تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۰۵۰
اشاره: بررسی صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد . در جنگ نهاوند که مسلمانان فتح الفتوحش خوانده اند ، مقاومت ایرانیان درهم شکست و تازیان دیگر با مانعی جدی در برابر خود روبه رو نشدند و از هر سوی به پیشروی پرداختند. همدان، آذربایجان ، ری ، اصفهان و بقیه فارس و سرانجام خراسان از شهرها و ایالاتی بود که پس از این به تدریج به جنگ وصلح گشوده شد. بعضی شهرها چون ری به کمک خود ایرانیان یا امرای ایرانی که با یکدیگر دشمنی و رقابت داشتند ، فتح شد و یا امرا و حاکمان خود بدون جنگ به صلح گردن نهادند. نکته مهم آنکه درباره تاریخ و چگونگی فتح شهرهای ایران میان منابع اختلاف بسیار هست . چه بسیاری از روایات فتوح پس از این رخدادها ضبط و تدوین شد ، و هم بسیاری از شهرها دو یا چندبار فتح شد و چنین می نماید که سنوات این فتوح با هم خلط شده ، یا به جای یکدیگر ذکر گردیده است.

چون ایالت جبال ( سرزمین ماد ) فتح شد ، تازیان از طریق پایگاههای خود در جنوب و برخورداری از حمایت پادگانهای خود و جبال ، از فارس روی به شرق و شمال شرقی نهادند گرچه پیشروی آنان به سبب بعضی جنگها و شورشها گاه به کندی صورت می گرفت ، ولی سرانجام موفق شدند سراسر سیستان و کرمان و خراسان را گرفته ، به ماوراءالنهر دست اندازی کنند. بدین گونه فتح بخش اعظم ایران تا جیحون در همین ایام به انجام رسید ، ولی تا مدت‌های دراز قیامها و شورشهای ملی و دینی در بعضی مناطق ایران خاصه ایالات جنوبی و شرقی و از آن پس شمالی که به مراکز مهم خوارج و علویان و طرفداران دین و قومیت ایرانی تبدیل شده بود ، دوام داشت . از همه روایتهایی که درباره سقوط ساسانیان و نفوذ اسلام در ایران آمده است ؛ برمی آید که عقب نشینی بعضی از امرا و اشراف و دهقانان و حتی موبدان در برابر امواج هجوم تازیان و اسلام آوردن و همدلی با آنان از عوامل مهم این سقوط و اسلامی شدن تدریجی ایران بود . مقاومتها و شورشهای ضد عربی که در خلال فتح و پس از آن در بعضی شهرها رخ می داد ، هرگز مانعی در برابر گسترش اسلام ـ هرچند کند و آرام ـ نبود و ایرانیان به زودی خود مبلغ اسلام شدند و در جامه دین نو توانایی خود را نه تنها در فنون و دانشها و تدوین تعالیم اسلام ، بلکه راهبری دستگاه خلافت نشان دادند . همداستانی بعضی از امرا و اشراف ایرانی با مسلمانان باعث شد که اینان نه تنها بر جان و مال خود ایمن شوند ، بلکه از عطایای اسلامی نیز بهره مند گردند و گاه موقعیت اجتماعی و سیاسی خود را هم حفظ کنند. نمونه های بسیاری از این رفتار که غالباً حاکی از ناخشنودی و بلکه تنفر سپاهیان و امرا و موبدان از یزگرد است، می توان نشان داد . رفتار خیانت آمیز آبان جادویه پس از جلولا با یزدگرد و نجات جان و اموال خود ؛ همکاری هیربد نهاوند در تسلیم خزاین خسرو در نخیرجان به حذیفه بن یمان ؛ فتح نیشابور به راهنمایی یکی از دهقانان که می خواست خراج از او برداشته شود ؛ اطاعت بعضی از امرای سواد و هیرید دارابگرد از مسلمانان ؛ و همکاری مرزبان طوس و توقع حفظ حکومت خود از آن جمله است .
حتی در قادسیه نیز سپاه ویژه شاهی به تازیان پیوست و در تسخیر مداین و جنگ جلولا با آنان همکاری کرد و گویا در فتح بعضی از شهرهای خوزستان و فارس نیز دست داشت. در آخرین روزهای یزگرد هم یارانش از او بریده ، به احنف بن قیس پیوستند و اموال شاه را پس از نزاع و جنگ با او گرفته ، به امیر عرب دادند و خود نیز از آن سهم بردند. این خود داستان شگفتی است که فتح و نفوذ اسلام در برخی از شهرها به سبب رقابت و دشمنی میان امرای آنجا دست می داد . مثلاً ری به کوشش ابوالفرخان فتح شد و تازیان حکومت آنجا را بدو دادند. در اصفهان نیز امرای ایرانی به مسلمانان پیوستند و خواهان جنگ با ایرانیان شدند. در مناطق شرقی گذشته از اشرافی چنون بهمنه و کنارنگ که به مسلمانان گرویدند، ماهویه مرزبان مرو از مؤثرترین امرایی بود که با مسلمانان برضد یزدگرد همداستانی کرد ، بدان شرط که حکومت در خاندانش بماند و خراج ندهد. به روایتی ابن ماهویه به نزد امام علی (علیه السّلام) نیز رفت. این مایه همراهی ایرانیان با تازیان سبب شد که در اواسط فتح ایران وقتی عمر دیوان عطایا تشکیل می داد ، اشراف ایرانی را نیز برای جلب قلوبشان مشمول این عطایا قرار دهد که خود باعث پیشروی مسلمانان شد. پس از آن نیز هر که از ایرانیان به مسلمانان می پیوست و با آنان در جنگها و فتح شهرها یاری می‌کرد ، به دستور عمر از عطایا بهره مند می شد و اگر اسلام هم نمی آوردند ، جزیه از آنها ساقط می گردید. گفته اند این رفتار به پیشنهاد شهربراز حاکم باب در پیش گرفته شد. گرچه در صلح نامه آذربایجان ـ پیش از حمله به باب چنین نکته ای گنجانده شده است که درصورت همکاری ایرانیان ، جزیه آن سال از ایشان برداشته شود.
بررسی صلح نامه های میان مسلمانان و ایرانیان اسلام نیاورده خود مشتمل بر نکات مهمی است که تسامح مسلمانان اولیه و نیز همراهی ایرانیان را نشان می دهد . مضمون بیشتر صلح نامه ها حاکی از آن است که مردم می توانند بر دین خود بمانند و معابد و املاک خود را نگاه دارند و جزیه و خراج دهند ، یا از آن شهر بروند ، بی آنکه کسی متعرض آنان شود ، اما نباید بر مسلمانان سلطه جویی کنند. صلح اولیه طبرستان و دماوند و خوار به ویژه جالب است . چه اسپهبد و مصمغان برعهده گرفتند که دشمنان تازیان را به قلمرو خود راه ندهند و مسلمانان نیز وارد آنجا نشوند و مردم هرکجا خواستند بروند. مسلمانان در پیکارها اجازه قتل کودکان و پیران و زنان و نابینایان را نداشتند . پیشوای مسلمانان در حین جنگ می توانست صلح خواهی دشمن را بپذیرد ، اما درباره اسیران به تفاوت عمل می شد و اوضاع و احوال وقت در این رفتار مؤثر بود. عمر به ویژه تأکید می کرد که در پیکارها از ناجوانمردی و خیانت و مثله کردن و قتل کودکان خودداری کنند.
در ایام فتوح ، در خلال جنگها و پس از آن ، تازیان پیوسته اسلام را خاصه برای اشراف و امرا تبلیغ می کردند و پیش از شروع هر جنگ ، دشمن را به قبول اسلام می خواندند و آنان را میان گروش ، جنگ و پرداخت جزیه مخیر می گردانیدند . وقتی سرزمینی را تسخیر می کردند نیز به تبلیغ اسلام می پرداختند ، چنانکه وقتی ولید بن عقبه آذربایجان را گشود ، گروهی را برای تبلیغ اسلام در آنجا نشاند. این تبلیغ و تشویق به اسلام گاه توسط خلفا و وزرا و کارگزاران دولت انجام می گرفت . چنانکه در 110 ق اشرس بن عبداللـه سلمی در خراسان به تبلیغ پرداخت و مردم را به اسلام خواند و جمعی کثیر اسلام آوردند. نیز بعضی از فرمانروایان و شاهزادگان طبرستان از سوی خلیفه و وزیر به اسلام دعوت شدند. هارون الرشید خود چندتن از اهل طبرستان را مسلمان گردانید و فضل بن سهل به دعوت یحیی برمکی مسلمان شد. مأمون نیز مجالسی از اصحاب ادیان برای مباحثه و مناظره تشکیل می داد که بی گمان یکی از دلایل آن تبلیغ و نشان دادن تفوق اسلام بود . موالی نیز در گسترش اسلام سهمی داشتند و اگر به این نکته توجه شود که نوآیینان نسبت به دین جدید تعصب بیشتری می ورزند ، در می یابیم که چرا این موالی یا ایرانیان تازه مسلمان خود به مبلغان اسلام بدل شدند و حتی رفتار دستگاه حکومت را به موازین اسلام می سنجیدند و بدان اعتراض می کردند و مخالف قرآنش می‌خواندند .
درباره رابطه ادیان موجود در ایران با اسلام باید گفت : مطابق روایتی ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) خود با مجوسان معامله اهل کتاب کرد و دیگران را نیز بدین کار دستور فرمود. از این رو‌، از عصر فتوح با زردشتیان به همین روش رفتار می شد و آنها غیر از گروش به اسلام و تأدیه جزیه و یا جنگ ،اگر می خواستند ، می توانستند شهر خود را رها کرده ، بروند . این نکته دربعضی از صلح نامه ها قید می شد . از این رو ، در آغاز فتوح گروه‌هایی از ایشان دست به مهاجرت زدند و کسانی از آنان که رفتار تازیان را بهتر از رفتار رؤسای دین زردشتی می دیدند ، به اسلام گرویدند. گروهی نیز پرداخت جزیه را پسندیدند که در گرفتن آن اجحاف نمی شد ، و جان و مال و دینشان نیز در امان بود. از این رو ، در سرزمین خویش ماندند و تا مدتها دین زردشتی در بعضی مناطق کاملاً رواج داشت. در واقع باید گفت که در عصر خلفای راشدین با زردشتیان به خشونت و سختی رفتار نمی شد و همین امر باعث جلب آنان می گردید ، اما در دوره امویان کار بر آنها سخت شد ، چنانکه هیربدان را می کشتند و آتشکده ها را ویران می کردند.
با اینهمه ، در اواخر این دوره نیز حاکمی چون خالد بن عبداللـه قسری چندان تسامح داشت که مردی زردشتی را بر مسلمانان سروری داده بود. در برابر ، اخباری حاکی از آن است که گاه بر زردشتیان باقی مانده چنان سخت می گرفتند که گروههایی تن به مهاجرت به خارج از ایران می دادند ، اما زردشتیان اسلام آورده نیز از تعرض همکیشان سابق خود مصون نبودند. آتشکده های زردشتی نیز ، اگر در جایی بود که به صلح فتح می شد و مرزبانان برجای خود ابقا می شدند ، باقی می ماند والا ویران می گشت ، چنانکه در صلح نامه آذربایجان به صراحت آمده که آتشکده ها نباید ویران گردد. اما هم اینها که باقی مانده بودند نیز به تدریج ـ جز معدودی از آنها ـ از میان رفتند. زردشتیان در زمره سایر اصحاب ادیان در مناظرات دینی نیز شرکت می جستند . کتاب گنجشک ابالش شرح مجلس مأمون در این باب به زبان پهلوی است. در سده 3 ق همچنین زردشتیان به مباحث کلامی پرداخته ، آثاری در رد سایر ادیان نوشتند‌، از جمله است کتاب شکند ویمانیک ( گمانی ) ویچار از مردان فرخ که برای دفاع از دین زردشتی و حمله به ادیان دیگر نوشته شد و گاه بر تازیان طعنه می زدند و منتظر بازگشت مجد و قدرت پیشین و رواج آیین خود بودند . اما بی گمان در برابر پیشرفت روزافزون اسلام ، چاره‌ای جز عقب نشینی نداشتند و برخی چون به آفرید در خراسان چنین اندیشیدند که میان اسلام و دین زردشتی سازش و توافقی پدید آورند ، اما جالب است که زردشتیان بر ضدش به پا خاستند و ابومسلم را به دفع او واداشتند. در ایامی که قوم گرایی و اندیشه استقلال طلبی در میان ایرانیان رسوخ کرد ، بعضی از امرای ایرانی مسلمان باز به دین سابق بازگشتند ، یا کوشیدند آیین گذشته را زنده کنند ، از آن میان باید از مازیار بن قارن حاکم مازندران یاد کرد که پدرش قارن پیش از آن دعوت به اسلام از سوی خلیفه را رد کرده بود.
مقارن رواج اسلام در میان قبایل عرب ربیعه و مضر در عراق ، دین زردشتی و مسیحیت و مزدکی وجود داشت. مسیحیان که از رفتار ساسانیان دلخوش نبودند و شاید آرزوی پیروزی تازیان را داشتند ، با آغاز حمله آنان فقط به تأمین جان و مال خویش اندیشیدند و به دفاع برنخاستند. قبایل عرب مسیحی که با ایران هم پیمان بودند نیز بر اثر تبلیغ تازیان که آنها را هم نژادان خود می خواندند ، غالباً بدون دشواری به آنها می گرویدند ؛ مثلاً وقتی خالد بن ولید وارد حیره شد ، از جمله کسانی که با او صلح کردند ، سران مسیحی عرب چون عبدالمسیح بن عمر و ازدی بودند که پذیرفتند بر ضد ایرانیان جاسوسی کنند . با آنکه درباره گروش ایرانیان غیرزردشتی به اسلام منابع و روایات درستی به دست ما نرسیده ، ولی شواهدی از طریق مسیحیان در دست است که از روی گردانی سریع از مسیحیت در فارس و دیگر نقاط حکایت دارد. گروش مسیحیان به اسلام تا قرنها بعد ادامه داشت و آورده اند که بعضی از روحانیان برجسته مسیحی در ایران در قرن 2 و نیز 4 ق اسلام آوردند ، هر چند مسیحیان درباره علت آن حکایات عجیب گفته اند، با اینهمه به نظر می رسد که انگیزه های اقتصادی و اجتماعی هم در این گروشها بی تأثیر نبوده است.           ادامه دارد...