ریشه معرفتشناختی خرافه
کسانی که قدرت فهم و توانایی درک و تحلیل مسائل را ندارند، یا بسیار سادهلوحانه و مسامحهآمیز از کنار پدیدههای مفهومی ـ عینی در حوزههای گوناگون و از جمله "دین" میگذرند، گرفتار خرافه میشوند و آن را به عنوان یک حقیقت یا واقعیت میپذیرند؛ یا این که گرفتار پارهای اندیشههای غیرعلمی و نامعقول میشوند که پیامد پذیرش آن تولید خرافه در عرصههای مختلف است. زیرا خرافه از حیث معرفت شناختی ممکن است از دو راه، تولید و توزیع شده و در گذر زمان رنگ حقیقت و واقعیت بگیرد:
الف. از راه نفوذ افکار و اندیشههای نادرست.
ب. از راه رفتارهای نادرست.
راه اول، ابتدا یک فکر انحرافی و خرافی رشد و رواج یافته و کم کم در صحنه عمل فرد و جامعه ظهور مییابد، به گونهای که قیام علیه چنین خرافهای بسیار مشکل است و نیاز به یک انقلاب فرهنگی و تحول علمی ـ معرفتی دارد.
در راه دوم، پارهای رفتارهای خرافی، در جامعه منتشر شده و وجهه مقبولی به خود میگیرد و سپس کم کم، تئوریزه میگردد؛ یعنی وجوه علمی برای وجیه و موجه جلوه دادن آن، به کار گرفته میشود و با اقامه دلیل، آن را برهانی میسازند. و این امور ممکن است نسبت به پارهای از آموزهها و معارف دینی و گاه شخصیتها، الگوها و مراکز مذهبی صورت بگیرد. در هر دو حال، شماری آگاهانه و از روی عمد و بدخواهانه، در قالب آموزههای دینی و تحت پوشش تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اخلاق، عرفان و.. باورهای دینی و بینش اسلامی دینداران را هدف گرفته و با پیرایهها و خرافهها میآلایند و از کارایی میاندازند و حتی ممکن است در این کژراههایی که در پیش گرفتهاند، تفسیر به رأی، تاویل نادرست، دروغ بستن به خدا و رسول خدا(ص) و ائمه هدایت و نور نیز بنمایند، چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمود: "قد کثرت علی الکذابه" و به تحریف لفظی و معنوی دین و آموزههای دینی و تحریف شخصیتهای حقیقی و حقوقی اسلامی اهتمام بورزند و به جعل احادیث، داستانهای دروغین، نسبتهای ناروا و... بپردازند.
در این صورت، اگر فرد و جامعه دینی، از حیث "معرفت شناختی" اهل بصیرت، تعقل و تفکر، علم و دانش، تعهد و مسئولیت، پای بند به باورهای اصیل اسلامی نباشد و با عقلروایی، نه عقل درایی عمل نماید و نسبت به معارف دینی بیتفاوت و خنثی باشد، یا بدتر از آن گرفتار تحجر فکری و جموداندیشی و قشریگری گردد، خرافهها بیشتر و راحتتر در میان آنها نفوذ میکنند، و ریشه میدوانند و به جای دین مینشینند و خرد مهجور و منزوی میگردد و خامیاندیشی اثرگذار خواهد بود. و این درد طاقتفرسا و کشنده، در حالی در بین مسلمانان و جامعه اسلامی رخ مینماید که اسلام ناب، آنان را به بصیرت، تعقل و تفکر در اصل دین و دینداری و الزامات آن، چه در حدوث تفکر دینی و چه در بقای آن، فرامیخواند. اسلام دین عقلانی و خردگراست و هرچه دانش و اندیشه، علم و عقل بشر، بیشتر رشد یابد و بلوغ علمی و عقلی شدیدتر و قویتر گردد، اسلام اصیل در آن جا بیشتر و بهتر میتواند خود را بنمایاند و به رشد خویش ادامه دهد؛ چه این که اسلام، دین علم و عقل است، نه دین جهل و خرافه:
"قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی..."
بگو: اینک راه من. به سوی خدا میخوانم، از سر بینش. من و آنان که راه مرا پی گیرند.
"وادعوا الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن"
مردم را با اندرز و پند نیک، به راه پروردگار خویش بخوان و به شیوهای که خود بهتر است، با آنان به گفت وگو بپرداز.
"فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"
پس بندگان مرا مژده ده. آنان که سخن را میشنوند و پیروی از بهترین آن کنند.
در بسیاری از آیات قرآن، واژهها و جملههایی، چون: "افلا یتدبرون"، "افلا یتفکرون"، "لقوم یعقلون" و... بار معرفتی و ادراکی دارند ودعوت به اندیشیدن و خردگرایی میکنند و برانگیزاننده به خردورزی و تدبر هستند. در آنها عقلانیت مطرح است.
دعوت به خردورزی از آن رو، این سان در قرآن نمود ویژه یافته، تا اساس و روح حاکم بر گفتمان دینی و رفتارهای دیندارانه دینداران، عقل و اندیشه و یافتههای درونی و قلبی باشد. و نیز از همین روی، در آموزههای حدیثی، فراوان به اندیشیدن، شناختن، علم و معرفتاندوزی، در همه عرصههای دینی، اعتقادی، اخلاقی، معنوی، اجتماعی، شرعی و... شده است، رسول خدا(ص) میفرماید:
"ما قسمالله للعباد شیئا افضل من العقل فنوم العاقل افضل من سهوالجاهل..."
خداوند به بندگان خویش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است.
خواب انسان عاقل، از شب بیداری شخص نادان بهتر است.
امام صادق(ع) میفرماید:
"حجه الله علی العبادالنبی والحجه فیمابین العباد و بینالله العقل"
حجت خداوند بر بندگان، پیامبر است و حجت بین خدا و بندگان، عقل است.
و در روایت دیگر میفرماید:
"العقل دلیل المؤمن"
عقل، راهنمای مؤمن است.
رسول خدا(ص) میفرماید:
"لکل شیء آله وعده وآله المؤمن وعدته العقل"
برای هر چیزی ساز و برگی لازم است، ساز وبرگ مؤمن عقل است.
امام علی(ع) میفرماید:
"اغنی الغنی العقل واکبر الفقر الحمق"
گران مایهترین بینیازی، خرد است و بزرگترین درویشی، بیخردی است.
و نیز حضرت میفرماید:
"الدین لایصلحه الاالعقل"
دین را به صلاح نمیآورد، مگر عقل.
و نیز میفرماید:
"علی قدرالعقل یکون الدین"
اینک با داشتن چنین مکتب پویا و بیدارگری که برانگیزاننده عقل و شکوفاساز استعدادهای عقلانی انسان است، چگونه است که انسان مسلمان از روی نادانی، جموداندیشی، سهل انگاری نابخردانه، تن به تحریفهای دینی و انحرافهای عقیدتی، اخلاقی و عملی میدهد؟ این جاست که دیندارانی که دینشناس نیستند و یا با دینشناسان پیوند فکری ـ علمی ندارند گرفتار گرداب خرافهپرستی میشوند. یا کسانی از دینداران که درد دینی ندارند و نسبت به آموزههای دینی احساس مسئولیت نمیکنند، در حقیقبت شکار خرافهسازان و خرافهگستران خواهند شد.
از سوی دیگر، اگر عالمان دینی و اصحاب درک دینی، زمانشناسی و زمینهشناسی نکنند و بهنگام وارد عمل نشوند، تا هم به دفع خرافات، یعنی انجام برنامههای پیشگیری و به "رفع" خرافات، یعنی درمان خرافات نپردازند، دین و معرفت دینی از یک سو، و دینداری و ارزشهای دینی از سوی دیگر، در دام خرافات صید خواهند شد. به همین جهت، بایسته است دین شناسان دیندار و دینداران دینشناس و ارباب درک و درد دینی، به مصداق حدیث:
".. ان فینا اهل البیت فی کل خلف عدولاً ینفون عنه تحریف الغالین و انتحال المبطلین وتأویل الجاهلین..."
مردان عادل که اهل علم دین و معرفت دینی هستند، در همیشه نسلها و عصرها به تبعیت از خاندان رسالت و ولایت به زدایش تحریف غالیان (اهل غلو) و تأویل نادرست نادانان از چهره دین پرداخته تا دین ناب و اسلام زلال گرفتار انحراف و تحریف، بدعت و خرافه نشود.
این تحریف ستیزی و خرافه و باطلزدایی از چهره اصول و فروع دین، وظیفه اصلی عالمان دینی در هر عصر و نسلی است. این فراز از سخن معصوم، دست کم، حاوی دو پیام است.
1. دین در گذر زمان گرفتار تحریف گرایان و تأویل گرایان افراطی و اصحاب خرافه خواهد شد.
2. عالمان زمان آگاه و بصیر و خبیر و در عین حال مسئول و متعهد وظیفه دارند با چنین انحرافهای فکری ـ فعلی در جامعه دینی و دینداران مبارزه کنند و در برابر انحرافها و خرافهها حساسیت داشته باشند و فعال برخورد کنند نه "منفعل" و به "دفع" پرداخته و سپس به "رفع" اهتمام ورزند و علیه خرافهها و خرافهسازان تهاجمی و جلوتر از زمان و زمینههایش عمل کنند، نه صرف تدافعی و دنباله رو آنها؛ چه این که اسلام در مقام حدوث و پیدایش خود در عصر بعثت، در سرزمینی متولد شد که خرافهها و پندارگراییها و انحرافهای عقیدتی ـ فکری و انحطاطهای فرهنگی، اخلاقی ـ رفتاری فراوانی بود و اسلام با همه آن خرافهها و انحرافها مبارزه فکری ـ ارزشی کرد و منطق و بینش توحیدی و عقلپذیر و فطرتپسند و ارزشها و گرایشهای عالیه و سعادت بخش و یا جهانبینی و ایدئولوژی فرهنگ و تمدنساز با سویههای توحیدی، عدالتخواهانه، خردگرایانه، تعهداور و مسئولیتآفرین را جانشین افکار و روحیات جاهلی نمود که قرآن تعبیر میکند به این که در "ضلال مبین" به سر برده و به زنجیر و غلهای جهل و خرافه بسته بودند و با پیام پیامبرخاتم(ص) و بعثت هدایت گر و سعادتبخش او، از همه جهل و بیخبریها و کژراههرویها رهایی یافتند.
ریشههای روانشناختی خرافه
تحلیل روانشناختی خرافه، امری بسیار اساسی است که چگونه کسانی به دلیل این که از حیث روحی ـ روانی توان پیوند خردورزانه و سازنده با آموزههای دینی را ندارند یا از حیث رفتاری دچار فرافکنی شده و قدرت به کار بستن ارزشها و باید و نبایدهای دینی را نداشته و برای توجیه تئوریک کمبودهای روانی خود، دست به دامن خرافهسازی شده و پندارها و وهمهای خویش را به نام دین طرح کنند تا احساس خود کمبینی، شکست و حقارت نکنند و لذا ذهنیتهای خویش را که برخاسته از کاستیهای روحی است، به دین نسبت میدهند و آرامش دروغین و ناپایدار مییابند، غافل از این که طرح و ترویج چنین نسبتهایی به دین، موجب انزوای اصالتها و ارزشهای دینی و جایگزینی بدلیها به جای اصلهاست. از سوی دیگر، به نظر روانشناسان و مورخان، علت عمده گرایش به خرافات در "تقلید کورکورانه" نهفته است. کسانی که آسایش را با عافیتطلبی و آرامش را با انفعال کور در برابر نسبتهای گوناگون به دین از راههای مختلف ترجیح میدهند و به جای این که دنبال تحقیق و جست وجو و کاوش حقیقت بروند، بدون اجتهاد فکری و جهاد علمی، پذیرای آراء و انظار دیگران و اخبار و گزارشهای این و آن هستند... ناگفته نماند چنین کسانی چون از تفسیر فلسفی و عقلانی جهان و انسان و سپس اسلام و آموزههای آن، بیبهرهاند و نمیتوانند بسیاری از رخدادها را تحلیل نموده و به علتالعلل و فاعل حقیقی نسبت دهند و در نظام توحیدی و احسن خلقت قدرت غور و تفکر ندارند، علتهای خرافی و من درآوردی تراشیده و موهوم را معقول میپندارند:
"... انسان نمیتواند در برابر علل حوادث، بیتفاوت بماند. اگر موحد و خداپرست باشد و علل حوادث را در نهایت به ذات پاک او، که طبق حکمتاش همه چیز را روی حساب انجام میدهد، بازگرداند و از نظر سلسله علل و معلول طبیعی نیز تکیه بر علم کند، مشکل او حل میشود. ولی اگر غیرمعتقد به خدا باشد، یک سلسله علل خرافی و موهوم و بی اساس ـ موهوماتی که حد و مرزی برای آنها نیست و یکی از روشنترین آنها فال بد زدن است ـ برای آنها میتراشد. فی المثل عرب جاهلی حرکت پرندهای را که از طرف راست به چپ میرفت، به فال نیک میگرفت و آن را دلیل بر پیروزی میدانست و اگر از چپ به راست حرکت میکرد، به فال بد گرفته، آن را دلیل بر شکست و ناکامی میدانست. بسیاری از این قبیل خرافات و موهومات داشتند و به آنها معتقد بودند".
بنابراین، خرافاتی که در مقوله سرنوشت انسان پیش آمده حکایتی از تخلیههای روحی و روانی انسان است. از این روی، از یک سوی، شماری ردپای ماوراء طبیعت را در همه چیز محو و نفی میکنند تا همه چیز را سکولار و ماتریال دیده و تفسیر نمایند و علم را به جای ایمان و طبیعت را به جای خدا بنشانند؛ و از سوی دیگر، عدهای نیز همه چیز را قدسی و آسمانی دیده و جای پای انسان را نبینند و خود را حذف کنند. هر دو گروه، به یک جور مشکلات روحی ـ روانی خویش را حل وفصل کنند.
پس نه راززدایی از عالم و آدم و نه رازمندی عالم و آدم از سوی شماری از انسانها تفسیر منطقی دارد؛ بلکه هر دو گروه، گرفتار چالشهای درونی و تضادهای روحی خویش هستند. پس نه نفی غیب و نه نفی شهادت، هیچ کدام جوابگو نیستند. درک نادرست پیوند غیب و شهادت، موجب کاستیهای روحی شده و تنپروری و عافیتخواهی نیز مزید بر علت گردیده و خرافاتی چون: فالبینی، سرکتاب باز کردن، رمالی، کف و چهرهبینی، پیشانی بینی، آب و آیینه بینی و... و سپس ادعای کشف و کرامات و پیشگویی و غیبگویی و... شایع شده و شماری دکاندار و کاسبکار، با شناخت زوایای روحی و کمبودهای روانی شماری از انسانهای سادهاندیش و سادهلوح، به سرکیسه کردن آنان میپردازند و نام خدا، ائمه(ع)، ادعیه و اذکار را یدک میکشند، تا متهم به بیدینی و فریبکاری نشوند. پس رندان دنیازده از یک سو و آدمهای حقیقتنشناس و حتی دینداران عوام و جاهل، از دیگر سوی، در پی تخلیه روانی و اشباع نیازهای روحی خود هستند.
شگرف و شگفت این است که اسلام دارای معجزه اکبر، یعنی معجزه علمی به نام قرآن کریم است و شخصیت پیامبراکرم(ص) و عترت طاهرهاش(ع) هر کدام، معجزههای جاودان دیگری هستند که دارای سنت و سیرههای قولی و فعلی، یا گفتاری و کرداریاند که همه و همه چراغ هدایت و سراج منیر معرفت و مصباح عقلانیت هستند؛ اما مدعیان پیروی از آنان، چنین گرفتار سطحینگری و جادو و طلسمگرایی و سحر و شعبدهبازی هستند! نتیجه آن که از حیث روانشناختی کمبودهای روحی، تقلید کورکورانه، رخوت و عافیتجویی و... علتها، عاملها و سببهای ظهور و حضور خرافات در متن جامعه انسانی و جامعه اسلامی است.
ریشههای جامعهشناختی خرافه
با تکیه بر بحثهای پیشین به این نتیجه میرسیم که جامعه، هر چه بدوی و دور از علم و عقلانیت باشد و در رأس آن عالمان و خردورزان، قدرت تدبیر و ساماندهی نداشته باشند، بیشتر گرفتار خرافات و بدعتها و انحرافها خواهد شد.
جامعهای که از نبود و کمبود عقلانیت رنج میبرد و از طرفی نیز با رویدادهای شگفتانگیز و ماورایی روبهروست به توجیههای غیرخردگرایانه روی میآورد و با نادیدهانگاری ترازها و قاعدهها، یا عقل کارآمد و گرهگشا به رفتارها و کارهای نابخردانه پناه میبرد. چنین جامعهای اگر حتی از نظر علم تجربی هم پیشرفته باشد و در عصر مدرنیسم یا پست مدرنیسم هم قرار گیرد، گرفتار آفات خرافه خواهد شد؛ چنانکه در جهان جدید غرب و در عرصههای مختلف آن از عرصه ورزش تا سیاست، خرافهگرایی را میبینیم. از این روی، عنوان مدرن بودن، از خرافهگرایی بازنمیدارد مگر آن که جامعه به سوی عقلگرایی معتدل و معرفت پیش برود. در جامعههای دینی نیز، اعم از سنتی و صنعتی یا ایدئولوژیک و تکنولوژیک، اگر جایی برای عقلانیت نباشد، بستر رشد خرافهها فراهم خواهد شد.
در این بستر، شماری سالوس صفتان، با شناخت جامعه یا جامعهشناسی روستایی و شهری، در یک جامعه دینی با استفاده ابزاری از مقدسات مذهبی، دست کم دو پیامد فاسد و یا نتیجه منفی را رقم میزنند:
1. در گرایشهای دینی و قدسی جامعه دینی، خرافات را وارد کرده و به امور پنداری و غیرواقعی سرگرم میکنند، تا جاذبه و قدرت حیات و حرکتبخشی و عشق و شورآفرینی آموزههای قدسی و مراکز دینی را کم کرده یا نابود کنند.
2. با نتیجه نگرفتن از امور معنوی و مراکز روحانی، که هر کدام پشتوانههای عظیم فرهنگی، معرفتی، اخلاقی ـ دینی دارند و از منابع اصیل و معتبر تغذیه و تأیید شدهاند، به گونهای آنها را زیر سئوال برده و مردم جامعه را نسبت به این امور، کم اعتقاد یا بیاعتقاد میسازند. پس با نفوذ خرافات که همیشه در کنار امور حقیقی و ماورایی، توان رشد دارند، سعی دارند تا به خنثیسازی آثار فردی ـ اجتماعی و مادی ـ معنوی امور الهی و قدسی بپردازند و به عرفیسازی آنها و قدسیتزدایی حقیقی از آنها و یا تحولگرایی و فروکاهی بپردازند، تا کم کم جامعه دینداران را از حقایق نورانی و معارف معنوی محروم کنند. بنابراین، راهکار عملی و کارآمد مبارزه با چنین توطئهای، رشد علمی و بلوغ عقلی و درک و درد دینی است که یک جامعه دینی باید از منابع ناب اسلامی و از زبان و قلم عالمان ربانی و اسلامشناسان واقعی تحصیل نماید.
پس یکی از علل عقب ماندگی مسلمانان و واپسگرایی آنان، همانا گرایش به خرافات و گریز از عقلانیت و خردگرایی و نداشتن شناختی عمیق از دین و بصیرت و بهرهنگرفتن از عالمان روشناندیش و آگاه به زمان و متعهد است. حال هرگاه دیدیم اسلام منهای روحانیت اصیل، اسلام منهای عقلگرایی و خردگروی، اسلام منهای معنویت معتدل و معقول، اسلام منهای عدالت اجتماعی، اسلام منهای کتاب و سنت، اسلام منهای انسان کامل معصوم(ع)، اسلام منهای پیشرفتهای زمان و نیازهای عصری، اسلام منهای اجتهاد واقعگرایانه و جامعنگرانه و... ترویج میشود، بدانیم که زمینهسازی برای تخریب مفاهیم بینشی و ارزشی اسلام و جهت تحریف محتوای اصیل و توانا و کارآمد دینی و انحراف از حقایق و آموزههای پایای اسلامی شده و میشود.
ریشه سیاستشناختی خرافه
همه میدانیم که سیاستهای استعماری از راه استعمار و استخفاف شخصیت معنوی جامعه، توان استبداد و استثمار آنها را خواهد داشت. بنابراین، در همیشه تاریخ، سیاستبازان، سرگرمسازی جامعه به امور جزئی و از جمله موهومات و خرافهها و ترویج پیدا و پنهان آنها، سعی داشته و دارند تا اگر هم دین بر جامعهایی حکومت میراند، کارآیی و ویژگی جهادی و حماسی آن را زدوده و بیاثر شود. حتی در امور عرفانی دین، رخنه کرده و خرافهگستری میکنند و خرافههایی چون: عیسی به دین خود، موسی به دین خود، شما را که در قبر دیگری نمیگذارند، جدایی دین و دانش، دین و دنیا، سلوک و سیاست، عرفان و حماسه، معنویت و مدیریت و... را به گونههای گوناگون، ترویج و توزیع میکنند تا عنصر امر به معروف و نهی از منکر، عنصر عدالت خواهی و عدالت گستری، ظلم ستیزی برای ظلم زدایی و... را در عرصههای اجتماعی و حکومتی بزدایند و یک جامعه اهل رخوت و انفعال به وجود بیاورند. این در حالی است که اسلام، با توام قوا با چنین خرافههایی مبارزه کرده است و پیامبر اسلام(ص) پیروان خویش را به گونهایی تربیت میکرد که پیرو منطق و عقلانیت باشند و جامع بیندیشند. چنانکه در حدیثی آمده است:
"هنگامی که ابراهیم، فرزند رسول اکرم(ص) رحلت کرد، آفتاب گرفتگی رخ داد (کسوف) و مردم نزد خود گفتند: این خورشید گرفتگی لابد به سبب مرگ فرزند پیامبر(ص) بوده است. اما پیامبر(ص) با شنیدن چنین شایعاتی ناراحت شده و به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، ماه و خورشید را دو آیه از آیات الهی دانست که به امر خدا در جریان هستند و کسوف و خسوف، به سبب مرگ یا تولد کسی پدیدار نمیشوند..."
و این در حالی بود که پیامبر میتوانست از آن استفاده ابزاری کند و برای محبوبیت، مقبولیت و حاکمیت خویش بر جامعه از آن بهره برد؛ اما چنین نکرد و از همین شایعه برای ارائه فلسفه زندگی درست و بینش توحیدی بهره جست.
حضرت از هر مجال و فرصتی برای ریشهکن کردن خرافهها بهره میبرد. در هنگام فرستادن معاذبن جبل به یمن، به وی فرمود:
"تمام سنتهای جاهلیت را نابود کن، مگر آن چه مورد تأیید اسلام باشد و تمام دستورهای کوچک و بزرگ اسلام را آشکار کن"
بنابراین، سیاست اسلامی نفی خرافهها و بدعتزدایی و پندارستیزی است و سیاستهای سکولار و انحرافی که هدفی جز حکومت کردن و سلطهجویی ندارند، تولید و توزیع خرافهها و مشغول کردن جامعه به امور جزئی و فرعی است.
آری در گفتمان سیاسی اسلام ناب، بیدارسازی جامعه، اقامه حدود الهی و برپایی عدالت اجتماعی و ارزشگرایی اصالت دارد و حاکمان خدمتگزاران جامعهاند. اما در سیاستهای غیردینی یا ضددینی و گفتمانهای سیاسی نظام سلطه استعمار و استثمار در سایه استخفاف شخصیتی و استعمار جامعه و سپس استبداد اصالت دارد. در دکترین سیاسی اسلام، هدف وسیله را توجیه نمیکند تا به هر وسیلهای به هدف برسند، گرچه هدف الهی و عالی باشد؛ لکن در نظامهای ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه میکند و در نتیجه، به وسیله خرافات، هدفهای دنیایی و سکولاریستی خویش را دنبال میکنند و در سایه قدرت و ثروت و نه معرفت و عقلانیت، یا معنویت، به تخدیر متن جامعه پرداخته و همه مردم را به نوعی در خدمت هدفهای خویش درمیآورند و نظام ارباب و رعیتی را در قالبهای مدرن و جاهلیت جدید به نام دموکراسی ـ لیبرال القاء میکند و با رطب و یابسها و تحلیلهای موهوم و خرافی، پایان تاریخ را در جامعه باز و مدیریت لیبرالیستی جست وجو کرده و بهشت لیبرالیسم را وعده میدهند و حتی پارهای مکتبهای معنیگرا، فیلم ماورایی و جنبشهای نوپدید عرفانی که با خرافات و انحرافهایی عجیب و دروغپردازیهایی شگفتانگیز همراه است وعده آرامش داده و عرفانهای کاذب و آلوده به خرافات را تولید، توزیع و به مصرف میرسانند.
از کجا آغاز کنیم و چه باید کرد؟
در پاسخ به پرسش از کجا آغاز کنیم؟ باید پاسخ روشن و قاطعی داد و آن این است که از خودمان شروع کنیم:
"یا ایهاالذین آمنوا علیکم انفسکم..."
"و فی انفسکم افلا تبصرون..."
بیاییم ببینیم آیا خود گرفتار خرافههای پیدا و ناپیدا نشدهایم؟ دقیق و عمیق به ارزیابی عقیدتی، اخلاقی و احکامی خویش بپردازیم تا بیابیم که در کجا قرار داریم؟ آیا دینی را که ما افتخار پذیرش و ایمان به آن را داریم، با عقل و خرد، بینش و بصیرت، درک و درد و دانایی و دینداری همراه است، یا خود نیز گرفتار تحجر و تحریف، انحراف و التقاط، قشریگری و واپسگرایی هستیم؟ آیا در رفتارهای دینی ما ردپایی از خرافهگرایی وجود ندارد؟ به راستی کدام یک از ما خویشتن عقیدتی، اخلاقی، شرعی خویش را به حضور عالمی از عالمان دین و کارشناسان حقیقی و جامعاندیش دینی بردیم، تا در واقع نوع درک و درد دینی خویش را نیز ارزیابی کنیم تا نوعی خودآزمایی در ساحت دینداری باشد؟
و در پاسخ به پرسش چه باید کرد؟ به نظر میرسد که انجام امور ذیل برای خرافهشناسی و خرافهستیزی و خرافهزدایی از متن جامعه و ساحت ذهن فرد فرد آن، گزیرناپذیر باشد:
الف. روی آوری به عقلانیت و خردگرایی در حوزه دین، اعم از اصول و فروع دینی.
ب. اقتدای عملی و انتسابی حقیقی به پیامبراکرم(ص) و عترت طاهرهاش(ع) در سنتهای مختلف دینی.
ج. احیای تفکر اسلامی و معرفت اسلامی و یا پدیدآوری یک نهضت فرهنگی عمیق و مدیریت شده در عرصه فعالیتهای دینی.
به گفته شهیدمطهری:
"باید دین را زنده نگه داشت و نگذاشت که دین بمیرد."
د. برنامهریزی بایسته و شایسته در مهندسی و سپس مدیریت فرهنگی جامعه.
هـ. حضور و ظهور روحانیت عالم آگاه به زمان و در عین حال متعهد و دلسوز و کارآمد.
و. بازشناسی و بازسازی مفاهیم کارآمد و سرنوشتساز اسلامی از توحید و عدالت تا مهدویت، معاد و... که به تعبیر استاد شهیدمطهری:
"توحید ما مسخ شده است، نبوت ما مسخ شده، ولایت و امامت ما مسخ شده است، اعتقاد به قیامت کم و بیش مسخ شده، تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده..."
ز. پدید آوردن یک کانون تعریف شده و مدیریت شده جهت بازشناسی خرافهها و نفی و محو آنها به صورت تدریجی از ذهن و زبان فرد و جامعه. یا این که مؤسسهای را مأمور چنین امر مهمی کردن.
ح. شبههشناسی و شبههزدایی از صفحه ذهن و ضمیر جامعه اسلامی.
ط. آسیبشناسی فرهنگی ـ دینی جامعه، با عطف توجه به مقوله خرافهها، بخصوص در ساحت عاشورا، مهدویت، عرفان و سیر وسلوک باطنی و معنویتگرایی.
ی. تولید متون آموزشی و پژوهشی عمیق، جالب و جاذب در قالبهای نوآمد و در همه لایههای اجتماعی، درباره معارف اسلامی، اعم از معارف عقیدتی، اخلاقی و احکامی و سپس توزیع منطقی و عادلانه آن در جای جای کشور.