تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۵۳۵
امیر شریفی خضارتی ــ ‌کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسی و عضو پیوسته انجمن ایرانی جرم‌شناسی اشاره: بخش نخست از مقاله‌ای با عنوان «مفهوم تروریسم در حقوق کیفری» در شماره قبلی صفحه حقوقی «اطلاعات» (10 اسفند) چاپ شد. بخش دوم این مقاله را می‌خوانیم:

جالب است این را بدانیم که در سازمان جاسوسی آمریکا نیز انواع مختلفی از سلاح‌های تروریستی مدرن ساخته شد. به طور مثال، در زمان «ویلیام کولبی» ـ رئیس سابق سازمان سیا ـ سلاحی بی‌صدا شبیه هفت‌تیر اختراع شد که هر گلولة آن، مجموعة متراکمی از باروت و زهر بود. این سلاح برای ترور و کشتن رهبران سیاسی و رؤسای کشورها، مورداستفادة تروریست‌های سازمان سیا قرار می‌گرفت. سلاح مذکور، کاملاً بدون صدا و فاقد گلولة سربی در بدن مقتول، اثری از خود برجا نمی‌گذاشت.16
باید توجه داشت که اعمال تروریستی قرن بیستم، تنها توسط دولت‌ها و سازمان‌های تحت‌نظر آنها صورت نمی‌گرفت، بلکه بعضاً به وسیلة سازمان‌هایی که جنایتکار و تبهکار محسوب شده و دولت‌های متبوع آنان و دیگر کشورهای درگیر در فعالیت‌های مجرمانة آنان در پی مبارزه با آنها بوده و هستند نیز انجام می‌گرفت. نمونة این نوع ترورها را می‌توان در یک نوع سازمان تبهکاری موسوم به «مافیا»17 در کشور ایتالیا مشاهده کرد.
مافیا از زمان تبدیل‌شدن ایتالیا به یک کشور مستقل در سال 1860 میلادی، همواره مشکلات بزرگی را برای این کشور به وجود آورده است که از آن جمله، اعمال تروریستی این سازمان است. به طور مثال، در سال 1963 میلادی گروه «کازانوسترا»18 (شاخة سازمان مافیا در جزیرة سیسیل) در نتیجة عمل تروریستی که به وسیلة بمب‌گذاری در یک اتومبیل در شهر پالرمو انجام داد، مورد نفرت عمومی واقع شد و دولت با به کارگیری ده هزار نیروی پلیس، موفّق به دستگیری 1200 نفر از اعضای این گروه شد.
به دنبال این دستگیری‌ها، نخستین محاکمة مهم اعضای مافیا صورت گرفت و شماری از رهبران مهم و کلیدی این سازمان برای گریز از دستگیری، مجبور به فرار شدند. البته این امر، نتیجه دیگری هم دربر داشت و آن این‌که «خانواده‌های»19 مافیا در سایر قسمت‌های ایتالیا پراکنده شدند و با ادامه‌دادن به فعالیّت‌های خود، توانستند موقعیّت از دست رفتة خود را دوباره به دست آورند و خسارات واردشده را نیز تا حدودی جبران کنند. امّا اعضای مافیا، مجدداً در سال 1982 و 1992 با دو ترور و جنایتی که انجام دادند، وضع خود را تضعیف کردند.
توضیح آنکه گروه مافیا در 3 سپتامبر 1982 «کارلو اکبرتو دالاچیسا»20 را که تازه 6 ماه از زمان تصدی او بر فرمانداری پالرمو می‌گذشت، ترور کردند و به قتل رساندند. این شخص در سال‌های 1981 و 1982 به موفقیّت‌های شایان توجّهی در سرزمین ایتالیا علیه تروریسم چپ و راست نائل شده بود. در نتیجه، قتل او موجب اعتراضات گسترده‌ای شد که نهایتاً منجر به تصویب قانونی در پارلمان ایتالیا شد که مطابق آن، ایجاد تشکیلات مافیاگونه و همکاری با آن فی نفسه جرم شناخته و مجازات‌های سنگینی برای این نوع اعمال مجرمانه در نظر گرفته شد.
گفته می‌شود دلیل اصلی موفقیّت «دالاچیسا» در سرکوب تروریسم راست و چپ، استفادة او از اطلاعات تروریست‌های نادم مافیا بود. در نتیجة اطلاعات ارائه شده توسط این اشخاص که با دادن اطلاعات، معافیّت یا تخفیف از مجازات می‌گرفتند، 700 تروریست (500 نفر چپ‌گرا و 200 نفر راست‌گرا) دستگیر شدند و این امر در عمل، سبب رها شدن ایتالیا از چنگال تروریسم از آن زمان تاکنون شده است. با این حال، در سال 1992 گروه «کازاتوسترا» (شاخة مافیا در سیسیل) دو قاضی بسیار محبوب به نام‌های «جیوانی فالکونه»21 و «پائولو بورسلینو»22 را که با جدیّت به انجام تحقیقات راجع به اشخاصی پرداخته بودند که متهم به همکاری با مافیا بودند،‌ ترور کرد و به قتل رساند. این دو ترور که در تاریخ‌های 23 می و 19 ژوئیة 1992 رخ داد، سبب سقوط حزب دموکرات مسیحی از قدرت در سال 1993 و آغاز فعالیّت‌های گسترده‌ای در مورد اتهامات راجع به فساد شدید سیاستمداران این حزب و برخی احزاب دیگر ایتالیا از جمله حزب سوسیالیست ـ که قدرت را با حزب دموکرات مسیحی تقسیم کرده بود ـ ‌شد.23
در مورد مافیا، این سخن معروف است که بسیاری از افرادی که از این گروه جدا شده یا بعضاً به افشاگری پرداختند، از ترس این‌که ممکن بود توسط افراد مافیا به انحای مختلف «شکنجه»24 یا به طرز فجیعی ترور شوند، به قتل برسند، «خودکشی»25 (انتحار) می‌کردند. برخی از این افراد هم که جرأت انتحار نداشتند، به «اُتانازی»26 (قتل از روی ترحّم) رو می‌آوردند. بسیاری از افراد نیز بر اثر این‌که به جای فرد دیگری به اشتباه گرفته شدند(اشتباه در شخصیّت یا هویّت ) 27 یا به اشتباه مورد اصالب گلوله قرار گرفتند (اشتباه در هدف یا شخص)28، توسط مافیا ترور شدند.
تعریف تروریسم
یکی از سئوالاتی که مدت‌ها است ذهن حقوقدانان را به خود مشغول کرده، این است که آیا تروریسم یک عمل مجرمانة مستقل است یا اینکه در قالب یکی از عناوین مجرمانه در قوانین کیفری قرار می‌گیرد؟
در پاسخ به سئوال فوق، دو نظر متفاوت وجود دارد. گروهی معتقدند که باتوجه به عناوین مجرمانة پیش‌بینی شده در قوانین کیفری، نیازی به تخصیص عنوان خاصی به اعمال تروریستی نیست. درواقع، مفهوم تروریسم، مفهوم جدیدی محسوب نمی‌شود و اعمال تروریستی، خواه ناخواه به عنوان یکی از جرایم علیه اشخاص (مثل قتل، ضرب و جرح) یا جرایم علیه اموال (مثل تخریب و احراق) یا جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی (مثل محاربه) مطرح می‌شوند. کشورهایی چون آلمان و سوئد چنین سیاستی را اتخاذ کرده‌اند.
اما در مقابل، عده‌ای معتقدند که هرچند مفهوم تروریسم در قوانین جزایی با عناوین مختلف مجرمانه قابل تطبیق است، لیکن مفهوم تروریسم، مفهوم جدیدی است و باید آن را به صورت مستقل در قوانین جزایی مورد «جرم‌انگاری» قرار داد و یک سیاست جنایی29 خاص و ویژه در مورد آن اتخاذ کرد. کشور فرانسه از این رویکرد تبعیت کرده است به طوری که قانونگذار این کشور در اصطلاحاتی که در سال 1996 میلادی در قوانین کیفری مصوب سال 1992 این کشور (که در سال 1994 قابلیت اجرایی یافت) انجام داد، مادة قانونی خاصی را به تروریسم و اعمال تروریستی اختصاص داد.30
به نظر می‌رسد باتوجه به کثرت عملیات تروریستی در دهه‌های گذشته، باید نظر دوم را پذیرفت و تروریسم را به عنوان یک مفهوم مجرمانه خاص مورد جرم‌انگاری قرار دارد و به تعریف آن پرداخت.
این رویکرد، در بسیاری از کنوانسیون‌های بین‌المللی و منطقه‌ای نیز مورد تأکید قرار گرفته است. اما نکته‌ای که در این مورد قابل ذکر است، اختلافات موجود در زمینة تعریف تروریسم است به طوری که نویسندگان و صاحب‌نظران حقوقی و سیاسی، هر یک به گونه‌ای آن را تعریف کرده‌اند و همین تعاریف متعدد، موجب شده است که بعضاً در قوانین داخلی یا معاهدات بین‌المللی نیز تعاریف مختلفی از تروریسم ارائه شود.
برخی از محققان، تروریسم را شکلی پیچیده از خشونت سیاسی دانسته‌اند که نه اتفاقی بوده و نه فاقد هدف و استراتژی است و ابزاری برای مخالفان تمدن و ارزش‌های مدنی محسوب می‌شود. عده‌ای نیز تروریسم را استفادة غیرقانونی از زور یا تهدید به استفاده از آن یا خشونت از سوی یک گروه انقلابی می‌دانند که علیه افراد یا اموال ارتکاب یافته است و هدف آن، وادار یا مرعوب کردن دولت یا دولت‌ها، برای دست پیدا کردن به مقاصد سیاسی یا ایدئولوژیکی است.31
به هرحال، دامنة تعاریف به عمل آمده از تروریسم آنقدر وسعت یافته است که در نتیجه آن، برخی از جرایم بین‌المللی نیز از دیدگاه بعضی کشورها در دایرة شمول تعریف تروریسم جای گرفته‌اند. به طور مثال، در طول مذاکرات مقدماتی تأسیس «دیوان کیفری بین‌المللی» (ICC)، برخی از دولت‌ها نظیر ترکیه، هند و الجزایر پیشنهاد کردند که تروریسم به عنوان یکی از جرایم بین‌المللی شناخته شود و در صدر لیست دیوان مذکور قرار گیرد. البته این پیشنهاد با مخالفت تعداد زیادی از کشورها مواجه شد، ولی مقدمه‌ای بود برای طرح «جنایات علیه بشریت» به عنوان اقدامات و عملیات تروریستی.32
مشکل ارائه تعریف مشترکی برای تروریسم همیشه وجود داشته و این امر ناشی از آن بوده است که «آن کس که از نظر یک شخص تروریست محسوب می‌شود، از نظر فردی دیگر، یک مبارز راه آزادی است.» با این حال، به رغم فقدان یک تعریف مشترک و قابل قبول در روابط بین‌المللی، به مرور یک توافق آرای نسبی در مورد معنی تروریسم بروز کرده است. به طور مثال، در پاییز سال 1985 میلادی اعضای مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء اعمال تروریستی را توسط هرکس و در هرکجا که اتفاق بیفتد، محکوم کردند.
این امر، رخداد قابل توجهی بود؛ زیرا اعضای مجمع عمومی قبل از آن، هیچ‌گاه نتوانسته بودند در مورد تروریسم اتفاق نظر پیدا کنند. قطعنامة مجمع عمومی اعلام داشت که تروریسم شامل اعمال مذکور در سه کنوانسیون راجع به هواپیماربایی (یعنی کنوانسیون 1963 توکیو، 1970 لاهه و 1971 مونترآل)، معاهدة راجع به حمایت از دیپلمات‌ها مصوب 1973 و معاهدة راجع به گروگان‌گیری مصوب 1979 می‌شود، ولی محدود به اینها نیست. این معاهدات و کنوانسیون‌ها هیچ یک تروریسم را معنی نکرده‌اند، ولی بیش از نیمی از اعمال تروریستی بین‌المللی را در بر می‌گیرند.33
اما در کنار تعاریفی که بعضی از قوانین کشورهای اروپایی نظیر فرانسه، آلمان و انگلستان از اعمال تروریستی ارائه داده‌اند و هیچ یک وحدت نظر در بین حقوقدانان به وجود نیاورده‌اند، جامعه‌شناسان و متخصصان علوم سیاسی با جسارتی بیشتر در این قلمرو گام نهاده‌اند و تحلیل‌های گوناگونی از این مفهوم ارائه کرده‌اند. به طور مثال، در این زمینه می‌توان از تلاش‌های فردی به نام «الکس اشمیت» در کتاب خود با عنوان «راهنمای تحقیق دربارة مفاهیم، نظریه‌ها، اطلاعات پایه و تألیفات در باب تروریسم سیاسی» یاد کرد. در این کتاب، بیش از 100 تعریف از تروریسم گردآوری شده است. در یک تحقیق آماری، اشمیت سعی کرد بسامد مفاهیمی را که بیشتر مدنظر نویسندگان بوده است، تعیین کند. او در مجموع به چهار عنصر مشترک در تعاریف رسیده است که عبارتند از: خشونت، جنبة سیاسی داشتن، ایجاد وحشت و ترس و سرانجام واکنش‌های روانی پدید آمده.34
شاید ارائه تعریفی جامع و مانع از تروریسم که مورد قبول همة صاحب‌نظران باشد، در حال حاضر امکان‌پذیر نباشد؛ اما به نظر می‌رسد تعریف زیر نسبت به سایر تعاریف از تروریسم، قابل قبول‌تر باشد. براساس این تعریف تروریسم عبارت است از ارتکاب اعمالی خشونت‌آمیز به قصد ایجاد ترس و وحشت در بین افراد یا گروه‌های معین یا عموم مردم که غالباً با انگیزه‌های سیاسی و به طور سازمان یافته یا تشکیلاتی انجام می‌گیرد.
در تعریف فوق با چهار عنصر روبرو هستیم که به ترتیب عبارتند از:
1ـ اعمال خشونت‌آمیز: در توصیف اعمال تروریستی، ابتدا باید به «خشونت» که از دیدگاه بسیاری از صاحب‌نظران، عنصر مادی این جرم را تشکیل می‌دهد، اشاره کرد. البته «خشونت» مفهومی مبهم بوده و در بیان افعال گوناگون تروریستی، نارسا است. با این همه، به‌کار بردن عبارت «اعمالی خشونت‌آمیز» در تعریف تروریسم، حکایت از نوعی تهاجم در رفتار است که در ارتکاب بعضی از جرایم چون قتل و تخریب به چشم می‌خورد. بنابراین نکتة مهم آن است که نمی‌توان افعال خشونت‌آمیز تروریستی را فقط به نحوی که قتل یا صدمات جسمانی شدید نتیجة آن باشد، توصیف کرد، بلکه تخریب اموال یا احراق (آتش‌زدن عمدی) نیز اشکال دیگری از مجموعة افعال تروریستی به شمار می‌روند که در ایجاد رعب و هراس مؤثّرند. البته به نظر می‌رسد، همچنانکه «کنوانسیون اروپایی برای سرکوب تروریسم» شرط کرده است، تعدّی علیه اموال هنگامی عملیات تروریستی محسوب می‌شود که خطری برای جان انسان‌ها به وجود آورد.35
2ـ قصد ایجاد ترس و وحشت:
قصد ایجاد ترس، وحشت، رعب و هراس بین افراد یا گروههای معین یا عموم مردم، به عملیات تروریستی اصالت می‌بخشد. تروریسم یک شیوة مبارزه است که در بسیاری از موارد آن (البته نه همیشه) فردیّت قربانیان مدنظر نیست. در غالب موارد، قربانیان این رفتار مجرمانه برحسب اتفاق انتخاب می‌شوند و تعدّی به آنان،‌ با هدف اولیة نابودی آنان نیست، بلکه غرض اصلی، ایجاد رعب و وحشت در گروهی است که این افراد به نوعی به آن تعلّق دارند.36
آنچه که ترس و وحشت موجود در تروریسم را از وحشت و ترسی که در سایر جرایم برای قربانی به وجود می‌آید تفکیک می‌کند آن است که در جرایم دیگر،‌ ایجاد ترس و وحشت هدف اصلی مجرم نیست، بلکه به طور فرعی و ثانوی از اعمال او ناشی می‌شود. به طور مثال، سارقی که به طرف قربانی حمله و جیب او را خالی می‌کند یا به زور سلاح کیف او را می‌گیرد نیز ایجاد ترس می‌کند، ولی چنین سارقی تروریست محسوب نمی‌شود، زیرا هدف او ایجاد ترس نبوده بلکه ربودن مال قربانی است. اما برای تروریست،‌ خصوصاً تروریست سیاسی،‌ ایجاد ترس و وحشت در قربانیان مستقیم این جرم یا در بسیاری از موارد به طور غیرمستقیم در افراد دیگر، هدف اصلی است.37          ادامه داد...