تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۱۳۶
گوردون براون قربانی تونی بلر شد

محمدرضا نوروزپور 
امروز اگرکسی گوردون بروان، نخست‌وزیر مستعفی و اسبق انگلیس را مسئول همه ناکارآمدی‌های حزب کارگر بداند سخت در اشتباه است.
نگاهی به عملکرد حزب کارگر از زمان انتخابات پارلمانی سال 1997 که به سلطه 18 ساله محافظه‌کاران بر انگلیس پایان داد تا سال 2010 که دوباره قدرت را به آنها پس داد نشان می‌دهد که براون در واقع بیشتر یک سیاستمدار کم شانس و یک قربانی عملکرد نسبتا خودسرانه تونی‌بلر بوده است.
بدون تردید آنچه سبب شد تا محبوبیت حزب کارگر در انگلیس سیر نزولی را آغاز کند، همراهی بدون چون و چرای تونی بلر با جورج دبلیوبوش در دو جنگ افغانستان و عراق بود، اما کسی که تاوان همه بدنامی این همراهی را به دوش کشیدو نهایتا طعم تلخ شماتت هم‌حزبی‌ها را نیز به خاطر شکست سختشان در انتخابات پارلمانی این کشور چشید گوردون براون بود.
در واقع سوال اینجاست که گوردون براون، صاحب دکترای تاریخ از دانشگاه ادینبورو، چه کار می‌توانست بکند که نکرد و چرا آنچه او کرد برای اصلاح امور میسر نیفتاد. پاسخ این سوال البته در چند سطر و چند صفحه خلاصه نمی‌شود اما سرنخ‌های روشنی از علل این شکست را می‌توان به دست آورد که بسیار حائز اهمیت است. اولین ضربه به اعتبار و موفقیت‌های چشمگیر حزب کارگر را تونی‌بلر شخصا به حزب وارد کرد. به همان میزان که عملکرد شخصی تونی بلردر احیای حزب کارگر و پیروزی بسیار حیرت انگیز حزبش در انتخابات سال 1997 موثر بود عملکرد ناصحیحش در همراهی با آمریکا در جنگ افغانستان و به ویژه جنگ عراق در ویران کردن این دستاوردها تاثیرگذار بود. بلر، به‌قدری برای انگلیسی‌ها شگفت انگیز و پدیده‌ای نونوار بود که تونی هیچنز در کتاب«فروپاشی بریتانیا» فصلی را به نام «تونی بلریسم» در همین باب نگاشته است و اگرچه در آن فصل به سیاست‌های عوام فریبانه و آمریکا گرایانه او انتقاد کرده اما اعتراف کرده است که وی فصل تازه‌ای را در سیاست ورزی باز کرده است که منحصر به خود اوست. با این همه این دستاوردهای شگفت‌انگیز حزب کارگر در خلال سال‌های 1997 تا 2002 که حتی سبب شد برخی از کارشناسان انگلیسی مرگ همیشگی حزب محافظه‌کار را اعلام کنند ناگهان رو به افول گذاشت. همه آنهایی که می‌گفتند حزب محافظه‌کار دیگر چیزی برای ارائه در برابر داشته‌ها و توانمندی‌های حزب کارگر ندارد از اواسط سال 2002 و از زمان آغاز زمزمه‌ها برای راه انداختن جنگ دوم در خاورمیانه شروع به تجدید‌نظر در اظهارات خود کردند.
در همین فاصله یک سیاستمدار جوان به نام دیوید کامرون توانسته بود به آرامی و بدون جارو جنجال محافظه‌کاران کهنه‌کار را کنار زده و خود را تا رهبری حزب بالابکشاند. کامرون به زودی دریافت که جنگ عراق و اتحادیه اروپا دو محوری است که می‌توان از طریق آنها به حزب رقیب تاخت. بزرگترین کمک به حزب محافظه‌کار را روزنامه نگارانی کردند که رسوایی دروغگویی بلر و حزب کارگر درباره عراق را برای افکار عمومی فاش کردند. دروغگویی‌های بلر درباره جنگ عراق، سلاح‌های کشتار جمعی، نفت، فروش اسلحه، شکنجه شدن شهروندان توسط نیروهای سلطنتی بریتانیا و ... یکی پس از دیگری در رسانه‌ها فاش شد و انگلیسی‌ها که ذاتا نسبت به مردم آمریکا باهوش‌تر هستند و چشم و گوش بسته ادعاهای سیاستمداران خود را باور نمی‌کنند فشار بر حزب کارگر را زیاد و زیادتر کردند.
تونی بلر نهایتا مجبور به استعفا شد اما حتی در آن زمان نیز، حزبش از محبوبیت بیشتری برخوردار بود که می‌توان دلایل زیر را برای آن برشمرد:
بلر سخنوری بسیار ماهر است و شخصیتی با کاریزمای بالاست. او یکی از بزرگترین سیاستمداران انگلیسی از لحاظ فن بیان است. این توانمندی خصوصا در کشوری که مردمش فن بیان را بسیار دوست می‌دارند امتیاز منحصر به فردی است. بلر بسیاری از اشتباهات، رسوایی‌ها، دروغگویی‌ها و تبانی‌هایش با جورج بوش در ستمکاری به مردم دیگر کشورها را در پس این سخنوری و بلاغت مثال زدنی اش مخفی می‌کرد.
در آن زمان دنیا وخصوصا کشورهای غربی با بحران مالی و اقتصادی روبرو نشده بودندو وضع اقتصادی انگلیس نیز به این بدی که امروز است نبود.
در زمان استعفای بلر حجم رسوایی‌ها اولا کمتر بود، ثانیا هنوز برخی از آنها ثابت نشده بود و درحد حمله‌های رسانه‌ای بود و باور عمومی این بود که تغییر رهبری در حزب کارگر و نخست‌وزیری می‌تواند وضعیت را بهتر کند.
در ژوئن سال 2007 افغانستان هنوز به پاشنه آشیل دوم حزب کارگر تبدیل نشده بود و انگلیسی‌ها در آنجا اوضاع قابل قبولی داشتند.
مهاجران انگلیسی تحت فشار اقتصادی نبودند و هنوز حزب کارگر را حمایت می‌کردند.
برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و آموزشی حزب محافظه‌کار به درستی آماده نشده بود و شعارهای زیبای آنها به گوش مهاجران و مردم انگلیس نرسیده بود.
حزب لیبرال دموکرات در خفا برای حضوری جدی در انتخابات سال 2010 برنامه‌ریزی می‌کرد و کسی آنها را جدی نگرفته بود.
سیاست‌های اتحادیه اروپا تا این میزان در تضادبا منافع انگلیس نبود لذا مردم چندان به حمایت همه جانبه حزب کارگر از اتحادیه اروپا اهمیتی نمی‌دادند.
این شرایط اما در سال 2010 و برای گوردون براون به گونه‌ای دیگر بود:
براوان به عنوان فرزند یک کشیش اسکاتلندی، مانند همه سیاستمداران دیگر حرف می‌زند. با تحکم، جدی، انعطاف ناپذیر و انگار که آیه‌های انجیل را تفسیر می‌کند. او کاریزمای معمول یک سیاستمدار محبوب را هم نداشت چه برسد به کاریزمایی که در شخصیت بلر، ولو فاسد و دروغگو، وجود داشت.
در سال 2010 تبعات ناشی از بحران بزرگ اقتصادی به شدت ظاهر شده ودامنگیر انگلیسی‌ها نیز شد. در این زمان وضعیت اقتصادی مردم انگلیس به شدت نگران کننده و غیر قابل تحمل شد.
حجم رسوایی‌های حزب کارگر در این سال به شدت افزایش یافت و برخی از اتهاماتی که درباره دروغگویی‌ها و فریب دادن ملت توسط بلر و حزبش در حد رسانه‌ای بود به دادگاه کشانده و ثابت شد و احساس بدی از این لحاظ به مردم انگلیس دست داد.
در سال 2010 وضعیت نظامیان انگلیسی در افغانستان به شدت زیر ذره بین رسانه‌ها بود. افزایش تلفات نظامیان انگلیسی در این کشور و رسوایی ارسال نکردن تجهیزات لازم برای آنها به دومین پاشنه آشیل حزب کارگر در داخل تبدیل شد.
مهاجران به شدت تحت فشار اقتصادی قرار گرفتند و برخی از آنها به سمت سیاست‌های نوگرایانه حزب محافظه‌کار و لیبرال دموکرات جذب شدند.
برنامه‌های اقتصادی، اجتماعی و آموزشی حزب محافظه‌کار در سطحی وسیع و در خلال مناظره‌های تلویزیونی برای افکار عمومی تبیین شد و شعارهای زیبای آنها به گوش مهاجران و مردم انگلیس رسید.
حزب لیبرال دموکرات ناگهان به عنوان یک پدیده سیاسی جدید در مناظره‌های تلویزیونی قد علم کرد و اشتیاق و حرارت زیادی را در میان جوانان انگلیسی پدید آورد.
سیاست‌های اتحادیه اروپا به شدت در برابر منافع انگلیس قرار گرفت به گونه‌ای که کامرون رئیس حزب محافظه‌کار توانست به عنوان اصلی ترین مخالف الحاق انگلیس به اتحادیه اروپا از آن استفاده کند.