تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۴۷۶۰۰

سیروس محمودیان: شنیده‌ها حاکی از آن است که اصلاح‌طلبان رادیکال طی روزهای گذشته به دلیل نزدیکی انتخابات شوراها سران فتنه را به وحدت اصلاح‌طلبان فراخواندند و این در حالی است که جنگ قدرت برای سران فتنه به دعوای میان‌گروهی تبدیل شده و شکاف و گسست‌های تئوریک و تشکیلاتی را فراروی اصلاح‌طلبان قرار داده است. ناگفته نماند که طی ماه‌های گذشته کروبی و موسوی علیه خاتمی بارها موضع‌گیری کرده‌اند و این جنگ داخلی اصلاح‌طلبان برای قدرت، پیش ازانتخابات دهم مسبوق به سابقه بوده است.
استراتژی وحدت، ‌نقشی روی آب
سران فرقه فتنه که طی چندین سال پیش بسیاری از آنها در حوزه‌های تصمیم سازی و تصمیم‌گیری و مدیریت اجرایی کشور بودند در آزمون خطیر رویداد‌های پس از انتخابات ریاست‌جمهوری اسلامی عملا اثبات کردند که به دلیل دوری از کلمه الله و تبعیت از نفس اماره برای رسیدن به قدرت از هیچ کاری دریغ نمی‌ورزند، تاجایی که با جریانات غربی و دشمنان قسم‌خورده نظام هم‌کاسه شده و نهایتا با متحدان استراتژیک و خانگی‌شان دچار اختلاف ودشمنی شدند. تنها تلاش روشنفکرنماها و دینداران متظاهر این بود که با سیاست بازی‌شان یکدیگر را از میدان رقابت به در کرده و با حذف رفقای دیروز و ایجاد یک فضای احساسی- هیجانی و فریب عامه مردم بتوانند بر مسند اجرایی کشور بنشینند. به هر حال کاملا طبیعی می‌نمود که سران فرقه فتنه در میدان عمل با«دور زدن هم‌قطاران » و « حذف به دور از اخلاق سیاسی هم مسلکان» به یک تاکتیک راهبردی متوسل شوند.
تنازع برای بقای سیاسی
بالاخره پس از پرده پوشی‌های یک‌ ساله و تلاش‌های نافرجام «سعید حجاریان» و «نوری‌زاد موسادی» مبنی بر«استراتژی وحدت»، ناچارا پرده تعارفات معمول سیاسی در اواسط بهمن 87 کنار زده شد و اولین نشانه‌های جنگ تمام عیار داخلی «تنازع برای بقا» درعرصه رفاقت 30 ساله آقایان موسوی، کروبی وخاتمی به شکلی کاملا مضحک نشر رسانه‌ای یافت. البته باید اشاره کرد که بر خلاف حجاریان و نوری‌زاد که پیروزی نهایی را در رسیدن اصلاح‌طلبان به کاندیدای واحد می‌دیدند، «مرد سایه» با وجود تجربه چند دهه‌ای‌اش درعرصه سیاست این بار تحت تاثیرعقده‌های شخصی به یادگارمانده از انتخابات دور نهم ریاست‌جمهوری به بیراهه رفته و ازهر 3 کاندیدا (موسوی، خاتمی و کروبی) به انحای مختلف برای حضور درعرصه انتخابات دهم دعوت به‌عمل آورد که در برهه‌ای محمد خاتمی بشدت به این دعوت سه‌جانبه واکنش تند نشان داده و در ابتدا به‌طور تلویحی انصراف داد. در واقع در سایه تعارفات و تاکتیک‌های نخ نمای آقایان خاتمی، موسوی و کروبی به‌عنوان رجل سیاسی این کشور ! به‌طور رسمی از جنگ قدرت درمیان اصلاح‌طلبان پرده برداری شد و با درز تدریجی این خبر، اولین نشانه‌های گسست و شکست تمام‌عیار سیاسی – اجتماعی اصلاح‌طلبان،هویتی واقعی به خود گرفته و بالاخره به استناد سنه الهی «استدراج» آخرین میخ الهی از درون برتنه پوسیده تابوت اصلاح‌طلبان کوبیده شد.
کروبی: از سابقونم!
به هر حال در همان ابتدای کار کروبی با استدالال «من زودتر از بقیه اعلام کاندیداتوری کرده‌ام و از سابقون می‌باشم و باید باشم» شیپور حضور در صحنه انتخابات را درگوش مدعیان اصلاح‌طلب نواخت و بی‌خبر از آینده‌ای تیر و تار، شادمانه تحمیل خود برآقایان راجشن گرفت.
میرحسین و راه بی‌بازگشت
اما در ادامه کار درگیری‌های موسوی و خاتمی شکل بغرنجی به خود گرفت؛ از یک سو آتش شهوت قدرت در بنیان وجودی مهندس و بانو شعله‌ور شده و راهی بی‌بازگشت را برای آن دو رقم زده بود و از دیگر سو عناصر رادیکال جریان اصلاحات که بازیابی مجدد هویت از دست رفته خویش را در حضور خاتمی مجسم می‌دیدند، با فشارهای چند جانبه‌ای سعی می‌کردند که موسوی را از میدان به در کرده وخاتمی را به قدرت برسانند که توفیقی در این کارنیافتند چون «مرد سایه نشین و فرزندان رفاه زده‌اش» اینچنین می‌خواستند.
خاتمی: یا من یا میرحسین!
محمدخاتمی که سیاست بازی باران دیده بود می‌دانست در انتخابات فرارویش به دلیل ریسک رای ( کسب 20 میلیون رای در برابر احمدی‌نژاد امکانپذیر نیست) و ریسک هواداران (گزینه عبور از خاتمی در دولت وی و از جانب دوستان وی مطرح شده بود) در برابر دولتی که در دوردست‌ترین روستای کشور پایگاه مردمی دارد، نمی‌توان قد علم کرد. خاتمی که شکست در انتخابات را مرگ سیاسی خویش می‌دانست با اطلاع از نارضایتی عمومی از عملکرد گذشته‌اش با عنوان کردن «یا من یا میرحسین» حضور در انتخابات را منوط به اعلام رسمی کناره‌گیری موسوی از انتخابات ریاست‌جمهوری کرد و تا دقایق آخر ثبت‌نام رسمی نامزدها نیز با اما و اگرها افکارعمومی را به بازی گرفت. گرچه در طول این بازه گروه‌های مختلفی در قالب ستاد مجازی 88 و سایت‌های اینترنتی و جریانات مشارکت و مجاهدین حمایت خود از خاتمی را اعلام کرده بودند اما در نهایت نیزخاتمی به اشاره «مرد سایه» دل آزرده و مغموم، اعلام کناره‌گیری کرده و پرچم فرمایشی «پدر اصلاح‌طلبان» را بر دوش گرفت.
دوستی‌ها برای دشمنی‌ها
در گذر زمان و به تبعیت از بزرگان غافل، تنی از مجمعی‌ها با حساب دو دوتایی که کردند و البته با وجود تعلق صنفی به شیخ،خرج خود را از او جدا کرده و بر خلاف عرف سیاسی به او پشت کردند. از سوی دیگر هم در اتفاقی عجیب و غریب، عناصر کلیدی حزب اعتماد ملی نیز در چرتکه مصلحت، شیخ را تنها گذاشته و به فرقه موسوی پیوستند که عینا این رفتار در آن سوی نبرد درون‌گروهی نیز رخ داد و بدین شکل ته مانده گروهک‌های مثلا هجده‌گانه اصلاح‌طلب در برزخ خوف و رجا شبی اینجا و شبی را آنجا گذراندند. آقا زاده‌های رفاه‌زده، پیمانکاران کیسه‌دوخته، سرمایه‌داران و فمنیست‌های کارکشته و تجزیه طلبان داخلی و مطرودین نظام و منافقین و عوامل سیا هم یک خط در میان در مجالس هر 2 طرف حضور باشکوهی داشتند. بگذاریم و بگذریم. به هرحال انتشارخبر این رفتار زشت «نارو زنی به هم مسلکان» تا جایی پیش می‌رود که در محافل عمومی نقل می‌شود که غلامحسین کرباسچی در روز انتخابات و درحضور جمعی دانشجو و در کسوت رئیس ستاد انتخاباتی شیخ، آشکارا و تحقیرآمیز رای به میرحسین موسوی می‌دهد. پس از اعلام نتیجه انتخابات و شدت گرفتن جنگ براندازی نرم به سر و کول هم زدن نامزدهای ورشکسته همچنان ادامه داشت. تحقیر، تخریب و طعنه زنی به یکدیگر و انداختن گناه شکست به گردن هم از مصادیق بارز جنگ داخلی دامنه‌دار و پرحاشیه سران فتنه سبز بوده و هست. بدیهی است که میزان تشتت و واگرایی سیاسی مبتنی برخودخواهی‌های شخصی به قدری شدید بود که غرب هم نتوانست با بسیج همه امکاناتش برای تجمیع مصلحتی و موقتی آقایان در گلیم نخ نمای براندازی نظام چاره‌ای بیندیشد.شاید مقصر دانستن یکدیگر در عدم همراهی مردم بویژه جوانان و جنبش کارگری و دانشجویی و.... با فتنه سازان و فتنه جویان از لطیفه‌های سیاسی اصلاح‌طلبان درطول یک دهه گذشته باشد. اینان غافل هستند که مردم ولایتمدار و هوشیار ایران اسلامی همه این رفتار‌های سوء سیاسی حضرات را با دیده جان ملاحظه کرده و در جام تحلیلی بصیرت دینی به نقد و پردازش وقایع پرداخته و خود رأسا تصمیم حکیمانه بی‌اعتنایی به خواص منحرف و زدن دست رد بر سینه غافلان و قدرت‌طلبان کج اندیش را گرفته و با قدرت الهی دشمنان نظام را به حاشیه انزوا رانده‌اند.