سیدحسن نصرالله دبیر کل حزبالله لبنان با سخنان خود در طول یک کنفرانس مطبوعاتی در بیروت در 3 نوامبر 2009 بسیاری از ناظران را متعجب کرد! وی مرامنامه جدید سازمان حزبالله را اعلام کرد. این مانیفست دومین خط مشی ایدئولوژیک حزبالله است که بعد از 24 سال از اولین مرامنامه حزبالله صادر شده است. مانیفست قبلی در واقع ابزار اصلی معرفی جهانبینی حزبالله به جهان در طول دهه گذشته بود.
مانیفست جدید متشکل از یک مقدمه و سه بخش است که بخش اول در مورد دولت جهانی، بخش دوم در مورد سیاست گروههای داخلی و بخش سوم در مورد منازعه اعراب و رژیم صهیونیستی است. مانیفست تکامل سیاسی و نظامی سازمان را از سال 1985 تاکنون تشریح کرده و دیدگاه استراتژیک حزبالله را در مورد آینده توصیف میکند.
حزبالله و میدان سیاسی لبنان
برتی در ادامه مقالهاش به بررسی اوضاع و شرایط حزبالله در لبنان میپردازد و توضیح میدهد: اعلام خط مشی ایدئولوژیک جدید حزبالله باید در چارچوب تلاشهای بعد از انتخابات سازمان در راستای تغییر موقعیت و جایگاهش در لبنان ملاحظه شود.
علیرغم این واقعیت که حزبالله در مقابل نیروهای مخالفش در انتخابات پارلمانی ژوئن 2009 به نسبت ائتلاف 14 مارس بازنده انتخابات بود اما بدست آوردن 13 صندلی پارلمان اهمیت سیاسی و حمایت مردمی شیعیان لبنانی از یک سازمان مسلح را دوباره تایید کرد. در حقیقت، بر اساس شمارش آراء حزبالله برنده واضح شمارش آراء بود و تقریبا 55 درصد مجموع آراء را بدست آورد.
در نهایت دولت منتخب با تشکیل یک کابینه واحد متشکل از 15 عضو از ائتلاف 14 مارس، 10 عضو از حزبالله و 5 نفر نیز از کاندیداهای مستقل که توسط میشل سلیمان تعیین شده بودند، موافقت کرد. در نتیجه، حزبالله سه کرسی در کابینه جدید بدست آورد: وزیر کشاورزی، وزیر اصلاحات اداری و وزیر ورزش و جوانان. این توافق برای حزبالله قابل قبول است چرا که اکنون میتواند بر روی حمایت کاندیداهای مستقل برای جلوگیری از آن دسته از اقدامات دولت منتخب که ممکن است به منافع استراتژیک سازمان آسیب بزند، حساب باز کند.
حزبالله و جهان: سیاست خارجی در مانیفست 1985 و 2009
این مقاله در ادامه به بررسی سیاست خارجی حزبالله پرداخته و مینویسد: بدون شک تداوم عمیقی هم از نظر محتوا و هم از نظر گفتمانی در نگاه حزبالله به مسائل جهانی و مخالفانش در مانیفست 2009 و سند مادرش یعنی مانیفست 1985 وجود دارد.
مانیفست اول، که برخی آن را مرامنامه ایدئولوژیکی حزبالله میدانند در 16 فوریه 1985 و در ادامه شکلگیری سازمان حزبالله منتشر شد. این سند که در میانه دو جنگ داخلی لبنان و همچنین مداخله رژیم صهیونیستی در لبنان تنظیم شد، به نوعی بازتاب دهنده دیدگاه جهانی مانیایی (متاثر از آیین مانی) سازمان بود که جهان را به نیروهای شیطان (غرب و حامیان منطقهایاش) و "حزب خدا " تقسیم میکرد. مانیفست 1985 حضور همه نیروهای خارجی و مداخله آنها را به طور خاص در لبنان و به طور عام در جهان اسلام رد کرد و بر جنگ تا پایان نابودی رژیم صهیونیستی تاکید میکرد.
مانیفست 2009 نیز همان مفاهیم را گسترش داد. به عنوان مثال در حالی که در مانیفست 1985 روی سخن حزبالله با ایالات متحده و غرب به عنوان یک شیطان و نیروی مستکبر در جهان اسلام بود، اعلامیه 2009 نیز بر نقش جهانی ایالات متحده در راستای اعمال سیطره بر جهان و همچنین بر تاثیر منفی جهانی سازی در جهان اسلام و جامعه عرب تاکید میکند. به عبارت دیگر اگر چه هر دو مانیفست به طور قابل توجهی از نظر محتوا شبیه هم هستند اما اعلامیه 2009 افزایش درک و شناخت حزبالله از سیاست بینالمللی و تلاش برای به کار بردن واژههای فنی را بازتاب میدهد که عموما با روند ضد جهانی شدن و جنبشهای چپ هم قطار است و نوعی تلاش در جهت فراتر رفتن از مرزهای منطقهای و ملی و شناخته شدن به عنوان یک جنبش بینالمللی محسوب میشود.
علاوه بر آن در خط مشی 2009، حزبالله صراحتا متحدین منطقهایاش را مورد شناسایی قرار داده است، عنصر سیاسی مهمی که در مانیفست 1985 به آن اشارهای نشده بود.
اول اینکه حزبالله اعلام کرد، سوریه رویکرد متمایز و راسخی در مبارزه با رژیم صهیونیستی در پیش گرفته است، از جنبش مقاومت در منطقه حمایت کرده و در اغلب حوادث دشوار در کنار حزبالله ایستاده است، بنابر این نیاز به یک رابطه متمایز و ویژه میان لبنان و سوریه احساس میشود. همزمان با سوق دادن لبنان به سمت سوریه، حزبالله اتحاد سیاسی و ایدئولوژیک خود با ایران را همانند گذشته در دستور کار قرار داده است. با این وجود جدا از نقش موثر ایران و مرکزیت آن برای جنبش مقاومت، مانیفست با احترام به نقشی که جمهوری اسلامی ایران در حمایت از حزبالله و گسترش سیاسی و نظامیاش دارد، در این زمینه سکوت کرده است. عدم اشاره به شراکت استراتژیک ایران و حزبالله، اشاره سازمان به یک جنبش ملی مستقل در لبنان است و نوعی دهنکجی به آنهایی است که حزبالله را دست نشانده ایران میدانند. در حقیقت ادبیات مانیفست به گونهای است که بین رابطه عمیق ایران با حزبالله و توصیف آن به عنوان یک بازیگر سیاسی مستقل در لبنان توازن برقرار میکند.
مسئله مهم دیگری که نسبت به مانیفست 1985 بدون تغییر باقی مانده است، دیدگاه حزبالله در مورد رژیم صهیونیستی است. از زمان شکلگیری سازمان در اوایل دهه 1980 رژیم صهیونیستی دشمن شماره یک سازمان بوده که سعی دارد با حمایت غرب برای غلبه بر جهان اسلام به خود هویت بخشد. مادامی که رژیم صهیونیستی تهدیدی برای حزبالله باشد و آرزوی تصرف آب و خاک ما را داشته باشد، جنبش مقاومت یک نیاز ملی محسوب میشود. در این زمینه پر واضح است که هیچ تغییر محسوسی در مانیفست وجود نداشته باشد چه از نظر محتوا و چه از نظر شکل و احساس تکلیف!