تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۶۱۱
آغاز رقابت‌های انتخاباتی هفتمین دوره ریاست جمهوری 1375

فضای سیاسی ایران روزهای خرداد 75 تا خرداد 76 را در تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری به‌سر می‌برد و نقش‌های تازه و متفاوتی از بازیگران سیاسی به خود دید؛ از تلاش نزدیکان رئیس جمهور وقت برای مادام‌العمر شدن وی گرفته تا ائتلاف‌های انتخاباتی و نهایتاً ترفندهای سیاسی که بر سرنوشت یک انتخابات اثر می‌گذاشت.
دو جریان عمده راست و چپ سیاسی به اضافه کارگزاران که عمدتاً مدیران و نزدیکان دولت هاشمی رفسنجانی را تشکیل می‌دادند، بازیگران سیاسی نیمه دهه 70 جمهوری اسلامی بودند. جریان راست سنتی اکثریت مجلس را به دست داشت و شامل جامعه روحانیت مبارز و تشکل‌های همسو با این جریان می‌شد و در سوی دیگر ائتلاف گروه‌های خط امام که جریان چپ را تشکیل می‌دادند. کارگزاران که در تقسیم‌بندی جریان‌های سیاسی آن روز، راست مدرن نام گرفته بود، اما در مجلس ائتلافی تحت عنوان مجمع حزب‌الله مجلس با نیروهای چپ در مجلس تشکیل می‌داد.
گروه های سیاسی یاد شده یعنی جامعه روحانیت مبارز، تشکل‌های اسلامی همسو با آن، ائتلاف گروه‌های خط امام و کارگزاران و به‌طور کلی دو جریان عمده راست و چپ در انتخابات رفتار متفاوتی از خود نشان دادند؛ گرچه در طیف راست، تکلیف نسبتاً مشخص بود و از همان تابستان 75 بحث کاندیداتوری ناطق نوری بلندترین صدایی بود که از اردوگاه راست شنیده می‌شد، اما در جناح چپ روند به گونه‌ای دیگر رقم خورد و چپ‌ها یعنی سازمان مجاهدین انقلاب، انجمن اسلامی دانشجویان و اساتید و نیروهای مجمع روحانیون که البته تا مقطعی تحت این عنوان فعالیت خود را به تعلیق درآورده بودند و در ایام انتخابات از سر گرفتند، به سراغ میرحسین موسوی که چند سالی بود در لاک سکوت فرو‌رفته بود، رفتند تا از قبل ورود او به عرصه انتخابات هم خود را در فضای سیاسی احیا کنند و هم نخست‌وزیر چپ را از انزوا بیرون آورده و به عنوان مهمترین چهره سیاسی خود وارد صحنه کنند.
گروه موسوم به کارگزاران نیز که نزدیکان هاشمی رفسنجانی و از مدیران دولت وی بودند، بحث مادام‌العمر شدن ریاست جمهوری وی را با این ادعا که خواست عموم مردم است، مطرح کردند و خواستند بیرق حضور خود را بر عرصه سیاست برای همیشه افراشته و پرونده انتخابات را هنوز باز نشده ببندند.
در جناح راست نیز علی‌اکبر ناطق نوری که به تازگی بر کرسی ریاست مجلس تکیه زده بود، مهمترین گزینه بود که جامعه روحانیت مبارز به عنوان اثرگذارترین تشکل این جریان معرفی و به تبع تشکل‌های همسو با این جریان نیز در عین مخالفت مادام العمری هاشمی با تأکید بر گزینه ناطق نوری حرکت کردند و معتقد بودند تداوم ریاست جمهوری هاشمی بدین معناست که آنها قدرت کادرسازی و معرفی فردی که توان مدیریت کشور را داشته باشد، ندارند.
دعوت چپ‌ها از میرحسین موسوی
اوایل مرداد 75 بود که اولین دیدارهای چپ‌ها با میرحسین موسوی برای کاندیداتوری در انتخابات هفتم آغاز شد. روزنامه سلام 7 مرداد 75 از دیدار تعدادی از گروه‌ها و سازمان‌های تشکیل دهنده ائتلاف گروه‌های خط امام با موسوی خبر داد. بنا بر گزارش این روزنامه سازمان مجاهدین انقلاب، دفتر تحکیم وحدت، انجمن‌های اسلامی معلمان و مدرسین دانشگاه‌ها در این درخواست اشتراک نظر داشته‌اند و تنی چند از اعضا و هیأت رئیسه مجمع حزب‌الله مجلس نیز در گفت‌وگو با موسوی این پیشنهاد را تکرار کردند.
محمد سلامتی دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب چند روز بعد اعلام کرد که شورای هماهنگی گروه‌های خط امام به این نتیجه رسیده که موسوی را به عنوان کاندیدای خود برای انتخابات معرفی کند.
هنوز مدت کوتاهی از تلاش چپ‌ها برای به میدان آوردن موسوی نمی‌گذشت که امتناع او از پذیرش این درخواست قطعی شد و اولین بار در جلسه فراکسیون اقلیت مجلس در 14 شهریور 75 این موضوع اعلام شد. محمد قمی از اعضای هیأت رئیسه مجمع حزب‌الله مجلس اعلام کرد که پس از مذاکرات فراوان با موسوی وی قبول کاندیداتوری را نپذیرفت اما گویا این عدم پذیرش برای چپ‌ها قابل باور نبود چرا که آنها جایگزینی برای موسوی نداشتند و این تصمیم آنها را سر درگم می‌کرد. بنابراین چند روز بعد از جلسه فراکسیون اقلیت، مجید انصاری عضو دیگر این فراکسیون در مجلس اعلام کرد که تلاش‌ها برای متقاعد کردن موسوی همچنان ادامه دارد.
در عین حال آنها تلاش می‌کردند تا با اعلام نتایج نظرسنجی مورد ادعای خود، هراس از شکست‌ را از موسوی دور کنند و با اطمینان بخشی از پیروزی او را به هر قیمتی به صحنه بیاورند. عطاءالله مهاجرانی، معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور وقت 29 شهریورماه 75 در مجلس اعلام کرد: «یک نظرسنجی در یک جامعه آماری 50 هزار نفری در مرکز 24 استان کشور انجام شده و فردی که بیشترین مقبولیت و پایگاه ملی را براساس این نظرسنجی دارد، آقای میرحسین موسوی است و تنها مشکل این است که خود ایشان هنوز تصمیم قطعی را اعلام نکرده‌اند وگرنه ما اعتقاد داریم در صورتی که ایشان نظر خود را اعلام کنند، رأی ایشان در انتخابات با نفر بعدی اصلاً قابل مقایسه نخواهد بود.»
اتفاق دیگری که در اردوگاه چپ در همین اثنا افتاد این بود که آنها عزم خود را برای حضور جدی در انتخابات ریاست جمهوری جزم کرده بودند و همان طور که بهزاد نبوی در 16 مهرماه 75 پیش‌بینی کرده بود که مجمع روحانیون مبارز و برخی از گروه‌های ائتلاف خط امام نیز که در انتخابات مجلس شرکت نداشتند، در انتخابات ریاست جمهوری فعال خواهند شد.» چنین شد و چند روز بعد یعنی در 24 مهر 75 مهدی کروبی دبیرکل مجمع روحانیون، از سرگیری فعالیت‌های سیاسی این مجمع را اعلام کرد.
تمام تلاشها برای موسوی
فعال شدن دوباره مجمع روحانیون و تشکل‌هایی از این دست در آن ایام از دو جهت قابل تفسیر است اول اینکه می‌توانست هراس از حضور را در آخرین نخست وزیر کاهش دهد و از سوی دیگر با توجه به قطعی شدن عدم حضور او اعضای این مجمع می‌توانستند گزینه جایگزین را از میان نیروهای خود معرفی و اجماع چپ‌ها را حول خود جلب کنند. کما این که مجمع در اوایل از سرگیری فعالیت خود گزینه اول را در دستور کار خود قرار داد. عبدالواحد موسوی لاری از اعضای مجمع در 29 مهر 75 اعلام کرد: تقاضا برای نامزدی میرحسین موسوی یک خواست عمومی و فراگیر در سطح جامعه است. اگر مهندس موسوی این تقاضاها را نادیده نگیرد، در حقیقت به خواست عمومی مردم عمل کرده است.
چپ ها تمام قد برای به میدان آوردن موسوی در عرصه ظاهر شدند و تمام تلاش‌های خود را از دیدار و ملاقات و صدور بیانیه گرفته تا برگزاری تجمع دانشجویی و... انجام دادند اما در نهایت هفتم آبان 75 پیامی در روزنامه سلام از موسوی منتشر شد که طی آن امتناع قطعی خود را از نامزد شدن در انتخابات هفتم ریاست جمهوری اعلام می‌کرد. موسوی در پیام خود دلیل نیامدنش را حفظ مصلحت نظام عنوان کرد.
گروه های چپ که چند ماه تمام توان و انرژی خود را صرف به میدان آوردن موسوی کرده بودند، سرگردان از نحوه حضور در صحنه هنوز هم تحرکات پیشین از جمله برگزاری تجمع و مصاحبه و... در این باره را رها نکرده و تداوم بخشیدند سازمان مجاهدین انقلاب یک روز بعد از اعلام انصراف موسوی، با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که بزودی گزینه جایگزین وی اعلام خواهد شد. در ایامی که مجمع روحانیون و ائتلاف گروه‌های خط امام مشغول رایزنی برای جایگزین بودند، سید هادی خامنه‌ای بلافاصله پس از اعلام عدم حضور موسوی با ارسال نمابری به روزنامه ایران اعلام کرد که در حال بررسی موضوع نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری است. او همچنین در سخنانی در دانشگاه علم و صنعت در همان روز از نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری سخن گفت. علاوه بر هادی خامنه‌ای گزینه‌های دیگری همچون حسن حبیبی، غلامحسین کرباسچی، حسن روحانی و عبدالله نوری با شانس انتخاب‌های متفاوت مطرح شدند.
رهنورد: موسوی به خاطر مجلس نمی‌آید
همزمان با طرح گزینه‌های مختلف و با وجود این که از سوی جریان راست واکنش منفی به کاندیداتوری موسوی نشان داده نشد اما جریان چپ درصدد فرافکنی درباره امتناع موسوی برآمد. برای نمونه بهزاد نبوی در مناظره‌ای که با مرتضی نبوی به مناسبت 13 آبان در دانشگاه مشهد داشت «فشار جناح تشکل‌های همسو را باعث امتناع موسوی دانست. اما مرتضی نبوی این موضوع را رد کرد و گفت: من فکر نمی‌کنم مهندس موسوی با تحلیلی که در خبرنامه تشکل‌های همسو نوشته مأیوس شده و از نامزدی امتناع کرده باشد.»
زهرا رهنورد، همسر موسوی نیز در توجیه عدم حضور او در انتخابات در مطلبی که نشریه «عصر ما» در آذرماه 75 منتشر کرد گفته بود: «هرچند ما مجلس بدی نداریم ولی مجلس فعلی مجلسی است که جناح مخالف موسوی در آن زیاد هستند و مجلسی نیست که با سیاست‌های رادیکال هماهنگ باشد. سایر قوا هم این هماهنگی لازم را نداشتند مهم‌تر از همه این که حمایت رهبری باید پشت سر یک رئیس جمهور باشد.»
بنابراین گرچه برخی نزدیکان موسوی سعی داشتند او را در تبعیت از ولایت فقیه بی‌همتا جلوه دهند اما همسر او تلویحاً اختلاف با رهبری و ناهماهنگی مجلس وقت را دلیل امتناع او اعلام می‌کند.
رسول منتجب نیا، عضو مجمع روحانیون هم مدعی شد که موسوی از روی عصبانیت نامه امتناع را نوشته است.
عدم پذیرش کاندیداتوری از سوی موسوی اما چپ‌ها را تا حدی سردرگم کرده بود که مجمع حزب‌الله مجلس به رایزنی با حسن حبیبی پرداختند، جمعی از اعضای این مجمع که عضو کارگزاران بودند اما محمد هاشمی را مطرح کردند.
نجفقلی حبیبی، دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها اعلام کرد که آنها منتظر معرفی کاندیدا از سوی دیگران نمی‌مانند و خود کاندیدای مستقل معرفی می‌کنند. مجمع روحانیون اعلام کرد که از بین هادی خامنه‌ای و محمد خاتمی یک نفر را معرفی می‌کند.
اما برای اولین بار سعید حجاریان 20 آذرماه 85 در دانشگاه تهران اعلام کرد که مجموعه ائتلاف خط امام از مجمع روحانیون خواسته‌اند تا «دکتر خاتمی» را به عنوان کاندیدا معرفی کنند. در پی این اظهارات بود که اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز دیداری با خاتمی داشته و از نامزدی او حمایت کردند.
کارگزاران و کوبیدن طبل مادام‌العمری
یکی از جریان‌های سیاسی آن روزها کارگزاران بود که گرچه خود تمایلی به حرکت سیاسی تحت این عنوان را نداشتند و دلشان می‌خواست ژست فراجناحی و مستقل بودن به خود بگیرند اما نیروهای اندک این جریان را مواضع مشترک سیاسی بویژه بحث تغییر قانون اساسی برای مادام‌العمر شدن ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، گرد هم می‌آورد. عبدالله نوری شاید از اولین چهره‌هایی بود که موضوع مادام‌العمری هاشمی را در 10 شهریورماه 75 این گونه مطرح کرد: بنده به دور از هر گونه جناح‌بندی و خط بازی معتقدم نباید با استناد به منع قانون اساسی در مورد تمدید دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی دست خود را ببندیم و کشور و نظام اسلامی را از وجود چنین شخصیت ارزنده و شجاع و مدیری محروم کنیم. نوری البته در جای دیگری نیز تمدید ریاست جمهوری هاشمی برای سومین بار را مصلحت نظام اسلامی و منفعت کشور دانست.
روحانی: هاشمی استثنایی است
حسن روحانی از دیگر چهره‌های نزدیک به هاشمی، 25 شهریور 75 با دفاع از تغییر قانون اساسی برای مادام‌العمر شدن هاشمی رفسنجانی گفت: انسان‌های استثنایی و شایسته در قالب قانون نمی‌گنجند.
حسین مرعشی، نماینده کرمان در مجلس پنجم درباره دلیل اصرار خود و همفکرانش برای تمدید دوره ریاست جمهوری هاشمی می‌گوید: رئیس‌جمهور آینده باید با رأی قوی باشد و معلوم نیست که رئیس‌‌جمهوری که روی کار می‌آید در رقابت خیلی سنگین بتواند از آرای قوی برخوردار باشد.
مرعشی از موضع بالا و با منت گذاشتن بر سر مردم در 26 شهریور 75 گفته است: آقای هاشمی با این امر موافق نیست، چرا که وی محتاج ریاست جمهوری نیست بلکه کشور نیاز به خدمات ایشان دارد و ما به عنوان مردم کشور چه دلیلی دارد که بخواهیم دست خودمان را ببندیم.
عطاءالله مهاجرانی هم که گویا باور ندارد که دوران هاشمی پایان یافته، می‌گوید: شانس آقای میرحسین موسوی در صورت عدم حضور آقای هاشمی بسیار بالاست. مرتضی الویری هم با ادبیاتی مشابه مرعشی در 15 مهر 75 گفت: کناره‌گیری آقای هاشمی رفسنجانی از پست ریاست‌جمهوری تاوان سنگینی است که ملت ایران برای احترام به قانون اساسی پرداخت می‌کند. گرچه اصل 114 قانون اساسی دوران ریاست جمهوری را مشخص کرده بود اما سهیلا جلودارزاده نیز در همان ایام مدعی شد که تمدید دوران ریاست هاشمی مغایر با قانون اساسی نیست؛ همان گونه که عطاالله مهاجرانی معاون حقوقی رئیس‌جمهور تغییر شکل اصل 114 را که در آن دوره ریاست جمهوری دو دوره ذکر شده بلامانع دانسته بود. اصرار بر تمدید دوران ریاست جمهوری هاشمی در حالی صورت می‌گرفت که رهبر معظم انقلاب در این زمینه موضع‌گیری مشخص داشتند و در مواردی تأکید بر پایان دوران ریاست جمهوری هاشمی بر انتخاب فرد جایگزین تأکید کردند. اما بیانات صریح رهبری با تعلیم‌ها و تعبیرهای وارونه‌ای از سوی نزدیکان هاشمی مواجه می‌شد. برای نمونه عطاالله مهاجرانی در همان روزها اعلام کرده بود که مقام معظم رهبری در ملاقات اعضای هیأت دولت در زمینه تداوم سیاست‌های فعلی تأکید داشتند. ولی در مورد این‌که رئیس دولت بعدی فرد دیگری خواهد بود تصریح نفرمودند.
تمدید ریاست هاشمی خواست عمومی است
حسین مرعشی نیز در پاسخ به خبرنگار رسالت گفته بود: «ما معتقدیم تمدید ریاست جمهوری آقای هاشمی یک خواست عمومی است و اگر مطبوعات ... مطرح کنند و همه از مقام معظم رهبری بخواهند امکان دارد ایشان هم بپذیرند!»
همزمان با طرح موضوع مادام‌العمر شدن هاشمی بر کرسی ریاست جمهوری سایر جناح‌ها و شخصیت‌های سیاسی مخالفت خود را با طرح این موضوع اعلام داشتند و با وجود این مخالفت‌ها، همچنان کارگزاران معتقد بودند که این خواست همه جناح‌های سیاسی است! علاوه بر چهره‌ها و جریان‌های سیاسی راست و چپ که به صراحت مخالفت خود را اعلام می‌داشتند، بحث مادام‌العمر شدن هاشمی اضطرابی در افکار عمومی ایجاد می‌کرد که گویا می‌خواهند حق تعیین سرنوشت سیاسی کشور را از آنها سلب کنند. لذا
هاشمی رفسنجانی نیمه مهر 75 در گردهمایی ائمه جمعه سراسر کشور وقتی با این سؤال مواجه شد که «اکنون اکثریت مردم می‌خواهند حضرتعالی در دور آینده هم رئیس‌جمهور باشید» گفت: «اولاً چنین اکثریتی به نظرم ادعاست اگر هم باشد من مصلحت نمی‌دانم بپذیرم.» با منتفی شدن بحث مادام‌العمری ریاست جمهوری، کارگزاران باید جایی برای خود در ائتلاف‌های سیاسی آن روزها می‌یافت، بنابراین گزینه‌های مختلفی را تا رسیدن به انتخابات و حمایت از سید محمد خاتمی پیمودند.
«دکتر خاتمی»
بعد از امتناع موسوی از کاندیداتوری در انتخابات هفتم ریاست جمهوری، مجمع روحانیون که فعالیت خود را به تازگی از سرگرفته بود، کوشید تا لیدر جریان‌های همفکر با خود باشد بنابراین بحث درباره انتخاب کاندیدای جایگزین را بلافاصله آغاز کرد. اواخر آبان 75 بود سیر اخبار رسیده از مجمع این سیر را طی می‌کرد که از میان سیدمحمد خاتمی و سید هادی خامنه‌ای یکی به عنوان کاندیدای این مجمع معرفی خواهد شد، اما گویا تصمیم برای کاندیداتوری خاتمی در جای دیگری که «چپ‌های مدرن» در آن مستقر بودند اتخاذ شده بود، یعنی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری و شاید به همین دلیل بود که برای اولین بار سعید حجاریان در نشستی با دانشجویان دانشگاه تهران موضوع کاندیداتوری خاتمی را این‌گونه مطرح کرد: «مجموعه ائتلاف خط امام از مجمع روحانیون خواستند که دکتر خاتمی را به عنوان کاندیدا معرفی کنند.» او در این نشست که نیمه‌های آذر 75 برگزار می‌شد از ائتلاف احتمالی مجمع روحانیون با جمعیت دفاع از ارزش‌ها (حامی کاندیداتوری ری شهری) و کارگزاران خبر داد و گفت: «بقیه نیروها غیر از راست سنتی شعار مشترک سیاسی دارند.» اما صحبت از همراهی کارگزاران با چپ‌ها در حالی مطرح می‌شد که آنها در حالی که بحث‌ها به سمت قطعی شدن کاندیداتوری خاتمی پیش می‌رفت، در جهت‌ دیگری حرکت می‌کردند و نامزد مورد نظر آنها حسن حبیبی، معاون اول رئیس جمهور وقت بود. در آن زمان خبرها از دیدار مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی حکایت می‌کرد؛ دیداری که در آن تصمیم بر این شده بود که از میان حسن حبیبی، کاندیدای مورد نظر کارگزاران و محمد خاتمی، کاندیدای مدنظر مجمع روحانیون یک نفر انتخاب شود و بدین ترتیب این دو تشکل در قالب ائتلاف وارد انتخابات شوند.
7 بهمن قطعی شد
کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی که آن روزها از سوی نزدیکانش «دکتر خاتمی» لقب گرفته بود، اواخر دی ماه از سوی مجمع روحانیون قطعی شد و 7 بهمن ماه هم روزنامه «سلام» خبر از قطعی شدن نامزدی خاتمی داد. نامزدی خاتمی در حالی در مجمع روحانیون به قطعیت می‌رسید که منابع نزدیک به کارگزاران خبر از معرفی کاندیدایی جداگانه می‌دادند و در نهایت خبرها حکایت از شرط و شروط آنها برای حمایت از خاتمی داشت. خاتمی که پس از استعفا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال 71 ریاست کتابخانه ملی را برعهده داشت، در حالی به عنوان گزینه اول مجمع روحانیون برای تکیه بر کرسی شماره یک سیاست نامزد می‌شد که نزدیکان وی هرگز تصوری برای پیروزی او نداشتند و حضور او را صرفاً فرصتی برای مطرح شدن در عالم سیاست تلقی می‌کردند. خاتمی خود هم هنگامی که 10 بهمن 75 رسماً کاندیداتوری خود را اعلام می‌کرد، گفت که با این امید به میدان می‌آید که طرح شدن دیدگاه‌های مختلف و متفاوت و دامن زدن به بحث درباره آنها نشاط فکری و سیاسی را در جامعه افزون کند.
به مرور و با روشن شدن مواضع خاتمی، گروه‌های ائتلاف خط امام نیز به حامیان وی پیوستند و در این میان تنها کارگزاران سازندگی بود که هنوز نتوانسته بود تصمیمی برای خود اتخاذ کند. روزنامه رسالت در شماره اول اسفند 75 خود خبر داده بود که در آخرین جلسه‌ای که کارگزاران برای تعیین نامزد ریاست جمهوری تشکیل داده بودند، 5 نفر نظرشان این بوده است که به تنهایی قادر به رقابت در صحنه انتخابات نبوده و باید از خاتمی که کاندیدای مجمع روحانیون است، حمایت کنند و نفر ششم (محمد هاشمی) معتقد بوده است که کارگزاران باید کاندیدای مستقلی داشته باشند و خود نیز برای کاندیداتوری اعلام آمادگی کرده است. از آنجا که منابع خبری صرفاً محمد هاشمی را مانع اجماع کارگزاران بر خاتمی می‌دانستند، گویا این جمع چند وقتی را نیز مشغول متقاعد ساختن محمد هاشمی بود تا این که بالاخره در 17 اسفند 75 توانستند جمع محدود خود را برای حمایت از خاتمی همراه کنند. مهاجرانی، معاون هاشمی رفسنجانی در دفاعیه‌ای تمام عیار از خاتمی، اعلام کرد: «کارگزاران پس از گفت‌وگوهای زیاد در جمعه هفدهم اسفندماه به این نتیجه رسیدند که از جناب آقای خاتمی حمایت کنند.» به این ترتیب، مردان هاشمی در رکاب خاتمی آمدند تا پس از دوم خرداد 76 در آرایش نیروهای سیاسی در جرگه گروه‌های دوم خردادی قرار گیرند؛ البته آن گونه که محتشمی‌پور بعدها از آن به انداختن موش در دیگ اصلاحات تعبیر کرد.