تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۶۶۸

محمدمهدی بهداروند
در این مقال اشاره‌ای گذرا به جایگاه «انقلاب اسلامی» در مقابله با کفر جهانی در تمامی ابعاد سیاسی فرهنگی و اقتصادی، خواهیم داشت. ما براین عقید‌ه‌ایم که انقلاب اسلامی، واکنش مذهب و فلسفه تشیع در مقابل این حرکت روشنفکری است که به لطف خداوند توانسته است راه خود را در دنیا باز کند. چه بخواهیم و چه نخواهیم حرکت انقلابی، روند تاریخ را تغییر داده و مذهب به عنوان یک نیروی قوی در موازنه عالم ظهور کرده است. این مطلب، قابل کتمان نیست و آن‌قدر وضوح دارد که سردمداران کفر را وادار به ابراز نگرانی درونی خود از وجود چنین حرکت مقدسی کرده است. سرّ تمامی این حقایق را باید در موفقیت کامل «حرکت سیاسی انقلاب اسلامی» جستجو کرد. در صورتی که به آن با مدل‌های کلان و توسعه و در سطح چنین مقیاس‌هایی بنگریم (نه در قالب یک تحلیل خرد) یعنی با نگرش توسعه‌ای به انقلاب می‌بینیم که انقلاب اسلامی توانسته است روند موفقی را در دنیا به نمایش بگذارد و بلوک شرق را که یکی از پرچمداران مبارزه با مذهب در جهان بوده است صددرصد شکست داده و منزوی نماید. اگر چه می‌توان عوامل شکست گروه‌های چپ را به ضعف درونی و شرایط بین‌المللی برگرداند، ولی بدون تردید متغیر اساسی در افول سیاسی کمونیسم چیزی جز انقلاب اسلامی در عالم نبود. این مطلب شواهد گویایی دارد که با انجام تحقیقات می‌توان ثابت کرد که این امر صرفاً یک ادعا نیست. در این‌جا تنها به بیان یک نمونه عینی اکتفا می‌کنیم:
در سال 1357 می‌دیدیم هر نقطه در جهان که پرچم مبارزه‌ای بلند شده است، مبارزین آن‌جا دم از شعارهای چپ و برپایی نظام کمونیسم در عالم زده‌اند. این واقعیت حتی شامل مبارزین کشورهای اسلامی نیز می‌شد و بسیاری از گروه‌های مسلح را وادار می‌کرد که یا به چپ گرایش پیدا کنند و یا حداقل شعارهای کمونیستی سر دهند؛ هر چند اعتقاد قبلی به آن نیز نداشته باشند. می‌دیدیم کشور کوبا که یک کشور دست دوم کمونیستی است، به تنهایی در 17 کشور آفریقایی نیروی نظامی داشت و از مبارزات کمونیستی آفریقا حمایت می‌کرد. اما در سال 1358 که حدوداً یک سال از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذشت، تمام حرکت‌های مسلحانه و انقلابی، صبغه مذهبی پیدا کرد. شاید تنها یک حرکت چپ آن‌هم جنبش چپ‌گرای ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه کماکان عرض اندام می‌کرد که پس از چندی نابود شد. آیا می‌توان گفت ضعف درونی کمونیست‌ها در همین یک‌سال بروز کرده و قدرت سرمایه‌داری برای انزوای کمونیسم در این مدت اندک، مضاعف شده است؟! آیا نمی‌توان ریشه اصلی این تغییر اصولی حرکت‌های انقلابی را در بروز یک حادثه مهم بین‌المللی که تولد یک انقلاب مذهبی بوده است دانست؟ در این زمان افراد مذهبی احساس کردند که اعتقاد آن‌ها مبنی بر دستیابی به پیروزی بر ظلم در سایه پشت کردن به مذهب، توهمی بیش نبوده است و واقعاً با گرایش به مذهب می‌توان احقاق حق کرد همچنان‌که انقلاب سیاسی در ایران نیز همین معنا را ثابت کرد.
مارکسیسم قدرت سیاسی خود را از دست داد و همه حرکت‌های انقلابی نیز زیر پرچم مذهب قرار گرفتند. در یک تحلیل واقع‌بینانه می‌توان بروز ضعف اقتصادی کمونیسم را در اثر بروز ضعف سیاسی آن دانست. نتیجه چنین شد که هم غائله‌های چپ‌گرا در گوشه و کنار ایران اسلامی به فضل الهی با شکست روبه‌رو شدند و هم دنیای غرب متوجه شد که این شکست در مقابل گرایش مذهب بشر منحصر به شرق نبوده و چون خود نمی‌تواند با تمام ابزارهای اداره که در اختیار دارد به ساماندهی گرایش مذهبی بشر پرداخته و آن را در جهت اهداف مادی خود قرار دهد، مجبور خواهد بود که ناتوانی خویش را نسبت به حرکت اختیارات بشری و خواسته‌های ملت‌ها اعلام نماید. از همین روست که ملاحظه می‌کنیم تمام ساختارهایی که در عالم تولید و سپس ترویج کرده‌اند، در واقع بت‌هایی است که مجبورند دیر یا زود آن‌ها را برای رسیدن به اهداف بالاتر خود بشکنند. بت دموکراسی که به عنوان یک نظام سیاسی به خورد بشریت داده شده است و همواره از آن به عنوان یک حربه سیاسی در جهان و علیه ملل آزادیخواه استفاده می‌کنند و با صد زبان و قلم درصدد اشراب دل‌ها از عشق به چنین بتی در عالم هستند، به‌دست همین بت تراشان مدرن در کشورهایی همچون بوسنی، الجزایر و شکسته شد. هر چند ایشان کماکان درصدد توجیه این حرکت متناقض خود هستند؛ ولی همین واقعیت نشان می‌دهد که این بت توان فریفتن مردم را ندارد و ساختارهای موجود نمی‌تواند ساختار مناسبی برای ساماندهی اختیارات بشری باشد.
توجه به همین نکته که چرا غرب، دغدغه خاطر پیدا کرده، دلیل محکمی برای شکست آتی نظام غربی است. به راستی اگر از عهده مهار انگیزش عمومی جوامع برمی‌آیند پس دغدغه خاطر و ابراز آن چرا؟ گاهی یک مدیر احساس عجز می‌کند و گاه این احساس به حدی می‌رسد که مجبور به ابراز آن نیز می‌شود. علاوه براین که چنین امری حاکی از ضعف درونی اوست، حربه‌ای برای وی به‌شمار می‌رود تا بتواند از این طریق همکاران خود را در دنیا بسیج و هماهنگ کند.
مذهب‌زدایی به‌عنوان هماهنگسازی اعتقادات متافیزیکی بشر؛ حربه جدید استعمار
این واقعیتی است که امروز در دنیا واقع شده است و 20 سال قبل چنین دغدغه خاطر بزرگی وجود نداشت تا جایی که مجبور شوند بعد از انقلاب اسلامی نظام کلی اداره جهان را برهم زده و به طرح شعار «نظم نوین جهانی» بپردازند. معنای سخن این است که نظام قدیم حاکم بر جهان، گنجایش این منزلت از توسعه را ندارد. از این رو یکی از اصول مورد نظر ایشان در نظم جدید، مذهب‌زدایی اما تحت عنوان هماهنگ‌سازی اعتقادات متافیزیکی بشر است. چون فهمیدند بالاخره چیزی به نام مذهب در مقابل آن‌ها وجود دارد که موجب ایجاد بحران شده است و قدرتی دارد که توانسته انگیزه‌های بشری را به نفع خود تحریک کند و آن را تبدیل به کانون بحران در مقابل قدرت‌های مادی نماید که اصولاً قدرت مهار آن را هم ندارند. به همین جهت به صراحت اعلام می‌کنند امروز تنها حرکتی که در مقابل ماست، بنیادگرایی اسلامی می‌باشد که البته آن هم چیزی جز اسلام ناب محمدی‌صلی الله علیه و آله نیست که حضرت‌امام‌قدس سره مروج آن بودند؛ حرکتی که تا قرن‌ها کسی به عنوان مروج قدرتمند آن نبوده است؛ چون در روند تکامل تاریخ، شرایط ظهور آن مهیا نبوده تا بتواند ملت‌ها را حول آن بسیج کند.
تقابل ذاتی انقلاب اسلامی با جریان سیاسی و فکری روشنفکری منحرف
پس یک نظام قوی و ریشه‌دار پا به عرصه وجود گذارده است که ملت‌ها را به سوی خود فرا می‌خواند و سخن اصلی آن نیز مبارزه با خصیصه دوم روشنفکری یعنی سکولاریزه کردن جوامع و بطلان چنین نظریه‌ای می‌باشد لذا خود را در تقابل کامل با تمامیت جریان روشنفکری منحرف و نظام سیاسی حاکم و حامی آن می‌بیند. ملت‌ها نیز با تکیه بر فطرت الهی خود انگیزه پیدا کرده و وجدان مذهبی آن‌ها به بلوغ خویش نزدیک می‌شود. چه بدانیم و چه ندانیم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم این حرکت محقق شده است و غفلت ما تنها موجب ناسپاسی و نشناختن وظیفه و رسالت خود است. واقعیت آن چیزی است که وجود دارد و روند رشد در عالم، روند قابل مهاری نیست. ابزار سحر قدرت‌های مادی نیز بیش از این توان دعوت ملت‌ها را به دنیا ندارد؛ چون بشر فهمیده است که تمام وعده‌های دروغ سردمداران کفر نتوانسته است مشکلات اساسی آن‌ها را مرتفع سازد.
اگر با نگرش جامعه شناسانه مطرح کنیم که چرا بشری که به او وعده رفاه دادند، تکنولوژی و ثمرات آن را به او نشان داده و لذت استفاده از محصولاتش را به او چشانده‌اند باز به این بت بزرگ پشت کرده و به طرف مذهب اقبال نموده است، جا دارد. چرا مدیریت مدیران تکنولوژی، دیگر مقبول عوام نیز نیست و چرا حکومت فن سالاران را بر دنیا نمی‌پسندند؟ چه خصوصیتی در روح این بشر پیدا شده است؟ می‌توان چنین برخوردی را عکس‌العمل عمومی نسبت به احساس نیاز بشری در عین ناتوانی تکنولوژی از جوابگویی به این نیازها دانست. این احساس هر چند ناخودآگاه باشد اما بالاخره وجود دارد. چون بلوغ فطرت و وجدان مذهبی بشر به منزلتی رسیده است که چنین راه‌حل‌هایی را راه‌گشا نمی‌داند؛ لذا نه تنها پشت به آن‌ها کرده بلکه با تمام قدرت در عرصه جنگ با این زراندوزان و زورمداران مزور وارده شده است.
بنابراین می‌بینیم که یک جوان لبنانی شهادت‌طلب که انواع حیوانی را طی ده‌ها سال برای او فراهم آورده و بهترین دانشگاه‌های معتبر را به آن دیار برده و او را به انواع تلذذات روحی، فکری و جسمی فرا می‌خوانند، با نادیده گرفتن تمامی این‌ها خود را به مقر نظامیان فرانسوی، آمریکایی و اسرائیلی می‌زند و ده‌ها نفر از ایشان را به خاک و خون می‌کشد. اگر این حرکت تنها در یک نفر بود شاید جا داشت که زیر سؤال رود ‌اما آیا می‌توان یک ملت، بلکه ملت‌هایی را که یا چون این جوان شهادت‌طلب هستند و یا حرکتش را تأیید می‌کنند و با شعار طرفداری از مذهب، به جنگ هرکسی که با نظام ارزشی آن‌ها از در جنگ و خصومت وارد می‌شود می‌آیند نامتعادل و دارای عقده‌های روانی دانست؟! برعکس اگر پای عقده‌های محرومیت در کار باشد باید تن به همان نظام‌هایی بدهند که بهعنوان سوغات نامبارک غرب به آن‌ها ارزانی شده است و انواع تلذذات حیوانی را در سایه آزادی و دموکراسی پیشکش آن‌ها کرده‌اند. وجدان بشری امروز به دو نکته مهم بهخوبی واقف شده است:
اول این‌که‌ جایگاه انسانی و کرامت معنوی خود را شناخته است؛ لذا می‌فهمد که به او دروغ گفته‌اند و به اسم آزادی، او را برده و ذلیل خود ساخته‌اند؛ آن بردگی که حاصلی جز توسعه اضطراب، نا امنی و دغدغه خاطر ثمری دیگر برای او نداشته است؛ چه این‌که‌ این خاصیت عشق به دنیا و هر امر فناپذیر است که ناامنی را در دل صاحب عشق برویاند. هر جلوه‌ای از محبت دنیا که در قلب انسان ظاهر می‌شود هزار دغدغه در کنار آن می‌روید. بشر امروز این را به خوبی فهمیده و با ادراکات وجدانی او عجین شده است؛ گر چه نتواند آن را با زبان منطق و استدلال بازگو کند.
دوم این‌که‌ بشر معاصر پی‌برده است که وعده آزادی انسان به‌دست انسان جز یک فریب دلپذیر چیزی بیش‌تر نبوده است؛ لذا این حقیقت را پذیرفته است که هیچ‌کس جز انبیاءعلیهم السلام و اولیاء الهی از اول خلقت تا امروز او را دعوت به این دو امر نکرده‌اند:
«بزرگ‌تر بودن» و بزرگ‌تر شدن او از همه دنیا و مظاهرش و «ایثار» نسبت به دنیا. از این رو می‌داند که آزادی انسان از انسان جز در پرتو پیدایش کرامت و ایثار ممکن نیست. چون ایثار نسبت به دنیا عاملی مؤثر برای ایجاد تفاهم و تعاون اجتماعی است که خودبه‌خود استعمار و بهره‌جویی از دیگران را در نزد اصحاب خود کریه نشان می‌دهد. و کرامت انسان نسبت به دنیا عاملی است که او از قید دنیا برهد و بر دنیا و مظاهرش امارت کند نه این‌که‌ تن به اسارت دهد. هیچ‌کس جز انبیاء علیهم‌السلام، بشریت را به بیش از دنیا دعوت نکرده‌اند در عین این‌که‌ زهد منفی نسبت به آن را هم توصیه نفرموده و امر به انزوا ننموده‌اند. اما گفته‌اند دنیا برای تو اندک است و تو از دنیا بزرگ‌تری؛ دنیا جای بندگی و تجارت است در عین آن‌که باید تمدن بسازی، توسعه تحرک در دنیا داشته باشی و از سستی و تنبلی بپرهیزی. انبیاءعلیهم‌السلام در قدم اول، بشر را به بزرگ‌تر از دنیا دعوت کردند تا آن‌جا که او چیزی جز قرب حق را نخواهد و نهایتاً شایسته چنین مقامی شود.
آزادی انسان از انسان و طبیعت، ثمره مبارک انقلاب اسلامی
وجدان بشر این را می‌فهمد که هیچ تفاوت جدی در دعوت زورمداران قدیم و جدید، و داعیه اهل دنیا در دوران انسان‌های ما قبل تاریخ، دوره جاهلیت و بالاخره بشر به اصطلاح متمدن امروز به وجود نیامده است و همگی در یک محدوده ضیق به‌نام دنیا خلاصه می‌شود. آن یکی تا دیروز از آب برکه اشراب می‌کرد و بدان راضی بود و این یکی با انواع مشروبات دم خور است و روزگار می‌گذراند؛ آن یکی در کوه و این یکی در کاخ. مهم این است که جوهره دعوت بشر به دنیا عوض نشده است و بشر نیز به خوبی فهمیده است که این جهت‌گیری، او را بی‌نیاز نکرده و به ایثار و کرامت نمی‌رساند. انقلاب اسلامی وعده این دو عطیه بزرگ را به بشریت داده است که در سایه مذهب و تعالیم اسلام عزیز می‌توان هم به آزادی انسان از انسان و سرانجام قرب حق نائل شد و هم می‌توان بر طبیعت با تمام جلوات و مظاهر آن دست یافت. این دعوت یک دعوت درویش مآبانه نیست چون صحبت از پی‌ریزی تمدن و حیات اجتماعی جدیدی می‌کند که در درون خود از تمامی ساختارها و تناسبات ضروری برای تأسیس تمدن اسلامی که بتوان استناد آن را به شرع مقدس تمام کرد برخوردار است.          ادامه دارد...