تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۶۱۷
گزارشی از برخورد انقلاب اسلامی با انجمن حجتیه

انجمن حجتیه در سال 1336 توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی تأسیس شد. حلبی از واعظان معروف آن زمان در شهر مشهد بود که به دنبال ماجرای دولت مصدق و پس از شکست در انتخابات مجلس از سیاست کناره‌گیری کرد و با مهاجرت به تهران انجمن را بنیان گذاشت. انجمن هدف اصلی خود را مقابله با بهائیت می‌دانست و اعضای خود را از ورود در سیاست منع می‌کرد. در تبصره دوم اساسنامه انجمن آمده بود: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسى مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هر نوع دخالتى را که در زمینه‏هاى سیاسى از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، برعهده نخواهد داشت.»در آغاز امام نه تنها اجازه دادند اعضای انجمن از وجوهات برای پیشبرد فعالیت های خود بهره ببرند، بلکه آیت الله خزعلی را نیز به عنوان نماینده خود در انجمن معرفی کردند. برخی مراجع نیز در این برهه به حمایت و تقدیر از فعالیت های انجمن در مواجهه با خطر نشر بهائیت پرداختند.
با اوج گیری نهضت اما کم کم واقعیت چهره های انجمنی ها مشخص شد. حجتیه ای ها در مبارزات نیز نه تنها به بهانه مبارزه با بهائیت کمکی به انقلابیون نکردند بلکه با سخنرانی های متعدد، حرکت امام را محکوم نمودند. در این دوره در زمانی که سه وزیر کشور بهایی هستند و مسئولیت های متعددی در اختیار بهائیان است، شاه با استقبال کامل فعالیت انجمن را همراهی می‌کند و با تأییدات مکرر ادامه حرکت را تضمین می‌نماید. در اینجاست که همکاری صمیمانه تر با ساواک شروع می شود. در واقع شاه تعادلی میان حضور بهائیان و فعالیت های انجمن ایجاد می‌کند که همواره بهانه ای برای مبارزه در دست انجمنی ها باشد و متعاقب آن نوعی تفرقه در بدنه مذهبی جامعه ایجاد شود.
با پیروزی انقلاب، حلبی حتی صریحاً نسبت به امام موضع گرفت و به حرکت انقلابیون اعتراض کرد. او در مورد امام تصریح کرد:«یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‏ای نوشته، می‏خواهد امریکا را شکست بدهد.» انجمن اصل انقلاب قبل از ظهور را زیر سؤال می برد و بیان می‌کرد که باید نشست تا امام زمان بیاید و کارها را انجام دهد. حلبی در سخنانی همراه با طعنه و حتی اهانت به امام(ره) می گوید: «یک چند صباحی است دارند تشجیع می‌کنند اما به بیراهه، ملتفت نکته باشید، اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم، جنگی پیدا کنید یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، عدالت کافی نیست. پریشب گفتم اول او را پیدا کنید، او را اقامه به کار کنید، مطرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر این رهبر معصوم داشته باش، آن‌وقت برو جانت را بده. آن‌وقت من هم واجب است منبر را رها کنم. منبر بازی است، هفت‌تیر به کمرم ببندم بروم جلو. آن رهبر جلو باشد رهبر معصوم جلو بیفتد، فهمیدی؟ بنده توی خانه‌ام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان (طعنه به حضرت امام)، می‌گوید: برو آقا دنبال کار خودت، خیلی خوب است، خودت بیا عمل کن، التفات فرمودید یا نه؟ خون مردم عرض و ناموس مردم را نمی‌توان داد به کسی که خطا می‌کند. ان شاء‌الله‌تعالی، به یاری خدا، به لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است، حضرت بقیه‌الله تشریف بیاورند، جانمان را قربانش می‌کنیم.»
کناره‌گیری نماینده امام
امام بعدها از آیت ‌الله خزعلی خواستند تا به حضورش با عنوان نماینده در انجمن پایان دهد. آیت الله خزعلی در این خصوص می گوید:«نظر به سازماندهی و گستردگی انجمن حجتیه، امام به من فرمودند که بر این گروه نظارت کنم و به ایشان گزارش نمایم. از ایشان درخواست کردم تا حکم کتبی به من بدهند.ایشان گفتند: نیازی به این مسأله نیست. ولی به علت سوءاستفاده‌های بعضی افراد انجمن آن هم در حد فردی نه خود انجمن، اینگونه برای دیگران مطرح می‌کردند که بودن اینجانب در انجمن دلیل بر تأیید امام بر کل انجمن است. امام هم از 12 رمضان 60 این نظارت را از من گرفتند.با پیروزی انقلاب انجمن در چرخشی تعجب بر انگیز از مبارزات زمان طاغوت و شهیدان خود سخن گفت و حلبی که روزی در تماس با آقای شریعتمداری می گفت باید در تقوای امام شک کرد در این دوره مدافع انقلاب شد و چنان سخن گفت که انگار سالیان دراز است همراه با امام بوده!رسول جعفریان در این باره می نویسد: به دنبال پیروزى انقلاب اسلامى که به نوعى پیروزى مذهبى‏هاى سیاسى بود، انجمن به موضع انفعال افتاد. نیروهاى تربیت‌شده در انجمن در سطح مختلف، پس از انقلاب به سه دسته تقسیم شدند. برخى مانند آقاى پرورش، دکتر صادقى استاد دانشکده الهیات مشهد، عبدالکریمى استاد دانشگاه مشهد، مهندس مصحف و بسیارى دیگر به انقلاب پیوستند. از میان اینان، جوانانى نیز بودند که دست کم چندسالى انجمن را تجربه کرده و به صف انقلابیون پیوسته بودند. برخى مانند آقاى طیب که مسئولیت برگزارى مراسم سخنرانى‏ها را در تهران برعهده داشت، نه تنها به انقلابیون پیوستند، بلکه به نوعى در برابر انجمن هم قرار گرفتند. دسته دوم در برابر انقلاب بى‌تفاوت ماندند و دسته سوم به انتقاد از آن پرداخته به صف مخالفان ـ از نوع دیندار ـ پیوستند. انجمن چندماه پیش از انقلاب، یعنى در شهریور 57 مواضع خود را در ارتباط با سیاست تغییر داده، شروع به همراهى با انقلاب کرد. پس از انقلاب، از سوى برخى از رهبران انقلابى، انجمن به عنوان یک عنصر خطرناک معرفى شده و براى جلوگیرى از نفوذ آن در مراکز، تبلیغات وسیعى بر ضد آنان آغاز شد. این اعتراضات که غالباً در پوشش دفاع از انقلاب صورت مى‏گرفت، به مرور به حذف شمار زیادى از چهره‏هاى مذهبى با سابقه منجر شد. طبعاً برخى از سوابق برخوردهاى منفى رهبران انجمن با جریان انقلاب به عنوان یک تجربه براى موضع‏گیرى علیه آنان مورد استفاده قرار گرفت. براى نمونه امام خمینى که روزگارى آقاى حلبى را تأیید مى‏کرد، در سالهاى پیش از انقلاب به تدریج نسبت به حرکت انجمن بدبین شده و حمایت خود را قطع کرد. آقاى گرامى که اخبار داخلى ایران را براى نجف مى‏نوشته است، نامه‏اى در این باره به امام نوشته که پاسخ امام این بوده است: «از وقتى که مطلع شدم، دیگر تأییدى نکرده‏ام»
انتقاد از ایجاد تضاد انجمنی و غیرانجمنی
و اگرچه مواضع محکم و سخت امام کار را برای انجمنی ها سخت می کرد اما آیت‌ا... خامنه‏اى که آن زمان رئیس جمهور بود، از ایجاد تضاد انجمنى و ضدانجمنى در جامعه بشدت انتقاد می کرد. ایشان در پاسخ پرسشى در این باره، ضمن رد هر گونه حرکتى براى عمده کردن این ماجرا اظهار کرد «به نظر من در میان افرادى که در انجمن حجتیه هستند، عناصرى انقلابى، مؤمن، صادق، دلسوز براى انقلاب، مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهورى اسلامى پیدا مى‏شوند، همچنان که افرادى منفى، بدبین، کج فهم، بى‌اعتقاد و در حال نق‌زدن و اعتراض هم پیدا مى‏شوند. پس انجمن از نقطه نظر تفکر سیاسى و حرکتى انقلابى، یک طیف وسیعى است و یک دایره محدودى نمى‏باشد». خود را از موالیان حضرت حجت و حامیان واقعی انقلاب جلوه می‌دادند، اما همچنان انحراف های ایدئولوژیک در عمق بینش آنها وجود داشت. انحراف هایی که با واکنش جدی تر امام مواجه شد:«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاریدکه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید که معصیت را بردارد. ما معصیت می‌کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا، اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این‌ دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.»
به دنبال این قبیل مواضع، انجمن با چهره ای حق به جانب طی بیانیه ای پرمعنا و کنایه دار تعطیلی خویش را اعلام کرد. در این بیانیه با اشاره به سخنان امام آمده بود:«در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم و در ایام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه السلام این خدمات دینی و فرهنگی را تأیید فرموده بودند هیچ دلیل روشن و شاهد مسلمی‌که دلالت بر صلاحدید معظم له به تعطیلی انجمن نماید در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمدیم. البته تماس مستقیم میسر نگشت؛ لیکن با تحقیق از مجاری ممکنه و شخصیت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافیه محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه ها باید تعطیل شود...» این بیانیه همچنین می افزود:«براساس عقیده دینى و تکلیف شرعى خود، تبعیت از مقام معظم رهبرى و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگى امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبلیغاتى بیگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام... اعلام مى‏داریم که از این تاریخ، تمامى جلسات انجمن تعطیل مى‏باشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتى کند.» البته امام نیز با بیان اینکه انجمن تعطیل شده است و نه منحل آن روز این حرکت را بی فایده خواند.
امام بعدها نیز در منشور روحانیت به صراحت در مورد انجمنی ها سخن به میان آوردند. ایشان فرمودند:«دسته‌ای دیگر از روحانی نمایانی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است؛ امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند! تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از این که در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند! دیروز حجتیه‌ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند! ولایتی‌های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‌اند و عنوان ولایت بر ایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند! راستی اتهام امریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرام ها و حرام کردن حلال ها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود؟
از آدم های لامذهب یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعن ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه‌ای به دست دشمنان کار آسانی نیست. با این که در کشور ما در اجرای عدالت بین روحانی و غیر آن امتیازی نیست، ولی وقتی با متخلفی از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعی و قانونی و جدی می‌شود، فوراً باندها فریاد می‌زنند که چه نشسته اید جمهوری اسلامی می خواهد آبروی روحانیت را ببرد.»امام در جایی خطاب به ناطق نوری، وزیر کشور و علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنین ابراز می‌کنند:«به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می‌کنند، تشتت ایجاد می‌کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می‌کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است.»ایشان همچنین در جواب آقای امامی‌کاشانی در جایی می فرمایند:« آنها را من تأیید نمی‌کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست.»