تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۴۸۴

مسعود بهنود
با اعدام صدام حسین، در آخرین برگ های تقویم سال پرحادثه 2006 شاید تصمیم گیرندگان غربی تصور کنند و تحلیلگران غربی بنویسند که با این پایان، قدرتمداران شرقی، دیکتاتورهای خاورمیانه، راه و کار خود خواهند دانست، اما نشانه ای نیست که ثابت کند در خاورمیانه کسی درسی از حوادث مشابه گرفته باشد.
شاید بتوان گفت شرقی ها بیش از دیگران در ادبیات و مثل ها و گفته های روزمره خود از <عبرت> دم می زنند اما نگاهی به تاریخ شرق نشان می دهد که کمتر از غربی ها، از گذشته خود و دیگران عبرت می گیرند. نه فقط تاریخ ادبیات ایران که پر است از شرح کارگاه کوزه گری، و سفارش به نشستن در کنار جو و نگریستن به گذر عمر، یا نظر به برگ ریزان درختان پاییزی که شاعر گفته است <هر ورقش دفتری است معرفت کردگار> بلکه ادبیات پربار شرق سرشارست از این گونه اشارات.
صدام حسین اهل تکریت، نه خیلی دور از کاخ مدائن متولد شد که شاعر بزرگ ایرانی به رهگذران نصیحت کرده است که سرگذشت ایوان ویران شده آن را <آینه عبرت> بگیرند و پندهای نو را در دندانه هر قصر ببینند. اما صدام حسین نه که چنان نکرد بلکه پنجاه قصر دیگر هم بین دجله و فرات ساخت و گاه در ایوان این قصرهای مجلل با دیگر پادشاهان و رهبران عرب نشست و شاید اشعار عبرت آموز شاعران عرب را هم خواند. تا غروب پنجشنبه که پایان کار خودش عبرت آموز شد، وقتی که سرش بالای دار رفت. تا باز هم شاعران بیایند و از نسل های بعدی بخواهند که قصرهای بلند و کوتاه صدام را آینه عبرت بگیرند.
جامعه شناسان در علت عبرت نگرفتن شرقیان از نکته های عبرت آموز تاریخ، یکی هم این را می دانند که مردان صاحب قدرت در شرق تصویر دقیقی از خود ندارند و کسی خود را دیکتاتور و خودکامه نمی داند بلکه با عنوان هایی مانند <پدر مهربان ملت> یا <میراث دار تاریخ>، خود را در طبقه بندی فرضی دیگری جا می دهند که نیازی به عبرت گرفتن ندارد.
وعلت دیگری که برای تکرار حوادث مشابه در تاریخ شرق به میان می آید علاقه ای است که در شرقیان برای ماندگاری در قدرت وجود دارد؛ علاقه ای دوجانبه، هم از سوی حاکمان و هم محکومان که مردم باشند. قدرتمداران را شیفتگی به قدرت [که معمولا علاقه به خدمت تبلیغ می شود] از عبرت گیری بازمی دارد و مردم را هم آسانی زندگی در زیر سایه استبداد.
یک نویسنده ایرانی سال گذشته نوشته بود آن کسان را که در قرون پیشین سر بر دامن شهریاران و حاکمان مقتدر و دائم العمر می نهادند، همه چیز را از وی می خواستند و در مقابل به او تعظیم می کردند و دستش را می بوسیدند، می توان فهمید اما بعد از دوران روشنگری که انسان ها به مسوولیت و اختیارات خود واقف آمدند، دیگر آن تعظیم و دست بوسی ها فقط برای فرار از سختی های زندگی در دموکراسی هاست. یک اعتیاد زیان آور.
<اعتیاد زیان آور> به زندگی در زیر سایه اقتدار یک مقتدر، همان است که مردم عراق گرفتارش بودند و اکثریت مردم خاورمیانه نیز هنوز بر همین مدار زندگی می کنند و چرخشی شدن قدرت را به معنای <ضعف> قدرت مرکزی می بینند، و کدام جامعه است که در ضعف قدرت مرکزی به هرج و مرج نیفتد. چنان که هنوز کسانی- عجبا از اهل تحقیق هم- دوران کوتاه بی اختیاری سلطنت و استقرار دموکراسی همزمان با احمدشاه را، نه دستاورد مجاهدت های مردم در مشروطیت و حاصل پندآموزی وی از سرنوشت پدر بلکه نتیجه ضعف وی می نویسند.
هم از این رو مهم ترین پیام اعدام دیکتاتور سابق عراق برای عراقی ها این خواهد بود که دیگر معامله ای در کار نیست و صدام برنمی گردد و بیهوده امید به بازگشت وی نبندند و یا بیمناک از آن نباشند. اگر نبود- که این بار فیلم وجود دارد که لحظه به لحظه حکم و اجرایش را نشان می دهد- لابد عراقی ها ناگزیر می شدند همان کار را بکنند که چند باری هنگام کودتاهای سابق بدان دست زدند. یا جنازه را در میدان التحریر نگاه دارند چند هفته تا همه از شهر های دور بیایند به تماشا. چنان که در مورد دو رئیس دولت کردند. یا دور شهر بگردانند و از این شهر به شهر دیگر و مردم نیز همه جا حاضر برای پرتاب آب دهان، به چهره همان که تا دیروز برایش هلهله می کشیدند. آیا فیلم و پخش زنده ماجرا احتمال عبرت پذیری از سرنوشت صدام را افزون کرده است؟
وقتی شب عید نوروز سه سال قبل نیروهای تحت رهبری آمریکا عملیات فتح عراق را آغاز کردند، محمد سعید الصحاف حتی در مقابل پخش مستقیم سی ان ان هم ایستاده بود و صدام خودش فردای آن روز به گوشه ای از یکی از محله های فقیرنشین بغداد رفت و برای چهل پنجاه نفری که برایش دست می زدند سخن گفت، به فاصله چند ساعتی بعد فناوری معجزه ساز، به طور زنده از بغداد فیلم هایی نشان داد که از بالای جراثقالی پخش می شد که آمده بود به قصد سرنگون کردن مجسمه عظیم صدام در وسط یکی از میدان های بغداد. همین دوربین را اما گزارش می رسد که ماه بعد باز هم مردم باور نداشتند و حتی تصویرهایی از جنازه های دو پسر و نوه صدام که در درگیری با نیروهای آمریکایی جسمشان پریشان شده بود، به گفته کارشناسان آن جامعه کافی نبود. تا پایان کار که بالاخره فیلم دزدکی یک موبایل دوربین دار کار دست همه داده و عده ای را به عزاداری برای صدام تشویق کرده اما به هر حال باور شده که او رفته است.
بدین سان است که می توان گفت اگر هنوز قصیده ای غرا ساخته نشده تنبه سایرین را، این فیلم ها شرایط عبرت آموزی را فراهم تر کنند.