تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۵۳۴
سناریوی بیگانگان برای تهدید نرم علیه ایران چگونه اجرایی می‌شود؟

علی رضایی
شاید نخستین بار پس از انقلاب اسلامی که آمریکا و کشورهای مستکبر به عدم توانایی خود برای حمله نظامی به ایران پی بردند، روزی بود که خبر انهدام جنگنده‌های آمریکایی در صحرای طبس به گوش جهانیان رسید. کمتر کسی در آن زمان می‌توانست باور کند که شکست قدرت نظامی آمریکا در صحرای طبس از بابت شن‌های شناوری بوده است که از جانب خداوند قهار ماموریت داشتند و آن توفان خارج از اراده تسلیحاتی ایران به پاخاست. امروز اما ناتوانی کشورهای زورگو برای حمله نظامی به ایران روشن تر از سال 59 شده است؛
چنانکه خود نیز این حقیقت را دریافته‌اند و مشاهده می‌کنیم برژینسکی که در زمان وقوع انقلاب ایران به عنوان مشاور امنیت ملی در کاخ سفید فعالیت می‌کرد و در آن زمان به عنوان محرک سیاست خارجی آمریکا به شمار می‌آمد در حال حاضر این نکته را فهمیده است و در همین راستا به مقامات آمریکایی تأکید دارد که آمریکا با ‌اندیشه تغییر رژیم در ایران خود را فریب ندهد و حتی برای حمله به ایران فکر هم نکند. بنابراین اگرچه امروز تهدیدات نظامی به مانند گذشته ادامه دارد اما این حقیقت جاری است که بیگانگان اهداف خود را از خطوط دیگر رهبری می‌کنند و تهدیدات نظامی تنها نمایشی است برای پوشاندن آن خطوط نرم.
قدرت برتر جنگ نرم
کمی به این پاراگراف دقت کنید: برژینسکی به طور قاطعانه معتقد است که نیروهایی در ایران در حال کار هستند که با گذر زمان رژیم را تضعیف می‌کنند و این موضوع تا هنگامی خواهد بود که آمریکا و غرب اقداماتی را اتخاذ نکنند که در این روند تداخل ایجاد شود.
به راستی منظور برژینسکی از فعالیت برخی نیروهای داخلی ایران برای تضعیف رژیم و اقدامات تداخلی آمریکا و غرب چیست؟ محققا پیداست که این رویکرد از همان ‌اندیشه جنگ روانی و نبرد نرم نشات گرفته است و این سیاستمدار کهنه‌کار معتقد است که آمریکا و نظام سلطه باید همچنان امواج روانی را در فضا بپراکنند تا جامعه مورد هدف سوار بر آن امواج، اعمال و رفتار خویش را برنامه‌ریزی کند تا در مرحله آخر همان پیش آید که خواست سلطه گران است یعنی تضعیف جمهوری اسلامی. اما چرا وی تأکید دارد که آمریکا و غرب اقداماتی را اتخاذ نکنند که در این روند تداخل ایجاد شود. این نکته حکایت از این واقعیت دارد که برژینسکی روحیات جامعه ایران را به خوبی شناخته است.
وی می‌داند که خاصیت ایرانی در این است که در شرایط سخت و بحرانی و برای دفاع از خاک و نوامیس چنان رفتار می‌کند که 30 سال گذشته در جنگ تحمیلی رفتار کرد. به عبارت رساتر، کارشناسان آمریکایی می‌دانند که با حمله نظامی علیه ایرانیان، نیروهای گریز از مرکز، همگی جذب مرکز می‌شوند و حتی سخت ترین معترضان داخلی که ذره‌‌ای به ایران دلبسته باشند، خود را برای همراهی با جمع و رای اکثریت مسؤول می‌دانند تا از خاک میهن و نوامیس خود دفاع کنند. اما در شرایط جنگ نرم، نیروهای گریز از مرکز و معترض نظام، بیش از هر موضوعی خود را مسؤول دفع شدن از مرکز می‌دانند؛ چون طبق القائات غرب عاقبت به خیری خویش را در این امر می‌دانند.
قانون صادرات در تحریم نرم
به هر حال طبیعی است زمانی که نمایشی بودن تهدیدات نظامی سلطه‌گران آشکار می‌شود، برنامه‌های جنگ نرم را در ستون‌های افقی، عمودی، ضربدری و حتی زیگزاگ طراحی می‌کنند. شاید در این ستون‌ها تحریم نیز به روز شده باشد و همچنان که روش‌های 31 سال گذشته تداوم یابد اما روش‌های تازه‌‌ای هم به عنوان راهکارهایی مطرح به میان آید. همواره آنچه به عنوان قانون اصلی تحریم شناخته می‌شود، منع کشورها برای صادرات برخی کالاهای اقتصادی به یک کشور مشخص است که در واقع این نمونه از تحریم، کهنه ترین نوع آن به شمار می‌آید. شکست هم در به کارگیری این مدل بسیار محتمل است و در مورد جمهوری اسلامی ایران قطعی. به طوری که ماه گذشته روزنامه آمریکایی هافینگتون‌پست در گزارشی به قلم جمال عبدی مدیر سیاسی شورای ملی ایران و آمریکا با اشاره به این موضوع که آمریکا برخلاف ادعاهای پیشین خود، با تصویب تحریم‌ها علیه ایران تنها مردم این کشور را هدف قرار داده است، تأکید کرد که این استراتژی آمریکا در قبال ایران هم‌اکنون نیز شکست خورده است.
همچنین نشریه تخصصی اقتصادی مید در کمتر از 30 روز گذشته طی گزارشی در خصوص روابط رو به گسترش ایران با آمریکای لاتین نوشت: این امر در حالی اتفاق می‌افتد که آمریکا برای تحریم ایران تلاش می‌کند. بر این اساس تحریم نرم به عنوان راهکاری تازه و عنصر مقوم مدل کهنه آن از درخت جنگ نرم می‌روید و در دستور کار قرار می‌گیرد که در این سازه با حذف قانون اصلی تحریم، صادرات باز باز می‌شود. اما این صادرات باز برای صدور کالاهای اقتصادی نیست بلکه برای صدور ساده‌اندیشی، ساده‌لوحی، مخلوطی از ترس و نشاط و در نهایت هیجان است که منجر به عقب‌ماندگی نگاه تفکری و تعقلی برخی اشخاص شده و در نتیجه اجرای عملیات آشوب و اغتشاش بر مبنای ‌اندیشه‌های ساده و پوچ آغاز می‌گردد.
تشدید دو رنگی میان اقوام
یکی از مواردی که به طور دائم در جنگ نرم بر آن تأکید و تکیه می‌شود، تکرار اختلافات، شفاف ساختن دو رنگی‌ها، دامن زدن به فرقه‌گرایی و بخش کردن افراد و گروه‌ها در دسته‌های ده‌تایی و صدتایی است و اگر بتوانند از تقسیم افراد در دسته‌های هزار تایی هم چشم نمی‌پوشند. تحقق این امور قطعا اگر قرار باشد به طور عریان در برابر دیدگان قرار گیرد و با زور و فشار، برخلاف میل مردم، آنان را وادار به جدایی و خروج از صراط مستقیم نماید، پاسخی عکس می‌دهد و مردم نه تنها از یکدیگر جدا نمی‌شوند که هر روز قوی تر و بلندتر از روز پیش آهنگ وحدت سر می‌دهند. لذا اینجاست که دشمنان به فکر استفاده از روش‌های به اصطلاح دموکراتیک می‌افتند و با ناز و نوازش، کمر همت برای ایجاد دورنگی میان افراد و گروه‌ها می‌بندند.
این مسیر معمولاً با همراهی اپوزیسیون داخلی یاری می‌شود؛ به گونه‌‌ای که در ابتدا بیگانگان پا در جای پای اپوزیسیون داخلی می‌گذارند و پس از طی مسافتی قابل ملاحظه و مشروعیت بخشیدن به حرکت خویش، دیگر این اپوزیسیون داخلی است که پا در جای پای بیگانگان می‌گذارد. بر این اساس حامیان آن حزب و جناح هم که مورد تهاجم تحریم نرم قرار گرفته‌اند، خیال می‌کنند که به دنبال اهداف حزب متبوع خود می‌دوند؛ غافل از آنکه افسارشان به دست بیگانگانی افتاده که همه یکرنگ در راه تشدید دورنگی و دوگانگی میان اقوام ایرانی در تلاشند و غیر از نابودی نظام جمهوری اسلامی باوری ندارند.
اگر حرف از مردم، آزادی و ایران هم می‌زنند برای آن است که بتوانند با فریب و نیرنگ، اقلیتی را از اکثریت جدا سازند و رنگ‌های تازه‌‌ای از ایران و ایرانی را برای آنان مجسم کنند که در نهایت این عاقبت پیش آید: سبز در برابر قرمز، قرمز در برابر سبز و بنفش در برابر همه رنگ‌ها. هر کدام خواسته جداگانه‌‌ای را با مبانی خاصی می‌طلبند، اما چون جلوه‌‌ای از رنگ وحدت ندارند حتی خواسته‌های مشروع و مقبول را نمی‌توانند به کرسی بنشانند و تنها کاری که می‌کنند بازی در زمین دشمن است.
پیروزی در میدان جنگ نرم
اگرچه برخی در تلاشند بازی خود در زمین دشمن را با توجیهاتی همچون صدای اعتراض، دگراندیشی، اختلاف با یک شخص و یا اختلاف نظر با تفکرات یک شخص دور از حقیقت قلمداد کنند و به عبارتی خود را از اهداف و مسیر بیگانگان سوا اعلام کنند، اما واقعیت همان است که در گفت و گوی اخیر برژینسکی با روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال می‌خوانیم. وی در این مصاحبه تأکید دارد: آمریکا باید نوعی از رفتار تأیید کننده و حامیانه از نیروهای داخلی در ایران که (به ادعای وال استریت) هم اکنون آشکارا با رئیس جمهور احمدی‌نژاد مخالفت می‌کنند را اتخاذ کند.
از آنجا که این نقطه نظرات را پیشتر، بسیاری از رؤسای ممالک استعمارگر مطرح کرده بودند، باید به آن دسته از افراد که فریب عده‌‌ای خودخواه را خورده‌اند و اکنون با خیالات خوش، ناخواسته در پی تضعیف نظام هستند را یادآور شد که امروز آمریکا و دیگر دولت‌های سلطه‌گر می‌دانند که حمله نظامی به ایران همان پایانی را در بر خواهد داشت که سال 59 در صحرای طبس رخ داد. بنابراین جنگ نرم را برگزیده‌اند تا در این میدان به هر ریسمانی تمسک جویند که شاید بتوانند عده‌‌ای ساده لوح را از راه به در کنند. حال اگر ما بخواهیم در این میدان پیروز بمانیم فقط باید به یک ریسمان چنگ بزنیم و آن ریسمان الهی است.
چنانکه قرآن کریم پس از آیاتی که به تفرقه‌افکنی دشمنان اشاره کرده، در صریح‏ترین آیه خود با دعوت به اتحاد، به مومنان در مورد تفرقه هشدار داده و تمام آنها را به چنگ زدن به ریسمان الهی فراخوانده است: «همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید و پراکنده نشوید.» (آل عمران، 103) مسلماً تنها در صورت حفظ وحدت است که می‌توان به خواسته‌های مشروع دست یافت و با یک شخص و یا یک تفکر مخالفت کرد و انتقاد سازنده داشت. اما در صورت پراکندگی، تضعیف نظام و همگام نبودن با ولی فقیه که راس نظام اسلامی است، حتی چارچوبی برای اعتراض و دگراندیشی هم باقی نمی‌ماند و فریادها خواه مشروع و خواه نامشروع همه بازی در زمین دشمن محسوب می‌شود.