تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۴۴۱

یکی از پرسش هایی که در طول تاریخ دغدغه ذهنی دانشمندان و متفکران عالم بوده این است که «چرا حکومت علوی به رغم آن که شخصیتی چون امیرالمومنین در راس آن قرار داشت و به هنگام تاسیس هم با شوق و علاقه و بیعت رضایتمندانه مردم همراه بود پنج سال هم دوام نیاورد» حکومت علوی به رغم آن که دو رکن اساسی یک حکومت مطلوب را داشت یعنی «حاکم شایسته» و «رای و رضایت مردم» اما عمری کوتاه داشت و به اصطلاح دولت مستعجل بود. چرا در لیاقت عقل درایت وارستگی تدبیر توانایی اداره جامعه معرفت نسبت به جامعه و مردم و تلاش و دلسوزی علی (ع) تردیدی بین دوست و دشمن وجود ندارد و هیچ کس نمی تواند آن حضرت را به ناتوانی و فقدان آشنایی با اداره جامعه و سیاست و تدبیر متهم کند. چنان که کسی تاکنون در این که حکومت علوی بر اساس خواست رضایت و اشتیاق مردم تشکیل شد و آغاز به کار کرد تردیدی نکرده است. علی (ع) نیز در احتجاج با مخالفان و پیمان شکنان به این واقعیت اشاره دارد. آن جا که می فرماید :
«فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع الی ینثالون علی من کل جانب حتی لقد و طی الحسنان و شق عطفای مجتمعین حولی کربیضه الغنم»
(پس از قتل عثمان) انبوه مردم رنجدیده به یکباره چون یال کفتار از هر سو به خانه ام ریختند آن چنان که بازویم شکست و ردایم دریده گشت. آنان به فشردگی گوسفندان گرگ زده گردا گردم را گرفتند و زمام امور را به سویم افکندند و سرانجام خلافت را بر من تحمیل کردند.
پس چرا چنین حکومتی و با حاکمیت چنین شخصیتی و با سیره بی بدیل و منحصر به فردش با مردم و با حمایت وسیع مردم به هنگام تاسیس دوام نیاورد؟
شاید پاسخ داده شود که حکومت حضرت به خاطر شهادت آن بزرگوار پایان یافت و الا اگر چنین حادثه ناگواری رخ نمی داد حکومت علوی دوام پیدا می کرد.
ولی به نظر می رسد با جانشینی فوری امام حسن مجتبی (ع) که بارها از سوی پیامبر و امام علی به عنوان جانشین امیرالمومنین معرفی شده بود و افضل افراد امت پس از شهادت پدر بود و ادامه دهنده سیره حکومتی آن بزرگوار در عین حال حکومت ایشان هم شش ماه بیشتر دوام نیاورد و به ناچار بر اساس قرارداد «هدنه» حکومت به معاویه واگذار شد و او بیست سال یعنی چهار برابر دوران حکومت علوی و حکومت امام حسن حکومت کرد با آنکه نه از نظر شخصیتی قابل قیاس با امیرالمومنان و امام حسن بود و نه با رضایت و استقبال مردمی به قدرت رسیده بود. پس معلوم نیست که اگر امام علی (ع) به شهادت هم نمی رسید حکومت علوی چندان دوام پیدا می کرد. پس پرسش این نوشته هم چنان به قوت خود باقی است. چرا حکومت علوی دولت مستعجل بود؟
برای پاسخ به این پرسش از دو زاویه می توان نگریست و به دو دسته علل و عوامل می توان اشاره کرد : نخست علل و عوامل بیرونی که همگی دست به دست هم داده و مانع دوام حکومت علوی شد که معمولا به این علل و عوامل بیشتر توجه می شود مثل : دنیاطلبی خواص که به خاطر «زیاده خواهی و طمع به سهم بیشتر از بیت المال» و «امارت» بیعت شکنی کرده و جنگ جمل را به راه انداختند و عوارض و پیامدهای منفی فراوانی از خود بجا نهاد; یا قدرت طلبی بنی امیه و مشخصا معاویه در شام و فتنه گری در شهرها و بهانه جویی و به راه انداختن جنگ صفین با همه پیامدهای ناگوارش ; یا جهالت و نادانی طیف وسیعی از مردم و بیعت کنندگان با امام که فریب معاویه و عمروعاص را خورده و با پیش کشیدن حکمیت انحرافی را در تاریخ اسلام موجب شده و پدیده خوارج به وجود آمد.
چنان که گاه به ظرفیت کم مردم و عدم تحمل عدالت علوی استناد می شود و حتی شهادت آن حضرت معلول شدت عدالت او شمرده می شود و اصرار امام بر رعایت عدالت از عوامل پراکندگی مردم که تابع روسای اقوام و قبائل بودند قلمداد می گردد.
نویسنده در پی بازخوانی علل و عوامل یاد شده که کم و بیش در آثار و تالیفات دانشمندان و متفکران مطرح شده و در جای خود صحیح است نمی باشد بلکه درصدد است از زاویه دیگری به این پرسش بپردازد که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و آن علل و عوامل درونی به معنای سیره حکومتی امیرمومنان علی (ع) است. البته اصرار بر عدالت هم جزو سیره حکومتی آن بزرگوار است اما به لحاظ آن که زیاد گفته و نوشته شده از بحث پیرامون آن صرفنظر می شود.
امام با آن که می دانست اتخاذ این شیوه در مملکتداری حکومت نوپای او را به «دولتی مستعجل» تبدیل خواهد کرد اما اصرار بر این شیوه را بر پایداری و طولانی شدن حکومتش ترجیح داد. این سیره را می توان در شاخص های زیر نشان داد :
1 ـ ابزاری بودن حکومت
در عصر و زمانه ای که طالبان قدرت برای رسیدن به آن سر از پا نمی شناختند و برای کسب یا حفظ آن از انجام هیچ کاری دریغ نمی ورزیدند امام به رغم آن که حکومت و ولایت بر مردم حق مسلمش بود به مدت ربع قرن برای حفظ اسلام و به خاطر آن که مردم تازه مسلمان دین و اعتقادشان را از دست ندهند از حق خود صرفنظر کرد و حتی حاکمان غاصب را یاری نمود.
«فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبه به علی اعظم من فوت ولایتکم التی هی متاع ایام قلائل یزول منها ما کان کما یزول السراب او کما یتفشع السحاب» 2
حضرت که ماجرای خلافت بعد از رسول خدا را در نامه ای به مردم مصر در سال 38 هجری شرح داده در ادامه با بیان جملات فوق می افزاید :
«پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم رخنه ای در دین یا ویرانی در آن خواهم دید که مصیبت آن بر من بزرگتر از محروم شدن از حکومت برشماست.»
آنگاه حکومت را چنین توصیف نموده :
«حکومتی که متاع چند روزه دنیاست و همچون سرابی دستخوش زوال خواهد شد. یا مانند ابر از هم خواهد پاشید...»
اما به هنگام رسیدن به این منصب «نگاه نو و جدیدی را به مقوله حکومت» به مردم عرضه کرده بود. حکومت در نگاه و نگرش آن حضرت تنها جنبه ابزاری داشته و از هیچ گونه اصالتی برخوردار نبود. سخن حضرت به ابن عباس معروف است که در ذی قار به هنگام وصله زدن به کفش پاره اش فرمود :
«والله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا» 3
به خدا سوگند این لنگه کفش برای من از امارت و ریاست بر شما محبوبتر است مگر آن که حقی را اقامه کنم یا جلو باطلی را بگیرم.
در خطبه دیگری آن را از آب بینی بزغاله کم بهاتر شمرد و فرمود :
«لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها الی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز» 4
اگر نبود حضور مردم و تمام شدن حجت بر من به جهت وجود یاور و پیمانی که خداوند از دانشمندان گرفته تا در برابر پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمدیده سکوت نکنند بدون شک دهانه شتر حکومت را رها می کردم مانند آغاز حکومت پایانش را هم وا می نهادم آن گاه می دیدید که این دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای هم بی ارزش تر است.
همین چند جمله کافی است تا نشان دهد «حکومت» از نگاه امام علی (ع) اصالت نداشته و تنها ابزار و قدرتی برای تحقق ارزش های والا و برقراری عدالت و جلوگیری از ستم صاحبان قدرت و ثروت به مظلومان و محرومان است.
در همیشه تاریخ نگاه حکومت ها به مقوله قدرت با این نگاه متفاوت بوده امروز هم که بشر به انواع پیشرفته حکومت دست یافته باز هم نگاهش به این مقوله از نوعی «شیفتگی» خبر می دهد هر چند در ظاهر خود را «وارسته و غیر دلباخته» نشان می دهد و در تبلیغات خود را «خدمتگذار مردم» معرفی می نماید.
بدیهی است امامی که چنین نگرشی به حکومت داشته باشد هرگز نمی تواند روشی را در پیش بگیرد که برای نگاه داشتن حکومت حقی را تباه سازد یا ستمی روا بدارد. در این صورت با فلسفه حکومت که تامین حقوق مردم و برقراری عدالت و جلوگیری از ظلم است در تنافی خواهد بود.
2 ـ امانت و مسئولیت بودن حکومت
یکی دیگر از نقاط امتیاز نگرش امیرمومنان به حکومت آن است که حکومت «امانت و مسئولیت» است نه «حق و امتیاز».
خاصیت امانت بودن «موقتی بودن» است و به هنگام سررسید موعد آن باید به صاحبش بازگردانده شود. همین نوع نگرش موجب می شود که حاکمان و دولتمردان خود را امانتدار دیگری بدانند خیانت در امانت را روا ندانند.
این نگاه در خطبه ها و نامه های حضرت موج می زند پی در پی کارگزارانش را به این حقیقت متذکر می شد که امارتی که در اختیار شماست «طعمه» نیست «امانت» است 5.
چنان که «حق و طلب کاری» نیست بلکه «تکلیف و بدهکاری» است. تفاوت این دو نگاه آن است که اگر کسی احساس کرد از عهده انجام این تکلیف بر نمی آید و این تکلیف فوق توان و طاقت اوست آن را نمی پذیرد و خود را مدیون خلق و خالق نمی سازد چون شرط اولیه تکلیف «قدرت» است ولی کسی که منصب و مدیریتی را حق خود بداند در رسیدن به آن یا حفظ و نگاهداری آن خود را به آب و آتش می زند. می گوید : حق گرفتنی است و باید گرفت ! از حق خویش به هر قیمتی باید مراقبت کرد!
امام علی (ع) از این که حاکمانی بر مردم مسلط شوند که خود را مالک و فرمانده و مطاع مطلق شمرده و مردم را مملوک و فرمانبر و مطیع مطلق به شدت هراسناک بود و اصولا علت اصلی مخالفت ایشان با بنی امیه از همین جا نشات می گرفت. در خصوص مملکت دارای بنی امیه می فرمود : «فیتخذ مال الله دولا و عباده خولا» 6 پیش بینی رسول خدا بود که اگر بنی امیه به قدرت برسند دین خدا را بازیچه مال خدا را دست به دست بین خود حیف و میل و بندگان خدا را بردگان خود قرار می دهند7.
3 ـ اصالت اصول و ارزش‌های اخلاقی
از دیدگاه آن حضرت ارزش های اخلاقی اصالت داشت و در هیچ شرایطی آن ها را زیر پا نمی گذاشت. این مطلب به قدری در سیره حکومتی امام واضح است که نیازمند ارائه مستند و نمونه نیست در عین حال به نمونه هایی اشاره می شود.
اصولا پای بندی امام به اصول و ارزش های اخلاقی یکی از مهمترین عوامل کوتاهی عمر حکومت بی بدیل ایشان در تاریخ بشریت است. حکومتی که به رغم مستعجل بودنش بر «تارک تاریخ» می درخشد و درخشش آن حتی دشمنانش را به شگفتی واداشته و مجبور نموده تا به بزرگی و عظمت او اعتراف کنند.
امام می توانست برای تداوم حکومتش ارزش هایی که در حکومت های قبلی و یا روش هایی که معاویه استفاده می کرد بهره بگیرد اما تقید آنحضرت به اصول و ارزش های اخلاقی و ایمان حقیقی اش به اسلام و تعالیم رسول خدا(ص) مانع می شد. ایشان خود در جمله ای کوتاه به کسانی که معاویه را سیاستمدارتر از حضرت می پنداشتند فرمود :
«والله ما معاویه ادهی منی ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس...» 8
به خدا سوگند معاویه ریزک تر و سیاستمدارتر از من نیست ولی او حیله می کند و مرتکب فسق و فجور می شود و اگر نبود که حیله گری در اسلام ممنوع است در آن صورت من زیرک ترین مردم بودم.
هم چنین در یک سخنرانی با مردم کوفه و اشاره به روش های مسالمت آمیزی که در به راه آوردن آنان به کار بسته می افزاید :
«اما والله انی لعالم بما یصلحکم و یقیم اودکم باذن الله ولکنی لا اری اصلاحکم بافساد نفسی» 9
به خدا سوگند من می دانم چه چیز شما را سامان می بخشد و کجی شما را به اذن خدا راست می کند ولی من اصلاح شما را به قیمت افساد خود شایسته نمی بینم.
در بعضی از نسخ آمده : آن چه شما را اصلاح می کند شمشیر است (...ان الذی یصلحکم هو السیف) یعنی حاضر نیستم با زور و ایجاد جو رعب و وحشت بر شما حکمرانی کنم و به خاطر اصلاح امور با این روش خود را به فساد بکشم.
به هنگامی که طلحه و زبیر از حضرت اجازه خروج از مدینه و عزیمت به عمره را گرفتند حضرت فرمود : شما قصد عمره ندارید بلکه می خواهید نیرنگ و خیانت بورزید قصد بصره کرده اید. آنان قسم خوردند که توطئه ای علیه حکومت ندارند.
ابن عباس وقتی متوجه شد که حضرت به آن ها اذن خروج از مدینه داده به حضور حضرت رسید. امام قصد آنان را از فتنه به اطلاع او رساند و توطئه آنان را برملا کرد ابن عباس پرسید : پس چرا اجازه دادید از مدینه خارج شوند ! چرا آنان را زندانی نکردید تا مسلمانان از شر آن ها در امان باشند !
حضرت در پاسخ مطلبی گفت که از پای بندی امام به اصول و ارزش ها حکایت دارد هر چند از وقوع توطئه آگاه است. فرمود :
«یا ابن عباس ! اتامرنی بالظلم ابدا و بالسیئه قبل الحسنه و اعاقب علی الظنه و التهمه و ا آخذ بالفعل قبل کونه کلا! والله لاعدلت عما اخذالله علی من الحکم و العدل و لا ابتدا بالفصل...» 10
ای ابن عباس ! آیا تو مرا به آغاز ستم و به بدی قبل از نیکی دعوت می کنی بر اساس گمان و اتهام کسی را مجازات کنم و قبل از این که اقدامی بشود من اقدام نمایم به خدا سوگند از آن چه خدا از من پیمان گرفته یعنی اجرای حکم خدا و عدالت کوتاهی نمی کنم و آغازگر جدایی نخواهم بود.
از اینگونه موارد در سیره آن حضرت کم و بیش یافت می شود که قطعا از عوامل ناپایداری حکومت علوی بشمار می رود.
این همه نشانگر آن است که در جدول ارزش ها و اصول حکومت در رتبه نخست قرار ندارد حتی اگر حکومت علوی باشد بلکه ارزش ها و اصول فرصت و ابزاری است برای تحقق اصول و ارزش های انسانی و دینی و نمی توان برای حفظ حکومت آن ها را زیر پا نهاد. به عبارت دیگر «طول و کمیت» حکومت اصل نیست بلکه «کیفیت» آن اصل است. عاملی که باعث می شود حکومتی پنج ساله به رغم عمر کوتاهش» افتخار بشر «باشد و راه و رسم کشورداری را به بشر بیاموزد.
بنابر این تا آن جا که حکومت بتواند در جهت گیری کلی مسیر اصلی را حفظ کند مراقبت از آن یک تکلیف حتمی است چرا که منشا تحقق بسیاری از ارزش های دیگر است و حتی الامکان باید از انحرافش جلوگیری کرد. اما آشنایی دولتمردان با جایگاه واقعی حکومت و نسبت آن با اصول و ارزش های اخلاقی و دینی تاثیر مستقیمی در رفتار آنان دارد. سیره امیرمومنان علی (ع) که افتخار شیعه بودن او و ادعای رهروی راهش را داریم پیش روی ماست. دولتمردان ما در جمهوری اسلامی تنها دولت شیعی کره زمین اولی از دیگران اند که به سیره حکومتی آن حضرت تاسی کنند. مبادا دیگران در این زمینه گوی سبقت از ما بربایند و به شیعیان و مسلمانان در تقید به اصول و ارزش های اخلاقی فخر بفروشند.
یک صاحب منصب در حکومت دینی باید بداند که ماندن در یک پست و مقام به ارتکاب هر عملی و رفتاری جایز نیست. حتی با قصد «خدمت به مردم و کشور» نمی توان در مقام و منصبی باقی ماند. چه زیبا فرمود آن امام همام که «حق در مقام سخن سرایی و توصیف وسیع ترین میدان ولی به هنگام پای بندی عملی محدودترین میدان است.» «فالحق اوسع الاشیا فی التواصف و اضیقها فی التناصف» 11