تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۴۶۰

محمد مطهرنیا
شهید مطهری پس از آشنایی با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای شیرازی به معنای واقعی از اقیانوس نهج البلاغه به کامشان ریخته میشود و آنگونه که می توانسته اند با این اثر یکتا انس می گیرند و از تعابیری که در توصیف آن به کار برده اند می توان آن را فهمید که با هم چکیده ای از آن را مرور می کنیم:
این مجموعه نفیس . . . سید رضی و نهج البلاغه دو امتیاز زیبائی و فصاحت جامعیت اعترافات دیگران نهج البلاغه در آئینه عصر ما شاهکارها علی در میدانهای گوناگون
نگاهی کلی به مباحث نهج البلاغه
این مجموعه نفیس و زیبا به نام (نهج البلاغه) که اکنون در دست ما است و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر و روشن تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است منتخبی از (خطابه‌ها) و (دعاها) و (وصایا) و (نامه‌ها) و (جمله های کوتاه) مولای متقیان علی(ع) است که بوسیله سید شریف بزرگوار (رضی) رضوان الله علیه در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است . آنچه تردید ناپذیر است اینست که علی(ع) چون مرد سخن بوده است، خطابه های فراوان انشاء کرده، و همچنین به تناسبهای مختلف جمله های حکیمانه کوتاه فراوان از او شنیده شده است ، همچنانکه نامه های فراوان مخصوصا در زمان خلافت نوشته است، و مردم مسلمان علاقه و عنایت خاصی به حفظ و ضبط آنها داشته اند. (مسعودی) که تقریبا صد سال پیش از سید رضی می زیسته است (اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری ) در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان ( فی ذکر لمع من کلامه و اخباره و زهده) می گوید : (آنچه مردم از خطابه های علی در مقامات مختلف حفظ کرده اند بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی می شود،علی(ع) آن خطابه ها را بالبدیهه و بدون یادداشت و پیشنویس انشاء می کرد ، و مردم هم الفاظ آنرا می گرفتند و هم عملا از آن بهره مند می شدند. ) گواهی دانشمند خبیر و متتبعی مانند مسعودی می رساند که خطابه های علی چه قدر فراوان بوده است ، در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل شده است ، در صورتیکه مسعودی چهارصد و هشتاد و اندی آمار می دهد و به علاوه اهتمام و شیفتگی طبقات مختلف را بر حفظ و ضبط سخنان مولی می رساند.
سید رضی شخصا شیفته سخنان علی(ع) بوده است،او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود سید رضی به خاطر همین شیفتگی که به ادب عموما و به کلمات علی (ع) خصوصا ، داشته است بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی می نگریسته است ، و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است ، یعنی آن قسمت ها بیشتر نظرش را جلب می کرده است که از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است ، و از این رو نام مجموعه منتخب خویش را( نهج البلاغه) نهاده است، و به همین جهت نیز اهمیتی به ذکر ماخذ و مدارک نداده است ، فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام کتابی را می برد که آن خطبه یا نامه در آنجا آمده است . در یک مجموعه تاریخی و یا حدیثی در درجه اول باید سند و مدرک مشخص باشد وگرنه اعتبار ندارد ، ولی ارزش یک اثر ادبی در لطف و زیبایی و حلاوت و شیوائی آن است . در عین حال نمی توان گفت که سید رضی از ارزش تاریخی و سایر ارزشهای این اثر شریف غافل و تنها متوجه ارزش ادبی آن بوده است . خوشبختانه در عهدها و عصرهای متاخرتر افراد دیگری در پی گرد آوری اسناد و مدارک نهج البلاغه برآمده اند ، و شاید از همه مشروحتر و جامعتر کتابی است به نام( نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه) که در حال حاضر بوسیله یکی از فضلای متتبع و ارزشمند شیعه عراق به نام محمد باقر محمودی در حال تکوین است ، در این کتاب ذی قیمت مجموعه سخنان علی(ع) اعم از خطب ، اوامر ، کتب و رسائل، وصایا، ادعیه، کلمات قصار جمع آوری شده است این کتاب شامل نهج البلاغه فعلی و قسمت های علاوه ای است که سید رضی آنها را انتخاب نکرده و یا در اختیارش نبوده است و ظاهرا جز قسمتی از کلمات قصار ، مدارک و ماخذ همه بدست آمده است . تاکنون چهار جلد از این کتاب چاپو منتشر شده است .
این نکته نیز ناگفته نماند که کار گردآوری مجموعه ای از سخنان علی (ع) منحصر به سید رضی نبوده است ، افراد دیگری نیز کتابهایی با نام هایمختلف در این زمینه تالیف کرده اند . معروف ترین آنها( غرر و دررآمدی) است که محقق جمال الدین خوانساری آن را به فارسی شرح کرده است و اخیرا به همت فاضل متتبع عالیقدر آقای میر جلال الدین محدث ارموی، ازطرف دانشگاه تهران چاپ شده است .
کلمات امیرالمومنین(ع) از قدیم ترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است و با این دو امتیاز شناخته می شده است : یکی فصاحت و بلاغت ، ودیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن . هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی(ع) ارزش فراوان بدهد ،ولی توام شدن این دو با یکدیگر یعنی اینکه سخنی در مسیرها و میدانهای مختلف و احیانا متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را درهمه آنها حفظ کرده باشد ، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار دادهاست و به همین جهت سخن علی در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است و درباره اش گفته اند : (فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق!)
امتیاز نهج البلاغه برای فردی که سخن شناس باشد و زیبایی سخن رادرک کند نیاز به توضیح و توصیف ندارد ، اساسا زیبایی درک کردنی است نه وصف کردنی . نهج البلاغه پس از نزدیک چهارده قرن برای شنونده امروزهمان لطف و حلاوت و گیرندگی و جذابیت را دارد که برای مردم آنروز داشتهاست ، ما نمی خواهیم در مقام اثبات این مطلب برآئیم ، به تناسب بحث و گفتگویی درباره تاثیر و نفوذ سخن علی در دلها و در برانگیختناعجابها که از زمان خود آنحضرت تا امروز با این همه تحولات و تغییراتیکه در فکرها و ذوقها پیدا شده ، ادامه دارد ، انجام می دهیم و از زمان خودآنحضرت آغاز می کنیم :
یاران علی(ع) خصوصا آنان که از سخنوری بهره ای داشتند شیفته سخنانش بودند ، ابن عباس یکی از آنهاست . ابن عباس آنچنان که (جاحظ) در (البیان و التبیین) نقل می کند خود خطیبی زبردست بوده است
وی اشتیاق خود را به شنیدن سخنان علی(ع) و لذت بردن خویش را ازسخنان نغز آن حضرت کتمان نمی کرده است ، چنان که هنگامی که علی(ع) خطبه معروف شقشقیه را انشاء فرمود ابن عباس حضور داشت ، در این بین ،مردی از اهل سواد کوفه نامه ای که مشتمل بر مسائلی بود به دست آن حضرت داد و سخن قطع شد .
علی علیه السلام پس از قرائت آن نامه با آنکه ابن عباس تقاضا کرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد ، ابن عباس گفت هرگز درعمر خود از سخنی متاسف نشدم آنچنانکه بر قطع این سخن متاسف شدم .
ابن عباس در مورد یکی از نامه های کوتاه علی که به عنوان خودش صادرشده می گوید : (بعد از سخن پیامبر اکرم(ص) از هیچ سخنی به اندازهاین سخن سود نبردم)
معاویه بن ابی سفیان که سرسخت ترین دشمنان وی بود به زیبایی و فصاحت خارق العاده سخن او معترف بود .
محقن بن ابی محقن به علی(ع) پشت می کند و به معاویه رو می آورد وبرای این که دل معاویه را که از کینه علی(ع) می جوشد خرسند سازد گفت :از نزد بی زبانترین مردم به نزد تو آمدم .
آنچنان این چاپلوسی مشمئز کننده بود که خود معاویه او را ادب کرد .گفت : وای بر تو ! علی بی زبانترین افراد است ؟ ! قریش پیش از علی ازفصاحت آگاهی نداشت،علی به قریش درس فصاحت آموخت .
تاثیر و نفوذ
آنان که پای منبر او می نشستند سخت تحت تاثیر قرار می گرفتند ، مواعظوی دلها را می لرزانید و اشکها را جاری می ساخت ، هنوز هم کدام دل است که خطبه های موعظه ای علی(ع) را بخواند و یا گوش کند و بلرزه در نیاید،سید رضی پس از نقل خطبه معروف (الغراء( 5) می گوید : وقتی که علی(ع) این خطابه را القا کرد بدنها لرزید، اشکها جاری شد ، دلها به طپشافتاد !
همام بن شریح از یاران وی است، دلی از عشق خدا سرشار و روحی از آتش معنی شعله ور داشت با اصرار و ابرام . از علی علیه السلام می خواهد سیمای کاملی از پارسایان ترسیم کند علی از طرفی نمی خواهد جواب یاس بدهد و ازطرفی می ترسد همام تاب شنیدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن راکوتاه می کند، اما همام راضی نمی شود بلکه آتش شوقش تیزتر می گردد، بیشتراصرار می کند و او را سوگند می دهد . علی شروع به سخن کرد ، در حدود 1 . 5صفت) * (در این ترسیم گنجانیده و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علیادامه می یافت و اوج می گرفت ضربان قلب همام بیشتر می شد و روح متلاطمش متلاطمتر می گشت و مانند مرغ محبوسی می خواست قفس تن را بشکند ، ناگهان فریاد هولناکی جمع شنوندگان را متوجه خود کرد ، فریاد کننده کسی جز همامنبود ، وقتی که بر بالینش رسیدند قالب تهی کرده و جان به جان آفرین تسلیم کرده بود .
علی فرمود : (من از همین می ترسیدم ، عجب ! مواعظ بلیغ با دلهای مستعد چنین می کند ؟! (این بود عکس العمل معاصران علی در برابرسخنانش .)
علی(ع) یگانه کسی است بعد از رسول خدا که مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند .
(علی الجندی) نیز نقل می کند که از (عبدالحمید) پرسیدند : چه چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند ؟ گفت :
حفظ کلام الاصلع  = (ازبر کردن سخنان علی) .
عبدالرحیم بن نباته ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی ، ویاعتراف می کند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی(ع) گرفته است .وی به نقل ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه می گوید :
(صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من گنجی پایان ناپذیر بود.)
جاحظ ،ادیب سخندان و سخن شناس معروف که از نوابغ ادب است و دراوایل قرن سوم هجری می زیسته است و کتاب (البیان و التبیین) وی یکی از ارکان چهارگانه ادب بشمار آمده است (8) مکرر در کتاب خویش ستایش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت به سخنان علی(ع) اظهارمی دارد .
از گفته های وی بر می آید که در همانوقت سخنان فراوانی از علی(ع) درمیان مردم پخش بوده است . در جلد اول ( البیان و التبیین) رای و عقیده کسانی را نقلمی کند که صحت و سکوت را ستایش ، و سخن زیاد را، نکوهش کرده اند،جاحظ می گوید :
(سخن زیاد که نکوهش شده است سخن بیهوده است ، نه سخن مفید و سودمند وگرنه علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس نیز سخن فراوان داشته اند.)
جاحظ،آنجا که می خواهد درباره سخنوری صعصعه بن صوحان بحث کند می گوید :
( از هر دلیلی بالاتر بر سخنوری او اینست که علی گاهی می نشست و از اومی خواست سخنرانی کند)
سید رضی جمله معروفی در ستایش و توصیف سخنان مولی(ع) دارد :می گوید :
(کان امیرالمومنین علیه السلام مشرع الفصاحه و موردها و عنه اخذت قوانینها و علی امثلته حذا کل قائل خطیب و بکلامه استعان کل واعظ بلیغ ومع ذلک فقد سبق و قصروا ، و تقدم و تاخروا، لان کلامه علیه السلام ، الکلامالذی علیه مسحه من العلم الالهی و فیه عبقه من الکلام النبوی .)
امیرالمومنین آبشخور فصاحت و ریشه و زادگاه بلاغت است . اسرار مستوربلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانین آن از او اقتباس شد . هر گوینده سخنور از او دنباله روی کرد و هر واعظ سخندانی از سخن او مدد گرفت ،در عین حال به او نرسیدند و ازاو عقب ماندند . بدان جهت که بر کلام او نشانه ای از دانش خدایی و بوئی از سخن نبوی موجود است .
ابن ابی الحدید از علماء معتزلی قرن هفتم هجری است ، او ادیبی ماهر وشاعری چیره دست است و چنانکه می دانیم سخت شیفته کلام مولی است و مکرردر خلال کتاب خود شیفتگی خویش را ابراز می دارد .
در مقدمه کتاب خویش می گوید :
( به حق ، سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراترخوانده اند ، مردم همه دو فن خطابه و نویسندگی را از او فرا گرفته اند . .. همین کافی است که یک دهم بلکه یک بیستم آنچه مردم از سخنان علی گردآورده و نگهداری کرده اند از سخنان هیچکدام از صحابه رسول اکرم با آنکه فصحایی در میان آنها بوده است ، نقل نکرده اند، و باز کافی است که مردی مانند جاحظ در البیان و التبیین و سایر کتب خویش ستایشگر او است .
ابن ابی الحدید در جلد چهارم کتاب خود در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس پس از فتح مصر به دست سپاهیان معاویه و شهادت محمد بن ابی بکرکه امام ، خبر این فاجعه را برای عبدالله به بصره می نویسد
می گوید :
(فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهارخود را باو سپرده است، نظم عجیب الفاظ را تماشا کن ، یکی پس از دیگریمیآیند و در اختیار او قرار می گیرند مانند چشمه ای که خود به خود و بدون زحمت از زمین بجوشد ، سبحان الله جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ می شود ، با هیچ حکیمی برخورد نکرده است اما سخنانش در حکمت نظری بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است ، با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده است اما از سقراط بالاتر رفته است ، میان شجاعان و دلاورانتربیت نشده است زیرا مردم مکه تاجر پیشه بودند و اهل جنگ نبودند، اماشجاعترین بشری، از کار در آمد که بر روی زمین راه رفته است . از خلیل بن احمد پرسیدند : علی(ع) شجاعتر است یا عنبسه و بسطام ؟ گفت (عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه کرد ،علی مافوق افراد بشراست. ( این مرد فصیحتر از سحبان بن وائل و قس بن ساعده از کار در آمد و حال آنکه قریش که قبیله او بودند افصح عرب نبودند ،افصح عرب (جرهم) است هر چند زیرکی زیادی ندارند . . . .)