تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۵۰۱۵
گزارشی از نهمین انتخابات ریاست جمهوری 1384

در طول حاکمیت اصلاح طلبان مردم واقعیت شعارهای اصلاحات را دریافته بودند و دیگر می دانستند پشت سر جملات و عبارات به اصطلاح روشنفکرانه داعیه داران این جبهه چه می گذرد. سال ها بود دنبال کسی می گشتند که حلقه بسته مدیریت را بشکند و به جای پرورش طبقه ای مرفه از مسئولین به عدالت اجتماعی و برهم زدن بروکراسی اداری موجود فکر کند.
وقتی خاتمی به میدان آمد، برداشت عمومی این بود که او مطالبات مردم را برآورده خواهد کرد. فضای بسته قبل شکسته خواهد شد و مسئولین بیش از پیش به فکر مردم و مشکلات آنها خواهند بود. با این همه کارنامه ای که اصلاحات از خود برجای گذاشت، نشان داد که خاتمی و یارانش نه تنها به مشکلات مردم اولویت نخست را نمی دهند، بلکه می کوشند تا منافع سیاسی خود را در هیاهوهای روزمره دنبال کنند. به این ترتیب بود که فاصله بین مردم و اصلاح طلبان کاملاً نمایان شد.
اولین ظهور این فاصله بین مردم و اصلاح طلبان در انتخابات شورای شهر دوم رقم خورد. در این انتخابات که به تعبیر سعید حجاریان آزادترین انتخابات بود، طیف گسترده ای از شخصیت ها از جریانات مختلف سیاسی وارد صحنه رقابت شدند و احزاب کارگزاران سازندگی، مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت هم به صحنه آمدند. از آنجا که تشخیص صلاحیت نامزدهای انتخابات شوراها با وزارت کشور بود، نه تنها تاج زاده با پرونده های دادگاهی قطور، که اعضای نهضت آزادی هم در معرض انتخاب مردم قرار گرفتند. در این انتخابات حتی سران نهضت آزادی مثل بازرگان، توسلی، طالقانی و... نیز تأیید صلاحیت شده بودند. غلامحسین کرباسچی رئیس حزب کارگزاران و شهردار سابق تهران هم در صحنه حضور داشت.
در این فضا بود که گروهی تازه نفس با نام « آبادگران ایران اسلامی» پا به عرصه سیاسی کشور گذاشت. ظهور آبادگران در حالی بود که بسیاری از داعیه داران جبهه اصولگرایی امید چندانی برای ورود به عرصه انتخابات نداشتند. محمد رضا باهنر دموکراسی را اسب سرکشی می دانست که اصلاح طلبان بر روی آن سوارند و جناح راست از دم آن آویزان شده است. دبیرکل ایثارگران فضا را به‌شدت نگران کننده می دانست و توصیه می کرد نیروها به جای حضور در انتخابات کم اهمیت شورای شهر که احتمال پیروزی در آن کمی نزدیک به صفر است، توان خود را برای ایجاد « اقلیتی» قوی در مجلس هفتم بسیج کنند.
در این شرایط احمدی نژاد با بیش از 300 سفر به سراسر کشور یک تنه سازماندهی نیروهای انقلاب در سراسر کشور را کلید زد. در جلسه ای در جنوب شهر تهران و یک هفته قبل از انتخابات وقتی احمدی نژاد در میان حدود 30 تن از دانشجویان از پیروزی قریب الوقوع گفت، یک نفر از میان جمع، دستان خود را بالا برد و گفت:«آقای دکتر فکر نمی کنید تحلیل تان خیلی از واقعیت به دور است.در این انتخابات همه گروهها آمده اند و حتی نهضت آزادی نیز هست و مردم نیز خیلی ناراضی هستند، آن وقت شما می گویید ما پیروز خواهیم شد؟» و احمدی نژاد با قاطعیت پاسخ داد:«شما به چشمان خود خواهید دید که ما پیروز خواهیم شد و این پیروزی آغاز تحولات بزرگی در عالم خواهد بود.»
پیروزی چشمگیر آبادگران در این انتخابات که به دلیل ناکارآمدی مسئولین گذشته با استقبال کم مردم مواجه شده بود، آغازی بود بر پایان حکمرانی داعیه داران اصلاحات. این پیروزی در مجلس هفتم هم تکرار شد و البته چندی بعد نوبت به انتخابات ریاست جمهوری نهم رسید تا شهردار تهران، کاندیدای همه مردم ایران باشد و « رایحه خوش خدمت » را با طنین کلامش همراه واژگان عدالت و ساده زیستی در ادبیات سیاسی کشور زنده کند. آن روزها حتی محمد رضا باهنر هم به نقش برجسته احمدی نژاد در پیروزی اصولگرایان اعتراف کرد. او گفت:«واقعیت آن است که 90 درصد موفقیت آبادگران در انتخابات مجلس هفتم، مدیون شخص احمدی نژاد است.»
با این همه نوبت به انتخابات نهم رسید و جریانات سیاسی مثل همیشه در برابر هم صف آرایی کردند تا بلکه بتوانند نتیجه انتخابات را به سود خویش تغییر دهند.
باز هم میرحسین موسوی
اصلاح طلبان که در انتخابات هفتم دست رد میرحسین بر سینه خود را تجربه کرده بودند و حاشیه نشینی او در دولت اصلاحات را هم به نظاره نشسته بودند، باز درب خانه او را کوفتند تا مگر نخست وزیر دوران جنگ احساس خطر یا شاید هم احساس وظیفه کند و مهیای زورآزمایی با رقیب اصلاح طلبان شود. در این بازه زمانی البته حرف و حدیث هایی در باب دعوت از هاشمی وجود داشت، اما کلید زدن دوباره سناریوی میرحسین این تلقی را ایجاد می کرد که اصلاحات صرفاً بازی سیاسی تعریف شده ای را در پیش دارد تا با فضاسازی و حاشیه سازی اولاً اذهان را متوجه خود کند و ثانیاً سوار بر محبوبیت نخست وزیر سابق در موعد مقرر کاندیدای واقعی خود را به صحنه بیاورد.
اواخر تیرماه 1383 بود که خبر دعوت مجمع روحانیون مبارز از میرحسین منتشر شد. در این خبر آمده بود:«مجمع روحانیون مبارز ضمن تأکید بر ضرورت برگزاری انتخابات حماسی و پرشور و حضور گسترده مردم در این عرصه مهم سیاسی کشور و نقش تعیین کننده آن در حفظ اقتدار ملی، تصویب نمود که از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی؛ نخست وزیر محبوب دوران پرافتخار امام خمینی(ره) جهت کاندیداتوری ریاست جمهوری دعوت به عمل آورد.» بعد از انتشار این خبر بود که علیخانی عضو فراکسیون اقلیت مجلس گفت:«میرحسین موسوی شخصیت مورد احترامی است و کاندیداتوری او در انتخابات ریاست جمهوری خوب است؛ اما بعید می دانم که ایشان به آن معنا دوباره وارد عرصه سیاسی شود.» در واقع فضای انتخاباتی حدود یک سال قبل از انتخابات شکل گرفت و این در حالی بود که تحلیلگران سیاسی حضور دوباره میرحسین در عرصه سیاسی را غیرمحتمل ارزیابی می کردند. علی دارابی قائم مقام وقت جمعیت ایثارگران دعوت بسیاری از گروه ها از میرحسین را تبلیغاتی خواند و افزود:«در جریان دوم خرداد طرح میرحسین موسوی با چند هدف صورت می گیرد: اول اینکه جبهه دوم خرداد برای جلوگیری از فروپاشی و انشعاب خود هیچ فصل مشترکی نداشت جز اینکه موسوی را مطرح نماید. دومین هدف از طرح زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری و طرح موسوی، فقط برای فرار از پاسخگویی بود. دولت خاتمی هشت سال سکاندار دوم خرداد بود و باید پاسخگوی عملکرد دولت در این مدت می شد که ما متأسفانه پاسخگویی مشاهده نکردیم. هدف سوم آنها این بود که جریان اصولگرا را به خود مشغول کرده و کاندیداتراشی برای آنها نمایند، هر چند شنیده ها حاکی از این مطلب است که موسوی نخواهد آمد.» پس از صدور بیانیه مجمع روحانیون مبارز در دعوت از مهندس موسوی کم کم احزاب دیگر جریان اصلاحات هم اعلام حمایت خود از میرحسین را علنی کردند. حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب همبستگی، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، مجمع نیروهای خط امام(ره)، حزب مردمسالاری، جمعیت زنان جمهوری اسلامی، برخی دفاتر تحکیم وحدت و... از این جمله بودند. اما با وجود اصرارهای فراوان چهارم مردادماه 1383 خبری منتشر شد که به نوعی به این بازی پایان می داد. خبر این بود:«میرحسین موسوی دعوت گروه های دوم خردادی و اصلاح طلبان را برای حضور در عرصه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نپذیرفت.» این خبر همچنین می افزود:«میرحسین موسوی معتقد است که شرایط سال 1376 همچنان پابرجاست و امکان حضور وی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 فراهم نیست.» در ادامه خبر خبرگزاری ایلنا که وابسته به جبهه اصلاحات به شمار می آمد، آمده بود:«گروه های دوم خردادی از موسوی خواستند حتی در صورت عدم تمایل به حضور در عرصه انتخابات، پاسخ منفی خود را در این شرایط اعلام نکند!» در واقع این خبر نشان می داد که طرح دامنه دار کاندیداتوری میرحسین و جلوگیری از علنی شدن مخالفت او با کاندیداتوری به منظور خاصی صورت می پذیرد. این خبر البته از سوی برخی جریان های اصلاح طلب تکذیب شد تا بازی « دعوت از میرحسین» کمی ادامه پیدا کند.
حرف و حدیث ها در خصوص کاندیداتوری میرحسین آن قدر بالا گرفت که خاتمی هم ناچار به اظهار نظر شد. او در پاسخ به خبرنگاران گفت:«جناب آقای مهندس موسوی از چهره های برجسته انقلاب، مؤمن، روشن اندیش، دلسوز برای ملت و مورد اعتماد مردم هستند. کسی که در هشت سال جنگ تحمیلی یا بیشتر از آن دوران نخست وزیر بود و علی رغم مشکلاتی که داشت، توانست کشور را اداره کند... جناب آقای مهندس موسوی از سرمایه ها و ارزش های انقلاب ما هستند، اما اینکه در انتخابات شرکت می کنند، مربوط به ایشان و تصمیم گیری وی است.»
در نهایت اما خبر رسمی عدم کاندیداتوری مهندس موسوی پس از سه ماه بحث و مذاکره منتشر شد. در خبری که خبرگزاری ایسنا بر روی خروجی خود قرار داد، آمده بود:«لحظاتی پیش حجت الاسلام و المسلمین کروبی به خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) گفت: متأسفانه مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر دوران پرافتخار حضرت امام خمینی در جلسه امروز با تشکر از همه گروه ها و شخصیت هایی که از وی حمایت کرده اند، اعلام کرد کاندیدانوری انتخابات ریاست جمهوری را نمی پذیرد.»
مهدی کروبی اظهار امیدواری کرد که میرحسین خود دلایل انصرافش را با مردم در میان بگذارد. اما میرحسین هیچ گاه سخنی در این خصوص نگفت و به این ترتیب پرونده کاندیداتوری او در انتخابات نهم بسته شد. بعد از این بود که باب برخی اظهار نظرها در خصوص انگیزه واقعی مطرح کردن نام میرحسین باز شد. ابراهیم اصغر زاده دبیرکل حزب همبستگی گفت:«انتخاب میرحسین موسوی شاید نزد برخی از اصلاح طلبان کاری سیاسی بود و می خواستند از دوره بحران و آشفتگی که بعد از انتخابات مجلس هفتم دچار شده بودند، عبور کنند.»
هاشم زاده هریسی عضو کمیته پیگیری قانون اساسی در خصوص طرح احتمال حضور میرحسین در صحنه انتخابات گفت:«در بعضی مواقع احزاب از شخصیت هایی نام می برند که این شخصیت ها به هیچ وجه تمایل ندارند که در انتخابات شرکت کنند.» رحمان شمس دبیر سیاسی جمعیت ایران فردا نیز طی اظهاراتی مشابه گفت:«اطلاعاتی در دست دارم که نشان می دهد موسوی در رقابت های انتخاباتی شرکت نمی کند و مطالبی که عنوان می شود، صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد.» آن روز برخی از چهره های اصلاح طلب حتی پا را از این نیز فراتر گذاشتند و هم کیشان خود را به فریب کاری متهم کردند. این سؤال طبیعتا به ذهن خطور می کرد که چه طور می شود یک جریان سیاسی از جایگاه مردم و رأی مردم و آزادی مردم سخن به میان بیاورد و در عین حال برای بهره برداری های سیاسی و جناحی مطلوب نظر خود، همان مردم که حفظ حقوقشان جزو شعارهای پرطمطراق پیشین بود، مورد بی اعتنایی قرار بگیرند و یا از سر فریب و نیرنگ با آنها سخن گفته شود.
آن روز متهم کردن اصلاح طلبان نه از جانب جناح مقابل که از درون خود اصلاحات صورت گرفت و این محمد رضا دولت آبادی عضو مجمع روحانیون مبارز بود که لب به سخن گشود:«مسائلی که امروز در مورد حمایت تمام گروه های جبهه دوم خرداد از میرحسین موسوی عنوان می شود، بسیار تاکتیکی و فریبکارانه است.» او همچنین بر این واقعیت تکیه کرد که:«دیدگاه های سیاسی و اقتصادی بسیاری از گروه های دوم خردادی با نوع تفکر اجرایی میرحسین موسوی ناسازگار است.» او همچنین ادامه داد:«این گونه حمایت از میرحسین موسوی در سال های گذشته نیز سابقه داشته است و با این گونه حمایت های فریبکارانه می خواهند در لحظه نهایی برای کاندیداهای مدنظر خود حمایت و محبوبیت جلب کنند.» اظهار نظرهای این عضو مجمع روحانیون مبارز در حالی مطرح می شد، که تا پیش از آن مجمع روحانیون رسما از کاندیداتوری میرحسین موسوی حمایت کرده بود. به نظر اظهارنظرهای این چنینی خود گواه نوع نگاه برخی چهره های اصلاح طلب به عرصه سیاسی کشور و نیز نوع مناسبات حاکم بر تصمیمات آنان است.
اما همان زمان روزنامه شرق مقاله ای را منتشر کرد که می توانست حقایق پشت پرده دیگری را نیز مورد توجه قرار دهد. حقایقی که اصلاحاتیان کمتر تمایل به اظهار آن داشتند. روزنامه شرق طی تحلیلی نوشت:«میرحسین موسوی را دوم خردادی ها از سر استیصال انتخاب کردند.» بعد از انصراف میرحسین نوعی سرگردانی در جبهه اصلاحات ایجاد شد. از یک سو معین به عنوان کاندیدای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین مطرح بود؛ از سوی دیگر هم نام افرادی چون موسوی خوئینی ها و کروبی مطرح می شد. این همه در حالی بود که در جبهه اصولگرایان تنها علی اکبر ولایتی اعلام کاندیداتوری کرده بود و اصولگرایان کم کم مقدمات شورای هماهنگی را فراهم می کردند.
شورای ناهماهنگی!
در شورای هماهنگی اصولگرایان چهره هایی چون ناطق نوری و باهنر نقش آفرین بودند. آنها برای انتخاب کاندیدای اصولگرایان، یک گروه پنج نفره شامل، ناطق نوری، عسکراولادی، جمشیدی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و حسین فدایی را ایجاد کردند که چهار عضو آن پیش از مصاحبه و گفت و گو با کاندیداها تصمیم به حمایت از لاریجانی گرفته بودند. کسانی که بعضاً به نوعی رابطه ای نزدیک با هاشمی داشتند و به همین سبب هم در عمل با تناقض ها و تعارض هایی مواجه می شدند. شاید از مهمترین دلایل به نتیجه نرسیدن شورای هماهنگی نقش آفرینی ها و اعمال نظرهای هاشمی رفسنجانی بود. شورای هماهنگی موظف بود تا به کاندیدایی برسد که مورد قبول هاشمی نیز باشد. هاشمی رفسنجانی گفته بود که ترجیح می دهد فرد دیگری زمام امور را در دست بگیرد و او وارد میدان رقابت نشود. شورای هماهنگی می بایست فردی را انتخاب می کرد که نظر هاشمی را هم تأمین کند. دقیقاً به همین دلیل از همان آغاز نام توکلی و احمدی نژاد از فهرست اصولگرایان به نوعی حذف شد. ولایتی محتمل ترین کاندیدا برای شورای هماهنگی به شمار می آمد. او البته حضورش را منوط به عدم حضور هاشمی در عرصه انتخابات کرده بود.
بعد از بالا گرفتن حرف و حدیث ها در خصوص حذف پشت پرده برخی از اسامی از فهرست پنجگانه شورای هماهنگی، ناطق نوری طی سخنانی با رد این شایعات گفت:«مذاکرات با آقایان ولایتی، علی لاریجانی، احمد توکلی، احمدی نژاد و محسن رضایی ادامه دارد و تا این گفت و گوها به پایان نرسد امکان تصمیم گیری وجود ندارد... {البته} استراتژی ما رسیدن به یک نامزد است و تکثر در کاندیداهای اصولگرایان بی معناست. ما تنها از یک نفر به عنوان نیروهای انقلاب حمایت خواهیم کرد و انتظارمان از سایر نامزدها کمک به نامزد منتخب است... دور دوم مذاکرات با نامزدها هم آغاز شده و تا کنون با دو نفر مذاکره دور دوم انجام شده و سه نفر هنوز باقی مانده اند.»
بیست و هفتم آذرماه روزی بود که برای برگزاری همایش شورای هماهنگی در نظر گرفته شده بود. همایشی که نامزدهای مختلف اصولگرایان در آن حضور یافتند؛ اما محمود احمدی نژاد با ارسال نامه ای از حضور در جلسه عذر خواست. او در نامه خود نوشت:«از آنجا که حدود شش ماه به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است و برادر کوچک شما مسئولیت سنگین اداره شهر تهران و اجرای پروژه های مهمی را برعهده دارد، خوف آن دارم که حضور زودهنگام و رسمی به عرصه تبلیغات انتخاباتی به روند خدمتگزاری در تهران آسیب برساند. بنابراین علی رغم اشتیاق فراوان به دیدار دوستان گرانقدر از حضور در این جلسه معذورم.» این نامه همچنین می افزود:«انقلاب اسلامی تحت رهبری الهی مقام معظم رهبری با پشتوانه نهضت انبیاء و اولیاء علیهم السلام و با رسالت تشکیل یک جامعه پیشرفته و قدرتمند اسلامی به عنوان مقدمه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، در این سرزمین مقدس، نیازمند تحقق یک دولت مکتبی است که تحول گرایی، کارآمدی و سلامت از ویژگی های اصلی آن و تواضع و خدمتگزاری در برابر مردم مؤمن، صبور و سربلند ایران عزیز، راه و رسم آن باشد.» احمدی نژاد در پایان آورده بود:«این آرزوی تاریخی ملت ماست که به لطف الهی زمینه های تحقق آن آشکارا مشاهده می شود. امروز ترویج این تفکر و تبیین خصوصیات چنین دولتی به عنوان مقدمه آن امر مهم، ضروری و لازم است و همه باید با اغتنام فرصت باقیمانده تا انتخابات با درایت به انجام آن همت گمارند و با هوشمندی از انتقال رقابت های بی حاصل و تخریبی توسط بدخواهان به درون جبهه یاران انقلاب اسلامی جلوگیری نمایند.» تصاویری که فردای آن روز از این جلسه متشر شد و کاندیداهای اصولگرا، رضایی، لاریجانی ، توکلی و ولایتی را در کنار ناطق نوری نشان می داد، تصویر نه چندان جالبی از اصولگرایان نشان می داد و موجب شد که ناظران سیاسی عدم حضور احمدی ن‍ژاد در این همایش را تیزهوشی سیاسی بدانند.
اما در حالی که هنوز بحث ها بر سر رسیدن به کاندیدای اصلح در شورای هماهنگی ادامه داشت، علی اکبر ولایتی با حضور در دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام کرد که به علت تاخیر شورای هماهنگی در تصمیم گیری به صورت مستقل خواهد آمد. او تأکید کرد که پیش از این 15 دی ماه را سقف زمانی برای معرفی نامزد شورای هماهنگی تعیین کرده بوده است و اکنون که شورا از این سقف زمانی تأخیر نموده، به صورت جداگانه وارد عرصه انتخابات خواهد شد.
ولایتی همچنین ضمن تمجید از جایگاه والای هاشمی رفسنجانی در انقلاب و نظام، احترام او را ضروری دانست و گفت:«هاشمی رفسنجانی تا کنون گفته است که در شرایط عادی به صحنه نخواهد آمد اما اگر شرایط ویژه ای به وجود آید که آمدن وی را ضروری کند، در آن صورت من هم از او حمایت خواهم کرد.» ولایتی که علاءالدین بروجردی را به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی اش معرفی کرده بود، همچنین گفت که یکی از شرایط شورای هماهنگی توان رقابت با هاشمی رفسنجانی بوده که او این شرط را نپذیرفته است.
در اوایل اسفند در حالی که سران شورای هماهنگی از تصمیم قطعی شان برای حمایت از لاریجانی خبر می دادند، زمزمه های ورود قالیباف به صحنه انتخابات شنیده می شد.دهه اول اسفند تمام نشده بود که خبرها از ایجاد شورای هماهنگی 2 با امضای میثاق نامه میان احمدی نژاد، قالیباف، توکلی و رضایی حکایت داشت که آنها متعهد شده بودند که هریک از کاندیداها در اردیبهشت رأی بیشتری داشتند، ‌بقیه به نفع او کنار بروند. در روزهای آخر سال 83 جلسه ای در محل جامعه روحانیت مبارز تهران برگزار شد که در آن ناطق نوری رسماً لاریجانی را به عنوان کاندیدای شورای هماهنگی و جناح راست معرفی کرد. محمدرضا باهنر نیز به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی لاریجانی برگزیده شد. در روزهای بعد الیاس نادران به عنوان رئیس ستاد احمدتوکلی و مسعود زریبافان به عنوان رئیس ستاد احمدی نژاد برگزیده شدند.
تردیدهای هاشمی
احتمال کاندیداتوری هاشمی تصمیم گیری را برای اعضای شورای هماهنگی بیش از پیش دشوار می کرد. او شهریور ماه گفته بود:«اگر همه به این نتیجه برسند که من برای ریاست جمهوری بهترین هستم، برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری تصمیم می گیرم.» هاشمی بارها و بارها از احتمال حضور خود در انتخابات گفت. او تصریح کرد:«بارها گفته ام که اگر به این نتیجه برسم و فرد دیگری برای ریاست جمهوری نباشد و چاره ای نیست و برای منافع اسلام و انقلاب باید به صحنه انتخابات بیایم، دریغ نخواهم کرد. اکنون منتظرم فرد مناسبی غیر از من برای اداره کشور پیدا شود.» طرح این دست مواضع بود که جامعه سیاسی کشور را در هاله ای از تردید فرو می برد. از یک سو روزنامه های اصلاح طلبان هر روز آمدن او را انتظار می کشیدند و از سوی دیگر اصولگرایان می کوشیدند تا با حذف نام مخالفین سرسخت هاشمی از گردونه شورای هماهنگی فردی را بیابند که بتواند به نوعی نظر هاشمی را هم تأمین کند و بدین ترتیب هاشمی به آمدن رغبتی نکند. این تردیدها تا اردیبهشت ماه سال 84 هم ادامه یافت. هاشمی در جمع عده ای از کارشناسان کشاورزی گفت:«فکر می کنم باید داروی تلخ را مصرف کنم. اتفاقی که مایل نبودم بیفتد، ظاهراً در حال وقوع است.» او همچنین 16 اردیبهشت ماه در دیدار با گروهی از فعالان ستادهای انتخاباتی سید محمد خاتمی در دور هشتم، با گلایه از آنچه که « وضعیت ملوک الطوایفی» نامید، اعلام کرد که برای خاتمه دادن به این وضعیت تا دو یا سه روز آینده به تصمیم می رسد و همه چیز روشن خواهد شد.
و هاشمی آمد...
سرانجام این برگ روز بیستم اردیبهشت ماه تقویم بود که آمدن هاشمی را ثبت کرد. حتی انصراف چند روز پیش احمد توکلی به نفع قالیباف هم مانع از آمدن هاشمی نشده بود. در بیانیه اعلام حضور هاشمی که خطاب به «خواهران و برادران صبور و آینده نگر» و « جوانان و نوجوانان آینده ساز» منتشر شد، آمده بود:«هشت سال پیش که مسئولیت اجرایی را با خاطری آسوده از قرار گرفتن کشور در مسیر توسعه و اعتدال به منتخب شما می سپردم؛ هرگز گمان نمی بردم شرایط چنان رقم خورد که در معرض آزمونی دوباره قرار گیرم. اما گذر زمان هم اکنون مرا در مسیر تکرار تجربه ای تازه قرار داده است. تصمیم به حضور در انتخابات ۲۷ خرداد یکی از سخت ترین تصمیماتم در سراسر سالهای فعالیت سیاسی من بوده است ، نه از آن جهت که قبول مسئولیت خللی بر آرامش شخصی ام وارد می کند، که هرگز در خدمتگزاری عافیت طلب نبوده ام، بلکه به سبب تردیدهایی بود که تصمیم گیری را برای من سخت می ساخت.»
هاشمی در توضیح مسائلی که تردیدهایش را در پی داشته است، آورده بود:«نمی خواستم گمان شود که نظام جمهوری اسلامی توان زایش نخبگان و مدیران تازه را ندارد و یا شائبه این تحلیل ناصواب که برخی تصور کنند اینجانب تنها شکل خدمت به انقلاب و میهن عزیز را منحصر در مدیریت اجرایی می دانم و یا اینکه مجال برای خدمتگزاری نیروهای تازه نفس و توانا محدود گردد.»
هاشمی البته در بیانیه خود نگرانی ها و امیدهایی را هم که موجبات آمدنش را فراهم آورده بودند برشمرد. اولین عامل گسترش تنش ها و تنازعات زیانبار بود که از نگاه او مانع جدی پیشرفت کشور به شمار می رفت و می توانست به کینه های عمیق و طرد و انزوای نیروهای گرانقدر انقلاب منجر شود. دومین عامل از نگاه او بروز گرایش های افراطی ای بود که زحمات مدیران نظام را نادیده می گیرند و با بزرگنمایی نقصان هایی که نوعاً جناح های سیاسی در آن
بی نقش نبوده اند، می کوشند دامان خود را پاک جلوه دهند و چهره نظام را بیالایند. هاشمی به عنوان سومین دلیل آورده بود:«شکل گیری فضای سردی که مردم را در وضعیت نگران کننده از جهت تضعیف ارزش ها، کاهش شأن و منزلت فردی، آسیب پذیری معیشت، امنیت ملی و حقوق و آزادی های اساسی قرار می دهد. بخشی از این فضا به فرسایش توان نخبگان در بسط حقوق و آزادی های اجتماعی باز می گردد و بخش دیگر بازتاب برخوردهای نسنجیده و تنش های سیاسی است که با دامن زدن به بی اعتمادی عمومی جامعه، ویژه جوانان را در معرض بحران اعتماد قرار می دهد.»
او شرایط حساس منطقه ای و جهانی را هم بهانه کرده بود و نسبت به زیر سؤال رفتن کارآمدی نظام نگران بود. هاشمی در خاتمه بیانیه خود نیز آورده بود:«این اعلام حضور، تلاش مضاعف برای پیوند تجارب موفق گذشته و تحولات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آینده است و بزودی برنامه های جدیدم را با شما ایرانیان در میان می گذارم و با شما می گویم: علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون.»
حضور هاشمی در انتخابات واکنش های مختلفی را به دنبال داشت. ولایتی که پیشتر هم اعلام کرده بود در صورت حضور هاشمی از رقابت کنار خواهد رفت، انصراف خود را اعلام کرد و کروبی نیز نامه ای بلند بالا به هاشمی نوشت. در این نامه آمده بود:«امیدوار بودم برخی ادعاهای غیرمنطقی که توسط بعضی دوستان مدعی حمایت از شما مطرح می‌شود از جمله عباراتی که القاکننده ضعف همه کاندیداها به جز جنابعالی است، توسط خود حضرت‌عالی جبران خواهد شد. اما به نظر حقیر آنچه در بیانیه انتخاباتی جنابعالی اعلام گردید نه تنها در راستای همان ادعاهایی بود که توسط دوستان جنابعالی مطرح می‌شد بلکه مکمل فرمایشات قبلی خود شما بود که از چند ماه قبل به عنوان شرط کاندیداتوری خود اعلام می‌نمودید. (عدم وجود کاندیدای توانمند و مقبول!) صمیمانه عرض می‌کنم اگر تلفیق مجموعه اظهارات ماه‌های اخیر جناب‌عالی، اظهار نظر دوستان شما و بیانیه اخیر، القاکننده ضعف همه کاندیداها و انحصار همه راههای نجات کشور در وجود حضرت‌عالی نبود، قطعاً پاسخگویی را به پس از برگزاری انتخابات موکول می‌کردم.» کروبی در نامه خود افزوده بود:«ظاهراً جناب‌عالی به این نتیجه رسیده‌اید که تنها فرد قادر به رفع آن نگرانی‌ها، خود حضرت‌عالی هستید. در حالی که معتقدم بذر بسیاری از همین نگرانی‌ها در دولت جناب‌عالی کاشته شد و اکنون چیزی را درو می‌کنیم که خود حضرت‌عالی سالها شاهد کاشته شدن و روییدن آن بودید و متأسفانه در برابر آن سکوت یا رفتار تأییدآمیز داشتید.» در فراز و نشیب های نامه کروبی البته تندی های مکرری هم بود. کروبی نوشته بود:«جناب آقای رفسنجانی!
شما از گسترش تنش‌هایی سخن گفته‌اید که به طرد و انزوای نیروهای گرانقدر انقلاب منجر می‌شود... من معتقدم بلندترین گام در زمینه حذف و طرد نیروها دقیقاً در زمانی برداشته شد که شورای نگهبان در آستانه انتخابات مجلس چهارم، تعداد زیادی از اصیل‌ترین نیروهای انقلاب و خدمتگزاران مردم را به بهانه‌های واهی رد صلاحیت کرد. آیا جناب‌عالی به خاطر ندارید که تعداد زیادی از این نیروها به استناد گزارشات غیر واقعی وزارت اطلاعات تحت مدیریت شما، رد صلاحیت شدند؟ آیا در جریان هستید- که بر اساس اخبار موجود - جرم اصلی همسر شهید رجایی که منجر به رد صلاحیت او شد، ادعای اهانت به جناب‌عالی و خانواده محترمتان بود؟ البته قبل از آن و بخصوص از نخستین روزهای انتخاب شما به عنوان رئیس جمهور نیز مقدمات حذف و طرد نیروها ایجاد شده بود که اینجانب در اکثر آن موارد شخصاً موضوع را به شما منتقل و خواستار همکاری شما برای جلوگیری از آنها شدم.» او افزوده بود:«جناب آقای هاشمی! خوشحالم که بر توسعه و استقرار امنیت برای تداوم توسعه‌ اقتصادی سخن گفته‌اید و این تأکید را طلیعه‌ نیکو برای ایجاد اطمینان در فعالان اقتصادی می‌دانم. اما توصیه می‌کنم برای آن‌که جدیت جناب‌عالی در این موضوع به خوبی آشکار شود، به سؤالات موجود در مورد ورود وزارت اطلاعات به فعالیت‌های اقتصادی و شائبه‌هایی که درباره‌ برخورد امنیتی عده‌ای از فعالان اقتصادی آن تشکیلات با رقبای اقتصادی خود وجود دارد، پاسخ دهید.»
در ادامه نامه همچنین آمده بود:«جناب آقای هاشمی! شما با هوشمندی از تنش‌زدایی در عرصه‌ بین‌المللی و جلب اعتماد سایر کشورها سخن گفته‌اید و بر لزوم تبدیل تهدیدها به فرصت تأکید کرده‌اید. اما با شجاعت و انصافی که از شما سراغ دارم انتظار داشتم که با صراحت اعلام کنید که در آستانه‌ تحویل دولت از سوی جناب‌عالی، حتی یک کشور اروپایی دارای سفیر در ایران نبود.» آمدن هاشمی و بیانیه او بدین معنا بود که او هیچ یک از نیروهای در صحنه را واجد شرایط لازم و مطلوب نمی دانست. یاسر هاشمی رفسنجانی فرزند او بر این واقعیت صحه گذاشت:«چون نیروی کارآمدی در کشور وجود نداشت، پدرم به سخن آمد.» رادیو فردا هم این چنین گزارش داد:«هاشمی نامزدهای کنونی احراز ریاست جمهوری را کم تجربه و فاقد پایگاه مردمی می داند.» محمدعلی ابطحی هم به نقل از کروبی گفت که این حرف هاشمی توهین بزرگی به دیگر کاندیداها به خصوص علی اکبر ولایتی است که هشت سال وزیرخارجه او بوده است!
گرم‌تر شدن فضای انتخاباتی
پس از گذشت تعطیلات نوروز ، محمد باقر قالیباف استعفایش از فرماندهی نیروی انتظامی را تقدیم رهبر انقلاب کرد و روز بعد با کت وشلوار شیک قهوه ای به جمع خبرنگاران آمد تا حضورش را در انتخابات اعلام کند. روند تبلیغاتی قالیباف که شبیه تبلیغات حزب کارگر انگلیس به رهبری تونی بلر بود، موجب شد تا او در نظرسنجی ها پس از هاشمی رفسنجانی قرار گیرد و چند روز به ثبت نام کاندیداها مانده بود که جمعیت ایثارگران که از حامیان محمود احمدی نژاد بودند، به جمع حامیان قالیباف بپیوندندو علی زاکانی ریاست ستاد انتخاباتی قالیباف را برعهده گیرد. اما پیشتازی قالیباف با آغاز تبلیغات و تکراری شدن تبلیغات او رو به نزول گرفت. انتشار اظهارنظری منسوب به قالیباف مبنی بر رضاخان حزب اللهی، ، این روند را تسریع کرد و در نهایت قالیباف که در جلسه در دانشگاه امام صادق به شدت مورد انتقاد دانشجویان قرار گرفته بود، مقامی بهتر از چهارمی در انتخابات کسب نکرد و گرانترین تبلیغات تاریخ انتخابات ریاست جمهوری هم نتوانست کمکی به قالیباف کند.
محسن رضایی نیز که کوچکترین ستادانتخاباتی را داشت، پس از آن که احساس کرد رأی لازم را ندارد ، دو روز مانده به انتخابات به نفع اصولگرایان ، انصراف داد.
اما ماجرای علی لاریجانی جالب تر بود. لاریجانی که به شرط اجماع همه اصولگرایان به میدان آمده بود به ناگاه حامیانش را تنها حزب مؤتلفه اسلامی و برخی اعضای جامعه اسلامی مهندسین یافت. لاریجانی همچنین ستادی را از میان نیروهایش در صداوسیما شکل داد اما معتقد بود که سیاست عزت الله ضرغامی در انتخابات حمایت از قالیباف است. در روز های آخر انتخابات که مشخص بود لاریجانی رای لازم را کسب نخواهد کرد ، در جلساتی با حضور احمدی نژاد و چمران کوشیده شد تا آنها به ائتلاف برسند اما این جلسات شبانه نیز نتیجه نداشت. روز چهارشنبه قبل از انتخابات با اصرار ناطق نوری که حامی اصلی لاریجانی بود، جلسه ای درباره انصراف علی لاریجانی به نفع هاشمی رفسنجانی برگزار شد. اصرار شدید ناطق نوری و این استدلال که اگر به نفع هاشمی انصراف ندهی، معین رای می آورد، سبب شد تا لاریجانی تقریباً تصمیمش را برای انصراف بگیرد اما دخالت جواد لاریجانی و صادق لاریجانی، برادران علی لاریجانی سبب شد تا انصراف لاریجانی منتفی شود.
فیلم‌های تبلیغاتی نامزدها
از سال 76 به بعد بود که ساخت فیلم توسط نامزدهای انتخابات رایج شد. این بار نیز برای هر یک از کاندیداها فرصتی توسط صدا و سیما در نظر گرفته شده بود تا در قالب هنر مفاهیم مدنظر خود را به مردم انتقال دهند. در این میان فیلم تبلیغاتی هاشمی تعجب بسیاری را به دنبال داشت. دو فیلمساز عهده دار تهیه دو فیلم مجزا برای او بودند. در یک فیلم جمعی 20 نفری نشان داده می شد که نزد هاشمی رفته بودند تا نقطه نظرات خود را با او در میان بگذارند. جمع حاضر دختران و پسرانی بودند که با شکل و قیافه های مختلف رو در روی هاشمی نشسته بودند. این فیلم که حتی انتقاد روزنامه جمهوری اسلامی که به هواداری هاشمی شهره است را نیز برانگیخت، گاه کار به شوخی می کشید و گاه بحث ها جدی می شد. همه چیز طراحی شده بود تا هاشمی شخصیتی جوان پسند و معتدل به نظر برسد. در واقع فیلم تبلیغاتی هاشمی تداوم همان طراحی "هاشمی2005" بود.
نشریه سوره که آن زمان با سردبیری وحید جلیلی منتشر می شد، طی گزارشی با اشاره به فیلم ساخته شده توسط رسول صدرعاملی، نوشت:«حضور تعدادی دختر و پسر جوان با آرایش و پوشش های متنوع(از چادری و آستین بلند گرفته تا بدحجاب و آستین کوتاه و دارای آرایش های رپ و هوی) نزد هاشمی و ارائه سوالات متنوع که قرار بود جامعیت دغدغه های جوانان معاصر را در بر داشته باشد، گویای این نکته بود که فاصله زیاد هاشمی با جوانان(چه به لحاظ سنی و چه به لحاظ فکری) تبدیل به یک مانع بالقوه بزرگ برای موفقیت او در انتخابات شده است و از همین رو چنین تمهیدی چه بسا می توانست فاصله مزبور را کمتر کند و یا دست کم از گسترش آن جلوگیری کند. سؤالات نیز چنان تنظیم شده بود که طبق همین ایده عنوان شود: سوالاتی برای رفع شبهه از شخصیت هاشمی (اینکه آیا او ممنوع الخروج است، اینکه او چقدر ثروت دارد)، سؤالاتی موجد صمیمیت (آیا تا به حال عاشق شده است) و سؤالات دال بر روحیه تساهل گرای هاشمی (نظرخواهی راجع به حجاب و دریافت این پاسخ که بالاخره یک چیزی به نام لباس تن تان باشد!)» اما تصنعی‌ترین قسمت فیلم آنجا بود که دوربین دختری را نشان می داد که با بغض از مشکلاتش سخن می گوید. در اینجا بود که فضا دراماتیک می شد. زمانی که یک به یک جوانانی که در کنار هاشمی و گرد میز حلقه زده بودند، سؤالاتشان را می پرسیدند، دختری که یک هنرپیشه بود، سکوت کرد و سکوت کرد تا فیلم به نقطه مطلوب خود برسد و او نیز طبق نوبتش با بغض سخن آغاز کند. سوره این صحنه را این گونه توصیف می کند:«در ابتدا گمان می رود که واقعاً چه معضل حل ناشدنی و ناگواری باعث شده است این دختر به آنارشیسم فکری روی آورد، فقر؟ طلاق والدین؟ ازدواج ناموفق؟ اعتیاد؟ مزاحمت های روانی؟ ولی هنگامی که دختر 2 مشکل بزرگش را بیان می دارد (مشکل اول اینکه هنگامی که دختر شبها دیر به منزل می آید، پدرش از او می پرسد چرا دیر کردی؟! و مشکل دوم اینکه هنگامی که دختر با لباس های آزاد به محوطه دانشگاه می رود برخی مسئولان حراست نسبت به لباس او حساسند!) آب سردی بر تصورات ذهنی مخاطب ریخته می شود: این بود آن همه مشکل؟ از همه عجیب تر تحولی است که در اثر شنیدن جملات تکراری هاشمی راجع به امید به آینده، در دختر حاصل می شود و ناگهان او را تبدیل به خنده می کند و قصه به خوبی و خوشی تمام می شود و احتمالا کلاغه هم به خانه اش می رسد!» به این ترتیب بود که در نگاه مردم متدین، با توجه به اینکه هاشمی شخصیتی روحانی به شمار آمد، فیلم او تأثیری به شدت منفی گذاشت و فاجعه لقب گرفت! فیلم دوم هاشمی هم تداوم همان صحنه سازی ها را البته این بار در فضای خانه و با حضور خانم عفت مرعشی، همسر هاشمی رفسنجانی به نمایش می کشید. این همه در نگاه مردم چیزی جز تصنع به شمار نمی آمد.
فیلم مصطفی معین به مصاحبه حجاریان با او اختصاص داشت. مصاحبه ای که در آن حرف های حجاریان برای قابل فهم بودن زیر نویس می شد و در مجموع حامل همه شعارهای رادیکال ممکن بود. فیلم قالیباف هم شیک بودن را مدنظر داشت و کروبی هم مصاحبه با بهروز افخمی را به عنوان فیلم تحویل مخاطبان خود داد. لاریجانی در فیلم خود می کوشید تا از خود تصویری روشنفکر و متعادل به جای بگذارد و مهرعلیزاده هم یاد کودکی و محل تولد خود کرده بود. فیلم او با صدای شیهه اسب شروع می شد و دقایقی که از فیلم می گذشت با صدای گریه نوزاد، پیغام "و مهرعلیزاده متولد شد!" در آن طنین می افکند. فیلم رضایی هم توجه چندانی به خود جلب نکرد او در این فیلم در حیاط خانه اش با مرحوم رسول ملاقلی پور گپ می زد و در آخر می گفت که تنها با رای مردم و یا گلوله از صحنه خارج خواهم شد! در فضای تصنعی آن روز البته فیلم احمدی نژاد حال و هوایی دیگر داشت. در آن کسی نمی کوشید تا موضوعی خلاف واقع را حقیقت جلوه دهد. فیلم احمدی نژاد ساده و بی آلایش بود. در واقع اگر شیرین عبادی به صراحت گفت:«احمدی نژاد تنها کاندیدایی بود که حرف خود را هیچ گاه عوض نکرد. او از ابتدا بر اصولی که به آنها اعتقاد داشت، پافشاری کرد.» واقعیت را بیان کرد. «جواد شمقدری، به عنوان سازنده فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد، خود آغازگر این فیلم بود؛ سوار بر اتومبیل و در حال رانندگی در جست و جوی محل کار شهردار تهران. تم جست و جو، عنصری مناسب در تحریک کنجکاوی مخاطب برای تماشای بقیه فیلم بود. و اولین ضربه در همین لحظه خود را نشان می دهد: نماهایی از محل اقامت شهردار سابق تهران که آکنده از بناها و وسایل مجللی است که برای بیننده محروم از امکانات اولیه رفاهی و معیشتی، حساسیت برانگیز است. با اعلام اینکه این مکان به دستور شهردار فعلی تبدیل به موزه شده است، طبیعتاً حساسیت ها اوج می گیرد و اشتیاق دیدن چهره و شنیدن حرفهای مردی که به این زندگی مجلل و مرفه پشت پا زده است، بیشتر می شود. پس از آن نوبت به پخش مصاحبه است تا به این اشتیاق پاسخ دهد.» محل مصاحبه، دفتر احمدی نژاد بود؛ دفتری ساده و بی آلایش و او به سؤالات کارگردان فیلم پاسخ می داد. فیلم صحنه هایی از جلسات احمدی نژاد با اقشارمختلف مردم را نیز نشان داد و با تصویر شهید رجایی کامل شد. رویکرد احمدی نژاد در مواجهه با مردم، در مواجهه با مسائل و در مواجهه با همه چیز با بقیه تفاوت داشت.
احمدی نژاد ریشه در جایی دیگر داشت نه دنیای سیاستمداران آن روزها. یکی از همسفران احمدی نژاد در سفر تبلیغی به استان گیلان می نویسد:«به آستانه اشرفیه نزدیک می شویم. موتورهای همراه ما دوباره سازمان گرفته و جمع شده اند.
اتومبیل های مستقبل هم در کنار موتورهای جلو اتوبوس قراول می روند و بوق می زنند.
دکتر احمدی نژاد از داخل اتوبوس می گوید:« پیغام بدهید به این بچه ها که بوق نزنند. شب اول ایام فاطمیه علیهالسلام است.»
برگزاری انتخابات و راه یافتن دو نامزد به دور دوم
در نهایت نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 27 خرداد 1384 با حضور 7 کاندیدا و حضور پرشور مردم برگزار شد. این تنها انتخابات ریاست جمهوری ای بود که طی سال های بعد از انقلاب اسلامی به دور دوم می کشید. هاشمی با 6/16 میلیون رأی و احمدی نژاد با 5/71 میلیون رأی به مرحله دوم رفتند تا یک رقابت تمام عیار در سوم تیر شکل بگیرد.
در آستانه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بیانیه ای صادر کرد که به نوعی حمایت از هاشمی تلقی می شد و بی طرفی مجری انتخابات را هم زیر سوال می برد. در این بیانیه خطاب به ملت ایران آمده بود:«بیایید به حرمت عهد مقدسی که از هشت سال پیش با هم بستیم، بکوشیم در ماههای پایانی این دوران درخشان و سخت، منصب پرافتخار خدمتگزاری را به آن کس واگذاریم که آزادی را صادقانه پاس بدارد و در پی پیشرفت و سازندگی و عدالت مبتنی بر توسعه و قادر به دفاع از عزت و حیثیت و منافع کشور در جهان کنونی باشد. بیایید بار دیگر پیمان ببندیم که همچنان در دینداری، وطن‌خواهی و دفاع از اسلام منادی آزادی و حرمت انسان استوار خواهیم ماند و با مقابله با خشونت و تحجر، صلح مبتنی بر عدالت را در جهان ندا خواهیم داد. حتی کسانی که جمعه گذشته برای حضور در انتخابات تردید داشتند، روز سوم تیر باید با حضور قاطع خود پایبندیشان را به این میثاق ملی و تاریخی نشان دهند.» تحلیل هایی هم البته وجود داشت که قابل توجه بود. عطریانفر در روز انتخابات تصریح کرد:«این انتخابات برآیند یک نوع پوست اندازی است. اگر احمدی نژاد به قدرت برسد، ما شاهد یکپارچگی حکومت در تمامی نهادهای انتصابی و انتخابی خواهیم بود و جبهه ملی که درصدر آن هاشمی رفسنجانی است، ایجاد خواهد شد. اما اگر هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود، نشان می دهد که مردم سالاری در کشور وجود دارد!» اصلاح طلبان نتیجه ای را می پسندیدند که فقط و فقط به نفع آنها رقم بخورد. نتیجه ای که به نفع حریف باشد، نه ظهور جمهوریت نظام یا مردم سالاری نیست. آنها تنها حق مردمی را محترم می شمردند که آرایشان را به نفع اصلاحات به صندوق ها بریزند.
در این شرایط باز هم اتهام زنی ها و تخریب ها کلید خورد. یوسف صانعی اطلاعیه ای صادر کرد که در آن ابراز نگرانی شده بود که مبادا:«خدای ناخواسته حضور کمرنگمان موجب ضعف دولت و کم بودن آرای رئیس جمهور منتخب که پشتوانه مردمی او یعنی همان پشتوانه الهی که یدالله مع الجماعه می باشد، زمینه ساز حکومت اختناق و سرنیزه و حکومت ارتجاع و متحجران و واپسگرایان گردد.» این اطلاعیه همچنین افزوده بود:«ملت هرگز نخواهند گذاشت که عده ای متحجر و واپس گرا، آرمان های انقلاب و امام امت را خدشه دار کنند و زحمات یک صد ساله آزادی خواهان را در راه تحقق مردم سالاری و واگذاری امور مردم به دست خودشان و حاکمیت دین و عقل جمعی بر هواخواهی و استبداد فردی از بین ببرند.» در غوغاسالاری های آن زمان که احمدی نژاد را نماد تحجر و عقب ماندگی و خشونت جلوه می داد، همسر شهید رجایی هم به کمک اصلاح طلبان شتافت. او طی نامه ای نوشت:«در اینجا نگرانی خود را از یکدست شدن حاکمیت ابراز و اعلام می کنم که آقای احمدی نژاد سنخیت و نسبتی با شهید رجایی ندارد. خانواده شهید رجایی او را نمی شناسند و با احمدی نژاد هیچ ارتباطی ندارند.»
باز هم حکایت دیو و دلبر
اصلاح طلبان طبق معمول رقیب خود را فاشیست و دیکتاتور لقب می دادند. عمادالدین باقی از اولین کسانی بود که به یاد روزهای اوج دوم خرداد گفت«احمدی نژاد نماینده تندروهاست که اگر رئیس جمهور شود، مشکل ساز خواهد بود و حقوق بشر در ایران به خطر می افتد. احساس می کنم که حقوق شهروندی در شرف تهدید و نابودی است. چون وقتی خبرنگاران از این کاندیدا راجع به زندانیان سیاسی پرسیدند، وی می گفت: کدام زندانی سیاسی؟ منظورتان زندانی سیاسی در آمریکاست؟»
شورای هماهنگی جبهه اصلاحات هم در بیانیه حمایت از هاشمی اعلام کرد«برای مقابله با تحجر و واپس گرایی دینی، جلوگیری از انسداد سیاسی، تحقق حقوق مدنی و آزادی های سیاسی و اجتماعی و... در مرحله دوم از هاشمی حمایت می کنیم.» مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به ریاست موسوی تبریزی هم این اتهامات را تکرار کرد: «برای دفع اسلام طالبانی و سربلندی عزت ایرانی لازم است از کاندیداتوری حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کرد.» ابراهیم اصغرزاده هم در آخرین اظهارنظرهایش گفت: «باید از هاشمی حمایت کرد تا اندک روزنه جمهوریت نظام کور نشود.» در این میان مواضع دکتر احمدی نژاد هم قابل توجه بود. او در فضایی که برخی با حرص و ولع دم از رابطه با آمریکا می زدند، می گفت:«ایران نیاز چشمگیری به ایالات متحده ندارد.» احمدی نژاد تصریح می کرد:«من فردی ارزش گرا و اصولگرا هستم. اما ارزش هایی که به آن پایبندم در تقابل با پیشرفت مردم نیست. من می خواهم مردم ایران از رفاه، پیشرفت و شادی لذت ببرند. من می خواهم با دست اندازی بر بیت المال مقابله کنم و در این راه نمایش بازی نمی کنم. من خود را از مردم و مردم را از خود می دانم.» او در طول بازه زمانی قبل از انتخابات بر حرف ها و باورهای خود محکم و استوار ایستاد و با مردم با زبان صداقت سخن گفت. ایستادگی احمدی نژاد بر مبانی در حالی بود که برخی دیگر در جبهه اصولگرایی در زمره انقلابیون شرمنده به شمار می آمدند. بر این واقعیت، شیرین عبادی هم صحه گذاشت:«احمدی نژاد تنها کاندیدایی بود که حرف خود را هیچ گاه عوض نکرد. او از ابتدا بر اصولی که به آنها اعتقاد داشت، پافشاری می کرد. این ثبات نظر آقای احمدی نژاد در حالی بود که افرادی که تا دیروز معتقد بودند حتی رنگ روسری خانم ها باید تیره باشد، دیدیم هنگام انتخابات چقدر حرفشان عوض شد.»
اولین مناظره‌ها
در این فضا بود که برای اولین بار مناظره هایی بین نمایندگان کاندیداها برگزار شد. مناظره هایی که در آن خط تخریب و تمسخر همچنان ادامه داشت. یکی از این مناظره ها که تحلیلگران فضای سیاسی کشور آن را در نتایج انتخابات بسیار مؤثر می دانستند، مناظره کلهر و مرعشی بود. مرعشی بعدها درخصوص مناظره خود گفت:«من در آن مصاحبه با آقای کلهر خیلی محترمانه برخورد کردم و هیچ موضع متکبرانه ای نداشتم، البته همیشه یک لبخند عمومی بر لبان من هست که بعدها شنیدم عده‌ای این لبخند را از سر غرور دانسته‌اند اما واقعاً برای ما رئیس جمهور شدن آقای هاشمی مهم نبود، بلکه برای ما مهم این بود که در مورد آقای احمدی نژاد حرف های خود را زده باشیم، من هنوز از محتوای آن مناظره راضی هستم.»او همچنین افزود:«اگر از شیوه صحبت کردن من قضاوت نادرستی شده باشد این انتقاد را می‌پذیرم که من خواسته‌ام از موضع تحقیر به آقای احمدی نژاد نگاه کنم ولی من نه آقای احمدی نژاد بلکه هیچ مخلوق دیگری را هم تحقیر نمی‌کنم و به مسخره نمی‌گیرم تا از موضع بالاتر به وی نگاه کنم و من تمامی مخلوقات خدا را از خود برتر می بینم و هیچگاه خود را برتر از هیچ مخلوقی نمی‌بینم.» مرعشی که به نوعی انتقادات وارد بر سخنان کنایه آمیز خود را پذیرفته بود، گفت:«‌اگر واقعا این احساس به مردم منتقل شده باشد معلوم می‌شود آن لبخندها کار دست من داده است.» در دور دوم، آرایش انتخاباتی صورت بندی دوقطبی به خود گرفت. از یک سو همه اصلاح طلبان و جمعی از اصولگرایان پشت سر هاشمی بسیج شدند و از سوی دیگر اغلب جریان های اصولگرا احمدی نژاد را به عنوان کاندیدای اصلح برگزیدند. در این میان البته انتخاب با ملت بود و در نهایت هم دکتر احمدی نژاد از 27 میلیون و 959 هزار و 253 رأی، 17 میلیون و 248 هزار و 782 رای را از آن خود ساخت، و به عنوان ششمین رئیس جمهور ایران، انتخاب شد.