هاشم صباغیان، وزیر کشور دولت موقت نیز یکی دیگر از افراد میانهرو مشاور و مورد توجه سفارت امریکا بوده است. در مورد وی نیز اسناد گوناگونی وجود دارد که به اختصار به برخی از آنها اشاره میشود.
در یکی از اسناد سفارت که در اصل به امیرانتظام مربوط میشود، کاردار وقت لانه جاسوسی امریکا به صحبتهایش با صباغیان اشاره کرده است و آنها را سودمند و جالب توصیف میکند. ولی امیرانتظام هشدار میدهد که انقلابیون ممکن است، «آنچه را در این ملاقاتها میگذرد، بیش از حد خود جلوه دهند[!] و مردم را از آن مطلع کنند. مثل مسئله صباغیان.» که همین امر نشان میدهد مسائلی که در این ملاقاتها مطرح میشد، چندان در زمینه منافع ملی و حفظ دستاوردهای انقلاب نبوده که افشای آن خشم مردم را بر میانگیخته است. علاوه بر این، در مهرماه 1358 ه.ش، کاردار امریکا ـ در دیدار با صباغیان ـ به وی در مورد اعدام سران رژیم شاه اعتراض میکند. این مذاکرات، اعتراض نیروهای خط امامی را به وی و نیز به سفارت امریکا در پی دارد که این موضوع در اسناد سفارت امریکا در این زمان منعکس شده است. این اقدام لینگن ـ کاردار سفارت امریکا ـ به حدی زننده و نامطلوب بود که حتی ابراهیم یزدی، که در آن زمان پست وزارت خارجه را بر عهده داشت، در ملاقات با کاردار امریکا به وی اعتراض میکند: یزدی به گفتوگوی لینگن با وزیر کشور ایران ـ صباغیان ـ به عنوان مداخله بیجا در امور داخلی ایران اشاره کرد و سؤال کرد چرا ایالات متحده دست به چنین کارهایی میزند؟ کاردار پاسخ داد که ما مایل بودیم نگرانیهای خودمان را ابراز نماییم. ما امیدوار بودیم که بتوانیم چیزی را که حس میکردیم، به طور خصوصی بگوییم. لینگن در ادامه با زیرکی خاص یک جاسوس امریکایی میگوید: ما از همین طریق، از نزدیک شدن به ایرانیهایی که نگرانیهایی راجع به ایالات متحده دارند، استقبال میکنیم... بحثهای آزاد و خصوصی، جزئی از دوستی واقعی میباشند.
احمد صدر حاجسیدجوادی، وزیر دادگستری دولت موقت
حاجسیدجوادی که از اعضای نهضت آزادی بود و فردی میانهرو به شمار میرود، یکی از کسانی است که مورد توجه سفارت امریکا بوده است. آنچه که در پی میآید، نظرات صدر حاجسیدجوادی در ملاقات با کاردار سفارت امریکا در 9 مرداد 1358 است: روابط ایران و امریکا در گذشته خوب بوده است و دلیلی وجود ندارد که دو کشور قادر نباشند به داشتن رابطه نزدیک و سودمند دو جانبه ادامه دهند... انقلاب با خودش مشکلاتی همراه دارد، منجمله مشکلاتی که به وسیله دادگاههای انقلاب به وجود آمده است... سیاست دولت موقت این است کهقدرت دادگاههای انقلاب را هرچه سریعتر، تا آنجایی که شرایط اجازه میدهد، تقلیل دهد. در این سند درددل و ابراز گلایه وزیر دادگستری دولت موقت از دادگاههای انقلاب نزد کاردار سفارت امریکا قابل توجه است.
ناصر میناچی، وزیر ارشاد ملی در دولت موقت
ناصر میناچی، از وزیران دولت موقت نیز برخی از اسناد سفارت سابق امریکا را به خود اختصاص داد و حجم فراوان تماسهای او و امریکائیان نشان میدهد که وی نیز یک منبع اطلاعاتی مناسب برای امریکاییها محسوب میشده است. میناچی نیز مانند دیگر اعضای لیبرال دولت موقت، از همکاری و گسترش روابط با امریکا و نیز ملاقات کاردار سفارت امریکا با امام دفاع میکرد: «میناچی با حالت خیلی دوستانه و گرم جواب داد که کابینه بازرگان (دولتآیتالله) مایل به ادامه همکاری و روابط با امریکا میباشند. او از کاردار اجازه خواست که ترتیب یک ملاقات با بازرگان و در آینده با خمینی را بدهد.» وی در همین سند، با انتقاد از عملکرد دادگاههای انقلاب که به مفاسد مسئولانرژیم شاه رسیدگی میکردهاند، به امریکاییها وعده میدهد که دادگاههای انقلاب بستهخواهند شد. در جای دیگر، میناچی از تمایل خود و دولت موقت برای کنار زدن امام از عرصه سیاست خارجی سخن میگوید: «میناچی گفت: نخستوزیر اخیراً موافقت آیتالله خمینی را جلب کرده تا انتقادات خود را در مورد امور خارجی عموماً و روابط با ایالات متحده خصوصاً کم کند... میناچی امیدش را بر روی کوششهای نخستوزیر برای بیرون بردن امام خمینی از عرصه بینالمللی گذاشته است.»
جاسوسان سفارت امریکا، با توجه به نزدیکی میناچی به سیدکاظم شریعتمداری، همیشه دنبال آگاهی از نظرهای او در این زمینه بودهاند. مأموران سفارت درباره وی چنین میگویند: میناچی همیشه به شریعتمداری خیلی نزدیک بوده است... میناچی گفت: «رهبران مذهبی اکنون برای وحدت کوشش میکنند.» او به هر حال، شکی باقی نگذاشت که تفاوتهای جدی بین (امام) خمینی و (آیت الله) شریعتمداری وجود دارد.» ارادت امریکاییها به میناچی به اندازهای است که از وی برای آزادی برخی اعضای حزب کارگران سوسیالیست ـ که با اتباع امریکا ازدواج کردهاند ـ کمک میخواهند و وقتی جواب مثبت او را میشنوند، مینویسند: «این یک حقیقت ناخوشایند است که کنترل اداره دادگستری ایران در قسمت انقلابی در اختیار اشخاصی مانند او نیست.» تماسهای میناچی با سفارت امریکا در زمان پیروزی انقلاب نیز قابل توجه است. آن گونه که به نظر میرسد، او از طرف شریعتمداری برای به سازش کشاندن انقلاب تلاشهایی را آغاز کرده بود: میناچی گفت: «او مخصوصاً از جانب آیتالله شریعتمداری مأمور شده است تا نظر امریکا را در قبال دولت شریف امامی دریابد.» شریعتمداری و سایر رهبران مذهبی در قم، آماده بودند تا با دولت ایران، اگر این دولت قرار است باقی بماند، همکاری کنند. میناچی این فکر را به میان آورد که رهبری مذهبی (شریعتمداری) معتقد است که شاه، کلید حفاظت در قبال هرج و مرج و کمونیسم است. رهبری میانهروی مذهبی میخواهد با دولت فعلی ایران همکاری کند.
این سند، آشکارا تلاش امریکا را برای پشتیبانی عناصر سازشکار در برابر طرفداران انقلاب و در واقع، انحراف نهضت اسلامی نشان میدهد.
حسن نزیه، اسم رمز: اس. دی. پوتی، مدیرعامل شرکت نفت در دولت موقت
ضدیت نزیه با انقلاب اسلامی و مواضع ضدانقلابی او به اندازهای بود که وی، قبل از افشای اسناد لانه جاسوسی، از کشور فرار کرد؛ زیرا دادستانی انقلاب اسلامی وی را به خاطر عملکردش به دادگاه احضار کرده بود؛ اما مطالعه اسناد لانه جاسوسی درباره او خالی از لطف نیست. در یکی از اسناد لانه جاسوسی، نزیه فردی انقلابی دانسته شده که تحت الشعاع [آیتالله] خمینی و همفکران او قرار گرفته است. امیر انتظام، در یکی از مذاکرات خود با امریکاییها میگوید: نزیه در جای امنی پنهان است. وی وکیل و مدیری عالی است، ولی در انتقادات خود بصیرت ندارد. انتظام گفت او و دیگر دوستان نزیه اعتقاد دارند او میتواند نجات داده شود. یزدی از دیگر همکاران نزیه در دولت موقت، که در آن زمان پست وزارت خارجه را در اختیار داشت، میگوید: نزیه خطر مهمی کرده که با ایدئولوژی اسلامی انقلابی در افتاده است. آن طور که یزدی بیان کرد، این یک اشتباه نابخشودنی از طرف نزیه بوده است. در جای دیگری از اسناد لانه جاسوسی، سخنرانیهای حسن نزیه علیه نیروهای ارزشی انقلاب، تهدیدی برای امام و انقلاب دانسته شده است. یا این سند که در آن آمده است: «با اخراج حسن نزیه ـ رئیس شرکت نفت ـ مردی برکنار میشود که در مخالفت با روحانیون صریحتر از همه بود.»
ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت
هرچند که مأموران سفارت امریکا بر این عقیده بودند که ابراهیم یزدی، فردی مذهبیتر بود اما در اسناد مختلف بر جاهطلبیهای شخصی و قدرتطلبی او و نیز امکان جایگزینی او به جای امام تأکید شده و به تماس و مذاکره و کسب اطلاعات از وی تمایل نشان داده شده است.
در یکی از اسناد لانه جاسوسی به عنوان مقایسه میان یزدی و امام چنین میخوانیم: آیتالله خمینی به این که ایران در امریکا وجههای دارد اهمیت نمیدهد، ولیافرادی دیگر مثل یزدی هستند که به این موضوع اهمیت میدهند. همچنین یزدی یکی از افرادی است که جایگاه او در سلسله مراتب قدرت، اهمیت فراوانی برای امریکاییها داشته است. پس از رسیدن وی به پست وزارت خارجه، یکی از مسائلی که مورد توجه قرار میگیرد این است: «یزدی در چه سلسله مراتبی قرار گرفته است. بعد از تغییر مکانش (به وزارت امور خارجه) آیا او قدرت به دست آورده است؟ یا اینکه از قدرت او کم شده است؟ عکسالعمل کارکنان وزارت امور خارجه در برابر او چه بوده است؟ و آیا هیچ اثر قابل پیشبینی در سیاست به وجود آمدهاست؟» جالب است که امریکائیان فقط درباره وضعیت افرادی تحقیق میکردند که از نظر آنان به خط میانه نزدیک بوده باشند. مطالعه نقطه نظرهای وزیر خارجه ترکیه درباره یزدی نیز که در اسناد سفارتبازتاب داده شده، جالب توجه است: خودش را خوب نشان داده و با دید مدرن، ولی زیربنای ایدئولوژی اسلامی قوی است. او رابط بین [آیتالله] خمینی و دولت بازرگان است و روابطش با نخستوزیر دوستانه است. به نظر او یزدی ضدغربی نیست و توجه به بهتر کردن روابط با امریکا دارد.
در یکی دیگر از اسناد سفارت درباره یزدی چنین میخوانیم: هم یزدی و هم انتظام که در گذشته دائماً، در موضع یاری به ما بودهاند، در نتیجه بیمبالاتی جیم بیل در مجله تایم، شروع به حمله [به امریکا] نمودهاند، خصوصاً [حملات] یزدی که به نظر میرسد، برای اثبات اینکه طرفدار امریکا نیست، تکرار میشود. شاید همین سند نشاندهنده علل واقعی شعارهای ضدامریکایی دکتر ابراهیم یزدی و برخی همفکران وی در آن زمان باشد، یعنی اعلام برائت از اتهام همکاری با امریکا که همین اسناد نشان میدهد اتهام مذکور، اتهام درستی بوده است: بزرگترین نقطه ضعف او [یزدی] ارتباط امریکایی است که رقبای بالقوهاش قبلاً اشاره کردهاند که از آن بهرهبرداری خواهند کرد. این دیدگاه از سوی دو استاد امریکایی در اسناد سفارت امریکا بازتاب یافته است: یزدی واقعاً یک منبع خطر بالقوه است. او با مذهبگرایی متعصبانه و 10 هزار مرد مسلح میتواند دنبالهروی رضاخان در دهه 1920 باشد. اگر آیتالله خمینی بزودی بمیرد، یزدی ممکن است رهبری را بر عهده بگیرد. همچنین، یزدی مانند دیگر اعضای دولت موقت، فعالیت کمیتههای انقلاب را اختلال در کار خود میدانست و خواستار پایان آن بوده است. دکتر یزدی، به چارلز ناس گفته که کمیتههای انقلاب، روزی که دولت جدید منصوب شود، از دور خارج خواهند شد. این گفته در نظر ما خوشبینی بیهودهایاست. در سند دیگری جبههگیریهای موجود علیه امام در درون نیروهای دولت موقت و دیگر نیروها چنین توصیف شده است: آیتالله خمینی با وجود طبقه متوسط، جناح چپ و عصیانهای بومی، از پشتیبانی قوی اکثریت تودههای مردم برخوردار است. او و سایر ملاهای سازشناپذیر، نفوذشان را بر روی قانون اساسی جدید و انتخابات مجلس و رئیسجمهور اعمال میکنند. با وجود این، مقاومتی در دولت (بازرگان و یزدی) و روحانیون (شریعتمداری) وجود دارد.در جای دیگری از اسناد لانه جاسوسی، بازرگان ـ نخستوزیر دولت موقت ـ یکیاز دلایل انتصاب یزدی به سمت وزیر خارجه را تمایل وی به مناسبات دوستانه با امریکا عنوان میکند. این در حالی بود که فضای انقلابی آن روز و دخالتهای دامنهدار امریکا در ایران در دوران شاه، موجب نفرت همگان از امریکا شده بود. «مناسبات حسنه با ایالات متحده از اعتقادات شخصی نخستوزیر است و هنگامی که دادن پست وزارت امورخارجه به یزدی مورد بحث بود، نخستوزیر از یزدی درباره این نکته پرسیده بود تا اینکه اطمینان حاصل کرده بود که یزدی از مناسبات دوستانه با ایالات متحده پشتیبانی میکند.