تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۶۱۲
گزارشی از نقش آیت‌الله شریعتمداری در غائله حزب خلق مسلمان

از ابتدای تبعید امام خمینی به ترکیه و عراق، رویکرد آیت الله سید کاظم شریعتمداری در مواجهه با شاه با رویکرد انقلابیون تفاوتی بنیادی نشان می داد، اما امام با توجه به شرایط کشور و ضرورت حفظ شأن روحانیت و نیز به منظور پرهیز از تشتت، مدارا را در مواجهه با او برگزیدند. ایشان حتی در نامه ای خطاب به سید مرتضی پسندیده، او را از انتقاد نسبت به آیت الله شریعتمداری برحذر داشتند و نوشتند: «نسبت به آقایان خصوصاً آقاى شریعتمدارى در منزل حضرتعالى حتى یک کلمه انتقاد نشود. لازم است حفظ این مقامات بشود.
هر کسى خواست جسارتى بکند، جلوگیرى فرمایید. اصلاً محضر شما باید مبرّا باشد از این نحو امور. خود حضرتعالى حتى گله هم نکنید، اثرى جز مفسده ندارد.»در گرماگرم مبارزات انقلابیون آیت الله شریعتمداری راه دیگری را در پیش گرفته بود. او بهره ای در مبارزات نمی دید و مثل جبهه ملی قائل به کنترل رژیم شاه بود و تلاش برای ساقط کردن آن را خیالاتی موهوم و عزمی بی‌ثمر می پنداشت. به جهت سیطره همین نوع نگاه بود که او همکاری هایی با ساواک و شاه در پشت پرده ترتیب داد و این در اوج مبارزات و زندان رفتن های انقلابیون بود. آیت الله شریعتمداری به ملجأ و پناهگاه حجتیه ای ها هم تبدیل شده بود و آنها گاهاً برای توجیه عملکرد خویش به فتاوای آیت الله شریعتمداری چنگ می زدند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از خطرناک ترین فعالیت هایی که ذیل چتر حمایت آیت الله شریعتمداری کلید خورد، تأسیس «حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان» در مقابل «حزب جمهوری اسلامی» بود. این حزب مورد تأیید و حمایت آیت الله شریعتمداری قرار داشت و آیت الله شریعتمداری حتی عضویت در آن را یک وظیفه اسلامی و ملی می دانست. در حقیقت می‌توان گفت که حزب خلق مسلمان در رقابت با حزب جمهوری اسلامی تشکیل شده بود، شکل گرفت و از نوعی اسلام سیاسی لیبرال طرفداری می‌کرد. این حزب در ابتدا خواهان عدم شرکت در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی بود که در اثر مقاومت برخی از اعضای آن مانند خسرو شاهی برنامه شرکت نکردن در انتخابات عملی نشد و این حزب تنها توانست به اقلیتی در مجلس خبرگان دست پیدا کند. مقدم مراغه ای از اعضای اصلی این حزب به مجلس خبرگان قانون اساسی راه یافت. البته حزب خلق مسلمان، حزب جمهوری اسلامی را به تقلب متهم کرد و بدین ترتیب دور تازه‌ای از منازعات حزبی بین این دو آغاز شد. پس از انتخابات مجلس خبرگان، شکاف و دو دستگی در میان اعضای حزب بوجود آمد که در اثر این اختلافات برخی از آنان که با سیاست‌های انقلاب همسویی داشتند، به گونه فردی و دسته جمعی از مسئولیت‌های خود در حزب استعفا دادند. کناره‌گیری جمعی از بنیانگذاران حزب خلق مسلمان، اوضاع این حزب را آشفته کرد، ولی موجب انحلال این حزب نشد چرا که این حزب به پشتوانه حمایت آیت الله شریعتمداری و نفوذی که در منطقه داشت، توانست به فعالیت‌های خود ادامه دهد. آیت الله شریعتمداری در ارتباط با استعفای جمع مذکور اینگونه اظهار نظر می‌کرد که «... البته اگر استعفای دسته جمعی هم داده باشند، در حزب تأثیری ندارد. برای این‌که این حزبی است که 2 تا 3 میلیون عضو دارد و آن اعضای فعال می‌توانند رئیس جدید برای حزب اختیار کنند.»
زمانی که نمایندگان مجلس خبرگان موضوع ولایت فقیه را مورد بحث و مذاکره قرار داده بودند، اعضای حزب خلق سخت در تلاش بودند تا این بند به تصویب نمایندگان نرسد. به رغم مخالفت‌های نمایندگان حزب خلق مسلمان که در مجلس در موقعیت اقلیت قرار داشتند، اصل ولایت فقیه با دفاع دکتر شهید بهشتی و رأی اکثریت قاطع نمایندگان به تصویب نهایی رسید. حزب خلق مسلمان نیز با قانون اساسی به مخالفت پرداخته بودند و مردم را از شرکت در انتخابات برحذر می‌داشتند.
نقطه‌ اصلی فعالیت حزب خلق مسلمان در شهر تبریز بود. فعالیت این گروه باعث ایجاد اختلاف میان نیروهای انقلابی در تبریز شده بود. تسلط اعضای اصلی آن حزب بر برخی از کمیته‌های انقلاب اسلامی تبریز باعث درگیری میان کمیته‌های طرفدار امام و حزب جمهوری و نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با کمیته‌های طرفدار آن حزب شده بود. اوج این اختلافات در پاییز 1358 بود. در آن مقطع، آیت الله شهید قاضی طباطبایی ـ‌‌ نماینده‌ امام و امام جمعه‌ تبریزـ بود و رهبری نیروهای طرفدار امام در تبریز را عهده‌دار بود؛ ولی قدرت روزافزون طرفداران حزب خلق مسلمان ایران و تسلط آنها بر مراکز حساس قدرت، لزوم تقویت طرفداران امام را ایجاب می‌کرد در این زمینه، افراد دیگری هم بودند که هم از عملکرد حزب خلق مسلمان ناراضی بودند و هم چندان دل خوشی از آیت الله قاضی نداشتند و در صدد حضور روحانی دیگر در سمت امامت جمعه و رهبریت معنوی تبریز بودند. این عوامل دست به دست هم داد تا شهید آیت الله مدنی که آن روزها امام جمعه‌ همدان بود به تبریز عزیمت کند . این عزیمت بنا به درخواست جمعی از متدینان تبریز و با صلاحدید امام صورت گرفت. امام در حکمی که به آیت‌الله مدنی دادند قید فرمودند: جناب مستطاب حجت الاسلام حاج آقای سیداسدالله مدنی مقتضی است جنابعالی به تبریز مسافرت بنمایید و به اوضاع کمیته‌ها و زندانی‌ها رسیدگی فرموده و وضع شهر و ادارات را نیز بررسی و در بهبود آنها اقدام نمایید و در ضمن، اهالی محترم را به اتحاد و یگانگی دعوت نموده و از اختلاف و تفرقه برحذر دارید و در این موقع حساس به وضع خطیری که دارند و وظیفه‌ای که از این جهت به عهده دارند آنها را آشنا سازید، از خدای تعالی عظمت اسلام و مسلمین و موفقیت همگان را خواستارم.
روح الله الموسوی الخمینی»
شایعه اختلاف
دشمنان انقلاب اسلامی و نیز کسانی که فکر می‌کردند با ورود آیت الله مدنی به تبریز می‌توانند مراکز قدرت را در آن شهر در قبضه‌ خود درآورند، شایعاتی را منتشر کردند مبنی بر اینکه آیت الله مدنی با آیت الله قاضی اختلاف دارند و ورود آیت الله مدنی با حکم امام را به‌عنوان اهرمی جهت حمله به آیت الله قاضی قرار دادند، ولی چنان‌که از حکم امام مشاهده شد، حضرت امام (ره) آیت الله مدنی را جهت همکاری با آیت الله قاضی در مقابله با ضد انقلاب به تبریز اعزام کردند .
آیت الله قاضی که از این توطئه‌ها نیک آگاه بود در اعلامیه‌ای که صادر کردند فرمودند: برادرم آیت الله مدنی‌، وارد منزل اینجانب می‌گردد. و به این ترتیب، هرگونه شائبه‌ اختلاف نظر میان خود و آیت الله مدنی را از بین برد. شهید آیت الله مدنی نیز پس از ورود به تبریز و استقرار در منزل آیت الله قاضی عزم راسخ خود را در مبارزه با ضد انقلاب به همگان نشان داد. در مدت حضور آیت الله مدنی در تبریز، این دو روحانی با همکاری و همدلی، به مبارزه با تحرکات حزب خلق مسلمان ایران پرداختند. حتی آیت الله قاضی برای اینکه هرگونه شائبه در این باره را از بین ببرند، اقامه‌ نماز جمعه را در هفته‌ اول ورود آیت الله مدنی به تبریز به ایشان واگذار کردند تا نشان دهند که این دو در تبریز متحد و مؤتلف با هم هستند. آیت الله مدنی پس از مدتی همکاری با آیت الله قاضی به همدان بازگشت. اگر چه چند روزی بیشتر از رفتن آیت الله مدنی نگذشته بود که با شهادت آیت الله قاضی (10 آبان 1358) توسط گروهک فرقان به تبریز بازگشت. امام (ره) سپس طی حکمی، آیت الله سیداسدالله مدنی را به‌عنوان نماینده‌ خودش در آذربایجان و امامت جمعه‌ تبریز منصوب کردند. متن فرمان امام به این صورت بود: «خدمت جناب مستطاب سیدالعلما الاعلام، حجت الاسلام آقای حاج سیداسدالله مدنی ـ دامت افاضاته ـ با اینکه شهر همدان به وجود جنابعالی احتیاج داشت، مع ذلک به احتیاج مبرمی که شهر تبریز، بلکه آذربایجان به جنابعالی دارد و ازطرف جمعی تقاضا شده است، مقتضی است جنابعالی مدتی در تبریز اقامت نمایید و به مسائل و مشکلات آنجا رسیدگی فرموده و نظارت بر کمیته‌های انقلاب و همینطور دادگاه انقلاب اسلامی فرموده و آنها را ارشاد فرمایید. جنابعالی منصوب به اقامه‌ نماز جمعه، این فریضه‌ بزرگ اسلامی ـ سیاسی ـ اجتماعی نیز می‌باشید. امید است مردم عزیز و غیرتمند تبریز و آذربایجان در پشتیبانی شما که به نفع اسلام و مسلمین است کوشا باشند. از خداوند تعالی عظمت اسلام را خواستار و جبران فقدان فرزند عزیز اسلام و سلاله‌ طیبه‌ رسول اکرم، مرحوم شهید طباطبایی معظم را امیدوار است».
بنابراین آیت الله مدنی این بار به‌عنوان نماینده‌ امام و امام جمعه‌ تبریز به تبریز بازگشت. حزب خلق مسلمان نیز از شهادت آیت الله قاضی سوء استفاده کرده درصدد تسلط برتبریز برآمد. آیت الله شریعتمداری که ادعا می‌کرد مقامات استان‌های آذربایجان شرقی و غربی باید با صلاحدید ایشان معین شوند، بلافاصله آقای سیدیوسف حکم‌آبادی را به امامت جمعه‌ تبریز منصوب کرد. آیت الله مدنی که از این اقدام آیت الله شریعتمداری، مطلع شد و نیز از جهت رعایت احترام آیت الله شریعتمداری به قم رفت و با او دیدار کرد تا اگر توصیه یا سفارشی داشتند از محضرشان استفاده کنند؛ اما آیت الله شریعتمداری ضمن اظهار کم لطفی، این مطلب را که مقامات آذربایجان باید با صلاحدید او انتخاب شوند و او سیدیوسف حکم آبادی را به سمت امامت جمعه‌ تبریز برگزیده‌اند، به‌طور صریح، به آیت الله مدنی اظهار داشت، ولی آیت الله مدنی بی اعتنا به این اظهارات و البته با علم بر اینکه با ورودش به تبریز وارد عرصه‌ کارزار‌ی سخت علیه حزب خلق مسلمان خواهد شد، وارد تبریز شد. آیت الله مدنی بلافاصله پس از ورود به تبریز به اقامه‌ نماز جمعه پرداخت و همگان را به وحدت تحت رهبری امام (ره) فراخواند. مدت کوتاهی از ورود ایشان به تبریز نگذشته بود که موعد به رأی گذاشته شدن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. این قانون که آیت الله مدنی خود از تصویب‌کنندگان آن بود، در مجلس خبرگان قانون اساسی به تصویب نمایندگان مردم رسیده بود و می‌باید به رأی عموم گذاشته می‌شد. برخی از مراجع عظام تقلید آن را توشیح و تأیید کرده بودند، ولی آیت الله شریعتمداری یکی از آن مراجع بود که قانون اساسی مصوب نمایندگان ملت را به دلیل برخی از مصوباتش که آنها را نمی‌پذیرفت، امضا نکرد.بلافاصله حزب خلق مسلمان ایران این مسأله را بهانه قرار داده و به مجلس خبرگان قانون اساسی و نیز قانون اساسی حمله کرد. آیت الله مدنی که از این قضیه به خوبی آگاه بود، سعی ‌کرد تا برگزاری رفراندوم قانون اساسی در فضایی آرام برگزار شود، ولی حزب خلق مسلمان ایران با توجه به نظرات انتقادی آیت الله شریعتمداری، به تحریم رفراندوم قانون اساسی مبادرت ورزید.
شایعه حمله
هنوز چند روزی از تصویب مردمی قانون اساسی نگذشته بود که شایعه‌ حمله به بیت آیت الله شریعتمداری در قم و کشته شدن یکی از پاسداران منزل او، باعث ایجاد فضایی متشنج در تبریز شد. این مسئله به اضافه انتقاد آیت الله شریعتمدای از تصویب قانون اساسی بهانه‌ خلق یک بحران در کشور قرار داد. امام که از این قضیه آگاه بودند، بلافاصله در قم نزد آیت الله شریعتمداری رفتند و ضمن ابراز تأسف از کشته شدن یکی از پاسداران منزل آیت الله شریعتمداری دستور بررسی آن را صادر کردند، ولی حزب خلق مسلمان ایران در تبریز با صدور اطلاعیه‌هایی، مردم را به حضور در راهپیمایی اعتراض آمیز به این موضوع فرا خواند. این اقدامات حزب خلق مسلمان ایران باعث شد تا تظاهراتی در تبریز صورت گیرد. این حزب کار را به جایی رساند که آیت الله مدنی را تهدید کرد که در صورت حضور در نمازجمعه کشته خواهد شد؛ولی آیت الله مدنی علی رغم این تهدیدات، در نماز جمعه حاضر شد. اعضای ‌حزب خلق مسلمان محراب نمازجمعه را به آتش کشیدند، ولی شجاعت آیت الله مدنی آنان را به عقب نشینی وادار کرد. آیت‌الله مدنی با اعلام اینکه تا من زنده‌ام و در این شهر نماینده‌ امام هستم نماز جمعه را برگزار می‌کنم و نقشه‌های آنها را خنثی کرد. این در حالی بود که کمیته‌های طرفدار آیت الله شریعتمداری با حمله و هجوم به کمیته‌های طرفدار امام، تلاش برای سلطه بر تبریز تداوم ‌دادند.
تحرکات اعضای حزب خلق مسلمان ایران باعث تسخیر ساختمان رادیو و تلویزیون تبریز و نیز مراکز دولتی شد. با تسخیر رادیو و تلویزیون تبریزاعلامیه‌های آیت الله شریعتمداری و گروه‌های چپ و مارکسیستی چون سازمان فدایی خلق از تلویزیون پخش و مردم بیشتر تحریک و تهییج می‌شدند و پس از آن بود که شورای انقلاب تصمیم گرفت هیأتی را به تبریز بفرستد تا با مذاکره با اعضای حزب مزبور، بحران را رفع نمایند. آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، دکتر یدالله سحابی و ابوالحسن بنی صدر روانه‌ تبریز شدند و پس از مذاکره با حزب خلق مسلمان تبریز به توافقاتی دست یافتند. از طرف دیگر، گروهی دیگر از اعضای شورای انقلاب به قم رفتند و با آیت‌الله شریعتمداری دیدار کردند. هیأت اعزامی به تبریز در جلساتی که با حضور روحانیون و نیز مسئولین سیاسی تبریز در منزل آیت الله انگجی تشکیل شد، به بررسی اوضاع پرداختند. در این دیدارها، علما و نیز شخصیت‌های طرفدار آیت الله شریعتمداری برقطعنامه‌ هشت ماده‌ای که در آن بر تعیین مقامات محلی با صلاحدید آیت الله شریعتمداری، اصلاح موارد مورد نظر آیت‌الله شریعتمداری در قانون اساسی، لزوم انتخاب شورای کمیته‌های انقلاب اسلامی تبریز با رأی مخفی مردم، برکناری افرادی که دخالت آنها در ایجاد درگیری بین مردم ثابت شده است، دستگیری و تعقیب مسببین، رادیو‌ی تبریز و قطع تبلیغات ناروا از تلویزیون تبریز شدند. این در حالی بود که ارسال تلگراف‌هایی از سراسر کشور به آیت الله شریعتمداری بر لزوم انحلال حزب خلق مسلمان ایران و نیز دستور او مبنی برعدم دست اندازی طرفدارانش به نهادها و ارگان‌های دولتی ارسال می‌شد. پس از آن حضرت امام، آیت الله اشراقی را به نمایندگی از طرف خود به تبریز فرستاد و آیت الله شریعتمداری هم آیت‌الله جعفر سبحانی و سیدیونس عرفانی را به تبریز اعزام نمود و آنان پس از سه روز اقامت در تبریز و دیدار با مردم به تهران بازگشتند.
بعدها معلوم شد این تظاهراتی که منجر به تسخیر رادیو و تلویزیون تبریز شده بود، که نه به طرفداری از آیت الله شریعتمداری که به طرفداری از شاه و بختیار صورت گرفته، چرا که به تدریج، شعارها رنگ حمایت از شاه و سلطنت به خود گرفت و طرفداران شریعتمداری در هیاهوی طرفداران شاه گم شدند. آیت الله مدنی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی که همراه آیت الله سیدحسین موسوی تبریزی رئیس دادگاه وقت انقلاب اسلامی تبریزـ ترتیب دادند درباره‌ این تظاهرات گفت: «همه دیدند و شاهدند که اینها به نفع شاه و بختیار شعار می‌دادند و عکس امام را پاره کرده شیشه‌ها را می‌شکستند و هر کس را که می‌خواست مغازه‌اش را باز کند، شیشه‌ مغازه‌اش را می‌شکستند.» به دنبال این اقدامات، طیف وسیعی از مردم به خیابان‌ها ریختند، به گونه‌ای‌ که در تهران حدود 2 میلیون نفر در مقابل سفارت امریکا گردهم آمدند و عملکرد حزب خلق را همسو با برنامه‌ها و سیاست‌های امریکا و اسرائیل دانستند. موج اعتراضات مردمی و درخواست انحلال حزب از آیت الله شریعتمداری، باعث شد وی در روز یکشنبه 16/10/1358 با صدور بیانیه‌ای انحلال حزب جمهوری خلق را اعلام کند. نهایتاً در روز 22/10/1358 دوازده‌نفر از عاملان اغتشاشات به حکم دادگاه انقلاب تبریز به دار آویخته شدند.
اما در قم تحرکات طرفداران آیت الله شریعتمداری ادامه داشت. احمد قدیریان معاون وقت دادستان کل کشور در این باره می گوید: عده‌ای از اعضای حزب خلق مسلمان از تبریز روز سه‌شنبه یا چهارشنبه‌ای به قم آمدند و در خیابانی که کوچه حضرت‌امام هست، شیشه تمام‌ مغازه‌ها را شکستند و به امام اهانت کردند. آقای ‌قدوسی روزهای پنجشنبه به قم می‌رفتند. جامعه مدرسین و علما دور آیت‌الله قدوسی را گرفتند و گفتند که اینها قرار است روز جمعه به قم بیایند و قداست حضرت‌‌امام را بشکنند. بعد هم تحریک شدند و چند ماشین شدند و رفتند. آیت‌الله قدوسی روز پنجشنبه به تهران آمدند و به من گفتند برای این موضوع چه تصمیمی گرفته‌ای؟ به نظرم روز چهارشنبه بود، سه‌شنبه این اتفاق افتاد، چهارشنبه آقای ‌قدوسی به قم رفتند و بعدازظهر چهارشنبه من با ایشان دیدار داشتم. من خدمتشان عرض کردم که آقای ‌قدوسی! شما نگران نباشید. من ترتیب کار را برای جمعه می‌دهم. فقط شما یک حکم بدهید که نیروهای سپاه و ژاندارمری که ورودی‌های قم به دست‌ آنهاست و نیز شهربانی با من همکاری کنند.
ایشان یک نامه نوشتند و حکم به من دادند که شما مجاز هستید به قم بروید و امنیت روز جمعه را با همکاری نیروهای سپاه پاسداران و ژاندارمری و شهربانی وقت برقرار کنید.من پنجشنبه به قم رفتم و با نیروها هماهنگی کردم. هماهنگی با نیروها در تهران نیز انجام شده بود و از پنجشنبه بعدازظهر از میدان شوش تا قم نیروها را چیده بودم. در هر قهوه‌خانه‌ای چندنفر بودند. آن زمان دستگاه‌های بی‌سیم تا نیمه‌های راه قم بیشتر کار نمی‌کرد، اما ما دستگاه‌هایی داشتیم که خیلی قوی بودند و جواب می‌دادند. دستگاه‌ پیج بود که اگر کسی با دیگری کاری داشت، او را پیج می‌کرد و آن شخص تماس می‌گرفت. صبح جمعه اول وقت من در قم بودم، با من تماس گرفتند که 2 اتوبوس از تبریز از چهارشنبه حرکت کرده‌اند و الآن در ابتدای جاده قم در حرکت هستند. گفتم بگذارید بیایند. خود آقای ‌قدوسی در قم بودند و من لحظه به لحظه گزارش کار را به ایشان می‌دادم. من طبقه بالای مقر سپاه پاسداران که آن موقع در ساختمان ساواک قدیم، در خیابان راه‌آهن بود، مستقر بودم و به آنها گفتم هرکس را دستگیر کردند، به آنجا بیاورند. زمانی که این 2 اتوبوس به ورودی قم رسیدند، خودم با ماشین جلویشان ایستادم و آنها را پیاده کردیم و به طبقه بالا بردیم. کمی شلوغ کردند. ما گفتیم حرف نزنید بروید بالا. یک بازجویی مختصری از سرکرده‌هایشان کردیم و متوجه شدیم که همان کسانی هستند که می‌خواهند اوضاع قم را به هم بزنند. در بازرسی که از اثاثیه اینها کردیم، یک گونی بسیار بزرگ پر از چوب‌های خراطی شده را که تقریباً مثل چماق بود، پیدا کردیم و از ساک‌هایشان هم چوب پیدا کردیم و یک اسلحه کلاشینکف با 200 تیرفشنگ.
آقای ‌قدوسی گفتند یک گزارش جامع و کامل از نفرات به من بدهید و ما روز شنبه گزارش را خدمت‌شان دادیم.ما در داخل شهر در هر ورودی از سمت اراک و تهران و جمکران و کاشان نیرو گذاشته بودیم و هرکسی را که مشکوک بود، می‌گشتیم و دستگیر می‌کردیم. با شهربانی و ژاندارمری هم هماهنگ بودیم و آنها نیز نیروهایشان را بسیج کرده بودند. خود نیروهای مدرسه حقانی هم که الآن در رأس امور هستند، از جمله آقای ‌پورمحمدی و آقای ‌پورقناد با ما همکاری کردند. ما حدود 20 ماشین داشتیم که افراد را می‌گشتیم تا حرکتی صورت نگیرد و تا ساعت 7 بعد از ظهر الحمدلله هیچ اتفاقی در سطح قم رخ نداد. ساعت 8 شب ما به این آقایانی که دستگیر کرده بودیم، چون سروصدا می‌کردند و معلوم بود که ارتباطاتی دارند، گفتیم بروید زیارتتان را بکنید و با اتوبوس برگردید. اتوبوس با یک ماشین در جلو و یک ماشین در عقب به میدان شوش فرستاده شد و بعد رها شد که به سمت تبریز برود. در طول این یک روز که مهمان ما بودند، به آنها صبحانه دادیم، برای ظهر نان و حلوا ارده به آنها دادیم و عصر برایشان غذا تهیه شد. نزدیک به 70 نفر بودند. آنها از روی پشت بام زیارتشان را کردند و رفتند. گزارش مفصلی را روز شنبه خدمت شهید قدوسی دادیم و ایشان گزارش را به شهید بهشتی و شورای عالی قضایی دادند که خیلی خوشحال شده بودند. وقتی گزارش را خدمت امام دادند و گفتند که اعضای دادستانی چنین برنامه‌ای را انجام دادند، امام نیز خیلی خوشحال شده بودند.
مخالف در روش و منش
آیت الله شریعتمداری در منش و روش مخالف جدی امام بود؛ این مخالفت ها البته در آغاز ظهور خارجی نداشت و آنچه ظهور می یافت پیام ها و تبریک ها و تعارفات بود. علی محمد بشارتی خاطره ای را در این زمینه نقل می کند: «در تابستان سال 1358 هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای آیت الله شریعتمداری در مشهد گفته بود: من بالاخره علیه امام اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: اینها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم! پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.» با وجود انتقادات پشت پرده‌ای که علیه امام از ناحیه آیت الله شریعتمداری وجود داشت، اما در ظاهر پیام هایی صادر می شد که امام نیز به آن پاسخ می گفتند؛ امام در پاسخ به تبریک آیت الله شریعتمداری هنگام بازگشت به ایران نوشتند: «بسمه تعالى. حضرت آیت اللَّه آقاى شریعتمدارى- دامت برکاته. مرقوم شریف در تفقد از اینجانب واصل، و موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جنابعالى را از خداوند تعالى خواستار است. امید است پس از چند روزى به زیارت حضرات آقایان نایل شوم. والسلام علیکم و رحمه الله. روح اللّه الموسوى الخمینى.»پیام های تبریک این چنین وجود داشت. در واقع آیت الله شریعتمداری در ظاهر از امام تجلیل می کرد و خود را همراه و همگام امام و انقلابیون نشان می داد اما در باطن و جمع های خصوصی از ضرورت مواجهه با امام و اشتباهات او سخن می گفت و این سرآغاز انحراف بود. در سال های بعد از انقلاب البته تنش هایی به وجود می آمد. از جمله اعتراض و راهپیمایی هایی بود که در اعتراض به انتشار مقاله صادق خلخالی علیه تأسیس حزب خلق مسلمان ایران و موضع آیت الله شریعتمداری در روزنامه اطلاعات کلید خورد. بعد از ناآرامی های تبریز و قم بود که امام چندین بار طی سخنرانی ها و پیام هایی، وحدت انقلابیون و پرهیز از ایجاد تفرقه را خواستار شدند.