تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۲۱۰
به مناسبت سومین سالگرد جنگ33 روزه لبنان:
تهیه ، ترجمه و ویرایش: ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

ضدزره‌‌های فعال در برابر زره‌های متراکم تر
تعدادی از اسرائیلی‌ها اینگونه مطرح می‌کنند که جنگ ضرورت نیاز به شیوه‌های پیشرفته‌تر برای دفاع از زرهپوش‌ها را نشان داد؛ مانند توسعه توانایی شناسایی و ردگیری تسلیحات ضدتانک و واکنش به آن تسلیحات با استفاده از تدابیر مقابله‌ای خودکار و سیستم‌های ردگیری آتش‌. برخی کارشناسان اسرائیلی نیز هم‌اکنون اینگونه مطرح می‌کنند که زره‌های واکنشی دربرابر مواد منفجره دیگر کافی نیستند و به نصب فوری بخش حفاظت از زره "رافائل تراپی " نیاز است که برای تانک‌های مرکاوای 4 طراحی شده بودند ولی تاکنون بر روی این تانک‌ها نصب نشده‌اند.
آموزه های شرایط واقعی ممکن است پیچیده‌تر باشد. همانند تعجیلی که در ارایه بودجه برای پدافند فعال موشکی و راکتی صورت گرفت، همه چیز بستگی به هزینه و کارایی در دنیای واقعی دارد. این واقعیت که یک مشکل فنی و تاکتیکی در کار است هرگز نمی‌تواند دلیلی بر اثبات راهکاری باشد که هزینه‌های آن محاسبه نشده و مورد آزمون قرار نگرفته است. این امر در زمانی درست‌ است که اضافه کردن چنین سیستم‌هایی بر ناوگان زرهی بسیار گران تمام می‌شود. دیگر راهکارها ممکن است هم ارزشمند و هم از نظر هزینه‌ای سودمند باشد.
از دست رفتن تجهیزات زرهی اسرائیل در بسیاری از مواقع به این خاطر اتفاق افتاد که این سیستم‌ها تنها تجهیزاتی بودند که از حفاظت کافی برای این که بتوان آنها را در چنین شرایط نامطلوبی به میدان نبرد اعزام کرد، برخوردار بودند. پیشگامی عملیاتی زرهپوش‌ها گزینه جایگزین برای انواع دیگر نبردها بود که در صورتی که زره‌ها نتوانسته بودند دربرابر ضربات تحمل بیاورند، می‌توانست موجبات تلفات جانی بیشتری ر فراهم آورد. در عین حال، بسیاری از خسارات به بار آمده بخاطر آماده‌سازی، آموزش و تاکتیک‌های نامناسب بودند.
یکی از مهمترین سوالات کنونی، سنجیدن میان دو گزینه نصب زره‌های بیشتر یا ارایه توان حافظتی بهتر از زره‌پوش‌های کنونی است. شاید درس واقعی حفظ سیستم‌های سنگین زرهی و به دست‌آوردن زره‌های بیشتر برای عملیاتی است که در نبردهای خیابانی، ضدشورش، نامتقارن یا لجستیکی و پشت خطوط مقدم صورت می‌گیرند. این راهبرد ممکن است شامل برخی سرمایه‌گذاری‌ها در تولید سیستم‌های بهتر هشدار دهنده نصب شده بر زره‌پوش باشد اما هیچ نیروی نمی‌تواند ارایه کننده همه نیازها باشد بخصوص سرمایه‌گذاری بر روی سیستم‌هایی که کارایی آن به اثبات نرسیده است.
به نظر می‌رسد،‌ نیروهای دفاعی اسرائیل به جمع‌بندی مشابهی رسیده‌اند با وجود آن که اسرائیل پیش از جنگ نیز به دنبال لغو تولید تانک‌های مرکاوا بود. در مقاله‌ای که توسط "باربارا اوپال-روم " در نشریه "اخبار دفاعی " به چاپ رسید، این تغییر رویکرد بر اثر جنگ به شرح زیر بیان شده است:
آنها قبل از جنگ از مفهوم جدیدی در نیروهای دفاعی اسرائیل سخن می‌راندند که دیگر از جنگ‌های بزرگ خبری نخواهد بود و هر چه باشد نیروی هوایی با بخش اعظم تهدیدات آتی مقابله خواهد کرد... شیوه که این جنگ مبتنی بر آن اداره شد، صدمه به تانک‌ها را به همراه داشت. چرا که از تانک‌ها به خوبی استفاده نشد. زمانی که دسته‌ای کوچک از تانک‌ها را به دره‌ای می‌فرستید که خط مقدم و پشت‌جبهه‌ای ندارد و شبکه‌های تروریستی هنوز در آنجا فعال هستند،‌ این تانک‌ها هدف قرار خواهند گرفت. تانک‌ها نیاز دارند که به عنوان بخشی از چارچوب یگان کامل نیروهای مسلح عمل کنند... اما من اکنون توقع دارم اگر آنها این جنگ را به درستی تجزیه و تحلیل کنند، به روشنی درک خواهند کرد که چرا حوادث به این صورت پیش رفت... یکی از درس‌ها این است که تانک‌ها و زرهپوش‌های سنگین همچنان به عنوان عناصر اصلی در ساختار نیروهای زمینی باقی خواهند ماند و نقش مداوم و با اهمیتی در نبردهای آتی ایفاء خواهند کرد. " (حیم ارز،‌ یکی از ژنرال‌های بازنشسته نیروی دفاعی اسرائیل و رئیس بنیاد یگان‌های زرهی است.)
"هر جنگ تردیدهایی را احیا می‌کند که ممکن است عده‌ای درباره برتری تانک‌های اصلی تهاجمی داشته باشند. تانک در میانه جنگ‌ها همواره یک هدف است. اما در زمان جنگ است که همه می‌توانند بخاطر بیاورند چرا ما به این تانک‌ها و نسخه‌های پیشرفته و به روز شده آنها و شمار بالای آنها نیاز داریم. " (یهودا آدمون، یکی از سرتیپ‌های بازنشسته و مدیر پیشین برنامه تانک مرکاوا)
دیگر کارشناسان بر این امر تاکید کرده‌اند که جنگ نیاز به خودروهای جنگی و ترابری سنگین زرهی را نشان داد. در نتیجه، جنگ حزب‌الله و اسرائیل ممکن است به نیروهای دفاعی اسرائیل آموخته باشد که نبرد در جنگ‌های نامتقارن به شمار بالایی از خودروهای زرهی سنگین نیاز دارد.
این درس شبیه آموزه ای است که آمریکا فراگرفت و تلاش‌هایی را برای ارتقای زره‌ها و تسلیحات بهتر برای خودروهای زرهی و پشتیبانی خود در عراق آغاز کرد. این درس عبرت ارزش بسیاری از عناصر برنامه مربوط به سیستم‌های زرهی آینده ارتش آمریکا را زیر سوال می‌برد. برنامه‌ای که تاکید بیشتر بر ارزش زره‌پوش‌های سبکی مانند تانک‌های زرهی ام1 داشت. آمریکا نصب سیستم‌های سنگین‌تر بر خودروهای زرهی مانند ام1، برادلی، استرایکر را افزایش داد تا جانشین سیستم‌هایی مانند هاموی‌ها و خودروهای زرهی سبک شوند. به نظر می‌رسد این سیستم‌های به جای مانده از قدیم در زمره جنبه‌های حیاتی نبرد‌های نامتقارن باشند.
کشورهایی مانند کانادا نیز همین واکنش را در برابر نبردها در افغانستان از خود نشان دادند. طالبان از سلاح‌های ضدتانک بسیار ساده‌تری به نسبت آنچه استفاده کرد که حزب‌الله از آن بهره گرفت اما نبردها در جنوب افغانستان همچنان کانادایی‌ها را مجاب به استقرار تانک‌های اصلی تهاجمی خود برای مواجهه با تهدیدی کرد که از سوی طالبان مطرح بود. این امر همچنین دیگر کشورهای ناتو را مجبور کرد که به شدت از تحرکات خودروهای غیرزرهی خود بکاهند و از خودروهای سبک‌ زرهی از قبیل خودروهای پیشاهنگ و نفربرهای زرهی سبک استفاده کنند.
به نظر می‌رسد دیگر کشورها نیز درس مربوط به نیاز به زره‌های سنگین‌تر و آتش‌بار تدافعی را برای رفع نیاز به خودروهای لجستیکی مسلح و زرهی فرا گرفته‌اند و به دنبال راهکار تازه‌ای برای حفاظت از کاروان‌ها و نیروهایی هستند که در منطقه پشت جبهه حرکت می‌کنند. نیروهای مستقر در عراق و افغانستان بر خلاف نبرد نیروهای دفاعی اسرائیل با حزب‌الله، متوجه شدند که ممانعت از رخنه در مناطق پشت جبهه میسر عملاً‌ غیرممکن است و در حملاتی از این دست ترکیبی از سلاح‌های ضدتانک و سیستم‌هایی مانند وسایل انفجاری بهینه شده به کار گرفته می‌شوند. نتیجه کار این بود که نیروهای تدارکاتی می‌بایست نقش نیروهای رزمی را ایفاء می‌کردند و هیچ تحرکی بدون داشتن چنین قابلیت‌هایی میسر نبود.
نیروهای دریایی و آمادگی
نیروی دریایی اسرائیل نقش عمده‌ای در امن‌کردن سواحل اسرائیل در برابر تهدیدهای متعدد حزب‌الله و فلسطینی‌ها در طول جنگ و تقویت ممنوعیت تامین دریایی آن ها ایفا‌ء کردند. این نیرو حدود 8 هزار ساعت سفر دریایی برای اجرای این ماموریت‌ها در زمان جنگ انجام داد. به هر حال نکته‌ای که هنوز معلوم نیست این است که چرا مدرن‌ترین ناو کلاس "ساعر " اسرائیل (هانیت) می‌تواند به راحتی توسط موشک‌های ضدکشتی هدف قرار گیرد. هانیت یکی از 3 ناو کلاس "ساعر5 " است. این ناو در سال 1995 تکمیل شد و یکی از مدرن‌ترین و قابل‌ترین کشتی‌های اسرائیل بود. این ناو می‌بایست توانایی بالایی در دفاع از خود در برابر چنین حمله‌ای می‌داشت.
واقعیت‌های اصولی معلوم هستند. نیروهای حزب‌الله در 14 ژوئیه با 2 موشک ضدکشتی به هانیت حمله کردند. حزب‌الله علاوه بر حمله به هانیت، مدعی شد که در روزهای اول اوت و 12 اوت نیز حمله موفقیت‌آمیز موشکی به ناوگان دریایی اسرائیل داشته است. اسرائیل هدف قرار گرفتن کشتی‌ها را رد کرد. به هر حال مجله "جینز " در 12 اوت اندکی پس از این ادعا، اقدام به انتشار مشاهدات شاهدان عینی کرد که شاهد ستون دود غلیظ از افق جنوب غربی سواحل صور بودند.
"زییو شیف " یکی از تحلیلگران ارشد دفاعی اسرائیل آنچه اتفاق افتاد را به شرح زیر بیان کرده است:
"دو روز از جنگ گذشته بود که حزب‌الله ناوشکن "هانیت " نیروی دریای اسرائیل را با یک موشک سطح به دریا هدف قرار داد که ایران در اختیار این سازمان قرار داده بود. چهار نفر از ملوانان کشتی کشته وچند نفر دیگر زخمی شدند و کشتی خسارات سنگین دید. روز بعد،‌ رئیس نیروی دریایی کمیته‌ای را برای تحقیق دایر کرد. بیش از 6 هفته بعد از خاتمه جنگ هنوز کسی از گزارش کمیته تحقیق آگاه نشده است.
در تحقیقاتی که ما داشتیم، معلوم شد که بخش اطلاعات در ستاد کل به کشتی هشدار داده بود. این هشدار مدت‌ها قبل از آن اتفاق به نیروی دریایی صادر شده بود که باید فرض کند موشک چینی c-802 به زرادخانه حزب‌الله افزوده شده است. نیروی دریایی به این جمع‌بندی متفاوتی رسیده بود از این رو این هشدارها را رد کرد. از آنجایی که گزارش مربوط به کمیته تحقیق نیروی دریایی منتشر نشده، معلوم نیست آیا اتفاقات فوق‌الذکر در گزارش نیروی دریایی ذکر شده است یا خیر.
نشستی که در آن این هشدارهای اطلاعاتی ارایه شد در 21 آوریل 2003 در دفاتر اطلاعات دریایی برگزار شد. به کارکنان نیروی دریایی اطلاعاتی داده شد که چین به ایران موشک سطح به دریای C-802 فروخته است و ایرانی‌ها در یک نوع از این موشک‌ بهینه‌سازی‌هایی انجام داده‌اند. نهادهای اطلاعاتی اینگونه فرض می‌کردند که اگر این موشک در زرادخانه ایران بوده پس حزب‌الله نیز احتمالاً آن را دریافت کرده است. جمع‌بندی در سازمان اطلاعاتی این بود، در صورتی که عکس این نتیجه‌گیری ثابت نشود، اسرائیل می‌تواند با این فرض دست به کار شود که حزب‌الله دارای چنین موشک‌هایی است.
همین هشدار نیز توسط اطلاعات اسرائیل به نیروی هوایی اسرائیل درباره موشک‌های SA-18 داده شد که یک موشک زمین به هوای ساخت روسیه است. نیروی هوایی نیز بر اساس این فرضیه کار کرد با وجود آن که چنین موشکی در لبنان به سوی جنگنده‌های آن شلیک نشد. به خلبانان توصیه شد با این فرض عمل کنند که چنین موشک‌های پدافندی در زرادخانه حزب‌الله وجود دارند.
اما این دستورالعمل در نیروی دریایی پیاده نشد. آنها به این جمع‌بندی رسیده بودند که موشک چینی که به ایران فروخته شده در اختیار حزب‌الله قرار نگرفته است. اما ثابت شد این جمع‌بندی اشتباه است. به این اشتباهات باید بی‌توجهی به طرح دفاعی ناو با عنوان سیستم ضدموشک "باراک " را افزود. با وجود این که این ناوشکن وارد محدوده جنگی شده بود و در امتداد ساحل لبنان گشت می‌زد اما خدمه آن فراموش کرده بودند که سیستم عمل‌کننده خودکار ناو (باراک) را فعال کنند. نتیجه این بود که هیچ تلاشی برای شناسایی موشک‌ها ایرانی ساخت چین صورت نگرفت تا زمانی که این موشک به هدف خود اصابت کرد. اعتقاد بر این است که یک متصدی ایرانی این موشک را از سواحل ایران شلیک کرده و یا دستکم در کار این حمله مشارکت داشته است.
بر خلاف این شکست، نیروی دریایی اسرائیل در استقرار کوماندوهای دریایی در حملات موفقیت‌آمیز به سواحل لبنان موفق عمل کرد. این کوماندوها موفق به انجام مجموعه‌ای از حملات شدند و راکت‌اندازها و دیگر اهداف را نابود کردند. نیروی دریایی دست به انجام استقرار عمده نیروهای دریایی خود در ساحل لبنان نزد. "
از زمانی که شیف این اظهارنظرها را مطرح کرد برخی از واقعیت‌های دیگر پا به عرصه وجود گذاشتند. به نظر می‌رسد این دو موشکی که به سوی ناو اسرائیل شلیک شد از نوع C-802 بودند اگر چه برخی از کارشناسان خارج از اسرائیل اینگونه مطرح می‌کنند که امکان دارد این موشک‌ها از نوع کوچک‌تر C-701 بوده است. بنا بر اعلام موسسه امنیت جهانی، موشک C-802 که نام چینی آن "ینجی وای‌جی-2 " (Yingji YJ-2) است توسط یک موتور توربوجت با سوخت پایه پارافین قدرت می‌گیرد. این موشک از نوع مادون صوت بوده و (9/0 ماخ) سرعت داشته و وزرن آن 715 کیلوگرم است و بردی برابر با 120 کیلومتر دارد و ظرفیت بارگیری 363 پوند برابر با 165 کیلوگرم بار را دارد. این موشک دارای مقطع عرضی راداری کوچک بوده و زمانی که به هدف حمله‌ور می‌شود در ارتفاع بین 5 الی 7 متر از سطح دریا پرواز می‌کند. موشک‌های C-701 نصف اندازه موشک C-802 بوده و سرعتی برابر با 8/0 ماخ داشته و برد آن حدود 15 کیلومتر است.
موشک اول دارای خط سیر شلیک با توان آفندی بالا بود که ممکن است از یک سکوی انحرافی شلیک شده باشد ولی به ناو هانیت برخورد نکرد به یک کشتی باری در فاصله 60 کیلومتری خارج از ساحل برخورد کرد. موشک دوم به عقب کشتی هانیت برخورد کرد و آن را به آتش کشید و چهار ملوان را به کام مرگ فرستاد. احتمال دارد این موشک و پرتاب‌کننده آن بر روی یک کامیون نصب شده بودند تا به اندازه کافی کوچک باشند که بتوان آنها را در یک کاراژ پنهان کرد. یا این که ممکن است در یک محوطه پارکینگ یا فضای خالی استتار شده بودند.
نیروی هوایی اسرائیل بعد از آن و در واکنش به این حمله یک رادار نظامی ساحلی لبنان را نابود کرد. برخی از کارشناسان اینگونه مطرح می‌کنند که این رادار ساحلی برای استفاده موشک‌های C-802 و C-701 هماهنگ شده بودند. به هر حال، نشریه جینز اینگونه مطرح می‌کند که برای این حمله نیازی به رادار نیست چرا که موشک‌ C-802 از نوع موشک‌های خاصی هستند که از رادارهای فعال بر بدنه خود استفاده می‌کنند و موشک C-701 نیز از هدایت تلویزیونی بهره می گیرد.
موشک دوم زمانی ناو هانیت را هدف قرار داد که این ناو از تدابیر مقابله‌ای فعال خود استفاده نکرد. این عامل از این جهت حیاتی است که قابلیت ضدموشکی این کشتی دارای 64 واحد موشک پدافندی از نوع باراک بوده و توپ 20 میلی‌متری آتش سریع "فالانکس " و تیربار 62/7 میلی‌متری خودکار بر روی آنها نصب بوده و دارای سیستم پیچیده انفعالی از قبیل دستگاه‌های ایجاد کننده پارازیت در رادارها و دستگاه‌های اختلال کننده هستند.
تحقیقاتی که اسرائیل به دنبال این امر انجام داد معلوم کرد که همه این سیستم‌ها در زمان حمله خاموش بودند. یکی از دلایلی که این سیستم خاموش بود می‌تواند این بوده باشد که رادار سیستم ضدموشکی باراک با صحت پایین‌تراز 50 درصد در زمان حمله عمل می‌کند. گزارش اولیه منتشر شده توسط کمیته‌ای که درباره این حادثه تحقیق می‌کرد، هم فرمانده ناو هانیت و سران ارشد نیروی دریایی اسرائیل را مقصر عنوان کرده است. به هر حال، خدمه این ناو همچنین سه نوع سیستم ضدموشکی دیگر آن را نیز خاموش کرده بودند و اکثر خدمه در سالن کشتی مشغول خوردن شام بودند. افسری که سیستم باراک را خاموش کرد همچنین از نقص در عملکرد رادار، گزارشی به ناخدای کشتی ارایه نکرد یا او را از تصمیم خاموش کردن سیستم دفاع موشکی ناو مطلع نکرد.
عوامل متعدد دیگری ممکن است در آسیب‌پذیری هانیت نقش داشته‌اند. بنا بر دستور دریاسالار، این کشتی به ساحل لبنان نزدیک شده بود تا محاصره را تقویت کند. فقدان تدابیر تقابلی مناسب ،بعلاوه نزدیک شدن بیش از حد آن به ساحل ممکن است تا حدودی نشان دهنده و اثبات کننده این امر باشد که اطلاعات اسرائیل اعتقاد داشت حزب‌الله دارای موشک‌های پیشرفته ضدکشتی C-802 نیست یا این که از توانایی لازم برای استفاده از این تسلیحات برخوردار نیست.
به هر حال، اطلاعات ارتش بعد از حمله اینگونه عنوان کرد که به اطلاعات نیروی دریایی هشدار داده بود حزب‌الله ممکن است چنین تسلیحاتی در اختیار داشته باشد. در یکی از بیانیه های نیروهای دفاعی اسرائیل اینگونه آمده است:
تحقیقات نشان می‌دهد برغم نبود گزارش‌های اطلاعاتی خاص درباره در اختیار داشتن این نوع تسلیحات توسط حزب‌الله، اطلاعات خاصی در گذشته از سوی نیروی دریایی دریافت شده بود که می‌توانست به فرضیه‌ای عملیاتی دال بر این که امر منجر شود که دشمن مهمات دریایی در اختیار دارد. بر همین اساس توصیه می‌شود به گونه‌ای عمل شود که از این تهدید اجتناب لازم صورت گیرد.
همانند مباحث پیشین درباره انتقال تسلیحات دفاع زمینی و هوایی با فناوری بالا به حزب‌الله، این مبحث نیز ارایه کننده درس مهمی درباره اهمیت تسلیحات با فناوری بالا، ‌اطلاعات جاسوسی و نیاز به تغییر روش‌های کاربردی برای پیش‌بینی امکان انتقال چنین تسلیحاتی است. نیاز به آماده شدن برای غافلگیری تکنولوژیکی همواره از دروس مهم جنگ بوده است.
جدول 4.5 نشان دهنده مجموع عملیات دریای اسرائیل از دید آماری است.
شبکه‌های غیررسمی و جنگ شبکه‌محور نامتقارن
حزب‌الله همانند شورشیان و گروه های تروریستی در عراق و افغانستان و کشورهای عربی‌ای که توسط این گروه‌ها تهدید می‌شوند مثل الجزایر، مصر، عربستان سعودی، توان یک عامل غیردولتی در راه‌اندازی یک نبرد شبکه محور "netcenteric warfare " مخصوص به خود را به نمایش گذاشت. به عبارت دیگر، حزب‌الله همانند یک شبکه غیررسمی سازگار شونده پراکنده متشکل از سلول‌ها و واحدهای کوچک عمل کرد. سلول‌هایی که با استقلال عمل قابل توجهی فعالیت می‌کردند و قادر بودند با استفاده از گزارش‌های رسانه‌ای و ارتباطات شفاهی و نظایر آن به سرعت خود را با شرایط محلی سازگار کنند.
حزب‌الله به دلایل فرماندهی، جنوب لبنان را به بخش‌های مختلف تقسیم بندی کرد که هر بخش شامل 12 روستا می شد. همانگونه که پیش از این گفته شد، این بخش‌ها بعد از آن به زیرمجموعه‌هایی شامل 2 تا 3 روستا تقسیم‌بندی شدند. ارتباط میان این بخش‌ها و گزارش به بیروت از طریق زمینی، سیستم‌های ارتباطی نوری- فیبری بود که نشان دادند در برابر ردگیری‌ها و اختلال‌ها مقاوم هستند. اگر خطوط ارتباطی شکسته می‌شد، هر بخش مستقل که شامل زیرمجموعه‌ها بودند این اختیار را داشت که بطور مستقل عمل کند. در میان این زیرمجموعه‌ها، جنگجویان جابجا شونده‌ای وجود داشتند با دستگاه‌های ارتباطی ترانزیستوری برد کم و با استفاده از رمزهایی که بر اساس آگاهی آنها از منطقه و از یکدیگر کدگذاری شده بود با هم ارتباط برقرار می‌کردند و اختلال وارد کردن در آنها بسیار دشوار بود.
نیروهای حزب‌الله علاوه بر تمایز جغرافیایی، به دو شاخه تقسیم شده بودند. شاخه اصلی که شامل نیروهای منظم و گروه‌های از نگهبانان روستاها بودند، البته همچنین به نظر می‌رسد که کادرهای فنی،‌ کارشناسان مخابراتی، فرماندهان ارشدی نیز در میان آنها بودند. این شاخه همچنین شامل مبارزان پاره‌وقتی بود که به عنوان عناصر آماده به کار عمل می‌کردند یا برای شلیک راکت‌ها یا دیگر اهداف خاص و محدود به کار گرفته می‌شدند.
افراد منظم شامل اعضای تمام وقت، با تجربه، آموزش دیده، با انضباط فوق‌العاده و بسیار باانگیزه بودند. این نیروها در سنگرها گماشته می‌شدند و در درگیری‌های اصلی نیز شرکت داشتند. صدها نفر از این نیروهای منظم به صورت گروه‌های 15 الی 20 نفری تقسیم شده بودند. واحدهای منظم یونیفرم نظامی به تن داشته و مسئول اسلحه‌هایی بودند که برای استفاده به آموزش‌های بیشتر نیاز داشتند. تسلیحاتی مانند راکت‌های توپخانه‌ای و موشک‌های پیشرفته‌تر ضدتانک. تک‌تیراندازها نیز از میان این افراد گماشته می‌شدند.
به گفته منابع اسرائیلی، نیروهای راکت‌انداز حزب‌الله در جنوب به 150 واحد تقسیم شدند. هر کدام از این واحدها با شاخ و برگ درختان استتار شده و دارای 10 راکت‌انداز بوده که با بالابرهای هیدرولیک و تایمر کار می‌کردند. این راکت‌اندازها توسط بیش از 12 سنگر تقویت شده در سراسر جنوب لبنان کنترل می‌شدند. هر کدام از این واحدهای راکت‌انداز توسط مین‌های، حسگرهای مراقبتی حفاظت می‌شدند و واحدهای حزب‌الله آماده کمین کردن به نیروهای مهاجم بودند.
شاخه دوم نگهبانان روستاها بودند. این شاخه تا حدود زیادی متشکل از کهنه چریک‌هایی بود که در زمان اشغالگری اسرائیل در لبنان تجربه اندوخته بودند. این نیروها همانند نیروهای منظم، باانضباط و باانگیزه بودند اما به صورت پاره‌وقت فعالیت کرده و لباس نظامی به تن نمی‌کنند. این نیروهای نامنظم وقتی که بسیاری از غیرنظامیان منطقه را تخلیه می‌کردند، در خانه‌های خود باقی می‌ماندند. آنها نیروهای تازه نفسی بودند که همزمان با پیشروی نیروهای دفاعی اسرائیل به خاک لبنان به مقابله با آنها می پرداختند. آگاهی و اطلاعی که این نیروها از محل داشتند مزیت آشکاری به آنها در برابر نیروهای اسرائیلی می‌داد.
آنها به عوض آن که مجبور باشند سریعتر از چرخه تصمیم‌گیری نیروهای دفاعی اسرائیل عمل کنند، آن را نادیده می‌گرفتند و منتظر حمله اسرائیلی‌ها می‌ماندند. در مواضع خود سنگر گرفته و به ناگهان از زیر پوشش‌ خود بیرون می‌آمدند و برای حمله یا کمین به نیروهای اسرائیلی زمان درست را بر می‌گزیدند. مبارزان خط مقدم ممکن است جا بمانند و یا فدا شوند و این "خودفداکردن " به تاکتیکی جایگزین برای رویارویی با سرعت مانور و تخمین جابجایی نیروهای دفاعی اسرائیل بدل شد.
کادر زبده و کادر رهبری را می توان پنهان کرد، پناه داد و یا پراکنده کرد. مناطق پشت جبهه با وجود اقدامات نیروی هوایی اسرائیل به ماوایی برای این افراد بدل شد. صرفنظر از حسن نصرالله که توانست جان سالم به در برد دیگر اعضای کادر رهبری از اهمیت خاصی برخوردار نبودند.
حتی شبکه خبری المنار لبنان توانست با افزودن تنوع سیگنال‌ها از هدف قرار گرفتن مستقیم توسط نیروی هوایی اسرائیل جان سالم به در برد. حتی زمانی که نیروی هوایی اسرائیل ساختمان پنج طبقه اصلی این شبکه در بیروت را هدف قرار داد و این هواپیماها حتی آوارهای این ساختمان را نیز به رگبار بستند، پخش برنامه‌های این شبکه بیش از دو دقیقه قطع نشد.
راهبرد فرسایش و واکنش کند جایگزین سرعت و کارایی در فرماندهی و کنترل شد. نبود یک سیستم تامین سلسله‌مراتبی و رسمی به معنی پراکندگی تسلیحات و تامین مواد و تجهیزات بود که طی 6 سال انباشته شده بودند- این امر معادل "ارایه خدمات لجستیک پیش از موعد " است- این پراکندگی تضمین کننده ادامه عملکرد باوجود حملات نیروهای هوایی به تاسیسات تامین مواد و تجهیزات بود.
توانایی جنگ بر اساس زمینه‌های مذهبی، ایدئولوژیکی و فرقه‌ای به اندازه‌ای گسترده بود که نیروهای دفاعی اسرائیل توانایی انطباق با آنها را از نظر عمق و میزان حمایت نداشتند. همانگونه که پیش از این گفته شد، غیرنظامیان به یک سلاح دفاعی بدل شدند و توانایی بهره‌گیری از تلفات غیرنظامیان و خسارات موازی با آن به سلاحی در نبرد سیاسی بدل گشت. همچنین توانایی در بهره‌گیری از مناطق پرازدحام و سرزمین‌هایی آشنا به عنوان سنگر و یا مکانی برای انجام عملیات کمین دستکم تا حدودی به عنوان عامل جبران کننده در برابر توان زرهی، تحرک، آتش‌بار و حسگرهای نیروهای دفاعی عمل کرد.
نباید در حجم و اندازه قابلیت حزب‌الله در جنگ نامتقارن شبکه محور و جنگ فرسایشی با تحرک اندک بزرگنمایی کرد. نیروهای دفاعی اسرائیل می‌توانند در هر نبردی پیروز شوند و می‌توانستند در این جنگ با استفاده از تاکتیک‌های متفاوت زمینی به پیروزی قاطعی دست پیدا کنند. با این وجود، جنگ نامتقارن شبکه محور را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. این نوع از جنگ شبکه‌محور غربی که می‌تواند تا این حد دربرابر نیروهای متعارف کارآمد باشد و آن را با چالش عمده مواجه سازد باید این امر به رسمیت شناخته شود.           ادامه دارد...