تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۵۴۸

سعدالله زارعی
انقلاب اسلامی در جهان معاصر با همان سرعتی پیش رفت که خود اسلام در 15قرن پیش، جلو رفته بود. از زمان آغاز بعثت پیامبر تا فتح مکه 20سال طول کشید و از فتح مکه تا فتح ایران حدود 16سال به درازا انجامید. این در حالی است که اسلام وقتی ظهور کرد برای همراه کردن عشیره پیامبر با پیام آور و پیام مشکل جدی داشت و این فرایند سه سال به درازا کشید از «انذرعشیرتک الاقربین» تا «بلغ ما انزل الیک من ربک» فاصله ای نزدیک به 23سال طی شد ولی از زمانی که اسلام اولین «مدینه» را به مدینه النبی تبدیل کرد تا زمانی که از مأذنه های بزرگترین امپراتوری زمان بانگ «محمد رسول الله» برخاست حدود 52سال به درازا کشید. در یک دوره زمانی کفار با تکیه بر «شعب ابی طالب» یوم العسره را برای پیامبر رقم زدند و کسی گمان نمی کرد پیامبر و معدود مؤمنان با دست خالی و انواع توطئه هایی که علیه آنان به راه افتاده بتوانند کاری از پیش ببرند. در این میان بعضی از گروندگان به پیامبر تحت تاثیر این شرایط نگرانی هایی پیدا کرده بودند. این دوران بسیار سخت و محنت زا به پایان رسید و راه به روی مؤمنان باز شد.
انقلاب ایران هم همین مسیر را طی کرد و مشابهت فراوانی میان سرگذشت انقلاب با سرگذشت اسلام وجود دارد. امروز انقلاب ما در شرایط روحی روانی دوره فتح سنگرهای کلیدی دنیا را سپری می کند. از بعثت انقلاب در سال 1341، 74سال می گذرد از تشکیل اولین مدینه النبی انقلاب- یعنی پیروزی در ایران- 13سال گذشته و امروز روم خود را در آستانه سقوط می داند. روم دیروز همین غرب امروز است. بر این اساس آنان همه تلاش خود را برای حفظ «موجودیت» به کار گرفته اند. آنان تا همین دیروز می گفتند ما تعیین کننده سرنوشت دنیا هستیم. امروز می گویند صلح و امنیت جامعه جهانی درخطر است! تا دیروز از یک ایران عقب افتاده متحجر! و فاقد جاذبه های مردمی حرف می زدند، امروز از یک ایران که بر تکنولوژی پیچیده سوخت هسته ای و موشک های قاره پیما دست یافته سخن می گویند. آن روز از تروریست بودن ایران و ایرانی حرف می زدند امروز آشکارا تروریست را به تروریست خوب و تروریست بد تقسیم می کنند. رجوی و ریگی تروریست های خوب هستند و لذا باید به آنان پایگاه و پول و اسلحه داد و هرکس را که نمی پسندند ولو دستش به سلاح نرفته باشد، تروریست بد خوانده می شود و در این بین این داعیه غرب است که به تاراج گذاشته می شود نه منافع ملت ها.
غرب البته می داند که مسئله ما با او و اوباما مسایلی از این قبیل نیستند. سران غرب با بمب و تروریست و پایمال کننده حقوق انسانها و... که مشکل ندارند اگر مشکل داشتند، اسرائیل را تاسیس نمی کردند و به دست آن بمب نمی دادند، اگر مشکل داشتند سرکرده گروهک پژاک- که خود به ترور دهها شهروند جمهوری اسلامی اعتراف کرده است- را بعد از آنکه مشخص شد که کیست آزاد نمی کردند. اگر با پایمال کننده حقوق مردم مشکل داشتند که از رژیم هایی نظیر عربستان و... حمایت نمی کردند. ما هم مشکلمان با غرب این نیست که غرب ارتش دارد، اقتصاد برتر دارد و یا رسانه های پرقدرت تر، مشکل ما با غرب به جنبه اعتقادی و ایمانی ما بازمی گردد.
جدال ما با غرب جدال «معنویت» با «مادیت» جدال «عدالت» با « فزون خواهی» و جدال «اخلاق» با «خودپرستی» است ما واقعا می خواهیم که دنیا پر از «خدا» باشد و غرب 003سال است که تلاش می کند خدا را از همه اجزای زندگی عقب بزند. ما باید همه سازوکار خود را برای حاکم کردن ارزش های الهی به کار بگیریم و آن را در هر جزء- بدون استثنا- مطالبه کنیم همانگونه که غرب همه سازوکار خود را برای جدا کردن هر جزء دنیا از خدا به کار بسته است. حضرت امام خمینی در اوایل انقلاب- بهمن ماه 1358- دو نکته اساسی را تاکید فرمودند: 1-اسلام فقط برای مسلمانها نیامده، اسلام برای انسانها آمده است. 2-ما باید در همه جزئیات اسلام را پیاده کنیم. ایشان می فرمودند حتی در رشته هایی مثل پزشکی باید تقرب به خدا و خدمت به بندگان مبنا و ملاک باشد و تاکید می کردند که ما پزشک غیرمتعهد و غیرمؤمن نمی خواهیم.
در واقع دعوای اصلی ما با غرب در موضوع «خدا» نهفته است. حضرت امام(ره) در نامه ای که خطاب به گورباچف نوشتند تاکید کردند که: «مشکل شما در اقتصاد نیست مشکل شما در پشت کردن به معنویت و خداست همان مشکلی که غرب را هم به نوعی دیگر گرفتار حادثه کرده است» با این وصف کاملا پیداست که غرب با تاکید روی موضوعات دیگر که عمدتا یا از اساس دروغند و یا ملغمه ای از حقیقت و دروغ می باشند، سعی می کند روی موضوع اصلی سرپوش بگذارد.
حال جای این سؤال وجود دارد که در جدال اصلی- جدال بر سر حاکمیت خدا- چه جبهه ای پیروز می شود، جبهه خدا یا جبهه غرب؟ پاسخ این سؤال بسیار آسان است و چشم انداز کنونی نیز از همین مسئله حکایت می کند. امروز تمنای خدایی شدن شرق و غرب جهان را درنوردیده است و فقط به مسلمانان هم محدود نمی شود هر کجا انسانی وجود دارد که پاسخ نیمه وحیانی و روحانی خود را از تمدن غرب نگرفته است، بدنبال چشمه حقیقت می گردد و چه کسی تردید دارد که این چشمه حقیقت همان «اسلام ناب محمدی(ص)» و کانون آن ایران است.
اگر سخن بر سر این است که ایران تبدیل به یک قدرت منطقه ای شده و در حال تبدیل شدن به قدرت بین المللی است از این روست نه از آن رو که ما در مباحث اقتصادی، تکنولوژیکی، علمی در کدام نقطه بوده و الان در کدام نقطه ایستاده ایم این موضوعات البته مهم است و در سرعت کار ایران هم اثر مهم دارد ولی در این مباحث فاصله ما تا غرب چقدر است. نباید موضوع را خلط کرد بله کشور به پیشرفت های علمی نیاز دارد ولی نباید گمان کرد که فقط به میزانی که از علم و تکنولوژی و صنعت برخورداریم حق داریم از «نیاز روحانی» و نقش اسلام در برآوردن آن حرف بزنیم! اتفاقا باید از نیاز روحی بشر و جایگاه بی بدیل دین در رفع آن سخن گفت و با این ابزار روحیه کار و تولید و علم را فزونی بخشید پس اگر قرار است یکی مقدمه دیگری باشد این جنبه الهی انقلاب است که تامین کننده جنبه مادی انقلاب است.
با این وصف می بینیم که پیام این انقلاب به آسانی به اعماق دل ها نفوذ کرده است بدون آنکه ابزار مادی نقش چندانی در آن داشته باشد. بله ما باید برای رساندن پیام، رسانه داشته باشیم و بر قوت آن تاکید کنیم. ولی یک وقت گمان نکنیم که مشکل اصلی در این است که ما رسانه پرقدرت نداریم بلکه باید باور کنیم که مشکل این است که ما برای معنوی کردن جهان باید بسیار بیشتر کار کنیم و درصدد شناسایی دل های پذیرنده باشیم. این همان چیزی است که غرب را به وحشت انداخته است و از قضا مردم غرب در این کارزار بیش از کشورهای کمتر توسعه یافته و فقیر در معرض پذیرش قرار دارند و تاثیر معنویت در آنجا قوی تر خواهد بود چرا که معنویت دقیقا همان گم شده انسان غربی است پس غرب برای حفظ خود به میدان آمده است مگر نه این است که «سامویل هانتینگتون» سالها قبل گفته بود مهمترین چالش غرب در قرن 12 چالش با جهان اسلام است؟ پس باید داعیه های علی الظاهر مبتکرانه آمریکا و... را رها کرد و با ضربات پی درپی به آنان راه ملت ها را برای بازیابی هویت معنوی خود هموار نمود.