر کرد؟ مسئله روسها را اگر پس از جنگ ستارگان و مسئله سپر دفاع موشکی را در نظر بگیریم برداشت این بود که نگاه آمریکایی‌ها به سوی شرق و چین است. در حقیقت آنچه آمریکایی‌ها در جهت سپر موشکی مطرح کردند کشاندن چین به مسابقه تسلیحاتی بسیار سنگین و پر هزینه بود که چین قسمتی از این هزینه‌ها را برای توسعه اقتصادی خود مجبور به انتقال بخش نظامی کنند. به‌علاوه مسابقه تسلیحاتی هم چون با پیشرفت و کهنه شدن سیستم نیاز به سیستم جدید است عملا به توان اقتصادی آن کشور ضربه می‌زند. روسیه هم این را نیک می‌داند که ایران بهانه است و هدف آمریکا چین بوده روسیه و ژاپن و هند هم از انجام این مقصود قلبا خوشحال بودند. الان که آمریکا سپر موشکی را به مکان دیگری انتقال داده روسیه پیشنهاد کرد که در قبله[آذربایجان] این پایگاه را در اختیار گیرند ولی آمریکایی‌ها با توجه به برداشت خود به مدیترانه نظر دارند و ترکیه هم با توجه به خط مشی خود بعید به نظر می‌رسد سپر موشکی را بپذیرد. خط مشی‌ای که سعی می‌کند وابستگی آن مثل سابق نباشد و استقلال رأی داشته و نقش میانجیگری در منازعات منطقه‌ای داشته باشد. اکنون به نظر می‌رسد آمریکا به سپر موشکی در خلیج فارس نظر دارد. به هر حال اگر منظور این است که این سپر موشکی همان نقشی را ایفا کند که در اروپای شرقی ایفا می‌کند من فکر نمی‌کنم بتواند قابل برابری با اروپای شرقی باشد، چون اروپای شرقی به گذشته دوران جنگ سرد برمی‌‌گردد. یعنی احیای نگرانی دوران جنگ سرد و تفکیک امنیت اروپا بین روسیه و اروپای جدید بنابرین برای روسیه از نظر شکلی قابل قبول نبوده است. نکته دیگر؛ روس‌ها رویه‌ای دارند که همان رویه دولت شوروی است یعنی سعی می‌کنند از یک مسئله، مسئله بسازند و وارد مخالفت و دادوستد و نهایتا گرفتن امتیاز شوند. در اینجا روسیه می‌دانست که این سپر واقعا خطاب آن روسیه نبوده است ولی سعی کرد از آن بهره برداری کند و نهایتا هم موفق شد. یعنی موفق شد هم جایگاه چانه‌زنی خود را ارتقا دهد و هم اعتبار بین‌المللی کسب کند در هر حال سیستم هم به مکانی دیگر منتقل شد. من فکر نمی‌کنم تغییر مکان سپر موشکی همان اثر اروپای شرقی را در رابطه با روسیه می‌توانست داشته باشد. البته در دنیای امروز شما با سپر موشکی یک سیستم دفاعی دارید نه تهاجمی.
* ما اگر با نگاهی مقایسه‌ای به معاهده جدید در چند ماه آینده و معاهده پیشین بنگریم الان آمریکا را در شرایط بهتر وقدرتمند‌تری از شرایط جنگ سرد می‌بینیم. این امر گذشته از اینکه روسیه را در جایگاه پایین‌تری نسبت به آمریکا قرار می‌دهد آیا امکان پیش آمدن نوعی رقابت جدید بین مسکو و واشنگتن را با توجه به اقتصاد ضعیف روسیه نباید محتمل دانست؟
** اگر بگوییم مذاکرات برای این است که از هزینه سنگین برای سیستم‌های امنیتی و دفاعی و تسلیحاتی بکاهد(چنانچه مذاکرات سالت 1 و سالت2 هم برای تعاملات بین‌المللی در راستای این امر بود؛ چرا که روسیه در شرایطی قرار گرفته بود که نظام بازدارنده مورد تاکید و از نظر نظامی تبدیل به قدرت جهانی شده بود بنابراین مذاکرات سالت1 وسالت2در زمان نیکسون عبارت بود از این که بخشی از این توان اقتصادی را به نظامی منتقل کنند نه همه را) الان هم همان فلسفه است وفلسفه بر این است که با تغییر سیستم‌های تسلیحاتی موشک‌های میان‌برد و اقلام دیگر استراتژیک هدف این است که هزینه‌های نظامی را تقلیل دهند و برای روسیه هم که با مشکل اقتصادی روبه‌رو است بتوانند هزینه های نظامی را به سوی توسعه یا حل مشکلات دیگر خود سوق دهد. بنابراین هدف این است که از ایجاد هزینه‌های سنگین برای مقاصد نظامی کناره‌گیری شود وگرنه مذاکرات بی‌معنی است. در مورد نکته دیگر درست است که آمریکا بعد از پایان جنگ سرد در جهان تک قطبی شده اما مسئله پروسه تغییرات در جهان به تدریج ظاهر شد. آمریکایی‌ها قبول کردند اقداماتی که انجام می‌دهند به صورت جمعی باشد و از تک روی که دولت بوش در نظر گرفته بود عقب‌نشینی شود. حالا برای اینکه اقدامات جمعی باشد آمریکا نیاز به روسیه هم دارد به خصوص بعد از ورود پوتین(که وی سعی کرد روابط انفعالی با آمریکا را تغییر دهد و در احیای جایگاه روسیه گام بردارد) روسیه در هر حال مقابله جویی‌هایی که در چند ماه در مقابل آمریکا انجام داده و با در پیش گرفتن تعاملات خود در مورد اروپا وغرب داشته و این استراتژی در مورد قراردادهای انرژی با ترکمنستان،‌قزاقستان و تا حدودی ازبکستان، انتقال انرژی از خط لوله شمالی، ‌مشارکت گسترده روسیه در فعالیت‌های انرژی، ایجاد اوپک گازی و... مشهود است. بنابراین روسیه سعی کرده خط‌مشی‌ را اتخاذ کند که باعث احیای جایگاه نسبی گذشته این کشور شود و آمریکا هم این ارتقای جایگاه روسیه را پذیرفته است البته اگر مذاکرات به نتیجه برسد معاهده جدید استارت را باید فرصتی برای توسعه اقتصادی روسیه دانست.
* در چند ماه اخیر زمزمه‌هایی از طرف غرب برای شریک کردن روسیه در بحران افغانستان شنیده شده است. آیا این افزایش نقش روسیه در افغانستان به نوعی امتیاز از طرف آمریکا به روسیه تلقی می‌شود؟
** در مبارزه با تروریسم بین‌المللی القاعده و طالبان و... روسیه استقبال خوبی کرده است به همین دلیل آمریکایی‌ها پایگاه‌هایی در تاجیکستان و قرقیزستان و.... به‌دست آورده‌اند. اخیرا روسیه سعی کرده حضور خود را در آسیای مرکزی تشدید کند. روسیه در این منطقه و قفقاز 30 پایگاه دارد به‌علاوه دریای مازندران را نظامی کرده وقسمتی از ناوگان خود در دریای سیاه را به دریای مازندران آورده است. با این حال تجربه تلخی از افغانستان دارد و می‌داند که سازمان ناتو هم در افغانستان دچار مشکلات روزافزونی است. یعنی مشکلی که روسیه قبلا در افغانستان داشت به تدریج آمریکا و ناتو در حال تجربه آن هستند به همین دلیل هم نظر مساعدی برای دولت ائتلافی با طالبان پیدا کرده‌اند. در هر حال اگر روسیه این نقش در افغانستان را بپذیرد بسیار حاشیه‌ای عمل کرده و این را امتیازی به غرب تلقی خواهد کرد، بنابراین مایل نیست خود را در محور و مرکز مسئله افغانستان وارد کند یعنی همان کاری که انگلستان در عراق کرد و سعی کرد در بصره، ام‌القصره و فاو بماند و وارد بقیه مناطق نشود، روسیه هم می‌کوشد نقش حاشیه‌ای (در‌صورت پذیرش ورود به افغانستان) داشته باشد.
* به نظر می‌رسد روسیه در حال تدوین دکترین جدید نظامی خود است. بعضی این دکترین جدید را به نوعی به مذاکرات خلع سلاح و استارت پیوند می‌زنند. در همین‌حال اظهار نظر مدودف را هم داریم که گفته است توافق95 درصدی بر سر پیمان جدید استارت حاصل شده است. موارد شاخص و مهم در این توافقنامه چیست؟
** این معاهده جدید می‌تواند الگویی باشد که بعدها در مورد چین و دیگران پیگیری شود . دو ابرقدرت از نظر قدرت تسلیحاتی کم وبیش به هم نزدیک بودند بنابراین زمینه تفاهمی بین روسیه و آمریکا خواهد شد و اثر مثبت در سایر عرصه‌های روابط بین دو کشور آمریکا وروسیه می‌گذارد ولی در عین حال این الگو می‌تواند به خصوص برای ‌کشورهای در حال افزایش قدرت به ویژه چین تسری پیدا کند، همچنین در مورد قدرت‌هایی که از نظر سیستم تهاجمی یا دفاعی در جایگاه ویژه‌ای قرار گرفته‌اند که در حال حاضر آمریکا و روسیه و تاحدودی چین هستند. هند در این زمینه با آنها فاصله دارد، انگلیس هم هنوز در قالب ناتو است، فرانسه هم سعی نکرده چشم و هم چشمی کند ولی روسیه به این نتیجه رسیده که در جهت سیستم تسلیحاتی و دفاعی خود توقف نداشته باشد بلکه در حالت سیالیت باشد به همین دلیل اعلام کرده دکترین جدید نظامی خود را اعلام خواهد کرد بنابراین روسیه می‌کوشد شکافی که بین روسیه و آمریکا بعد از پایان جنگ سرد به وجود آمده تا حدودی آن را محدود‌تر کند. مذاکراتی که هم‌اکنون در جریان است با توجه به سیستم تسلیحاتی دفاعی روسیه است بنابراین اگر به نتیجه برسد در روابط روسیه و آمریکا تاثیر خواهد داشت، همچنین در روابط روسیه با اروپا یعنی نگرانی اروپایی‌ها را تعدیل خواهد کرد و الگویی خواهد شد که در روابط قدرت‌ها و در آینده با چین هم پیگیری شود.