تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۵۴۸
اشاره: شورای انقلاب، اولین نهاد برآمده از انقلاب اسلامی پیش از 22 بهمن است. روایت شهید آیت‌الله دکتر بهشتی که مدتی ریاست این شورا را برعهده داشته، از شکل‌گیری و روند کاری این نهاد انقلابی در ادامه می‌آید. شهید بهشتی این روایت را در جمع دانشجویان دانشکده فنی در 4 اسفند سال 1358 بیان کرده است.

آبان‌ماه سال قبل (1357)که امکان ملاقات با امام در فرانسه فراهم آمده بود دوستان برای دیدار ایشان به پاریس می‌رفتند، یکی از مسائلی که با ایشان مطرح شد این بود که چه کسانی هستند که می‌توانند در سازماندهی نیروهای عظیم بسیج شده مردم ایران نقش داشته باشند و چه کسانی هستند که می‌توانند پس از موفقیت مسئولیتی را در اداره جامعه به عهده بگیرند. بنابراین برای ایشان دو مطلب مطرح بود یکی کسانی‌که بتوانند در ایران با حضور و سازماندهی و سامان‌دهی به همگانی‌تر شدن، گسترده‌تر شدن حرکت اجتماعی شتاب بدهند و یکی دیگر کسانی‌که پس از پیروزی بتوانند در اداره جامعه نقشی برعهده بگیرند. علتش هم این بود که آن موقع تبلیغات داخلی و خارجی رژیم این بود که اگر این رژیم برود در ایران خلأ به وجود می‌آید.
من در ماه آبان قبل از این‌که ایشان را زیارت کنم، آقای مهندس بازرگان، آقای دکتر سنجابی و عده‌ای دیگر رفته‌ بودند و با ایشان ملاقات‌هایی داشتند. در اولین ملاقاتی که با ایشان کردم بعد از مسائل کلی این مطلب را فرمودند که یکی از دوستان صورت اسامی را هم داده‌اند من آن صورت را نگاه کردم. که نام عده‌ای از چهره‌های روحانی مبارز بود و عده‌ای از تحصیلکرده‌هایی که سابقه فعالیت سیاسی و مبارزاتی داشتند و سابقه نوعی مدیریت و از ترکیب اینها می‌توان یک مجموعه‌ای به وجود آورد. من از گفتار امام استنباط کردم که ایشان روی بخش دوم بیشتر تکیه دارند، بیشتر تکیه ایشان روی این است که ما چگونه باید در جامعه آمادگی داشته باشیم برای مقابله با آن خلأیی که بر مدیریت جامعه ممکن است پیش بیاید که عوامل حامیان شاه هم بر آن تکیه می‌کردند. ولی خود من تکیه‌ام بیشتر رو بخش اول بود. من به ایشان عرض کردم که انقلاب و نهضت مردم دارد به اوج نزدیک می‌شود و این نقطه اوج حتماً نقطه پیروزی فوری هم نیست. خط یک مقابله شکننده از طرف رژیم و امریکای حامی رژیم هم اثر یک مقابله شکننده و کوبنده از طرف رژیم و امریکای حامی او هست و وجود دارد، بنابراین قبل از هر چیز باید یک هسته آماده‌ای باشد برای این‌که بتواند به این حرکت توده‌ای و عظیم و تداومش کمک کند و این را فوری‌تر می‌یابیم. در آن موقع‌ها در برابر اعلامیه‌ها و تصمیم‌های مبنی بر بسیج عمومی مردم و مقاومت‌ها صورت می‌گرفت. برای مثال وقتی روحانیت مبارز تهران تعطیل روز 16 شهریور پنجشنبه اعلامیه صادر کرد و گروه‌های دیگر هم اعلامیه صادر کردند و در برابر این تعطیل یک مقاومت حساب شده صورت گرفت، از چهره‌های روحانی مؤثر در خارج از تهران نیز متکی بود، میان مردم شکاف انداختند، در همان شب یکی از آقایان از رجال سیاسی تلفن کرد و گفت که از راهپیمایی پنجشنبه صرفنظر بشود برای این‌که به من خبر موثق داده‌اند که قدرت نظامی بسیج شده برای یک کشتار عظیم. با این زمینه‌ها، من به ایشان عرض کردم که من فکر می‌کنم ایجاد هسته‌ای که تصمیم بگیرد، ضروری است و شما به آن هسته امکان این را بدهید که دعوت و سخن او در جامعه ببرد و تأثیر فراوانش را حفظ کند.
براین اساس بودکه در این مذاکره روی بخش دوم تکیه کردیم و ایشان با آشنایی‌های قبلی که داشتند یک گروه پنج نفری از روحانیت را معین کردند، گفتند این گروه پنج نفری درباره مسائل تصمیم بگیرد و به وسیله تلفن یا مسافر به من اطلاع بدهد که در جریان باشم. آن موقع مجاهد بزرگ مرحوم آیت‌الله طالقانی هنوز زندانی بودند. آیت‌الله منتظری هم زندان بودند، این دوستان هنوز در زندان به سر می‌بردند. ایشان پنج نفر را از میان دوستان انتخاب کردند: مرحوم استاد مطهری، آقایان هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دکتر باهنر و بنده (دکتر بهشتی) گفتند شما پنج نفر درباره مسائل تبادل نظر کنید و نظر خودتان را برای من بفرستید و ضمناً از شما پنج نفر می‌خواهیم که درباره بخش دیگر یعنی در نظر گرفتن مدیریت آینده کشور هم مطالعه کنید و کیفیت کار و افراد به‌دردبخور که متناسب با انقلاب اسلامی باشند را معرفی کنید.
شورای انقلاب،‌ شورای انقلاب نبود
به این ترتیب هسته‌ای به‌وجود آمد، به عنوان هسته روحانیت مبارز در رابطه با رهبر انقلاب که مسئولیت داشت اولاً در مراحلی که در پیش بود برای هماهنگی نیروها فعالیت کند و ثانیاً برای آینده هم کار کند. این اولین هسته شورای انقلاب فعلی، آن روز هم اسمش شورای انقلاب نبوده، چون در واقع مسئله اصطلاح شورای انقلاب در دنیا و در فرهنگ انقلاب به گروهی گفته می‌شود که در مراحل انقلاب و در اثنای پیشرفت یک انقلاب بتوانند با کمک یکدیگر رهبری انقلاب را در مراحل مختلف بر‌عهده بگیرند. یک‌چنین گروه منسجمی که در بطن و متن انقلاب یکدیگر را می‌پایند و پا به پای انقلاب جلو می‌روند و ملت انقلابی هم همه اینها با برخی از آنها را به عنوان رهبران انقلاب شناسایی می‌کنند و رابطه مستقیم میان اینها و ملت به‌وجود می‌آید، به این گفته می‌شود شورای انقلاب در حالی که این هسته البته کم و بیش هر کدامشان در انقلاب و رهبری انقلاب کم و بیش سهیم بودند، ولی چنان نبود که بگوییم این هسته در آن نقطه و مرکزیت اصلی انقلاب از نظر شوراها قرار گرفته بودند و مجموعه ملت اینها را به عنوان هسته اصلی رهبری انقلاب می‌شناختند، ملت رهبر انقلاب را در پاریس می‌یافت. به همین دلیل اصطلاح شورای انقلاب و محتوای شوراهای انقلاب با آن معنا و مفهومی که در فرهنگ انقلاب دارد نبود و به همین جهت در آن موقع ما هیچ اسمی برای این مجموعه نگذاشتیم، بنده وقتی برگشتم به دوستان گفتم هسته‌ای که مورد قبول و اعتماد رهبر انقلاب باشد از روحانیت مبارز تشکیل می‌شود والسلام، بعد از من دوستان دیگری رفتند به پاریس آنجا اظهارنظرهایی کرده بودند، گاهی دو نفری، سه نفری، چهار نفری با امام مشورت کرده بودند و آنجا یکی از دوستان پیشنهاد کرده بود که خوب است نام این گروه را شورای انقلاب بگذاریم و نیز گفته شده بود که این گروه باید مرکب از روحانیت و چند چهره از چهره‌های معروف آن موقع باشد، دوستان برگشتند و شورای انقلاب ترکیبی شد از این پنج نفر که آقای مهدوی کنی و آیت‌الله طالقانی و آقای خامنه‌ای بعداً به آن اضافه شدند، چند نفر عضو غیر‌روحانی که در مرحله اول آقایان مهندس بازرگان، دکتر سحابی، مهندس کتیرایی و آقای احمد صدر حاج سید‌جوادی اضافه شدند و بعد به‌تدریج افراد دیگری ملحق شدند. بعد دولت موقت تشکیل شد کسانی که در دولت شرکت داشتند و از شورای انقلاب خارج شدند، کسان دیگری جای آنها آمدند، با آمدن آقایان بنی‌صدر، دکتر یزدی، قطب‌زاده از پاریس (که در همان موقع هم که پاریس بودند صحبت شده بود که اینها جناح شورای انقلاب در خارج از کشور باشند اما به تصویب نهایی نرسیده بود) اینها هم داخل شوند و شورای انقلاب با اعضای متغیر کارش را ادامه داد. اعضای ثابت آن هشت نفر روحانی بودند و بقیه این اعضا متغیر بودند، اگر می‌خواستیم اسم دقیق برای این شورا معین کنیم، می‌شود هیأت مشاوران رهبر انقلاب بود.
جریان‌های فکری شورای انقلاب
مطلب دیگری که باید بگوییم ترکیب فکری شورای انقلاب است، در حدود ماه‌های شهریور و مهر سال گذشته عده‌ای از دوستان آمدند و گفتند که ما میان چهره‌های سیاسی معروفی که در مبارزات سیاسی نقش داشته‌اند، جدایی می‌بینیم، همبستگی کافی نمی‌یابیم. حتی اسم بردند گفتند بین چهره‌های نهضت آزادی و جبهه ملی و جاما و چهره‌های منفرد از قبیل آقای علی‌اصغر حاج‌سید‌جوادی، آقای سرهنگ رحیمی (کسانی بودند که آن موقع بیانیه‌های مهیج و مؤثری دادند) و امثال اینها و روحانیت مبارز تشکل نیست. پیشنهاد می‌کردند که خوب است از هر یک از این واحدها یکی دو نفر دور هم جمع بشوند که فعالیت اینها را با هم هماهنگ کنند، تا مردم یک نوع مرکزیت داخلی دلگرم کننده‌ای در مبارزه بیابند. قرار شد در وهله اول مجمعی از آقایان مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر سنجابی، آقای فروهر، دکتر سامی و دکتر پیمان با شرکت من (بهشتی) تشکیل بشود و مسائل را مورد بحث قرار بدهیم. جلساتی تشکیل شد در آن جلسات بود که ما احساس کردیم دو نوع فکر و بینش از نظر برخورد با روند مبارزه در همین جمع شش، هفت نفری وجود دارد، یک نوع تفکر بر این محور دور می‌زد که ما این مبارزه را پشتش را محکم بگیریم و رژیم را مجبور کنیم به اینکه حق آزادی مردم را در بیان عقاید سیاسی در سخنرانی و برگزاری اجتماعات، اعلامیه‌ها، روزنامه‌ها و بعد انتخابات، به رسمیت بشناسد و بعد از این‌که مردم این حق آزادی را به‌دست آوردند، گام به گام و به‌تدریج با رژیم و امریکا و استعمار مبارزه کنیم، بنابراین مبارزه از نظر آنها مرحله‌ای بود. مرحله اول به همین‌جا محدود می‌شد که با فشار مبارزاتی توده‌ای و مردمی بر رژیم و امریکا حامی رژیم، ملت ما بتواند به آزادی‌هایی که عرض کردم برسد و این را سکوی پرشی قرار بدهد برای مراحل بعدی، در آن موقع این نقطه نظر و این طرز فکر حتی حذف شده را هم یک مسئله ضروری و قطعی بود بیان نمی‌کرد چه برسد به حذف رژیم، چه رسد به حذف امریکا، در حقیقت شعار این جناح فکری این بود که اول مبارزه با استبداد، بعد مبارزه با استعمار. در مورد مبارزه با استبداد هم، اول مبارزه با برخورد مستبدانه رژیم و شاه و بعداً احیاناً مبارزه با خود شاه و رژیم سلطنتی شاید اگر شاه شعار «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت» را می‌پذیرفت، حتی برای آنها قابل قبول می‌ماند این یک طرز فکر بود. در این طرز فکر دوستان نهضت آزادی و دوستان جبهه ملی هماهنگی داشتند با مختصر اختلاف در نقطه نظرها و در همان جلسه هفت نفری یک جناح دیگر هم وجود داشت. آقای دکتر پیمان به صورت خیلی روشن و قاطع و آقای دکتر سامی (هر چند طرز بیان ایشان به آن قاطعیت و روشنی بود) معتقد بودند ما مبارزه‌مان را باید در همان مقطع زمانی بر اساس استبداد و استعمار با همدیگر قرار بدهیم، نمی‌شود با استبداد مبارزه کرد و گفت: استعمار تو صبر کن، یا با استعمار مبارزه کرد و گفت: استبداد تو صبر کن می‌گفتند استبداد در ایران دو ریشه داشته، یکی ریشه داخلی و یکی ریشه خارجی و در این قرن اخیر بیشتر ریشه خارجی بوده که توانسته استبداد را نگه دارد، همان طور که بعد از مشروطیت دو مرتبه استبداد جا خوش کرد و استعمار جای خود را محکم نمود. اگر ما می‌خواهیم استبداد را از بین ببریم. باید همان موقع با علت و پشتوانه‌اش یعنی استعمار شدیداً مبارزه کنیم و اگر یک کمی دقت کنیم می‌بینیم که استعمار هم امروز ورود و نفوذ استعمار به یک جامعه با صد سال قبل فرق دارد. استعمار یک وقتی در دنیا با قدرت نظامی وارد می‌شود و به قدرت نظامی خود تکیه می‌کرد. مثلاً امپراتور انگلستان در شبه قاره هند رسماً نایب‌السلطنه دارد.
ولی امروز این طور نیست در این دهه‌های اخیر استعمار از طریق اقتصاد وارد می‌شود و بندها و زنجیرهایی را که استعمار اقتصادی بر دست و پای ملت‌ها می‌نهد به مراتب مؤثرتر و اسارت‌آورتر و اسیرکننده‌تر و مزاحم‌تر از وقتی است که نایب‌السلطنه‌ها و نایب الحکومه‌ها‌شان با سربازان مسلح‌شان در سرزمین‌های استعمار شده حضور پیدا می‌کردند و به دنبال این استعمار اقتصادی، استعمار سیاسی هم واقعاً بود. حکومتی که به دنبال استعمار اقتصادی در این کشورها سر کار است برحسب ظاهر حکومتی است از خود مردم ولی واقعاً از مردم نیست. عامل بیگانه است. با این طرز فکر و این طرز برخورد نظر این جناح در آن موقع این بود که شعار مبارزه باید نفی استبداد و نفی استعمار با هم باشد و در همان جلسه‌ها هم این مسئله مطرح شد که اصولاً نظام سلطنتی با «هویت اسلامی» یک حرکت سازگاری ندارد. بنابراین مبارزه نه‌تنها باید شاه را نفی کند بلکه باید به طور کلی سلطنت را نفی کند.
شعارمان این بود: استقلال آزادی جمهوری اسلامی
دقت می‌کنید که در داخل همین جلسه‌های هفت نفری بود که پایه‌های فکری این شعار مردم که از همان وجدان عمومی انقلابی مردم برمی‌خاست مورد بحث قرار می‌گرفت که شعار واقعی مبارزه باید «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» باشد. استقلالش نفی استعمار، آزادیش نفی استبداد و جمهوری اسلامی هم با صراحت نفی سلطنت را بکند. منتهی آن موقع به جای جمهوری اسلامی گفته می‌شد حکومت اسلامی. این دو طرز فکر بود که در آن گروه هفت نفری وجود داشت. پس از این که شورای انقلاب تشکیل شد این دو طرز فکر در شورای انقلاب همچنان حضور داشت به اضافه یک طرز فکر میانه یعنی بعضی از دوستان در برخی از موارد با طرز فکر اول هماهنگی داشتند و برخی با طرز فکر دوم البته در شورای انقلاب آقای دکتر سامی و آقای دکتر پیمان نبودند. آقای دکتر سامی بعداً در دولت آمدند. از آقای دکتر پیمان بعدها دعوت شد که در شورای انقلاب بیایند یکی دو جلسه آمدند و بعد پیشنهادهایی داشتند که در آن موقع از نظر اکثریت اعضا امکان طرح آن نبود و نیامدند ولی از همان آغاز شورای انقلاب این دو طرز فکر که مقابل هم بود به اضافه طرز فکر سوم که بینابین بود حضور داشت. یک طرز فکر، طرز فکری که در این انقلاب بیش از هر چیز روی آزادی تکیه می‌کرد و سایر ابعاد انقلاب برایش به فوریت مطرح نبود یک طرز فکر، طرز فکری که در این انقلاب بیش از هر چیز روی اصول مکتب انقلاب و اسلام تکیه می‌کرد و معتقد بود که برخورد مکتبی با مسائل پافشاری روی هویت اسلامی انقلاب و استقلال کامل سیاسی و اقتصادی جامعه را ایجاب می‌کند. بنابراین در جمع، مجموعه‌ای بود از عده‌ای که کم و بیش (نمی‌گوییم همه در اوج انقلابی بودن) تفکر و عملشان در خط انقلاب بود و عده‌ای دیگر هم بودند که نقششان، نقش تکنوکرات‌ها بود که از سمپات انقلاب بودند. هیچ کسی به هیچ صورت نمی‌توانست جای شورای انقلابی را که اتصال مستقیم با مردم دارد احراز کند. بنابراین سه جهت وجود داشت که بیان‌کننده این است که چگونه شورای انقلاب از حد هیأت مشورتی و گروه مشاوران رهبر انقلاب چندان فراتر نرفت و واقعاً به صورت یک شورای انقلابی که بتواند رهبری انقلاب را ادامه دهد درنیامد.
1ـ نبودن هماهنگ فکری سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در راستای انقلاب 2ـ حضور بعضی از چهره‌هایی که ارزش آنها بیشتر از نظر تکنوکراسی و فنی بود نه از نظر انقلابی و رهبری 3ـ ضرورت مخفی بودن نام اینان برای مدتی طولانی به دلیل توافق مسئولیت‌های ناشی از اداره مملکت بعد از سقوط رژیم.
این چشم‌انداز نسبتاً روشنی از ترکیب فکری شورای انقلاب بود و علل و عوامل اینکه این شورا به راستی به حد یک شورای انقلاب توانا به رهبری انقلاب نرسید. این سه عامل بود این توضیحاتی بود که در این بحث خدمتتان عرض شد و با اجازه بقیه وقت را به سؤالات می‌پردازم.