تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۳۶۰
اسلام؛ ایدئولوژی و جهت‌دهنده انقلاب مردم ایران

گلناز مقدم‌فر
مجموعه نظریه های مذهبی، که بیشترین حجم نوشته ها درباره انقلاب را نیز به خود اختصاص داده است، در دو مرحله بر روی مذهبی بودن انقلاب ایران تاکید می کنند: زمینه پیدایش و جرقه آغازین انقلاب. مضمون نوشته های این گروه این است که انقلاب اسلامی در پی سیاست های ضدمذهبی رژیم پهلوی و زیر پا گذاشته شدن ارزش های دینی از سوی آن رژیم به تدریج پا گرفت. منظور این است که آن چنان کالای کمیابی که خلا در نظام اجتماعی ایران ایجاد می کرد، کالای مذهبی بود و خلاهای ناشی از کمیابی کالاهای سیاسی و اقتصادی آن اندازه نبود که با موجود بودن کالای مذهبی - به اندازه کافی - ثبات نظام اجتماعی ایران با خطر انقلاب روبرو شود. به همین دلیل عناصر اصلی در بسیج سیاسی توده مردم علیه رژیم، ایدئولوژی مذهبی، رهبری مذهبی و سازمان های مذهبی بودند. نظریه های مذهبی، هرچند به زمینه های تاریخی قیام های مذهبی در ایران، خصوصا تاریخ معاصر، می پردازند و نیز ویژگی های انقلابی - فکری مذهب شیعه را مورد بررسی قرار می دهند، در پیدا شدن زمینه انقلاب اسلامی به تحولات فرهنگی - مذهبی دهه40 تاکید می ورزند.
از سوی دیگر مذهبی ها، به اتفاق، اولین جرقه انقلاب اسلامی را به دو حادثه مذهبی یا یکی از آنها در سال1356 ارجاع می دهند. به نظر این گروه فوت حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی(ره) و نیز انتشار مقاله توهین آمیز به روحانیت در روزنامه اطلاعات که قیام مذهبی نوزده دی مردم قم در آن سال را در پی داشت، سرآغاز اعتراضات انقلابی در سرتاسر ایران قرار گرفت و در پی آن، حرکت های انقلابی که هرکدام موجی از آن را فراهم می ساخت، در نقاط دیگر گسترش یافت.
یکی از نوشته های قابل توجه به لحاظ علمی در میان نظریه های مذهبی، “علل و عوامل فروپاشی رژیم پهلوی با تاکید بر نقش کارویژه های حفظ الگو” از علی اکبری معلم است. نویسنده با انتخاب نظریه کارکردگرا - ساختاری از پارسونز جهت بررسی کارویژه حفظ الگو در تحلیل انقلاب اسلامی ایران و با استفاده از روش تحلیل محتوا، اختلال در جامعه پذیری و حفظ الگو در رژیم محمدرضا پهلوی را با توجه به الگوها و رویکردهای فرهنگ سیاسی در آن رژیم، مورد توجه قرار داده است. معلم با گزینش کلیدواژگانی برای سه الگوی فرهنگی “مذهب گرایی”، “ایران گرایی” و “غرب گرایی”، براساس تحلیل محتوای تعدادی از مقالات روزنامه اطلاعات (که براساس قانون احتمالات انتخاب شده اند) از سال 1342 تا1357 ، نشان می دهد که حکومت محمدرضا پهلوی در ده سال از شانزده سال مورد بررسی (42،43 ،47 ،50 ،51 ،53 ،54 ،55 ، 56 و1357) هیچ گونه اقدامی در حفظ الگوی مذهب گرایی از طریق جامعه پذیری سیاسی در روزنامه اطلاعات (مهم ترین روزنامه دولتی) انجام نداده است.
اما در همین سال ها میزان فعالیت رژیم در حفظ الگوی غرب گرایی، چشمگیر بوده است. درصد فعالیت رژیم در سال های42 ،43 ،51 ،54 ، 56 و 1357 برای حفظ الگوی غرب گرایی بیش تر از فعالیت رژیم در حفظ الگوی ایران گرایی و بخصوص مذهب گرایی بوده است. درصد فعالیت رژیم در حفظ الگوی ایران گرایی از طریق جامعه پذیری سیاسی در سالهای44 ،45 ،46 ،47 ،49 ،50 ،52 ، 53 و 1355 به مراتب بیشتر از تلاش آن برای حفظ الگوی مذهب گرایی و غرب گرایی صورت گرفت. دولت محمدرضا در مجموع سال های مورد بررسی، برای حفظ الگوی فرهنگ ایران گرایی با 27/55 %درصد بیشترین تلاش و در حفظ الگوی فرهنگ مذهب گرایی با 54/3% کم ترین تلاش را انجام داده است، اما به منظور حفظ الگوی غرب گرایی با 44/41 % در رتبه دوم قرار دارد. او پیامدهای کارویژه حفظ الگو در فرآیند جامعه پذیری سیاسی در رژیم پهلوی را، با تکیه بر شعارهای مردم در سال های 1356 و 1357 (که بازتاب دهنده خواسته های مردم از رژیم است) مورد بررسی قرار داده است. نتیجه به دست آمده این است که مطالبات و خواسته های نیروهای اجتماعی براساس شعارها و دیوارنوشته های انقلاب اسلامی در سالهای 56 و57 ، به طور میانگین، 92/61 % مردم خواستار فرهنگ مذهب گرایی بوده اند و08/38 % خواهان الگوی ایران گرایی بوده اند.
مردم در سال های مورد بررسی هیچ گونه گرایشی به الگوی غرب گرایی از خود نشان نداده اند. با توجه به میزان خواسته های مردم در “مذهب گرایی” با میانگین 92/61 % و گرایش دولت محمدرضا از سال 1342 تا 1357 به فرهنگ “مذهب گرایی” با میانگین54/3% ، تفاوت نگرش و مطالبه بین رژیم و مردم39/58% می باشد. از سوی دیگر در حالی که گرایش مردم به سمت “فرهنگ غربی” صفر بوده، رژیم پهلوی با میانگین 44/41 % از سال 42 تا 57 در این مسیر حرکت کرده است. نویسنده همچنین در تکمیل تحقیق میدانی و تحلیل محتوا نشان می دهد که پهلوی 29% با ترویج فساد و بی بندوباری، در خلاف جهت مذهب گرایی 58 درصدی در حرکت بود. او به این طریق تعمیق شکاف اجتماعی، ایجاد تعارض های ارزشی و هنجاری، بحران مشروعیت و عدم تعادل در نظام سیاسی پهلوی را به مثابه پیامدهای جامعه پذیری سیاسی در رژیم پهلوی که به فروپاشی آن می انجامد، در نظر گرفته است.
در نقد و بررسی نظریه های مذهبی، توجه به چند نکته مهم به نظر می رسد. این نظریه ها به درستی نشان می دهند که انقلاب اسلامی ایران در سطح انقلاب های دیگر نبوده و علل و عوامل فوق مادی در شکل گیری، شروع و پیروزی آن حضوری چشمگیر داشته است. اگر از نظریه پردازان مارکسیست بگذریم، کمتر نظریه پردازی پیدا می شود که در رهبری انقلاب ایران و ایدئولوژی آن و نیز سازمان های انقلابی، عامل مذهب و بعد مذهبی را نادیده بگیرد و نقش انحصاری آن در این موارد را مورد غفلت قرار دهد. همچنین تاکید اسلام گرایان بر شروع انقلاب بعد از حادثه مذهبی 19 دی که در پی انتشار مقاله توهین آمیز در 17 دی به وقوع پیوست، ادعایی است که نزدیک ترین حامیان شاه از درباریان نیز بدان اقرار نموده اند.
در نوشته حاضر با اعتراف به اینکه “مذهب” از ابعاد مختلف و در سطوح گوناگون در تکوین انقلاب اسلامی موثر واقع شد، نحوه ارتباط مذهب با این پدیده تاریخی را درون چارچوب انتخاب شده از نو بررسی خواهیم کرد . به طور مشخص خواهیم پذیرفت که ارزش های مذهبی، هم به عنوان کالای کمیاب در سلسله علل پیدایش زمینه انقلاب با شکل گیری بحران انگیزش موثر واقع شد و هم در فرآیند کنش انقلابی به ایدئولوژی سیاسی برتری تبدیل گشت و بسیج فراگیر سیاسی - انقلابی را ممکن و عملی ساخت؛ اما ادعاهای مذکور به صورتی خام و انتزاعی، سوالاتی را بی پاسخ وا می نهد که در ذیل به این موارد، به مثابه کمبودهای نظریه های مذهبی، اشاره می کنیم. انتقاد اول این است که نه کم گذاری در ارزش های مذهبی در تاریخ معاصر و حتی تاریخ ایران بعد از اسلام و نه مذهبی بودن ایران پدیده تازه ای بود که بعد از دهه 30 یا 40 پیدا شود. یکی از مسلمات تاریخ معاصر ایران وجود ستیز مذهبی در دوره رضاخان می باشد.
کشف حجاب به شکلی گسترده و با روش های سرکوبگرانه، جلوگیری از اجرای سنت های مذهبی، ممانعت از پوشیدن لباس روحانی برای طلاب علوم دینی، ایجاد تقابل بین باستان گرایی و اسلام گرایی، از بین بردن ابزارهای قدرت روحانیت از طریق اصلاحات در امور قضائی، آموزشی، اداری و فرهنگی و ممانعت از زیارت مکان های مقدس مصداق هایی از مذهب زدایی در این دوره است. از سوی دیگر، ایران از زمان فتح آن به دست مسلمانان به کشوری اسلامی تبدیل شد و از زمان صفویه به بعد شیعه، مذهب رسمی اکثریت مردم بوده و بنیاد نظام اجتماعی بر سنت های مذهبی استوار گشته است؛ اما سوال این است که چه عواملی در دهه های 40 و 50 خودآگاهی اسلامی - شیعی تولید کرد و مذهب به شکلی سیاسی در آمد و به مهم ترین ابزار ایدئولوژیک انقلاب تبدیل گشت .
همچنین این نظریه ها توضیح نمی دهند که چرا رژیم پهلوی با سخت ترین مخالفان غیرمذهبی روبرو بود. قبل از آنکه تقابل دولت و نیروهای اجتماعی جنبه مذهبی پیدا کند، در دهه های 20 و30 ، ستیز آشکاری بین نیروهای دیگر از جمله ملیون و توده ای ها از یک طرف و رژیم پهلوی از طرف دیگر وجود داشت و در دهه 40 و 50 نیز شکل گیری جریان مبارزه مسلحانه، بخش عظیمش، از سوی نیروهای چپ غیرمذهبی صورت می گرفت. به طور مسلم این نیروها دغدغه مذهبی نداشتند و بنابراین کم گذاری رژیم در مذهب منطقا باید در فروکش کردن مخالفت این گروه ها موثر واقع می شد، در حالی که اوج مذهب ستیزی رژیم اوایل دهه 50 صورت می گیرد و اتفاقا اوج مبارزات مسلحانه نیز در این دوره قرار دارد.
مسئله دیگر این است که در انقلاب اسلامی تقاضاهای مدرنی چون “آزادی” و “جمهوری” در زمره شعارهای محوری قرار داشتند؛ در حالی که تحقیق اکبری معلم با دور زدن این واقعیت مسلم ادعا می کند که خواسته ای غیرمذهبی و غیرملی در فرآیند انقلاب اسلامی، صفر بود. بنابراین نظریه های صرفا مذهبی با ایجاد گسستی بین انقلاب مشروطه که تقاضاهای مدرن را مطرح کرد و انقلاب اسلامی، ادعاهای بزرگ انقلاب اسلامی مبنی بر امکان جمع بین سنت و تجدد را نادیده می گیرد.
بحث دیگر این است که محمدرضا شاه و رضاخان هر دو هم به شدت با مذهب در افتاده اند و هم به شکلی گسترده بدان تظاهر کرده اند؛ اما تفاوت اینجاست که مذهب گرایی ظاهری رضاخان در سوار شدن او بر اریکه قدرت و تثبیت آن بسیار موثر واقع می شود و از این طریق موفق می گردد در مقطع اول حکومت خود (12-1304) حمایت علما، روشنفکران و توده مردم را جلب کرده و مشروعیت آن را تضمین نماید. اما محمدرضا شاه علی رغم تظاهرهای زیاد به مذهب در دهه40 ، نه تنها نمی تواند مشروعیتی به دست آورد، بلکه چنین سیاست هایی نیز مورد اعتراض مخالفان قرار می گیرد. بهره گیری ابزاری از گزاره های مذهبی که شکل خرافاتی آن را دامن می زد و به فریب توده ها می انجامید، در این دوره به شدت مورد چالش قرار می گیرد؛ به تعبیر مدنی رژیم پهلوی دوم “از هر وسیله ممکن استفاده می کرد تا در نزد متعصبین مذهبی، خود را مروج مذهب نشان دهد”، “در همین مسیر شاه بارها از برپایی دانشگاه اسلامی نام می برد”، اما همین سیاست ها به وسیله رهبران مذهبی، خصوصا امام خمینی (ره) به چالش گرفته می شد.