مهمترین وظیفه عالم، فعلیت بخشی (actualization) به محتوا و مضمون نص است. هر متنی از پیچیدگی برخوردار است. علت این پیچیدگی بیش از آنکه به گفتههای متن برگردد، به ناگفتههایش مربوط میشود. بخش وسیعی از متن در ظاهر، یعنی در سطح اظهار بروز نمیکند و همچنان پنهان میماند. خواننده باید این بخش را که به صورت بالقوه در متن موجود است به صورت بالفعل درآورد. فعلیت بخشیدن به مضمون و محتوا بدین معنا است که خواننده بخش ناپیدا و پنهان متن را به صورت آشکار درآورد. متن از این نظر به مشارکت آگاهانه و همدلی مؤمنانه خواننده نیاز دارد تا استعدادهای نهفتهاش را آشکار کند. این استعدادها و بخشهای بالقوه همچون فضاهای خالی یا خلأهایی مینمایند که باید پر شوند و مأموریت خواننده این است که براساس گفتههای متن آنها را پر کند. (Caesar,1999:121)
هیچ متنی از لحاظ نشانه شناختی نمیتواند تمام استعدادهایش را یکجا مکشوف سازد. متن ویژگی دوگانهای دارد؛ از سویی، بخشی از استعدادهایش را بالفعل در معرض دید خواننده قرار میدهد و از سوی دیگر، بخشی دیگر از آنها را پنهان کرده است؛ حقایقی را فاش میگویدو حقایقی دیگر را برای اهلش پنهان میدارد. متن، مکانیسم اظهار و اخفا دارد و همین امر مجال وسیعی را برای تفسیر متن میگشاید. متن به خوانندهای نیاز دارد تا سطح غیرمکشوف ناپیدایش را آشکار کند. خواننده برای این که به عالم متن پاگذارد، به متن محتاج است و متن هم برای این که ناگفتههای پنهان در دلش را آشکار کند، به خواننده مشتاق است. متون گوناگون از لحاظ مکانیسم اظهار و اخفا تفاوت دارد؛ برخی از آنها حداکثر اظهار و حداقل اخفا را دارند، برای نمونه متون علمی این گونه هستند؛ و از زبان مصنوعی بسیار استفاده میکنند تا اظهار را به حداکثر رسانند. در مقابل، برخی متون ادبی و شعری نسبتاً اخفای بیشتری دارند.
مکانیسم اظهار و اخفا در نصوص دینی، جهانی بیپایان را برای مفسر فراهم میآورد که با ورود به آن در هیچ نقطهای به پایان نمیرسد و همواره دیدنیهای تازهای را به نظاره مینشیند؛ در هر قرائتی به منطقهای جدید پا میگذارد و در عرصهای نو وارد میشود؛ هرجا گمان میبرد که به نقطه پایان رسیده است، با نقطه آغاز جدیدی روبهرو میشود و هرجا که از حرکت باز میایستد، حرکت جدیدی آغاز میشود.
هرچند نص در ظاهر بسیار محدود به نظر میرسد، ولی هزاران سخن ناگفته دارد. فعالیت دیگری که عالمان دین انجام میدهند، جهانآفرینی است. همگام با فعلیتبخشی به محتوا و مضمون نصوص دینی، موجودات و شخصیتهایی در نصوص ظاهر میشوند. خواننده هنگام برخورد با این موجودات و شخصیتها، جهان ممکنی (possible world) را فرض میکند که این موجودات و شخصیتها را در بر میگیرد. او هر قدر که در متن پیش میرود و با هویتها و نیز روابط جدیدی روبهرو میشود، ساکنان و روابط جدیدی در این جهان فرض میگیرد؛ اما چرا این جهان، جهانی ممکن و نه بالفعل است؟ خواننده در گام نخست جهانی تصویر میکندکه اشیا و هویتهای نصی درون آن ساکنند و سپس آنها را با جهان واقعی میسنجد.
کاملاً امکانپذیر است که او در ادامه به این نتیجه برسد که این جهان ممکن با جهان واقعی تطبیق کند و باز ممکن است میان این دو فاصلهای را بیابد. خلاصه آن که خواننده یا مفسر، شخصیتها و هویتهایی راکه در نص مییابد، در داخل جهان ممکنی قرار میدهد و براساس اطلاعاتی که از نص به دست میآورد، موقتاً میان این جهان و جهان تجربهاش این همانی برقرار میکند. اگر از سر اتفاق، او هنگام علامتخوانی و رمزگشایی به تفاوت یا مغایرتی میان این جهان و جهان مورد تجربهاش یا جهان واقعی برخورد کند، این اینهمانی را به حالت تعلیق در میآورد و تا زمانی که اطلاعات معنایی بیشتری از نص به دست آورد و بخش بیشتری از نص را به فعلیت درآورد، در انتظار مینشیند. (eco, 1979: 17)
این فعالیت نیز فعالیتی نشانهشناختی است؛ زیرا مقصود از آن،تعیین مدلولات نشانههای موجود در نصوص دینی است. آیا نشانههای مورد نظر بر موجودات عینی دلالت دارد یا باید برای آنها نحوه دیگری از وجود قائل شویم. تعیین مدلولات نشانهها با ساختن جهانی ممکن امکانپذیر است. مباحثی که مفسران قرآن در زمینه وجود بهشت، جهنم، جن، شیطان و... مطرح کردهاند، از سنخ این نوع فعالیتها است، برای نمونه مفسران بحث کردهاند که آیا حضرتآدم آن گونه که قرآن توصیف میکند در بهشت، یعنی در عالمی قبل از هبوط به زمین زندگی میکرده است؟ آیا زبان قرآن در این مورد عینی است و میکوشد حقیقتی را که در جهان خارج بوده توصیف میکند یا نه؟ و آیا اموری که قرآن از آنها نام میبرد وجود داشته است یا نه؟
گاه خواننده یا مفسر افشای معنایی (semantic disclosure) انجام میدهد و این هم فعالیت نشانهشناختنی دیگری است. هنگامی که او با نشانه خاصی در نص روبهرو میشود، هنوز نمیداند کدام یک از ویژگیهای آن نشانه را فعال کند تا به نتایج تازهای دست یابد. قرائتهای بعدی نص و تأمل در بخشهای دیگر متن به تدریج میتواند مشخص سازد که کدام یک از این ویژگیها باید فعال و برجسته شود، برای نمونه وقتی خواننده با موجوداتی به اسم ملائکه در سورهبقره آشنا میشود، پی میبرد که این موجودات از سنخ بشر نیستند؛ ولی میتوانند با دیگران ارتباط برقرار و گفت وگو کنند و آنها با خدا سخن گفتهاند.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.