تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۷۵۵۶
نقدی بر دیدگاه‌های عزت‌الله سحابی مندرج در مجله چشم‌انداز
سیدروح‌الله لطیفی اشاره: "موانع توسعه در ایران" عنوان گفتگویی است که در شماره 59 مجله چشم‌انداز ایران به چاپ رسیده است. در این مقاله که فراروی شماست پس از تعریف توسعه به طور مفصل موانع توسعه از دیدگاه آقای عزت‌الله سحابی از فعالان سیاسی متمایل به جریانات به اصطلاح ملی- مذهبی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مقاله حاضر در صدد نقد کامل مباحث مطرح در گفتگوی مذکور نیست بلکه تنها به نقد بخشی از دیدگاه‌های آقای سحابی که از دیدگاه نگارنده مهمتر می‌باشد، پرداخته است؛

در یکی از فرازهای مهم این گفتگو آقای سحابی شرایط بعد از انقلاب اسلامی را عامل عدم توسعه ایران دانسته و ایران اسلامی را در تمام منطقه خاورمیانه و جنوب و جنوب شرق و شرق آسیا
عقب مانده‌ترین کشور معرفی می‌کند. البته درباره میزان صحت و سقم این ادعا در پایان مقاله با آمار بحث خواهد شد اما در اینجا لازم است بیان کنیم که جمهوری اسلامی ایران از همان آغازین روز پیروزی انقلاب اسلامی قدم در مسیر توسعه گذاشت اما از آنجایی که مدل توسعه جمهوری اسلامی ایران با مدل‌های توسعه نوع غربی تفاوت داشت و نیز به دلیل قابلیت‌هایی که در ایران اسلامی برای توسعه به سبک اسلامی بود و می‌توانست تبدیل به الگویی برای سایر کشورها و گسترش موج بیداری عظیم اسلامی شود لذا از همان روز توطئه‌های دشمنان نیز آغاز شد. دشمنان نظام اسلامی با توجه به این قابلیت بود که احساس کردند در صورت موفقیت انقلاب اسلامی، ایران توسعه یافته به یک قطب در برابر فرهنگ لیبرالیستی غرب در خواهد آمد و همه برنامه‌های توسعه غربی را به هم خواهد ریخت.مسئله این است که در توسعه نوع غربی جهان به دو منطقه مرکز و پیرامون تقسیم می‌گردد که در آن جهان غیرغرب به عنوان پیرامون در خدمت منافع غرب به عنوان مرکز می‌باشد. تبدیل شدن اقتصاد جوامع غیرغربی به اقتصادهای تک‌محصولی و عمدتاً تولیدکننده مواد اولیه مورد نیازهای کشورهای غربی، تحکیم حکومت‌های استبدادی بویژه حکومت‌های کودتاگر طرفدار غرب، ویران شدن بنیان‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بومی جوامع که آنان را از هرگونه سلطه و از خودبیگانگی مصون می‌داشت و ... همه و همه آثار توسعه نوع غربی بوده و در واقع در این نوع توسعه تنها غرب توسعه می‌یابد و اگر هم پیرامون، اندک توسعه‌ای داشته باشد اولاً تنها در حد ظواهر توسعه بوده (یعنی توسعه تنها در سطح تغییر در شهرسازی، نوع لباس و پوشاک و فرهنگ عمومی جامعه و ...) و ثانیاً این مقدار از توسعه نیز به دلیل ضروری بودن برای حیات غرب بوده است تا به نیت توسعه خود کشورها و در واقع توسعه از سر اجبار بوده است تا توسعه واقعی. (شبیه تشکیل دولت رفاه در غرب که از ترس واکنش مردم غرب به نظام ظالمانه اقتصاد سرمایه‌‌داری و بازار آزاد و گرایش آنان به سوسیالیسم مدعی دفاع از عدالت اجتماعی که باعث شد غرب به ناچار بدان تن در داده و پاره‌ای از خدمات رفاهی به شهروندان را خود عهده‌دار شود).
این درحالی است که توسعه اسلامی بر مبنای ایجاد عدالت اجتماعی و ساختن محیطی امن همراه با پیشرفت همه جانبه اعم از مادی و معنوی و با در نظر گرفتن اهداف متوسط و غایی بشر (براساس جهان‌بینی الهی) و برای همه جوامع بناگذاری می‌شود ودر صورت موفقیت تبدیل به الگویی برای توسعه سایر کشورها خواهد شد، فلذا دشمنان ایران اسلامی شروع به توطئه نمودند که برخی از آنها عبارت بودند از: تجزیه‌طلبی، جنگ مسلحانه، ترور مسئولان و مردم عادی، جنگ تحمیلی، تحریم اقتصادی و ... که هرکدام از آنها در هر کشور دیگری به تنهایی می‌توانست نظامی را سرنگون سازد اما جمهوری اسلامی ایران با توجه به برخورداری از پشتیبانی‌های عظیم مردمی و تفضلات الهی از همه این توطئه‌ها سربلند بیرون آمد. اما در هر صورت هرکدام از این توطئه‌ها در کند شدن حرکت قطار توسعه ایران اسلامی مطمئناً تاثیراتی داشت اما هرگز باعث توقف آن نشد.اما این ادعا که کشور ما عقب‌مانده‌ترین کشور دنیا در خاورمیانه، جنوب، جنوب شرق و شرق‌ آسیا می‌باشد ادعایی است که در آن ذره‌ای انصاف به چشم نمی‌خورد. جالب این است که آقای سحابی از طرفی یکی از علل توسعه نیافتگی را استبداد و در واقع توسعه نیافتگی سیاسی می‌داند و از سویی دیگر با این ادعا جمهوری اسلامی ایران را از استبدادی ترین کشورهای منطقه که بوی عقب‌ماندگیشان شامه ملت‌های جهان را آزار می‌دهد عقب‌مانده‌ترمی‌داند. و یا در بخش علمی و تکنولوژیکی جمهوری اسلامی ایران را که امروزه در اکثر بخش‌ها قدم در مسیر خودکفایی گذاشته و
هر سال افتخارآفرینی‌های آن باعث اعجاب جهانیان می‌شود، نسبت به تمام کشورهای مزبور که اکثراً در باتلاق وابستگی به غرب دست و پا می‌زنند عقب مانده می‌داند.آقای سحابی یکی دیگر از موانع توسعه در ایران را گرایش مردم ایران به جناح اصولگرایان و ضدیت با مکتب اصلاح‌طلبی می‌داند. البته ای کاش آقای سحابی به جای جناحی دیدن مسئله به آن کلی‌تر می‌نگریست ولی چون ظاهراً ایشان اصولگرایی را همان وفاداری به آرمان‌های امام و انقلاب و اصلاح‌طلبی را تجدیدنظر طلبی در این آرمان‌ها می‌داند و براساس همین نگاه به آرمان‌های اول نگاه بدبینانه داشته و نگاه مثبتی به توسعه نوع دوم دارد لذا در اینجا ما نیز اشاراتی به سخن ایشان می‌نماییم.در واقع نگارنده معتقد است هر دو گروه اصلاح‌طلب و اصولگرا در اصل متعلق به گفتمان کلان انقلاب اسلامی می‌باشند اما متاسفانه اصلاح‌طلبان به مرور از آرمان‌های امام و انقلاب فاصله گرفته و خود را به غرب نزدیکتر کردند. این نزدیک شدن که عمدتاً حاصل نوعی دنیازدگی و رسوخ برخی افکار دگراندیشانه دست چندمی غربی تحت عنوان افکار روشنفکرانه بود باعث شد تا با وجودی که اصلاح‌طلبان قله‌های قدرت را فتح کرده بودند اما با برچشم زدن عینک غربی به توسعه ایران، با این عینک نگریسته و نتیجه عملکردشان این باشد که زمینه برای کند شدن حرکت توسعه ایران اسلامی فراهم آید، چرا که مهمترین عنصر توسعه ایران اسلامی که از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی هم به‌شمار می‌رود دو عنصر خودباوری و خوداتکایی بود که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی زیربنای بسیاری از پیشرفت‌های کشورمان بوده است اما متاسفانه این دستاوردها در دوران اصلاحات به نحو عجیبی مورد بی‌مهری قرار گرفت و تلاش شد تا با پیشرفت‌های کشورمان که نمود بارز آن فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان بود با انواع لطایف‌الحیل و با همان استدلال‌هایی که غربی‌ها مطرح می‌کردند مقابله شود.
متاسفانه تفکر مدعی اصلاح‌طلبی در نهایت، خود به آفتی در برابر توسعه درآمد و زمینه را برای رشد و گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، ظهور شبکه‌های قدرتمند و فاسد به لحاظ اقتصادی و سیاسی که در برابر هیچ کس خود را پاسخگو نمی‌دانستند، افزایش روحیه اشرافی‌گری در میان مسئولان، گسترش اندیشه‌های هنجارشکنانه، حیف و میل بیت‌المال، جرأت یافتن دشمنان برای اظهارنظر در مسائل داخلی ایران، توقف برخی فعالیت‌های علمی مربوط به توسعه همچون پلمب تأسیسات هسته‌ای و ... را فراهم نمودند. البته هرچند نمی‌توان این امور را در کند کردن سیر توسعه در ایران اسلامی بی‌تأثیر دانست اما مسیر توسعه در نظام اسلامی ایران آنچنان شفاف، محکم و قوی است که نه تنها هیچگاه چنین مواقعی نتوانسته است مسیر توسعه را سد کند بلکه نظام اسلامی با تکیه بر تفکرات اسلامی حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، همچنان با شدت وحدت خاص خود مسیر توسعه را پیموده و خواهد پیمود و شاهد پیشرفت‌های فراوانی در زمینه‌های هسته‌ای، سلول‌های بنیادین، فناوری ارسال ماهواره، داروهای شیمیایی همچون داروی ضدسرطان و داروی ضدایدز، فناوری ساخت، تعمیر و نگهداری هواپیماها، شبیه‌سازی و ... بوده است که مظاهری از توسعه اقتصادی بوده و هرکدام از آنها چشم جهانیان را خیره کرده است.آقای سحابی در بخشی دیگر می‌گوید: عامل داخلی دیگر (در زمینه عقب‌ماندگی) در ایران... عبارتست از فقدان روحیه یا اخلاق وطن‌دوستی در میان نخبگان سیاسی ایران.در اینجا لازم است به استحضار ایشان برسانیم که وطن‌دوستی میان مردم مسلمان ایران در ذیل اسلام‌خواهی تعریف می‌شود و اگر از حدیث معروف "حب‌الوطن من‌الایمان" بگذریم و از ادله دیگری که بر دفاع از جان و مال و ناموس و در گستره‌ای عظیم‌تر دفاع از وطن و با همان ملاک دفاع از مال و ناموس صبغه شرعی داده و کشته شدن در راه آن را شهادت می‌داند نیز بگذریم شواهد موجود حاکی از میزان وطن‌دوستی‌هاست. ملت ایران و نخبگان آن بویژه آنان که وفادارتر به آرمان‌ انقلاب اسلامی بودند وطن‌دوستی خود را در هشت سال دفاع مقدس و نیز در عرصه سازندگی و پیشرفت کشور مردانه به اثبات رسانده و نیازی به توضیح اضافی نیست اما طنز ماجرا این است که مدعیان وطن‌خواهی و ملی‌گرایی در زمانه خطر و دوران جنگ تحمیلی یا در داخل کشور کنج عافیت گزیده و یا در خارج از کشور به خوشگذرانی مشغول بودند و حتی یک نفر از مدعیان ملی‌گرایی را نمی‌توان یافت که در برابر دشمنان متجاوز به این آب و خاک سلاح در دست گرفته باشند و حتی برخی از آنها طبق شواهد موجود اگر هم قدمی برمی‌داشتند در راستای اهداف دشمنان ایران بود (به خاطر بیاوریم که در آن دوران طبق گفته‌های فرماندهان عراقی اطلاعیه‌های مأیوس‌کننده و سیاه‌نمایانه گروه‌هایی مثل نهضت آزادی از اوضاع کشور به منظور تقویت روحیه ارتش عراق در میان آنان توزیع می‌شد و نمونه‌های فراوان دیگر از سنگ‌اندازی‌های برخی از این جریانات در روند پیروزی رزمندگان اسلام در زمان جنگ و بعدها در دوران پیشرفت‌های علمی ملت ایران).در بخشی دیگر آقای سحابی از اینکه جمهوری اسلامی ایران به دلیل دارا بودن برخی منابع مادی نسبت به تحریم‌های غرب بی‌اعتنایی می‌کند ابراز نارضایتی می‌کند که البته جای تأسف دارد. همچنین در این بخش، ایران را در سطح جهانی، منزوی می‌داند. در این زمینه نیز باید بگوییم: اولاً برخلاف دیدگاه آقای سحابی علت بی‌اعتنایی به تحریم‌ها تنها داشتن منابع نفت نیست بلکه علت عمده آن پشتوانه عظیم مردمی نظام و نیروی ایمان و اراده قوی و تلاش برای خودکفایی و سازندگی است و با وجود چنین عناصری تحریم مطمئناً سلاح ترسناکی به شمار نمی‌رود. ثانیاً جمهوری اسلامی ایران هرگز نه تنها در جهان معاصر منزوی نشده بلکه امروزه یکی از فعال‌ترین و پرتعامل‌ترین کشورهای سطح دنیا محسوب می‌شود. در واقع ادبیات سحابی درباره انزوای ایران دقیقاً برگرفته از ادبیات غربی‌هاست که روی‌گردانی چند کشور غربی از ایران را به معنای روی‌گردانی تمام دنیا از ایران و در نتیجه انزوای کشورمان تعبیر می‌کنند (که البته این مسئله در غرور کاذب غربی‌ها و کوته‌بینی آنها ریشه دارد) همچون مورچه‌ای که وقتی آب در لانه‌اش افتاده بود فریاد می‌زد: ای وای تمام دنیا را آب برده است. این در حالی است که اگر نظام ناعادلانه بر سازمان‌های بین‌المللی حاکم نبود و نیز دولت‌ها براثر روابط ناسالم حاصل از برنامه‌های توسعه غلط غربی تحت فشار قدرت‌ها نبوده و می‌توانستند آزادانه رأی و نظر خود را در سطح دنیا بیان کنند آنگاه معلوم می‌شد که چه کسی منزوی است و چه کسی در دنیا محبوبیت دارد؟ یکی دیگر از طنزهای توسعه غربی این است که از سویی حداقل 118 کشور عضو جنبش عدم تعهد از برنامه‌های هسته‌ای ایران دفاع می‌کنند و از سویی دیگر به دلیل ساختار غلط حاکم بر سازمان‌های بین‌المللی با رأی چند کشور معدود و انگشت‌شمار، ایران را به تحریم تهدید می‌کنند و جالب‌تر اینکه در رسانه‌ها نظر اولی نادیده انگاشته می‌شود و نظر چند کشور معدود نظر تمام دنیا تلقی می‌شود.سحابی در ادامه با یکی دانستن ایران اسلامی با کشورهای استبدادی منطقه، مسئولین نظام اسلامی را متهم به نادیده گرفتن مردم و تلاش برای خارج کردن آنان از صحنه می‌کند و البته برای فرار از واقعیات غیرقابل انکار، برچسب عوام‌گرایی را به نظام وارد می‌سازد و این اتهام را در بخش‌های دیگر گفتگو نیز تکرار می‌نماید.عوام‌گرایی یا به اصطلاح فنی‌تر پوپولیسم عنوانی است که توسط ابرقدرت‌ها به‌کار گرفته می‌شود. آنان از سویی ادعای دموکراسی خواهی‌شان گوش فلک را پر می‌کند و از سویی وقتی مشارکت حداقلی مردم در کشورهای متبوع خود و مشارکت حداکثری در جمهوری اسلامی ایران را مشاهده می‌کنند به جای پذیرش واقعیت از اولی به نام دموکراسی یاد می‌کنند و عمله‌های فکری‌شان دست به کار شده و برای توجیه این افتضاح، دموکراسی را به کیفی و کمی تقسیم کرده و دموکراسی خود را دموکراسی کیفی می‌دانند که از دموکراسی کمی بهتر است و از طرف دیگر مشارکت عظیم مردمی در جمهوری اسلامی ایران را به دلیل ناهماهنگ بودن با خواست‌های قدرت‌ها و نقش بر آب کردن توطئه‌های آنان پوپولیسم یا عوام‌گرایی می‌خوانند!متاسفانه آقای سحابی اینجا نیز با بر چشم زدن عینک غربی دچار توهم شده است. در واقع شواهد پشتوانه مردمی نظام اسلامی بیش از آن است که لازم به ذکر باشد بویژه برای امثال آقای سحابی که از داخل کشور ناظر حضور مردم هستند. حضور ده‌ها میلیونی مردم در راهپیمایی‌های حمایت از نظام همچون 22 بهمن، حضور حداکثری در انتخابات که در تمام مراحل حتی در کم‌حضورترین انتخابات نسبت به مدعیان دموکراسی، درصد حضور بالایی داشته است بویژه در انتخابات اخیر که نزدیک به 85 درصد مردم آزادانه در انتخابات شرکت کرده و رئیس جمهور منتخب خود را انتخاب کردند (که اگر توهمات برخی از خواص داخلی و نیز برنامه‌ریزی‌های دشمن برای سوءاستفاده و راه‌اندازی انقلاب مخملی نبود شیرینی این حضور بیشتر در مذاق مردم ایران خودنمایی می‌کرد) همه و همه‌ نشان از پشتوانه عظیم مردمی نظام جمهوری اسلامی ایران دارد.
ایشان در بخشی دیگر با اهانت به مردم ایران، دو رویی را به آنان نسبت داده و حتی این خصلت را جزء فرهنگ ایرانی می‌داند و یا به دلیل اینکه مردم تمایلی به افکار آنان ندارند آنان را مردم گرسنه‌ای می‌داند که کمتر به فکر دموکراسی طلبی و آزادی بوده و بیشتر چشم به دست دولت هستند! امیدواریم لااقل در اینجا به شعور ایران اهانت نکند و یا به قدری چشمان خود را بر حقایق نبندد که همچون شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی و رسانه‌های معاند، انبوه بی‌شمار جمعیت ایرانی شرکت‌کننده در تظاهرات‌های حمایت از نظام را درخت تصور کند و یا حضور آنان را در انتخابات و یا راهپیمایی‌ها به وعده تقسیم قند و شکر و روغن و گوشت نسبت دهد!در یکی دیگر از فرازها عامل استعمار را مانع توسعه می‌داند و درباره نقش این عامل در دوران جدید می‌گوید: عامل دوم، استعمار است که امروزه به طور مستقیم در ایران وجود ندارد ولی با نظر به شیوه‌ها و سیاست‌های خارجی حاکمیت کنونی ایران با عنوان غرب‌ستیزی یا آمریکا ستیزی موجب خسارت و محرومیت‌های ایران و ایرانی شده است.آقای سحابی در واقع با این سخن سیاست‌های ضداستکباری را که عامل ریشه‌کنی این مانع توسعه می‌باشد، در تناقضی آشکار به عاملی در جهت مانع بودن برای توسعه تفسیر می‌کند. این استدلال آقای سحابی با هیچ عقل سلیمی همخوانی ندارد مثل اینکه به شخصی که منزلش در معرض سرقت قرار گرفته و به دنبال دزد می‌گردد تا او را دستگیر کند گفته شود اگر به دنبال سارق بگردی خانه‌ات را دزد خواهد زد، در حالی که منطقی اینست که مصونیت از دزد مستلزم مقابله با دزد است و نه آزاد گذاشتن وی. لذا سیاست‌های ضداستکباری جمهوری اسلامی ایران با ریشه‌ کنی این مانع توسعه قدمی در مسیر توسعه می‌باشد.در پایان از آنجایی که آقای سحابی با سیاه‌نمایی‌های خود ایران را عقب‌مانده‌ترین کشور خاورمیانه، جنوب، جنوب شرق و شرق آسیا معرفی کرده است لازم است تنها به چند آمار اشاره نماییم تا میزان صحت و سقم سخن ایشان در باره توسعه نیافتگی مطلق ایران آشکار شود: (البته لازم به ذکر است که این آمار فارغ از این است که آیا این شاخص‌ها از دیدگاه‌ ما هم قابل قبول است یا نه اما از آنجایی که در دنیا به این آمارها استناد می‌شود، ارائه می‌شود.طبق گزارش توسعه انسانی سازمان ملل، سال 2009 جمهوری اسلامی ایران با رشد 22/1 درصدی شاخص توسعه انسانی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب از نظر سرعت توسعه‌یافتگی بین 182 کشور دنیا در رتبه سوم جهان ایستاده است.