حجتالاسلام سیدمهدی میرباقری
مؤلف در این مقاله به اختلافات ایدئولوژیک در دنیای اسلام میپردازد و سه قرائت از اسلام در بین مسلمانان را در نوشتار خود از هم متمایز میکند؛ 1ـ قرائت سکولاریستهای مسلمان از اسلام، 2ـ طرفداران مدرنیته اسلامی و 3ـ جبهه طرفداران تمدن اسلامی.در بخش نخست مقاله که روز گذشته منتشر شد نویسنده دو ویژگی سکولاریستهای مسلمان را برشمرد از جمله اینکه سکولاریستهای مسلمان با قاطعیت و صراحت اعلام میکنند که اسلام یک دین حداقلی مربوط به حیات فردی و زندگی شخصی و معنوی انسان است و معتقدند اسلام دینی سیاسی که بتواند مدعی سرپرستی حیات اجتماعی بشر و ایجاد یک تمدن نوین باشد نیست.و دیگر اینکه سکولاریستهای مسلمان نگرششان به غرب کاملاً مثبت است.
سه: نگاه سکولاریست های مسلمان به انقلاب اسلامی چیست؟ انقلاب اسلامی را هم تا آنجایی حق میدانند که حداکثر یک حرکت ملی عدالتخواهانه باشد؛ یعنی اگر میخواهد نظام خودش را از پادشاهی به یک نظام دموکراتیک تغییر دهد خوب است؛ بقیه ادعاهای انقلاب اسلامی را ناحق میدانند، تصریح هم میکنند، از همان اول انقلاب هم میگفتند که صادر کردن انقلاب بیمعناست، شما چی دارید که میخواهید صادر کنید؟ بروید کشور خودتان را بسازید! در کشور خودتان هم اینکه بگویید انقلاب به جمهوری اسلامی منتهی شود غلط است؛ باید جمهوری دموکراتیک باشد، همینها وقتی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی تصویب شد تصمیم گرفتند که مجلس خبرگان را منحل کنند، آنها همین ملی مذهبیها بودند؛ چهار: نگاهشان به دشمن چیست؟ میگویند غرب اصلاً دشمن ما نیست، تمدن غرب یک تمدن بشری جهانی است و مسائل کل بشر را میبیند؛ این دشمنتراشیها توهم توطئهای است که شما دارید؛ اینها را تصریح میکنند! میگویند شما با برخوردتان دشمنسازی میکنید و الا غرب با شما دشمن نیست، شما رابطهتان را با غرب اصلاح و تعدیل کنید، دشمنیها از بین میرود.طرفداران مدرنیته اسلامی چه میگویند؟ آنها اسلام را دین سیاسی میدانند، نمیگویند اسلام در حوزه حیات اجتماعی سخنی ندارد! نگاهشان به غرب این نیست که بگویند غرب یکپارچه مثبت است، بسیاریشان اصلاً غرب را سیستمی نمیبینند، جزایر از هم مستقل میبینند؛ لذا تلقیشان این است که میشود اخلاق غرب را از تکنولوژیاش جدا کرد، میشود ساختارهای اجتماعی را و روش مدیریتش را از ارزشهایش جدا کرد؛ نه فقط غرب را یکپارچه نمیبینند بلکه گاهی عمیق هم نگاه نمیکنند، غرب را در لایههای رویینش خلاصه میکنند، یعنی فقط طبقه دهم این برج را میبینند، شالوده و این که چند طبقه زیر زمین دارد را نمیبینند!
بنابراین معتقدند که میشود غرب را تجزیه کرد، تکنولوژی غرب و توسعه به مفهوم غربی را با اخلاق و معنویت اسلامی ترکیب کرد؛ بنابراین درون غرب را خوب و بد میکنند؛ ژاپن اسلامی یعنی همین؛ خیال میکنند میشود بین توسعهای غربی و فرهنگ اسلامی ترکیب کرد.آنها برای اسلام حکومت قائلند، اما نه یک حکومت حداکثری که تمدن جدیدی را مبتنی بر فرهنگ جدید در مقیاس جهانی بنا کند! تا مستلزم تکنولوژی، عقلانیت و ساختارهای جدید باشد. این نگاه از همان آغازی که تعامل جدی بین غرب مدرن و دنیای اسلام برقرار شد به وجود آمد. سالها غرب در ابعاد مختلف و از جمله سیاسی، علمی، تکنولوژیک اقتدار داشت و کم کم از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و فرهنگ و نظامش جهانی شد. شما متفکرینی را در دنیای اسلام میبینید که میگویند غرب خوب و بد دارد، شما از بعضیهایشان مثل سید جمال حرفهایی میشنوید که اصلاً باورتان نمیشود که سید جمال چنین گفته باشد: من رفتم غرب آنجا اسلام را دیدم مسلمانی نبود و اینجا مسلمانی هست و اسلام نیست! لابد اگر رویش میشد میگفت در آخرت هم شیعههای امیر المؤمنین در جهنم هستند و کفار غربی همه در بهشت هستند. این همان نگاهی است که الآن هم عدهای دارند.نگاه اینها به انقلاب اسلامی چیست؟ انقلاب اسلامی را انقلابی میدانند که فراتر از یک انقلاب ملی است، مأموریتهای بزرگتری دارد، در داخل میخواهد جمهوری اسلامی درست کند، در خارج هم مدعی است که میخواهد موازنه را به نفع اسلام تغییر دهد، اما در تعامل و در همکاری با غرب، نه در مبارزه با آن؛ نه اینکه مبارزه کند تا قلههای کلیدی عالم را فتح کند تا کلمه لا اله الا الله در جهان طنین بیندازد که شعار امام بود. تا ظلم هست مبارزه است و تا مبارزه هست ما هستیم، تا پرچم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسولاللـه بر همه قلل رفیع عالم برافراشته نشود مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، این ادعا را ندارند.در موازنه قدرت چطور؟ گفتم که غرب را خوب و بد میکنند، به لحاظ تکنولوژی و علم و عقلانیت و اصول توسعه، غرب را مقتدر میدانند و از این زاویه برای قدرت حقانیت قائلند، به لحاظ اخلاقی غرب را حق نمیدانند، میگویند از این نظر ما اساسی و مقتدریم؛ میگویند باید با آنها تعامل کنیم تا آنها از ما اخلاق و معنویت بگیرند و ما از آنها توسعه، پیشرفت، علم، تکنولوژی، فناوری و عقلانیت مدرن و ساختارهای جدید را بگیریم.
اما دیدگاه سوم نگاهش به اسلام یک نگاه حداکثری است؛ اینها معتقدند که حکومت حکم اولی اسلام و مطلقه است؛ نه فقط برای معصوم ولایت کلی مطلقه قائلند، بلکه برای فقیه هم ولایت مفوضه مطلقه قائلند؛ اسلام را در شریعت خلاصه نمیکنند، باطن این دین که توحید و بعد هم خلافت است را میبینند؛ تحقق اسلام را نه فقط به جریان شریعت بلکه به تحقق خلافت الهی میدانند؛ میگویند وقتی جامعه اسلامی میشود که خلافت الهی در جامعه جریان پیدا کند و مدیریت اسلامی شود؛ البته شریعت هم اجرا شود. این خیلی متفاوت است با اینکه دین در شریعت خلاصه شود.
نگاه امام به غرب مثبت نیست؛ طرفداران تمدن اسلامی کلیّت جریان غرب را منفی میدانند؛ نمیگویند که هیچ عنصر مثبتی در غرب نیست! در کاخ فرعون هم مؤمن آل فرعون هست، همسر فرعون هست، نمیگویند که هیچ موحدی در غرب نیست، هیچ عنصر مثبتی در غرب نیست! میگویند جهت کلی این تمدن باطل است؛ این تمدن را به صورت یک منظومه و سیستم میبینند؛ آن را دارای لایههای عمیق میبینند، میگویند کوه یخی است که بیشتر آن زیر آب است، برجی است که شالوده آن از آنچه مشاهده میشود خیلی اساسیتر است. لذا غرب را مجموعهای به هم پیوسته و دارای عمق و سطح میبینند و میگویند کلیت این جریان منفی است. شما این را در بعضی از آثار امام ببینید؛ از همان دورهای که در جواب «اسرار هزار ساله»، کشفالاسرار را نوشتند کلیّت غرب را مثبت نمیدانند؛ گاهی از کل تمدن غرب به بت پرستی مدرن تعبیر میکنند؛ چه تعبیری از این بهتر میخواهید؟! نظامهای اجتماعی آنها را تحقیر میکنند؛ حملههای زیادی به دو نظام سرمایهداری و سوسیالیت میکنند. فرصت نیست تا نمونههایی از بیانات امام و مقام معظم رهبری را بخوانم که نگاهشان به غرب اینگونه است؛ نمیخواهم بگویم هیچ عنصر مثبتی در غرب نمیبینند. ولی نگاهشان به کلیت غرب نگاه گروه سوم است، نگاه از سر فریفتگی نیست. نگاه گروه اول و دوم نگاه از سر فریفتگی است؛ این فریفتگی عامل استعمار مدرن است، استعمار مدرن خیلی وقت است که اردوکشی نظامی را کنار گذاشته است. هرچند الآن به علت ضعف فرهنگ مجبور شده است در مواجهه تمدنی با اسلام، اردوکشی نظامی کند. به عقب برگشته است ولی یکی دو قرن بخصوص بعد از جنگ جهانی اردوکشی نظامی را کم کردهاند، بیشتر از طریق همین ایجاد فریفتگی پیش میروند، متفکرینی را تربیت میکنند که فریفته غرب هستند مثل تقیزادهها که میگویند نجات ما در غربی شدن است و باید از مغز سر تا نوک پا غربی شویم؛ این آدم لازم نیست جاسوس باشد! او کاردار فرهنگی غرب است؛ ولو اینکه ایرانی است اما اگر کشور را دست او بدهید به غرب تحویل میدهد.
اما نگاه سوم نگاه فریفتگی به غرب نیست. راه سعادت بشر را انحلال در جریان تجدد نمیداند، بلکه حاکمیت بر تجدد و تسخیر آن را به نفع اسلام میداند؛ شما همه جای سخنان امام (رض) این را میبینید؛ نگاه گروه سوم به غرب، به اسلام و انقلاب اسلامی متفاوت است؛ انقلاب اسلامی را فقط یک انقلاب ضد استبدادی و یا ضد استعماری نمیدانند. آن را یک انقلاب حقیقتاً معنوی و اسلامی میدانند که از متن حقیقت هستی و از اعماق جبهه حق جوشیده و دنبال دگرگونی کل جهان است؛ شما شنیدهاید، که امام (رض) همان روزهای اولی که حرکتشان را شروع کردند به جناب آقای عسکراولادی فرمودند که ما میخواهیم سه تا قدم برداریم، اگر هستید بیائید و اگر نیستید کناربروید! حالا من این سه قدم را تفسیر میکنم؛ 1. باید در کانون اقتدار شیعه یا وطن جغرافیایی شیعه (یعنی ایران) یک دولت اسلامی تشکیل بدهیم. 2. باید در جهان اسلام بیداری اسلامی اتفاق بیفتد و هویت اسلامی در مقابل هویت غرب احیا شود؛ احیای این هویت است که به احیای مجدد تمدن اسلامی و به برخورد تمدنها ختم میشود؛ هر کجا مسلمانی است احساس هویت اسلامی و عزت کند؛ احساس کند که هویت وابسته، با هویت اصیل ما چالش دارد. هانتینگتون خوب میفهمد که میگفت دوره دوره برخورد تمدنهاست و دوره پایان تاریخ نیست!
3. قدم سوم ایجاد بیداری معنوی آن هم از سنخ معنویت توحید در جامعه مادی فعلی است؛ گرایش به معنویت توحیدی در جهان است که همه معادلات جهانی را به هم میریزد، این به معنای ایجاد شکاف ایدئولوژیک در خود غرب است، و این دارد اتفاق میافتد.موج گرایش به معنویت توحیدی و موج گرایش به اسلام در غرب، از مخاطراتی است که غرب را تهدید به فروپاشی از درون میکند، این سه قدم امام (رض) است که مقدمه ظهور حضرت (عج) است. نگاه امام (رض) این است که انقلاب اسلامی یکی از مراحل حرکت جبهه حق به سمت عصر ظهور است؛ مأموریتی هم که برای انقلاب اسلامی قائلند در قدم اول ایجاد جمهوری اسلامی و نه یک حکومت دموکراتیک است. عبور از شاهنشاهی به دموکراتیک، افتادن از چاله در چاه است؛ از چنگال دموکراتیک رها شدن خیلی سختتر از رها شدن از چنگال پادشاهی است؛ فتنههای دموکراسی خیلی سنگینتر از فتنههای سلطنت و پادشاهی است؛ لیبرال دموکراسی و ساختارهای آن بتپرستی مدرن در جهان است؛ چطور میتوانید آن را با ساختارهای کهنه مقایسه کنید، دموکراسی، کفر شرح صدر یافته است؛ لذا من با این تقسیمبندیها که دموکراسی را در طبقه تجدد و سلطنت را به سنت میبرند مخالفم؛ میگویم شما حق و باطل دارید و هر دویش هم گذشته و آینده دارد؛ این سنت و تجددی که آقایان میگویند هر دویش در جبهه باطل است، هم بردهداری سنت بوده، هم سلطنت سنت است، سنتی است که تجددش دموکراسی میشود؛ هر دویش هم باطل است؛ این کفرِ شرح صدر یافته است و آن کفر بسیط است؛نگاه امام (رض) به مأموریت انقلاب اسلامی یک مأموریت فراگیر است، حالا این قسمت را من از کلام امام میخوانم.امام در تاریخ 2 / 1 / 68 به مهاجرین جنگ تحمیلی پیامی دادند که قریب 72 روز مانده به رحلتشان است، پیام عجیبی است، به تناسب حرفهای مهمی میزنند که یکی از آنها این است، «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد». ببینید چه توصیهای نسبت به مأموریت دولت میکنند، دولتی که میخواهد دنبال ظهور باشد. «مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کنند خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد». باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند» اینکه «مأموریت این انقلاب دموکراتیک و بر علیه استبداد است، یک انقلاب ضد استعماری است که میخواهد از استعمار آزاد باشد» در نگاه امام (رض) کودکانه است. نگاه امام نگاه فلسفه تاریخی است، به مردم هم توصیه میفرماید که «مردم عزیز ایران که حقّاً چهره منور تاریخ بزرگ اسلام در زمان معاصرند باید سعی کنند که سختیها و فشارها را برای خدا پذیرا گردند تا مسئولان بالای کشور به وظیفه اساسیشان که نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند که تنها برادری و صمیمیت را در چارچوب مصلحت اسلام و مسلمین در نظر بگیرند» یعنی تعامل با جهان در چارچوب مصلحت اسلامی، نه منافع ملی ناسیونالیستی. نه اینکه کشور را از اسلام جدا کنیم و بعد هم منافع ملی ناسیونالیستی را اصل قرار بدهیم! این حتماً خلاف است. باز هم میفرماید «من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی میخواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایهداری غرب و پوچی و تجاوز کمونیسم نکشند که ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم»، اینها الزامات دارد اینها با گل و بلبل نمیشود. سیاستهای امام (رض) را ببینید.
«من باز میگویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویّت اسلامیتان ـ به خیال خام خودشان ـ بیرون نبرند آرام نخواهند نشست، نه از ارتباط با متجاوزان خوشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید لحظهای آرامتان نمیگذارند»، این مأموریت انقلاب اسلامی است. یک درگیری مستمر.این دسته نگاهشان به قدرتهای بزرگ جهانی منفی است و همه را استکباری میدانند، میگویند کل جبهه مخالف، دشمن اسلام هستند.
ساخت کشور از منظر این سه نگاه چگونه است؟ «مأموریت برای وطنم»، این نگاه سکولاریست های مسلمان است، همان مأموریت برای وطن شاه است و چیز دیگری نیست، آنها را با هم مقایسه کنید، شاه دم از دروازههای تمدن زد و کمکم به سمت آن رفت که تاریخ اسلامی را عوض کرد. اینها از این هم بدتر میگویند؛ مدرنیزاسیون مبنای اصلاح قرائت دینی است و این مدلی است که برای بازسازی کشور میدهند و بعد هم میروند تا تغییرات بنیادین و تغییر در قانون اساسی و حذف اسلامیت از ساختار نظام؛ یک نظام دموکراتیک محض؛ به قول خودشان نهادهایی مثل ولایت فقیه، سپاه و ... را حذف کنند، این مدل سکولاریستهاست؛ مأموریت آنها مدرنسازی است. در مدرنسازی سعی میکنند کشور را از دست اسلام انقلابی نجات دهند، دشمن اصلی را این میدانند، بعد که نجاتش دادند و در فرآیند توسعه قرار گرفت، سعی میکنند سهم تأثیر خودشان را در معادلات جهانی بالا ببرند.
توصیه گروه دوم این است که میگویند یک ایران آباد از نوع ژاپن اسلامی بسازیم که این میشود «مأموریت برای وطنمِ» دوم، نگاهشان به غرب چیست؟ میگویند آنها قدرت دارند و در تکنولوژی و عقلانیت هم برتر هستند و باید آنها را به رسمیت شناخت و با آنها تعامل کرد، در تعامل با غرب یک ایران آباد مذهبی میسازیم. تعامل، گفتوگو، مذاکره، مصالحه، چانه زنی، کوتاه آمدن، این امنیت ملی است.
اما نگاه سوم میگوید این کشور را به پایگاه تحول تمدنی تبدیل کنید، نقطه کانونی تمدنی اینجا است. کسی میگفت، ایران تا قبل از اسلام کانون تمدن بوده است اما بعد از اسلام کانون تمدن نیست؛ ایران هم اکنون هم کانون تمدن است ولی تمدنش عوض شده است. بعد از اسلام ، ایران کانون تشیع شده است، تمدن عصر ظهور تمدن شیعی است، پس هنوز هم ایران نقطه کانونی تمدن است اما تمدنی که نمادش کعبه است، نمادش مدینه و نجف و کربلاست.
الآن ایران یکی از کشورهای تأثیرگذار در موازنههای جهانی است، چه کسی این را انکار میکند؟ وقتی رئیس جمهور خبری را اعلام میکند در رسانه ها غوغا میشود! اگر کشور ضعیفی بود کاری با آن نداشتند.اما موضع این سه نگاه نسبت به مأموریتهای جهانی چیست؟ سکولارها میگویند که ما چه مأموریت جهانیای داریم! هزار تا عنوان عقبافتادگی هم بارمان میکنند که یک کشور عقبافتاده چنین و چنان، در مقابل پیشرفته و توسعه غرب چه میتواند انجام دهد. دیدگاه دوم هم به یک نسبتی همینطور است. میگویند مأموریت جهانی ما این است که یکی از اقمار جامعه جهانی بشویم و تعامل کنیم. اما دیدگاه سوم میگوید باید یک کشور نمونه متمدن مذهبی بسازیم، باید از مبارزان عالم دفاع کنیم، بسیجیان عالم را راه بیندازیم و قلههای رفیع عالم را بگیریم و به طرف عصر ظهور حرکت کنیم.
نگاه اول و دوم گر چه با هم اختلاف دارند ولی در عمل آنجایی که میخواهند الگوهای کلان را طراحی کنند، حتی در الگوی توسعه، نظریه دوم به نظریه اول گرایش پیدا میکند و منحل در آن میشود. هر دو در دراز مدت در یک تقابل و تعامل فرسایشی به نفع جریان تجدد عقبنشینی میکنند، همه عرصهها را واگذار میکنند یک حضور حداقلی را در این میدانها میپذیرند و قانع میشوند. ادامه دارد...