در دکترین جدید نظامی روسیه، امکان استفاده از سلاح هستهای، برای دفاع از تجاوز نظامی به روسیه یا یکی از متحدانش و نیز درصورت تلاش برای ضربهزدن به تمامیت ارضی این کشور، پیشبینی شده است.
بر این اساس در دکترین نظامی جدید روسیه، ضمن تأکید بر حق روسیه در استفاده از تسلیحات هستهای در زمانی که مورد تهدید قرار گرفته است، گسترش سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) نیز تهدیدی برای امنیت ملی روسیه تلقی شده است. در این دکترین، گسترش سازمان نظامی ناتو به اروپای شرقی و همچنین طرحهای آمریکا برای ایجاد سپر موشکی در اروپا، به مثابه خطری برای امنیت ملی روسیه تلقی شدهاند.7علاوه بر این در سند جدید دکترین نظامی روسیه، تهدیدهای نظامی جدید جهانی همچون مبارزه بر سر سوخت، انرژی و سایر منابع طبیعی با استفاده از نیروهای مسلح، گسترش ناتو، گسترش سلاح کشتار جمعی، از جمله سلاحهای هستهای و تروریسم بینالمللی مورد توجه قرار گرفتهاند.
در دکترین جدید نظامی بر این مسأله تأکید شده است که مهمترین وظیفه روسیه، جلوگیری و قدرت بازدارندگی در مقابل بروز هر نوع مناقشه نظامی است.
همچنین در این سند آمده است که روسیه استفاده از نیروهای نظامی به منظور پاسخگویی به اقدامات تجاوزکارانه در قبال خود یا متحدان خویش و همچنین با هدف حفظ یا احیای صلح براساس تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل متحد و سایر ساختارهای امنیت بینالمللی را قانونی میداند.8
بر اساس دکترین جدید نظامی، روسیه به عنوان یک قدرت هستهای در جهان این امکان را دارد که برای مقابله با دشمنان بالقوه خویش و جلوگیری از اقدامات متجاوزانه آنها، از قدرت بازدارندگی هستهای خویش استفاده کند.
در واقع در این سند، امکان استفاده از سلاحهای هستهای با توجه به اوضاع و مقاصد دشمنان احتمالی مورد توجه قرار گرفته است و در شرایطی که امنیت ملی روسیه در معرض خطر قرار داشته باشد، واردکردن حملات هستهای به طرف متجاوز، از جمله حملات پیشگیرانه، غیرممکن دانسته نشده است.
رئالیسم روسی و دکترینها
پس از روی کار آمدن ولادیمیر پوتین در روسیه به عنوان رئیس جمهوری، سیاست خارجی کرملین دستخوش تغییر و تحول اساسی شد. مهمترین وجه این سیاست خارجی را عملگرایی و واقعگرایی تشکیل میداد.
به نحوی که طی سالهای گذشته، همواره رئالیسم حاکم بر کرملین، عامل عمده تحولات سیاست خارجی روسیه بوده است و این امر را بهخوبی میتوان در دکترین جدید نظامی این کشور نیز مشاهده کرد. در خصوص محورهای مهم رئالیسم روسی باید به اهداف، اولویتها و برنامههای موجود در سیاست خارجی روسیه رجوع شود.
از جمله کلیدیترین موضوعات در سیاست خارجی روسیه که از دوران ریاست جمهوری پوتین تا کنون با قوت و توجه زیادی دنبال شده است، میتوان به مباحث زیر اشاره کرد:
1ـ حفظ نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک در «خارج نزدیک»
2ـ حفظ بقایا و نشانههای باقی مانده دوران ابرقدرتی؛ با اهمیت دادن به تداوم برتری هستهای و ایفای نقش به عنوان یکی از پنج قدرت عضو شورای امنیت؛
3ـ علاقهمندی برای تقویت روابط با کشورهای کلیدی اروپا و بهرهبردای از شکافهای موجود در روابط اروپا و آمریکا
4ـ توسعه روابط تجاری و دیپلماتیک با چین که شدیداً یادآور سیاستهای آمریکا در قبال چین در دوران جنگ سرد است
5ـ تغییر شکل دادن محیط فعلی بینالمللی، در راستای تضعیف نفوذ ژئوپلیتیک آمریکا و تبدیل آن به سیستم جهانی با چند قطب. 9
علاوه بر این به نظر میرسد سیاست خارجی روسیه تحت رهبری مدودف نیز مبتنی بر اصولی نظیر «پساایدئولوژیکگرایی»، «تجاری و امنیتیکردن روابط بینالمللی و منطقهای» در چارچوب «نمایش قدرت» باشد. این سیاست معلول چند عامل مهم است. نخست آنکه مقامات کرملین به درکی درست و جدی از رقابت سیاسی و اقتصادی میان آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه رسیدهاند.
آنها بهخوبی میدانند که مخالفت با کوششهای روسیه به منظور افزایش نفوذ در حوزههای پساکمونیستی از طریق دولتهای کشورهای مجاور و بازیگران و نهادهای خارجی طی سالهای اخیر گسترش یافته است.
بر این اساس کاهش نقش روسیه به عنوان شریک مسلط بر سرمایهگذاری و تجارت خارجی همسایگان خود، تا حد زیادی از همین تلاش قدرت های دیگر ناشی میشود.
در نتیجه روسها دریافتهاند که برای همگرایی با همسایگان خود باید به ارائه یک طرح نوین و جامع بپردازند.
در غیر اینصورت روسیه توان رقابت با ایده همگرایی اروپایی را از دست خواهد داد.
با توجه به این نکات، رئالیسم روسی نمیتواند در قبال برخی از مسائل نظارهگر باشد یا با آنها به نوعی کنار بیاید.
یکی از این مسائل، گسترش ناتو به شرق است. طی سالهای گذشته، روسها همواره نگرانی خود را از گسترش ناتو به شرق و به خصوص عضویت اوکراین و گرجستان در این اتحادیه نظامی ـ امنیتی ابراز داشته اند. از اینرو میتوان گسترش ناتو به شرق را یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی روسیه به حساب آورد.
مسئله دیگری که به خصوص طی چند سال اخیر ذهن روسها را به خود مشغول کرده بود، استقرار سامانه دفاع موشکی در اروپای شرقی است. به خصوص که دولت آمریکا هماینک از طرح جدیدی مبنی بر استقرار سامانه دفاع موشکی جدیدی در رومانی نیز خبر داده است.
یکی دیگر از مسائلی که روسها در سیاست خارجی خود نمیتوانند با آن سازش کنند، مسئله نفوذ اروپای غربی در اروپای شرقی است. بهخصوص که روسها همچنان اروپای شرقی را حوزه سنتی نفوذ خود به شمار میآورند.
در این راستا روسها همواره به گسترش اتحادیه اروپا به سمت شرق با نگرانی و تردید نگریستهاند. موضوع دیگری که همواره روسها را در برابر غرب قرار داده است، مسئله وضع حقوق بشر و دموکراسی در روسیه است که در اکثر مواقع مورد انتقادهای جدی واقع شده است.
بر این اساس، روسها انتقاد از وضع حقوق بشر و دموکراسی در روسیه را به مثابه دخالت در امور داخلی خود مینگرند و سابقه نشان داده که هیچ انتقادی را تحمل نمیکنند.
نتیجهگیری
در مجموع بررسی اصول حاکم بر سیاست خارجی روسیه که عموماً از واقعیتهای موجود در نظام بینالملل و محیط پیرامون روسیه ناشی میشوند، درمییابیم که رابطه محکم و معناداری میان اصول رئالیسم روسی و دکترینهای نظامی این کشور وجود دارد.
بر این اساس، روسیه تلاش میکند ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و همچنین ایفای نقش مؤثرتر در معادلات جهانی، از نظر راهبردی نیز مستقل عمل کند.
به همین سبب نیز طی سالهای گذشته، سیاست خارجی روسیه نمایانگر استفاده از ابزار گوناگون برای دستیابی به اهداف و مقاصد مسکو بوده است.
در واقع، سیاست خارجی روسیه براساس عملگرایی، کارآمدی اقتصادی و اولویت اهداف ملی پایهگذاری شده است و رهبران کرملین بارها به ضرورت استفاده از منابع و روشهای گوناگون قدرت برای دستیابی به مقاصد خود اشاره کردهاند. در این راستا، سومین دکترین نظامی روسیه نیز بهمنظور مقابله با تهدیدهای موجود در پیرامون امنیت و منافع ملی روسیه، طرح و تبیین شده است.