تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۷۹۵

 مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی
ارزیابی استراتژیک مدیریت ائتلاف باید بر خط مشی ها و استراتژی های شرکای ائتلاف تمرکز نماید. دلیل مسئله مذکور این است که چنین ارزیابی ای نوعا در نظر دارد زمینه مشترکی که به خاطر آن اعضای ائتلاف می پذیرند که می توانند به توافق برسند را پیدا کند. در نتیجه این شکل از ارزیابی استراتژیک می تواند پیچیده باشد، زیرا اهداف و اولویت های بازیگران متعدد بایستی مورد لحاظ قرار گرفته و هماهنگ گردد.
اغلب همیشه، اهداف متعدد باید سنجیده و اولویت بندی شود، و به منظور دستیابی به آثار مطلوب، فعالیت های متعدد باید با یکدیگر هماهنگ شوند. چنین ارزیابی گرایش دارد زمانی انجام شود که ائتلاف با مشکل روبروست و به راه حل های جدید نیاز وجود دارد. این راه حل ها نیز نوعا قابلیت های جدید را می طلبند، که آن نیز به نوبه خود اصلاحات سیاسی- نظامی همانند دکترین های جدید، رویه های تصمیم گیری متفاوت، تجدید نظر در تدابیر تسهیم فشار، یا نیروهای نظامی بهتر را ایجاب می کند.
کار ارزیابی استراتژیک، با شناسایی اینکه مشکلات و چالش های در حال ظهور چگونه بر منافع و اهداف خاص ائتلاف تاثیر می گذارند، شروع می شود. زمانی که به عمل واکنشی نیاز است، ارزیابی استراتژیک، طیفی از گزینه های خط مشی و استراتژی را با انواع متفاوت راه حل برای پرداختن به نحوه پیگیری اهداف، ایجاد می کند. ارزیابی استراتژیک، هر یک از این گزینه ها را نوعا با یک معیار دوتایی بر حسب عملکرد، بدیل ها و مجادلات، مورد ارزیابی قرار می دهد - نه تنها اینکه آنها چگونه مشکلات موجود را حل خواهند کرد، بلکه همچنین اینکه آیا می توانند اجماع داخلی در ائتلاف را کنترل نمایند.
نهایتا ارزیابی استراتژیک نقشه ها و برنامه هایی را برای اجرای گزینه ای که جذاب تر و محتمل تر به گزینش به نظر می رسد، طراحی می کند. جزئیات برنامه باید برحسب هزینه و کارایی برآورد شوند، و در عین حال منافع و توانایی هر یک از اعضای ائتلاف نیز باید مورد سنجش قرار گیرد. بر اهمیت پرداختن به این جزئیات نباید بیش از حد تاکید کرد. وقتی که راه حل های مشترک دنبال می شود، این بحث بر جزئیات بویژه جزئیات نظامی تمرکز می کند که می تواند کیفیت پیچیده خاص خود را داشته باشد. تاثیر گذارترین ارزیابی های استراتژیک آنهایی هستند که این جزئیات را به گونه ای پیش می برند که زمینه را برای اقدام مشترک روشن می سازد.
باید در نظر داشت که ائتلاف های نظامی از بین نمی روند - و برای خط مشی و استراتژی امنیت ملی کشورها همچنان حیاتی باقی می مانند. ولی این ائتلاف ها فقط در صورتی به طور موثر عمل می کنند که با خردمندی و به طرز ترغیب کننده ای راهبری شوند.
مدیریت ائتلاف به این دلیل ساده، که همکاری چندجانبه از نوعی که با شرایط پایدار زمان صلح کنترل شود، به طور طبیعی ایجاد نمی شود، کار دشواری است. ائتلافات زمان صلح بدین جهت وجود دارند که اعضا را برای ارتقای منافع خود و نیز مصالح مشترک قادر می سازند. این ائتلاف ها معمولادر چانه زنی های استراتژیک ریشه دارند: توافقات متقابلی که از طریق آن اعضا تعهداتی را در برابر یکدیگر تقبل می کنند و قضاوت تمامی طرفین این است که از این معامله سود می برند. چنین ائتلافی نمی تواند دوام بیاورد مگر این که همه اعضا از امتیاز امنیت و شان بهره مند شوند و همچنین راضی به این باشند که ببینند شرکایشان نیز ایمن تر، قدرتمند تر و مرفه تر می شوند.
حتی در این صورت نیز کشورها ممکن است هزینه زیادی را برای تعلق به یک ائتلاف بپردازند: کاهش استقلال و حاکمیت، گرفتار شدن به تعهدات، پذیرش خط مشی های مجادله برانگیز، در معرض خطر پذیری بیشتر قرار گرفتن، و تمایل به سهیم شدن تاثیرگذاری بر تصمیات دفاعی مهم.اعضای ائتلاف همواره درباره چگونگی عمل جمعی توافق ندارند. گاهی اوقات، گزینه های استراتژیک و خط مشی به حدی واضح هستند که همه اعضا برداشت مشابهی نسبت بدانها دارند، ولی این مسئله یک استثناست. واقعیت معمول تر این است که به هنگام شروع یک مباحثه خط مشی و استراتژیک، اعضای ائتلاف ممکن است خواسته ها، علایق، و محاسبات متفاوت را پنهان کنند. آنان باید برای یافتن زمینه های مشترک، در یک گفتگوی فشرده وارد شوند. تصمیماتی که نهایتا اتخاذ می شوند، اغلب تحت تاثیر سیاست بده بستان ائتلاف قرار دارند. ولی تفکرات تحلیلی که زمینه های مشترک در عرصه هایی که شرکت کنندگان در ابتدا از وجودشان خبر نداشتند را روشن می سازد، نیز می تواند بر این تصمیمات تاثیر بگذارد.