محمدرضا شمس
کانونهای قدرت در عصر پهلوی
الف) طبقه دهقانان: از دوره مشروطه به این سو بحث پیرامون حقوق دهقانان یکی از مباحث عمده حوزه اقتصادی، سیاسی در ایران به شمار می رفته.
از همان روزهای پیروزی ملت ایران بر دولت ارتجاعی و سنتی قاجاریه روشنفکرانی چون طالبوف در مسالک المحسنین از لزوم اجرای اصلاحات ارضی در ایران نوشتند، بعد از آن هم احزابی چون حزب سوسیالیست و حزب دموکرات آذربایجان و نخبگان حزب کمونیست ایران در راستای اجرای عدالت بر لزوم این کار تاکید کردند.
از نهضت مشروطه به این سو این طبقه از نهادهای مهم بسیج سیاسی در ایران بودند و شورش های دهقانان، بم، جیرفت، رشت، قوچان، آذربایجان از آن نمونه اند. طبق روال سنتی تحرکات دهقانی در ایران معمولا حول خواست های سیاسی نبوده، درخواست های آنها روشن و عمدتا حول محور اقتصاد مطرح شده است، اگرچه جنبش هایی چون میرزا کوچک خان را در صورت درج در این دسته بندی از زمره جنبش های چند وجهی دهقانی می توان برشمرد.
در دوره رضاشاه گسترش زمین خواری دولتیان و نظامیان در راستای کسب منابع قدرت و کاستن نفوذ سایر طبقات چون روحانیون فشار و مشکلات اساسی را بر این طبقه تحمیل کرد. بعد از خروج رضاشاه این قشر و حامیان آنها خواستار تودیع حقوق خود شدند چنانچه در سال 1328 محمدرضا شاه از لزوم تقسیم زمین بین دهقانان سخن گفت تا اینکه توانست در سال 1340 این آرمان را تحقق بخشد، علل این امر بسیار گسترده است که هم آن در بحث اصلاحات ارضی آمده است. اما از مهمترین آنها حذف یکی از کانون های قدرت و جلب حمایت قشر بزرگ دهقانان بود; هرچند که این تحرکات موج انقلاب محو شد.
ب) طبقه اشراف: اشراف طبقه قدیمی و صاحب نفوذ و سنت مدار در ایران محسوب می شوند. طبقه ای قدرتمند که به علت خاصیت خان سالاری و ملوک الطوایفی ایران پیش از پهلوی و نظام سرمایه داری همیشه صاحب قدرت زیادی بوده اند. البته در ایران که نظام پاتریمونیالیستی در آن حاکم است اشراف هیچگاه از دولت مستقل نبوده اند و در واقع هیچ گاه حقوق حقیقی قائم بالذات نداشته اند. این معنا در دوره پیش از پهلوی در سیستم تیول داری رسمیت داشت. در این دیدگاه شاه ولی مطلق و صاحب مال و انفس مردم بود. واقع شورش های اشرافی معمولا حالت توافقی دارد و شکل بسیج آنها زیر سازماندهی است که از نفوذ اشراف بر دهقانان مایه می گیرد.
در ایران حرکت های بسیج از نوعی اشرافی در دوره مشروطه نقش کلیدی در پیروزی نهضت داشت و این شائبه را در ذهن تقویت می کند که حتی جنبش آزادی خواهانه و مدرن مشروطه خواهی ما هم مانند سایر تغییر دول به صورت حملات ایلی و قبیله ای صورت گرفت. در این مبارزه از اشراف بزرگی چون سردار اسعد، صمصام السلطنه و سپهدار تنکابنی می توان نام برد. در مجلس مشروطه هم این قشر بیش از 20 درصد کرسی های مجلس اول مشروطه را در دست گرفت. بسیج سیاسی و در کل بسیج در این قبایل بر حسب خون و نژاد است. در ایران اقوام مهمی چون قشقائی ها، بختیاری ها، ترکمن ها، افشارها، شاهسون ها و... صاحب جمعیت کثیر و قدرت و توانی در عرصه نبرد قدرت در ایران بوده اند. در واقع سالیان سال قبایل تنها مشکل عرضه شده در عرصه قدرت سیاسی بودند.
در دوره مشروطه چنانچه عرض کردیم سرانجام همین قدرت عشایر حکم پیروزی را رقم زد و ما نقش بسیار مهمی را در عرصه مبارزات برای آنها قائل هستیم.
در پیش از دوره رضاخان و عدم تمرکز قدرت مرکزی، قبایل و عشایر ایران را به همان نظام ملوک الطوایفی درآورده بودند. با روی کارآمدن رضاخان تحت فرمان درآوردن این قشر و سرکوب اعمال آشوب زا در راستای تامین امنیت ملی و تاسیس ملت به خوبی انجام گرفت.
ایجاد ارتش نوین، قبضه منابع مالی پس از تصویب قانون ثبت اسناد، کوچ اجباری در راستای خرد کردن قدرت عشایر و تصویب قانون تصمیمات کشوری (1317) از اقدامات رضاخان بود که اسباب نارضایتی عشایر سنت گرا بود.
قدرت عشایر علی رغم تلاش های گسترده رضاشاه تا سال 1332 تقریبا دست نخورده وجود داشت که در دوره محمدرضا پس از دوره تثبیت قدرت ونوسازی دولت با اقداماتی چون اصلاحات ارضی و گسترش نفوذ و نظارت دولت به وسیله قوای انتظامی در سراسر ایران از شدت آن کاسته شد.
اما همچنان مساله عشایر و قومیت ها در این پارچه چند رنگ ایران مطرح بوده که امروزه پس از مدتی دوباره شاهد قدرت گیری تدریجی این گفتمان قوم گرائی هستیم.
د) مذهب - روحانیون - سیاست: مذهب و دستگاه روحانیت به دلایل شرایط تاریخی دارای هر سه شرط توانائی بسیج سیاسی است (ایدئولوژی، سازمان، رهبری). این قشر از ابتدا دارای نفوذ گستردهای در بین عوامل ایرانی بود تا جائی که بازارایان را در عرصه سیاست میتوان از زیر مجموعههای رهبری این قشر به حساب آورد.
این نفوذ گسترده بعد از حکومت شیعه صفوی رشد کرد. روحانیونی چون میرزای قمی، مرتضی انصاری و... از پیروان این نظر عدم مداخله در سیاست بودهاند، قجرها هم شاهد مواصفی چون مشروعیت فقهی و وجوب برقراری سلطنت مشروطه با فتواهایی از روحانیون چون: نائینی، ملاکاظم خراسانی و... بودیم.
روحانیون به علت در دست داشتن مشروعیت دارای نفوذی گسترده در سیاست ایرانیان بودند.
در طول مشروطه هم روحانیون بزرگوار چون آیت الله طباطبائی و آیت الله بهبهانی بازوی پرتوان آرمان های جدید و بشری ملت ایران بودند. به هر حال در میان مراجع تقلید هیچ گاه موضع ثابتی در قبال سیاست وجود نداشته است.
در دوره رضاشاه مدرنیزاسیون، مدارس جدید، آموزش عالی، تاسیس دانشگاه ها، دادگستری جدید، قوانین جدید و تصرف موقوفات به نفع دولت روحانیت را رو در روی شاه قرار داد.
گسترش نوسازی، پیش روی مدرنیسم در شئونات زندگی مردم ایران و در معرض تهدید قرار گرفتن ارزش ها اقداماتی چون انقلاب سپید، کاپیتولاسیون و از همه مهمتر درگذشت مرجع بزرگوار تقلید آیت الله بروجردی و به مرجعیت رسیدن امام خمینی(ره) باعث شد شاه و روحانیون کاملا رو در روی یکدیگر قرار گیرند.
روحانیت تنها مرجعی بود که توانایی ایجاد بسیج در بین عوام و توده را داشت. در دوران تثبیت قدرت که اکثریت روشنفکران و احزاب ایران سرکوب شدند روحانیت تنها مخالفی بود که شاه نمی توانست آن را ممنوع اعلام کند. این فضا فضای مناسبی را برای تبلیغات روحانیون فراهم کرد و باعث شد تک صدایی مردم را به سوی آرمان های دینی حرکت دهد. روحانیون تنها گروهی بودند که شاه نتوانست آنها را سرکوب کند و در واقع مساجد تنها دفاتر حزبی ایران شدند; پدیده ای که نتیجه اش انقلاب اسلامی ایران بود.
ه) روشنفکران و سیاست: نهضت روشنفکران ایرانیان با آشنایی آنها با تمدن و فرهنگ نوین بشری در غرب آغاز شد. اولین پیشگامان این نهضت محصلان غرب رفته بودند. پس از خروج رضا شاه روشنفکران هم مانند سایر اقشار از فضای باز برای گسترش فعالیت های حزبی بهره بردند، احزابی چون حزب زحمتکشان (مظفر بقائی)، جان ایرانیت ها، ملی گراها، جبهه و نهضت ملی از این دسته اند. سال های بین 1320تا 1332 نقطه عطف فعالیت آنها قلمداد می شود که در دوران تثبیت قدرت این جریان مستقل به صورت فجیعی سرکوب شد و ملت ایران از شنیدن صدای آزادی آنها محروم شدند.
در اوایل دهه 40 امیر عباس هویدا و علم کانون ترقی را محل تجمع روشنفکران نوگرا کرد تا نقطه مقابلی به تصور خود در مقابل صدای کسانی که شاه آنها را مرتجعین سیاه می خواند پدید آید، که جریانی وابسته و غیر مستقل بود. اما در دهه 50 جریان و بسیج اجتماعی روشنفکری در ایران ماهیتی جدید پیدا کرد; شعارهای تجدید حیات اسلا م، بازگشت به خویش، تطبیق سنت و مدرنیسم. در این فضا همه اقشار از چپ و راست تحت لوای روحانیون جمع شده بودند و برسر شعارهائی چون، عدالت، سنت گرائی و لزوم برچیره شدن نهاد سلطنت به توافق رسیدند. گسست شدید طبقاتی، فرهنگی که در اثر درآمدهای نفتی شدت گرفته بود منجر به توده ای شدن ملت هم شده بود.
عدالت گرائی، توده گرائی یا الناس گرائی در زبان اسلا می، محکومیت سرمایه داری در هر دو گفتمان، مقابله و نبرد با تضاد طبقاتی در هر دو گفتمان، مقابله با غرب گرائی و گسترش مدرنیسم در هر دو گفتمان از نقاط مشترک این دو گفتمان بود.
کارگران: از ابتدای نفوذ صنعت در ایران و گسترش شهرنشینی کارگران و بسیج های کارگری و صنفی یکی از مراکز قدرت و بسیج سیاسی در ایران بوده است.اوج این فعالیت در اوایل دهه 20 یعنی مهرماه 1320 و تاسیس حزب توده است.حزبی که با کمک آزادی سران کمونیست آن و آزادی فضای سیاسی در اوایل سلطنت محمدرضا فرصت مناسبی را برای سازماندهی پیدا کرد. از نقاط مثبت مرامنامه حزبی آن می توان به 1-لزوم برقراری دموکراسی با تمامیت ارضی 2- تعدیل مالیات به نفع توده 3-لزوم تعلیمات اجباری و رایگان سراسری 4-تقسیم ثروت های غصبی رضاخان به نفع ملت ایران اشاره کرد.اینها اهمات مرام نامه ای بود که حزب توده برای خود برگزیده بود.
حزب توده نقشی پررنگ و اساسی در سرنوشت سیاسی ایران دهه20 بازی کرد، حتی در جریان نهضت ملی کردن صنعت نفت هم از مهره های کلیدی بود.اما وابستگی سیاسی این حزب به شوروی و سیاست های افراطی باعث شد که فعالیت این حزب در سال 1332 ممنوع شود. اسفند به صورت کلی میزان و حد و مرز بسیج سیاسی در کارگران بسیار به شرایط اقتصادی وابسته است. چنانچه در دوره مصدق، سال های 2-1341 و 7-1355 که بحران های ضعیف و قوی بر دولت ایران تحمیل می شود شمار اعتصابات و تظاهرات این قشر تغییر محسوسی می کند.
نتیجه
چنانچه ملا حظه کردید بسیج سیاسی واقعیتی است در سیاست که دارای ماهیتی متغیر تحت شرایط گوناگون است و پدیده ای ناگهانی و اتفاقی نیست و وظیفه نخبگان سیاسی است که با بررسی دقیق شرایط و نیازهای زمانه چالش ها و فرصت های پیش روی این پدیده را دریابند. عرصه سیاست عرصه رویاروئی افرادی است که در قالب گروه های بزرگ به مبارزه برای قدرت دست می زنند.