تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۴۴۶۸۴
روایت اکبر هاشمی‌رفسنجانی از اتفاقات سال 68
اشاره: اکبر هاشمی رفسنجانی در سال 1368، رئیس مجلس شورای اسلامی و نایب رئیس خبرگان رهبری بود. او در سال 1376، پس از اظهارات آقای منتظری علیه مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه روایتی از عزل حسینعلی منتظری از قائم مقامی رهبری و برگزیده شدن آیت الله خامنه‌ای به رهبری ارائه داد.

چند ماه قبل از این‌که این اتفاق بیفتد ما خدمت امام بودیم سران سه قوه و حاج احمدآقا و نخست‌وزیر. ما معمولاً یک جلسه هفتگی داشتیم برای امور کشور که بسیار هم مفید بود و الآن باید یک همچنین چیزی در جامعه باشد و مشکلات کشور را، جنگ را و همه چیز را در آن جلسه ما حل می‌کردیم و گره‌ها را باز می‌کردیم. همین پنج نفر که بودیم، پنج هفته یک باری میهمان حاج احمدآقا بودیم، خدمت امام معمولاً شام می‌رفتیم و خدمت ایشان بودیم و بحث‌هایی که لازم بود خدمت ایشان حل بشود، در حضور ایشان مطرح می‌شد. در یکی از این جلسات که رفت و آمدهایی شده بود و مکاتباتی شده بود، امام از جانشین آن زمان خودشان ناراحت بودند، یک جمله‌ای فرمودند و یک مطلبی فرمودند که بسیار برای ما تلخ بود و شوک برای ما شد. ما احساس کردیم که ایشان نظر تندی دارند خوب بحث‌ها که شد وقتی که می‌خواستیم بیرون بیاییم رهبر امروز انقلاب به امام عرض کردند که آقا شما نهی کنید ما پنج نفر را که این حرف شما را بیرون نقل بکنیم، بر ما حرام کنید، چون اگر این حرف از بین ما پنج نفر بیرون برود بسیار مشکل‌آفرین می‌شود و ما مشکل سیاسی پیدا می‌کنیم. امام فکری کردند و فرمودند خیلی خوب من نهی کردم که شما این حرف را بزنید و این حرف ماند. خیلی‌ها با ما محرم بودند و این حرف را نفهمیدند، پیشنهادش هم از طرف ایشان بود که این حرف‌ها زده نشود چون ما همه معتقد بودیم. اصلاً ما خودمان قبلاً طراحی کرده بودیم که جانشین امام را داشته باشیم خدای نکرده برای امام اگر حادثه‌ای پیش بیاید، کشور دچار خلأ نشود.
خوب شما که حال امام را می‌دانستید، ما معمولاً شب‌ها هر وقت تلفن خانه ما زنگ می‌زد می‌ترسیدیم یک خبری از امام باشد، حال ایشان آن وقت مساعد نبود، دکترها در بدن ایشان یک دستگاه فرستنده گذاشته بودند که اگر در حمام یا دستشویی دچار مشکل شدند افراد بیرون، از حال ایشان مطلع شوند. این قدر تحت مراقبت بودند. بنده هم کنار منزل ایشان منزل کرده بودم که هر وقت لازم باشد به کمک ایشان برویم شرایط مناسبی نبود لذا ما خیلی برایمان مهم بود که جانشین رهبری آماده باشد که دشمنان توطئه نکنند. خوب این یکی دو ماه ما خیلی جو هیجانی داشتیم بین خودمان، چون مسائل رد و بدل می‌شد و همه را ما توی دلمان نگه می‌داشتیم تا نوروز 68، خوب نوروز سال 68 همه رفتند، خوب نوعاً آقایان می‌رفتند به تناسب مسئولیت‌هایشان و من هم به خاطر وضع جنگ که قدری شرایط بد بود و همچنین مسائل امام و برای همین مسئله در تهران مانده بودم.
روز دوم فروردین خدمت امام رفتم و دیدم امام صریح شدند و قاطع می‌گویند که مسئله را باید حل کنید و این دیگر نمی‌شود. من آمدم به خانه و خیلی ناراحت بودم و به مشهد که آیت‌الله خامنه‌ای آن موقع آنجا بودند تلفن کردم و گفتم من و حاج احمدآقا تنها هستیم و شما خیلی نمانید و بیایید ما کارهای مشکلی داریم. ایشان برنامه‌های مفصلی داشتند، برنامه‌هایشان را کوتاه کردند و گفتند خیلی خوب اگر ضروری‌تر شد فوری‌تر می‌آیم. پس فردا آیت‌الله امینی از قم به من تلفن کردند و گفتند که امام دستور دادند به دبیرخانه خبرگان که جلسه خبرگان را تشکیل بدهید. برای این‌که این مسئله را حل کنید و تمام کنید. من به ایشان گفتم که خیلی خوب، حالا شماها بیایید تهران ما روی مسئله حرف داریم و هنوز این جلسه را تشکیل ندهید و به تهران بیایید.
خدمت امام گریه کردم
خوب اینجا با حاج احمدآقا دو نفری دوباره رفتیم خدمت حضرت امام خیلی حرف زدیم من گریه کردم پیش امام و آنچه که می‌فهمیدم خدمت ایشان گفتم، ایشان اصرار داشتند و می‌گفتند مسئله باید تمام شود. تا این‌که روز 6 فروردین شد، روز ششم فروردین یعنی این‌که من می‌گویم روز پنجشنبه بود و ما روز جمعه که نمی‌توانستیم جلسه تشکیل بدهیم و به آقای امینی گفتیم روز یکشنبه به تهران بیایید، فکر می‌کنم روز یکشنبه بود حالا آیا تاریخ جور در بیاید. رهبری هم که در مشهد بودند همان روز آمدند. مستقیم از مشهد آمدند دفتر من در مجلس و همان موقع هم نامه‌ای از امام به من رسید. نامه‌ای سر به مهر امام برای من فرستادند به دفتر من که وقتی نامه رسید، رهبری هم رسیده بودند. ما با هم این نامه را باز کردیم و امام اجازه داده بودند که نامه را بخوانیم. همین نامه‌ای است که چاپ شد، یعنی نامه دومی که در روزنامه‌ها چاپ شد این همین است. حاج احمدآقا تلفن کرد و گفت به نظر می‌رسد اگر بخواهیم که فتنه‌ای پیش نیاید شما و آقای خامنه‌ای با هم بروید قم و شما نامه را ابلاغ کنید و آنجا هم صحبت کنید و فتنه‌ای هم پیش نیاید. مسئله امام را هم که می‌دانید حالت برگشت ندارند، من گفتم نه ما حرف داریم ما باید قبلاً امام را ببینیم، ایشان گفت نامه را دادند آقا به رادیو، رادیو ساعت دو می‌خواند. من گفتم نخواند بالاخره ما مشاور امام هستیم صبر کنید ما بحث خودمان را بکنیم تا بعد بفهمیم چه می‌شود، قضیه چه اتفاقی می‌افتد. آقایان اعضای هیأت رئیسه خبرگان هم از قم آمدند. آیات مشکینی، امینی، مؤمن و طاهری خرم‌آبادی، ما اعضای هیأت بودیم. هم برای این‌که اجلاس خبرگان را دعوت کنیم و هم برای مشورت در اصل قضیه، ما ساعاتی بحث کردیم همه ما صلاح ندانستیم. تا ساعت 9 شب طول کشید بالاخره تصمیم گرفتیم برویم پیش امام، احمدآقا گفت آقا نمی‌پذیرند. گفتند هر کس بیاید راه ندهید، ما گفتیم حالا ما می‌آییم اگر راه ندادند هم ندادند. ساعت 30/9 شب ما چهار نفر بنده و رهبری و آقای مشکینی و آقای امینی رفتیم.
امام گفت چرا نگذاشتید نامه را منتشر کنم
خوب ایشان محبت کردند و امام هم خیلی ناراحت بودند ما هم نگران بودیم که ایشان را هیجانی کنیم و مشکل پیش بیاید، ایشان تشریف آوردند، از جلسه‌های بسیار تلخ روزگار ما بود. ایشان خیلی تند صحبت کردند و ما صبر کردیم، خلاصه بحث بر این شد که ایشان می‌گفتند چرا نگذاشتید نامه پخش شود و ما گفتیم که مصلحت نمی‌دانیم و حالا هم تقاضا می‌کنیم که نامه پخش نشود. دوم هم ما تشکیل جلسه خبرگان را مصلحت نمی‌دانیم، بگذارید مسائل را قدری بررسی کنیم و مسائل دیگری را ببینیم. ایشان پذیرفتند جلسه را به هم بزنیم و فعلاً جلسه نباشد.
گفتیم ضرورتی ندارد شما خودتان هر کاری بخواهید می‌کنید و اگر لازم باشد ایشان استعفا هم می‌دهند و ما چرا جلسه بگذاریم و حالا بحث‌ها و مسائل لازم نیست و این را پذیرفتند. برای پخش نامه، ایشان مقاومت می‌فرمودند. ما اصرار می‌کردیم. آخرین قرار این شد که گفتند امشب پخش نمی‌کنیم، که آن شب را ایشان قبول کردند که پخش نشود تا فردا برسد. فردا من نزدیک صبح شنیدم در خانه ما زنگ می‌زند پا شدم، دیدم یک نفر از طرف امام پیش از اذان آمده است و گفت امام فرمودند که به تو بگویم چون دیشب خیلی ناراحت از اینجا رفتید، من تصمیم گرفتم که حرف شما را قبول کنم و این نامه را پخش نمی‌کنم، خیالتان راحت باشد. بعد نامه را فرستاده بودند ما هم اجازه خواستیم که ما دیگر نامه را لازم نیست به قم ببریم. حالا مسائل بعد از آن را کار ندارم. من می‌خواهم بگویم شما ببینید، در این مرحله بیشترین سهم را رهبری داشتند بر این‌که این اتفاق نیفتد و اجلاس خبرگان تشکیل نشود، نامه خوانده نشود، حالا اگر یک وقت ضبطی باشد ما ضبط نمی‌کردیم حالا اگر مذاکرات ما آنجا باشد، مذاکرات تاریخی است و واقعاً دیدنی است. آن حرف‌هایی که ما در حضور امام زدیم، خیلی هم ادب می‌کردیم یعنی همیشه ملاحظه می‌کردیم، چقدر صریح صحبت کردیم واقعاً یک موی بدن ما راضی نبود که چنین اتفاقی بیفتد چون تحلیل ما این بود که نباید این موقع این خلأ در کشور به وجود بیاید. اصلاً تدبیر کرده بودیم که دشمنان ما بدانند که خلأ نیست، مسئله دوم ما این بود که کسی را نداشتیم یکی از بحث‌ها همانجا همین بود که در آن جلسه اولی که گفتم امام نهی کردند، همین شد که ما گفتیم که خوب چه کسی؟ شما که می‌فرمایید ما که آقایان را می‌شناسیم، ما که علما را می‌شناسیم، ما که همکارانمان را می‌شناسیم چنین چیزی نمی‌شود. در آن جلسه بود که ایشان فرمودند که همین آقای خامنه‌ای. به هر حال اولین بار امام فرمودند. ما اصلاً چنین تصوری نداشتیم برای ما که غیرمنتظره بود. برای شخص رهبری هم اصلاً شوک‌آور بود. حالا آن قسمت بعدی را می‌گویم. خوب از آن به بعد دیگر بحث‌های خصوصی بود مسائل فراوانی هست که لازم نیست الآن بگویم که می‌رسیم تا به فاجعه رحلت حضرت امام آن موقع دیگر حالا ما نه جانشین داشتیم و شرایط هم به گونه‌ای بود که نگرانی داشتیم.
در خبرگان رهبری به دنبال شورا بودیم
اوضاع را هم که شما می‌دانید، اوضاع آن موقع چگونه بود، نظر همه ما، ما یعنی همه آنهایی که با هم کار می‌کردیم این بود که باید شورا تشکیل بدهیم. اصلاً روی فرد فکر نمی‌کردیم. فرد رهبر در ذهن ما نبود چون قانون اساسی این بود که یا فرد اگر شرایط مثل امام داشته باشد، یا شورا که شرایط مثل قانون اساسی را داشته باشد که شما هم می‌دانید و می‌توانید دوباره بخوانید. و ما همه روی شورا فکر می‌کردیم و مسئله مهم من بخصوص این بود که رهبری بپذیرند و عضو شورا بشوند، ایشان نمی‌پذیرفتند، در جماران وقتی حال امام دیگر مأیوس‌کننده شد ما بحث جدی کردیم ایشان نپذیرفت که عضو شورا بشود. سه نفر را ما پیشنهاد می‌کردیم، بعضی‌ها پنج نفر را پیشنهاد می‌کردند، اصلاً بحث این بود، جلسه خبرگان هم که تشکیل شد یک بحث پیش آمد که فرد یا شورا؟ من و شخص رهبری از شورا دفاع کردیم و بروید آن مذاکرات را بخوانید. رهبری دفاع محکمی کردند که فرد الآن مناسب نیست و باید شورا باشد و آقایان دیگر بعضی‌ها گفتند نه نمی‌شود که البته امام این راه را باز کرده بودند. امام یکی از کارهای مهمی که کردند که حالا همان بحث بعدی من است، این بود که امام فرمودند که کی گفته که رهبر باید مرجع هم باشد؟ مجتهدی که قدرت اجتهاد مطلق داشته باشد، کافی است و مصداق آن هم ایشان هست. افراد دیگری هم دارید بیاورید. یعنی یکی از کارهای مهم بود که این مسئله و گره را امام باز کرده بودند.
اما در خبرگان گفتند نه چرا این طور بکنیم، شخص را قبول کنیم و بعد سراغ مرجع برویم. بعضی از همین آقایانی که حالا مخالفت می‌کنند خودشان پیشنهاد فرد دادند و عجیب هم این‌که ما نوعاً متنفذ بودیم در این گونه جلسات آرای ما را می‌پذیرفتند. آن دفعه حالا آرای ما را نپذیرفتند.
اکثریت رأی دادند به این‌که رهبر فرد باشد، خوب فرد شد، فردی که مورد نظر آنها بود نشد، ایشان در جلسه رأی آورد. اکثریت قاطع را ایشان رأی آورد. تا این‌که می‌بینید هیچ گونه، خدا شاهد است، هیچ گونه توطئه‌ای، برنامه‌ای، تلاشی، پشت هم‌اندازی هیچ کس از ماها نکرد که برسیم به رهبری ایشان، این کاری بود که امام به این نظر رسیده بودند، خودشان به افرادی از بین شان، دوستانشان و به ما گفته بودند، به طور طبیعی این طوری پیش آمد و این اتفاق افتاد. پس این طور فکر نکنند که کسانی برنامه‌ریزی کرده‌اند، یک کسی را عزل بکنند و یک کسی را بیاورند، این روال طبیعی کار بود که با رهبری امام اتفاق افتاد.