حجتالاسلام مهدی میرباقری
مواجهه تمدن غرب با اختلاف ایدئولوژیک و شکاف ایدئولوژیک چیست؟ غرب در نقطه برخورد تمدنهاست، میفهمد که انقلاب اسلامی از نو هویت مسلمانها را زنده کرده است؛ مسلمانها دنبال یک تمدن اسلامی هستند و از پا نمینشینند، تلاش میکند بر این تمدن غالب شود. یک جنگ همهجانبه نرم و سخت را طراحی کرده است، در کل دنیای اسلام لشکر چیده است و پیوسته هم ظهور خودش را گستردهتر میکند، افغانستان و عراق را گرفته است! جنگ نرم راهانداخته است، در این جنگ نرم روی اموری که مهمترین آن شکاف ایدئولوژیک است سرمایهگذاری کرده است.
نیروهای متحد آنها چه کسانی هستند؟ اسلامگراهای میانهرو، اسلامگرای سازشکار که همان گروه اول و دوم است که در کل دنیای اسلام و از جمله در ایران هم هستند؛ روی اینها سرمایهگذاری کردهاند برای اینکه این متحدان بالقوه خودشان را به متحد بالفعل تبدیل کنند و این شکاف ایدئولوژیک را به یک لبه درگیری درون تمدنی در خود دنیای اسلام برسانند؛ از به قدرت رسیدن این گروه به قول خودشان میانهرو و سازشکار حمایت میکنند؛ از اول سعی کردند با یک بمباران تبلیغاتی و ایجاد یک جریان ترور، یک اسلام انحرافی متحجر طالبانی و القاعده در دنیا، یک اسلام خوب و بد درست کنند و بگویند اسلام انقلابی یعنی تندرو، یعنی اسلام تروریستها، اسلام خوب یعنی اسلام میانهروها، در حالی که این غلط است، ما یک اسلام انقلابی یا به تعبیر امام(رض) اسلام ناب داریم و یک اسلام آمریکایی، اسلام سوم نداریم؛ اما آنها تقسیمبندی دیگری میکنند، اصل ایجاد القاعده و طالبان و همکاری آمریکا برای گسترش قرائت سلفیگری از اسلام در جهان از زمان ریگان برای جا انداختن این تفکر است. آمارش را هم نماینده ریگان در خاورمیانه داد که در طول 20 سال عربستان حداقل 80 میلیارد دلار برای گسترش اسلام با قرائت سلفیگری در دنیا خرج کرده است، بعد مقایسه کرد که شوروی در طول 71 سال یعنی از سال 1920 تا 1991 فقط 7 میلیارد دلار برای گسترش مارکسیسم در بیرون مرزهای خودش خرج کرد.
غرب شبکه سازی اسلامهای میانهرو را از شاخ آفریقا تا خاورمیانه و خاور دور همهجا دنبال میکند؛ تلاش میکند هم بلندگوها دست اینها باشد، مساجد، مراکز فرهنگی و شبکههای رسانهای را به اینها میدهد؛ از رسیدن اینها به قدرت سیاسی حمایت میکند؛ البته معنایش این نیست که هرکس اینجا میانهرو است وابسته سیاسی است؛ اما این 2 حرکت در یک جایی به هم گره میخورند، یک جریان از درون دنیای اسلام و یک جریان از بیرون؛ حتی بعضاً بدون اینکه یک وابستگی سیاسی مستقیم تعریف شدهای داشته باشند، با هم هماهنگ میشوند. چرا روزنامهنگارهای سکولار طرفدار آمریکا در لبنان به نفع جنبش سبز در ایران بیانیه میدهند؟ خیلی روشن است، همان شبکهسازی اسلامگراهای سکولار است!
غرب روی شکاف ایدئولوژیک سرمایهگذاری میکند؛ سعی میکند آن را تعمیق کند، به سکولاریستها فرصت و امکانات و بورسیه میدهد که فکر کنند، پرورش و تربیتشان میکند، شاگرد پوپر، پوپریست است، آنها را میفرستد به دنیای اسلام که اسلام با قرائت سکولاریسم را ترویج کنند؛ مثل حلقه کیان دهها حلقه در دنیای اسلام راهانداختهاند، مثل آن مردک ملحدی که امامزمان(عج) را انکار میکند فراوان تولید کردهاند؛ نمیگویم اینها عضو شبکه جاسوسی هستند، چون اینها اطلاعات ویژه میخواهد که من ندارم، ولی عضو شبکه اسلامگراهای به قول آنها میانهرو و به قول ما سازشکار هستند. پس ببینید یک طرف قرائت اسلام انقلابی، اسلام ناب، اسلام امام(رض)، اسلام مقام معظم رهبری، اسلام علمای بزرگ سلف و صاحب جواهری و اسلام به قرائت انقلاب اسلامی است، یک طرف هم اسلام به قرائت سکولارها و فریفتگان تمدن غرب و مظاهر تمدن غرب است که از آن به اسلام میانهرو تعبیر میکنند، البته حلقه اصلی اتصال غرب در بین مسلمانها سکولاریستهای مسلمان یعنی ملی مذهبیها هستند، البته این قرائت از اسلام در دنیای اسلام طرفداران زیادی ندارد، هر چه هم که آنها تلاش کنند که بگویند اسلام دین سیاسی نیست، پذیرفته نمیشود، دینی که پیامبرش حکومت درست کرده، 11 سال در مدینه 80 جنگ داشته، با کشورها قرارداد امضا کرده است و... چطور میشود گفت سیاسی نیست؛ اینکه دین مسیحیت تحریف شده نیست! این عده در دنیای اسلام طرفداران زیادی ندارند بنابراین بیشتر روی گروه دوم سرمایهگذاری میکنند منتها پل ارتباطیشان سکولارهای مسلمان هستند و میخواهند یک اتحاد حداکثری از سازشکارها ایجاد کنند. این طرف هم یک عده مسلمان انقلابی معتقد به تمدن اسلامی هستند. من فرمایشات آقا در نماز جمعه را میخوانم ببینید شما چطور معنا میکنید؛ «من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلافنظر دارم»، این اختلاف نظر شوخی نیست همین است که من عرض کردم! شما نگاههای این بزرگوار را بیاورید، صحبتهایشان راجع به آرمان انقلاب، ماموریت برای ایران هست. من ایشان و امثال ایشان را جزو سکولاریستهای مسلمان نمیدانم، اینها قائل به حکومت دینیاند و برای حکومت دینی جنگیدهاند و مبارزه کردهاند و زندان رفتهاند، ولی مساله این است که این قرائت با قرائت امام و رهبری و با قرائت سوم تفاوت دارد؛ «من با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم که طبیعی هم هست ولی مردم نباید دچار توهم شوند و چیز دیگری فکر کنند، البته ایشان و آقای رئیسجمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف نظر داشتند و الان هم هست، هم در زمینه مسائل خارجی اختلافنظر دارند و هم در نحوه اجرای عدالت اجتماعی اختلاف نظر دارند و هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند و نظر آقای رئیسجمهور به نظر بنده نزدیکتر است».
پس حذف رئیسجمهور در این مقابله یعنی حذف فکر رهبری، او نباشد یعنی فکر رهبری نباشد؛ این اختلاف، اختلاف 2 فکر و قرائت از حکومت است،
2 قرائت از ماموریت انقلاب اسلامی، 2 قرائت از بازسازی کشور، 2 قرائت از موازنه قدرت در جهان و 2 قرائت از نحوه تعامل با قدرتهای جهانی است. یکی از این 2 قرائت باید اصل باشد، در صحنه انتخابات نهم و دهم این 2 قرائت رو در رو قرار گرفتند. یک طرف قرائت اسلام انقلابی و یک طرف هم آن قرائتهای دیگر، من آن 3 نامزد محترم را متهم به وابستگی نمیکنم، اما حتی آنکه مواضع ملایمتری هم دارد میگوید فدرالیسم اقتصادی، این همان نظام سرمایهداری است منتها یک نوع از آن است. قرائت اول و دوم تا مرز تغییر قانون اساسی هم پیش خواهند رفت؛ توسعه سیاسی که آقایان بعد از بازسازی میگفتند درست میگفتند، توسعه سیاسی یعنی فراهم کردن زیرساختهای توسعه؛ نظام سرمایهداری را که نمیشود روی شالوده اسلامی گذاشت، فونداسیونش را هم باید عوض کرد.اما خط امام و قرائت امام در انتخابات نهم ظهور پیدا کرد و مردم همراه با قرائت امام به یک رئیسجمهور انقلابی با ادبیات انقلاب رای دادند. حالا در این مبارزه چه اتفاقی افتاد، به نظر من مواضع شفاف شد، همه کمکم فهمیدند که اختلافات، ایدئولوژیک است؛ حالا زمینه برای رشد قرائت امام و رهبری و احیای مجدد این قرائت و جریان یافتن آن فراهم شده است؛ قرائتی که 16 سال سعی شد به فراموشی سپرده شود، زیر دست و پای ادبیات بازسازی و اصلاحات له شود؛ خیال هم میکردند که موفق شدهاند و کار تمام شده است ولی قرائت انقلابی، از نو، از اعماق جامعه سربرداشت و خود را بازسازی و ارائه کرد. به نظر من این جریان به موج جهانی تبدیل خواهد شد. اگر ما هم نخواهیم، اگر جمهوری اسلامی هم نخواهد از جریان مدرنیته عبور کند، اسلام از جریان تجدد عبور خواهد کرد. این جزو وعدههای قطعی خدای متعال است؛ اسلام این جریان تجدد را زیر چرخ اقتدار خودش له خواهد کرد. طرفداران تجدد در دنیای اسلام باید بیدار شوند و این طرف بیایند، بسیاری از آنها هم میآیند تردید نکنید! اگر موضع اختلاف روشن شد، پیداست که خیلیها جبهه خودشان را تغییر میدهند و آن وقت این اختلاف به ظهور عقلانیت جدید میرسد، ما روزی باید با عقلانیت غربی تسویه حساب کنیم.
به هرحال به فضل خدا، این توطئه شکست خورده است، (البته هنوز تمام نشده است) انقلاب یکی از مهمترین ابزارهای جنگ نرم آنها را زیر ارابه خود خرد کرده است. انقلاب مخملین ابزار بزرگی است، شیوه براندازی بر مبنای دموکراسی است؛ آنها چندین بار این را در دنیا محقق کرده بودند و خیلیها اصل واقعه را درک نمیکردند. ولی الان همه انقلابیهای دنیا فهمیدند که انقلاب مخملین یک شیوه براندازی است، اما در ایران بحمدالله شکست خورده است! این پیروزی خیلی مهمی است، شما خیال نکنید ابزار استراتژی را هر روز میشود تولید کرد، ابزار استراتژیک قابل تولید هر روز نیستند! اگر شما ابزار مبارزه با سلاح اتمی را پیدا کردید، آیا آنها فردا میتوانند سلاح دیگری به جای آن بگذارند؟! ممکن است یک قرن بگذرد تا سلاح ایدئولوژیک جدید تولید شود.
به نظر من ابزار مهم جنگ نرم شکسته شد، این همان بصیرت است، همان که آقا میگویند، باید خدا را بر این بصیرت مردم شکر کرد.