تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۱۷۰
به مناسبت سومین سالگرد جنگ33 روزه لبنان:
تهیه، ترجمه و ویرایش: ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

آمادگی و آماده‌سازی
از زمان جنگ، منابع اسرائیلی بر این امر تاکید کرده‌اند که نیروهای زمینی اسرائیل در سال‌های پیش از جنگ از نظر آماده‌سازی و آموزش بطرز نامناسبی قصور کرده‌ بودند. این واقعیت که داشتن آمادگی همیشه به اندازه تعداد و فناوری نیروها اهمیت دارد درس تازه‌ای از جنگ نیست. همین امر برای خطراتی صدق می‌کند که در شکل دادن به قوا برای جنگ‌هایی وجود دارد که یک کشور می‌خواهد بجنگند تا جنگ‌هایی که ممکن است این کشور بالاجبار درگیر آنها شده یا ممکن است از سوی اتفاقات و یا دشمن تحمیل شود. با این حال، آمادگی برای نبرد زمینی مبهم‌تر از آن چیزی است که بسیاری از ناظران ارزیابی می‌کنند. باید به نحوی چنین نتیجه‌ای را انتظار داشت. هیچ اندازه از انضباط و آموزشی نمی‌تواند جای تجربه جنگی را بگیرد و نیروهای دفاعی اسرائیل از سال 1982 تنها با مقاومت ضعیف غیرسازماندهی شده فلسطینی‌ها مقابله کرده بودند.
بر اساس نوشته "زئیو شیف " در روزنامه هاآرتص، تمرکز اخیر بر ماموریت‌های صلح‌بانی و امنیتی، توانایی نیروهای دفاعی اسرائیل را برای دنبال کردن موثر عمیات تهاجمی سلب کرده است. ارتش حتی زمانی که با موانع اندک مواجه شد، از ابتکار عمل برخوردار نبود. ارتش که بطور مداوم در امور پلیسی عمل کرده بود اغلب به دنبال دلایلی برای خودداری از حمله و اجتناب از تهاجم می‌گشت. مهم است به این نکته اشاره شود که به هر حال بخاطر ناکامی‌ها در آموزش نیروهای ذخیره، همه نیروهای زبده تیپ‌های پیاده‌نظام و چترباز در کنار بسیاری از گردان‌های زرهی به کار گرفته شدند. بیشتر درگیری‌ها در طول جنگ توسط بهترین یگان‌های نظامی اسرائیل صورت گرفت.
نیروهای دفاعی اسرائیل بطور واقعی نیروهای زمینی فعال خود را برای نبرد خاصی که در پیشروی به درون خاک لبنان با آن مواجه بودند، آماده نکرده بودند و متوجه شدند نیروهای ذخیره نیز برای کسب آمادگی برای یورش نهایی به سمت رودخانه لیتانی، نیازمند دستکم یک هفته آموزش هستند. قابل توجه آن که سرتیپ "یوسی هیمان " فرمانده پیشین نیروهای پیاده‌نظام و شبه‌نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل بعد از جنگ اینگونه عنوان کرد که وی و دیگر فرماندهان نتوانستند پیش از جنگ نیروهای خود را برای چنین جنگ‌هایی آماده کنند و او و دیگر فرماندهان اکنون بخاطر احساس خاصی که درباره شکست و از دست رفتن فرصت‌ها وجود دارد، متاسف هستند و ادامه داد که "ما در گناه تکبر... گناهکار بودیم ".
ناکامی در طرحریزی برای گزینه جایگزین در کنار وابستگی اولیه به توان هوایی، به نظر در روند آماد‌سازی مناسب استفاده از نیروهای زمینی بعد از آن که جنگ عملاً آغاز شد، تاخیر انداخت. مسئله جدی‌تر این که اسرائیل در طول این 6 سال، سازماندهی حزب‌الله در مرزهای شمالی خود را تنها به نظاره نشست. به نظر می‌رسد که کیفیت کلی آمادگی، آموزش و آماده‌سازی اسرائیلی‌ها برای یک جنگ احتمالی بیشتر تحت تاثیر این واقعیت بود که آنها نمی‌خواستند در جنگ زمینی دیگری در لبنان وارد شوند تا این واقعیت که ممکن بود مجبور شوند به چنین جنگی وارد شوند.
لجستیک
یگان‌های لجستیک نیروهای دفاعی اسرائیل نتوانستند نیازهای این نیروها را در نبرد فراهم آورند یا این که آمادگی این کار را نداشتند- شاید به این خاطر که فرماندهان و سیاستمداران ارشد آنها هرگز راهنمایی و دستورات لازم را برای آمادگی نیروها برای یک جنگ زمینی که ممکن بود این نیروها وارد آن شوند، صادر نکرده بودند. از سرتیپ "آوی میزراهی " رئیس معاونت لجستیک نیروهای دفاعی اسرائیل اینگونه نقل شده است که گفته "در برخی موارد ما نمی‌توانستیم مسیرها را برای تامین مواد امن کنیم از این رو به دنبال مسیرهای دیگر مانند تامین از راه هوا رفتیم ". همین نشریه به نقل از یکی دیگر از فرماندهان ارتش اسرائیل که نام وی را ذکر نکرد،‌ گزارش داد که وی گفته "ما خود را در حالی مشغول عملیات یافتیم که عقبه لجستیکی نداشتیم ".
اظهارات نیروهای ذخیره روشن می‌کند که بسیاری از آنها در حالی وارد جنگ شدند که از تجهیزات مناسب مانند برخی از اقلام حیاتی مثل دوربین‌های دید در شب برای تفنگ‌های تک‌تیراندازها برخوردار نبودند. اقلام اساسی نیز در انبارها وجود نداشتند. گزارش‌ها حاکی از این امر است که نیروهای ذخیره بطور مناسبی تامین نشده بودند و تجهیزاتی قدیمی در اختیار داشته و حتی با کمبود آب و غذا مواجه بودند.
مشکلات لجستیکی تنها به مایحتاج نیازهای خطوط مقدم محدود نمی‌شد بلکه شامل مشکل در وجود مهمات لازم می‌شد. بطور خاص این که نیروی هوایی اسرائیل در طول جنگ از نبود مهمات و بمب‌های هوشمند رنج می‌برد. این کمبود در طول جنگ شدت بیشتری یافت اما کمبود مسئله‌ای بود که پیش از آغاز جنگ نیز وجود داشت. نیروی هوایی اسرائیل بطور خاصی نگران دخالت احتمالی سوریه بود که می‌توانست به دشوارتر کردن تامین مواد منجر شود.
ذخیره‌ها و آموزش نیروهای فعال و ذخیره
اگر چه نتایج گزارش‌های نیروهای دفاعی اسرائیل درباره دومین جنگ در لبنان در ابتدا قرار بود تا پایان تقویم 2006 منتشر شوند اما برخی از کمیته‌های دخیل در کار بخاطر فوریت یافته‌های آنها، تحقیقات خود را زودتر از موعد به اتمام رساندند. از یافته‌های مذکور، ضرورت کسب آمادگی بیشتر و افزایش آموزش‌ها برای نیروهای ذخیره بود. روندی که قرار بود از پاییز 2007 آغاز شود.
آموزش‌ واحدهای ذخیره در طول 6 سال گذشته تا حد قابل توجهی کاهش یافته بود. بسیاری از افسران نیروهای دفاعی اسرائیل و نیروهای ذخیره دریافتند که این نوع آموزش در کنار آموزش واحدهای کوچک و جوخه‌ها در دوره قبل و در طول دوره جنگ نامناسب بوده است. در طول جنگ بیشتر واحدهای ذخیره به منظور آماده‌سازی برای حمله به لبنان با عجله وارد مانور یک هفته‌ای برای تازه ‌کردن آموزش‌ها شدند و از این رو عده‌ اندکی احساس کردند آموزش‌های آنها کافی بوده است.
موارد مهمی که این نیروی ذخیره از آن شکایت داشتند شامل موارد ذیل بود:
آماده‌سازی و آموزش ضعیف نیروهای ذخیره لشکر 91 که به ربوده شدن سربازان و به راه‌افتادن این جنگ منجر شد.
مشکلات در لشکر زرهی ذخیره که در هفته آخر جنگ در جبهه شرق درگیر بودند. مشکلاتی نظیر وجود افسران ناآماده که دستورات گیج کننده می دادند، تغییر مداوم در ماموریت و کاستی‌های جدی در فرماندهی مقرهای فرماندهی لشکری.
نداشتن آمادگی لازم برای ادغام تحرک تانک‌ها در کنار مهندسی جنگ و برداشتن موانع.
آماده‌سازی و آمادگی ضعیف یگان‌های پیاده‌نظام و آماده‌سازی ضعیف برای تخلیه‌ لشکر پیاده‌نظام ذخیره.
مشکلات در همکاری با نیروی هوایی اسرائیل بخصوص در مدیریت نقل و انتقالات هوایی در طول دو روز آخر جنگ و در هماهنگ کردن حمایت بالگردها و جابجایی بعد از زمانی که یک بالگرد توسط حزب‌الله هدف قرار گرفت.
آموزش‌ها برای امنیت پشت جبهه و آمادگی جابجایی بطور قابل توجهی ضعیف بود. بسیاری از واحدها از ضعف در لجستیک و خدمات پشتیبانی در تامین مواد اولیه‌ای مانند آب به منطقه بعد از عبور این واحدها به داخل مرزهای لبنان و نبود تامین مواد در خطوط مقدم شکایت داشتند و این کمبود زمانی که واحدها بطور فیزیکی درگیر هستند بطور خاصی جدی بود.
بعداً در تحقیقات نیروهای دفاعی اسرائیل مشخص شد که مشکلاتی در عملکرد واحدهای ذخیره در طول جنگ وجود داشته است. افسران ذخیره در یک لشکر زرهی ذخیره از آنچه که قصورهای مرگبار نامیدند به شدت انتقاد کردند. آنها گفتند که لشکرشان از موارد زیر رنج می‌برده است.
(الف) دستورات گیج کننده،
(ب) تغییرات مکرر در ماموریت‌ها،
(ج) بی‌کفایتی فرماندهی مرکزی لشکر و
(د) عملکرد ضعیف گردان تانک.
همچنین انتقادهایی در یک لشکر پیاده‌نظام ذخیره درباره فرماندهی و تاکتیک‌ها وجود داشت که منجر شد چند سربازی که در یک خانه سنگر گرفته بودند با شلیک موشک‌های ضدتانک کشته شوند. در همین لشکر مشکلاتی در زمینه بلاتکلیفی در اتخاذ روش‌های تخلیه سربازان زخمی وجود داشت.
در نتیجه نیروهای دفاعی اسرائیل برنامه‌ریزی کرده‌اند که با سرعت سطح آموزش‌های سربازان ذخیره و فعال را افزایش دهند. روزنامه هاآرتص در اواخر نوامبر گزارش داد که سرتیپ "بنی گانتز " فرماندهی زمینی نیروهای دفاعی اسرائیل در طول بازدید از پایگاه آموزشی "زه‌الیم " اعلام کرد که نیروهای دفاعی اسرائیل قصد دارند آموزش نیروهای ذخیره را بخاطر عملکرد آنها در طول جنگ تا 30 درصد افزایش دهند. لازمه این امر، آموزش 80 روزه سربازان ذخیره در هر سه سال و آموزش 95 روزه فرماندهان است.
به هر حال، افزایش برنامه‌ریزی شده به مشکلاتی ختم می‌شود که درباره قانونی بوجود خواهد آمد که قرار است در سال 2008 لازم الاجرا گردد. این قانون به منظور کاهش میزان زمان خدمت نیروهای ذخیره تدوین شده است. این قانون زمان خدمت سربازان را در هر سه سال 45 روز و برای فرماندهان 70 روز کاهش می‌دهد.
آموزش‌های زنده بیشتر
درسی دیگر که بسیار شبیه درسی است که ارتش آمریکا در برنامه‌های خود در "فورت اروین " آموخت، نیاز به آموزش‌های واقعگرایانه و زنده است. معلوم شد که آموزش‌های رسمی و شبیه‌سازی‌ها، جانشین کاملی برای آموزش‌های فیزیکی و تجربه‌ای نیست که در هنگام همکاری تیمی و در برخورد با سختی‌های میدانی به دست می‌آید.
در نتیجه فرمانده نیروهای زمینی اسرائیل میزا بودجه آموزش نظامی خود را از 550 میلیون شکل در سال 2006 به 830 میلیون شکل در سال 2007 افزایش داد. سرتیپ "یوزی مسکوویچ " فرمانده مرکز ملی آموزش زمینی ارتش عنوان کرده است که "ما تصمیم گرفته‌ایم که دستکم در دو سال آینده بر تقویت کیفیت رزمی و آمادگی نیروهای رزمی خود متمرکز شویم ... این یک درس مستقیم و بسیار مهم از جنگ لبنان است. "
نیروهای دفاعی اسرائیل افزایش عمده در آموزش‌های آتش‌بار واقعی تا سطح تیپ را برنامه‌ریزی کردند که شامل تمرین‌های مشترک با نیروی هوایی اسرائیل بود. این نیروها همچنین برای تمرین‌های لشکری در سال 2007 برنامه‌ریزی کرده‌اند که هم قرار است مانورهایی در مرکز آموزش تاکتیکی "متبت " در صحرای نغب و جنگ‌های شهری در مرکز جدید آموزش جنگ‌های شهری برگزار کنند. از قرار معلوم این آموزش‌ها شامل استفاده از سیستم‌های آموزشی دیجیتال شبیه سیستم‌هایی است که توسط نیروهای آمریکایی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این آموزش‌ها شامل استفاده گروه جدید آموزش تاکتیک رزمی "رعام " و سیستم فرماندهی و کنترل "زایاد " (به معنی شکارچی) برای مرتبط کردن عناصر مختلف از تیم‌های رزمی آبی و قرمز در کنار هم است.
به هر حال، در این آموزش‌ها آموزش‌های زنده تجربی بیشتری از نوعی به کار گرفته می‌شود که این نوع سیستم‌های دیجیتالی آمادگی شبیه‌سازی کامل آنها را ندارند. در نتیجه درس‌های تاکتیکی و آموزشی احتمالی جنگ به معرض آزمون گذاشته می‌شود. فعالیت اصلی به صورت زنده خواهد بود تا آموزش‌های مجازی و بر موارد زیر تاکید خواهد داشت:
(الف) درگیری نزدیک خیابانی علیه نیروهای حزب‌الله،
(ب)استفاده عملی از هواپیماهای بدون سرنشین (UAVs)،
(ج)آموزش خدمه تانک‌ها.

یکی از اهداف استفاده از این تجربه برای طراحی مجدد آموزش‌های شبیه‌سازی شده است هم در واکنش به درس‌های جنگ و فراهم کردن راهکاری برای ارایه سریع آموزش‌های تازه در منطقه پشت جبهه در زمان آمادگی و انجام تهاجم عملی.
رهبری
نبود آمادگی به سطوح فرماندهان عالیرتبه تعمیم پیدا کرد. نه‌تنها بسیاری از آنها از تجربه رزمی واقعی برخوردار نبودند بلکه همچنین نیروهای دفاعی اسرائیل در 16 سال گذشته دوره‌هایی برای فرماندهان لشکرها ارایه نکرده بودند. یکی از تیم‌های تحقیق درباره عملکرد فرماندهان ارشد کشف کرد که افسران ارشد فاقد ابتکارعمل‌های مناسب و مهارت برای فرماندهی میدان بوده و بیشتر نقش یک رئیس را ایفا می‌کردند تا یک فرمانده جنگی.
در طول جنگ، نبود آمایش لازم به از کارافتادگی متعدد در سطوح فرماندهی از مقرهای کل فرماندهی تا رده‌های پایینی منجر شد. سرتیپ " اودی آدام " فرماندهی منطقه شمال زمانی که یک نماینده از سوی ستاد کل به ستاد فرماندهی این منطقه اعزام شد تا به مدیریت جنگ کمک کند، ضرورتاً عوض شد. شواهد نشان می‌دهند که این از کارافتادگی‌های در همه زنجیره فرماندهی به وقوع پیوست.
یکی از اسرائیلی‌ها در پیامی الکترونیکی،‌ رویکردهای یکی از فرماندهان گردان‌های درگیر در لبنان را به صورت زیر خلاصه کرده است:
"من سال‌ها بود "دنی " را می‌شناختم اما هرگز او را به اندازه کنونی عصبی ندیده بودم. وی یکی از فرماندهان گردان ذخیره در یگان زرهی و در زندگی غیرنظامی خود یک کشاورز موشاو بود. درجه سردوشی وی سرگردی بود. وی آدمی قدبلند، عضلانی و درشت اندام و در اواخر دهه چهارم زندگی بود که با چهره‌ای بی‌پروا سوار بر جیپ زرهی خود به سرعت از میان پرده‌ای از دود غلیظ و خاک‌های به پا خاسته از ستون‌های تانک‌های پرسروصدا و غران "مرکاوا " از لبنان به پایگاه‌های خود باز می‌گشتند.
دنی از دست سه رئیس ستاد قبلی یعنی ایهود باراک، شائول موفاز و موشه یعالون به این خاطر عصبانی بود که آنها نیروی زمینی را بخاطر نیروی هوایی به دست فراموشی سپرده بودند و تحرک زمینی را فدای توانایی‌های فناوری‌های پیشرفته کرده بودند و وقت متخصصان تانک را در مقابله با انتفاضه تلف کرده بودند.
دنی به این خاطر از دست آنها عصبانی بود چون آنها بودجه ارتش را به میزان 13 درصد کاهش داده بودند و سطح نیروهای ذخیره را برابر با 25 درصد کاهش داده بودند. یک نیروی ذخیره تانک برای این که در بهترین حالت خود قرار گیرد نیاز دارد که هر ساله پنج روز تمرین در جهت نیروبخشی انجام دهد. در حالی که بیشتر این نیروها در سه سال گذشته از این تمرین‌های نظامی برخوردار نشده بودند و برخی دیگر در طول پنج سال گذشته تمرینی نگذرانده بودند و برخی نیز به هیچ عنوان در تمرینی نظامی شرکت نداشتند.
دنی از شیوه شتاب‌زده‌ای که نیروهای ذخیره‌اش بسیج شدند خشمگین بود، نیروهای بی‌توشه، تجهیزات قدیمی و تامین ناکافی. انتقال آنها از یک شرایط عادی به مکان خطر و مرگ چنان ناگهانی بوده که امکان انطباق با شرایط رزمی را سلب کرد. نیروهای ذخیره وی که تعهداتی دارند که نمی‌توان آنها را شکست یا توصیف کرد،‌ زمان بسیار اندکی داشتند تا خود را از طریق تمرین سخت نظامی، انضباط سخت و فرمانبرداری محض، با شرایط خطوط مقدم سازگار کنند. برخی از این نیروها چنان از شکل لازم خارج بودند که در معرض استرس‌های فرساینده قرار گرفتند.
دنی از نبود استعداد کافی در نیروهای تازه استخدام شده عصبانی بود. آنها بنا بر وظایف از خدمه تانک بودند اما بنا بر نیاز به عنوان نیروهای پیاده برای مقابله با انتفاضه به کار گرفته شده بودند. موقعیت آنها به عنوان خدمه تانک نبود بلکه به عنوان کماندوهای ضربت عمل می‌کردند. آنها که سرشار از انرژی و توان بودند بیش از آن که درباره توانایی، تکنولوژی تانک‌ها و مکانیزم‌های حفاظت از خود در لبنان اطلاعات داشته باشند در سرکوب تروریستها در کوچه پس کوچه‌های اردوگاه‌های آوارگان جنین و نابلس تبحر داشتند.
به همین خاطر وقتی قرار شد نخستین افراد از این خدمه‌های تانک از خط آبی عبور کنند دانش اندکی درباره چگونگی عملکرد در منطقه‌ ترسناک و سخت میدان کارزار لبنان، تپه‌های پرشیب، بسترهای خشک رودخانه‌های آن، جاده‌های پر پیچ و خم و سلاح‌های نیرومند ضدتانک حزب‌الله داشتند.
دنی از دست خدمه ماشین جنگی اسرائیل بخاطر دست کم گرفتن قدرت تانک‌های مرکاوا که تانک اصلی اسرائیل به شمار می‌رفت،‌ عصبانی بود. تازه ترین نسخه آن یعنی تانک‌های مرکاوای 4 شاید بهترین تانک‌ها در جهان باشند که ساخت آنها در دهه 1970 و زمانی آغاز شد که کشورها از فروش تانک‌های اصلی ارتش‌های خود به اسرائیل خودداری کردند. یکی از متخصصان باذکاوت در طراحی زرهپوش‌ها به نام ژنرال "اسرائیل تال "، مرکاوا را طراحی کرد که تازه‌ترین طرح آن دارای حداکثر توان آتش‌بار و انعطاف‌پذیری و امنیت بالای برای خدمه این تانک است. با وجود آن که تانکی وجود ندارد که تسخیر ناپذیر باشد اما مدل مرکاوای 4 به این مشخصه بسیار نزدیک است.
اکنون تانک مرکاوای 4 که چهارمین نسل آن تانک‌ها به شمار می‌رود عیار خود را در سخت‌ترین نبرد اثبات کرد. این تانک‌ها در دره تنگ غربی پیچ رودخانه لیتانی در بخش مرکزی در- نبرد "وادی سلوکی "- درگیر شدند.
دو تانک از 8 مرکاوای 4 زمانی هدف قرار گرفتند که در دید موشک‌های ضدتانک دوربرد شعاع لیزری خودکار «کورنت» ساخت روسیه که از جانب سوریه به دست حزب‌الله رسیده بود قرار گرفتند و فرماندهان آنها به شدت زخمی شدند. این موشک‌ها با کلاهک‌های مرگبار دوپشته خود می توانند از زره‌پوش عبور کرده و انفجار درونی در تانک ایجاد کنند. اما این فرمانده یگان ذخیره به سرعت به نجات 6 تانک دیگر رفت و آنها را در میان گل و لای به بالای گلوگاه هدایت کرد- صعودی که هیچ یک از تانک‌های جهان نمی‌توانند انجام دهند. در کل 4 خدمه تانک در نبرد سلوکی جان خود را از دست دادند نبردی که یک پیروزی برای تانک‌های مرکاوا بود. اگر این تانک‌ها همان نسل اولیه باقی می‌ماند و به فناوری پیشرفته مجهز نمی شد و از مکانیزم‌ حفاظت از خود برخوردار نبود، 50 خدمه در این جنگ جان خود را از دست می‌دادند.
دنی از این که بدون حفاظت، در میان نیروهای شبه‌نظامی مجهز پیچیده رها شده بود، عصبانی بود. شبه نظامیانی که پشت غیرنظامیان در روستاهایی پناه گرفته بودند که اکنون غبار خاکستری رنگ دیوارهای تخریب شده خانه‌ها بر روی آنها نشسته است و آواره‌های جنگ بر پیکر آنها به جای مانده است. اماکنی که ژنرال‌های اسرائیلی بارها ادعا کردند در آنجا پیروز شده‌اند؛ امکانی که کار نجات سربازان ما در آن به کندی صورت می‌گرفت. اماکنی که بوی سربازان کثیف و بدون آب و غذای اسرائیلی که مدت‌ها از نبود خدمات پشتیبانی رنج برده بودند با بوی تعفن خون و پیکرهای بی‌جان و دارو در هم آمیخته بود.
دنی از گزارش‌های اولیه‌ای عصبی بود که در آن ادعا شده بود دشمن ضربه محکمی دیده و حزب‌الله با آشفتگی و سراسیمگی پا به فرار گذاشته است. دنی بخاطر نبود نشانه‌های این نوع عقب‌نشینی غیرسازماندهی شده به این گزارش‌ها مشکوک بود. پس چرا شمار زندانیان تا این اندازه اندک بودند؟ پس چرا از پوتین‌های به جا مانده از سربازان دشمن، تفنگ‌های بر زمین افکنده و مهمات به جای مانده در کنار جاده‌ها خبری نبود؟ آیا کسی در اطلاعات ارتش اسرائیل از دکترین نبرد تا آخرین قطره خون دشمن و یا سنگرهای عمق 10 متر و تونل‌هایی غیرقابل نفوذی خبر داشت که گرد سیاه روغنی حاصل از انفجار 130 هزار گلوله‌ای که طی این جنگ بیهوده در این تابستان داغ بر روی آنها ریخته شده بود، روی دیواره آنها نشسته بودند؟
دنی از مشاهده راه رفتن مغرورانه ناپلئون گونه ایهود اولمرت، نخست وزیر و عمیر پرتس، وزیر دفاع در ابتدای جنگ و اهداف غیرواقع‌بینانه آنها عصبانی بود که هیچ یک از اهداف آنها، بازگرداندن سربازان ربوده شده اسرائیلی نبود.
آنها که اکنون به ناگهان خود را در میانه امیدهای برباد رفته اسرائیل گرفتار شده می دیدند در عین حال بگونه معجزه‌آسایی از این مخمصه و ناتوانی حیرت‌آور خود در اعتراف به اشتباهات اخساس آشفتگی نمی کردند. بار همه این ناامیدی ها به گردن ژنرال‌ها سنگینی می کرد در حالی که به نخست‌وزیر گفته شده بود که عقب‌نشینی یک نوع پیشروی است و به وزیر دفاع تفهیم شده بود که شکست می‌تواند یک پیروزی قلمداد شود.
دنی از دست دولت عصبانی است که عملکرد آن در جنگ همراه با کندی و غفلت بوده و مشاوران اختلافات و برداشت‌هایی با اشتباهات مرگباری داشتند. مدیریت سهل‌انگارانه در امور داخلی، به اهمال در مدیریت میدان نبرد منجر شد و دستورات گیج کننده و متناقض به همراه داشت. زمانی که نیروها ایمان به دکترین خود را از دست بدهند، بازگشت به ایمان کامل دشوار خواهد بود. به همین دلیل بود که کابینه تا در آستانه آتش‌بس در تمام طول صبح و بعدازظهر تابستان به این ناله‌ها توجه نکرد یا نمی خواست توجه کند و برای آن آماده نبود؛ تا این که خیلی دیر شد و تا این که به سختی نکته‌ای در آنچه که آنها می‌گفتند وجود داشت و تا این که جوانان بیشتری مجبور بودند جان خود را از دست دهند.
با این حال آنها [سران اسرائیل] همچون یک موجود محکوم به فنای خسته از بادهای خدایان هومر[شاعر یونانی] مسیر خود را تغییر ندادند. تناقض دولت کنونی، ممانعت از تلفات، رفع اشتباهات و تغییر جهت بود. از نظر هر دولتی اعتراف به اشتباه منتفی است. چرا که هر کسی بهانه و عذری دارد.
دنی بیشتر از همه از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن آدم‌های "خیابان شنکین " عصبانی بود که استعاره‌ای است برای آدم‌های اشرافی و طرفدار حاکمیت نخبگان که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند و همه نمادهای میهن‌پرستی یهودی را به استهزاء، ریشخند و تمسخر می‌گیرند. نمادهایی که وی و نیروهای ذخیره تحت امر وی به آنها احترام می‌گذارند.
به گفته "ماکیاولی "، یک شاهزاده باهوش باید همواره یک پرسشگر خوب باشد. آنچه اکنون اسرائیل به آن نیاز دارد پرسشگرهای بزرگ هستند. در میان همه، دنی و مردان عصبانی وی بزرگترین پرسشگرها هستند. "
خشم همواره از روی تعصب است و فرماندهان واحدهای کوچک از نمای کلی جنگ اطلاعی ندارند. به هر حال، این عوامل باعث نمی‌شود که این خشم بی‌ربط به نظر برسد و یا اظهاراتی که از روی خشم بیان می‌شود مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد. این فلسفه بخصوص در زمانی صدق می‌کند که کمیسیون وینوگراد و دیگر بررسی‌های درونی در نیروهای دفاعی اسرائیل و منابع مستقل، صحت بسیاری از این اظهارات را تایید کردند.
همچنین مهم است این نکته یادآور شود که تحلیلگران ارشد نظامی اسرائیلی مانند "زئیف شیف " بطور علنی فرماندهی نیروهای دفاعی اسرائیل بخصوص لشکر 91 را به باد انتقاد گرفتند. شیف اعلام کرد که نیروهای دفاعی اسرائیل نیروهای خود را همچون "نیروی پلیسی بزرگ " آموزش داده بودند به گونه‌ای که تمایل و توانایی آنها برای جنگ به شدت کاهش پیدا کرده بود. این نیروها در طول 16 سال گذشته دوره‌ای آموزشی برای فرماندهان لشکرها در نظر نگرفته بودند- هر چند دن حالوتس بعد از جنگ دستور داد که یک دوره برای فرماندهان گذاشته شود- این کمبود، نیروهایی پرورش داد که افسران ارشد آنها بیش از آن که نقش فرمانده جنگی را ایفاء کنند، نقش روسا را بازی می‌کردند. فرماندهانی که از سخنان نظامی نامفهومی استفاده می‌کردند که دیگر واحدهای نظامی در درک آنها مشکل داشتند.
نیروهای نظامی باید برای جنگ‌هایی آماده شوند که ممکن است در آن درگیر شوند نه برای جنگی آماده شوند که دلشان می‌خواهد. آنها همچنین باید با علم به این امر که تاریخ جنگ‌ها نشان نداده که طراحان زمان صلح بتوانند زمان وقوع جنگ یا چگونگی گشوده شدن آن را پیش‌بینی کنند، آمادگی خود را حفظ کنند.           ادامه دارد...