یک دولت ضعیف و نه قوی در لبنان
مناقشه حزبالله و اسرائیل عملاً موجبات ایجاد شکاف به سوی مناقشهای داخلی جدیدی در لبنان را به همراه داشت. دولت لبنان نشان داد که مجبور است به نگرانیها و اولویتهای حزبالله حساس بوده و با آن به عنوان یک نیروی سیاسی عمده رفتار کند. با وجود تلاشهای غربِیها برای فشار بر دولت ائتلافی این کشور، دولت لبنان به دنبال خلع سلاح فوری حزبالله نرفت و اندک اقدامی در جهت ممانعت و یا جلوگیری از تسلیح مجدد حزبالله که با وجود قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل صورت گرفت، به خرج نداد.
حزبالله نیز بطور فزایندهای از ضعف دولت لبنان بهره گرفت و موجبات ظهور شیعیان لبنان به عنوان قدرتمندترین بخش کشور را پس از جنگ فراهم کرد. تا پاییز 2006، حزبالله شروع به چالش کشاندن دولت منتخب لبنان کرد و سوریه در تاکید مجدد بر نفوذ خود در لبنان فعالانه عمل کرد. حزبالله در ماه نوامبر با باعث شدن استعفای اعضای شیعه و یک عضو مسیحی کابینه لبنان به بحران دولتی در این کشور دامن زد. حزبالله بعد از آن در ماه دسامبر شروع به برپایی تظاهرات مردمی کرد و خواستار استعفای دولت شد. مطالعه گروه مطالعاتی "بحران بینالمللی " به نقل از "نبیل قاووق " فرمانده حزبالله در منطقه جنوب لبنان اوضاع را اینگونه بیان میکند:
«اساس هر بحران در منطقه، حضور اسرائیل است. این رژیم برای به حداکثر رساندن امنیت خود باید بر محیط عربی خود فشار وارد کند. اسرائیل اینگونه احساس میکند که همیشه نیاز است در سیاست لبنان دخالت کند و برخی اوقات به گزینه نظامی و در برخی دیگر از موارد به سلطه سیاسی متوسل شود. آیا این رژیم نبود که تلاش کرد توازن سیاسی داخلی لبنان را با ایجاد ارتش "آنتوان لحد " در جنوب لبنان برهم زند و "بشیر جمیل " رئیس جمهور لبنان را وادار کند که در آن تابستان 1982 جنگ به راه اندازد؟ همه این اتفاقات حفاظت از پروژه مقاومت را کاملاً محوری میسازد.
... در طول جنگ ما تمایل داشتیم هر کاری را برای جلوگیری از تفرقه انجام دهیم. از این رو بلافاصله بعد از جنگ امیدوار بودیم مخالفان سیاسی ما اوضاع جدید را به حساب آورند. اما حملات علیه حزبالله هرگز متوقف نشدند. از این رو ما مجبور بودیم این سوال را از خود بپرسیم: آیا آنها صرفاً ابزاری در دست آمریکا نبودند؟ سپس بیانیه "بریستول " مطرح شد که شامل تسلیم استقلال لبنان بخاطر منافع جزئی سیاسی داخلی بود. سیاستهای آنها استقلال ما را به خطر انداخت و روحیه مقاومت را تضعیف کرد. ما نمیتوانیم این امر را بپذیریم که دولت توجه بیشتری به "فلتمان " [سفیر آمریکا] تا به ما داشته باشد. از این رو تصمیم گرفتیم به این امر پایان دهیم. برای این کار، نیاز به دولت وحدت ملی داریم که بتواند پیروزیهای مقاومت را تضمین و حفظ کند.»
تاثیر قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل و یونیفیل
این سازمان ملل و نیروهای موقت این نهاد در لبنان (یونیفیل) بودند که به عامل مهم ایجاد حایل میان اسرائیل و حزبالله بعد از جنگ بدل گشتند نه دولت و ارتش لبنان. این امرنکتهای نبود که اسرائیلیها در به راهانداخت جنگ و یا در طول دوره درگیری بدنبال آن بودند. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه آتشبس- قطعنامه 1701- را در 11 اوت 2006 تصویب کرد. این قطعنامه شامل مصالحهای بود که توسط قدرتهای خارجی تدوین و حمایت شد. قدرتهایی که به دنبال تحقق نیازهای دولت لبنان و نیازهای اسرائیل برای خاتمه جنگ بودند. قطعنامه 1701 شورای امنیت مانند دیگر قطعنامههای مشابه خواستار اقدامات فراوان شده اما ابزار اندکی برای تحقق این اقدامات در اختیار قرار داده است.
مفاد مهم قطعنامه 1701 شامل موارد ذیل است:
"... توقف کامل خصومتها و براساس آن، بخصوص توقف فوری همه حملات حزبالله و توقف فوری همه عملیات تهاجمی نظامی اسرائیل.
"بر اساس توقف کامل خصومتها، همانگونه که در پاراگراف 11 مجوز آن صادر شده از دولت لبنان و یونیفیل میخواهد نیروهای خود را در کنار هم در سراسر جنوب مستقر کرده و از دولت اسرائیل میخواهد همزمان با استقرار این نیروها، نیروهای خود را به موازات آن از جنوب لبنان خارج کند.
بر اهمیت تعمیم کنترل دولت لبنان بر همه خاک لبنان بر اساس مفاد قطعنامه 1559 (2004) و قطعنامه 1680 (2006) و مفاد معاهده طائف و به دست آوردن استقلال کشورتوسط این دولت تاکید میکند تا بدون رضایت دولت لبنان اسلحهای و هیچ نهادی به غیر از دولت لبنان در کار نباشد.
"بر حمایت قوی خود بر رعایت کامل خط آبی تاکید میکند.
"همچنین بر حمایت قوی خود از درخواستهای مطرح شده در همه قطعنامههای پیشین برای حفظ تمامیت ارزی، استقلال و استقلال سیاسی لبنان در چارچوب مرزهای به رسمیتشناخته شده بینالمللی آن که در توافقنامه عمومی متارکه جنگ در تاریخ 23 مارس 1949 ذکر شده، تاکید میکند.
"از جامعه بینالمللی میخواهد تا اقدامات فوری برای توسعه کمکهای مالی و انساندوستانه به مردم لبنان را انجام دهد؛ از جمله تسهیل در بازگشت ایمن آوارگان را فراهم آورده و مطابق با پارگرافهای 14 و 15 تحت اختیار دولت لبنان فرودگاهها و بنادر آن را بازگشایی کند و همچنین از این جامعه میخواهد کمکهای بیشتر را در آینده برای مشارکت در بازسازی و توسعه لبنان مدنظر قرار دهد.
"تایید میکند که همه طرفها مسئول تضمین این امر هستند که اقدامی در تضاد با پاراگراف 1 صورت نگیرد که ممکن است اثر وارونهای در یافتن راهکار بلند مدت، دسترسی انساندوستانه به جمعیت غیرنظامیان از جمله عبور ایمن کاروانهای حامل غیرنظامیان یا بازگشت ایمن و داوطلبانه آوارگان را فراهم کرده و از همه طرفها میخواهد به این مسئولیت تمکین کرده و با شورای امنیت همکاری داشته باشند.
جالب این که یونیفیل به ابزاری برای اجرای قطعنامه 1701 شورای امنیت بدل گشت حال آن که یونیفیل نیروهایی بودند که اسرائیل در گذشته همواره بخاطر ضعف و رابطه آن با حزبالله مورد انتقاد قرار داده بود. یونیفیل همچنان به عنوان بخشی از قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل به عمل مطابق با مجوز اصلی شورای امنیت به آن در قطعنامه 425 (1978) و 426 (1978) در 19 مارس 1978 به فعالیت خود ادامه داد. این مجوز اصلی به یونیفیل وظایف زیر را میدهد:
"تایید خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان.
"احیای صلح و امنیت بینالملل.
"کمک به دولت لبنان در تضمین احیای حاکمیت کارآمد آن در منطقه.
به هر حال، قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل به یونیفیل اختیارات گستردهتر و وظایف فوقالعاده زیر را ارایه کرده است:
"نظارت بر توقف خصومتها.
"همراهی با و حمایت از نیروهای مسلح لبنان همزمان با استقرار آنها در سراسر جنوب از جمله در امتداد خط آبی همزمان با خروج نیروهای مسلح اسرائیل از جنوب لبنان.
"هماهنگی فعالیتهای محوله به آن [پاراگرافهای پیشین] با دولت لبنان و دولت اسرائیل.
"تعمیم کمکهای آن [یونیفیل] برای کمک به تضمین دسترسی انساندوستانه به غیرنظامیان و بازگشت داوطلبانه و ایمن آوارگان.
"کمک به نیروهای مسلح لبنان برای گام برداشتن در جهت تشکیل [منطقهای عاری از افراد مسلح، امکانات و تسلیحات میان خط آبی و رودخانه لیتانی به غیر از امکانات دولت لبنان و یونیفیل ... مستقر در این منطقه.]
"کمک به دولت لبنان به تقاضای این دولت [در تامین امنیت مرزها و دیگر مبادی ورودی برای جلوگیری از ورود تسلیحات و تجهیزات مرتبط به داخل لبنان بدون رضایت این دولت.]
قطعنامه 1701 همچنین به یونیفیل مجوز داده که موارد زیر را اتخاذ کند:
«... همه اقدامات لازم را در مناطقی که نیروهای آن مستقر هستند و در چارچوب قابلیتهای آن برای تضمین این امر به کار بندد که از منطقه عملیاتی آن برای هیچ گونه اقدامات خصمانهای استفاده نشود و با استفاده از ابزار قدرتمند خود در برابر تلاشهایی مقاومت کند که به منظور جلوگیری از انجام وظایف آن تحت اختیارات شورای امنیت صورت میگیرد ... و از کارکنان، تاسیسات و تجهیزات سازمان ملل حفاظت کند و از آزادی عمل کارکنان سازمان ملل، امدادرسانان حفاظت کرده و بدون غرضورزی درباره مسئولیت دولت لبنان از غیرنظامیانی که تحت تهدید فوری خشونت فیزیکی قرار دارند، حمایت کند.»
به هر حال، قطعنامه 1701 تنها نیروهای بینالمللی را موظف میکند که در محدوده تواناییهای خود عمل کنند. این تواناییها با محدودیتهایی که کشورهای عضو بر این نیروها و شمار آنها اعمال کردهاند، محدود شده است. یونیفیل مجوز 15 هزار نیرو را دارد اما تا اواسط دسامبر تنها دارای 11 هزار و 26 نیروی نظامی بود که 9 هزارو 126 سرباز، 152 افسر ستاد و هزار و 747 نیروی ضربت دریایی بودند که 53 ناظر نظامی از سازمان نظارت بر آتشبس سازمان ملل آنها را یاری میکردند و توسط 97 غیرنظامی بینالمللی و 308 عضو غیرنظامی محلی حمایت میشدند. در نتیجه، یونیفیل اقدامات محدودی برای خلع سلاح حزبالله انجام دادند ولی توان نظامی پیش از جنگ در اختیار حزبالله باقی ماند و در آینده نیز وضع به همین منوال خواهد بود. این نیروها همچنین در جلوگیری از قاچاق اسلحه و ممانعت از ذخایر تسلیحاتی جدید حزبالله و شبکه تأسیسات پراکنده و کوچک ناتوان ماندند.
ارتش لبنان نیز در کنترل حزبالله و یا در کنترل جنوب لبنان از خود کارآمدی نشان نداد. این ارتش با وجود کمکهایی که بعد از جنگ به آن صورت گرفت همچنان ضعیف و با تاثیرات محدود باقی ماند. به عنوان مثال، آمریکا طرح کمکی برای ارایه کمک 50 میلیون دلاری به ارتش لبنان تدوین کرد تا این ارتش بتواند قابلیتهای خود را در برخورد با حزبالله تقویت کند. این علاوه بر کمک نزدیک به یک میلیارد دلاری بود که واشنگتن برای کمک به دولت لبنان اختصاص داد. به هر حال ارایه این بسته کمکی مدت زمانی بیشتر از آنچه که پیشبینی میشد، طول کشید و در نهایت تاثیر کندی خواهد داشت. کمکهای آمریکا در گذشته و پیش از جنگ تنها حدود 2 تا 3 میلیون دلار در سال بود. این آمار دلیل خوبی برای توضیح این امر است که چرا آمریکا بعد از جنگ مجبور شد تا 44 میلیون دلار به ارتش لبنان کمک کند تا این ارتش بتواند 8 هزار نیروی خود را به منطقه جنوب اعزام دارد.
آینده تلاشها برای کنترل و خلع سلاح حزبالله در عمل بیشتر به نتیجه تنشها و نزاعهای فزاینده عقیدتی بستگی دارد که در چارچوب سیاسی لبنان صورت میگیرد تا نتیجه جنگ اسرائیل و حزبالله، اقدام سازمان ملل و یا ارتش لبنان. نتیجه جنگ ممکن است این باشد که عملکرد اسرائیل، لبنان را از نظر خطوط مذهبی قطبیتر کرده، توان و آگاهی حزبالله را افزایش داده و قدرت حزبالله را در درون لبنان تقویب کرده اما دولت متفرق و ضعیفی برجای گذارد.
تاثیر گستردهتر جنگ بر وضعیت حزبالله به هر حال، بیشتر به این امر بستگی خواهد داشت که حزبالله چه مدت و چگونه میتواند بر ادعای پیروزی خود سرمایهگذاری کرده و به عنوان تنها نیرویی قلمداد شود که میتواند در یک "جنگ عربی " بجنگند و در مقابل نیز مردم لبنان از جمله شیعیان در نهایت با مقصر دانستن حزبالله بخاطر خسارات، تلفات و بحران انسانی دوران جنگ، تا چه حد از خود واکنش نشان دهند.
لبنان اعلام کرده است که جنگ به مرگ هزار و 110 غیرنظامی و زخمی شدن 3 هزار و 700 غیرنظامی منجر شد و 980 هزار و 400 لبنانی در اوج جنگ آواره شدند. این کشور همچنین اعلام کرد که جنگ برابر با 2 میلیارد و 400 میلیون دلاری تا 6 میلیارد دلار خسارت برجای گذاشته و حدود 398 میلیون دلار خسارت به تاسیسات برق و تجهیزات زیرساختی کشور بعلاوه نابودی 150 هزار خانه مسکونی به بار آورد. دیگر منابع ادعا کردهاند که جنگ موجب شد یک میلیون بمب خوشهای اسرائیل در سراسر این کشور پراکنده شده و به عنوان تهدیدی مداوم برای آن باقی بمانند.
برخی مدعی شدند که به نظر میرسد در میزان آوارگیها و خسارات اقتصادی بزرگنمایی شده است اما لبنانیها، اعراب، ایرانیها و دیگرانی که در خارج از اسرائیل هستند این ارقام را صحیح و واقعی میدانند. مسئله اصلی این است که آیا آنها این خسارات را تنها به اسرائیل نسبت می دهند یا به حزبالله. در طول جنگ بیشتر لبنانیها در بیان این نگرانیها و بیان خشم خود علیه حزبالله مردد بودند اما این مسئلهای روشن حتی در منطقه شیعهنشین جنوب بود. حسن نصرالله در اظهارنظری که به نظر برای کاهش این واکنش علیه حزبالله در لبنان صورت گرفت بعد از جنگ اعتراف کرد که وی در محاسبه واکنش اسرائیل به موضوع اسارت سربازان اسرائیلی اشتباه کرد. وی گفت که انتظار چنین واکنش تندی را نداشت و اگر از از این امر آگاه بود دست به این حمله نمیزد.
از آن زمان، واکنش علیه حزبالله توسط فرقهها و گروههای مذهبی مسیحی افزایش یافت و مسیحیان، دروزیها و سنیها تمایل بیشتری برای مقصر دانستن حزبالله، ایران و سوریه که شیعه هستند، از خود نشان دادند. به عنوان مثال، بعد از جنگ نظرسنجی صورت گرفته برای روزنامه فرانسویزبان "لو اورینت- لوژور " نشان داد که اختلافنظر برابری میان غیرنظامیان لبنانی درباره این امر وجود داشت که آیا باید حزبالله را خلع سلاح کرد یا خیر. این نظرسنجی نشان داد که 51 درصد از کسانی که این نظرسنجی از آنها صورت گرفت خواهان خلعسلاح حزبالله هستند و 49 درصد نیز با این امر مخالف هستند. همچنین اختلاف عمیقی میان گروههای مختلف مذهبی لبنان وجود داشت. این نظرسنجی نشان داد که 84 درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی در جامعه شیعه حامی مسلحماندن حزبالله بوده و در مقام مقایسه، 79 درصد از دروزیها و 77 درصد از مسیحیان به این عقیده بودند که حزبالله باید خلعسلاح شود. اکثریت اندک از سنیها یعنی 54 درصد موافق خلع سلاح بودند.
به هر حال در اوت 2006، دیگر نظرسنجیها نشان داد که 87 درصد از لبنانیها از مقاومت حزبالله دربرابر تهاجم حمایت میکنند. از جمله 80 درصد از مسیحیان و دروزیها. حتی اسقف اعظم مسیحیان کاتولیک مارونی لبنان که رهبر معنوی غربگراترین فرقه این کشور به شمار میرود نیز در محکوم کردن تجاوزات اسرائیلیها و ستایش از مقاومتی که عمدتاً توسط حزبالله صورت گرفت، به رهبران مذهبی شیعه و سنی پیوست. "سعد قریب " یکی از سران جنبش امل حزبالله لبنان اینگونه مطرح میکند که "این یافتهها زمانی اهمیت بیشتری مییابند که با نتایج تحقیقات مشابهی مقایسه میشوند که درست چهار ماه پیش انجام شد و نشان داد که تنها 58 درصد از لبنانیها به این عقیده بودند حزبالله حق دارد مسلح باقی بماند ولی به فعالیت مقاومت خود ادامه دهد ".
حزبالله همچنین با تعجیل در ارایه کمک به مناطق آسیبدیده به جلوگیری از هرگونه واکنش تند در میان حامیان خود کمک کرد. گذشته از این، اعراب و مسلمانان بیرون لبنان بیشتر تمایل دارند تنها اسرائیل را مسبب همه تلفات و خسارات بخوانند. در نتیجه، بیشتر تاثیر واکنشی که جنگ علیه حزبالله، ایران و سوریه در محافل خارجی لبنان داشت این امر بود که آیا اعراب اسرائیل را تهدیدی عمده میدانند یا این که نگران افزایش احتمالی قدرت شیعه هستند تا نتیجه جنگ.
هدف 4: تخریب یا زمینگیر کردن حزب الله با توجه به این که نمی توان آن را به عنوان یک نیروی نظامی نابود کرد و همچنان به عنوان یک عامل سیاسی عمده در لبنان باقی خواهد ماند
بخاطر همه دلایلی که پیش از این بیان شد، نیروهای دفاعی اسرائیل خسارت کافی به حزبالله وارد نکردند تا بطور جدی توانایی نظامی آن را زمینگیر و یا نابود سازند و شرایطی ایجاد نکردند که حزبالله قادر نباشد در آینده توانایی تسلیحات بهتر از جمله موشکهای دوربرد را به دست آورد.
اسرائیل از طرح اشتباه جنگی استفاده کرد. به نظر میرسد که اسرائیل در آنچه که توان هوایی آن میتواند در اوایل جنگ انجام دهد، به شدت بزرگنمایی کرد و به شدت توانایی حزبالله برای بقاء و جنگ زمینی را دستکم گرفته بودند. نیروهای دفاعی اسرائیل بعد از آن، جنگی طولانی علیه استحکامات مقدم حزبالله به راه انداختند تا مانع از آن شوند که از آنها به عنوان خطوطی که به اسرائیل تسلط دارد، استفاده شود و بطور مرتب به شهرها و شهرکهای تحت تسلط حزبالله حمله کرده تا حزبالله شکست خورده و در آن شکاف ایجاد شود.
نیروهای دفاعی اسرائیل در نهایت در 11 اوت حرکت به سمت عمق لبنان و به سوی رودخانه لیتانی را آغاز کردند که این اقدام برای کسب پیروزی در یک اقدام زمینی کوتاهمدت علیه نیروهای پراکنده حزبالله بسیار دیرهنگام بود. نیروهای دفاعی اسرائیل در تعجیل خود برای عمل تا قبل از آتشبس، مجبور بودند که در امتداد خطوط پیشبینی شده به دلایل منطقهای پیشروی کرده و از درون مواضعی بگذرند که حزبالله میتوانست برای کمین کردن در راه نیروهای زمینی پیشروی کننده اسرائیل انتخاب کرده یا در آن پراکنده شود. با وجود آن که نیروهای اسرائیلی توانستند در بسیاری از درگیریها پیروز شوند اما به اندازه کافی برای حزبالله تلفات برجای گذاشتند که حزبالله بتواند برای خود پیروزی فرضی مهمی به دست آورد.
بسیاری از نیروهای حزبالله - تقریباً 70 درصد یا بیشتر- توانستند در درگیری جان سالم به در ببرند و نیروهای جدیدی استخدام کنند و نیروهایی که بلافاصله از تجربه جنگی کافی برخوردار شدند تا حزبالله بتوانند خسارات انسانی را بیش از اندازه کافی، جبران کند. بسیار از قوای اندوخته حزبالله و احتمالاً برخی از موشکهای میانبرد و دوربرد آن سالم ماندند. ادعای نیروی هوایی اسرائیل درباره این که تقریباً بیشتر این سیستمها را از بین برد هرگز ثابت نشد و یا جزئیات مربوط به آن ارایه نشد. مواضع سیستمهای میان برد حزبالله که از سوی سوریه تامین شده بودند به روشنی شگفتی اطلاعات اسرائیل را به همراه داشت. ادعای بعدی نیروی هوایی اسرائیل به این که 90 درصد از راکتهای دوربردی که از سوی حزبالله شلیک شده بودند بلافاصله بعد از شلیک نابود شدند را شاید بتواند معتبر دانست و یا ندانست اما این نیرو توضیحی درباره موجودی باقیمانده در دست حزبالله بعد از آتشبس ارایه نکرد.
اگر حتی حزبالله به عنوان یک نیروی نظامی زمینگیر شده باشد، به خاطر تحولاتی بوده که بعد از جنگ اتفاق افتاد. چنین محدودیتی بخاطر حضور نیروهای بینالمللی و اقدامات این نیروها و اتحاد سیاسی جدیدی بوده که در لبنان ایجاد شده بود یا بخاطر تلاشهایی بود که برای کمک به ارتش لبنان برای پیشروی موثر در منطقه جنوب صورت گرفت. این زمینگیر شدن بخاطر اقدام نظامی نیروهای دفاعی اسرائیل در طول جنگ نبوده است. به نظر میرسد هیچ یک از این تحولات بخاطر جنگ و یا بلافاصله بعد از جنگ اتفاق نیفتاد.
به صراحت باید گفت که به نظر میرسد روند کنونی در ارتش لبنان و اقدام بینالمللی احتمالاً حزبالله را به عنوان یک نیروی نامتقارن قوی باقی میگذارد و به نظر میرسد احتمال تامین مجدد دستکم تسلیحات سبک و متوسط وجود داشته باشد و انواع جدید موشکهای هدایت شونده ضدتانک و تسلیحات کوتاهبرد پدافند هوایی به داخل لبنان قاچاق شوند. دورنمایی این امر وجود دارد که سوریه ممکن است موشکهای دوربرد بالستیک را انبار کرده و نحوه استفاده از آنها را در مدت زمان کوتاهی به حزبالله بیاموزد و بدینوسیله در مدت زمان اندکی اجازه تامین بهرهگیری آن را در لبنان فراهم آورد.
هدف 5: زنده بازگرداندن دو سربازی که حزبالله دستگیر کرده بدون تبادل عمده اسرایی که در اختیار اسرائیل هستند
تلاش اسرائیل برای بازگرداند دو سربازی که در حمله اسرائیل به اسارت گرفته شده بودند و باعث برپایی جنگ شد، در قطعنامه سازمان ملل و آتشبس گنجانده شده است اما این هدف یکی از چندین هدف متعدد حزبالله به شمار میرفت. همانگونه که جملات ذیل نشان میدهند در قطعنامه 1701 به بازگشت اسرای اسرائیلی اولویت خاصی داده نشده است:
"[شورای امنیت] نهایت نگرانی خود را از ادامه وخامت خصومتها در لبنان و در اسرائیل بخاطر حمله حزبالله به اسرائیل در 12 ژوئیه 2006 ابراز میدارد که تاکنون موجبات مرگ و زخمیشدن صدها نفر از هر دو طرف، خسارت سنگین بر زیرساختهای غیرنظامی و آوارگی صدها هزار نفر را در داخل لبنان فراهم آورده است.
"بر ضرورت خاتمه خشونت تاکید کرده و در عین حال بر ضرورت رسیدگی فوری به عواملی که به بحران کنونی شدت بخشیده است از جمله آزادی بیقید و شرط سربازان ربوده شده اسرائیل تصریح میکند.
"با در نظر گرفتن حساسیت موضوع زندانیان، از تلاشهایی که به منظور حل و فصل فوری مسئله زندانیان لبنانی دستگیر شده در اسرائیل انجام میشود، حمایت میکند.
در هر صورت جنگ به آن هدفی که عامل اصلی تخاصم بود دست نیافت . با وجود قطعنامه شورای امنیت و آتشبس، سربازان اسیر بازنگشتند. سازمان صلیب سرخ در ماه نوامبر آن سال اعلام کرد که نتوانسته نامهها را به خانوادهها برساند و نتوانسته کشف کند یا مدرکی دریافت دارد که نشان دهد سربازان همچنان زنده هستند. گزارشها در اوایل دسامبر نمایان ساخت که سربازان در حملات به شدت زخمی شده بودند که حال یکی از آنها وخیم بود. حزبالله به تقاضای خود برای تبادل اسرا ادامه داد اما دلیلی دال بر اثبات این امر ارایه نکرد که این سربازان ربوده شده، زنده هستند.
این ناکامی همانند دیگر جنبههای جنگ موجبات تضعیف برخی از جنبههای بازدارندگی اسرائیل را فراهم آورد. روند جنگ بار دیگر حساسیت شدید اسرائیل را دربرابر اسارت سربازان و یا حتی تلفات سبک نشان داد. این امر باعث تقویت این پیام شد که یک جنبش تندرو میتواند مذاکرات صلح را با آغاز کردن دور جدید حملات تروریستی متوقف سازد. پیامی که در طول دورانی که روند صلح هنوز زنده بود، رسانده شد. این پیام نشانه خطرناکی از ضعف اسرائیل در سطح نظامی و دیپلماتیک به همراه داشت و نشان داد که یک جنبش افراطی می تواند با ارتکاب حمله، اسرائیل را به واکنش وادار کند.
در عین حال، اهمیت چنین پیامهایی نباید بزرگنمایی شود. حساسیت اسرائیل به تلفات و ربوده شدن افرادش تاحد زیادی به جدیت تهدید و مناقشهای بستگی دارد که اسرائیل با آن مواجه است. این حساسیت در جنگهای اختیاری مانند مناقشه اسرائیل و حزبالله بسیار بالا است.
اگر برخی از عوامل غیردولتی این فلسفه را درک نکرده باشند، حکومتهای عربی این امر را درک میکنند. با وجود همه مشکلات اسرائیل در طول جنگ آن با حزبالله، شمار تلفات آن شاید حدود یک ششم حزبالله بود. اسرائیل بیش از این که مقهور کیفیت کار رزمندگان حزبالله باشد، اسیر راهبردها و تصمیمات راهبردی خود بود. در صورتی که نیروهای بینالمللی و ارتش لبنان بتوانند عملاً همه مفاد آتشبس را به اجرا درآورند هنوز میتوان ثابت کرد که اسرائیل در این نبرد پیروز شده است. ادامه دارد ...