تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۴۳۸۶۹

به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در هشت بخش منتشر می‌شود. (بخش دوم)

فصل ششم: از قوچان به کلات نادری
 قصد داشتم در صورت امکان به منظور دیدار استحکامات طبیعی مرزی از قوچان به کلات نادری یعنی دژ نادرشاه بروم. این قلعه را نویسندگان پیشین یکی از پدیده‌های شگرف جهان طبیعت بشمار آورده‌اند.(ص169)
 به این نکته هم نیک توجه داشتم که امکان نداشت شاه با رفتنم به آنجا موافقت نماید... بعلاوه اقدام من برای تحصیل چنین اجازه‌ای دور از مصلحت بود، زیرا که سابقه ایجاد می‌شد و روسها بی‌درنگ درخواست امتیاز مشابهی می‌کردند، ولی تفاوت بین حضور مأمور آنها در آنجا با مسافرت آدم بی‌گناهی چون من براستی از زمین تا آسمان بود و خیلی اکراه داشتم که از والی خراسان در مشهد چنین اجازه‌ای بخواهم زیرا که تردیدی نداشتم که یا از بین راه مراجعتم می‌دادند و یا اینکه جاسوسان از پی من روانه می‌شدند.(صص170-169)
 پس درصدد برآمدم که نیت خود را با احدی در میان نگذارم و فقط اظهار کنم که عازم مشهد هستم و بین راه شاید به عزم شکار در کوه و دمن سیر و گردش کنم، ولی نیت باطنی‌ام این بود که دریابم آیا ممکن است به تنهائی از هر راهی که مقدور باشد بی‌خبر و ناگهان وارد کلات شوم.(ص170)
 طرز خرمن‌کوبی عهد عتیق... این طریق خرمن‌کوبی و ابزاری که در آن بکار می‌برند همان اندازه قدیمی و لایتغیر است که بیشتر عادات و افراد مشرق زمین، و شاردن دویست سال پیش شرح آن را به تفصیل بیان و حتی مسافران قدیم‌تر ازاو تعریف کرده‌اند و بدون تردید این وسیله کار تا دویست سال دیگر هم دردهات دور افتاده آن سرزمین دوام خواهد کرد.(ص173)
 همینکه به سمت شمال روآوردیم به کوره راه بین مشهد و کلات رسیدیم که از درون دره بواسطه یک رشته سیم تلگراف مشخص شده بود این سیم بقدری افتاده و وارفته بود که غالباً ناگزیر بودیم برای اجتناب از برخورد با آن سر خودمان را تا سینه پایین بیاوریم. در این نقطه ما به محل تلاقی جاده بین مشهد و کلات نادری آمدیم که همان راهی است که بیشتر سیاحان انگلیسی در راه سفر به قلعه نادری پیمودند.(ص181)
 بعد از آن که دهات مزبور را که در طرف چپ‌ ما واقع بود ترک کردیم رو به خاور پیش رفتیم و تیرهای تلگراف را به سوی کلات دنبال کردیم و چنین می‌نمود که باروهای آن را از دور درافق می‌دیدیم.(ص182)
 طی دو روز آخر من از اهالی محل حرف‌های ضد و نقیض راجع به امکان ورود به کلات شنیدم بعضی‌ها می‌گفتند هرکسی می‌تواند آزادانه‌ به آنجا رفت و آمد کند و بعضی دیگر اظهار می‌داشتند که جلو دروازه سخت نگهبانی می‌شود و هیچ خارجی حق ورود ندارد... از طرف دیگر هم از پرداختن به هر کاری که در صورت اکتشاف موجب سوءظن و یا بدنامی یک نفر انگلیسی بشود سخت اکراه داشتم... و به هر حال لابد بزودی همه اهالی آن حدود از حضور من اطلاع می‌یافتند که در این صورت اگر محرمانه به آن کار می‌پرداختم حتی در صورت توفیق باز مآلا احتمال کنجکاوی و رازجوئی در میان بود.(صص185-184)
 یک دژ رفیع و پرجبروت از سنگ که از ته دره به ارتفاع 700 تا 800 پا می‌رسد و رأس و قله آن چنان صاف است که گوئی بارنده تراشیده‌اند، جناحین عمودی و غیرقابل عبورش مضرس و شیاردار بود.(ص186)
 با این اعتقاد راسخ که تمام نگرانی‌های گذشته‌ام بی‌مورد بود اسبم را در بستر رود انداخته و به اتفاق رمضانعلی‌خان و گرگوری و شکرالله که هر سه سوار بودند از میان طاق وسطی عبور کردیم هیچ کس پیش نیامد و یا جلوگیری ننمود... ناگهان فریاد مهیبی از پشت سر دروازه به گوش رسید و سرباز وارفته‌ای که هنوز خواب آلود بود و نیم تنه کتانی خود را بردوش می‌انداخت سراسیمه به طرف ما دوید و باحدت تمام فریاد کشید... چند نفر جلو دویدند با وضع پریشان و نیمه‌پوش که لباسشان هم ژنده بود و بعضی‌ها چند تا دکمه شیر و خورشید داشت و شلوار نیلگون و نوار قرمز آن نشان می‌داد که ما با دسته سرباز یا نفرات پیاده نظام ایرانی روبرو هستیم.(صص189-188)
 پرسیدم فرمانده آنها کجاست معلوم شد چنین فردی وجود خارجی ندارد سؤال کردم خان‌کلات کجاست؟ جواب دادند در خانه‌‌اش در آبادی دو کیلومتری اینجاست.(ص190)
 همینکه پی بردند که من انگلیسی هستم رفتار دوستانه‌ای پیش گرفتند و می‌گفتند که اگر روسی بودم موقع عبور از دروازه با تیرم کشته بودند... می‌پرسیدند راست است که ظل‌السلطان پسر ارشد شاه لباس ایرانی را کنار گذاشته و به جامه انگلیسی درآمده و از راه بوشهر روانه لندن شده است.(ص190)
 دیگر اقداماتی امکان نداشت و بنابراین تلاش من در ورود به کلات نتیجه‌ای نداد.(ص192)
 تصمیم گرفتم بدون راهنما اقدام کنم و در حین سواری در جلگه متوجه شدم که در دیوار جنوبی یک محل تورفتگی به شکل 7 هست که نشان می‌داد که از سمت بیرون امکان داشت که بر دیوار بالا رفت.(ص193)
 برای آخرین بار تنها به سمت جلگه تاختم و اسبم در پایین تپه‌ها رها و بالا رفتن از دیوار راشروع کردم با آنکه شیب خیلی تند بود پیش رفتن از دندانه‌های سنگی دیوار زیاد طول نکشید و با آسانی به قسمت تحتانی آن سنگرگاه ناهموار رسیدم.(ص193)
 قبل از بازگشت به رأس بلندترین کوهی که در آن حدود بود و نامش را نمی‌دانم بالا رفتم. بلندی این نقطه از ارتفاع زیادتر بود و در آنجا نسبتاً و ناگهان منظورم حاصل شد و با آنکه دیدن سطح درونی کلات امکان نداشت، زیرا که دیدگاه فقط از یک طرف به حد کافی روشن نبود ولی کلیه‌ محیط سراسر دیواره‌ را از مشرق تا مغرب خوب مشاهده کردم... از این محل توانستم تمام سنگرهای جنوبی را که راست در حدود بیست میل بود بدون اشکال تماشا کنم و این قسمت بقدری منظم می‌نمود که مثل این بود که از روی نقشه ساخته باشند... در این نقطه من طرحی از نمای گرداگرد قلعه کشیدم که در صفحه مقابل چاپ شده است.(ص194)
 از آنچه گذشت خوانندگان دریافته‌اند که از روی ترجمه لفظی و نیز بطور کلی آنجا قلعه نادرشاه نام دارد... و جمعاً دارای بیست میل طول و از پنج تا هفت میل عرض است و فقط از آن جهت مثل قلعه است که این زمین پهناور که شاید روی همرفته صدوپنجاه میل مربع مساحت آن است بوسیله سنگرهای مستحکم طبیعی محصور گردیده و صخره عمودی آن از ته جلگه 700 تا 1000 پا ارتفاع دارد.(ص196)
 من فقط در یک جا شرحی درباره کلات به صورتی که در دوره نادرشاه بود دیده‌ام و آن بوسیله سیاحی نوشته شده که از قرار معلوم خود به آنجا رفته بود نه اینکه حرف دیگران را تکرار کرده باشد و این مشاهدات تاجری یونانی به نام باتاتز می‌باشد که در آغاز قرن هیجدهم چندین بار به ایران و آسیای مرکزی مسافرت نموده و به دیدن بخارا وخیوه و ملاقات نادرشاه در مشهد توفیق یافته بود.(ص197)
 از وقتی که روسها ناحیه اتک را در سال 1881 تصرف کردند مرزبندی جدید بین دو کشور شده است. قسمت عمده متصرفات خارج از حدود کلات مانند ابیورد (اکنون کاخه) مهنا و چارده (حالا دوشک) و خواجه یعنی دهاتی که در سمت شمالی رشته‌های کوهستانی است بدست روسها افتاد و چنانکه بزودی توضیح خواهم داد این تازه واردها رفته رفته به طرف جلگه نیز نزدیک می‌شوند تا مآلا به خود کلات برسند.(صص199-198)
 اینک کلات را افراد نظامی دولت ایران که وابسته به لشکر خراسان‌اند نگهبانی می‌کنند. در آنجا اسماً پانصد سرباز در جلگه هستند که دو توپخانه صحرائی دارند و بنابر مشاهداتم در دروازه ارغوان شاه نمی‌توان باورکرد که نیروی مؤثری باشند.(ص199)
 ارزش واقعی کلات در این است که پایگاه مناسبی برای اقدامات و شروع حمله برضد ناحیه ماوراء بحر خزر است. اگر از دروازه‌های آن چنانکه باید و شاید دفاع شود و آنجا در دست نیروی نظامی کافی باشد باز ممکن است خار مزاحمی در جناح دشمنی باشد که در دامنه‌های اتک مستقر است مثلاً نیروی متخاصمی که در آنجا استقرار یافته باشد می‌تواند با یورشی ناگهانی خطوط آهن‌ماوراء بحر خزر را غافلگیر و ارتباط روسیه را با نواحی خزر قطع کند، اما ایران دولتی نیست که از کلات نادری جرأت کمترین اقدامی برضد راه‌آهن ژنرال انن کف بنماید. اگر روسها برکلات دست یابند که گویا علاقه تام به انجام این منظور دارند از لحاظ ازدیاد ابهت آنها تأثیر فراوان خواهد داشت.(صص200-199)
 در اینکه اطلاعات راجع به کلات پیش از آنکه بیکر و مک گرگور به آتجا بروند چه اندازه ناقص و محدود بود، از توصیف ناقصی که فریزر از قول دیگران درباره آن کرده است روشن می‌شود.(ص200)
 سکنه آنجا ترک و بیشتر از طایفه‌های جلایر و بیات وعده‌ای هم از خانواده‌های کرد و عرب هستند و جمع آنها به هزار نفر نمی‌رسد و در دو آبادی که در جلگه واقع است اقامت دارند.(ص201)
 از آنجا راه مسافرت خود را به طرف مشهد تعقیب کردم.(ص202)
 رفته رفته حایل برطرف شد و چنین می‌نمود که پرده‌ای ابریشمین را آهسته به کنار زدند سپس ابتدا برقی گذران و باز نوری بادوام را آشکار ساخت که در نقطه‌ای دوردست که شاید بین دوازده تا پانزده میل فاصله داشت گنبد طلائی همی درخشید.(صص208-207)
 پس از طی یک میل به محل مزار خواجه ربیع آمدیم او از مقدسان و بعضی‌ها می‌گویند از یاران و معلم امام رضا بود و برای آن که به مصاحب مقدس خود نزدیک باشد نعش او را در آنجا به خاک سپرده‌اند.(ص209)
 پس از پیمودن خیابان یا معبر مرکزی شهر که در فصل آینده راجع به آن باز صحبت خواهم کرد جلو درگاه کوتاهی رسیدیم که علامت دولت بریتانیا بر آن نصب شده بود وآن نشانه اقامتگاه سرکنسول علیاحضرت ملکه (ویکتوریا) و نماینده نایب‌السلطنه هندوستان بوده و هنوز دقیقه‌ای نگذشته بود که با سرهنگ چارلز استیوارت سلام و درود مبادله می‌کردیم.(ص210)

فصل هفتم: مشهد
 طی نیم قرن گذشته عده زیادی از اروپائیان به مشهد رفته و راجع به این شهر اجمالاً یا به تفصیل شرح‌هائی نوشته‌اند که در میان آنها نویسندگان انگلیسی خواه از لحاظ تعداد و یا کیفیت کار در درجه اول قرار دارند.(ص211)
 در واقع استقرار نمایندگی انگلستان در مشهد خود مبدأ دوره جدیدی از تاریخ این شهر بشمار می‌رود.(ص212)
 در سال 1404 میلادی دون روی گنزالس دی کلاویخو سفیر اسپانیا که به دربار تیمور در سمرقند میرفته از مشهد عبور نمود و شرحی راجع به آنجا باقی گذاشت. شاهرخ جوان‌ترین فرزند تیمور آرامگاه امام را نیک بیاراست و همسرش گوهرشاد درجوار حرم مسجدی بنا نهاد.(صص213-212)
 از لحاظ صفویه که مذهب شیعه را آئین ملی قرار داده بودند و صاحبان جدید تخت و تاج ایران بودند ضرورت فراوان داشت که راه سفر و خروج سرمایه را از جانب مکه به سوی مشهد برگردانند و آنجا را محل توجه و زیارتگاه کلیه اهل تشیع قرار دهند همچنانکه یریعام غارهای زرین را در دان و بیت ایل (خانه خدا) برپا ساخته بود که توجه زائران یهود را از بیت‌المقدس منحرف سازد، به همین نحو شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس بارگاه امام رضا را از شکوه و ثروت سرشار نمودند و خود نیز به زیارت آنجا رفته و گاهی در مشهد اقامت می‌کردند و آن را به صورت کعبه عالم ایرانی درآوردند.(ص213)
 مشهد مانند شهرهای دیگر نسبتاً معتبر شرق با دیوار گلی محصور است و در فواصل معینی برج‌های گلی دارد.(ص214)
 این دیوارها پنج دروازه دارد 1- بالا خیابان 2- پائین خیابان - این دو خیابان در دو انتهای معبر اصلی واقع شده‌اند- 3- دروازه نوغان 4- عیدگاه 5- سراب. (ص215)
 خیابان در ساعات پرمشغله روز بقدری جمعیت دارد که انسان اگر سوار هم باشد فقط با سرعت پیاده‌ها می‌تواند عبور کند، اگرچه یک نفر هم از جلو راه باز کند و چنین به نظر می‌رسد که همگی با هم جیغ و فریاد می‌کشند.(ص216)
 شاید تازه‌ترین اقدام که در زمان من در خیابان می‌شده است نصب تیرهای چراغ درفاصله‌های پنجاه متری از طرف والی خراسان بوده است.(ص216)
 یک اختصاص برجسته دیگر مشهد تعداد زیاد قراولخانه است که در سراسر شهر پراکنده است و در آن دسته‌های نگهبانی از لشکر پیاده آماده‌اند.(ص218)
 مک‌گرگور در سال 1875 درست خاطرنشان ساخت که آثار کمی در این شهر هست که مایه ترغیب سفر به آنجا شود و یا اگر توفیق سفر دست داد اقامتی طولانی را ایجاب نماید. فقط یک بنای بسیار دیدنی هست و آن بارگاه امام رضا است که آن را نیز اروپائیان اجازه تماشا ندارند مگر با احتمال خطر که منافی احتیاط و دوراندیشی است.(ص218)
 بست- وصل به طاق‌نما که ساعتی هم اروپائی در بالای آن نصب شده است تا صدمتر یا بیشتر راهرو از میان بازار پر ازدحامی تا دروازه مسجد امتداد دارد... عمده‌ترین اختصاص که راجع به این محوطه متوازی‌الاضلاع هست آن است که جزو آستانه است و خاکش مقدس محسوب می‌شود، از این رو پناهگاهی غیرقابل تجاوز یا بست برای هر فرد خلاف کاری است که بتواند به آن حریم داخل شود.(ص219)
 اکنون به عالی‌ترین مایه مباهات سراسر آستانه یعنی حرم و مزار امام جاویدان می‌رسیم. من کلمه «جاویدان» را با تأمل به کار می‌برم، از این لحاظ که بارگاه امام و آن دستگاه وسیع حاکی است که حضرت امام رضا (ع) وجودی ابدی است و به استدعای زائرینش پاسخ‌های اعجاز‌آمیز می‌دهد و حضرت به طوری که خطاب می‌شود میزبان همه مهمانان خویش است و نه تنها غذای جسمانی ایشان را تا وقتی که در قلمرو او به سر می‌برند اعطاء می‌نماید، بلکه دعاهای آن‌ها را نیز اجابت می‌فرماید و نیازهای باطنی ایشان را برآورده می‌سازد.(ص222)
 اکنون من به رفع اشتباه رایجی می‌پردازم که از لحاظ حفظ حقیقت بیانش ضرورت دارد. این اشتباه را آقای ایستویک در سال 1862 اساس نهاده همان موقعی که مدعی شد که وی یگانه اروپاییی بوده که حرم را در مشهد دیده است.(ص224)
 پیش از دوره ایستویک در سال 1822 فریزر به صحن و حتی حرم وارد شد و پس از آنکه بیش از یک بار به دیانت اسلام اعتراف و به جناب ملا وانمود کرد که قبول اسلام نموده بود (که از شخصی مثل او خیلی بعید بوده است) اجازه یافت که دو روز هم در یکی از حجره‌های فوقانی صحن اقامت و نقشه‌ای از وضع درونی آن تهیه کند. کانولی در 1830 تمام حجره‌های حرم را بازدید نموده و فقط از زیارت خود بارگاه بازمانده است... برنز در سال 1834 در بازگشت از سفر بخارا به آستانه وارد شد و صلاح ندید که جلوتر برود و حزم او برحس کنجکاوی‌اش غلبه نمود.(ص225)
 بعد، دوره اودونوان می‌رسد و ملاحظه می‌شود که در سال 1863 وامبری که با اقدام شهامت‌آمیزی در جامه درویش به بخارا و سمرقند رفته بود به حرم و صحن راه یافت در همان کسوتی که مدتی با موفقیت برتن داشت. در همین موقع سرهنگ دولماج که افسری انگلیسی در خدمت شاه بود و کارخانه باروت‌سازی حومه مشهد را اداره می‌کرد با التفات حسام‌السلطنه والی خراسان به قسمت‌های درونی راه یافت و سرانجام درباره اودونوان به سال 1880 ملاحظه می‌شود که به صحن وارد نشده بود و مدعی است که از درگاه بیرونی به محوطه چهارگوش نظری انداخته بوده است.(صص226-225)
 مرا ازبالای بام بازار تا حدودی جلو بردند که گمان می‌کنم درون بست بوده و از آنجا می‌توانستم اماکن مقدس را درست تماشا کنم و تا صد و بلکه هشتاد متری مسجد گوهرشاد که در جوار حرم حضرت است و موضوع گفتار بعدی‌ام خواهد بود رسیده بودم. تنها وجه امتیازی که می‌توانم برای خود برشمارم تا حدودی که اطلاعات خودم حکم می‌کند این است که اولین عضو پارلمان انگلستان بودم که در چهار دیواری مشهد وارد شدم.(ص226)
 اطلاعات ذیل را درباره کتابخانه امام رضا ما به خانیکف که دانشمند محقق درستکاری بوده است مدیون می‌باشیم. وی می‌نویسد که تاریخ بنای آن زودتر از زمان شاهرخ نیست قدیم‌ترین نسخه‌ای که در کتابخانه هست قرآنی خطی است که در دوره شاهرخ امانت داده شده. هدیه بعدی در زمان شاه‌عباس و شاه سلطان حسین اتفاق افتاده است. چندی قبل از ورود خانیکف به آنجا در سال 1858 فهرستی ترتیب داده بودند که وی از روی آن اطلاع یافت که 2997 کتاب مختلف در 3654 مجلد در آنجا بوده که 1041 جلد قرآن بوده، 189 جلد چاپی و 852 جلد خطی که بعضی از آنها در قطع بزرگ و زیبائی نادری بود و 299 جلد دعانامه و راهنمای زوار و 246 جلد راجع به اصول و قواعد اسلامی و 221 مجلد فقط درباب مذهب شیعه و از عجایب این است که بیشترین تعداد کتاب را نادرشاه بی‌سواد اهدا نموده، او چهار صد نسخه خطی تقدیم کرده بوده است.(صص228-227)
 جمعیت ثابت مشهد اکنون همان رقم 45000 نفر است که در زمان کانولی بوده، ولی این نکته که عمال مذهبی چه تأثیر کلی در وضع این شهر دارند از این مطلب دستگیر می‌شود که هرساله صدهزار نفر زوار به مشهد می‌روند و در هر حال بین 5000 و 6000 نفر زوار همیشه در این شهر حضور دارند.(ص228)
 یکی از آثار اقتدار شهریار فعلی است که مانند موارد دیگربه برادر خود رکن الدوله که در موقع مسافرتم والی خراسان بوده مقام متولی باشی هم داده است. این اولین بار بود که هر دو سمت در شخص واحدی جمع شده بود که بدان وسیله هم از نفوذ طبقه روحانی کاست و هم برقدرت شهریاری بیفزود.(ص229)
 وقتی که من در مشهد بودم آن شهر هیجان آمیزترین ایام مذهبی را می‌گذرانید زیرا که سالگرد شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) توأم برگزار می‌گردید. تعزیه یا نمایش‌های مذهبی هر روز اجراء می‌شد. در اماکن مقدس ازدحام جمعیت بیش از اندازه می‌نمود و با صدای طبل و دهل و سروصدای شوم، آن شب و شام را منفور و عنیف جلوه می‌دادند.(ص230)
 به پاس سفر طولانی که زوار از راه دور آمده‌اند و رنج و زحمت بسیار که بر خود هموار ساخته‌اند و بواسطه فاصله زیادی که از خانه و خانواده خویش جدا افتاده‌اند با اغماض مقامات روحانی و بلکه همکاری ایشان بازار عقد و ازدواج موقت در حین توقف آنها نیک رایج است و عده کثیری زن پیوسته برای تأمین منظور فراهم‌اند.(ص230)
 هنوز خانواده‌های بسیار از قوم یهود در مشهد زیست دارند هرچند که انجام مراسم دینی ایشان جز در خفا ممنوع است. داستان اسلام آوردن قهری ایشان در سال 1838 میلادی نیک مشهور است و در سفرنامه‌های متعدد یاد شده است.(صص232-231)
 من راجع به فرآورده‌های صنعتی مشهد بسیار خوانده یا شنیده بودم، ولی آنچه در آنجا دیدم مایه حیرتم شد. برای خریداران مشتاق بازاری خالی‌تر از آن‌جا نمی‌توان یافت.(ص232)
 سکه‌های قدیمی بلخ و تاتار غالباً در مشهد یافت می‌شود و چون این شهر در مجاورت کانون فیروزه یعنی نیشابور واقع است خیال می‌کردم در بازار آنجا از این جواهر فراوان باشد، اما خیلی کم از آن دیدم و چیز قابلی نبود. همه سنگهای نفیس را در خود معدن می‌خرند و به کشورهای خارجی صادر می‌شود ته مانده جنس به مشهد می‌رسد.(ص233)
 در حین اقامتم در مشهد توفیق ملاقاتی با جناب والی داشتم و چنانکه قبلاً هم اشاره نمودم ایشان یکی از دو برادر شاه می‌باشند نامش محمدتقی میرزا و لقبش رکن‌الدوله است که برای سومین بار به ولایت خراسان منصوب و در ظرف پانزده سال اخیر هر چندی یک بار صاحب این مقام گردیده است، یا گاهی از کار برکنار شده و یا کس دیگری که توانسته بود با حرف‌های خود در وجود همایونی تأثیر نماید و یا رشوه کلان‌تری تقدیم دارد به جای او برقرار شده است... شهرت دارد که پیشکار ایشان از طرفداران جدی دولت روس است و از این لحاظ نیک مشهور.(صص235-234)
 از او پرسیدم به نظر وی در ایران خط آهن خواهند کشید. جواب نسبتاً مبهمی داد که اگر خدا بخواهد این کار خواهد شد و راجع به خط سیر آن معتقد بود که به احتمال قوی اولین خط بین تهران و قم ساخته خواهد شد.(ص235)
 صحبت با والاحضرت همان تأثیری را در من کرد که بعداً از صحبت با وزیران متعددی که ملاقات نمودم حاصل شد و آن مشعر بر وجود علاقه کلی برای پیشرفت داخلی کشور ایشان، اما فقدان مطلق حس ابتکار و حالت تسلیم و رضا نسبت به وضع حاضر بوده است.(ص236)
 تنها دو دولت بیگانه که در مشهد نمایندگی دارند و یا موجبی برای تأسیس نمایندگی آنها در آنجا هست انگلستان و روسیه‌اند... در این کار روسیه در اواخر سال 1888 پیشقدم شد.(ص236)
 آقای ولاسف کنسول روسیه در رشت که از لحاظ احاطه بر امور ایران دیپلمات نامداری بود سرکنسول تزار در مشهد تعیین شد و به شاه اطلاع دادند که جز موافقت با این انتصاب چاره دیگری ندارد... پس از مدتی تأخیر در بهار سال 1889 اکزکواتور صادر شد و مسیو ولاسف در مشهد مستقر گردید. با اعطای چنین امتیازی به روس البته امکان نداشت که عین آن از انگلیسیها دریغ شود پس ژنرال مک‌لین که از جانب حکومت هند با کمال شایستگی در بخش مرزی ایران و افغانستان خدمت کرده بود در همان اوان سرکنسول بریتانیا در مشهد تعیین شد و قدری هم زودتر از همکار روسی خود به محل مأموریت وارد و رئیس هیئت محدود سیاسی در کرسی ایالت خراسان گردید.(صص238-237)
 هنگامی که خانه برازنده در محل پاکیزه‌ای ساخته شود سرکنسول انگلستان که در عین حال نماینده نایب‌السلطنه هندوستان است و به شرح فوق در کار او توجه و همراهی بشود وضع و صورتی خواهد داشت که برازنده شأن دو دستگاهی است که وی نماینده آنهاست و در آن سرزمین و میان ملتی که آداب و ظواهر کار تقریباً معادل با توفیق و کامیابی است قدر و اهمیت بسیار خواهد داشت.(ص240)
 مقدار انبوهی کارهای کنسولی به عهده هریک از نمایندگی‌های دو طرف می‌باشد، زیرا که صدها نفر اتباع روس و انگلیس برای مقاصد تجارتی در مشهد اقامت دارند و یا به آنجا رفت وآمد می‌نمایند. در مورد انگلستان این عده اکثراً هندی و گاهی تجار کشمیری هستند که از بمبئی از راه بندرعباس می‌آیند و یا اتفاقاً افرادی با نسب افغانی و ایرانی‌اند که در اوایل این قرن به تابعیت انگلیس درآمده‌اند.(صص241-240)
 اتباع روس در خراسان شامل ارامنه و قفقازی‌ها و مسلمانها و ترکمن‌های ساکن ماورای دریای خزراند، عده‌ای هم سارت‌ها و اهل بخارا در آنجا هستند.(ص241)
 اودونوان که مدتی را صرف مطالعه این بناهای ویران کرده بود آنجا را با قبر شاعر ملی فردوسی اشتباه نموده و حتی نوشت که جنازه او را هم تشخیص داده بود. اما قبر شاعر بزرگ در زیربنای کوچکی است که تا هفده سال پیش نیک معلوم بود. ولی خیلی قبل از تاریخ مسافرت اودونوان به آنجا از بین رفته و به جای بنای یادبود مزرعه گندمی آن را فرا گرفته است.(ص242)
 ایرانی‌ها آمادگی عجیبی نمودند که تلگرافخانه را هم محل مصون بست قرار دهند و چند بار در مشهد و نقاط دیگر خطاکاران تحت این عنوان به آنجا متوسل شدند و بهانه اصلی هم این بوده است که یک سر خط تلگراف قصر شاه در تهران است و بنابراین می‌توانند بی‌تأخیر با مرکز کل ارتباط حاصل نمایند.(ص243)

فصل هشتم: سیاست و تجارت خراسان
 در این‌جا قصدم بحثی در باب وضع سیاسی و تجارتی خراسان است که از لحاظ موضوع ثانوی در واقع ادامه فصل سابق و آن هم در سرزمینی است که کار تجارت از غرض سیاسی جدا نیست و نمایندگان بازرگانی غالباً مأموران سیاسی‌اند که به جامه مبدل درآمده‌اند. در کشوری که تسلط بر راههای تجارتی و بازارها پیش درآمد دست‌اندازی‌های ارضی است.(ص245)
 ولایت استرآباد با آنکه از ایالت خراسان جداست و زیر نفوذ والی آنجا نیست باز از حیطه هرگونه بحث و بررسی سیاسی این منطقه وسیع برکنار نتواند بود، زیرا که نزدیکی آن به سرحدات غربی، این ایالت را از این جهت که راه ارتباطی به آن فقط از خاک بیگانه است از دیگر نقاط ایران و تهران جدا می‌سازد و مستقیماً با سه مسئله کاملاً مربوط می‌شود که با قضیه خراسان ارتباط دارد یکی موضوع پایگاه دریائی روس در آشوراده است، دیگر نظارت بر جاده میان دریا و شاهرود، سوم مسئله تابعیت ترکمنهای یموت است که در منطقه بین رودهای گرگان و اترک اقامت دارند.(ص251)
 سرهنری رالینسن در کتاب انگلیس و روس در شرق تاریخ تفصیل رخنه کردن روس را به شرح ذیل ذکر نموده: در سال 1837-1838 روسها برای نخستین‌بار به آشورا ده وارد شدند... برای ملاحظه، پیش آمد جالب توجهی که در آنجا شده بود و رالینسن ذکر نکرده است مراجعه شود به کتاب بانو شیل: «نظری به وضع زندگانی در ایران»...(ص253-252)
 ایستویک که در سال 1862 به آنجا رفته بود شرح وافی و کافی درباره آن محل چنانکه خود دیده بود باقی گذاشت. در آن موقع دو جزیره وجود داشت یکی آشوراده بزرگ و دیگری کوچک.(ص254)
 اینک من به ذکر دلایلی می‌پردازم که موجب تجدید تلاش طولانی روسهاست تا جای آزاد در این گوشه سرزمین ایران بدست آورند و این هم از آن جهت نیست که استرآباد بهترین و آسان‌ترین راه تهاجم را فراهم می‌سازد.(ص257)
 در آن روزگار بهترین خط پیشرفت یک لشکر اروپائی به مشهد و هرات بی‌شک استرآباد به شمار می‌رفته ولی از وقتی که راه‌آهن ماوراء بحر خزر تأسیس یافته انقلابی در این زمینه پیدا شده است.(ص258)
 اکنون ارزش آنجا بیشتر از لحاظ دفاعی است نه تهاجمی و چشم‌اندازش بیشتر به جانب غرب است نه شرق و اهمیت سوق‌الجیشی آن به طوری که در فوق ذکر کردم جنبه دفاعی آن نظارت بر جاده شاهرود است و هر دولتی که این وضع مساعد را داشته باشد می‌تواند بر ضد دیگر نقاط ایران و پایتخت از آن استفاده کند.(ص258)
 از فراز کوه‌ها دو راه به شاهرود موجود است مسافت این راه قاطررو 65 میل است یکی از آن دو راه را با وجود سلسله‌های جبال ممکن است به یک جاده عالی نظامی تبدیل کرد. هر لشکری که به وسیله یکی از این دو راه پیشروی کند و به شاهرود که مطلقاً بی‌دفاع است دست یابد خود را در وضع ممتازی خواهد یافت به این صورت که اولاً در میان ناحیه‌ای بسیار حاصلخیز و پرآب مستقر خواهد شد که حتی در تابستان قادر است احتیاج لشکر عظیمی را تأمین کند. ثانیاً خط ارتباط بین مازندران و ساحل دریا با پایتخت را در موقع جنگ خواهد داشت. ثالثاً یگانه مدخل خراسان را از سمت مغرب دارا خواهد بود.(صص259-258)
 دو جاده بین شاهرود و استرآباد (یکی از طریق گردنه قزلق ودیگری زیارت) را ستوان کانولی (1830) در کتاب سفری به هند از راه خشکی جلد اول و سروان کلود کلارک (1872) در صورت جلسات انجمن سلطنتی جغرافیائی و سرهنگ لووت ‌Lovett)1881) در صورت جلسات مزبور شرح داده‌اند و جاده از استرآباد به گز که 27 میل است به وسیله ایستویک (1862) یادداشتهای یک مامور سیاسی جلد دوم و سروان ناپیر (1874) در نشریه انجمن جغرافیائی سلطنتی و سرمک گرگور (1875) در کتاب مسافرت به خراسان جلد دوم بیان کرده است.(ص258)
 شورش یموتها در فوریه 1888 شروع گردید و تا مارس 1889 دوام یافت و چنین می‌نماید که اگر علت اصلی آن بی‌لیاقتی و بدرفتاری مقامات ایرانی نبوده، دست کم ناشی از وضع پریشان اداری ایشان بوده است.(ص260)
 از ترکمن‌ها به ناحیه کردها می‌رسیم و در منطقه بجنورد به اولین گروه کردنژاد برمی‌خوریم که شاه عباس در سال 1600 میلادی اجداد ایشان را به این حدود کوهستانی خراسان کوچ داده بود... در حالی که قوچان بیشتر مسکن کردهای زعفرانلوست در بجنورد طایفه شادلو سکونت دارند.(ص262)
 در شمال شرقی قوچان و شمال رشته‌های اصلی کوهستان تنها محل متعلق به ایران که وسعت قابل ملاحظه‌ای دارد و در شمال سلسله البرز واقع شده است ناحیه‌ محدود مرزی درگز است.(ص263)
 کرسی آن محمدآباد است که 1200 پا ارتفاع دارد و در آنجا به سال 1880 اودونوان سرهنگ استیوارت را که به لباس دلال ارمنی اسب درآمده بود ملاقات نمود وی سه هفته در میان آنها زیست بدون اینکه ایشان به هویت انگلیسی او پی برده باشند.(ص263)
 در هیچ یک از این سه منطقه مرزی در صورت وقوع تهاجم از جانب شمال هیچگونه وسایل لازم برای ابراز مقاومت فراهم نیست.(ص264)
 روسها از میان مسلمانهای تبعه روس نمایندگان کنسولی در بجنورد، قوچان و محمدآباد دارند تحت این عنوان که آن افراد در مراکز مزبور مأمور کارهای تجارتی‌اند، اما در خلال انجام امور بازرگانی با پیروی از راهنمائی دستگاه‌های ذی‌صلاحیت خود از تأمین مصالح سیاسی کشور خویش غافل نیستند.(ص264)
 در ادامه پیشروی خود بطرف مشرق با پدیده طبیعی عجیبی برخورد می‌کنیم که از زمان نادرشاه شهرت یافته و او آنجا را مقر مستحکم خویش قرار داده بود. این محل کلات نادری است.(صص265-264)
 ارزش کلات برای روسیه چنانکه قبلاً هم دلیل آن را ذکر کردم بواسطه تسلطی است که از آنجا بر منابع آب که وارد اترک می‌شود و بیشتر از آن جهت که محور نظارتی است بر تمام طوایف مرزی و بعلاوه از لحاظ ابهت سرشاری است که نصیب آن دولت خواهد نمود. ایران به هیچ وجه قصد تسلیم این موضع ممتاز جالب توجه را ندارد و آنجا را با چنان تعصبی نگاهداری می‌کند که با روش اهمال و ناتوانی او تضاد عجیبی دارد. هیچ بیگانه حق ورود به آنجا را ندارد مگر با اجازه مخصوص شاه و چندین نفر روسی و خود من نیز از تلاش دخول به آنجا نتیجه‌ای حاصل نکردم.(ص265)
 در متن قرارداد جدید روس و ایران که در دسامبر 1881 انعقاد یافت خط مرزی تازه بین ماوراء بحر خزر و خراسان با توجه به فتوحات روس در آن سال مشخص شده است.(ص266)
 اولین فرد اروپائی که در قرن حاضر به سرخس مسافرت کرد ولف بود که از طبقه روحانی بود و در راه مسافرت اولش به بخارا چند هفته در سال 1831 آنجا ماند و برای کلیمی‌ها که عده محدودی در آن محل بودند و ترکمن‌ها موعظه می‌کرد و باز درسال 1844 هنگام سفر تحقیقاتی خود راجع به سرنوشت اشتودارت و کانولی در بخارا از آنجا دیدن کرده است. ضمناً برنز هم در سال 1832 ده روز با لباس مبدل در موقع مراجعت خود از سفر مهم خویش در سرخس مانده و چیزی نمانده بود که هویتش مکشوف شود.(ص267)
 در تألیف قبلی خود عقیده مهم مک‌ گرگور را درباره ارزش سوق‌الجیشی سرخس از لحاظ موقع تسلط‌آمیزی که بر جلگه هری رود تا هرات دارد نقل کردم. این وضع ممتاز فعلاً از دست ایرانیان بکلی خارج و در اختیار روسها واقع شده است.(ص270)
 در حوالی مشهد عوامل ایرانی اکثریت دارند، اما هرچه بیشتر به طرف مرز پیش برویم با دسته‌ها و تیره‌هائی مصادف می‌شویم که از لحاظ نژاد و مذهب متفاوت و جزو چهار ایماق (یعنی چهار جماعت) طوایف خانه بدوش حدود مرزی افغانستان، این‌ها طوایف جمشیدی و هزاره‌اند. دسته اول از ریشه و تبار ایرانی‌اند، ولی عده کثیری از آنها سابقاً خاک ایران را ترک نموده در افغانستان مقیم شده‌اند.(ص271)
 در سمت جنوب بعد از مشهد نواحی مرزی جام یا تربت شیخ جام (بنام یکی از مقدسان ارجمند محلی که در آنجا مدفون است) با خرز و خواف است که در حال حاضر زیر نظر یک حاکم ایرانی از نژاد عرب است و لقبش نصرت‌الملک می‌باشد که از این سه ناحیه افراد قشون 1025 نفر سوار برای دولت فراهم می‌سازد.(ص272)
 حکومت قاین با امیری از تبار عرب است و ریاست طایفه، در خانواده امیر موروثی است وی در میان سران جنوب همان پایه و مقام و بلکه قدر و منزلتی بالاتر از ایلخانی‌های بجنورد و نواحی شمال دارد. امیرعلم خان حاکم کنونی شاید نیرومندترین فرد دستگاه پادشاهی ایران باشد و اینک بیش از شصت سال دارد و دارای شخصیتی بسیار قوی و بعلاوه شهرت سرشاری از لحاظ هیبت و سخت‌گیری است و خطه خود را از وجود دسته‌های دزد و غارتگر بخصوص از افغانها و بلوچ‌ها که بی‌ترس و نگرانی از هرگونه تعقیب، سرگرم راهزنی و غارت بودند پاک کرده است و بقدری مقتدر است که حکومت مرکزی به آسانی جرأت دخالتی در کار او ندارد. هنگام تشکیل کمیسیون مرزی سیستان در سال 1872 جناب امیرحاکم قاینات بود و نسبت به سر.اف.گلد اسمید چنانکه باید و شاید مهربانی ننمود و چون سرنوشت قلمرو خود او در میان بود از آن جهت که سیستان از توابع ولایت او به شمار می‌رفته شاید موجباتی برای ابراز اهانت پیش آمده باشد، ولی از آن پس وی همواره نسبت به این قبیل افراد انگلیسی که از سامانش عبور کرده‌اند مراقبت کافی مبذول داشته است.(صص273-272)
 سیستان ولایتی تابع قاین است و نایب‌الحکومه‌ای از جانب امیر در آنجا حکومت و در نصرت‌آباد سکونت دارد.(ص274)
 دولت روس به فکر ترویج نفوذ خود در آن حدود افتاده است و با این ادعا که قهرمان مسلمانان سنی مذهب است در برابر مذهب شیعه ایرانی به احساسات تعصب‌آمیز مذهبی توجه دارد.(ص274)
 حکومت تزاری به سیستان که بین راه مشهد و دریاست نظر آزمندانه مخصوص دارد و نیک واقف است که تسلط بر آنجا قدمی اساسی در راه تأمین برتری قطعی در ایالت خراسان خواهد بود.(صص275-274)
 ترشیز از لحاظ اهمیت در واقع در درجه سوم است نه پایه دوم، زیرا که بین آنجا و تربت شیخ جام ناحیه تربت حیدری است (مقبره حیدر) که اهمیتی نظامی از لحاظ لشکریان مهاجمی دارد که از هرات از طریق خواف مشهد را هدف داشته باشند چون خط ارتباط بین کرسی ایالت و سیستان را قطع می‌کند.(ص277)
 ترشیز و تربت حیدری با هم دو فوج پیاده برای لشکرخراسان فراهم می‌سازند که این روزها نیک مشهور است.(ص277)
 قصد دارم که جمع نیروی نظامی خراسان را که ارقام جداگانه‌ آن را ذکر کرده بودم به طور خلاصه یک جا قید کنم. این محاسبه البته شامل نفرات مزدور محلی و شمخالی‌ها نمی‌شود که در زمان جنگ احضار و به میدان نبرد اعزام می‌شوند.(ص278)
 پیاده نظام6400، سواره نظام 4675، توپخانه 200، جمع کل 11275 این بود تعداد نیروی مؤثر لشکر خراسان چنانکه تعریف کرده‌اند که اگر درست تربیت یابند و افسران برازنده داشته باشند شاید نیروی قابل ملاحظه‌ای خواهد بود. در حال حاضر و تحت شرایط موجود نمی‌توان بدون طعن در این مقوله سخن گفت.(صص280-279)
 حال تأثیر و دخالتی را که انگلستان و روسیه در کار تجارت خراسان داشته‌اند بررسی می‌کنیم.(ص280)
 فعلاً یکی از اصول اساسی سیاست روس در مشرق این است که ابتدا نفوذ تجارتی او مستقر و سپس قدرت سیاسی‌اش تأمین شود.(ص280)
 باید این موضوع را که از قرار معلوم در هیچ جای دیگر ثبت و ذکر نشده است خاطر نشان سازم که اساس تجارت را در خراسان انگلیسی‌ها گذاشته‌اند نه روسها. صدوپنجاه سال پیش بازرگانهای انگلیسی به افتتاح راه تجارتی بین خزر و مشهد که این ایام رقیب، با مزایای سرشار از آن بهره‌مند می‌شود اقدام کردند.(ص280)
 نمایندگان شرکتهای تجارتی انگلستان که پرچم ما و کالاهای انگلیسی را که نام بلند بریتانیا را تا اقطار جهان برده و در این راه عده‌ای از ایشان دوچار خطر شده و بسیاری دیگر هم جان داده‌اند، هنگامی که از آن سفرهای خطرناک باز آمدند نه در تالارهای پر ازدحامی استقبال دیده و نه از انجمن‌های پادشاهی به دریافت نشان افتخار نایل شده‌اند.(ص281)
 هانوای در دسامبر 1743 تا استرآباد هم پیش رفت و قصد داشت اجناسی را که همراه آورده بود با کاروان از آنجا به مشهد حمل کند اما نتوانست جلوتر برود، زیرا که در حین اقامت او در آنجا شورش بر ضد نادرشاه اتفاق افتاد.(ص281)
 ولی دو نفر دیگر از جانب شرکت روسی یا مسکوی (که مرکز تجارتی آن در لندن بود) توانستند تا مشهد بروند یکی از آنها مونگو گراهام که موقع بازگشت در سمنان به قتل رسید (1843) و دیگری ون‌میوروپ دو سال و سه ماه در مشهد ماند (از 1743 تا 1745 میلادی) اما توفیق حاصل نکرد.(ص282)
 هرمسافری که به بازار هر یک از شهرهای خراسان از حدود استرآباد تا مشهد مراجعه کند (از قبیل شاهرود، سبزوار، نیشابور، بجنورد، شیروان و قوچان) با چشم ظاهربین آثار نفوذ روس را در همه‌جا خواهد دید و مثل این است که دکانها پر از قماش و قند و شکر و چینی‌آلات و فلزآلات روس و در واقع تمام چیزهای ارزان زندگی شهری است.(ص283)
 بوسیله منبع اطلاعاتم در مشهد به من اطمینان دادند که در حالی که مقدار کل تجارت خراسان بدون تردید در دست روسهاست از لحاظ ارزش تجارت انگلیس بالاتر است.(ص284)
 ممکن بود اظهار نمود که در آن موقع مشهد از راه بمبئی بیشتر تجارت می‌کرد تا با تمام روسیه.(ص284)
 این اطمینان شگفت‌انگیز توضیحی در آن مورد لازم داشت که توانستم بعداً از روی گزارش تجارتی کامل و قابل تحسین ژنرال مک‌لین سرکنسول بریتانیا در سال اخیر (1889) که در نوع خود اولین گزارش درباره مشهد و خراسان و خود دلیل بارز حضور هیئت کنسولی انگلستان در آن مرکز تجارتی مهم که مشهد باشد مقایسه و تطبیق نمودم.(ص284)
 کنسول بریتانیا نظر خود را به شرح ذیل بیان می‌کند: «واضح است که با وجود خط‌آهن ماوراء بحر خزر که از عشق‌آباد تا مشهد فقط 150 میل است و ارتباط آسان این دو شهر که به زودی سنگ فرش عالی هم خواهد شد، اجناس انگلیسی که بایستی از دریاها عبور و راه‌های خشکی طولانی را طی کند امکان رقابت با اجناس روس را حتی در این ایالت ایران ندارند مگر آنکه راه‌آهن ما هم تا این صفحات امتداد یابد.»(صص288-287)
 عامل عمده رقابت بین این دو کشور بی‌شک از قرار ذیل است: مردم انواع جنس انگلیسی را از لحاظ دوام و نوع جنس عالی‌تر محسوب می‌دارند، ولی چون این اجناس بایستی از راه‌های دور و با هزینه گزاف برسد امکان رقابت با کالای کشورهای رقیب آسان نیست. به نظر من این وضع فوق‌العاده است هنگامی که اوضاع و احوال دو کشور را مقایسه می‌کنیم و اگر روی هم رفته اقلامی را که روسیه قادر نیست تهیه کند از قبیل نیل و اشیاء معدنی و چای را هم کنار بگذاریم باز انگلستان قادر است که سهم سرشاری را در تجارت این حدود تأمین نماید.(ص289)
 برای نشان دادن افزایش سرشار در مقدار تجارت ایران و روس در اثر فعالیت راه آهن ماوراء بحر خزر بهتر است ارقام فوق را با آنچه در نه ماه اول سال 1886 بود مقایسه کنیم. این خط آهن ماوراء دریای خزر در دسامبر 1885 به عشق‌آباد رسید. از ژانویه تا اکتبر1886 صادرات از ایران به عشق‌آباد 37000 لیره بود و جمع کل برای سال 1889 چنانچه فوقاً ذکر نمودم مترادفاً 111500 لیره و 110400 لیره بود به عبارت دیگر صادرات در ظرف سه سال تقریباً دو برابر شد و حال آنکه واردات هم درست سه برابر ترقی کرده است.(صص291-290)
 جا دارد اقداماتی که باید دولت انگلیس به منظور حفظ میزان تجارت خویش و افزایش آن انجام دهد اشاره نمایم تا از کاهش سهم تجارت خود حتی‌الامکان جلوگیری کرده باشد.(ص292)
 باید نمایندگان کنسولی بریتانیا تعیین شوند تا بر جاده‌های عمده تجارتی جنوب نظارت و از آن مراقبت نمایند.(ص292)
 ثانیاً جاده‌ای که از کرمان به سمت شمال میرود از طریق راهور، نهی‌بند و تون که راه اصلی کاروان از خلیج‌فارس به مشهد است با آسانی و هزینه کم بوسیله تمیز و احیاء کردن چاه‌هائی که پرشده است و مرتب کردن نهرهائی که در آن خطه وجود داشته و سابقاً اسباب کشت و کار بوده است تعمیر و اصلاح نمود. ثالثاً نه فقط در لزوم اصلاح راه جدید تردیدی ندارم، بلکه باید جاده تازه‌ای از بلوچستان انگلیس تا مرز ایران ایجاد و از خاک افغانستان بکلی صرف‌نظر شود مثلاً از کویته راهی از طریق سیستان تا بیرجند کشیده شود.(ص293)
 چاره چهارمی که بدون تردید مورد توجه حکومت هند هم واقع شده است این است که باید موجبات تنبه برای امیر افغانستان فراهم ساخت.(ص293)
 چاره پنجم و آخرین که راجع به آن در فصل سیستان شرح وافی و کافی خواهم داد این است که خط آهن نیکو اثر و متقابلی، دولت بریتانیا در جنوب بسازد تا در مقابل راه‌آهن ماوراء بحر خزر در شمال وسیله تعادلی ایجاد گردد و ما را قادر سازد که در زمینه پهناوری با سلاح خود روسیه با او رقابت کنیم.(ص293)
 سیاست بریتانیا در خطه خراسان این است که مصالح انگلستان و افغانستان را در آنجا مصون سازد و به هیچ وجه تغییری را در وضع کنونی ایران نپذیرد و بخصوص ناظر و نگران آزادی راههائی باشد که برای پیشرفت تجارت انگلستان ضرورت کامل دارد و اگر آن راهها به جای دوست در دست قدرتی بیگانه باشد خطر نمایانی از لحاظ هندوستان خواهد بود.(ص296)
 سیاحان قبلی از قبیل فریزر، مک‌ گرگور و ناپیر به تفصیل انزجار مردم خراسان شمالی ‌را نسبت به خاندان قاجار و بی‌علاقگی آنها را نسبت به حکومت مرکزی تهران نوشته‌اند. مرور زمان و حکومت استوار و اقتدارآمیز پادشاه فعلی در زدودن این احساسات منفی تأثیر فراوان داشته است.(ص297)
 در حالی که تقریباً محال می‌نماید که مردم قدمی بر ضد سلطان بردارند به همان اندازه نیز خیلی دور از احتمال است که به خاطر نجات وی جان‌نثاری کنند، از این رو می‌توان گفت که اطاعت و وفاداری ایشان خالی از خطر نیست.(صص298-297)
 نظر من این است که اگر مشهد سرنوشت سقوط داشته باشد بدون ضرب شستی خواهد افتاد و تعویض زمامدار خراسان بدون خونریزی پیش خواهد آمد.(ص299)
 وقتی که من چنین نفوذ سرشاری را به روسها نسبت می‌دهم به اندازه سرسوزنی این مزیت را مختص ایشان نمی‌شمارم. اگر انگلیس‌ها در وضع و حالی بودند که می‌توانستند فشاری وارد سازند و یا اقدامات مشابهی نمایند به نظر من با استقبال وافی و کافی روبرو می‌گردیدند حتی بیشتر از اندازه‌ای که رقیب‌های وی می‌پندارند.(صص300-299)

فصل نهم: مسئله سیستان
 از ذوالفقار که بر ساحل هریرود واقع شده و ابتدای خط سرحدی جدید سال 1887 روس و افغانستان است و در آنجا خاک روسیه و افغانستان و ایران به هم می‌رسند مرز ایران در موازات طول جغرافیائی 61 درجه راست به سمت جنوب امتداد می‌یابد و تا چند صد میل خط مرزی در بعض جاها تعیین گردیده است و در سایر قسمت‌ها اصلاً خط و علامتی وجود ندارد.(ص302)
 سرحد سیستان است که هیئت مرزی انگلیس و ایران و افغانستان به ریاست سر.اف.گلد اسمید در سال 1872 تشکیل و حدود هم تعیین گردید.(ص303)
 کمیسیون مرزی سراف.گلد اسمید در سال 1872- داستان این کمیسیون و اقداماتش را شمه‌ای خود گلد اسمید و همکار اختصاصی او سرگرد (اکنون سرهنگ) یان اسمیت و قسمتی هم دکتر بلو مستشرق و نویسنده نامی که همراه ژنرال (بعد سر.ار) پولوک بود بیان شده است.(ص312)
 روی همرفته ژنرال گلد اسمید ترجیح داد که از دو سیستان جداگانه‌ای صحبت بدارد که خود او یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام نهاد.(ص313)
 وی این منطقه را 950 میل مربع و جمعیتش را 45.000 نفر برآورد کرده است که بیست هزار نفرشان سیستانی‌اند، پانزده هزار سکنه فارسی زبان و ده هزار بومیان بلوچ. سیستان خارجی اراضی واقع در مشرق هیرمند از دهانه آن بر دریاچه در شمال تا رودبار و آب برهای علیای آن در جنوب.(ص313)
 هر ناظر مستقلی بدون شک چنین می‌پندارد که رأی حکمیت او به نفع ایران تمام شده است، زیرا که ایرانیان تنها قسمت سودبخش واقعاً با ارزش آن سرزمین را که نسبت به آن هم ادعای مالکیت تاریخی و هم تصرف عملی داشته‌اند بدست آوردند.(ص314)
 پیش از اعزام هیئت مرزی انگلستان عده مسافران اروپائی که به سیستان وارد شده و آثاری ازمطالعات خود باقی گذاشته‌اند نیک محدود است در سال 1809 سروان گرنت (که بعداً در بین راه بغداد و کرمانشاه بدست دزدان کشته شد) و کریستی (که در لشکر ایران در جنگ با روس به سال 1812 با نهایت دلاوری نبرد کرده بود و بعداً در اصلاندوز به قتل رسید) و ستوان (بعد سر هنری) پوتینگر همراه سرجان ملکم که در این موقع برای سومین بار عازم دربار ایران بود در مکران و بلوچستان و سیستان تحقیقاتی انجام داده‌اند.(ص316)
 بررسی نقشه با کمک یک جفت حلقه، روشن خواهد ساخت که ولایت سیستان در وسط راه مشهد و دریا واقع شده است و این وضع جغرافیائی این ولایت را یک پایگاه متقدم نظامی خراسان و همچنین وسیله و رابطی می‌سازد که هر دولتی که بخواهد بر خراسان و مشهد دست یابد باید طی نماید. شق اول ارزش آن را از لحاظ دولت روس و شق دوم اهمیت آن را از نظر بریتانیا نشان می‌دهد.(ص318)
 تردیدی نیست که دولت روس با دیدگان مشتاق آرزومند یافتن راه دریائی جنوب است و یکی از دو راهی که می‌تواند به آن هدف برسد یکی رخنه کردن به طرف جنوب از راه مشهد و سیستان است.(ص319)
 ارزش منفی‌سیستان برای روس، برای انگلستان برعکس جنبه مثبت دارد. به عبارت دیگر روس علاقه‌مند است که بر سیستان دست یابد تا از افتادن آن در دست انگلیس جلوگیری نماید زیرا که در این صورت نه فقط نقشه‌های دور و دراز و متضمن اثرات بسیاری که شرح داده‌ام نقش بر آب خواهد شد، بلکه انگلستان در وضع و حال مناسبی قرار خواهد گرفت که خواهد توانست به آسانی موقع آسیائی رقیب خود را تهدید کند.(ص320)
 با تنها وسیله‌ای که بریتانیا قادر است تقریباً تحت شرایط متساوی با حریف رقابت کند این است که تاکتیک خود او را تعقیب نماید و آن ساختن راه‌آهن در جنوب است تا اثرات خط آهن ماوراء بحر خزر را در شمال خنثی کند و اجناس بمبئی با همان سهولت و سرعت به مقصد برسد که کالای ساخت مسکو به خراسان می‌رسد... چنین خط آهنی که مبدأ آن هندوستان است باید اولین مقصد آن سیستان باشد.(ص320)
 ارزش چنین خط‌آهنی از لحاظ نزدیک ساختن هند به بازارهای خراسان به نظر من قابل انکار نیست، ولی به همان اندازه مزیت سوق‌الجیشی آن هم آشکار است چون که انگلستان را قادر خواهد ساخت که وضع مساعد جناحی جهت دفاع از سرزمین افغانستان که حفاظت آن را برعهده گرفته است برای خویش تأمین و از پیشرفت بیشتر آزمندان شمالی که شرحش را باز نموده‌ام جلوگیری کند وگرنه بعید نیست که روابط متعادل بین دو امپراتوری مختل شود.(ص321)
 هنگامی که بلاهای هرج و مرج و بی‌قانونی در این ناحیه به برکات نظم و آرامش تبدیل شود گرمسار باز کانون وفور نعمت خواهد گردید. تمدن پیشرو غرب باید روزی به این گوشه دورافتاده نفوذ کند و نوادگان سکنه فعلی شاید سوت و صدای خط آهن را در این صحاری بی‌سکنه فعلی خواهند شنید.(ص322)
 ما روزگاری را امیدوار هستیم که وسایل حمل و نقل از شمال به جنوب به هر صورتی که باشد شهرهای عمده مرکزی از کرمانشاه در غرب تا کرمان در شرق با وسیله بخار به هم مربوط شوند از همان محور و جهتی که شیب عمومی جلگه‌ها و فرورفتگی‌ها بدون استثناء مساعد است. یعنی از شمال غربی به جنوب شرقی. از راه‌آهن اصلی که بر طبق نقشه طوری کشیده شود که مآلا با خط آهن هندوستان ارتباط یابد. راه‌آهن سیستان انحراف طبیعی و فرعی و فقط شاخه‌ای از خط اصلی به سمت شمال خواهد بود و در عین حال راه ارتباط با دریا نیز بدین ترتیب تأمین خواهد گردید.(صص329-328)
 اقیانوس هند محور ارتباط این راه‌آهن خواهد شد و همان نقشی را در حدود شرقی ایفا خواهد کرد که بحر خزر در مورد خط آهن ماوراء دریای خزر در شمال شرقی می‌کند.(ص329)

فصل دهم: از مشهد به تهران
 بعد از هشت روز اقامت در مشهد عزم نمودم بوسیله چاپار جاده بین مشهد و تهران را طی کنم.(ص331)
 من این راه را با راحتی در عرض نه روز پیمودم که میزان متوسط روزانه آن شصت میل می‌شود و در واقع گاهی هفتاد میل و گاهی نیز کمتر بوده است.(ص331)
 پستی که بدون توقف از مشهد به تهران می‌رود فقط در هر ایستگاه اسب تعویض می‌شود مسافت را در ظرف پنج تا شش روز طی می‌کند.(ص331)
 برای مسافرتم از مشهد به تهران 600 قران خرج شد که بنابر نرخ تسعیر آن موقع برابر با 17 لیره است. بدون انعام غلام چاپار و کرایه مسکن در بین راه جمعاً 21 لیره شد.(ص333)
 تا این اواخر 172 چاپار خانه دولتی وجود داشت و وزارت مالیه برای هر چاپارخانه در سال 20 تومان (0/14/5 لیره) و ده خروار (تقریباً سه تن) جو و همین مقدار نیز کاه برای اسبها می‌داده است.(ص333)
 چاپارخانه که گاهی در مرکز و یا در کنار شهر یا ده و بعضی اوقات نیز در میان محوطه‌ای مخروب و منزوی ولی در هر حال معمولاً در مجاورت آب است بنای کوچک چهارگوش با دیوارهای گلی سفید است برجی بر دروازه ورود و برج‌های نیمه مدوری در هر یک از گوشه‌ها دارد که روی همرفته مثل قلعه کوچک گلی است و در واقع نیز جز این نیست.(صص336-335)
 من سراسر آن سرزمین را از شرق تا مرکز و از مرکز تا جنوب سیر کردم بدون اینکه حتی یک بار از اسب افتاده باشم.(ص341)
 در مورد ناتوانی اسب چاپار ایرانی این نکته را هم بایستی افزود که به نظر می‌رسد که غالباً گناه سوار را بر گردن حیوان بیچاره می‌اندازند. ضمناً تصادفات و جراحات ناشی از آن به صورت خنده‌آوری در تزاید است.(ص342)
 جاده مشهد به تهران از لحاظ طبیعی آنقدر خشک و خالی است که انسان فقط به آن جهت عبور می‌کند که از نقطه‌ای به محل دیگر رفته باشد.(ص342)
 قبرستان‌های کثیف از نظر افتاده‌ای که در خارج شهر تا صدها متر دیده می‌شود، سنگ‌ها و علایم قبر از بین رفته و قبرها فرو افتاده و به صورت ظاهر با وضع داخل شهرها که سکنه آن نیز وضع و حال مردگان یافته‌اند تفاوت چندانی ندارد.(ص343)
 نیشابور که بیشتر از هر شهر دیگر دنیا خراب و تجدید بنا شده است در دوره نفوذ اعراب پیشرفت کلی نمود و پایتخت آل طاهر شد.(ص351)
 نویسنده دیگر ابوعلی علوی نوشته که از قاهره قدیم (فسطاط) بزرگتر و از بغداد جمعیتش بیشتر و از بصره جامع‌تر و از قیروان عالی تر بوده. چهل و چهار محله داشته و پنجاه خیابان اصلی و مسجدی ممتاز و کتابخانه‌ای که از شهرت جهانی برخوردار و یکی از چهار شهر شاهی امپراتوری خراسان بوده است.(صص352-351)
 هیچ شهری قدرت تجدید حیات بیشتری نشان نداده و هیچ شهری هم این همه زیاد هدف انهدام پی‌درپی قرار نگرفته است.(ص352)
 لشکریان چنگیز مغول با تازیانه بلا به جان مردم افتادند. ایشان در سال 1220 میلادی به فرماندهی تولوی خان پسر چنگیز با آتش و شمشیر بر شهر هجوم بردند و به قول مورخ معتبری تا 000ر740ر1 تن را از دم تیغ عبور ندادند پیمانه جنایت ایشان لبریز نشد و شهر را چنان خراب کرده بودند که اسبها از روی خرابه‌ها به آسانی عبور می‌کردند.(ص352)
 مغولها، تاتارها، ترکمنها، و افغانها به نوبت این شهر را هدف ساختند و آن را رفته رفته به حالی انداختند که در قرن هیجدهم مخروبه عظیمی بیش نبود.(ص352)
 فریزر در سال 1821 جمعیت آنجا را کمتر از پنج هزار و کانولی در 1830 هشت هزار و ژنرال گلد اسمید در 1872 به همین مقدار اظهار کرد.(ص353)
 در نیشابور تلگرافخانه‌ایست برای خط مشهد- تهران که در دست مأموران ایرانی است و علاوه بر دو خطی که با مشهد دارد محل ارتباط چندین جاده مهم دیگر است.(ص354)
 در سی و شش میلی شمال غربی نیشابور در ابتدای جاده‌ای که مذکور شد معادن معروف فیروزه نیشابور در ناحیه «معادن» واقع شده که به مناسبت مجاورت آن به این شهر معروف، به فیروزه نیشابور مشهور شده است.(ص354)
 در عمل استخراج هیچ نوع سیستم علمی و فنی به کار نمی‌رود و در نتیجه عملیات خودسرانه انفرادی بدنه و سقف‌ها فرو ریخته و به این ترتیب کار یکی از نافع‌ترین منابع فلج گردیده است. علم هم اسباب زیان و زحمت شده چون باروت برای انفجار به کار می‌برند و سنگ‌ها که سابقاً با ملایمت فرو می‌ریخت حالا بر اثر انفجار متلاشی و خورد و ریز می‌شود.(ص356)
 تمام سنگ‌های مرغوب بوسیله نمایندگانی خریداری و به اروپا صادر می‌شود یا به توانگران تهرانی می‌فروشند. من خودم در مشهد و تهران حتی یک قطعه سنگ ممتاز ندیده‌ام با آنکه پیوسته در صدد تحقیق برآمدم.(ص357)
 سبزوار- مرکز ناحیه‌ایست حاصلخیز که بواسطه قحطی سال 1871 صدمه بسیار دیده و این روزها در مرحله تجدید حیات است. قبل از قحطی جمعیتش سی هزار بوده بعداً تا کمتر از ده هزار تن رسیده و حالا بالغ بر هیجده هزار نفر است.(ص359)
 اخیراً کار تجارت در آنجا رونق فراوان یافته، زیرا که مرکز عمده کشت پنبه شده است و همچنین بازار فروش و صادرات پشم می‌باشد و یک تجارتخانه ارمنی در آنجاست که از طریق استرآباد و گز با روسیه تجارت دارد. پنبه و پشم صادر و قند و چیت وارد می‌کند.(ص360)
 تقریباً تنها چیز قابل توجه در نظر مسافری بیگانه اگر جای تناقض گوئی باشد در بیرون شهر واقع گردیده است و آن مناره دور افتاده‌ای است که ایرانیان (در وضع و حال افسانه‌واری) خسرو گرد می‌نامند که چهار میل از دیوارهای شهر کنونی فاصله دارد، ولی جای تردید نیست که پیش از آنکه سلطان محمد خوارزمشاه آنجا را خراب کرده باشد در درون شهر واقع بوده است.(صص361-360)
 هر مسافری که به خواندن خط کوفی آشنا باشد درباره تاریخچه این بنای جالب توجه دچار تردید نمی‌شود چون تاریخ کتیبه 505 هجری معادل 1110 میلادی است که سلطان سنجر در زمان پادشاهی سلطان محمدبن ملکشاه سلجوقی حاکم خراسان بود.(ص361)
 مزینان سابقاً سرزمین پهناوری بود و مرکز شهرها و آبادی‌های مستحکم بسیار، ولی در سال 1831 بدست عباس میرزا که برای سرکوب کردن شورش آن حدود رفته بود خراب شد و حال از پریشان‌ترین نقاط است و خانه‌ها و دیوارهای خراب از هر سو جلب توجه می‌کند.(ص363)
 هنگام شب این همه افراد و عناصر مختلف متضاد (چون زوار از هر ناحیه و دیاری می‌آیند) به کاروانسرائی که در فواصل ده تا پانزده میل در سراسر جاده هست پیاده می‌شوند و شب می‌مانند... در کاروانسرا شاید فقط یک نفر سرایدار هست لاغیر. مسافر باید همه کارش را خودش انجام بدهد.(ص366)
 چه شگفت‌انگیز و چشم‌گیر است تضادهای کیفیت مسافرت در مشرق زمین با همه حرکات و آثار زندگی که در کشور ماست. در اینجا صحبت از چرخهای سنگین و رفت و آمد واگون چوب و الوار بین ایستگاه و کشتزار است. این ارابه‌های سریع و دستگاههای تندرو بر سنگ فرش شرق امکان سرعت ندارند. دریغا که اصلاً جاده‌ای در میان نیست تا ارابه یا واگونی در کار باشد.(ص367)
 در سرزمین ما همه سروصدا و تلاش و شتاب است و در آنجا سکوت و سکون استقرار یافته و یادگار روزگار قدیم و دیر پاست.(ص368)
 کانولی و فریزر و ایستویک و اودنوان و سایر نویسندگان با کاروان زوار مسافرت کرده و داستانهای بی‌همتا از خطرهائی که در ذهن زوار بوده و مایه وحشت‌زدگی آنها و همراهان عابد ایشان می‌گردیده نوشته‌اند.(ص369)
 از دوره عملیات جنگی اسکوبلف در سال 1881 و از دنبال آن الحاق سرزمین ترکمنهای اخال تک به روسیه جاده مشهد و تهران مطلقاً امن و امان شده است.(ص371)
 در بالاخانه چاپارخانه میامی اقامت نمودم. در همین‌جا اودونوان را عده‌ای از حجاج خشمناک عرب محاصره کرده بودند و او با سختی از خطر مرگ نجات یافت و در همانجا دکتر جان‌کورمیک که چندین سال پزشک مخصوص عباس‌میرزا بود به مرض حصبه در سال 1833 وفات یافت.(ص375)
 در فصل سابق شرح مختصری راجع به اهمیت سوق‌الجیشی شاهرود بیان کردم. این شهر مرکز ارتباط جاده‌های بین هرات و مشهد و از طبس و ترشیز و از یزد و استرآباد و مازندران و پایتخت است، در دشتی واقع شده است که در ماه نوامبر اتخاذ نظری درباره آن برای من دور از امکان بود، ولی استعداد خاک و وفور آبش قابل انکار نیست.(ص376)
 مواضع دفاعی آنجا به نظر من خیلی حقیر و منحصر به یک ارگ خراب و دو برج گلی کوچک بود که گویا بر تپه‌ای مخروطی مشرف به شهر واقع بوده است.(ص376)
 شاهرود انبار عمده محصولات محلی مازندران و واردات روسی است که از راه گز و استرآباد توسط نمایندگی‌های روسی و یا شرکت‌های روسی و ارمنی وارد می‌شود کمپانی‌های قفقاز و مرکوری روسی هم در آنجا نمایندگی دارند.(ص376)
 بسطام که یک نام خاص مازندرانی است از شاهرود حاصلخیزتر و آبادتر است و در میان زوار مسلمان محل بسیار مقدس نیز به شمار می‌رود، زیرا که شیخ سلطان بایزید در آنجا مدفون است. وی مرشد یکی از فرقه‌های دراویش بوده که در صحن مسجد زیبائی مدفون شده و آن مسجد فعلاً بکلی خراب است.(ص377)
 علاوه بر این دلیل و سبب تلفات سنگین قحطی و امراض و جنگ و ستیزهم بایستی موجب پیدایش این همه ویرانی‌ها و آثار مخروب و شهرهای متروک شده باشد که سرزمین ایران را پاک تارومار کرده است.(ص380)
 با آنکه دامغان جای کم اهمیتی نیست حتی در این قرن به حالت انحطاط سخت اسفناکی افتاده است. خرابه‌های متروک ارگ شهر که شکل مربع و مساحت بسیار داشت با اطاقی که سابقاً به رسم یادگار حفظ می‌کردند و به عامه نشان می‌دادند از آن جهت که فتحعلی‌شاه در آنجا چشم به دنیا گشوده بود در ورای گنبدهای مکعب بازار قرار دارد، اما چیزی نمانده است که بکلی متلاشی شود.(ص381)
 دون روی دو کلاویخو که از نواحی شمال ایران در حین سفر سفارتی خود از جانب پادشاه کاستیل در سال 1404 به دربار تاتار کبیر می‌رفته نوشته است که هنوز در دامغان دو برج از کله افراد که در گل فرو کرده بودند وجود داشته و این همان برج‌هائی بوده که فرمانروای تاتار چند سال پیش از آن بمناسبت فتح و پیروزی خویش برپا ساخته بود. شاه عباس این شهر را تجدید بنا کرد و ارگ جدید ساخت.(ص383)
 سمنان بواسطه باغهای وسیع و سیرآب و درختان کهن و مناره‌ای که با مناره دامغان برابری می‌کند و مسجدی خوش‌نما که خوب نگاهداری شده است و به مناسبت نان شیرینی ساخت آنجا و شلوارهای متقال آبی و به عنوان وجاهت زنانش و مبهم بودن زبان محلی در ایران برجستگی خاص دارد. و شاید در هیچیک از این موارد هم چنانکه باید و شاید به اندازه انتظار نیست.(ص386)
 گفته‌اند که سمنان 4000 خانه و 16000 سکنه دارد که روی همرفته مبالغه‌آمیز می‌نماید... سمنان پلی است که به وسیله آن جاده‌ای از بندرعباس از راه یزد و طبس از ناحیه جنوب برای قسمت‌های شمالی جنس حمل می‌کنند. دیوارهای گلی یا برج‌ها و دروازه‌هائی در هر طرف دارد که بنا بر معمول ویران است و گرداگرد شهر را احاطه کرده است. حاکم در ارگ مستحکمی اقامت دارد که مجاور برج و باروی شهر واقع در قسمت شمال غربی است.(ص387)
 دروازه‌های بحر خزر معبری بوده که از آنجا داریوش (دارا) پس از شکست در دشت آربل به سوی بلخ گریخت و لشکریان اسکندر او را تعقیب کردند.(ص389)
 بین ایوان کی و کبود گمبد رود جاجرود از کوه فرو می‌ریزد و در این وقت سال بیست و پنج شاخه دارد و در رودخانه پرسنگی شاید به عرض یک ربع میل جاری است.(ص395)
 از محلی واقع در ده میلی جرقه‌ای مانند نور چراغ دریائی در افق نشان می‌داد که گنبد زرین شاه عبدالعظیم(ع) در زیر تابش آفتاب می‌درخشد.(ص395)
 اولین چشم‌انداز تهران آن هم پس از مسافرتی طولانی خوش آیند است. اما مسافر را چندان تحت تأثیر قرار نمی‌دهد.(ص396)
 تنها ساختمانی که ارتفاعش از نوک درختان بالاتر بود بنای نظیر مسجدی بزرگ ‌با چهار مناره کاشی کاری است که از دور مانند ارگ نی‌دار رنگین می‌نمود... بعداً معلوم شد که آنجا تکیه دولت یا تماشاخانه تعزیه‌ها و مختص محوطه درونی قصر است. در بیرون دیوار شهر در سمت جنوب عده زیادی کوره آجرپزی هست، امتیاز این کار در دست صدراعظم است و کشتارگاه که از اجاره سالانه آن 2230 لیره عاید می‌شود... در حدود دو میل از میان خیابان‌ها راه پیموده به سفارت بریتانیا که در حومه شمالی شهر است وارد شدیم.(ص396)          ادامه دارد ...