عماد افروغ
نقد به معنای سره از ناسره کردن و خوب و بد را از هم تشخیص دادن است. برخی بر این اعتقادند که نقد صرفا وجه منفی را نشان می دهد اما نقد، هم می تواند جنبه مثبت و هم جنبه منفی داشته باشد تا آنجا که حتی برخی اصطلاح نقد مثبت را بکار می برند. نکته اول اینست که ما وقتی در مقام نقد برمی آئیم، نقدما نباید متوجه شخص نقد شونده باشد. بیشتر دل مشغولی ما، فکر نقد شونده و الگوی حاکم بر ذهن نقد شونده است. نکته دوم این است که نقد باید روشمند و مستدل بوده و همچنین دارای موضوعیت باشد. موضوعیت نقد، بر خلاف این قولی که جا افتاده است، هیچ ربطی به دلسوزی منتقد و ارائه راه حل از سوی منتقد ندارد. متاسفانه به غلط جا افتاده که نقد دلسوزانه و همراه با راه حل باشد که اینها هیچ کدام شرط یک نقد خوب نیست. قطع نظر از هر انگیزه ای که منتقد دارد و اینکه آیا راه حل بدهد یا ندهد، در نقد باید بین انگیزه و انگیخته تفکیک قائل شد. نقد خوب ربطی به انگیزه منتقد ندارد؛ انگیخته باید خوب باشد. چه بسیار افرادی هستند که دلسوزی زیادی دارند اما نقدهای مخربی دارند. شرط دلسوزی و ارائه راه حل به عنوان شروط اجتماعی و تاثیرگذار محسوب می شوند و هیچ ربطی به شرط ماهوی نقد ندارد که این نکته ای است که کمتر به آن توجه می شود.
در مورد نقد دلسوزانه باید گفت: مگر ما مکانیزمی برای نیت خوانی داریم؟ متاسفانه در کشور ما همه نیت خوان هستند؛ در حالی که هیچ اهرمی برای این قضاوت در اختیار ما انسان ها نیست. سعه صدر مخاطب هم خیلی مهم است که اگر صاحبان قدرت ما از سعه صدر کافی برخوردار باشند، خواه ناخواه شاهد گسترش بیشتری در عرصه نقد خواهیم بود. جامعه ای که با احساس گرایی و عاطفه گرایی پیوند خورده، جامعه ای احساسی، هیجانی و عاطفی است، خواه ناخواه جمودگر است و نمی شود توقع داشت که نقد در آن ریشه بدواند. بین نقد و عقلانیت رابطه است. هر چه از عقلانیت فاصله بگیریم، بیشتر به سمت جمود گرایی و سطحی نگری و صوری گرایی حرکت می کنیم. در این صورت توقع بسط و نشر گفتمان انتقادی را در جامعه نباید داشته باشیم. گفتمان های انتقادی باید توجه به این پیوند داشته باشند و در این باره آسیب شناسی هایی بشود و بکوشند نوعی عقلانیت، تفکر و معرفت عقلی حاکم شود. بین نقد و تخریب تفاوت است و منتقد باید به این تفاوت مشرف باشد. نقدی که روشمند و معقول و مستند نیست، نقد منصفانه ای هم نمی تواند باشد و می توان اسم آن را تخریب گذاشت. بنابراین منتقد باید متوجه تمایز نقد از تخریب باشد.
ولی مخاطب اگر شرایط لازم را داشته باشد، می تواند از تخریب هم یک فرصت بسازد. وقتی با سعه صدر، معقول و روشمند به تخریب ها پاسخ بدهید یک فرصت بدست می آید که هم عظمت و قابلیت خود را عرضه کرده است و هم دیگران متوجه می شوندکه این نقد نبوده بلکه تخریب بوده است. یک سری مبانی شناخت شناسی دیگری هم برای گفتمان انتقادی وجود دارد. اینکه ما در روش شناسی به گونه ای اصلاح گرایانه پیش برویم یک وجه عرضی نیست بلکه جزء ذاتی یک روش است. ما سه نوع روش شناسی داریم: 1)پوزیتیویسم 2) هرمنوتیک 3) رئالیسم انتقادی. در روش پوزیتیویسم شما بیشتر به دنبال مهندسی اجتماعی هستید، در هرمنوتیک بیشتر به دنبال فهم و در رئالیسم انتقادی به دنبال اصلاح هستید. نوع نگاه شما به این عالم انتقاد را بر می تابد و بالطبع اصلاح را در بر دارد. ما معتقدیم بین ایده و واقعیت رابطه است. نباید واقعیت عالم را مفروض گرفت، ممکن است که در پس این واقعیت یک ایده غلطی بوده باشد بنابراین ما به عالم نگاه محافظه کارانه نداریم، نگاه انتقادی داریم. چون بین ایده و واقعیت رابطه است.
ممکن است ایده غلط به واقعیت غلط انجامیده باشد و بالطبع ایده درست به واقعیت درست بیانجامد. در رئالیسم انتقادی عالم را به حوادث قابل مشاهده تقلیل نمی دهیم و برای عالم ضرورت قائل هستیم. این ضرورت ها ممکن است به حادثه تبدیل شده باشند و ممکن است تبدیل نشده یا به غلط تبدیل شده باشند. بنابراین همواره منتقد یک نگرش انتقادی و ضروری به پدیده های عالم دارد. بر حسب این نگرش انتقادی و ضروری به حوادث عالم است که به عنوان موجودی پرت شده و رها شده تلقی نمی شود و همواره سعی می کند با معیار های انتقادی خودش پیش برود. در خصوص گفتمان انتقادی مطلوب جامعه، معتقدم که انقلاب اسلامی با عنایت به وجهه فلسفی خود و لایه های تو در توی چهارگانه آن و با توجه به نسبت آن با هویت تاریخی و ایرانی از جامعیتی برخوردار است که معیار های کافی برای نقد در جامعه را در اختیار منتقدین قرار می دهد.
انقلاب اسلامی را باید به عنوان یک گفتمان انتقادی تلقی کرد، یک گفتمان جامعی که معیار هایی را برای نقد سیاست ها و رفتارها در اختیار شما قرار می دهد. هر جا که این سیاست ها و رفتارهای موجود در جمهوری اسلامی با این معیار ها و این گفتمان و با جامعیت انقلاب اسلامی سازگار بود، مورد تائید ماست و هر جا نبود مورد نقد ماست. گفتمان انقلاب اسلامی باید به صورت منطقی و صحیح مورد چالش قرار بگیرد تا احیا شود و زنده بماند والاخودش را با دستان خود از بین خواهد برد. اگر جامعه خودش به استقبال نقد درون گفتمانی برود و به ملزومات نقد درون گفتمانی پایبند باشد ، این خود به تقویت عرصه مدنی می انجامد و عرصه نقد خواه نا خواه اصلاحات خودش را در بر خواهد داشت. بترسید از زمانی که نقد درون گفتمانی جای خودش را به نقد برون گفتمانی بدهد، یعنی به جای اینکه انقلاب اسلامی لیبرالیسم و سکولاریسم را نقد کند، آنها انقلاب اسلامی را به نقد بکشند.
اگر نقد برون گفتمانی آمد یعنی فضا از اختیار مباحث نظری و انتقادی انقلاب خارج شده است و دست رقیب افتاده است، یعنی این رقبا هستند که عرصه مدنی را اشغال کرداند و قدرت نرم در اختیار رقیب قرار گرفته است. با توجه به فضیلت نقد آن کسی که قدرت نقد را دارد قدرت رسمی را هم در اختیار دارد. چون عرصه نقد عرصه شکل گیری بدیل ها، آرزوها و انتظارات است و وقتی نقد، برون گفتمانی را حاکم ببینید این بدیل ها، انتظار ها و آرزوها توسط گفتمان دیگری در جامعه شکل می گیرد. اما اگر نقد درون گفتمانی باشد و انقلاب اسلامی معیار نقد قرار بگیرد، این بدیل ها، انتظارها، آرزوها انجام می شود. امیال و غایات همه در دل این گفتمان در حال شکل گیری است. یعنی با توجه به معیارهای انقلاب اسلامی نقد سیاست ها و رفتارها انجام می شود. البته ما مخالف نقد برون گفتمانی نیستیم و شرط حضور آن را نقد درون گفتمانی می دانیم. نقد درون گفتمانی باید بتواند با دکترین ها و ایدئولوژی ها ی رقیب مواجهه داشته باشد. اگر نقد درون گفتمانی نباشد، جای خود را به نقد برون گفتمانی می دهد و اگر نقد نباشد جای حقیقت و مصلحت عوض می شود و به تدریج با یک شکل گرایی روبه رو می شوید و به مسیری می رویم که در واقع فقط شکل و ظاهری از آرمانهای انقلاب اسلامی باقی می ماندو از محتوا دیگر خبری نخواهد بود.