تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۵۸۰

 کاظم رضاپور
دانشمندان، لایق حکمرانی
با آن که آموزه های وحیانی از زمان هبوط آدم(ع) بر زمین، خواهان مراجعه توده ها در همه امور به عالمان و دانشمندانی بوده است که حق را شناخته و منش خود را عدالت قرار داده و به ساختن خود و دیگران برای زندگی سعادتمندانه در دنیا و آخرت پرداخته اند، با این همه مردم به علل درونی و بیرونی، کم تر دل به این رهنمود الهی داده اند. در نتیجه در طول تاریخ همواره صاحبان زر و زور و تزویر بر مسند حکومت و تخت شاهی تکیه زده اند.
در دوره ای از تاریخ اندیشه بشری، گروهی به این نتیجه رسیدند که جز دانشمندان آن هم حکیمان و فیلسوفان، لایق این منصب و مسند نیستند. لذا حکومت فرزانگان را، فیلسوفان مشهور یونان از جمله افلاطون پیشنهاد می کند. با این همه کم تر در تاریخ دیده شده که جز اربابان زر و زور و تزویر بر این مسند تکیه زنند.
در دوره بیداری ملت ها، مردم به حکم رشد عقلانی تکوینی، دریافتند که خود باید در حکومت وارد شوند و دولت ها و حکومت های مردم سالار را به پا کنند، زیرا چنان که آیه 25 سوره حدید بیان کرده جز با قیام توده های مردم، هرگز عدالتی در جامعه اجرا نخواهد شد.
با این همه مشکلی که با آن رو به رو شدند، عدم امکان حضور مستقیم توده ها در مناصب مدیریتی و حکومتی کشور بود، لذا در اندیشه انتخاب رهبرانی برای مدیریت جامعه به عنوان حاکمان مردمی برآمدند و متوجه شدند که باید از میان خویش شایسته سالاری را حاکم سازند تا این شایستگان و نخبگان جامعه بتوانند جامعه را با قوانین و برنامه ها و مدیریت خویش به سوی سعادت و خوشبختی در سایه سار عدالت و امنیت و آسایش ببرند.
از آن جایی که مسایل و موضوعات جامعه، دارای شاخه های بسیاری است که هر کسی نمی تواند از همه آن ها برآید و دانشمندان دارای علوم و فنون چند، بسیار معدود و در دوره معاصر دور از دسترسی هستند، به گروه هایی از نخبگان در علوم و فنون مختلف رو آوردند؛ زیرا دانش و علوم و فنون آن چنان گسترش یافته که دیگر پهلوانی چون ارسطو و افلاطون و ابن سینا را برنمی آید که در همه این حوزه ها بتواند به جایی برسد که بر همه آن دانش ها احاطه پیدا کند.
نتیجه آن شد که حکومت را به نخبگان و دانشمندان دارای فنون و دانش های مختلف بسپارند تا آن را مدیریت کنند با این همه نیازمند یک مدیر توانایی بودند که این قوای متعدد و دانشمندان با گرایش ها و برنامه های مختلف را مدیریت کند. این گونه بود که قوای چندگانه ای با مدیریت واحدی ساختند و مشاورانی به عنوان مجالس به خدمت ایشان گماشتند. با این همه مدیریت جامعه به شکل شورایی هرگز نمی تواند ره به جایی برد؛ زیرا در نهایت هر شورایی نیازمند شخصی است که حکم نهایی را صادر کند و عزم را بر انجام فرمانی جزم نماید؛ چنان که خداوند در این باره در قرآن فرموده: شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله؛ با آنان در امور جامعه مشورت کن پس هرگاه عزم بر انجام عملی گرفتی بر خداوند توکل کن.(آل عمران آیه 159) به این معنا که عزم بر عهده یک نفری است که مدیریت کلان و کلی جامعه را به عهده می گیرد و این عزم می بایست با توکل همراه شود تا ربوبیت خداوندی در انجام هر کاری ملاک و معیار باشد.
به هر حال، دانش بشری در نهایت به همان جایی ختم شد که خداوند در آغاز هبوط به آدم ابوالبشر به عنوان دستور کلی بیان کرده بودو از مردم در طول تاریخ خواسته بود تا این گونه به دانشمندان (در گذشته پیامبران) مراجعه کنند؛ زیرا آنان، هم برخوردار از عقل کامل و هم دانش کافی و لازم و هم چنین پشتیبانی و امدادهای الهی بودند که در قالب توکل، به آن پیامبران و جامعه آنها عنایت می شد.
با این همه، مردم تنها در مقاطع کوتاهی به این فرمان و آموزه وحیانی عمل کردند که از جمله می توان به دولت حضرت موسی(ع)، دولت داودی(ع)، دولت سلیمانی(ع)، دولت محمدی(ص) و دولت علوی(ع) اشاره کرد. البته در زمان های اخیر به بخشی از این آموزه دست یافته و به آن عمل می کنند ولی به تمام آن هنوز نرسیده اند که در مدیریت کلان جامعه، باید رهبری را انتخاب کنند که دارای ویژگی هایی خاص است؛ ویژگی هایی که در پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) جمع بود و برخی از امت ایشان به نام عالمان از آن برخوردار می باشند.
امیرمؤمنان علی(ع) در بیان انتخاب رهبران و حاکمان جامعه و کشور می فرماید: العلماء حکام علی الناس، دانشمندان، حاکمان و رهبران مردم هستند.(غرر الحکم، آمدی، ص20)
این عالمان نخست پیامبران و امامان معصومی هستند که دارای همه برجستگی های اخلاقی و انسانی می باشند و در علم و عمل به کمال رسیده اند و هیچ گونه هوی و هوسی در سر و دل ندارند و جز خدمت و راهنمایی در سر نمی پرورانند و از سوی خداوند، ولایت مستقیم یافته اند و از خطا و اشتباه و گناه مصون و محفوظند و از عصمت برخوردارند. از این رو امام صادق(ع) می فرماید: اتقوا الحکومه فان الحکومه هی للامام العالم بالقضا و العادل فی المسلمین لنبی (کنبی) او وصی نبی؛ از حکومت و قضاوت در میان مردم بپرهیزید، چرا که حکومت اختصاص به رهبری از قبیل پیامبر یا وصی پیامبر دارد که به داوری آگاه می باشد و در میان مسلمانان به عدالت رفتار می کند.(وسایل الشیعه، حر عاملی، ج18، ص7)
اگر این دسته از عالمان الهی در جامعه حضور نداشتند، کسانی را باید برگزید که به دسته نخست نزدیک باشند و از عصمتی نزدیک به عصمت آنان که عصمت اکتسابی است برخوردار باشند.
در حقیقت برای این که مدیریت کلان در دست افراد صالح و عادل باشد باید شخصی عالم و دانشمندی را برگزید که تالی تلو پیامبران و امامان(ع) باشند. این شخص دیگر نخبگان و شایستگان در علوم و فنون دیگر را به کار می گیرد و از مشورت و قدرت علمی و عملی آنان برای مدیریت جامعه سود می برد.
ویژگی رهبران دانشمند
امام حسن عسکری(ع)- چنان که صاحب وسایل شیعه نقل می کند- درباره ویژگی های رهبر دانشمند می فرماید: فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه و ذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لاکلهم...؛ از میان فقیهان، هر که خویشتن دار و نگهبان دینش باشد و با هوای خود مخالفت نماید و فرمان مولایش (خدا و رسول) را اطاعت کند، عموم مردم باید از او تقلید کنند. این دسته تنها برخی از فقهای شیعه هستند و نه تمام آنان...(وسایل الشیعه، حر عاملی، ج18، ص 95 و نیز الاحتجاج، ج2، ص 263)
امام صادق(ع) در روایت عمر بن حنظه از این که مردم به دولت طاغوت و سلطان جایر رجوع کنند باز داشته و آنان را به فقیهان و عالمان که حلال و حرام خداوند را می شناسند ارجاع می دهد و از مردم می خواهد چنین افرادی را حاکم خویش قرار دهند.(وسایل الشیعه، ج18، ص 99)
این دانشمندان و فقیهانی که حاکم الهی هستند و از سوی خداوند مشروعیت ولایت یافته و از سوی مردم باید ولایت یابند، کسانی هستند که به مقتضیات زمان و مکان آگاه هستند و می توانند براساس رخدادهای زمان خویش تحلیل درست عقلانی و شرعی داشته و مردم را به سوی حق رهنمون باشند. از این رو حضرت مهدی صاحب الزمان(عج) در توقیع خویش می نویسد: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم؛ در رخدادها و حوادثی که پیش می آید به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشان هستم.(بحارالانوار، ج53، ص 181 و کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 484 و الاحتجاج، ج2، ص 283 و کشف الغمه، ج2، 531)
بنابراین تنها دانشمندان اسلام شناس، فقیه، عادل، متقی، زمان شناس، شیعه، مطیع خداوند و رسول و امام، می توانند مدیریت جامعه را به دست گیرند. این همان چیزی است که در زمان ما از آن به ولایت فقیه تعبیر می شود که در حقیقت همان ولایت دانشمندان با اوصاف پیش گرفته است و فقیه در این جا همان اصطلاح فقهی و مشهور نیست، بلکه داشتن فقاهت اصطلاحی تنها یکی از ویژگی های برجسته این دانشمندان دارای ولایت و حکومت شرعی می باشد.