تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۴۷۷۸۲
در چرایی انحلال جبهه مشارکت و حزب مجاهدین انقلاب اسلامی

محمد اسکندری
بیش از 10 ماه از غائله فتنه سبز می گذرد. حوادث پس از انتخابات ، آزمون بسیار سختی برای احزاب و جریانات سیاسی کشور بود .غالبا در تنازعات سیاسی حاد است که احزاب و جریانات حقایق و واقعیات درونی خویش را آشکار می کنند و با کنار گذاشتن نقاب خویش پرده از اهداف واقعیشان بر می دارند. گذشت ده ماه از انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز فرصت خوبی است تا افراد جامعه گوهر وجودی احزاب و جریانات سیاسی را در این رقابت حساس و نفس گیر بشناسند و قضاوت خود را بر عملکرد این گروه ها استوار سازند.
حزب (Party)مجموعه ای از شهروندان است که مقاصد و اهداف سیاسی خاصی را دنبال می کنند و سعی در کسب قدرت دارند.احزاب به عنوان مجموعه نخبگان سیاسی یک ملت می توانند با نظارت و کسب قدرت جامعه را به سمت اهداف و آرمان های خاص رهنمون کنند . در واقع اگر جامعه را به یک قطار در حال حرکت تشبیه کنیم احزاب لکوموتیو این قطار محسوب می شوند که سایر واگن ها را به دنبال خویش کشیده و به حرکت جامعه جهت می دهند.
از سوی دیگر احزاب با حضور در رقابت های سیاسی راه را برای جلب مشارکت سیاسی افراد هموار می سازند و با کارآمدی رابطه میان حکومت و مردم را تقویت می کنند . بسیاری از صاحب نظران وجود احزاب قدرتمند رادر یک نظام سیاسی نشانی از توسعه سیاسی آن جامعه می دانند. اما با این حال اکثریت قریب به یقین صاحب نظران عرصه سیاسی بر این باورند که هندسه رقابت های سیاسی که اساس آن را احزاب تشکیل می دهند بر پایه یک اصل اصولی دایر است و آن توافق نخبگان بر ارزش ها و ایستارهای سیاسی حکومت است. در واقع تا زمانی که احزاب نتوانند قاعده و قانون بازی راکه از سوی حکومت تعیین می شود درک کرده و رفتارهای خویش را بر این اساس سازمان دهند نمی توان به فرهنگ سیاسی پایدار دست یافت. در واقع رقابت سیاسی که با حضور احزاب به عنوان بازیگران این صحنه پدید می آید زمانی می تواند موجبات هم افزایی ، کارآمدی و مشارکت سیاسی را پدید آورد که این رقابت در فضای قانونمند ، آرام و بدون تشنج و تصادم باشد. پرواضح است اگر احزاب قواعد بازی را رعایت نکنند آنگاه دیگر رقابت در درون نظام تعریف نمی شود بلکه حزب به اپوزیسیونی تبدیل می گردد که مقابل نظام بازی می کند . بی شک در این وضعیت دیگر قواعد نیز قواعد پیشین نیست و برد و باخت ها نیز معنای تازه ای پیدا می کنند. حوادث پس از انتخابات تجلی عینی جریان فوق بود. در حوادث پس از انتخابات به خوبی مشخص شد که برخی از احزاب اساسا اعتقادی به بازی در درون زمین نظام اسلامی ندارند. بلکه آنان به دنبال ایجاد ارزش ها و ایستار های تازه ای هستند.
تنازعات سیاسی که پس از انتخابات دهم رخ داد منبعث از طرز تفکر و اندیشه های متضاد بود . در واقع در این حوادث تنها احزاب و جریانات سیاسی در مقابل هم قرار نگرفتند بلکه دو اندیشه متفاوت که به دو نوع حکومت ، ارزش ها و ایستار های متفاوت منجر می شود رودر روی هم ایستادند.از همین روست که صف بندی های قدیم برهم خورد و گروه ها و جریانات سیاسی و افراد متفاوت و بعضا متضادی در کنار هم قرار گرفتند. جبهه مشارکت و حزب مجاهدین انقلاب اسلامی اگرچه در مانیفست خویش توسعه سیاسی بر اساس آرمان های انقلاب اسلامی را هدف خود قرار داده اند اما با عملکرد خود دقیقا در کنار سایر جریانات اپوزیسیون از مارکسیست های گرفته تا ضد انقلاب ها و منافقین و سلطنت طلب ها جای گرفتند و کار به جایی رسید که 60 نهاد فکری و اکادمیک غرب به همراهی اوباما و نتانیاهو و.. به کمک جنبش سبز آمدند و همگی زیر یک پرچم سینه زدند!
البته بسیاری نیز معتقدند که نباید همگرایی این افراد را منبعث از یک تفکر ثابت و متقن دانست بلکه اساس این همگرایی را یک واگرایی تشکیل داده است و آن انحراف از ارزش ها وآرمان های انقلاب اسلامی است. اما به هر حال گاهی لغزش های نتیجه ای جز خیانت ندارد و تفاوتی میان عملکرد یک حزب داخلی با یک گروه معاند چریکی احساس نمی شود.
البته باید دانست که اساس حزب و سازمانهای حزبی را پایگاه های اجتماعی تشکیل می دهد . اگر حزبی پایگاه اجتماعی نداشته باشد آن حزب چیزی جز یک طبل توخالی نیست. به واقع تا زمانی که یک حزب از پشتوانه مردمی بر خوردار نباشد حضور او نیز تاثیری در نتیجه غایی بازی ندارد. لذا غالب احزاب و گروه های سیاسی سعی دارند تا با جذب حداکثری افراد جامعه پایگاه ها اجتماعی خویش را افزایش دهند چرا که با تکیه بر این پشتوانه هاست که احزاب می توانند به قدرت دست پیدا کنند. با این حال آنچه که در یک نظام سیاسی مطلوب می تواند پدید آید آن است که احزاب هر یک با حرکت های ایجابی و بروز توانایی های خویش طیفی از جامعه را جذب کنند . در واقع یک حزب با مد نظر قرار دادن نیازهای طیفی خاص از جامعه و پاسخگویی به این نیازها افراد را وارد پایگاه اجتماعی خویش می کند. البته برخی احزاب قدرتمند نیز با نگرشی چند جانبه سعی دارند تا آرای طیف های متعددی را جلب کنند و از همین جاست که روند کارآمدی و تفوق سیاسی نظام بر مشکلات پدید می آید. اما متاسفانه حوادث پس از انتخابات و ضعف ساختارهای حزبی در ایران نه تنها موجب کار آمدی و هم افزایی برای جلب مشارکت افراد جامعه را پدید نیارود بلکه موجبات تصادم های و اصطکاک های سیاسی را نیز ایجاد کرد که هزینه های گزافی را به نظام سیاسی کشور تحمیل کرد.اردوگاه دوم خرداد که پایگاه اجتماعی آنان را باید در بخشی از طبقه متوسط جدید جستجو کرد با آشفته شدن فضا سوار بر موج اعترضات خود ساخته روبروی نظام قرارگرفت و در صدد تحقق آرمان ها و اهداف خویش بر آمد.
در واقع این جریان به سرعت خود را در مقابل اقبال منافقین ، سلطنت طلبت ها ، مارکسیست ها ، لیبرال و ... گم کرد و پیشاپیش جبهه نظام سلطه علیه نظام اسلامی با شمشیر آخته وارد میدان شد و درست در برابر تمامی آرمان های انقلاب اسلامی قرار گرفت.
در این میان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را می توان دو پایه اساسی این عناد علیه انقلاب اسلامی دانست. در واقع این دو حزب با خروج از صفحه شطرنج سیاسی سعی داشتند تا سوار بر موج تشنج پیش آمده پس از انتخابات قواعد بازی را بر هم بریزند و خود قواعد تازه ای را حاکم سازند! حال آنکه تحلیل استراتژیست های دوم خرداد از پایگاه اجتماعیشان کاملا اشتباه بود . به زعم راقم این سطور در جریانات و حوادث پس از انتخابات زمانی که غبارهای ابتدایی خوابید و فضا اندکی روشن شد دوم خرداد پایگاه های اجتماعی خویش را از دست داد .
حتی می توان گفت طیف عظیمی از طبقه متوسط جدید و آرای خاکستری که اردوگاه دوم خرداد خود را صاحب و مالک حقیقی آن می دانست طی این حوادث از بین رفت چرا که رفتار و اندیشه های این احزاب در زمان فتنه سبز بسیار متفاوت با شعار های زیبا و آرمانی اصلاحات بود.اما چندی پیش شاهد بودیم که کمیسیون ماده 10 احزاب در خواست تعلیق پروانه فعالیت دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب راصادر کرده است. البته اگر چه بسیاری این اتفاق را مسئله ای مهم و رخدادی بزرگ در هندسه سیاسی کشور تلقی کردند اما باید گفت که این اقدام اگر صورت هم نمی پذیرفت تاثیر چندانی نداشت. مشارکت و مجاهدین انقلاب ماه ها پیش از سوی مردم به حالت تعلیق در آمده اند و در روز 22 بهمن علنااین سربازان خروج کرده علیه نظام با ادبار مردمی رو به روشدند.
در نهایت باید گفت ضرورت تام دارد تا با توجهی جدی به وضعیت احزاب در ایران سر و سامانی به وضعیت این گونه احزاب داده شود. امروز صدها حزب در ایران پروانه فعالیت دارند که بسیاری از آنها اساسا فعالیتی نمی کنند وبرخی از آنها نیز اعتقادی به ایستارهای نظام اسلامی ندارد.
این حق و وظیفه هر جامعه ای است که با نظارت بر احزاب راه را برای توسعه سیاسی فراهم آورده و در مقابل تخطی این گروه ها از مسیر اصلی جامعه اقدام کند.