به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در چهار بخش منتشر میشود. (بخش دوم)
فصل 9: رستاخیز جنبش جنگل و پیاده شدن نیروهای شوروی در شمال ایران
در همان ایامی که انگلیسیان با تحمیل قرارداد اوت 1919 از سوی لرد کرزن به سرسپردگان ایرانیشان، وثوقالدوله و فیروز، وزیر خارجه نقش جدید خود را در مقام اربابان ایران بر عهده میگرفتند، روند رویدادها، چه در ایران و چه در غرب، دیگر به زیان آنان چرخیده بود.(ص209)
شورش علیه قرارداد اوت 1919 (مرداد 1298) در ایران و بیرون از آن، کوچکخان را به رغم عقبنشینی توانفرسای جنبش، تشویق به دنبال کردن راه خود کرد.(ص210)
پس از دومین شکست جنگلیان به دست انگلیسیان در بهار 1298 (1919) که کوچکخان را به انزوای کامل، «نومیدی» و گریز کشاند، سرنوشت جنبش محتوم به نظر میرسید. اما دیری نپائید که شایعات نه فقط در شمال، بلکه در مناطق دوردستی همچون خراسان و تهران، دهان به دهان میگشت که جنگلیان همچنان در حال جنگ با نیروهای دولتی بودند.(ص210)
در پائیز همان سال، خبر رسید که گروههای مسلح، جنگلیان سابق یا قزاقها، دوباره به کوچکخان میپیوستند.(ص211)
افزون بر ناآرامیهای داخلی ناشی از اعتراض به قرارداد کرزن - وثوق، رویدادهای مهم دیگری در شمال مرزهای ایران در جریان بود که نوید یورش نظامی دیگری را به نیروهای جنگلی میداد. از این رو، احیای جنبش با موفقیت فزایندهی بلشویکها در جنگ داخلی روسیه و تأسیس و فعالیت شدید بینالملل کمونیستی همزمان شد.(ص212)
در گزارشی از منابع اطلاعاتی انگلیس در اکتبر 1919، به حضور نه فقط «چندین قفقازی» در میان جنگلیان، که چند نماینده جنگلی در باکو و الیزابت پُل (گنجه)، اشاره شده بود.(ص213)
تداوم اقتدار جنگلیان در منطقه ساحلی خزر در نامه سپتامبر 1919 (شهریور 1298) فرمانده روس واحدهای قزاق، ر.کیکاچینکف از آتریاد تهران، جلوه یافت که طی آن به کوچکخان نسبت به پیامدهای جدی مخالفت با دولت تهران هشدار داده و او را دعوت به تسلیم کرده بود. به کوچکخان وعده اعطای اماننامه و فراهم آوردن «آرامش، احترام و مقام خوب» برای بقیه دوران زندگیاش، داده شده بود. رهبر جنگلیان این پیشنهاد را که از سوی یک افسر خارجی در خدمت دولتی خود فروخته به انگلیسیان ارائه شده بود، به شدت رد کرد و موضعی توأم با اعتماد به نفس بیشتر و رادیکالتر از پیش اتخاذ کرد.(ص214)
در اوایل پاییز 1298(1919) جنبش جنگل به هر دلیل بر روی پای خود ایستاد... حاکم گیلان و فرمانده قزاق تأیید میکردند که قزاقان نمیتوانند امیدوار به «پایان دادن کار [جنگلیان] باشند و برنامهای هم برای چنین کاری ندارند.»(ص215)
فشار فزاینده برای برکناری حاکم مستبد گیلان، مأمور سیاسی نیروهای انگلیسی مستقر در شمال ایران، سرگرد ادموندز، را بر آن داشت تا پیشنهاد کند به جای تیمور تاش معاونش، احمدخان آذری را بنشانند. شکست دولت تهران در برخورد با فرایند احیای جنبش جنگل آن هم در زمانی که گسترش دامنه انقلاب شوروی در شرق تهدیدی رو به رشد به شمار میرفت، سرانجام وثوق را وا داشت نمایندگانی نزد کوچک خان بفرستد تا با وی به تفاهم برسد.(صص216-215)
توضیح حرکت کوچکخان میتواند از این قرار باشد که وی نیازمند دفعالوقت بود تا این که بلشویکها بتوانند نیروهای طرفدار انگلیس را از منطقه بیرون برانند. احتمال این مورد بیشتر است، زیرا جنگلیان اقدامی در جهت اجرای قرارداد دی ماه 1298(ژانویه1920) به عمل نیاوردند... کوچکخان ظاهراً تاکتیکهای مصالحهجویانهی خود را در طول زمستان و تا بهار 1299(1920) ادامه داد.(ص217)
دولت هوادار انگلیس در ایران، پیشنهادهای ابتکاری دیپلماتیک شوروی را رد کرد و با وجود قرارداد کرزن - وثوق ظاهراً آماده میشد که زمینه را برای چیرگی کامل انگلیس بر کشور فراهم میآورد. اما موفقیتهای شوروی در شرق، به خصوص تحت رهبری سیاسی کمونیستهای شرق، طبعاً نیروهای جنبش را تحت تأثیر قرار میداد و کار آنان را برای جذب انقلابیون گیلان به یک اتحاد آسان میساخت.(ص217)
در اعلامیهای که از سوی «شورای بینالمللی شرق» صادر، و از جمله، به امضای دو رهبر سرشناس کمونیست ایرانی و ترک، یعنی سلطانزاده و صبحی، رسید، مردم کشورهای شرق فراخوانده شدند «تا به پا خیزند و دست به دست طبقات زحمتکش روسیه بدهند.»(ص218)
دو هفته پیش از پیاده شدن شورویها در انزلی، جلسهای محرمانه بین [سردار] محیی و سه برادرش، میرزا حسینخان کسمایی، یک افسر ناشناس قزاق و هفت تن دیگر (که بیشتر آنان مخالف کوچکخان بودند و به وی حسادت میورزیدند) برگزار شد، تا به ارزیابی وضعیت بلشویکها در قفقاز و تأثیر آن بر ایران بپردازند. در همان حال، مشهدی باغی که برای برپایی یک حزب بلشویک در ایران تلاش کرده بود، فعالانه در امر تبلیغات بلشویکی بین تهران و رشت شرکت داشت.(ص219)
جزئیات سیاست شوروی در این زمان روشن نیست... دو جناح عمده در این بحثها خود را نشان میدادند: آنانی که چون لنین و تروتسکی به ترویج انقلاب در اروپای غربی نظر داشتند؛ و کسانی مثل سلطان گالییف که بر این باور بودند که انقلاب جهانی فقط با برانداختن سیطرهی امپریالیستی در شرق - یعنی مستعمرات - تحققپذیر میبود.(ص220)
در حالی که وزیر مختار انگلیس، کاکس، لندن را برای پرداخت کمک مالی به قزاقها تحت فشار گذاشته بود، نماینده وثوق در باکو، سیدضیاء طباطبایی، توجه فوری را به «موفقیتهای اخیر بلشویکها و عینی بودن تهدید بلشویکی» جلب میکرد.(ص222)
پس از سقوط باکو به دست نیروهای شوروی در 28 آوریل 1920 (9 اردیبهشت 1299) و نزدیک شدن زمان پیاده شدن اجتنابناپذیر بلشویکها در ساحل ایران، سراسیمگی و آشفتگی در تهران حتی در میان طرفداران سرسخت انگلیس، بالا گرفت.(ص222)
در سحر گاه روز 18 مه 1920، ناوگان شوروی در دریای خزر با سیزده فروند کشتی جنگی و به فرماندهی دریاسالار بلشویک راسکولنیکف، تأسیسات بندرانزلی و کشتیهای پهلو گرفته در غازیان را بمباران کرد و خواستار آن شد که انگلیسیان انزلی را، «با توجه به حضور کشتیها و جهازات جنگی متعلق به روسیه در آن جا»، تسلیم وی کنند.(ص223)
کاکس وزیر مختار انگلیس در تهران به سرعت وارد عمل شد تا تلاشهای شوروی را در ایران را عقیم گذارد و همچون حافظ «منافع دولت ایران» پاسخ داد که او آتشبس را به شرطی به رسمیت میشناخت که راسکولنیکف نیز چنان کند.(صص224-223)
کوچکخان نیز در واکنش سریع به حوادث، نامهای به مقامات انگلیسی در رشت نوشت و از آنان خواست گیلان را ترک گویند.(ص224)
راسکولنیکف در ملاقات با حاکم ایالتی که وارد صحنه شده بود، «به صراحت تأکید کرد که قصدی جز پس گرفتن جهازات و مهمات جنگی دنیکین ندارد، و هر زمان که به این هدف دست یابد [نیروهای شوروی] انزلی را ترک خواهند گفت»... هدف تهاجم نیروهای شوروی هر چه که بوده باشد، آشفتگی را در گیلان، بخصوص در میان طرفداران انگلیس، حاکم کرد؛ چنان که نیروهای انگلیسی شروع به خروج از رشت و سپس حرکت به سوی جنوب و قزوین کردند.(ص225)
نخست وزیر هوادار انگلستان در مواجهه با عقبنشینی انگلیسیان دو گام همزمان برداشت: وی به فیروز وزیر امور خارجه دستور داد اعتراضی را علیه روسیهی شوروی در جامعهی ملل به جریان اندازد، و [در عین حال] پیام آشتیجویانهای برای دولت شوروی فرستاد.(ص225)
ورود نیروهای شوروی تأثیر چشمگیر و مهمی در ایران بر جای نهاد: تعمیق مخالفت با انگلیس، فعال شدن مجدد جنگلیان و تضعیف موقعیت دولت طرفدار انگلیس وثوق، که «به شکل توجیه ناپذیری» از حمایت انگلیس محروم و سرانجام ناگزیر به استعفا شد. با این حال تکاندهندهتر از همه، تأثیر این رویدادها بر ایرانیان بود که انگلیسیان را در نتیجهی پیروزیشان در جنگ [جهانی اول] و واماندگی خود، قادر مطلق میدانستند.(ص230)
فصل10: استقرار جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران
در آستانهی پیاده شدن نیروهای شوروی در 29 اردیبهشت 1299 (18 مه 1920)، پیکی بلشویک به مقّر جنگلیان در اعماق جنگلهای گیلان وارد شد و به کوچکخان اطلاع داد که نیروهای شوروی به زودی به آستارا در منتهیالیه شمال غربی ساحل دریای خزر وارد خواهند شد.(ص233)
هر نوع معاملهی پنهانی با بلشویکهای قفقازی بیتردید با هدف تضمین اخراج انگلیسیان، تقویت جنبش جنگل و بازداشتن شورویها از دخالت در امور داخلی ایران طرحریزی شده بود. این مسئله را احسان بهطور تلویحی تأیید میکند: کوچکخان پیشنهاد احسان در مورد حمله به انگلیسیان در حین عقبنشینی از منطقهی خزر را رد کرد، و در اعلام هر نوع قرار و مدار با بلشویکها پیش از ارزیابی مقاصد آنان در پی ورودشان به انزلی، تردید نشان داد.(ص234)
رهبر جنگلیان و همراهانش با استقبال پرشور مردم وارد انزلی شدند. شهر «با پرچم [سه رنگ] ملی و شعارهای انقلابی آذین بسته و مغازههای بازار با فرش [ایرانی] و چراغ و غیره تزیین شده» بود.(ص235)
نخستین ملاقات بین مقامات شوروی و «قهرمان ملی» ایران به گفتهی راسکولنیکف، در 20 مه (31 اردیبهشت) صورت گرفت... علاوه بر راسکولنیکف، سرژو اورژونیکیدزه، اعضای رهبری حزب عدالت و برخی کمونیستهای ترکستان، از هیئت جنگلیان بر روی عرشهی ناو کورسک استقبال کردند. جنگلیان با بلشویکها به توافقی رسیدند، که نکات برجستهی آن بدین قرار بود: 1. اصول کمونیستی مرتبط با حقوق مالکیت به اجرا گذاشته نخواهد شد، و تبلیغات کمونیستی در گیلان ممنوع خواهد بود. 2. یک رژیم جمهوری انقلابی موقت برقرار خواهد شد. 3. ماهیت رژیم ایران پس از تسخیر تهران، توسط مردم و از طریق یک مجلس مؤسسان تعیین خواهد شد. 4. شورویها در امور دولت انقلابی که به تنهایی مسئولیت امور را بر عهده میگیرد، مداخله نخواهد کرد. 5. افزون بر 2000 نیروی حاضر در ایران، هیچ نیروی دیگر شوروی بدون اجازهی دولت انقلابی وارد ایران نخواهد شد.(ص237)
از قرار معلوم، یک بخش اعلام نشده از قرارداد تشکیل یک کمیتهی انقلابی سهجانبه، یا رِوکُم بود که از افراد زیر تشکیل میشد: کوچکخان، احسان، مظفرزاده و معینالرعایا از سوی جنگلیان؛ کامران آقایف از سوی حزب کمونیست ایران؛ کوژانف، فرمانده نیروهای شوروی (آذربایجان) باقیمانده در ایران، و واسیلی گارکالتسلی، افسر گرجی تزاریای که به بلشویکها پیوسته بود، با کنیهی ایرانی «شاپور» از سوی بلشویکها؛ و سرانجام گائوک ولگا - آلمانی با کنیهی ایرانی «هوشنگ».(ص238)
رهبر جنگلیان زیر بارانی از گل و استقبال پرشور ساکنان شهر رشت که فریاد میزدند: «زندهباد کوچکخان! زندهباد انزلی!»، بلافاصله یک تظاهرات عمومی برای 16 خرداد در سبزه میدان ترتیب داد.(ص238)
کوچکخان، در نطق کوتاهی، به مردم برای حمایت پرشورشان ادای احترام و آغاز انقلاب در ایران را اعلام کرد. بنا به گزارشی، وی گفت: نور خیرهکنندهای در روسیه درخشیدن گرفته است، اما در آغاز ما چنان از درخشش اشعههای آن نابینا شده بودیم که روی خود را از آن برگرداندیم. اما اکنون همهی عظمت این نور درخشان را دریافتهایم. اگر این چراغ سوزان در روسیه خاموش شود، مردم ایران وسیلهای نخواهند داشت تا دوباره آن را برافروزند. بنابراین، همهی تلاش مردم ایران باید در مسیر اتحاد با روسیهی شوروی قرار گیرد... وی سخنان خود را با آرزوی طول عمر برای لنین و تروتسکی پایان داد.(صص239-238)
کمیتهی انقلاب سرخ ایران (کاسا/IRRC)، که جنگلیان بنیاد گذاشتند، اصول عدالت و برادری را نه فقط در ایران، که میان همهی مردم جهان فارغ از نژادشان، گسترش خواهد داد. کمیته هدفهای زیر را خطاب به همهی کارگران و دهقانان اعلام کرد: (1) برچیدن نظام سلطنتی و استقرار یک جمهوری شوروی؛ (2) حمایت از جان و مال همهی ساکنان کشور؛ (3) ابطال همهی قراردادهایی که دولت ایران با قدرتهای خارجی امضا کرده بود؛ (4) سهیم کردن همهی مردم در این اصول و حمایت از مبانی اسلام.(ص240)
کمیته در همان روز نام مسئولان دولت موقت جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران را اعلام کرد، که عبارت بودند از: میرزا کوچکخان، ریاست کمیساریا و کمیسر جنگ؛ م.س. وقاری، کمیسر امور داخله؛ آقانصرالله رضا، کمیسر ارتباطات (پست، تلگراف و تلفن)؛ سید جعفر (محسنی؟ پیشهوری؟)، کمیسر امور خارجی؛ حاجی م.ج. کنگاوری، کمیسر آموزش و امور وقف؛ میرزا م. الف. پیربازاری، کمیسر امور مالیه؛ میرزا.م.الف. گیلک، کمیسر روابط عمومی؛ محمود آقا رضا، کمیسر دادگستری؛ میرزا الف. فخرائی، کمیسر بازرگانی. رؤسای ستاد ارتش سرخ ایران عبارت بودند از: احسان، که فرماندهی نیروهای مسلح را نیز به عهده داشت؛ معین الرعایا و سرهنگ فتحعلیخان ثقفی، افسر ارشد قزاق که به تازگی به جنگلیان پناهنده شده بود. کمیته چند یادداشت برای سفارتخانههای آمریکا و فرانسه در تهران فرستاد و به آنها اطلاع داد که سلطنت در ایران برچیده شده و به جای آن یک نظام جمهوری برقرار شده است.(ص240)
جنگلیان همچنین دو تلگرام برای رهبران شوروی فرستادند. یکی از آنها خطاب به لنین بود، که در آن مشتاقانه نوشته بودند: ...از شما و تمام سوسیا-لیستهای انترناسیونال سوم تقاضا دارد به آزادی ما و همهی ملل ضعیف و ستمدیدهی دیگر از یوغ ستمگران انگلیسی و ایرانی کمک نمایید. با در نظر گرفتن اتحاد برادرانه و وحدت کامل فکریای که از هم اکنون بین ما برقرار است، ما از ملت آزاد روسیه انتظار کمک داریم؛ کمکی که ممکن است برای تحکیم جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران ضروری گردد...(ص241)
این دو پیام گزافهگویانهی کوچکخان به لنین و تروتسکی برای مسلمانان میهندوست ایرانی بیش از حد انترناسیونالیستی و رادیکال بود. این که رهبر جنگلی واقعاً به استقرار یک رژیم کاملاً شورایی باور نداشت، از مذاکراتش با رهبران بلشویک در انزلی هویدا بود.(ص243)
یقیکیان تأیید میکند که کوچکخان میخواست انقلاب «ملی» باقی بماند، اما از آن بیم داشت که حزب عدالت کنترل انقلاب را به دست گیرد. یقیکیان توضیح میدهد که به دلیل این «بیم» بود که کوچکخان پس از ملاقات با رهبران بلشویک در انزلی «سوسیالیست شد»؛ «اگر وی رهبری انقلاب را به دست نمیگرفت. عدالت به یقین انقلاب را آغاز میکرد.»(ص244)
کوچکخان به یکی از کارکنان خوشتاریا - یک شرکت بازرگانی گرجی مستقر در ایران - گفت که وی از برنامهی بلشویکها «کاملاً» آگاه بود، اما قصد نداشت به طور کامل آن را دنبال کند: «هدف من سرنگونی دولت تهران و انتقال قدرت به یک دولت دموکراتیک در ایران است. من نمیخواهم آنچه را که بلشویکها در روسیه کردهاند، در این جا تکرار کنم.»(ص244)
احسان به خاطر میآورد که پس از گفتگو با رهبران شوروی در انزلی، کوچکخان به این نتیجه رسید که بلشویکهای روس «نه با هدف حمایت مشخص از جنگلیان، بلکه فقط برای نابودی گاردهای سفیدی که در انزلی پناه گرفته بودند، و نیز برقراری رابطه با دولت ایران، به ایران آمدهاند.»(ص245)
دیگر عامل تقویت کنندهی این تردید، موقعیت حسادتناپذیر کوچکخان به عنوان یک رهبر گرفتار بین دو گرایش کاملاً متضاد بود. نخستین گرایش، جناح چپ جنبش خود وی به رهبری احسان بود.(ص246)
قدر مسلم آن است که، در اوایل بازی، وی نسبت به تاکتیکهای شورویها و اشتیاق ظاهراً خارقالعادهی آنان به جنبش جنگل محتاط شده بود (اگر نگوییم کاملاً آن را درک کرده بود). وی نه فقط از مذاکرات علنی بین تهران و مسکو (ابتدا از طریق انزلی، اما سپس از لندن و پاریس، و سرانجام با اعزام هیئتی به مسکو، که بعداً مورد بحث قرار خواهد گرفت) آگاه بود، بلکه از دستورات کاراخان معاون چیچرین و تروتسکی به راسکولنیکف نیز که توصیه به تبلیغات محتاطانه کرده بودند، اطلاع داشت.(صص247-246)
در 26 مه (6 خرداد ) تروتسکی، کمیسر وقت جنگ، دستورات مشابهی برای راسکولنیکف فرستاد. وی پرهیز از هرگونه مداخله «به نام روسیه [شوروی] در امور داخلی ایران را توصیه کرد.(ص247)
دودلی کوچکخان نسبت به متحدان بلشویک خود ناشی از دو بیم بود: نخست این که مسکو و تهران به توافقی علیه جنگلیان دست یابند، و مهمتر این که، حضور شوروی در ایران افزون بر نقض حاکمیت و استقلال ایران، انگلیسیان را بر آن دارد تا ارتجاع داخلی را به دور خود جمع کنند، نیروهای بیطرف کشور را علیه جنگلیان بشورانند، نیروهای بیشتری را وارد ایران کنند و آتش جنگ داخلی را برافروزند.(ص248)
مسئلهی عمدهای که شدیداً بر اوضاع گیلان تأثیر گذاشت و به بحران سیاسی در تهران دامن زد، خلع سلاح آتریاد قزاق مستقر در رشت بود.(ص248)
چگونگی رفتار با قزاقان موجب بروز شکاف بین کوچکخان و متحدان رادیکال وی شد: درحالی که آنان خواستار مجازات قزاقان بودند، رهبر جنگلیان رفتاری متین را مدّ نظر داشت... از آنجا که بسیاری از این قزاقها بعدها در عملیات ضدجنگلیان شرکت جستند، این مسئله یکی از نقاط آزارنده در روابط بین دو جناح جنبش انقلابی شد.(ص249)
زمانی که خبر تأسیس ج.ش.س.ا اعلان شد، احمدشاه پس از یک مسافرت تفریحی طولانی از اروپا به تهران بازگشته بود. وی هنگام بازگشت از سوی وزیر مختار جدید انگلیس، نورمن، همراهی میشد، که به عنوان جانشین سِرپرسی سایکس معمار قرارداد بدفرجام 1919، تعیین شده بود.(ص249)
دیگر نتیجهی جنبی عملیات سیاسی - نظامی شوروی در شمال ایران، اتکاناپذیری فزایندهی تنها نیروی نظامی تأثیرگذار در اختیار دولت، یعنی لشکر قزاق بود.(ص249)
انفعال عمومی نیروی قزاق در گیلان در برابر جنگلیان پس از ورود شورویها، و حتی پناهنده شدن یک افسر ارشد ایرانی، سرهنگ ثقفی، به نیروهای کوچکخان، تأثیری منفی بر فرمانده کل لشکر قزاق، ژنرال استاروسلسکی، داشت که طرفدار پیشین حکومت تزاری بود. به وی و افسرانش بیش از پیش این بدگمانی میرفت که نکند نسبت به بلشویکها احساس همدردی داشته بوده باشند.(ص250)
قدر مسلم آن است که کمیسیون نظامی در نظر گرفته شده بنا به قرارداد 1919، تنها ارگان از چند ارگانی که به وظایف خود عمل میکرد، پیشنهاد کرده بود که افسران بالقوه نامطمئن روس برکنار شوند و نیروهای قزاق در یک ارتش متحد ایرانی، تحت نظارت انگلیسیان ادغام و از نو سازمان داده شوند.(ص250)
نخستین وظیفهی نورمن، پس از بهعهده گرفتن شغل رسمیاش، تحت فشار گذاشتن شاه برای برکناری استاروسلسکی بود.(ص250)
نورمن به لندن گزارش داد که «با توجه به خدماتی که نخستوزیر در گذشته به انگلیسیان کرده بود»، درخواست استعفای وثوق «بسیار ناخوشایند» اما تنها راه نجات انگلیس در ایران بود. وی پیشنهاد کرد که مشیرالدوله جایگزین وثوق شود که در رأس یک «دولت مردمی» قرار خواهد گرفت.(ص250)
نقطهی گرهی در مذاکرات بین مشیرالدوله و نورمن همانی بود که به سقوط وثوق انجامید؛ یعنی، اجرای قرارداد 1919 و کمک مالی انگلیس به لشکر قزاق.(ص252)
در مورد خود قرارداد، مشیرالدوله سرانجام راهی یافت که اجرای آن را «مسکوت» میگذاشت و منوط به تأیید مجلس ایران میکرد.(ص252)
مشیرالدوله با ترساندن نورمن از شبح انقلاب قریبالوقوع و بهرهبرداری از موقعیت متزلزل انگلیس در ایران، توانست امتیازات چندی از لندن بگیرد؛ از جمله تضمین ادامهی کمکهای مالی به لشکر قزاق تا چند ماه دیگر، عدم برکناری افسران روس تا زمان تثبیت اوضاع، و کسب اجازهی انگلیس برای پیوستن دولتمردان ملی «بایکوت شده» از سوی وزارت خارجه (همچون مستوفی ر. ک. به پیوست ) به کابینه وی.(ص252)
نخستوزیر ملی، مشیر، به این فکر افتاد که معضل را با «دادن پول و در صورت امکان، اخذ فتوا از مراجع مذهبی ساکن در اماکن مقدس بینالنهرین» رفع و رجوع کند. به همین دلیل، در ملاقاتی با نورمن به وی گفت که قصد «اعزام محرمانهی هیئتی» به شهرهای مقدس بینالنهرین را داشت تا «مراجع مذهبی را بر آن دارد که فتوایی صادر کنند و طی آن بلشویسم را مخالف اسلام اعلام کنند و آن را محکوم سازند.» و نورمن گفت که وی دقیقاً میخواست همین پیشنهاد را بدهد.(ص255)
قدر مسلم آن است که، در نتیجهی این تدابیر انگلیسیان، ادموندز، مأمور سیاسی نیروهای انگلیسی مستقر در شمال ایران، در 11 ژوئیه 1920 (21 تیر 1299) از مّقر خود در قزوین به نورمن اطلاع داد که «تقریباً هر روز» جلسات «سراسر خشماگینی» در مساجد شهر برگزار و در پی آنها تلگرامهایی خطاب به علما و مردم ایران فرستاده میشد، که ترجمهی آنها را وی به پیوست ارسال میداشت.(ص256)
بسیاری از روحانیون سرشناس از دادن اعلامیه در مخالفت با رویدادهای گیلان خودداری میکردند. این حقیقت که انگلیسیان در تهران ناچار شدند به نقشهای متوسل شوند که توسط گروهی از «عناصر مسئول ایرانی» مرکب از حدود 10 امام جماعت، برای «تبلیغات فراگیر متقابل» طراحی شده بود، نشان میدهد که مجتهدان تراز اول (علمای معتبر) تمایلی نداشتند که به اقداماتی بپیوندند که ممکن بود تصویری آنگلوفیلی از آنان به دست دهد.(ص258)
این حقیقت دارد که کوچکخان و همکاران نزدیک وی، تحت تأثیر وضع وخامتبار ایران و موفقیتهای انقلاب روسیه علیه دشمنان سنتی ایران، تزاریسم و انگلیس، به طور فزایندهای دیدگاههای جمهوریخواهانه و سوسیالیستی پیدا کرده بودند؛ با این حال، «سوسیالیسم» کوچکخان به تفسیری رادیکال از مفهوم اسلامی عدالت اجتماعی شبیهتر بود تا برچیدن بهرهکشی طبقاتی، آن طور که مارکسیستها میطلبیدند.(ص258)
فصل 11: ائتلافی نامحتمل حکومت جنگلیان- کمونیستها
در اثر اوضاع جدید بینالمللی (موفقیتهای شوروی در شمال، و تلاشهای بیپردهی انگلیس در تبدیل ایران به یک مستعمرهی واقعی)، جنبش جنگل به سرعت رادیکالیزه شد. اما این موضع جدید سیاسی که در شکلگیری ج.ش.س.ا. و همکاری با روسیان و بلشویکهای ایرانی بازتاب مییافت، با همان شدت در سطح اجتماعی - اقتصادی متبلور نشد. میتوان این بحث را مطرح کرد که نطفهی تعارض آتی بین جنگلیان و کمونیستهای ایرانی در شکافی بسته شد که بین این دو سطح از رادیکالیزه شدن شکل گرفت.(ص262)
دو گرایش که در حزب کمونیست ایران وجود داشت: گرایش چپ به رهبری سلطانزاده؛ و گرایش راست یا معتدل به رهبری حیدرخان عمواغلی که مورد حمایت دفتر قفقاز حزب کمونیست (بلشویک) روسیه، به ریاست سرژو اورژونیکیدزه نزدیکترین همکار استالین، بود.(ص263)
با وقوع رویدادهای انقلابی در ایران، سلطانزاده موضع خود را حفظ کرد. در همان روز اعلام موجودیت ج.ش.س.ا، سلطانزاده بشارت دادن برگزاری قریبالوقوع کنگرهی حزب کمونیست ایران، فرارسیدن «عصر جدید» در جنبش انقلابی ایران را مشتاقانه خوش آمد گفت. وی نوشت، این کنگره نقش گستردهای در شعلهور ساختن انقلاب شرق ایفا خواهد کرد.(ص264)
تنها موضع رسمی و شناخته شدهی حیدرخان در این مرحلهی حیاتی - یعنی پس از تأسیس ج.ش.س.ا. و در آستانهی برگزاری نخستین کنگرهی حزب کمونیست ایران در انزلی - به رغم سخنرانیهای آتشیناش در آسیای مرکزی، اظهار تردید نسبت به موفقیت این جنبش نوین بود.(ص265)
دولت انقلابی برای تحقق هدف ناکام دوران مشروطیت و فراهم کردن پول، اقدام به تأسیس یک «بانک ملی» با سرمایهای ثابت کرد که از محل کمکهای داوطلبانه تأمین میشد. این مسئله اهمیتی حیاتی داشت، زیرا انگلیسیان شعبهی رشت بانک شاهی ایران را بسته بودند. بنابراین، طبق موافقتنامهی انزلی، دولت انقلابی کنترل بانک استقراضی روس با سرمایههایی نامعلوم را به دست گرفت... اما، به زودی مشکلات سیاسی سر برآوردند، و این طرح هرگز جامهی عمل نپوشید، همچنان که تلاشهای کوچک خان برای در اختیار گرفتن دیگر سرمایههای تزاری وعده داده شده در موافقتنامهی انزلی، به جایی نرسید.(ص267)
همانطور که ملاحظه شد، یکی از بندهای موافقتنامههای انزلی این بود که از تبلیغات کمونیستی اجتناب شود. اما به محض این که راسکولنیکف و اورژونیکیدزه ایران را ترک گفتند، فعالان عدالت بلاوقفه اقدام به پخش پیامهای انقلابی در بخشهای جوان، فقیر و کارگری کردند. (صص268- 267)
بر اساس چند متنی که به دست انگلیسیان افتاد، میتوان قضاوت کرد که حزب کمونیست از تبلیغات آشکار ابا نداشت... هدف حزب کمونیست ایران جذب نیروهای رزمنده در شمال به ارتش سرخ بود. هدف دیگر آن جلب برخی از همکاران رادیکال کوچکخان، همچون احسان و خواجوی، برای پیوستن به حزب بود.(ص268)
قطعنامهای که گفته میشود کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران در 31 تیر ماه 1299 در مورد «اهداف حزب در ایران» به تصویب رسانده بود، مقرر میداشت: «برای هدف... تمرکز همهی عناصری که فعالانه به دشمنی با انگلیس برخاستهاند، حزب از رهبران کنونی جنبش ایران [یعنی کوچکخان] حمایت میکند و به آنان پشت نمیکند و سیستماتیک از رویکرد شکیبای آنان استفاده میکند، تا پیوسته اقتدار فردی آنان را فلج کند و نفوذ حزب را در میان تودهی مردم پیرو آنان افزایش دهد.»(ص269)
یک مسئلهی گِرِهی که اختلافات بین کوچکخان و متحدان کمونیست وی را تشدید کرد، مسئلهی اصلاحات ارضی بود. همچنان که ملاحظه کردیم، طی کنگرهی حزب کمونیست در انزلی، مسئلهای که شرکتکنندگان در کنگره را به تقریباً دو جناح آشتیناپذیر تقسیم کرد، مسئلهی ارضی بود. در حالی که جناح چپ بر اصلاحات ارضی همچون شرطی مطلقاً اجتنابناپذیر برای موفقیت انقلاب در عرصهی ملی پای میفشرد، رقبای میانهروتر آنان بر این باور بودند که طی «نخستین مرحله»ی انقلاب، اتحاد با زمینداران مطلوب و حتی ضروری باشد.(ص269)
به گفتهی سلطانزاده، پس از شکلگیری دولت انقلابی و در نخستین جلسهی کابینهاش، کوچکخان اعلام کرد «بنیاد فعالیتهای وی تحقق سوسیالیسم بر پایهی آموزههای لنین است، اما دولت موقت در جهت منافع کل جنبش و در اوضاع کنونی خواستار تحقق فقط یک شعار است: «سرنگون باد انگلیسیان!» پس از فتح تهران وی راه سوسیالیسم، اصلاحات و تقسیم زمین در میان مردم را در پیش خواهد گرفت.»(صص274-273)
عملاً غیرممکن است آنچه را که دقیقاً طی دوران کوتاه شکلگیری ج.ش.س.ا و فروپاشی ائتلاف جنگلیان و کمونیستها در پایان ماه ژوئیه 1920 (اوایل شهریور 1299) رخ داد، به طور مختصر شرح دهیم.(ص275)
علاوه بر اتهامات کوچکخان به متحدان کمونیست خود (که وصف آن خواهد آمد)، حتی تاریخنگاران استالینینیست تأیید میکنند که کمونیستها زیادهروی میکردند.(صص277- 276)
وقتی که دریاسالار راسکولنیکف دستور تخلیهی ایران را دریافت کرد، بخش بزرگی از نیروهای شوروی در اواخر مه 1920 (اوایل خرداد 1299) ایران را ترک کرد. وی چند صد تن از نیروهای شوروی (روسی، آذری، ارمنی و گرجی) را تحت فرماندهی ژنرال کوژانف (که ظاهراً به دستور تروتسکی تابعیت ایرانی پذیرفته بود) در ایران باقی گذاشت تا به جنگلیان و ج.ش.س.ا. کمک کنند. شرطی که بر سر آن بین کوچکخان و طرفهای گفتگوی وی از شوروی در انزلی توافق شد، از این قرار بود که دیگر هیچ نیروی شوروی بدون اجازهی صریح جنگلیان وارد ایران نشود. نقض این شرط از سوی شورویها یا حزب کمونیست ایران (که تفاوت بین این دو بسی کمرنگ بود)، یکی از نخستین زمینههای رنجش بین کوچکخان و متحدان کمونیست وی را فراهم آورد.(صص279-278)
وابستهی نظامی فرانسه گزارش داد که 2000 نفر تحت فرماندهی کوژانف در ایران باقی ماندند، که 1200 تن از آنان (1000کارگر ایرانی از قفقاز، بقیه روس، گرجی و ارمنی) با شدت گرفتن اختلاف بین جنگلیان و کمونیستها، به همراه وی گیلان را ترک کردند و رهسپار باکو شدند. علت این که چرا آنان رفتند، معلوم نیست.(ص279)
اما با خروج برخی نیروها از انزلی، دیگران وارد شدند. برخی از بلشویکها، پیشتر، هنگام ورود به انزلی، به آستارا و اردبیل در ایالت همجوار، آذربایجان، وارد شده بودند.(ص279)
شاید ورود بیاجازه به سایر نقاط ساحلی کشور به تشویق رِوکُم و تصمیم کوچکخان به گسترش انقلاب به ایالت همجوار مازندران صورت گرفته باشد.(ص280)
کوچکخان به متحدان کمونیست خود اعتراض و این موضوع را روشن میکند که این ورود بیاجازهی نیروها موجب رنجش دیگری خواهد شد. بیم داشت که اگر ورود این نیروها ادامه یابد، سر رشتهی قدرت از دست وی بیرون رود و بلشویکها کنترل جنبش را در اختیار گیرند.(ص280)
کوچکخان در تلاشی زود هنگام برای پایان دادن به روش «خطرناک و زیانبار» حزب کمونیست ایران، همکاران نزدیک خود انشائی و مظفرزاده را به باکو فرستاد تا نریمانف، رئیسجمهور آذربایجان شوروی را نسبت به این امر متقاعد کند که ادامهی سیاست کنونی آنان در گیلان، آرمان انقلاب را یکسره تضعیف خواهد کرد. اما نریمانف ظاهراً این هشدارها را جدی نگرفت.(ص281)
تلاشهای کوچکخان در کند کردن روند تشدید و تعمیق انقلاب، یکی پس از دیگری ناکام ماند و شایعات که به طور مداوم از سوی انگلیسیان و متحدان تهراننشینشان دامن زده میشد، به نحو فزایندهای سمت و سوی مغرضانه مییافت.(ص281)
در حالی که این اختلافات با شاخ و برگ فراوان در گیلان و دیگر نقاط انتشار مییافت، نشانههای ناآرامی در میان بلشویکها در قفقاز نیز عملاً مشاهده میشد.(ص282)
در 19 تیر، کوچکخان به ناگاه و بدون آگاهی متحدان کمونیست یا همکاران سابق جنگیاش که اکنون از نزدیک با بلشویکها همکاری میکردند، رشت را ترک کرد. تنها چند روز پیش از آن، وی در گفتگویی با یقیکیان، مراتب تردید جدی خود را نسبت به شورویها و توافقی که با آنان کرده بود. ابراز داشت... وی ظاهراً از مذاکرات تجاری انگلیس و شوروی که توسط کراسین در لندن جریان داشت، آگاه بود. به نظر او زمانی که شورویها با انگلیس به توافق برسند، از ایران بیرون میروند. خبر گسستن کوچکخان از متحدان کمونیستاش، مشیرالدوله نخستوزیر را به یافتن راهی برای تفاهم با رهبر جنگلی دلگرم کرد.(ص282)
وی سردار فاخر حکمت را نزد جنگلیان فرستاد تا کوچکخان را به گسست قطعی از متحدان بلشویکیاش تشویق کند. این دیدار در گُراب زرماخ در عمق جنگلهای گیلان، و در فاصلهی خروج ناگهانی کوچکخان از رشت و کودتای اوایل مرداد صورت گرفت.(ص283)
بنا به گزارشها، کوچکخان پاسخ داد: ما این رژیم فاسد قاجار را نمیخواهیم، زیرا از زمان به تخت نشستن قاجارها، نگونبختی مردم مرتباً فزونی یافته است... و در پایان، با جدیت اعلام کرد: «مادام که زندهام، دست از مقاومت نخواهم کشید و تا زمانی هم که انگلیسیان را از ایران خارج نکرده، قاجارها را از قدرت برنینداخته و یک جمهوری [تأسیس] نکردهام، و تا وقتی که مردم ایران خائنان را برکنار نکرده و ادارهی کشور را به دست نگرفته باشند، سلاح خود را بر زمین نخواهم گذاشت.»(ص284)
در گیلان، انتشار اخبار دیدار فرستادهی تهران [با کوچکخان] روند رادیکالیزاسیون را شتاب بخشید، چنان که احسان در صدد اتحاد همهجانبه با حزب کمونیست ایران برآمد.(ص284)
هر چند پس از خروج ناگهانی کوچکخان از رشت، ظاهراً چیزی تغییر نیافته بود - ادارات دولتی ظاهراً کار انقلابی خود را دنبال میکردند - در واقع هر یک از طرفین به بسیج منابع خود مشغول بود. جنگلیان تا آن جا که توانستند اسلحه و مهمات به مناطق جنگلی تحت کنترل خود منتقل کردند. احسان و متحدان کمونیستاش نیز در تدارک تسخیر قدرت بودند.(ص284)
در حالی که مدیوانی از جناح تروتسکی بود، ژنرال گارکا تا همان اواخر همدست نزدیک ژنرال روسیان سفید، باراتف، بود. آناستاس میکویان نیز از دوستان مادامالعمر استالین به شمار میرفت؛ این مقامات بلشویک با همکاری احسان، خواجوی و سردار محیی، طرح کودتا را ریختند که توسط یاکف بلومکین، ضارب بدنام میرباخ، سفیر آلمان در روسیه، به اجرا درآمد. یک بیانیهی رسمی مقامات شوروی در ایران اعلام کرد: «ما، با همکاری جناح چپ کمیتهی مرکزی انقلابی ایران و کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران، کودتایی ترتیب دادیم که در 31 ژوئیه (10 مرداد) در رشت و انزلی، بدون شلیک یک تیر [ از جانب ما] به اجرا گذاشته شد. با دادن دو زخمی، همهی مقامات دولتی و حزبی کوچکخان را دستگیر کردیم. دولت جدید انقلابی تشکیل شده و امنیت در گیلان برقرار است.»(ص285)
برنامهی دولت جدید عبارت بود از: (1) سازماندهی دوبارهی ارتش سرخ ایران بر اساس الگوی ارتش شوروی و حرکت به سوی تهران؛ (2) برچیدن قدرت زمینداران و نابودی اصول ملوک الطوایفی، یا فئودالیسم؛ و (3) تأمین نیازهای کارگران شهری و روستایی.(ص285)
کمیته با حمله به کوچکخان به عنوان یک «رهبر نابحق» که مقادیر انبوهی از سلاح و مهمات آنان را دزدیده، این پرسش را مطرح کرد که آیا وی «به انگلیسیان و شاه» کمک میرساند؟(ص286)
میکویان کودتا را یک پیروزی مردمی دانست: پس از خروج وی، جناح چپ دولت او، که از وی گسسته بود، در جنگلهای رشت باقی ماند. رهبری این دولت را احسانالله، خالوقربان، رضا [خواجوی]، و جعفر [کنگاوری] بر عهده داشتند. ما حضور این جناح را ضعیفتر از [جناح] خود کوچکخان هم نبود، و رشد نفوذ حزب کمونیست در ارتش و در میان مردم، را در نظر گرفتیم...(صص288-287)
با این همه، به گفتهی میکویان، حزب کمونیست ایران چند بار از کوچکخان خواسته که به رشت بازگردد، اما وی این دعوت را رد کرده مگر این که شرایط زیر تحقق یابند: (1) حزب کمونیست ایران منحل و تبلیغات کمونیستی متوقف شود: (2) جنبش از سوی روسیه شوروی به رسمیت شناخته شود؛ (3) اموال متعلق به تجار ایرانی در باکو بازپس داده شود؛ (4) برخی رهبران سرشناس همچون احسان و محیی کنار گذاشته شوند.(ص288)
کوچکخان به زودی پس از خروج از رشت و دیدار با فرستادهی تهران، مظفرزاده، مطلعترین فرد جنگلی، و دوست ولگا - آلمانی خود هوشنگ (که نام اصلیاش گائوک بود- به پیوست رجوع کنید) را به مسکو فرستاد تا لنین را در جریان وضعیت رو به وخامت گیلان بگذارد.(ص289)
کوچکخان علاوه بر نامههایی که نمایندگانش حامل آن بودند، در 31 تیر (21ژوئیه) تلگرافی مفصل برای لنین فرستاد و ضمن آن دلیل تفاوت تاکتیکهای خود با کمونیستها را توضیح داد.(ص289)
وی تأکید کرد، آنچه در گیلان روی میدهد نمیتواند سیاست دولت شوروی باشد، و شاهد آن فراخواندن کوژانف تحت فشار «جنایتکاران» نشسته بر سریر قدرت است. همهی اینها به سود انگلیس و متحدان محلی آن همچون مجتهد اردبیلی و ایلات شاهسون تمام میشود که عزم نابودی جنبش را کردهاند. در پروندهها اثری از پاسخ لنین دیده نمیشود.(ص291)
کوچکخان طی نامهای به تاریخ 27 دی 1299 خطاب به حیدرخان، به وی گوشزد کرد که انگلیسیان با برانگیختن کمونیستها و جنگلیان علیه یکدیگر، درصدد نابودی آناناند.(ص292)
در مسکو، دو نمایندهی جنبش جنگل در روزهای 5 و 6 اوت (15 و 16 مرداد) از سوی معاون کمیسر امور خارجه، کاراخان و نه لنین، پذیرفته شدند.(ص292)
کاراخان تحت تأثیر تلگرام کوچکخان قرار گرفت و قول داد که خطاهای مورد اشاره در آن را، که مسکو از آنها خبری نداشت، جبران کند... اما، بنا به گزارشهایی، کاراخان در شگفت بود که چرا انقلابیون هنوز رهسپار تهران نشده بودند.(صص293-292)
نمایندگان جنبش جنگل همچنین در دهم اوت (20 مرداد ) با کمیسر امور خارجه، چیچرین، و شرقشناس مشهور شوروی و مسئول برنامههای شرقی کمینترن، میخائیل پاولوویچ دیدار کردند... پاولوویچ - که بیتردید موضع سلطانزاده را تکرار میکرد - گفت بر پایهی قطعنامهی مصوب کمیتهی اجرایی انترناسیونال سوم، مبارزه در ایران بایستی علیه خانها (زمینداران)، تجار و سرمایهداران کوچک سمتگیری کند. جنگلیان اعتراض کردند که چنان سیاستی «رسوم و ذهنیت شرقیها» را پایمال و به مبارزهی ضد انگلیسی آسیب خواهد رساند. آنان افزودند، از آن جا که دهقان ایرانی طرفدار مالکیت خصوصی است، مبارزه علیه سرمایهداران کوچک و خانها دهقانان را علیه آنها بر خواهد انگیخت. پاولوویچ در پاسخ گفت که همین شرایط در اوکراین به وجود آمد، اما به کمک ارتش سرخ حل شد.(ص293)
ریشهی مسئلهی دهقانان، مشکل ارضی بود. در حالی که کمونیستها، ناکام از تشویق کوچکخان در به راه انداختن یک انقلاب رادیکال ارضی، به تهییج و ترغیب دهقانان پرداختند، نیروهای جنگلی همهی تلاش خود را به کار بستند تا از شهرت خود به عنوان حامی مالکیت خصوصی دفاع کنند.(ص296)
در مورد نقش مقامات شوروی، هنوز سردرگمیهایی وجود دارد. ما دو جبههی متفاوت را متمایز کردهایم، و به دلایلی بر این باوریم که مسکو در حالی مشغول مذاکره با لندن بر سر یک قرارداد تجاری بود، آگاهانه یک سیاست دوگانه را دنبال میکرد.(ص296)
رهبر جنگلی به دفعات «شاهزاده آبوکف جاهطلب تاراجگر» را به خاطر سیاستهای افراطی حزب کمونیست ایران نکوهش کرد.(ص297)
در تقابل کامل با این تصویر رادیکال... اسناد انتشار یافتهی کنگرهی حزب کمونیست ایران از وی تصویری میانهرو به دست میدهد که در کنار نانیشویلی با موضع رادیکال سلطانزاده مخالفت میکرد و طرفدار همکاری با خانها و زمیندارها بود. سردرگمی در این مورد پایان ناپذیر است.(ص297)
فصل 12: گیلان تحت حاکمیت کمونیستها
حکومت کمونیستی در گیلان به تناوب تا ماه اردیبهشت 1300(مه 1921)، که ائتلاف جدیدی با جنبش جنگل شکل گرفت، تداوم یافت. این دوره مبهمترین فصل در حیات ج.ش.س.ا. را در بر میگیرد.(ص299)
در دو اعلامیهای که کودتاچیان در تاریخ 12مرداد 1299(3 اوت 1920) صادر کردند، «کمیتهی شورای انقلابی آزاد کنندهی ایران» رهبریِ تازه را به قرار زیر معرفی کرد: احسان، خالوقربان، رضا خواجوی، علیخانزاده، رضا آقازاده، بهرام آقایف، و میرجعفر جوادزاده (پیشهوری). سه نفر نخست همکاران پیشین کوچکخان، و چهار رهبر بعدی از حزب کمونیست ایران بودند. کابینهی انقلابی جدید کمابیش مثل قبل بود: احسان، کمیسر ارشد و کمیسر روابط خارجی؛ آقازاده، کمیسر مالیه؛ جوادزاده، کمیسر جنگ؛ کنگاوری، کمیسر آموزش؛ آقایف، کمیسر کشاورزی؛ علیخانزاده، کمیسر بازرگانی و ارتباطات؛ و سید جعفر محسنی، کمیسر دادگستری.(ص299)
حادثهای که روند امور را کاملاً علیه رژیم بلشویکی تغییر داد، آتشسوزی 14 مرداد بود که بازار رشت را با کلیهی کاروانسراهای آن، حدود 400 باب مغازه و سه مسجد مجاور، و یک کلیسای ارامنه نابود کرد. اگرچه هرگز معلوم نشد که چه کسی آتشسوزی را به راه انداخته بود، انگلیسیان انگشت اتهام را متوجه کمونیستها کردند.(ص301)
یک عامل مهم دیگر نیز رژیم جدید را از تحکیم پایههای خود بازداشت: هیچیک از رهبران سرشناس آن، جز سردار محیی، اهل گیلان نبودند.(ص301)
رژیم و حزب برای مقابله با تصویر منفی «خدانشناسی»شان، تلاش زیادی به عمل آورد، تا این اتهام را محصول دشمنان انقلاب قلمداد کند. آنان احسان را به عنوان یک فرد «پرهیزکار و خدا ترس» تصویر کردند.(ص301)
دامنهی خسارت به وجههی کمونیسم وسیع بود. بنابر یک گزارش انگلیسیان، پناهندگانی که از رشت با «داستانهایی از زیادهرویهای بلشویسم» میآمدند، «تأثیر زیادی در چرخش دیدگاه مردم نسبت به بلشویکها» میگذاشتند، و علما را به اتخاذ «رویکردی ضد بلشویکی» ترغیب میکردند.(صص303-302)
در فاصلهی 26 اوت تا 22 سپتامبر (4شهریور تا 2مهر)، رشت دوباره به دست کمونیستها افتاد. بنا بر گزارشی از وزارت خارجه انگلیس، پس از عقبنشینی قزاقها، فقط شش هزار تن از اهالی در شهر ماندند، «اما در اوایل سپتامبر بسیاری از پناهندگان شروع به بازگشت کردند، هر چند عموماً در خانههایشان میماندند.(ص303)
رژیم جدید به دلیل فشار مالی ناچار شد نیمی از محصول دهقانان از زمینهای مصادره شده را طلب کند، بنا بر گزارشی از فرانسویان، منابع مالی کمونیستها در این زمان بالغ بر 100 هزار تومان (حدود 200 هزار دلار !) میشد که تا آن زمان از مردم گیلان گرفته و به اندازهی همین مبلغ نیز در اواسط ماه اوت 1920 (اواخر مرداد 1299) جمعآوری کرده بودند. این بودجه به سختی کفاف هزینههای یک دولت انقلابی را میداد که با مخالفتی گسترده و جنگ با دولت مرکزی روبه رو بود.(ص304)
سردار محیی، که نقش عمدهای در جنبش مشروطیت در گیلان داشت و در سالهای پیش به دسیسهچینی علیه جنگلیان پرداخته بود، ظاهراً در نخستین دورهی رژیم جمهوری کوچکخان «سکوت» اختیار کرد. اما به گزارش انگلیسیان، در دومین دورهی ج.ش.س.ا. «نقش فعالی در اعزام نیرو به جبهه داشت، ضمن آنکه برادرش عمیدالسلطان نیز والی رشت شد.» اکنون در سومین دوره، هر چند مسئولیتی نداشت، در همهی 11 جلسهی کابینه، که برادرش در آن کمیسر امور داخله بود، شرکت کرد و به شکل فزایندهای «رهبر عنصر ایرانی انقلاب» شد. در این موضع، وی نه فقط سیاست بدفرجام تصرف پایتخت را دنبال میکرد، بلکه قول داد که نیروهای جنگلیان به رهبری کوچکخان را نیز نابود کند.(صص306-305)
زمانی که کوچکخان مرکز ایالت را ترک کرد، «جنگ بیامانی» بین نیروهای ج.ش.س.ا. و تیپ «قزاق» منجیل در جریان بود. اما نفاق در میان انقلابیون، نیروهایشان را تضعیف کرد و مانع پیشرفت آنها به سوی قزوین و تهران شد. به رغم سازماندهی دوبارهی نیروها پس از کودتای کمونیستی، نیروهای بلشویک پیشرفتی به دست نیاوردند.(ص306)
نیروهای دولتی در 19 مرداد حملهی موفقیتآمیزی را علیه نیروهای ج.ش.س.ا. در منجیل آغاز کردند. آنان با حضور لشکر نیرومند 3 هزار نفری قراق، نیروی 2 هزار نفری ژاندارم، یک هزار سواره نظام بختیاری (با وعدهی اعزام 5 هزار نیروی دیگر) 3 تا 4 هزار نیروی نامنظم ایلات شاهسون و 500 تفنگچی اعزامی امیر افشار، از رهبران ایلات زنجان، تا حد چشمگیری تقویت شده بودند. نیروهای ج.ش.س.ا. در منجیل حریف این نیروی مهاجم برتر نبودند. این یورش گسترده با وام سخاوتمندانهی 500 هزار تومانی (حدود یک میلیون دلار و نزدیک به دو برابر کل بودجهی ج.ش.س.ا.) از جانب انگلیسیان تأمین مالی شد.(صص307-306)
زمانی که رشت در 23 اوت (اول شهریور) به تصرف درآمد، قزاقها 500 اسیر، همراه با چند توپ و مقادیر زیادی سلاح و مهمات به دست آوردند. شاه بلافاصله به فرمانده روسی قزاقها نشان افتخار داد. با این حال، با پیشرفت ارتش به سوی انزلی، این نیرو زیر آتش کشتیهای جنگی بلشویک در دریا و در مرداب انزلی قرار گرفت. قزاقها که شکست سنگینی خورده بودند دست از پا درازتر به منجیل بازگشتند.(ص307)
در 25 مهر، یک هواپیمای بلشویک برای نخستینبار در آسمان ظاهر شد و قزاقها را بمباران کرد و به مسلسل بست. قزاقها سپس در سه ستون به سوی رشت پیشروی کردند. آنان، در حالی که با مقاومت کمی روبرو بودند، سنگر و پسیخان را گرفتند. رشت در روز 29 مهر به تصرف درآمد.(ص308)
نیروی ج.ش.س.ا. (که هنوز 1200 گرجی و ایرانی برآورد میشدند) در ماه اکتبر با کمک دو فروند کشتی جنگی، چهار فروند هواپیمای دریایی و دو فروند هواپیمای دیگر، که بدون شک دولت شوروی در اختیارشان نهاده بود، شکست سنگینی بر قزاقها وارد آوردند.(ص309)
ارتش سرخ تقویت شدهی مدیوانی اکنون درگیر فعالیتهای جدید نظامی علیه قزاقها شد، که ناگاه رشت را در 24 اکتبر (2 آبان)، بدون «شلیک حتی یک گلوله» ترک کرده بودند.(ص309)
زمانی که نیروهای انقلابی دوباره به رشت بازگشتند، احسان بیانیهی دیگری صادر و در آن از ناتوانی مردم، که از ترس گریخته بودند و دوستان و دشمنانشان را نمیشناختند، ابراز شگفتی کرد.(ص309)
علتِ ظاهراً فوری سقوط کابینهی مشیرالدوله پافشاری ژنرال آیرونساید بر عزل فرمانده روسی لشکر قزاق بود. مشیرالدوله از این کار سر باز زد و استعفای خود را تسلیم داشت.(ص310)
مشیرالدوله در 5 آبان (27 اکتبر) استعفا داد و احمدشاه از سپهدار اعظم (رشتی) خواست که کابینهی جدیدی تشکیل دهد. سپهدار در 10 آبان 1299 (یکم نوامبر 1920) و با افتخار به این که به «درستکاری، میهندوستی و بیطرفی» خود متکی است، تغییری عمده در سیاست کابینهی پیشین به وجود آورد: «تنها اقدامی که تاکنون به عمل آوردهام، برکناری فرمانده کل روس، استاروسلسکی، بوده است. به جای وی سردار همایون، یکی از فرماندهان سر به راه و گوش به فرمان انگلیسیان در ارتش، منصوب و بلافاصله عازم قزوین شد تا کار خود را آغاز کند. اما وی فقط یک مقام تشریفاتی بود. امور واقعی لشکر قزاق از سوی آیرونساید به سرهنگ اسمیت، افسر اطلاعاتی انگلیس در قزوین، و دیگر افسران انگلیسی سپرده شد.(ص310)
در فاصلهی یکم تا هشتم سپتامبر 1920(هفتم تا هفدهم شهریور 1299)، «نخستین کنگرهی ملل شرق»، تحت حمایت انترناسیونال کمونیستی، در باکو برگزار شد.(ص312)
مهمترین جنبش انقلابی شرق، جنبش جنگل، که تنها چند صد کیلومتر دورتر از آنجا جریان داشت - بیتردید عملاً - مورد بیاعتنایی قرار گرفت، همچنان که رهبر آن کوچکخان نیز به کنگره دعوت نشد. هر گروهی برای هدف خود در کنگره حضور یافته بود. برای مثال (همچنان که پیشتر ملاحظه شد) کمونیستهای ایرانی که با سیاستهای رادیکال رفقای چپشان به رهبری سلطانزاده مخالف بودند، به طور غیررسمی مشغول زدوبند بر سر تغییر سیاست بودند و بعداً موفق به تشکیل «کنگره»ای برای خود شدند که کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران، منتخب کنگرهی انزلی، را بر کنار کند و به جای آن کمیتهی جدیدی به رهبری حیدرخان عمواغلی انتخاب کند. اقدام آنان ظاهراً با پشتیبانی جدی طرفداران استالین در قفقاز، اورژونیکیدزه و همکارانش، روبه رو شد.(ص312)
با ورود جنبش جنگل به مرحلهی نوی از نزاع با حزب کمونیست، گرد آمدن کمونیستهای ایرانی در پایان کنگرهی باکو، حزب را در بحران افکند. گرایش «ملی - دمکراتیک» که از سوی کمیتهی مرکزی دوم نمایندگی میشد و مورد حمایت قوی دفتر قفقاز حزب بلشویک (تحت نفوذ استالین) بود، مبارزهای جدی را با طرفداران اصلی خط مشی «کمونیسم ناب»، سلطانزاده و پیشهوری، آغاز کرد. کمیتهی مرکزی دوم مجبور بود برای کسب شناسانی خود از کمینترن، که از کمیتهی مرکزی نخست حمایت میکرد و نمایندهی آن، آوتیس سلطانزاده، را به عضویت کمیتهی اجرایی کمینترن انتخاب کرده بود، نیز مبارزه کند.(ص314)
در همین حال، کمیتهی مرکزی دوم، به رهبری حیدرخان عمواغلی، به دنبال هدفهای «دموکراتیک» کنگرهی انزلی، تزهای وضعیت اجتماعی- اقتصادی در ایران، نوشتهی چینشناس اهل شوروی، ت. اسکاچکو، را عرضه کرد.(ص315)
تزهای یادشده چنین نتیجهگیری میکردند که حزب کمونیست ایران نباید به کمک نظامی روسیه متکی باشد، بلکه به جای آن «منحصراً باید به نیروهای ملی- انقلابی ایران تکیه کند.» حیدرخان، به دنبال اجرای این هدفها در بهار 1921(1300) وارد ایران شد و قرارداد تازهای با میرزا کوچکخان امضا کرد که روح تازهای در کالبد رهبری مشترک ج.ش.س.ا. ، تحت نظر کمیتهی مرکزی دوم و رهبر جنگلیان، دمید.(ص316)
ج.ش.س.ا. تحت رهبری احسان در اثر سوء مدیریت سیاسی و اقتصادی، و نیز تلاش بیوقفهی انگلیسیان و متحدان محلی ضدانقلابی آنان رو به ضعف نهاد.(ص316)
نخستین اقدام پس از کنگرهی باکو و انتخاب دومین کمیتهی مرکزی حزب کمونیست، جایگزینی وزرای کمونیست کابینه با «غیر کمونیستیها»یی بود که تمایل به همکاری با احسان داشتند. بنابراین، جوادزاده (پیشهوری)، علیخانف، آقازاده و آقایف از دولت کنار گذاشته شدند.(ص316)
تاریخنگاران استالینی همواره کوچکخان را به همدستی و سازش با عناصر ارتجاعی در تهران متهم کردهاند، بدون آنکه کوچکترین مدرکی ارائه دهند... اما جای انکار ندارد که به محض جدایی کوچکخان از متحدان کمونیست خود، دولت تهران به معامله با وی دلگرم شد.(ص318)
در حالی که کوچکخان از آشتی با دولت تهران و پیوستن به قزاقها برای جنگ با حزب کمونیست ایران سرباز زد و به دشمنی با متحدان سابقش برنخاست، حزب کمونیست سعی میکرد او و طرفدارانش را از میان بردارد. در ماه مهر (اکتبر)، یک رهبر کمونیست گیلانی به نام انوش سوار بر کشتی جنگی به گرگانرود رفت و در آنجا با صدور یک ضربالاجل از مردم خواست تا در نابودی کوچکخان کمک کنند.(ص318)
در مورد دیگر، نیروهای کُرد به رهبری خالوقربان در اواخر تابستان 1299به کوچکخان حملهور شدند. از همین مقوله بود همکاری حزب کمونیست با «فئودالهای انقلابی» در بهار 1300، که سرانجام موجب شکل گرفتن یک اتحاد بین دولت احسان و بزرگترین زمیندار تالش، ضرغامالسلطنه، با هدف شکست دادن کوچکخان شد.(صص319-318)
به دنبال کنگرهی باکو، یک «تغییر سیاست» پیش آمد که استعفای مشیرالدوله و به دست گرفتن کنترل کامل دولت ایران از سوی انگلیس به آن شتاب بخشید. در این فضای جدید، احسان و همکار نزدیک کُرد وی، خالوقربان، نامهی دیگری به کوچکخان نوشتند و در آن خواستار وحدت دوبارهی نیروهایشان شدند.(ص319)
نامهنگاریهای بالا نتوانست همکاران سابق را دوباره متحد کند، زیرا یک روز پس از نامه کوچکخان - به گزارش دستگاه اطلاعاتی انگلیس - «احزاب بلشویکی» حرکت خود را علیه نیروهای وی آغاز کردند.(ص321)
پس از برکناری فرمانده روس لشکر قزاق، انگلیسیان درصدد سازماندهی دوبارهی نظامی ایران برآمدند. اکنون یک وضع نه جنگ و نه صلح حاکم شد، که طی آن انگلسیان فشار بر نیروهای احسان و بلشویک را ادامه دادند تا مانع پیشروی آنان به سمت تهران شوند.(ص321)
این فقط انگلیسیان نبودند که مانع پیشروی احسان و متحدانش بودند؛ مانعتراشی شورویها نیز جلو پیشروی آنان به سوی تهران را میگرفت به علاوه، نیروهای وی هم کمشمار و هم از آموزش اندکی برخوردار بودند.(ص322)
مسلماً، با اجرای تدریجی طرحهای حیدرخان، شرایط جبههی گیلان، دست کم در مقابل کوچکخان، باید تا اندازهای عادی میشد. اولین اقدام ظاهراً، برکناری عمیدالسلطان، برادر سردار محیی، از حکومت رشت بود. آنگاه نوبت به دستگیری محیی و برادر مغرورش به دست انقلابیون قفقاز به اتهام ارتباط با ضد انقلابیون تهران رسید.(ص322)
پراودا، در 14 ژانویهی 1921(24دی 1299)، موضع حیدرخان را به عنوان موضع رسمی حزب کمونیست ایران منتشر کرد.(ص322)
کمیتهی مرکزی دوم تحت نظر حیدرخان، در عین اینکه «مصرانه علیه تدابیر نابهنگام سوسیالیستمآب در گیلان تأکید میورزید، انجام اصلاحات مشخصی را اعلام کرد که مفاد آن در زمینهی وضع مالیات، مالکیت ارضی و غیره، از بسیاری جهات شبیه برنامهی کوچکخان بود. تدابیر دیگری نیز از سوی کمونیستهای «میانهرو» اتخاذ شد، تا نظر کوچکخان را به پیوستن به ائتلاف جدید جلب کنند.(ص323)
در عین حال، کوچکخان دستاندرکار تقویت نیروهای خود بود که مجموعاً به 2000 تن میرسیدند. 400 تن از آنان فراریان بلشویک بودند، که ظاهراً مهاجران ایرانی آمده از قفقاز به شمار میرفتند.(ص323)
در جبههی انقلابیون، اکنون «آرامش موقت سیاسی» حاکم شده بود که حاصل تلاش بلشویکها بود برای آشتی دوباره با جنگلیان (که موضعی بیطرف داشتند و در همان حال به تقویت بنیهی نظامی خود مشغول بودند)، و مذاکرهی [هم زمان] با دولت تهران. این آرامش موقت، فرصت مطلوبی در اختیار انگلیسیان گذاشت تا به نیروهای نظامی ایران سر و سامانی بدهند؛ از جمله، لشکر قزاق، ژاندارمری، و پلیس جنوب ساختهی خودشان را تجدید سازمان کنند.(ص324)
اگرچه صدراعظم جدید، سپهدار، از انگلیس برای تشکیل یک نیروی نظامی جدید «درخواست» کمک کرده بود، کرزن به صراحت میخواست که این نیرو مطابق با قرارداد 1919، تحت نظر افسران انگلیسی باشد. با این حال، تجدید سازمان نیروها زیر نظر ژنرال آیرونساید، فرمانده نیروهای مستقر در شمال، به پیش میرفت.(ص324)
سه تحول مهم این دوره عبارت بودند از: 1- وخامت درونی اوضاع جنبش آزادی بخش و تلاش در راه احیای روابط جنگلیان و متحدان کمونیست پیشینشان؛ 2- اختلاف جناحی در جنبش کمونیستی، ناشی از افول عمومی اعتبار حزب کمونیست ایران و شوروی که سرانجام موجب شد میانهروها دست بالایی در ایران پیدا کنند؛ و 3- مهمتر از همه، رویدادهای جهانی و تغییرات جغرافیایی- سیاسی شوروی را واداشت تا سیاستهای خود را نسبت به ایران روشن و شفاف کنند و نیز عزم انگلیس را در تحکیم نفوذ خود در ایران با اعمال یک سیاست جدید، جزمتر کرد.(ص325)
در مورد شورویها، این دوره مقارن با پیشرفت محسوس در مذاکرات تجاریشان با لندن و رابطه با تهران بود، تغییراتی که موازنهی تفکر دو وجهی سیاست شوروی را به شکل فزایندهای از انقلابیگری دور و به عادیسازی روابط [با تهران] نزدیک کرد.(صص326-325)
فصل 13: مذاکرات سهگانهی مسکو، لندن، تهران
سرنوشت آزادی ایران، جنبش جنگل، و ج.ش.س.ا. در پیوند با مذاکرات سهگانه قرار داشت که در همین زمان بین تهران و مسکو، مسکو و لندن و تهران در جریان بود.(ص327)
چیچرین در 31 اوت 1920 (9 شهریور 1299) تلگرافی به تهران فرستاد و در آن «توافق خود را با دیدگاههای» دولت تهران به رهبری مشیرالدوله، که در 3 مرداد (25ژوئیه) مسکو را از انتصاب سفیر جدید تهران، علیقلیخان مشاورالممالک آگاهانیده بود، اعلام کرد. وی گفت که در انتظار ورود مشاورالممالک به مسکو بود «تا مذاکرات را آغاز و روابط دوستانه بین دو کشور را تثبیت کند.» مشاورالممالک که پیشتر وزیر خارجه و اکنون سفیر تامالاختیار ایران بود، مسئولیت مذاکره بر سر خروج کلیهی نیروهای شوروی از خاک ایران را، به عنوان پایهای برای روابط جدید، بر عهده داشت.(ص327)
مشاورالممالک در 31 اکتبر (9 آبان)، کار خود را به عنوان وزیر مختار ایران در مسکو آغاز کرد. مذاکرات وی «چنان با نرمی و سرعت پیش رفت» که دولت شوروی در 28 نوامبر (7آذر) تئودور (فدور) روتشتاین را به عنوان نمایندهی تامالاختیار خود در تهران منصوب کرد.(ص328)
کمیساریای امور خارجهی شوروی در مذاکرات خود «قرار دومی» را به ایران پیشنهاد کرد، که ظاهراً سّری نگاه داشته شد. نخستین مادهی قرارداد، حق روسیهی شوروی به فرستادن نیرو به ایران در صورت حمله به این کشور بود. دوم این که، شورویها اجازه خواهند داشت تا در صورت هرگونه اقدام اتباع انگلیس علیه روسیه، خواستار اخراج آنان از ایران شوند. سوم ایران باید «گسترش سوسیالیسم و تشکیل سازمانهای [کارگری] صنفی» را، در صورتی که علیه دولت وارد عمل نشوند، میپذیرفت و کسانی را که در انقلاب گیلان شرکت کرده بودند عفو میکرد، بدینسان برچیدن جنبش انقلابی آغاز شد.(ص329)
از سوی دیگر شورویها، ضمن موافقت با بیرون بردن نیروهایشان «به محض» خروج نیروهای انگلیسی، هشدار دادند که اگر قرارداد پیشنهادی امضا نشود، حکومت شاه «از ناحیهی گیلان، آذربایجان و خراسان مورد حمله قرار خواهد گرفت.»... عقبنشینی نیروهای بلشویک مادامی که نیروهای انگلیسی در جبههی همدان - قزوین باقی بودند و میتوانستند با تصرف انزلی همچنان باکو را (که نفت آن برای رژیم شوروی حیاتی بود) در معرض تهدید قرار دهند، عقبنشینی نیروهای بلشویک «غیرقابل بحث» بود.(صص331-330)
مسلماً دلیل «بیمیل» بودن وزارت جنگ انگلیس تحت ریاست وینستون چرچیل (که در آن زمان عضو حزب لیبرال بود) به پذیرش تعهدات درازمدت در شمال ایران، این بود که «از منطقهی [نفوذ] سنتی انگلیس فراتر میرفت.» لوید جرج، نخستوزیر انگلیس، نیز ظاهراً طرفدار یک راهحل سریع برای بحران و برقراری دوبارهی وضعیت سابق بود. بازگشت به وضعیتی شبیه 1907، تلویحاً از سوی شورویها نیز پذیرفته شد.(ص332)
حمایت نوعی نخبگان حاکم از قرارداد در این حقیقت باز میتابد که تصویب این قرارداد از جانب سه کابینه، یکی از پی دیگری پیگیری شد، یعنی کابینهی «لیبرال- ناسیونالیست» مشیرالدوله، دولت مستبد سپهدار و دولت طرفدار انگلیس «دونفرهای» که از درون کودتای اسفند 1299 زاده شد.(ص333)
معاهدهی مودت ایران - شوروی (م.م.ا.ش) در 26 فوریه 1921 (7 اسفند 1299) را سیاستمدار انگلوفیل بدنامی امضا کرد که چند روز پیش از آن، کودتایی را رهبری و دولت جدیدی بر پا کرده بود.(ص334)
طرفین معاهده، افزون بر مفاد مربوط به تعدیل مرزها، متعهد شدند که از «شکلگیری یا حضور هر سازمان یا گروهی از افراد در هر یک از دو کشور متبوع، فارغ از نامی که به آن شناخته میشوند، و قصد دارند در عملیات خصمانه علیه ایران یا روسیه، یا علیه متحدان روسیه شرکت کنند، جلوگیری کنند. اگر بند پیش گفته ناظر بر محدود ساختن کمونیستهای ایران یا دیگر گروههای رادیکال همچون جنگلیان بود، مادهی دیگر «از تشکیل نیرو یا ارتش در داخل قلمروهای مربوطه برای هدفهای پیش گفته» جلو میگرفت.(صص335-334)
مهمترین بخش قرارداد برای روسیهی شوروی، که بحثهای زیادی را از آن زمان برانگیخته است، مادهی 6 بود، که مطابق آن «روسیه از این حق برخوردار خواهد بود که برای انجام عملیات لازم دفاعی، نیروهای خود را وارد خاک ایران کند»، چنانچه طرف سومی سعی کند «به سیاست زورگیری با استفاده از نیروهای مسلح خود در ایران اقدام» کند یا تمایل نشان دهد «که از قلمرو ایران به عنوان پایگاه عملیاتی علیه روسیه استفاده» یا مرزهای روسیهی فدرال یا متحدانش را تهدید کند.(ص335)
تنها امتیاز درخور توجهی که از این قرارداد عاید ایران میشد، ظاهراً لغو حق قضاوت کنسولی بود که روسیهی تزاری (و سپس دیگر قدرتهای اروپایی) در اوایل قرن نوزدهم به دست آورده بود. این امتیاز زمینهی لغو حق مذکور برای دیگر قدرتها را نیز فراهم آورد.(ص335)
قرارداد مودت ایران و شوروی سرانجام در 15 دسامبر 1921 (24 آذر 1300) به تصویب رسید؛ زمانی که به شکل نهایی خود درآمد، شورویها موافقت کردند که همهی درخواستهای خود در ارتباط با آزادی عمل حزب کمونیست ایران، حق سیاسی تشکیل سندیکاهای کارگری و مانند آن را کنار بگذارند.(ص336)
جنگ داخلی و محاصرهی اقتصادی که به دنبال انقلاب روی داد، مانع دیگری در برابر تلاش بلشویکها برای احیای اقتصاد عقبماندهی روسیه که در اثر جنگ جهانی اول متلاشی شده بود به وجود آورد. لنین با تشخیص این اوضاع و احوال طرح جدیدی برای بازسازی اقتصاد روسیه موسوم به سیاست جدید اقتصادی (نِپ) ارائه داد.(ص337)
هرچند نپ در بهار 1921 به تصویب رسید، بُعد خارجی آن در دیپلماسی لنین از زمانی شکل گرفت که وی کتاب چپروی، بیماری کودکی خود را در 1920 منتشر و در آن توصیه کرد که احزاب کمونیست غربی نباید از رویکرد قانونی در مبارزه برای سوسیالیسم غفلت کنند.(ص337)
چه انحراف یا نه، تا پاییز 1920 «نیروهای طرفدار سازش موقت با جهان سرمایهداری در سیاست شوروی دست بالا را یافته بودند.» بهراستی، تا این زمان مفهومی از سیاست خارجی پدید آمده بود (که ای.اچ.کار «جدیدش» مینامید) که تأکید آن بر «دفاع از منافع ملی و عقبنشینی از اصل سیاست دشمنی با همهی دولتهای سرمایهداری، و [در پیش گرفتن] سیاستی مبتنی بر آمادگی معاملهی جداگانه یا دستهجمعی با کشورهای سرمایهداری بر پایهی مصلحت متقابل» بود.(ص338)
بذرهای این سیاست کلبیمسلکانه و فریبنده پیش از این نیز به تأسیس انترناسیونال کمونیستی در ذهن بلشویکها افشانده شده بود... دیگر بلشویکهای مسئول امور بینالمللی که این راهبرد پیشنهادی را به کار گرفتند، از جنبش انقلابی ایران به عنوان «چماق و نان قندی» استفاده میکردند، تا انگلیسیان را جلب کنند.(ص339)
فشار انگلیس بر روسیه (که به گفتهی لنین، از سوی «جناح ارتجاعی بورژوازی انگلیس و دارودستهی نظامیان» اعمال میشد) رهبر شوروی را بر آن داشت که در دسامبر 1920 اعلام کند که سیاست شوروی «خط حداکثر امتیازدهی به انگلیسیان را دنبال میکند.» فرایندی که لنین و همکارانش را به دادن «حداکثر امتیاز» رهنمون ساخت، در ماه مه آغاز شده بود؛ یعنی زمانی که کراسین برای مذاکره دربارهی قرارداد تجاری انگلیس- شوروی به لندن رفت.(ص340)
هرچند بدگمانی متقابل هنوز سیطره داشت، اما با پیشرفت مذاکرات، انقلاب شرق آمادهی ذبح در بارگاه تجارت میشد. بنا به گزارشها، چیچرین در تلگرافی سرّی به کراسین (با قصد جلب رضایت انگلیسیان) در 2 دسامبر 1920، به وی اطمینان داد که «دولت شوروی قصد تهاجم نظامی ندارد و خواهان صلح و رابطهی تجاری با اروپای غربی است.»(ص342)
از نظر چیچرین این نتیجه قابل پیشبینی بود که سیاست شرقی شوروی «متحمل ضربهی سنگینی» خواهد شد، لذا اخذ «غرامت» از انگلیسیان ضروری بود. از این رو وی به کراسین گفت که شوروی میتوانست «در یک کنفرانس سیاسی با انگلیس امتیازاتی مشخص بدهد.» فقط به شرط آنکه «امتیازات مشابهی از انگلیس، آن هم در شرق، به دست آورد.»(ص342)
نسخهی نهایی مقدمهی قرارداد، ورای هرگونه تردیدی، نشان میدهد که شورویها سرانجام، با گرفتن امتیازات مشابهی از انگلیس، «حداکثر» امتیازاتی را که طرف مذاکرهشان، انگلیس، درخواست کرده و لنین به آنها اشاره کرده بود، دادند. لذا امضای قرارداد «مشروط به تحقق شرایط زیر» شد: اینکه هر طرف از تعهد به انجام اقدامات خصمانه علیه طرف دیگر و... از انجام هر نوع تبلیغات رسمی مستقیم یا نامستقیم علیه نهادهای تابع امپراتوری انگلیس یا جمهوری روسیهی شوروی خودداری کند، و به ویژه دولت شوروی از هر تلاش نظامی یا دیپلماتیک یا هر اقدام عملی با تبلیغاتی برای تشویق ملت هر کشوری در آسیا به هرگونه اقدام خصمانه علیه منافع شهروندان انگلیسی یا امپراتوری انگلیس، بهویژه در هند و در کشور مستقل افغانستان، امتناع ورزد. دولت انگلیس نیز تعهد مشابه ویژهای به دولت شوروی در ارتباط با کشورهایی میدهد که بخشی از امپراتوری سابق روسیه را تشکیل میدادند و اکنون مستقل شدهاند...(ص344)
چیچرین قرارداد تجاری انگلیس- شوروی را «نقطهی عطفی در سیاست خارجی شوروی» نامید. این مسلماً یک نقطهی عطف بود، زیرا لنین همین چند سال پیش خواستار «بیرون راندن» امپریالیسم انگلیس از ایران، ترکیه و هند شده بود.(ص344)
شرایط سیاسی که در بالا برای امضای قرارداد تجاری تعیین شدند، چندان نیاز به توضیح ندارند. انگلیسیان موفق شدند وضعیت پیشین را از نو برقرار سازند و شورویها امکان یافتند تز «سوسیالیسم در یک کشور» را به معماری لنین و تروتسکی، و مدتها پیش از اعلام رسمی آن از سوی استالین، پیاده کنند.(ص344) ادامه دارد ...