تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۰۲۷
مبانی دینی در جهت‌گیری نهادهای فرهنگی نقش مهمی دارند

دکتر علی‌اکبر رضایی - عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
فرهنگ واژه‌ای پیچیده است، پیشینه و کاربرد این واژه را می‌توان در آثار کروبر "Kroeber" و کلوکهون "Kluchhohn" (1952) و ویلیامز "Williams" (1976 و 1958) مطالعه کرد. این واژه نخست به معنای فرآوری، کشت و زرع گیاهان و نیز پرورش حیوانات و صورت بسط یافته آن پرورش ذهن انسان به کار می‌رفت. لیکن از اواخر سده هجدهم بویژه در آلمان و انگلیس معنای صورت‌بندی یا تعمیم نوعی "روح" را به خود گرفت که الهام بخش (کل شیوه زندگی) گروهی ممتاز از مردم است. از برجسته‌ترین تعاریف فرهنگ در آثار متقدمین مردم شناسی و علوم اجتماعی می‌توان به تعریف ادوارد تایلور "tylor-E" اشاره کرد. تایلور در اثر معروفش با نام "فرهنگ ابتدایی" "Primitive culture" فرهنگ یا تمدن را کلی پیچیده می‌داند که شامل باورها، هنرها، اخلاق، عادات و هر توانایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می‌کند می‌شود.
تعریف تایلور از فرهنگ، مبتنی بر اندیشه‌ای است که دیدی جهانی دارد و به عمومیت‌های فرهنگ cultureluniversals می‌نگرد و به جای نایکسانی‌های فرهنگی در جهان به دنبال تشابهات است.
در برابر کلی نگری تایلور عده‌ای چون بواس "boas-f" مالینو فسکی "malinaoski" رالف لینتن و دیگران به رویکردی نسبی گرا در فرهنگ روی آوردند. این گروه معتقدند که هر جامعه دارای فرهنگ ویژه خود است که هویت، وحدت و تداوم آن جامعه را تضمین می‌کند و اینکه هیچ فرهنگی را نمی‌توان بر فرهنگ دیگر ترجیح داد. خطوط اصلی تعریف این گروه در آثاری چون "الگوهای فرهنگ" از بندیکت و الگوها در انسان شناسی اثر ژاکوب "Jacob-m" به روشنی بیان شده است. در مورد مفهوم و قلمرو پدیده‌های فرهنگی هرسکویتس "Herskwits" خصایصی سه گانه برای فرهنگ بر می شمارد که برای روشن شدن ابعاد بحث مورد تحلیل و تفسیر قرار می‌گیرد؛
1- خصیصه اول: فرهنگ، عام ولی خاص است؛ فرهنگ به عنوان دستاورد اندوخته معرفتی، تکنیکی و مادی نوع بشر،‌ ویژگی عمومی همه جوامع انسانی به شمار می‌رود، یعنی در همه جامعه‌ (کوچک یا بزرگ، ساده یا پیچیده) این میراث مشترک دیده می‌شود. پدیده‌ای عام است. ولی با وجود اینکه اندوخته‌های فرهنگی بشر ویژگی‌های کلی مشترک دارند ملاحظه می‌شود که هرگروه اجتماعی دارای ضوابط خویشاوندی ، شیوه اقتصادی،‌مقررات، مناسک اعتقادی، زبان، ادبیات و هنر مختص به خود است و هیچ کدام از زمینه‌ها و پدیده‌های فرهنگی نیست که در دو جامعه یا دو قوم یا دو گروه اجتماعی کاملا شبیه به یکدیگر باشد. به عبارت دیگر فرهنگ هر جامعه خاص همان جامعه است.
2- خصیصه دوم: فرهنگ متغیر ولی ثابت است؛ تمام پدیده‌های اجتماعی و هم غیر اجتماعی بنابر مقتضیات زمان و مکان و مطابق با نیازها، اختراعات ، تجربیات و ... دستخوش دگرگونی و تحول می‌شوند و بالطبع متون، ابزار، سنن، آرزوها، هنرها و در نهایت فرهنگ جوامع نیز تابع این تغییرات و تطورها است. در حقیقت این تغییرات رمز بقا و پایداری فرهنگ است. از این دیدگاه، فرهنگ امری متغیر است. لیکن تغییر و تحولات در زمینه‌های فرهنگی به قدری کند و آرام صورت می‌گیرد که در مشاهدات و ملاحظات روزمره محسوس نیست و تقریبا ثابت به نظر می‌رسد. هرگاه این تغییرات در بلند مدت مورد بررسی قرار گیرند به روشنی مشهود می‌شوند.
3- خصیصه سوم: پذیرش فرهنگ اجباری ولی اختیاری است. این خصیصه به این معنی است که با اینکه فرهنگ بر تمام حیات اجتماعی ما سایه افکنده است ولی به ندرت خود را آشکارا بر افکار و اعمال ما تحمیل می‌کند؛ به عبارت دیگر انسان از بدو تولد، غذا خوردن، نشستن، حرف زدن، لباس پوشیدن و بالاخره شناخت ارزش‌ها را خواه ناخواه در آغوش خانواده فرا می‌گیرد ولی به موازات اینکه رشد می‌یابد و توانایی‌ها و ظرفیت‌های خود را شکوفا می‌کند و چیزهایی نیز از جامعه و محیطش کسب می‌کند الزاما در چارچوب آنچه از جامعه خود آموخته نمی‌ماند و مختار است که پا فراتر نهد. روح الامینی در زمینه فرهنگ شناسی یادآور می‌شود که خصایص سه گانه‌ای که بر شمردیم نیز در دنیای امروز دستخوش تغییر و دگرگونی شده است. بدین معنی که تکنولوژی جدید، تسهیلات حمل و نقل و آمد و رفت، امکانات سمعی و بصری، رادیو، تلویزیون و سینما، مقدار زیادی از آنچه را که خاص جوامع بود به عام تبدیل کرده است. همچنین تبلیغات مختلف و امکانات متنوع وسایل ارتباط جمعی، تغییر فرهنگ را سریع ساخته و کندی تطور و تغییر را که در برش‌های زمانی کوتاه در حد ثبات بود در مواردی از میان برداشته است و نیز تولیدات و تبلیغات بازارهای فروش جهانی امکان اختیار را در ابداع، اختراع و انشاء از افراد و گروه‌ها سلب کرده است.
تحولات فرهنگی:
دگرگونی فرهنگی:
در مباحث جامعه شناسی به دنبال بحث تغییرات فرهنگی، همواره باید سه پدیده مرتبط با فرهنگ را بررسی کرد. به اعتقاد برخی از جامعه شناسان، به طور کلی تغییرات فرهنگی هر جامعه به سه صورت تکامل تدریجی، تراوش فرهنگی و فرهنگ پذیری رخ می‌دهد. هرچند مفهومی مانند تهاجم فرهنگی در کشورهای در حال رشد، مفهومی عینی و واقعیتی انکارناپذیر است ولی جامعه‌شناسی نوین، آن را در طول سه پدیده مذکور ارزیابی می‌کند.
تکامل تدریجی:
موضوع تغییرات فرهنگی در جامعه‌شناسی، پیشینه پر فراز و نشیبی داشته است. در اواخر قرن نوزده، انسان شناسان، تکامل تدریجی را بر حسب الگویی که مبین پیشرفت از اشکال پایین‌تر زندگی فرهنگی به اشکال بالاتر بود تعیین کردند. مشخصه این انگاره مجموعه ای از مراحل پی در پی بود و وظیفه انسان شناسان، شناسایی این مراحل بود. به طور مثال اچ مورگان برای تکامل فرهنگ انسان مراحل پیاپی وحشی‌گری، بربریت و تمدن را قائل بود. در واقع تکامل‌گرایان به دنبال این بودند که اعلام کنند اندیشه‌ تکاملی یکی از اصول تغییرات فرهنگی است با این وضع تکامل گرایی جدید در بر گیرنده عناصر متفاوتی می‌شود. برخی انسان شناسان معاصر تکامل تدریجی را با دگرگونی برابر می‌دانند و معتقدند در عرصه فرهنگ ، تکامل تدریجی همان دگرگونی فرهنگی است؛ در حالی که دیگران آن را به صورت رشد، پیشرفت و ترقی مطرح می‌کنند. برخی دانشمندان نیز تکامل تدریجی را به صورت پیشرفت تراکمی هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی مطرح کرده‌اند. براساس آنچه ذکر شد هرچند تکامل فرهنگی با تغییر فرهنگی متفاوت است اما برخی این دو مفهوم را یکسان انگاشته اند. چنانچه دگرگونی فرهنگی را به عنوان پدیده‌ای اجتماعی بپذیریم، تکامل فرهنگی، مدلی از دگرگونی است که انسان ها به صورت طبیعی در جهت رشد فرهنگی آن را پشت سر می‌گذارند. حرکت در جهت ارتقای فرهنگی و تبدیل مدل فرهنگی موجود به یک مدل فرهنگی برتر از ویژگی های طبیعی جوامع انسانی است.
این تحول تدریجی که یکی از ویژگی‌های طبیعی حیات اجتماعی است از سایر نهادهای اجتماعی نیز متاثر است که در جای خود مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. از آن جهت که فرهنگ هر جامعه همواره مجموعه‌ای مرکب است تکامل فرهنگی نیز همیشه شامل دگرگونی‌های چند سویه ای است که برآیند آنها در جهت ارتقای فرهنگی خواهد بود. تکامل چند جهتی مصداق این امر است که نظم و ترتیبی در سطح فرهنگ های گوناگون وجود دارد و در عین حال ضد این نظر است که این نظم و ترتیب باید در همه جوامع انسانی موجود باشد. فرهنگ در طول مسیرهای گوناگون تکامل یافته است. با این حال پاره‌ای از نظم و ترتیب‌ها با مشابهت در تاریخ فرهنگ ها وجود دارد. این مشابهت ناشی از این حرکت است که دگرگونی‌ فرهنگی از سازگار شدن با محیط نتیجه می‌شود فرایندهای انطباقی مشابه در محیط‌های یکسان منجر به نظم و ترتیب‌هایی در سطح فرهنگ‌های مختلف می‌شود. برخی از جامعه‌شناسان مانند استیوارد این فرایند سازگاری را بوم‌شناسی فرهنگی نامیده‌اند.
تراوش فرهنگی:
در فرایند تغییرات فرهنگی، پدیده دیگری به نام انتشار یا تراوش فرهنگی دارای اهمیت فراوان است. دانشمندانی نظیر الیوت اسمیت و ویچیری معتقد بودند تراوش فرهنگی از آن جهت مهم است که گاهی به شکل تهاجم فرهنگی ، اجزای فرهنگ ضعیف‌تر را در خود هضم و نابود می‌کند. به زبان ساده انتشار یعنی پخش شدن عناصر یا صفاتی از فرهنگی به فرهنگ دیگر. انتشار مبین جریانی یک سویه و غیر همسطح از فرهنگ‌ قوی‌تر به فرهنگ ضعیف‌تر است. البته برخی از انسان‌شناسان با این تعریف موافق نیستند. مالینو فسکی استدلال می‌کند که نمی‌توان انتشار را مورد مطالعه قرار داد مگر آنکه مجموعه‌ای از صفات نظام‌های سازمان یافته و نهادها را به عنوان واحدهایی که انتشار می‌یابند در نظر بگیریم. براساس این نظریه صفات یک فرهنگ به تنهایی از قابلیت انتشار کمی برخوردارند مگر آنکه به شکل سازمان یافته در سازمانی مشابه از فرهنگی دیگر رسوخ یابند. پدیده انتشار به گسترش یافتن ابعادی از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر اطلاق می‌شود و از این رو نظریه تکامل را با چالشی جدی مواجه می‌سازد. در نظریه تکامل بحث بر سر این است که فرهنگ خود به خود و به تدریج تکامل می یابد و به نقطه اوج خود می‌رسد اما در نظریه انتشار، فرهنگ می‌تواند تحت تاثیر فرهنگ‌های دیگر قرار گرفته و به شدت متزلزل شود. کروبر در مورد مفهوم تراوش در کتاب ‌آنترو پولوژی می‌نویسد: انتشار همیشه مستلزم تغییر در فرهنگ دریافت‌کننده است. نقشی که انتشار در فرهنگ انسان ایفا می‌کند به طرز حیرت آوری تعیین کننده است. برخی از جامعه شناسان ادعا کرده‌اند که نود درصد فرهنگ‌های شناخته شده حاصل انتشار بوده است. به هر حال صرف نظر از این اعداد و ارقام آنچه مشخص است آن است که انتشار انگاره‌ای مهم در دگرگونی فرهنگی است که می‌تواند عمیق‌ترین تغییرات را در پی داشته باشد. برخی از دانشمندان نظیر مالینوفسکی معتقدند برخورد با یک فرهنگ، فرهنگ جدیدی را پدید می‌آورد. به اعتقاد آنها این برخورد حتی در سیر شکل‌گیری تمدن‌ها تاثیرگذار است. در روند انتشار هر فرهنگی، عوامل بازدارنده و تاثیرگذار فراوانی مطرح هستند که نقش‌شان در تعیین دامنه انتشار نیز اهمیت زیادی دارد. صرف نظر از عوامل متعددی که موجب پذیرش انتشار می‌شوند این پدیده را می‌توان حاصل نابرابری سطوح فرهنگی در دو سوی معادله دانست. عدم پاسخگویی فرهنگ به نیازهای اساسی و مطالبات روز جامعه مطمئنا می‌تواند موجب پدید آمدن خلاء فرهنگی‌ای شود که خود زمینه‌ساز پذیرش و اعتقاد به تئوری تراوش است.
فرهنگ‌پذیری:
پدیده سوم در بحث تغییرات فرهنگی، تئوری فرهنگ‌پذیری است. فرهنگ‌پذیری به تاثیر اعمال شده یک فرهنگ در فرهنگ دیگر با تاثیر متقابل آن در فرهنگ بر یکدیگر اطلاق می‌شود به طوری که دگرگونی حاصل شود. مفهوم فرهنگ‌پذیری بر خلاف انتشار رابطه‌ای همسطح و دوسویه است. هرچند این تاثیر ممکن است یک طرفه یا دو طرفه باشد ولی در این پدیده سطوح مساوی فرهنگ‌ها موجب ایجاد رابطه‌ای برابر خواهد شد. همان‌گونه که انتشار در نظر تمامی انسان شناسان، تعریف یکسانی ندارد هیچ تعریفی نیز در مورد فرهنگ پذیری قادر به جلب رضایت همه آنها نیست. برخی دیگر از انسان شناسان مانند ردفیل و هرسکویتس معتقدند فرهنگ‌پذیری در برگیرنده پدیده‌هایی است که بر اثر تماس مستقیم و مداوم گروه‌هایی از افراد که دارای فرهنگ‌های مختلف هستند، موجب تغییر در انگاره‌های اصلی فرهنگی یکی از آنها یا هر دوی آنها می‌شود. فرهنگ پذیری فرایندی از دگرگونی است که طی آن دو فرهنگ به همگرایی بیشتر دست می‌یابند و این همگرایی ماحصل تماس آنهاست. این ارتباط می‌تواند به صور گوناگون میسر شود. پدیده فرهنگ‌پذیری که به صورتی ساده‌تر می‌توان آن را نوعی تعامل فرهنگی دانست حاصل تماس‌های مکرر دو فرهنگ با یکدیگر است. این وضعیت که فرایندی داوطلبانه است موجب برخوردی گزینشی می‌شود که طی آن برخی صفات یک فرهنگ، مشمول فرهنگ پذیری می‌شوند. براساس نظریاتی که توسط دورونت و اسمیت ارائه شده است فرهنگ پذیری می‌تواند به ادغام جنبه‌های دو فرهنگ به یکدیگر و پدید آمدن فرهنگی جدیدتر بینجامد. براین اساس فرهنگ پذیری انگاره‌ای از تغییر است که در آ‌ن درجه‌ای از همگرایی در دو فرهنگ به چشم می‌خورد. همگرایی مزبور ممکن است باعث تغییراتی در هر دو فرهنگ شود یا اینکه در یکی از آ‌نها دگرگونی عمده‌ای ایجاد کند. همگرایی در اینجا به معنی این نیست که شباهت‌ها و تفاوت‌ها رجحان یافته‌اند بلکه تنها بدین معناست که دو فرهنگ بیش از زمانی که با هم در تماس نبوده‌اند به یکدیگر شبیه شده‌اند.
عوامل اجتماعی مؤثر بر تحولات فرهنگی:
نهاد فرهنگ به عنوان نهادی اجتماعی با سایر نهادهای اجتماعی در تعاملی همه جانبه قرار دارد. پارسونز جامعه‌شناس آمریکایی، مدل ساختاری خود را در تحلیل عوامل موثر بر فرهنگ به عنوان نهاد اجتماعی ارائه کرده است.
براساس نظریه وی در جامعه همواره چهار موضوع عمده وجود دارد که تاثیر ‌آنها بر یکدیگر حرکت جامعه را شکل می‌دهد. وی این چهار موضوع را در مدلی تحت عنوان "Agil" به صورت زیر ارائه کرده است؛ (مدل در کتاب موجود است) این مدل توضیح می‌دهد که برای حرکت درست و همه جانبه جامعه به سوی اهداف خود همواره باید چهار موضوع مورد توجه جدی قرار گیرند. انطباق با محیط و سازگاری جامعه با شرایط فیزیکی بر عهده نهاد اقتصاد است. حفظ اهداف کلان جامعه و وظیفه انطباق حرکت جامعه با اهداف برعهده نهاد سیاست خواهد بود. یکپارچگی جامعه به ساختار امنیتی و مشروعیت نظام باز می‌گردد و نهاد امنیت، ملزم به حفظ آن است. حفظ الگوهای کیفی نیز بر عهده نهاد فرهنگ خواهد بود. بنابر این چهار نهاد اقتصاد، سیاست، امنیت و فرهنگ در تعامل با یکدیگر موجب حرکت جامعه به سوی اهداف متعالی آن خواهند بود. در جوامع مذهبی مانند ایران هر چهار نهادباید براساس معارف دینی شکل گیرند. از این رو دین در متن اجتماع حضور دارد و نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. از سوی دیگر این مدل بیان می‌کند که در جهت‌گیری کلی نظام فرهنگی سه عامل اقتصاد، سیاست و امنیت تاثیر گذارند و ضعف هر یک از این سه عامل موجب انحراف فرهنگی خواهد شد.
بنابراین در بررسی فرهنگی جامعه ایران (قبل و بعد از انقلاب اسلامی) توجه به عوامل تاثیرگذار بر فرهنگ و نقش هر یک در تقویت یا آسیب رسانی به این نهاد،‌ مهم و قابل تامل است.
علاوه بر این با اندک تاملی در می‌یابیم مطالعه مبانی مکتب سکولار و نقش ویژه و آسیب زای آن بر نهاد فرهنگ در ایران، در مطالعات فرهنگی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
چرا که مبانی دینی در جهت‌گیری هر چهار نهاد پیش گفته، نقش مهمی ایفا می‌کنند. به هر حال به دلیل مجال اندک این نوشتار، ارزیابی نقش اجتماعی فرهنگ تنها براساس عملکرد این نهاد صورت خواهد گرفت.