تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۴۴۷
مروری بر دشمنی بنی‌اسرائیل با مسلمانان

سیدحسین موسوی زنجانی
خداوند متعال حضرت آدم را آفرید و سپس برای معرفی یک معیار جامع برای نشان دادن برتری میان مخلوقات، اسماء (اسم اعظم و رمز معرفت اشیا) را به وی آموخت و چون ملائکه قدرت انتخاب ندارند این اسماء را به ملائکه نیاموخت. در نتیجه آدم عالم (به اسماء) و ملائکه، جاهل به اسماء شدند. خداوند متعال سپس برای اینکه اولا ثابت کند ملاک برتری وتقرب به الله بین موجودات عالم، دانش و تسلیم در مقابل امر او است، دستور فرمود ملائکه به آدم سجده کنند. ملائکه در مقابل امر خدا تسلیم شدند و به خاطر این سجده جلو افتادند و نخستین مسلمان شدند. طبعا شیطان نیز که از جن بود و به دلیل علاقه به ملائکه و عبادت زیاد در جرگه ملائکه قرار گرفته بود، مشمول امر خدا بود و ‌باید مثل ملائکه در برابرعلم آدم سجده می‌کرد، ولی به خاطر حسادت، تکبر، نژادپرستی، برتری‌جویی و قوم‌گرایی از امر خدا سر باز زد و از سجده کردن به آدم امتناع کرد.
بدین ترتیب نخستین «کافر» شد و عملا جامعه از 3 طایفه انسان، ملک و شیطان ترکیب یافت. انسان صاحب علم آسمانی و ملائکه، فاقد آن علم ولی تسلیم و مسلمان ولی شیطان کافر به آن بودند. خداوند متعال پس از امتناع شیطان از سجده به آدم او را از پیشگاه خود راند و رجیم و رانده شد. ملائکه مسلمان شدند وآدم خلیفه خدا شد. تنها عامل خلیفه شدن آدم فقط علم خاص آسمانی بود که همان علم به اسماء است. خداوند متعال آدم را به این نکته واقف ساخت که در وجود تو این علم به اسماء باعث خواهد شد همواره شیطان تو را رها نکند و تا روز قیامت باید صاحبان این علم اسماء (انبیای عظام) خود را از خطر شیطان مصون نگه‌دارند. آدم از طرف خداوند متعال بر این نکته واقف شد که هرگاه در او حالت گرایش به تکبر، نژادپرستی، برتری‌جویی، قوم‌گرایی بروز کند باید بداند این حالات از القائات شیطان است و نباید اجازه دهد این حالت‌ها به درون وی نفوذ کند. به هر حال آدم و حوا به دستور خداوند در بهشت مجاز شدند از همه میوه‌های بهشتی استفاده کنند مگر از میوه یک درخت مخصوص و اگر از میوه درخت ممنوعه بخورند مجبورند از بهشت خارج شوند.
چون شیطان می‌خواست آدم را از بهشت خارج کند لذا وارد محضر آدم شد و مدعی شد که آدم متوجه نیست که آن درختی که خیال می‌کند ممنوعه است واقعا همان درخت ممنوعه نیست بلکه حقیقت این است که تناول از آن درخت برای آدم مجاز است و آدم با خوردن از میوه آن در بهشت ابدی خواهد بود. شیطان برای اثبات ادعای خود قسم خورد و آدم نیز به خاطر اینکه باور نمی‌کرد کسی به دروغ قسم بخورد، حرف شیطان را باور کرد و از میوه درخت ممنوعه خورد و از بهشت و سرزمین مادری خود اخراج و آواره شد. به همین علت خداوند متعال طی دستوری صریح خطاب به همه فرزندان آدم هشدار داد:‌ ای فرزندان آدم! این برخورد شیطان با آدم، شرح حال و وضع عموم جوامع شما انسان‌ها در همه حلقه‌های آینده تاریخ است.
مرحله دوم اسلام
زمانی گذشت و آدم در زمین ماند و زندگی کرد و پیر شد. این علم به اسماء که خداوند به آدم تعلیم داده و موجب حسادت شیطان شده بود، ممکن بود با مرگ آدم از بین برود، از این‌رو خداوند متعال طی دستوری خطاب به آدم فرمود: «این علم به اسماء امانتی آسمانی است و باید توسط انبیا و اوصیای انبیا دست به دست به رسول خدا و پس از او توسط اوصیای آخرین رسول به دست آخرین وصی، مهدی موعود منتقل شود. این علم وقتی به ابراهیم خلیل(ع) می‌‌رسد، ابتدا تحویل اسماعیل خواهد شد و پس از او به پسر کوچک ابراهیم یعنی حضرت اسحاق می‌رسد و سپس به 48 پیامبر بنی اسرائیل؛ 48 پیامبری که از نسل یعقوب پسر اسحاق به وجود می‌آیند و پس از انقراض نبوت از بنی اسرائیل به بنی اسماعیل یعنی حضرت رسول اکرم(ص) و 12امام معصوم(ع) می‌رسد. بنابراین تو وظیفه داری برای آزمایش و کشف خلوص باطنی 2 پسر خود، هابیل و قابیل آنها را تشویق به نذر کنی و نذر هر کدام قبول شد او وصی تو خواهد بود». نذر چه بود، بماند ولی نذر هابیل قبول و به عنوان وصی آدم انتخاب شد و آدم علم اسماء را که موجب حسادت شیطان بود، تحویل وی داد. وجود این علم و قبولی قربانی هابیل موجب حسادت قابیل شد و اقدام به قتل هابیل کرد و هابیل نخستین شهید راه علم خاص رسالت، خلافت و وصایت شد.
مرحله سوم اسلام
قرآن کریم در آیه شریفه 54 سوره مبارکه نساء می‌فرماید: «یهود بدین دلیل نسبت به رسول خدا حسادت می‌کند که ما آن علم مخصوص را به آل ابراهیم (رسول خدا و اهل بیت) داده‌ایم»؛ یعنی چون این علم را پس از انقراض نبوت اولاد اسحاق و یعقوب (پدر یهودیان بنی اسرائیل) از آنها گرفته، به اولاد اسماعیل ـ رسول خدا(ص) و اهل بیت (ع) ـ داده‌ایم، یهود حسادت می‌کند و با اسلام رسول خاتم دشمنی ابدی دارد. خداوند در سوره مبارکه مائده پس از نقل ماجرای قتل هابیل توسط قابیل، می‌فرماید: «به همین سبب قتل از نوع بنی‌اسرائیلی را به منزله قتل همه بشر تلقی کرده‌ایم کما اینکه احیای بنی‌اسرائیلی را احیای همه بشر می‌دانیم». چون قتل از نوع یهودی برای قطع ارتباط انسان مسلمان با وحی و علم مخصوص نازل شده بر انبیای عظام است، قرآن کریم با این تفسیر از قتل بنی‌اسرائیلی و حسادت بنی‌اسرائیلی فرمود، «خطرناک‌ترین و با عداوت‌ترین دشمن مسلمانان یهودیانند». و با این پیام به ما توجه داد خطر جدی برای مسلمانان از جانب یهود است.
در یک کلام خداوند متعال با نقل قضیه هابیل و قابیل ثابت فرمود اگر یکی از خصوصیات وصی رسول شدن قبول مظلومیت و شهادت است، یکی از خصوصیات کفر هم قتل اوصیای انبیای عظام است. وصی آدم شهید شد! وصی موسی ـ هارون ـ گرفتار گوساله‌پرستان شد! لقب وصی ابراهیم (اسماعیل) برای توجه دادن بشر به امر مظلومیت اوصیا «ذبیح» شد! همچنان‌که وصی رسول خدا گرفتار حسادت قریش شد، ابتدا مظلوم و سپس به شهادت رسید! و اگر از 12 وصی رسول خدا(ص) تاکنون 11 نفرشان شهید و دوازدهمین نفرشان غایب است، حکمتش همان است که بیان کردیم. و اگر در قرآن کریم می‌فرماید: «امانت را بر آسمان و زمین عرضه کردیم و آن را قبول نکردند ولی به انسان عرضه کردیم، پذیرفت.» اشاره به «امامت و وصایت» است که قبول آن مساوی با قبول مظلومیت و شهادت است. این اوصیا یعنی هابیل، هارون و اسماعیل بدین دلیل در قرآن کریم بارز شده‌اند که بین اوصیای انبیای عظام، مظلوم‌ترین‌شان بوده‌اند تا برسد به مظلومیت اوصیایی که 11 نفرشان شهید و خانه‌نشین و یک نفرشان از جامعه مسلمانان غایب و مخفی است.
آری نخستین وصی رسول خدا(ص) آنقدر مظلوم واقع شد که حتی در واجب‌ترین مسؤولیت روی زمین که دفن پیامبر است احدی از قدرت‌طلبان و منتظران ثروت و عاشقان شهرت او را یاری نکردند و او مجبور شد هم رسول خدا(ص) را به تنهایی کفن و دفن کند و هم متهم به این شود که چون در تقسیم قدرت در سقیفه شرکت نکرد، اصحاب سقیفه او را به عنوان رهبر انتخاب نکردند. صریح حرف آنان این بود که، اگر علی(ع) بدون دفن رسول خدا(ص) در تقسیم قدرت شرکت می‌کرد، برنده این مسابقه نفسگیر می‌شد! او در پاسخ این مطلب فرمود: «آخر من چگونه جنازه رسول خدا(ص) را ترک می‌کردم و مشغول تقسیم ریاست می‌شدم؟» آنان با منع علنی نوشتن وصیت، کلام رسول خدا را دفن کردند و علی(ع) جنازه او را، حال کدام یک لیاقت وصی شدن را دارند؟ باید کمی فکر کرد. برگردیم به اصل بحث؛ گویی مظلومیت و شهادت، مزد اوصیای پیامبران خدا(ع) است. بدین خاطر در مسیر رسالت، وصایت و امامت، ذبح شدن آنقدر مهم است که رسول خدا(ص) بارها فرمود: «آن پیامبری که فرزند 2 ذبیح است، من هستم». (منظور از 2 ذبیح اسماعیل ذبیح الله و عبدالله پدر بزرگوار خودش است که در تاریخ علت ذبیح نامیدن او آمده است و هر 2 بزرگوار با خواست خدا به خاطر حمل ذریه رسالت و وصایت، زنده ماندند).
موعود ساختگی یهود برای اشغال اراضی مسلمانان
چون یهود این پیام را از انبیای بنی‌اسرائیل گرفته بودند که مهدی موعود و منجی جهانی، فرزند ذبیح الله است، ابتدا یک موعود برای یهود به نام مسیح یهودی ساختند و سپس مدعی شدند حضرت اسحاق جد اعلای او ذبیح است و نه اسماعیل برادر اسحاق. سپس آمدند به بهانه اینکه «می‌خواهیم سرزمین فلسطین را جهت آماده‌سازی برای ظهور مسیح یهودی مورد بررسی تاریخی قرار دهیم»، اراضی فلسطین را اشغال و مسلمانان را آواره کردند. اکنون مسلمانان فلسطین مانند جدشان آدم(ع) اخراج شده از بهشت، شب و روزشان با گریه می‌گذرد. در قضیه خروج آدم از بهشت شیطان زمینه ساخت و در خروج مسلمانان از فلسطین نیز فرزند شیطان: صهیونیسم [انگلستان]. صهیونیسم درحالی مدعی مالکیت بر اراضی فلسطین است که میلیون‌ها مسلمان هر سال در منای مکه مقابل چشم همه جهانیان در روز عید قربان با ذبح میلیون‌ها گوسفند جشن بقای ذریه وصی ابراهیم (اسماعیل ذبیح‌الله) می‌گیرند تا ثابت کنند مهدی موعود در صلب و ذریه اسماعیل است و محل ظهورش مکه است.
نه از مسیح یهودی خبری هست و نه از منای بیت‌المقدس و جشن قربانی یهودیان امری کاملا جعلی و ساختگی برای اثبات این امر است که مسیح یهودی زنده است و ظهور خواهد کرد. قوم یهود که با وجود وصی زنده موسی یعنی هارون، گوساله را خدا خواند، چگونه شایستگی دارد از وصی جعلی صهیونیسم به نام مسیح یهودی استقبال کند؟ آری عید قربان روز عزای جانشین حضرت موسی، حضرت هارون‌ و روز جشن وصی حضرت ابراهیم یعنی حضرت اسماعیل(ع) است که زمینه‌ساز جشن ولایت یک هفته پس از آن است. عید قربان روز نجات وصی ابراهیم از امتحان ذبح است. اگر روز عید غدیرخم روز ولایت موعود کعبه است، روز عید قربان روز نجات مولود حجر کعبه است. اسماعیل بدین دلیل در حِجر اسماعیل دفن شد تا از داخل کعبه وصی رسول خاتم پا به عرصه وجود بگذارد تا اهل بیت‌الله‌الحرام به عنوان اهل بیت به جهانیان معرفی شود، در آیه 54 سوره مبارکه نساء «آل ابراهیم» یعنی اهل بیت(ع) وارث رسالت و امامت و ملک آسمانی‌اند.
یکی از رموز اساسی دفن اسماعیل ذبیح در داخل حِجر، این است که حرکت ابدی بشر حول محور کعبه ممکن نیست مگر اینکه در محور این حرکت ذبح و شهادت در راه خدا و اسلام و تسلیم قرار بگیرد و اینکه در پاره‌ای از روایات آمده است در داخل حجر 70 پیامبر بنی اسرائیلی دفن شده‌اند صددرصد ساختگی است و اگر چنین است چرا یک نفر یهودی تاکنون حاضر نشده به زیارت آن 70 پیامبر برود؟! به علاوه عدد تمام انبیای بنی اسرائیل بیش از 48 نفر نیست، چگونه 70نفرشان در حجر دفن شده‌اند؟ به هر حال در طول مدتی که ابراهیم در کنار هاجر و اسماعیل مأمور شده بود همراه با اسماعیل خانه خدا (کعبه) را بسازد و برنامه‌های اسلام را معرفی کند تا نسل اسماعیل یکی پس از دیگری تا عصر ظهور رسول خدا(ص) در دین ابراهیم به عنوان مسلمان زندگی کنند، در طول این مدت فرزندان اسحاق از پسرش یعقوب (اسرائیل) هم مأمور بودند در فلسطین با رسالت 48پیامبر بنی‌اسرائیلی برای بشر الگو و اسوه بسازند.
به عبارت دیگر در طول مدت زمان 3 هزار ساله بین ابراهیم خلیل و رسول خاتم(ص) فرزندان اسماعیل در امن‌ترین نقطه جهان یعنی حجاز هم از دین ابراهیم حراست کنند و هم از دعوت و درگیری با دولت‌ها اجتناب کنند تا نسل اسماعیل منقرض نشود، تا رسول خدا و 13 معصوم دیگر پا به عرصه وجود بگذارند و فرزندان اسحاق در آن مدت با الگوسازی و دعوت از قوم بنی‌اسرائیل از جبهه توحید حراست کنند.
پس از گذشت 3 هزار سال از عصر ابراهیم، رسول خدا از کنار کعبه از فرزندان اسماعیل مبعوث شد و همه انبیای بنی‌اسرائیل و پسرعموهای خود را تأیید کرد ولی فرمود: «اولا برنامه انبیای بنی‌اسرائیل مخصوص بنی‌اسرائیل است و ثانیا مربوط به گذشته است یعنی خطابات انبیای بنی‌اسرائیل هم محدود است و هم موقت اما اسلام جهانی توسط ابراهیم پایه‌گذاری شد و توسط من و 12 وصی من، جهانی خواهد شد». یهود بنی‌اسرائیل به عکس رسول خدا در مقابل رسول خدا موضع گرفتند و علاوه بر انکار رسالت رسول خدا(ص) مدعی شدند: «ما خودمان مردی به نام مسیح یهودی داریم» کسی که در تورات از او نه اسمی هست و نه اثری! یهودیان نفوذی بعدها با جعل حدود 60 روایت به زبان رسول خدا و ائمه اطهار(ع) مدعی شدند: مسیح یهودی و منجی بنی‌اسرائیل در آخرالزمان نزول می‌کند و پشت سر امام عصر(ع) نماز می‌خواند و چون مساله نزول مسیح به این سادگی از طرف مسلمانان پذیرفته نمی‌شد لذا نماز خواندن ایشان پشت امام عصر(ع) را به آن اضافه کردند تا این اخبار در کتب اسلامی ثبت شود و شد و ما پس از بررسی سند آن 60روایت یک روایت صحیح پیدا نکردیم و در کتاب «چرا بازنگری؟» سند تک تک آن اخبار را بررسی و رد کرده‌ایم. یهودیان و مسیحیان می‌خواستند با جعل این احادیث اراضی مسلمانان را به بهانه ظهور مسیح اشغال کنند.
میراث نبوت تا رسول خاتم(ص)
همه انبیای بزرگ الهی 12 وصی یا خلیفه داشته‌اند. هنگامی که نوبت به دوازدهمی می‌رسید پیامبر بعدی مبعوث می‌شد. حضرت زکریا(ع) یحیی(ع) و حضرت عیسی(ع) 3 پیامبر آخر بنی‌اسرائیل برای یهود بنی‌اسرائیل‌اند چون خداوند متعال به ما اطلاع داده است هنگامی که شخصی به نام معد بن عدنان از فرزندان و نوادگان اسماعیل در مکه متولد بشود جد اعلای رسول خاتم(ص) پا به عرصه وجود گذاشته است. باید پیروان انبیا، بنی‌اسرائیل و سایر ملل را به این سو سوق دهند که رسول جهانی اسلام پس از 6 قرن متولد خواهد شد و این فاصله حدود 600 سال بین انقراض نبوت از بنی‌اسرائیل و ظهور آن از بنی‌اسماعیل فرصتی است تا بشر ـ بویژه بنی‌اسرائیل ـ خود را با شناخت آن رسول جهانی برای استقبال از وی آماده سازند. اما بنی‌اسرائیل به جای استقبال از این پیشگویی، زکریا و یحیی(ع) را کشتند و عیسی را به دار زدند که به خواست حق نجات پیدا کرد. در عوض تعداد زیادی از افراد حقیقت‌طلب و رسالت خواه، پس از غایب شدن عیسی و قتل زکریا و یحیی به راه افتادند و سراسر خاورمیانه را درنوردیدند تا آثاری از رسولِ در شرف بعثت را بیابند. در میان همه این استقبال‌کنندگان رسول(ص) سلمان فارسی جایگاهی ویژه دارد. پیش از پرداختن به قضیه سلمان فارسی به این مطلب اشاره کنم که آثار نبوت و میراث رسالت عبارت است از عصای موسی، تابوت عهد، پیراهن یوسف، خاتم سلیمان، نعلین شیث و تیر و کمان حضرت اسماعیل سایر آثار رسالت و نبوت انبیای سابق بود.
چون عیسی (ع) آخرین پیامبر بنی‌اسرائیلی بود، همه آثار و میراث نبوت نزد وی بوده و او مانند سایر انبیای بزرگ دارای 12 حواری و نیز 12 نفر وصی بود که یکی پس از دیگری به وصایت می‌رسیدند. دوازدهمین وصی حضرت عیسی به‌ نام «ربی باسط» پس از 600 سال از غیبت عیسی (ع) امور مسیحیت را برعهده داشت. طبق برنامه ابلاغ شده حضرت عیسی (ع) به این وصی، عصر ربی باسط مصادف با ظهور رسول جهانی اسلام بود و حضرت عیسی(ع) به وی سفارش کرده بود: «این امانات و آثار نبوت را نگهدار تا کسی از طرف ایران به نام روزبه (سلمان فارسی) که به دنبال دستیابی به رسول خاتم(ص) است به سراغ تو هدایت شود. آن روزها مصادف با رحلت تو خواهد بود. آن امانات را تحویل او بده و او آنها را به رسول خدا خواهد رساند».
همه سفارشات حضرت عیسی(ع)، توسط ربی باسط انجام شد و سلمان فارسی «منا اهل البیت» شد. به همین خاطر رسول خدا هرشب برای تدریس علوم ویژه‌ای با سلمان فارسی جلسه داشت همان‌گونه که با علی(ع) جلسات مستمر داشت و برخی هر 2کلاس را زیر نظر داشتند. هنگامی که یهود از جایگاه ویژه سلمان فارسی پیش رسول خدا(ص) اطلاع یافت این مطلب را شایع کرد که اصلا سلمان قرآن را به محمد(ص) یاد داد! دامنه این افترا آنقدر گسترش پیدا کرد تا اینکه آیه نازل شد:«آن کسی که بنابر ادعای افتراگویان این قرآن را بر رسول خدا یاد داده اصلا عرب نیست (یعنی فارس است) در حالی که این قرآن فصیح عربی است، چگونه کسی که عربی بلد نیست، فصیح‌ترین کتاب عربی تاریخ بشر را به محمد یاد داده است!»