تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۶۰۸

پروفسور حمید مولانا
سالی که گذشت نیاز به عدالت بیش از هر موقع دیگر در سطح جهان محسوس بود.
چهار سال قبل پس از آنکه دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران منشور عدالت و عدالتخواهی را به عنوان یکی از پایه های اساسی سیاست خارجی ایران و یکی از عوامل موثر در امنیت و صلح بین المللی اعلام کرد، علاقه به عدالت در سطح جهانی و به ویژه در حوزه های اقتصادی و اجتماعی فزونی یافته است. اخیراً اقتصاددان هندی آمارتیاسن که چندی قبلی نیز برنده جایزه نوبل در رشته اقتصاد شد کتابی تحت عنوان «درباره عدالت» منتشر کرده که در بسیاری از مطبوعات مورد بررسی قرار گرفته است. آمارتیاسن تئوری عدالت متفکر آمریکایی جان رالز را نقد کرده و همانند رئیس جمهور ایران از توسعه عدالت جهانی و جهان عدالت صحبت می کند.
سه دهه قبل کتابی درباره مرزهای جدید در تئوری روابط بین المللی منتشر کردیم. در آن کتاب ما عدالت را به جای قدرت به عنوان مفهوم و واژه کلیدی در سیاست جهانی و روابط میان ملت ها و دولت ها مطرح کردیم. در آن دهه ها و در بحبوحه جنگ سرد میان شوروی سابق و آمریکا، ادبیات روابط بین الملل که عموماً به سنت رئالیسم معروف شده بود، به طور کامل در انحصار نظریه پردازانی مانند هانس مورگانتا از دانشگاه شیکاگو، هارملد نیکلسون از انگلستان، و جرج کنان از وزارت خارجه آمریکا بود و مسئله اصلی آنان ملاحظه قدرت و نه عدالت در روابط بین المللی بود.
در آن زمان نظریه پردازان مکتب رئالیسم به قدری شیفته مفهوم قدرت (آن هم قدرت سخت افزار) بودند که حتی نظریات جان رالز، همکار لیبرال خود را که در دانشگاه هاروارد و در دانشکده فلسفه آن موسسه درباره تئوری عدالت می نوشت، نادیده گرفته و نمی خواستند عامل عدالت را وارد معادلات روابط بین الملل خود کنند. جان رالز کتاب «نظریه ای درباره عدالت» خود را در سال 1971 میلادی منتشر کرده بود و در کتاب دیگری که به نام «لیبرالیسم سیاسی» در 1993 نوشت طرح نظریه سنتی قرارداد اجتماعی اندیشمندان غربی چون لاک، روسو و کانت را در چارچوبی عمومی و تجریدی تر زنده کرد. رالز که در سن 81 سالگی در 2002 میلادی درگذشت در جست وجوی یافتن مبانی فلسفه جدیدی برای اندیشه لیبرال غرب در قرن بیستم بود. ولی در سال های پایانی قرن بیستم نظام جهانی به قدری دچار تحول شده بود، که نه تئوری رئالیسم بین المللی و نه نظریات عمومی عدالت اجتماعی غرب، مانند نوشته های رالز، قادر به تبیین بحران جامعه بشری و بین المللی بودند. انقلاب اسلامی ایران، فروپاشی شوروی، ظهور رهبران جدید ملی، گسترش موسسات و شرکت های فراملی به عنوان حاکمان نوین و بیداری و بسیج ملت ها، مشروعیت و پایداری نظام جهانی و سازمان های آن را متزلزل کرده بود.
در مشرق زمین، در کشورهای اسلامی، از جمله ایران، همیشه یک دست نامرئی، نظریه های معمولی و مرسوم در غرب- یعنی اروپا و آمریکا- را چشم بسته در بین علاقه مندان به علوم انسانی ترجمه و ترویج می کند. در دهه های اخیر نیز این روال نه تنها در بین دانشگاهیان بلکه در صفحات مطبوعات و رسانه ها شدت یافته است. در اینجاست که پیشنهاد می شود آن عده که به مفهوم عدالت در سطح بین المللی و جهانی علاقه دارند، معنای عدالت را در اسلام، در قرآن کریم، و در نهج البلاغه با معنای عدالت از دیدگاه اندیشمندان غربی چون آمارتیاسن از هند، مورد بررسی قرار دهند.
آمارتیاسن عقاید جان رالز را به چالش می طلبد و عقیده دارد که ارزش های نهفته در عدالت، فطری و جهانی هستند و نه غربی و لیبرال آن طور که رالز عرضه می کند. او عقیده دارد که نظریه پردازان غرب ساده لوحانه انگیزه های بشری را از دو طریق خردگرائی و سوداگرائی بیان کرده اند در حالی که مشکلات امروز بشری ریشه های بس عمیقی دارد که در چارچوب خردگرائی غرب نمی توان آن را خلاصه کرد. در حالی که مضمون کانونی نظریه عدالت رالز با نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مربوط می شود، از دیدگاه آمارتیاسن آنچه مهم است نتیجه این نهادها و سازمان هاست که وضع فعلی بی عدالتی را به وجود آورده است. از نظر او عقلانیت محض عدالت را تضمین نمی کند، آنچه مهم است ارزش ها و اخلاق است. به عبارت دیگر، وضع نامطلوب امروز جهانی، نظیر فقر، گرسنگی و جنگ، از بی عدالتی و بی توجهی به ارزش های فطری و بشری سرچشمه می گیرد.
رالز متفکر مکتب لیبرالیسم غرب، کوشش دارد با استفاده از آثار کانت و قرارداد اجتماعی روسو، تئوری عدالت اجتماعی خود را به عنوان «انصاف» توسعه دهد گرچه مفهوم انصاف لزوما به نوشته های کانت به تنهائی محدود نیست. تناقضات موجود بین «آزادی» از یک طرف و «برابری» از طرف دیگر در آثار غرب در مورد عدالت اجتماعی صریحا آشکار است و رالز به آن اعتراف دارد. دیدگاه کانت مفهوم عدالت را با مفهوم ویژه ای از فرد همراه دارد و او این نوع فرد را «آزاد» و «برابر» می داند و معتقد است که از جنبه عقلانی افراد توانائی و مسئولیت عمل خود را به عهده دارند.
در غرب آزادی اجتماعی نخست به آزادی فردی ترجمه شده و سپس این آزادی فردی به آزادی سرمایه داری منتقل شده است. چنین آزادی و انصاف با مفهوم عدالت اجتماعی که ما در اسلام داریم منافات دارد. در جوامع امروزی غرب آنچه ارزش دارد مالکیت است ولی آنچه انصاف مالکیت را به تردید می اندازد، کیفیت و دسترسی به اینگونه مالکیت است. اخلاق اجتماعی به مالکیت افراد احترام می گذارد ولی مقرراتی ممکن است وجود نداشته باشد که چنین مالکیتی را برای همه تضمین کند. جامعه ممکن است اخلاق داشته باشد ولی نه اخلاقی که حقوق اجتماعی افراد را محافظت کند.
در سطح بین المللی، آیا دکترین «تجارت آزاد» که ادعای لیبرالیسم غرب است با دکترین «تحریم اقتصادی» مغایرتی ندارد؟ آیا شورای امنیت سازمان ملل متحد که پنج عضو دائمی آن حق وتو دارند می تواند کانونی برای عدالت و امنیت باشد؟
در اسلام عدالت اجتماعی با مسئولیت اجتماعی و مسئولیت اجتماعی با رابطه غائی میان «انسان» و «مواهب عالم خلقت» که یک رابطه کلی و عمومی است بیان می شود.