تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۱۲۹

نوشته: دکتر حسین دهشیار 
روس‌ها در آغاز قرن بیست و یکم همچنان مانند سده‌های گذشته فکر می‌کنند. اینان همچنان اعتبار و اهمیت را در یک چارچوب خشن تعریف می‌کنند و بی‌توجه به واقعیات هستند.
در حیات بخشیدن به جایگاه کشورها در صحنه جهانی، عوامل متعددی درگیر هستند. در همین چارچوب می‌توان گفت که کیفیت روابط بین بازیگران نیز متأثر از این گونه عناصر است. می‌شود گفت که مجموعه‌ای از این فاکتورها از خصلتی ثابت برخوردارند و تقریباً در طول اعصار از حضوری همیشگی بهره‌مند بوده‌اند. هر چند که به لحاظ تحولات تاریخی، تکنولوژیک، اقتصادی و اجتماعی، شکل‌های متنوعی را اختیار کرده‌اند.
گروهی دیگر از مؤلفه‌ها هستند که ماهیتی متغیر را به نمایش گذاشته‌اند و حضور محو را مداوماً تجربه می‌کنند. با توجه به این دو واقعیت است که مفاهیم در روابط بین‌الملل به تعریف گرفته می‌شوند و کشورها به ارزیابی گذاشته می‌شوند. بعضی از بازیگران به این جنبه‌های تأثیرگذار در کیفیت دادن به تعاملات بین‌المللی تمایل دارند در حالی که کشورهایی نیز وجود دارند که کمتر توجهی به این ظرافت‌ها می‌کنند. در قلمرو روابط بین کشورهای بزرگ این مجموعه از مؤلفه‌ها نقش حیاتی در شکل دادن به ماهیت دیدگاه‌ها بازی می‌کنند. آن دسته از بازیگران مطرح که حضور طولانی و نافذ در جهت دادن به معاملات بین‌المللی را به صحنه آورده‌اند به این نکته وقوف داشته‌اند که چرایی اهمیت، اعتبار، جایگاه و تأثیرگذاری، با توجه به دوره‌های تاریخی، تعاریف ارزشی، هنجاری و ملاحظات مادی به‌وجود می‌آیند. امپراتوری شوروی در مقام مقایسه با دیگر امپراتوری‌های اروپایی مطرح، عمر کوتاه تری داشت، اما آنچه بیش از هر چیز دیگری وجه ممیزه این امپراتوری است، واقعیت کمی نیست، بلکه ویژگی کیفی آن باید مطرح شود.
محققاً تمامی امپراتوری‌ها سقوط را تجربه می‌کنند. اما بسیاری از امپراتوری‌ها طوری رفتار کرده‌اند و یا توانمندی‌هایی را به صحنه آورده‌اند که حتی به دنبال اضمحلال، اثرات کاملاً بنیادی، همه گیر و نافذی داشته‌اند. امپراتوری‌های اروپایی از قبیل پرتغال، اسپانیا، فرانسه و انگلستان باید در زمره امپراتوری‌هایی در نظر گرفته شوند که تأثیرات عمیق در مناطق تحت نفوذ و مستعمرات خویش برجای گذاشتند. دست کم چیزی که می‌شود گفت، این واقعیت است که زبان این کشورها در مناطق استعماری به گویش اصلی تبدیل شد یا دست کم بسیاری به آن تکلم می‌کنند. این کشورها حتی امروزه در مستعمرات سابق از اعتبار و برجستگی در حیطه‌های مختلف برخوردارند.
اما آنچه در مورد روسیه می‌توان ابراز کرد، این مهم است که امپراتوری شوروی که از بطن آن روسیه امروزی را شاهد هستیم، بعد از هفت دهه حضور در صحنه جهانی و دهه‌های متمادی حضور مستقیم یا غیرمستقیم در کشورهای دیگر، کمترین تأثیرگذاری را فراهم آورد. در کشورهای اروپای شرقی که از نظر جغرافیایی و تاریخی، این امپراتوری فزون‌ترین حضور قاطع را به نمایش گذاشت، کمترین تأثیرگذاری در حیطه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را شاهد هستیم. آنچه روس‌ها را متفاوت از دیگر قدرت‌های اروپایی جلوه می‌دهد، همانا فقدان تطابق دهی رهبران این کشور با واقعیت جهانی در زمان خاص خود است. نخبگان این جامعه برخلاف همتایان خود در فرانسه و انگلستان، کمترین استعداد را برای تأثیرپذیری از شرایط و تغییرات پیرامونی در جوامع مجاور و دور دست و در نتیجه، حقیرترین ظرفیت را برای نهادینه کردن امیال و خواست‌های خود به معرض نمایش گذاشته اند.
به همین جهت است که اصولاً روس‌ها کمترین نقش را در تاریخ اروپا در حیات دادن به تحولات تاریخی ماندگار، بازی کرده‌اند و کمترین تأثیر را بعد از خروج خود از یک منطقه به جای گذاشته اند. در قلمروهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیک، روس‌ها در طول 10 قرن حضور بر نقشه گیتی، همیشه به جنبه‌های خشن و سخت افزاری مقوله‌ها توجه کرده اند. روس‌ها بدون توجه به دوره تاریخی و بدون در نظر گرفتن سیر تحولات، این نگاه یکسویه طالب خلاقیت نیست، همیشه مطلوب و گزیده یافته‌اند. به همین روی بوده است که این کشور در تاریخ اروپا همیشه در مقام مقایسه با همتایان خود، با وجود اینکه از نقطه نظر منابع، وسعت و جمعیت برتری فاحشی داشته است، کمترین میزان نوآوری، خلاقیت، ابداع و به تبع آن، تأثیرگذاری را به صحنه آورده است. این را در عین حال باید کلان‌ترین و قاطع‌ترین دلیل سقوط امپراتوری شوروی مطرح کرد.
روس‌ها کمتر به این نکته توجه کرده‌اند که قدرت سخت افزاری و به‌کارگیری نگاه خشن در حیطه‌های مختلف حیات، از برد مشخص و معینی برخوردار است و از یک مقطع به بعد، می‌بایستی توجه را به ظرفیت‌های لطیف و به عبارتی ترغیب کننده، معطوف کرد. روس‌ها در آغاز قرن بیست و یکم همچنان مانند سده‌های گذشته فکر می‌کنند. اینان همچنان اعتبار و اهمیت را در یک چارچوب خشن تعریف می‌کنند. روسها امروزه به مانند گذشته می‌اندیشند و بی توجه به واقعیات هستند. مدودف مانند استالین به دنیا نگاه می‌کند، همانطور که او هم مانند رهبران تزاری اندیشه می‌کرد. روس‌ها بر این اعتقاد ناصواب هستند که قدرت تا حد زیادی تعیین کننده اهمیت و اعتبار جهانی و مانند قرن 18 و 19 که انگلستان رهبری جهان را برعهده داشت، مبتنی بر ظرفیت‌های برای کشتار و خفقان است.
در همین چارچوب است که حضور آنان را در سرزمین چک برای امضای قراردادها در خصوص سلاح‌های هسته‌ای، باید به تعریف نشست. روس‌ها هنوز در این فکر هستند که برای جلب توجه آمریکا و کسب احترام آنان و به تبع آن کشورهای دیگر، همچنان باید در حیطه تسلیحات فعال باشند. نزدیک به 12 هزار سلاح هسته‌ای روس‌ها، بزرگترین زرادخانه هسته‌ای جهان را در اختیار آنان قرار داده است، اما آنها کمترین میزان نفوذ را در جهان در مقام مقایسه با کشورهای برتر دارند. به نظر می‌رسد روس‌ها هنوز به دلیل این مهم نایل نشده‌اند و خود را درگیر مسابقه با آمریکا کرده‌اند و به همین روی همچنان در حاشیه تمدن اروپایی باقی خواهند ماند.