تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۶۳۵

سیدضیاء مرتضوی
1 ـ الگوسازی الگودهی و الگوگیری از اصول شناخته شده تربیتی است که قرآن کریم نیز بارها از آن بهره جسته است . نقد و ارزیابی عملکرد خود و دیگران یکی از عرصه هایی است که به فراوانی از عنصر شبیه سازی با الگوها بهره می گیرد. و الگوها چه مثبت و چه منفی از آن جا که در ذهن و نگاه مخاطبان شاخص های خارجی شناخته شده ای می باشند به راحتی می توانند در امر ارزیابی و شبیه سازی به کار آیند. اما میزان درستی و دقت و پذیرش ارزیابی و نقد از طریق مشابه سازی به میزان پذیرش الگو و شناخت از آن و جامعیت انطباق بستگی دارد. الگوها محصور در الگوهای تاریخی نیست اما بی شک بخش عمده ای از آن به شمار می رود. به همین نسبت شبیه سازی ها نیز محدود به تشبیهات تاریخی نمی باشد اما از رایج ترین آن ها ـاز جمله در جوامع اسلامی که تاریخ آن پر است از جریان های فکری سیاسی و شخصیت های گوناگون ـ همین شبیه سازی های تاریخی است .
2 ـ وقتی تشبیهات تاریخی درست صورت خواهد گرفت و برداشت از آن مطابق با واقع خواهد بود که اولا شناخت درست و جامعی از تاریخ مورد نظر وجود داشته باشد; ثانیا به درستی و بدون تحریف و با پرهیز از رفتار گزینشی انجام شود; ثالثا همین دو ویژگی درباره مصداق مورد نظر نیز مراعات گردد; و رابعا همه اینها با پرهیز از حب و بغض های شخصی و جریانی و منفعت طلبانه همراه باشد. و گرنه پیداست کار شبیه سازی چیزی جز سو استفاده از تاریخ و تخریب و تحریف آن نخواهد بود. مشابهات تاریخی چنان فراوان و مکرر است که همواره گفته شده « تاریخ تکرار می شود » اما سو بهره وری از تاریخ نیز چنان فراوان است که باید گفت تاریخ به ابزاری برای فریب و غش در مجادلات و منافع گروهی و فردی نیز تبدیل شده است .
3 ـ یکی از دشواری ها برای هدایت گران جامعه شبیه سازی تاریخی ناروا و ناقصی است که توسط اشخاص و جریان های مختلف فکری سیاسی اجتماعی و فرهنگی صورت می گیرد و تاریخ به نادرستی و به صورتی منقطع و جزئی نگرانه ابزار نقد و ارزیابی این فرد یا آن جریان می شود. با این کار از یک سو چهره تاریخ و الگوهای آن در معرض تحریف و تخریب و جابجایی ذهنیت های موجود درباره آن قرار می گیرد و از سوی دیگر راه شبیه سازی های ناقص و ناروا برای دیگران نیز هموار می گردد چرا که نه بازگویی و تطبیق تاریخ بر وضع مورد نظر در تخصص فرد یا جریان سیاسی یا فرهنگی و فکری خاصی است و نه تاریخ آن قدر محدود و تنگ است که عناصر دیگری برای شبیه سازی متضاد نداشته باشد. و یک خطر واقعی نیز این است که به جای این که مقطع یا فردی از تاریخ ابزار ستایش یا نکوهش فرد یا جریان مورد نظر باشد این فرد یا جریان در نگاه برخی مخاطبان چنان مقبول یا مطرود باشد که مایه تغییر نگاه مخاطب به آن جریان یا الگوی تاریخی گردد! یعنی نقش ها عوض می شود و به جای این که آن الگوی تاریخی ملاک ارزیابی قرار گیرد خود تبدیل به موضوع قابل ارزیابی مجدد می شود و چه بسا ناروا تطهیر یا تخریب می گردد!
این است که باید گفت شبیه سازی های تاریخی به ویژه در حوزه تاریخ اسلامی و دست کم از آن جا که مساله مورد ابتلای ما می باشد در بسیاری موارد مانند تیغ دو لبه است که فقط طرف مقابل را مجروح یا مقتول نمی سازد و از همین زاویه است که مسئولیت عالمان اسلامی در برابر این سو استفاده ها دو چندان است .
4 ـ تاریخ از جمله تاریخ اسلامی گنجینه ای سراسر درس و عبرت است که اگر درست به آن نگریسته شود و در تحلیل و نیز مانندسازی از آن از آفت هایی چون نگاه های یکجانبه و افراط و تفریط و دخالت دادن حب و بغض های شخص و جریانی پرهیز گردد به خوبی می تواند نقش سازنده خود را در اصلاح و رشد جوامع ادا کند. اما این شرطی است که در بسیاری از تحلیل ها و شبیه سازی ها که دست کم در اطراف خود می بینیم مفقود است . وقتی فردی یا جریانی به سطح « تالی تلو عصمت » بالا برده می شود و فرد یا جریانی دیگر به رغم اختلافی اندک به سطح برخی اشخاص مطرود تاریخ یا بدتر از آن تنزل داده می شود نشان روشن از فقدان این شروط است .
هنگامی که مخاطب مواجه با چنین شبیه سازی می شود طبعا نخستین پرسش وی این است که چه نسبتی میان این مصداق و آن فرد یا مقطع تاریخی است و وجه تشابه آن چیست ذهن پرسشگر با کمی دقت در اطراف موضوع طبعا سراغ دیگر عناصر پیوسته آن فرد یا مقطع تاریخی می رود تا مشابهات نسبت به دیگر مصادیق زمان حال خود را بشناسد و فاصله های احتمالی میان « ادعا » و « واقعیت » را درک کند و این است که مشابه سازی ناروایی که به انگیزه از میدان به در کردن رقیبان صورت می گیرد نه نتیجه دلخواه گویندگان و نویسندگان و مدعیان آن نمی انجامد بلکه در بسیاری موارد و به رغم تبلیغات یکسویه نتیجه عکس می دهد و بدل به ضد آن می گردد! دیگر نه مشابه سازی با معاویه و طلحه و زبیر و خالد بن ولید و قاسطین و مارقین و ناکثین کارساز خواهد بود و نه شبیه انگاری با سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و دیگر راست قامتانی که تا آخر بر خطی که پیامبر اکرم (ص ) رسم کرده بود پایدار ماندند. این موضوع سر درازی دارد و نگارنده این توفیق را طلب می کند که در نوشته ای دیگر با شرح و بسط فزون تری به آن بپردازد.
5 ـ دوران پس از رحلت پیامبر اکرم (ص ) و به ویژه دوران کوتاه مدت خلافت امیرالمومنین علی (ع ) به خاطر ظهور و بروز شخصیت ها و رویدادها و جریان های مختلف و روش های حکومتی گوناگون در آن و آشنایی نسبی مسلمانان از آن مقطع همواره مورد توجه و تحلیل و بازگویی بوده است و برداشت های درست و نادرست نیز از آن ارائه شده است . مقطع زمامداری امیرالمومنین (ع ) برای ما شیعیان که نگاهی ویژه به امامت و خلافت آن بزرگوار داریم طبعا ویژگی خود را دارد و بیشتر مورد توجه است .
در روزهایی که سی و دومین سال استقرار رسمی جمهوری اسلامی ایران در 12 فروردین 1358 را پشت سر می گذاریم مروری بر این مقطع تاریخی به ویژه از منظر ویژگی ها و سیره حضرت در حکومت می تواند در ترسیم نقش الگویی حکومت و سیره آن بزرگوار برای ما و جریان های اجتماعی و سیاسی موجود مفید باشد و نگاه ما در بهره مندی از تاریخ و مشابه سازی های رایج درباره اشخاص و جریان ها و نظام را جامع تر و دقیق تر گرداند. روحانیت معظم و عالمان دین که از یک سو در مجموع بیشترین آشنایی را با تاریخ اسلام دارند و از سوی دیگر در جامعه اسلامی و نظام سیاسی ما نقش مهمی را برعهده دارند در بازگویی درست و جامع این تاریخ و جلوگیری از تحریف و تخریب آن به ویژه وقتی در مقام ترسیم الگوهای خوب و بد می باشند و نیز پرهیز دادن از تطبیق های ناروا مسئولیت عمده ای دارند و طبعا بیش از همه باید از الگوهای تاریخی در برابر دست اندازی منفعت طلبانه جناحی مراقبت کنند. به هر روی پیداست که ترسیم جامع ویژگی های حکومت و زمامداری آن بزرگوار از عهده و هدف این نوشته بیرون است . اما « آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید » .
نام علی (ع ) و یاد سلوک علوی گرمی بخش خانه دل همه مردمانی است که جویای هدایت به حق و سلوک انسانی و تعالی جامعه و انسانند; و روشنی راه ره جویانی است که در پی « انسان کامل » اند تا جرعه ای از کوثر معرفت و عمل او بنوشند. علی (ع ) همان انسان کاملی است که طلوع خورشید هدایت نبوی (ص ) از مشرق کوثر اوست و آدمیان همه جرعه نوش آفتاب کمال اویند. حکومت علی (ع ) جلوه ای است از آفتاب جهانتاب روح او و گستره کمالات وی ; آبشاری عظیم که آدمیان را جز جرعه هایی چند نصیب نشد و کوهساری سر به عرش ساییده که پرندگان بلندپرواز هم از دستیابی به قله آن درمانده اند; چنان که فرمود :
« ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر . » (1 )
امیرالمومنین علی (ع ) نسخه تمام عیار « مسلمانی » است که پیامبر اکرم (ص ) در پی تربیت و ارائه آن به بشریت بود تا گواه صادقی بر این حقیقت باشد که با اسلام « دین » به کمال رسیده است و « انسان » کامل در چه ترازی از کمالات است ; « قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب » . (2 ) و این چنین است که حتی فهرست کردن اوصاف و کمالات وجودی و محورهای زندگی و سرفصل های شخصیت وی نیز کاری دشوار و نفس گیر است چه رسد به شرح و بسط آن .
یکی از عمده ترین محورهای مورد توجه در بررسی شخصیت امیرالمومنین (ع ) فصل اخیر حیات ایشان است که از فتنه قتل عثمان و رو آوردن مردم به حضرت آغاز می شود و به مصیبت عظمای شهادت وی و پایان « حکومت علوی » ختم می گردد; دوران کمتر از پنج سالی که در عین کوتاهی حوادث و جریانات پردامنه ای را در خود جای داد. علی (ع ) در حالی به حکومت می رسد که نزدیک به شصت سال از عمر وی سپری شده است . سال هایی که به تعبیر خود پیامبر(ص ) او را به سینه می چسبانید لقمه می جوید و به دهان او می گذاشت و هر روز به تربیت او همت می گماشت و سال هایی که باز به بیان خودش نور وحی و رسالت را می دید و بوی نبوت را می بویید و صدای ناله شیطان را که از درد نزول وحی و ناامیدی بود می شنید . (3 )
سال هایی که در بدر و احد و احزاب و حنین و همه عرصه های رسالت پیامبر(ص ) آن همه فضیلت را نصیب خود ساخت و آن همه آیات در شان وی اختصاص یافت و سال های بس دشوار و طولانی پس از رحلت پیامبر(ص ) که چاره ای جز صبر ویژه نداشت .; خار در چشم و استخوان در گلو . (4 )
جامعه ما نیازمند شناخت همه اینهاست اما وقتی از منظر حکومت دینی و در زمانه حضور نظام اسلامی به بازشناسی شخصیت امیرالمومنین (ع ) می نشینیم پیداست فصل اخیر زندگی حضرت اهمیتی مضاعف می یابد. این است که اصلی ترین دغدغه ما به ویژه قشر معظم روحانیت و نیز دست اندرکاران حکومت در شبیه سازی ها و ادعاها و ارزیابی عملکردها باید آگاهی درست از حکومت امیرالمومنین (ع ) اهداف روش ها و عملکرد آن و مهمتر از آن تلاش جدی برای بازنگری در سلوک حکومتی باشد که مدعی علاقه مندی به پیروی از الگویی به نام حکومت امیرالمومنین است . و این همان رسالت بسیار سنگین و طاقت فرسایی است که با تعارف و شعار و ادعا و تبلیغات نمی تواند به مقصد برسد. و صد البته کسی توقع ندارد کسی یا حکومتی بتواند مانند او عمل کند; چه اینکه خود آن بزرگوار نیز ـ هر چند در خصوص سلوک و زندگی شخصی خود ولی بر اساس یک ملاک کلی ـ فرمود : « در توان شما نیست که چنین کنید لکن با پرهیزکاری و تلاش و پاکدامنی و رفتار صحیح مرا یاری کنید . » (5 ) اما باید حرکتی مطلوب و شتابی منطقی به آن سو داشت .
امیرالمومنین (ع ) در زمان خود گرفتار مردمانی چند بود که او آنان را برای « خدا » می خواست و آنان او را برای « خود » و آشکار است که کار « او » و « آنان » به سرانجامی دلخواه نخواهد رسید چرا که کار برای « خدا » و برای « خود » یکی نیست :
« و لیس امری و امرکم واحدا انی اریدکم لله و انتم تریدوننی لانفسکم . » (6 )
« او » می خواست آنان را به راه بهشت ببرد هرچند با دشواری و تلخی :
« فان اطعتمونی فانی حاملکم ان شا الله علی سبیل الجنه و ان کان ذامشقه شدیده و مذاقه مریره . » (7 )
ولی « آنان » کسانی بودند که اگر در مثل یکی اشان را امین بر کاسه ای چوبی می شمرد و به وی می سپرد می ترسید آن شخص بند کاسه را برباید :
« فلو ائتمنت احدکم علی قعب لخشیت ان یذهب بعلاقته . » (8 )
مردمانی که بسیاری و یا بیشتر آنان اساسا حکومت پیامبر(ص ) را ندیده و لمس نکرده و بخشی نیز بیست و پنج سال از آن فاصله فرهنگی و تربیتی گرفته بودند آیا حتی حضور شخص امیرالمومنین (ع ) و حکومت وی می توانست راهگشای همه مشکلات آنان باشد و جامعه ای شایسته و راهی بهشت را نمودار سازد. اینان مردمانی اند که نه تنها دردی را دوا نمی کنند بلکه به تعبیر حضرت اساسا درد اصلی خود آنانند و حکومتی که به اتکای اینان بخواهد بر مشکلات خویش و دشواری های جامعه فایق آید همانند انسان خار در پایی است که می خواهد با خاری دیگر خار اول را در آورد در حالی که می داند خار با خار است :
« ارید ان اداوی بکم و انتم دائی کناقش الشوکه بالشوکه و هو یعلم ان ضلعها معها . » (9 )
ما هر جا که باشیم چه مسئول در نظام و چه از توده عادی مردم خود را پیرو آن حضرت می شماریم و به یک معنی همه به ویژه مسئولان و کارگزاران نظام در سطوح مختلف رعیت آن بزرگواریم . اگر علوی نیاندیشیم و عزم بر علوی شدن نداشته باشیم و اگر برای پیروی عملی از سیره و سنت علی (ع ) در حکومت و مردمداری و عدالت مداری و ستم سوزی و ضعیف نوازی و خدامحوری و باندگریزی و معنویت و اخلاق و مهربانی و دنیاگریزی و دروغ ستیزی و پرهیز از قدرت خواهی و خودخواهی و دوری از تکبر و تفرعن و خودمحوری و همه آنچه مایه جلال و جمال حکومت علوی بود بویژه در جایگاه حکومت و در موضع مدیریت جامعه اسلامی تلاشی جدی و درخور نداشته باشیم و یکایک برنامه ها و ریز عملکرد خود در سه دهه گذشته نظام را با « حکومت علوی » نسنجیم و با تلقین و ادعا و تبلیغات سفارشی این توهم در ما صورت گمان و گاه باوری قطعی به خود بگیرد که عملکرد ما نقد ناپذیر و همه قابل دفاع است سرگذشت ما هم همانند مردمانی خواهد شد که حتی حضور شخص امیرالمومنین علی (ع ) نیز نتوانست آنان را به سرمنزل مقصود برساند. او آنان را خسته و بیزار کرده بود و آنان نیز او را خسته و ملول ساخته بودند و در چنین مبادله ای چاره ای جز جدایی نمی دید و آرزوی مبادله همه آنان با هزار مرد کارزار داشت . (10 )
اینان کسانی بودند که به تعبیر امیرالمومنین (ع ) بدن هاشان گرد هم بود و دل ها و خواست هاشان پراکنده سخنشان سنگ سخت را نرم می کرد لیک کارشان دشمن را به طمع می افکند! در محافل و مجالس چنین و چنان می گفتند و شعار شجاعت واقدام و عمل سر می دادند اما آنگاه که عرصه کارزار گشوده می شد فریادشان به فرار بلند بود . (11 )
این است که علی (ع ) در چنین فضایی و در میان یارانی که چون شتران بی چوپان از هر سو گرد هم آورده می شوند از دیگر سو پراکنده می گردند(12 ) و بسان جامه های مندرس هرچه از سویی بدوزند از سوی دیگر پاره می گردد (13 ) خود را بر شیب های لغزنده ای می بیند که فرصت بسیاری از اصلاحات مورد نظر را از وی می گیرد که پاکسازی تحریفات و انحرافات فکری و سیاسی و اجتماعی و بدعت ها در دین و در روش زمامداری از یک سو و ریشه کنی طاغیان شام و برجای نشاندن ریاست طلبان و باج خواهان و جریان های زیاده طلب داخلی که سال ها در سایه سیاست موجود و با حمایت حاکمان وقت بر گرده مردم سوار شده و از امکانات گسترده مسلمانان به پنهان و آشکار برده اند تنها بخشی از آن بود :
« لو قد استوت قدمای من هذه المزالق لغیرت اشیا;
اگر گام هایم استوار می شد و از این لغزشگاه ها و فتنه ها رهایی می یافت هر آینه چیزهایی را تغییر می دادم . » (14 )
و پیداست در نگاه آسمان زاد و در فضای همت بلند آن کاشف الغطای لایه های دین و دینداری زوال بدعت هایی چون نماز تراویح و به جماعت خواندن آن نمی توانست اوج دغدغه حضرت در حکومت و تحولات مورد نظر وی باشد.
علی (ع ) دنبال فرصت می گشت که افزون بر آن همه دگرگونی اجتماعی سیاسی اقتصادی فرهنگی و اخلاقی که ایجاد کرد اصلاحات و تغییرات گسترده دیگری نیز به سامان برساند. و این نشان می دهد که حکومت علوی به آنچه آن بزرگوار در آن فاصله زمانی کوتاه با آن همه موانع عملی ساخت محدود نمی شود. به تعبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی :
« آن چیزی که موجب تاسف است این است که مجال پیدا نکرد حضرت امیر سلام الله علیه نگذاشتند مجال پیدا بکند. چون حکومتی که حکومت الله است در دنیا به آن نحوی که می خواست خود حضرت امیر می خواست پیاده کند تا دنیا بفهمد که اسلام چی آورده است و چه شخصیت هایی دارد در آن وقت که حکومت دست ایشان نبود که مجال نبود. آن وقت هم که حکومت دست ایشان آمد باز مجال ندادند . سه تا جنگ بزرگ در زمان ایشان افروختند و مجال اینکه یک حکومتی که دلخواه او هست برقرار کند نشد . » (15)
علی (ع ) به هدف دگرگونی بسیار گسترده اجتماعی و تربیتی و تخریب بنیان های ناصواب سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی و برپایی حکومت علوی بر ویرانه های آن حکومت را به دست گرفت و این علی رغم آن بود که پیش از پذیرش حکومت می دانست و پیش بینی نیز می کرد جامعه تاب همه تحولات مورد نظر او را ندارد و او نیز طبعا کسی نیست که بتواند بر اصول خود پای بگذارد :
« دعونی و التمسوا غیری فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت علیه العقول و ان الافاق قد اغامت و المحجه قد تنکرت . » (16 )
ولی آنگاه که عهده دار امر حکومت شد در همان نخستین سخن به صراحت از تحولات عام و گسترده ای که در سایه و به دنبال حکومت وی رخ خواهد داد خبر داد و وضعیت جامعه را همسان با زمان بعثت پیامبر(ص ) دانست و اینک رستاخیزی دوباره است که با آمدن حکومت علوی و گردش کار آن در جامعه رخ خواهد داد و مردم در هم آمیخته و غربال خواهند شد و همانند دیگ جوشان به هم خواهند خورد تا پایینیان بالا آیند و بالاییان پایین روند و کسانی که به ناحق عقب داشته شده اند جلو آیند و آنانی که به ناروا پیش افتاده اند پس رانده شوند . (17 )
حکومت علی (ع ) حکومت عدل مطلق در راس نظام بود و این را همه می دانند حکومت قانون بود حکومت مردم بود حکومت آزادی و امنیت جامعه بود حکومت مبارزه با فساد و زیاده طلبی بود حکومت دفاع از مظلوم و سرکوبی ظالم پشتیبانی از ضعیف و مقابله با توانمندان زورگو بود حکومت اصلاح جامعه و حرمت نهادن به انسان بود حکومت تلاش برای رفاه و آسایش آحاد مردم بود حکومتی بود که به فریاد محرومان می رسید و داد ستمدیدگان را می گرفت و تا ستمگر را به جای خود نمی نشاند آرام نمی گرفت و اساسا برای جامعه ای که حق ضعیفان از قدرتمندان بی هیچ دغدغه ای گرفته نشود قداست قایل نبود (18 ) حکومتی بود که همه مردمان جامعه خویش را دست کم در یک نقطه مشترک می دانست و آن اینکه آفریده ای همانند هم اند حکومتی بود که دنیا در چشم زمامدار آن از برگی در دهان ملخی کمتر بود (19 ) بلکه از روده خوکی در دست انسانی جذامی نیز پست تر بود . (20 ) حکومت تنها زمانی در نگاه او قابل توجه می نمود که در سایه آن اقامه حقی و دفع باطلی شود (21 ) نشانه های دین آشکار گردد و شهرها رو به اصلاح گذارد و ستمدیدگان امنیت یابند و حدود الهی بر پا شود . (22 ) مقایسه عملکرد ما در نظام اسلامی و محاسبه فرصت ها و امکانات و انتظارات چه مقدار نزدیکی ما را به آن حکومت ممتاز نشان می دهد آیا اساسا تا کنون محاسبه ای همه جانبه کرده ایم و آیا از خود حساب کشیده ایم که دستاورد ما به چه میزان قانع کننده است و چند درصد می توانیم ادعای انطباق با الگویی چون حکومت امیرالمومنین علی (ع ) داشته باشیم
حکومتی که زمامدارش می گفت : ذلیل پیش من عزیز است تا حقش را برایش بازستانم و قوی پیش من ناتوان است تا حق را از او باز گیرم . (23 )
زمامدارش می گفت : کسی که شنیدن حرف حق یا پیشنهاد عدالت برایش سنگینی کند عمل به آن برای وی دشوارتر است لذا شما از گفتن سخنی بحق یا ارائه پیشنهادی عادلانه به من دست نگه ندارید . (24 )
در حکومت علوی زمامدارش می نوشت : دور باد که خواسته ام بر من چیره شود و شره و طمع کاری ام مرا به گزینش غذاها بکشاند در حالی که در حجاز یا یمامه کسی یافت شود که امیدی به گرده نانی نداشته باشد و در خاطرش نیز نباشد که یک بار شکمش سیر شده باشد . (25 )
زمامدارش در تاکید بر توجه ویژه به بیچارگانی که از طبقه پایین جامعه اند و در عین نیاز و گرفتاری راه به جایی ندارند می نوشت :
« الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم . » (26 )
زمامدارش به کارگزاران خود تاکید می ورزید : دورترین مردم از شما و مبغوض ترین آنان پیش شما باید آن کسی باشد که بیش از همه جویای کاستی ها و عیب های مردم است چرا که مردم کاستی هایی دارند که حاکم سزاوارترین فرد است که باید آنها را بپوشاند. مباد که در پی هویدا ساختن و کشف کاستی ها و عیوبی که از چشم شما پنهان مانده باشید!(27 )
زمامدارش به کارگزاران خود سفارش می کرد با پرهیزکاران و راستگویان همنشینی کنند و همانان را نیز عادت و آموزش دهند که به ستایشگری او نپردازند و تملق گویانه به کاری و خدمتی که نکرده خوشحال نسازند!(28 )
در حکومت علوی زمامدارش اساس کار خود را بر هدایت هرچه بیشتر مردمان حتی از میان دشمنانش همان ها که در مقابل او صف کشیده بودند استوار ساخته بود و مدارا را سیره خود می دانست تا جایی که این قاعده برخی از یارانش را به اشتباه انداخته و مدارا و متانت وی را از سر نگرانی از کشته شدن شمردند یا ناشی از تردید در حرکت و موضع دانستند ولی او سوگند خورد که یک روز نیز جنگ را به عقب نینداخته جز به طمع اینکه گروهی فرصت هدایت را با پیوستن به وی بیابند و از نور او بهره گیرند و این برای او خوشایندتر است از کشتن آن گروه در حال گمراهی . (29 )
زمامدار حکومت علوی به کارگزاران خود می فرمود : میان مردم در چشم دوختن و نگاه نیز یکسان عمل کنید تا بزرگان در شما طمع نکنند که به خاطرشان حاضرید ستم کنید و ضعیفان نیز از عدالتتان بر خود ناامید نگردند . (30 )
زمامدار حکومت علوی به کارگزاران مورد اعتماد حتی مثل مالک اشتر نیز تاکید می ورزید اگر مردم گمان حیف و میلی در باره تو بردند خود را پاسخگو بدان و دلیل و عذرت را توضیح بده و با روشنگری ات بدگمانی آنان در باره خودت را از میان ببر; این کار هم یک تمرین و ریاضت نفسانی برای تو است و هم با مردمت مدارا و همراهی کرده ای و هم با این کار به خواستت که ثابت داشتن و استوار ساختن آنان بر محور حق است دست خواهی یافت . (31 ) خود نیز چنین می کرد و شان خویش را برتر از پاسخگویی به مردمی که او در خدمت آنان است نمی دانست و بموقع و بی تاخیر و کامل مسایل را تشریح می کرد و نمی گفت من دستور می دهم و دیگران فقط باید اطاعت کنند. و اساسا چنین چیزی را در قاموس حکومت خود نمی پذیرفت :
« و لا تقولن انی مومر آمر فاطاع . » (32 )
زمامدار حکومت علوی به کارگزاران خود آموزش می داد برخی امور را باید شخصا رسیدگی کنند که از آن جمله است برآوردن نیازهای مردم در همان روزی که مطرح می شود; همان نیازها و کارهایی که دیگر مسئولان از عهده آن برنیامده اند . (33 )
به آنان می گفت مبادا کاری که موجب تخفیف هزینه زندگی مردم شود بر شما گران آید این ذخیره ای است که مردم آن را در آبادانی کشور به شما بر می گردانند و مایه زینت حکومت شماست علاوه که جلب ستایش آنان را کرده اید و خود نیز از گسترش عدالت در میان مردم مسرت خاطر یافته اید و با ذخیره ای که پیش آنان با ایجاد رفاه و آسایش اجتماعی فراهم ساخته اید و به عدالت و مدارا رفتار کرده اید می توانید بر توانایی و امکانات اضافه آنان تکیه کنید و در دشواری ها اطمینان ورزید . (34 )
خود آن بزرگوار نیز عنایت ویژه ای به مساله معیشت مردم و آبادانی کشور و بهبود سطح زندگی آنان داشت چه اینکه به عنوان نمونه حضرت (ع ) در گزارش کوتاهی از وضع زندگی مردم و رفاه و آسایشی که در سایه حکومت وی برای آنان فراهم آمده بود به سه موضوع مهم غذا آب و سرپناه اشاره می کند که توانسته است علی رغم زمان کوتاه و مشکلات بسیار به عنوان حداقل های یک زندگی در آن شرایط برای نادارترین شهروندان حکومت خود و آنان که در پایین ترین سطح زندگی می کنند فراهم کند :
« هیچ کس در کوفه صبح نمی کند مگر اینکه در نعمت و رفاه است کمترین آنان در سطح زندگی نان گندم می خورد و در سایه می نشیند و از آب گوارا(فرات ) می نوشد . » (35 )
علی (ع ) همان گونه که به فرهنگ و معنویت و اخلاق و دینداری مردم و عدالت میان جامعه می اندیشید به رفاه و آسایش و امنیت و برآوردن حداقل معیشت مردم نیز می اندیشید دغدغه گرسنگی تشنگی برهنگی و بی سرپناهی مردم را نیز داشت ; نه فقط از آن جهت که در همه عمر چنین بود بلکه از آن روی که حالا دیگر زمامدار جامعه و پاسخگوی بیت المال و مسوول فراهم سازی امنیت و آسایش و گردش چرخ جامعه بر محور عدل و درستی و صلاح و سداد و توزیع عادلانه امکانات شده بود. هنگامی که عده ای از غیر مسلمانان که در پناه حکومت وی به عنوان اهل ذمه زندگی می کردند به امیرالمومنین (ع ) شکایت بردند نهری داشته اند که از میان رفته است و اگر اصلاح شود منطقه آنان نیز آباد خواهد شد وآنان می خواهند به کمک خودشان ولی توسط حکومت این نهر احیا گردد حضرت در نامه ای خطاب به حاکم آن دیار دستور رسیدگی و اصلاح نهر می دهد با این استدلال و تاکید :
« به جانم سوگند که اگر آباد کنند پیش ما محبوب تر و مطلوب تر از این است که بیرون بروند یا ناتوان گردند یا در امری لازم از مصلحت شهر از عهده برنیایند و رها کنند . » (36 )
او ماندن نامسلمانان در کشور و بهره دهی به جامعه توسط آنان را می طلبد و در پی آن است که زمینه های مهاجرت آنان را رفع کند یا کاهش دهد چه رسد به مسلمانان که هم کیش او نیز هستند.
امیرالمومنین (ع ) سال ها به دیگران گوشزد کرده بود که اگر در دورترین نقطه کشور ستمی از ناحیه کارگزاری سر زند و حقی پایمال گردد و رسیدگی نکنند در گناه آن شریکند و نمی توانند از خود سلب مسوولیت کنند حال چگونه می توانست بر همه امور کارگزاران ریز و درشت خود صحه بگذارد و دم فرو بندد.
او سال ها به حاکمانی که رفیقان و هواداران و خویشان و تملق گویان و فرومایگان را میدان داده و بر مسلمانان و امکانات مادی و معنوی و فکری آنان مسلط کرده بودند اعتراض می کرد که چنین نکنند حال جای شگفتی نبود که حتی بر سینه نزدیکانی چون عقیل که برادر بزرگتر وی است و عبدالله بن جعفر که برادرزاده و داماد وی است و ام کلثوم که دختر وی و فاطمه (س ) است و ام هانی که خواهر وی است دست رد بزند و از چند درهم یا دینار یا مقداری گندم یا زینتی به عاریه دریغ ورزد و چهره خاک آلود و رنگ پریده فرزندان برادر نابینای او نیز نتواند وجود سراسر عاطفه و مهربان وی را بر اصول و منطق حکومت علوی وی بشوراند! او از گرده ای نان خشک برای خود نیز دریغ می ورزید از سرما می لرزید و به یک قطیفه از مال خود بسنده می کرد و چیزی از بیت المال بر نمی گرفت (37 ) و به انتظار سهم مساوی خویش از بیت المال می نشست و حتی پس از فتح و پیروزی در بصره و هنگام خروج از آن شهر آنچه همراه می برد همان مرکبی بود که سوار بر آن بود و با آن آمده بود و آرد و نانی بود که آن را از زراعت خود در مدینه همراه آورده بود و لباسی که بافته خانواده اش بود و با صدای بلند اعلام می کرد من خائن باشم اگر غیر از این باشد . (38 )
مشابه همین سخن را در سال های حضور در کوفه نیز خطاب به کوفیان می فرمود :
« یا اهل الکوفه ! اذا انا خرجت من عندکم بغیر راحلتی و رحلی و غلامی فلان فانا خائن . » (39 )
و گویا در همین کوفه است که شمشیری را به بازار آورد و جار می زد : چه کسی این را از من می خرد به آن که جان علی در دست اوست اگر پول یک پیراهن را داشتم این را نمی فروختم !
ابی رجا روایتگر قضیه می گوید به او گفتم : من پیراهنی را نسیه تا موعدی که سهم خود را از بیت المال بگیری به تو می فروشم . آنگاه پیراهنی را نسیه به او دادم و وی نیز وقتی حقوقش را گرفت پول آن را داد . (40 ) آیا قضاوت جامعه در باره سلوک ما در زندگی شخصی و تشریفات و تجملات محیط مسئولیت و مدیریت نیز همین است و مایه درس آموزی دیگران و ماندگاری در تاریخ است
اینها فقط تابشی جزئی از آفتاب عالمتاب خورشید بی مثال سیره امیرالمومنین (ع ) و شعاعی محدود از مشرق حکومت علوی است و ذکر اینها و صدها نکته درس آموز دیگر فقط بازگویی تاریخ نیست بلکه برای بازشناسی حکومت علوی به عنوان الگو و ملاک محاسبه دستاوردها و عملکردها و شبیه سازی ها است . اگر ما نیز در جایگاه مسوولیت به سنجش و محاسبه نپردازیم و یا دلخوش به تعارف و ستایش های مبالغه آمیز این و آن باشیم که منشا آن نیز نوعا آگاهی محدود و یا ترس و طمع است اما دست کم باید از آن پیشوای بزرگ و امیر دل ها این واقعیت را باور کنیم که داوری مردم تنها بر اساس عملکرد ماست و نه توجیه گری ها و ستایش های متقابل و گاه سودجویانه . همان گونه که ما سال ها در باره دیگر حکومت ها قضاوت کرده ایم و یا اینک به ارزیابی عملکرد نظام های دیگر می پردازیم به ارزیابی و داوری در باره عملکرد ما خواهند نشست :
« بدان مالک من تو را به سرزمینی فرستادم که پیش از تو حکومت هایی عادل یا جائر بر آنها حکم رانده است و مردم به کارهای تو همان گونه می نگرند که تو در کارهای زمامداران پیش از خودت می نگریستی و در باره ات همان را گویند که تو در باره آن حاکمان می گفتی . » (41 )