تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۱۹۵

نویسنده: آلن هارت / مترجم : یعقوب نعمتی وروجنی
مسئله مهمی که این مقاله به آن پرداخته، تفاوت صهیونیسم با آیین مقدس یهود و نیز خطر بالقوه صهیونیسم برای آموزه های یهودیت و معتقدان به آن است. فرد می تواند به شدت ضد صهیونیسم باشد، بی آنکه ذره ای با یهودیت، دشمنی داشته باشد. از این رو، باید اشاره کرد که سرسخت ترین منتقدان صهیونیسم، خود یهودیان بوده و هستند. یکی از این منتقدان لنی برنر، نویسنده آمریکایی بود که سال1983 در یک سخنرانی اعلام کرد که صهیونیسم، نه اکنون و نه هیچ زمان دیگری، کوچکترین قرابتی با یهودیت و یهودیان نداشته است.
یکی دیگر از این منتقدان ، دیپلمات آمریکایی ، هنری مورگنتا بود که سال1921 گفت: “من به عنوان یک یهودی، اعلام می کنم که صهیونیسم، بزرگترین بدعت در تاریخ یهودیت است”.
در سال1897 و2500 سال پس از سرگردانی یهودیان، صهیونیسم به عنوان جنبشی سیاسی برای بازگشت به سرزمین فلسطین، شروع به تکاپو کرد. البته باید در نظر داشت که تمامی یهودیان، بیت المقدس را مرکز مذهبی و پایتخت معنوی خود می دانند. ولی تمامی یهودیان به دنبال تشکیل اسرائیل جدید و بازگشت به آن نیستند. به عبارت دیگر، یهودیانی که نمی خواهند در اسرائیل زندگی کنند، به معنای واقعی کلمه، صهیونیست نیستند. بنیانگذاران صهیونیسم اعتقاد داشتند که غیریهودیان اروپا و امریکای شمالی که یهودیان در میان آنها زندگی می کنند، به هیچ وجه نمی توانند رستگار شوند و از این رو، فقط در یک کشور یهودی، امنیت، آزادی و رستگاری یهودیان، تضمین خواهد شد.
پیش از ظهور صهیونیسم، نوعی فلسفه یهودی امید در میان یهودیان وجود داشت. این فلسفه با ظهور جنبش روشنگری در قرن هجدهم ، تجلی عینی یافت. راه حل روشنگری برای مسئله یهودی ستیزی، مهاجرت و همگونی بود. جنبش روشنگری استدلال می کرد که می تواند بهترین شیوه برای محافظت از یهودیان باشد.
غول یهودی ستیزی هیچ گاه در غرب، از بین نخواهد رفت ، ولی می توان آن را به خوبی رام کرد، آن هم فقط در صورتی که یهودیان در جوامع غربی مشارکت کنند و وفاداری خود را به دولتهایی که شهروند آن هستند، نشان دهند. به عبارت دیگر، اگر یهودیان تلاش کنند، می توانند سرانجام در کشورهای غربی که شهروند آن هستند، پذیرفته شده و از زندگی کامل و ایمن برخوردار شوند. واقعیت تاریخی این است که قبل از آنکه هیتلر، یهودی آزاری را شروع کند، اغلب یهودیان آگاه و اندیشمند، ضد صهیونیسم بودند، به این معنی که علاوه بر اولویت بخشی به فلسفه امید، با صهیونیسم و مفاسد استعماری آن، مخالف بودند.
این مخالفت در ترس از سه چیز ریشه داشت: نخست اینکه تاسیس دولت خاص یهودیان، مستلزم ارتکاب بی عدالتی نسبت به مردمانی دیگر اعراب فلسطین بوده و شرافت اخلاقی یهودیت را به خطر بیندازد. ترس دیگر این بود که تاسیس دولت یهودی در فلسطین بر خلاف خواست تمامی اعراب و جهان اسلام، به منازعه ای بزرگ و شاید دائمی منجر شود؛ ولی مهمترین ترس این بود که تاسیس دولت خاص یهودیان، باعث تحریک هر چه بیشتر یهودی ستیزی در کشورهای غیریهودی شود. طبق نظر یکی از اندیشمندان بزرگ یهودی ، آیین یهود، بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین را ممنوع ساخته است.
مطابق یکی از سوگندهای تلمود، پس از پایان دولت یهودیان باستان ، خواست خداوند بر این است که هیچ جنبش عمومی برای مهاجرت یهودیان به سرزمین های اسرائیل باستان، صورت نگیرد و از این رو، تشکیل دولت و رستگاری یهودیان بنا به مشیت الهی به عیسی مسیح، محول شده است.
این آموزه یهودیت که مانع به راه افتادن جریاناتی مانند صهیونیسم می شد، سرانجام کنار گذاشته شد.30 سال قبل از به قدرت رسیدن هیتلر، بنیانگذاران صهیونیسم تصمیم گرفتند تا دیگر منتظر مسیح نشوند. در واقع آنان، صهیونیسم را مسیح می دانستند. بی تردید می توان گفت تا پیش از هولوکاست نازی ها، صهیونیسم برای رسیدن به اهدافش حمایت کافی یهودیان را در اختیار نداشت.
از آنجا که هولوکاست، جنایت غیر یهودیان غربی بود، ترس شدیدی میان غیر یهودیان شایع شد که مبادا در قلم، بیان یا در عرصه سیاسی، به یهودی ستیزی متهم شوند. صهیونیسم با سوء استفاده از این ترس اصرار داشت که هرگونه انتقاد از ماحصل این ترس، یعنی اسرائیل (کشوری که به طور یک جانبه برای تعدادی از یهودیان ایجاد شده بود، ولی ادعا داشت که متعلق به تمامی یهودیان است) نشانه ای از یهودی ستیزی و نوعی حمله به همه یهودیان است.