تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۵۹۱
صریح و بی‌پرده با اسفندیار رحیم‌مشایی درباره تمام جنجال‌ها
سعید ابوطالب / میثم زمان‌آبادی اشاره: اسفندیار رحیم‌مشایی بی‌شک نه فقط جنجالی‌ترین چهره دولت در سال88 که جنجالی‌ترین مدیر در طول فعالیت دولت‌های نهم و دهم بوده است. اظهارنظرهای خبرساز، حضورهای ناگهانی در مراسم‌ها و یا نمایشگاه‌های پرحاشیه و البته حمایت قاطع رییس‌جمهور از وی چهره‌ای ساخته که پیش از این، حتما هیچ دولتمرد دیگری آن را نداشته است. به همین دلیل گفت‌وگو با او را برای طرح انبوهی از سوالات و ابهامات پیشنهاد دادیم، اما این مصاحبه، صورت دیگری هم داشت. پیشنهاد مجله نوروزی‌ همشهری این بود که سرشناس‌ترین منتقد مشایی این‌بار در مقام مصاحبه‌کننده مقابل او نشسته و سوالات را طرح کند. هر چند پس از اعلام موافقت رییس‌دفتر رییس‌جمهور، گمان هم نمی‌بردیم که قانع کردن «سعیدابوطالب» چنان سخت باشد! ابوطالب به گفته خودش روزها درگیر این سوال بود که نکند گفت‌وگوی او با اسفندیار رحیم‌مشایی به این نتیجه‌گیری بیانجامد که «منتقدان، عقاید و افکار مشایی را به رسمیت شناخته‌اند»؟ چنین هم شد که او سوال اول را به تبیین نظرات خود و اصولگرایان منتقد مشایی اختصاص داد و با ذکر روند طولانی طی‌شده برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی مردم ایران، مشایی را مصداق خواصی دانست که می‌توانند با اشتباهات‌شان به این انقلاب گرانقدر آسیب وارد سازند... گفت‌وگوی مجله نوروزی همشهری با اسفندیار رحیم‌مشایی، رییس‌دفتر رییس‌جمهور، در واپسین روزهای سال 88 و در نهاد ریاست‌جمهوری صورت پذیرفت. گفت‌وگویی که چندبار تا مرز قطع‌شدن و نیمه‌کاره‌ماندن رفت و درنهایت با تمام حواشی ابتدایی و انتهایی‌اش قریب به 4ساعت به طول انجامید و البته چندجمله‌ای از آن هم بنا بر دلایل منطقی و مصالح پراهمیت، امکان انتشار نیافت! خصوصا وقتی نقل قول از بزرگان آوردند و این نمی‌توانست مجوزی برای انتشار این ادعاها باشد. بنابراین [...] گذاشتیم و گذشتیم.

*ابوطالب: آقای مشایی اولا ما بسیار امیدواریم که از این گفت‌وگو بتوانیم برای پیشرفت کشور بهره‌ای ببریم. دوم این‌که نکاتی وجود دارد که چه شما در مناصب دولتی باقی بمانید و چه نمانید نیاز به پاسخگویی‌تان دارد، خصوصا برابر افکار عمومی. به اعتقاد من برخی موضع‌گیری‌های شما ابهامات و سوالاتی در جامعه ایجاد کرده و خصوصا بسیاری از متدینین را دلگیر نموده که البته گاهی ادامه هم پیدا می‌کند. یعنی هنوز یکی از جنجال‌ها به پایان نرسیده، نکته دیگری مطرح می‌شود. البته شاید به قول خودتان از سخنان شما در مواردی سوء‌تعبیر هم شده باشد، منتها درمجموع فکر می‌کنم لازم است و اصلا وظیفه ما این است که تکلیف این مباحث را روشن کنیم.
** مشایی: مساله‌ای نیست، همه موارد را مطرح کنید.
* ابوطالب: حتما؛ منتها پیش ازآن باید تاکید کنم به نظر ما انقلاب اسلامی محصول ده‌ها سال مجاهدت علما و فقهای شیعه است. یعنی انقلاب اسلامی به عنوان یک حادثه اجتماعی و سیاسی هنگامی‌ آغاز شد که سال‌ها قبل یعنی در زمان مشروطه، علما و روشنفکران دینی حرکت گسترده‌ای را کلید زدند و البته به سرانجام نهایی نرسید، منتها ریشه‌ای شد برای سالیان بعد تا نظریه مترقی ولایت‌فقیه از جانب امام‌راحل(ره) مطرح شود و با طی مراحل سخت و دشوار نهایتا انقلاب اسلامی ‌به ثمر بنشیند. اگر سخنان رهبر معظم انقلاب را هم طی سالیان اخیر موردتوجه قرار بدهید می‌بینید که ایشان یکی از دلایل ناتمام ماندن انقلاب مشروطه را اشتباهات خواص ذکر کرده‌اند و با این مقدمه است که من فکر می‌کنم بعضی اظهارنظرها و موضع‌گیری‌های شما را باید از این زاویه موردتوجه مجدد قرار داد. جملاتی که به نظر می‌رسد اتفاقا اصرار دارید بازخوانی بشوند.
** مشایی: ‌بله، حتما اصرار دارم.
* ابوطالب: مثلا این اواخر شما گفته‌اید:«انسان‌ها نمی‌توانند خدایی داشته باشند که از درونیات آن‌ها جدا باشد، بلکه خدای ما انسان‌ها محصول دنیا و قدرت اندیشه ماست».
** مشایی:محصول دنیا؟! دنیا یعنی چه؟
* ابوطالب: شما توضیح بدهید. ادامه داده‌اید:«ما به دلایلی وحدت را برنمی‌تابیم و خدایان ما هم به همان دلایل وحدت را برنمی‌تابانند»!
** مشایی: این جمله اصلا یعنی چه؟ شما متوجه می‌شوید؟
* ابوطالب: ‌نه! البته ما که خیلی از فرمایشات شما را متوجه نمی‌شویم.
** مشایی: این البته جمله بنده نیست. فرمایش جنابعالی است!
* ابوطالب:‌ نه این عین...
** مشایی: نه. این فرمایش جنابعالی‌است. یعنی به عنوان یک عنصر رسانه‌ای. من اصلا چنین صحبتی نکرده‌ام.
* ابوطالب:‌ چرا؛ فرمودید.
** مشایی:نه چنین نیست! من که این‌جا روبه‌روی شما نشسته‌ام، می‌گویم این‌طور نبوده است.
* ابوطالب: البته، اما حالا اگر نظر دیگری دارید، بحث دیگری است.
** مشایی: ‌این سخنان از من نیست.
* زمان‌آبادی: البته این جملات عینا از روی سخنان شما که توسط رسانه‌ها منعکس شده، برداشته شده‌اند. شاید شما می‌خواهید بگویید که سوء‌تعبیری بوده؟
** مشایی: توضیح می‌دهم. اتفاقا این سوء‌تعبیر هم نیست. وقتی خبرنگار با دفتر ما تماس گرفته و تاکید می‌کند که فلان تیتر به انتخاب سردبیر رسانه‌اش برگزیده شده، به نظر شما باید چه‌کار کنم؟
* ابوطالب: بسیار خب. به نقل از ‌شما جای دیگر می‌خوانیم:«چون به تعداد انسان‌ها خدا وجود دارد، پس خدا نمی‌تواند محور وحدت باشد»!
** مشایی:اصلا چنین چیزی نیست. این عبارت هم از من نیست!
* ابوطالب: بسیار خب. جای دیگر گفته‌اید: «دولت آقای احمدی‌نژاد موج بزرگ‌تری از انقلاب اسلامی‌ را در جهان به‌وجود آورد».
** مشایی:‌بله. این جمله را گفته‌ام. درباره‌اش توضیح هم می‌دهم. به نظر من آقای احمدی‌نژاد در ادامه انقلاب اسلامی‌...
* ابوطالب:خیر؛ شما نمی‌گویید در ادامه؛می‌گویید دولت احمدی‌نژاد موج بزرگ‌تری از انقلاب را در جهان به‌وجود آورد.
** مشایی: بر اساس همین عبارت برگزیده شما از کلیت بحث مطرح شده (بدون توجه به گزاره‌های ماقبل و مابعد آن) هم روشن است که دولت احمدی نژاد موجی بزرگ از موج‌های انقلاب اسلامی است ؛ نه آنگونه که شما نقل می‌کنید، انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب 57. به اعتقاد من، انقلاب اسلامی ما در طول حیات خود، موج از پی موج شکفته می‌شود و دولت آقای احمدی‌نژاد یکی از موج‌های بزرگ و گسترده انقلاب است. اصلاً مگر گفتمان آقای احمدی‌نژاد چیزی غیر از گفتمان امام(ره) است؟! به نظر بنده، ما با دولت آقای احمدی‌نژاد (از جهت التزام عملی دولت به مبانی و اصول مورد نظر امام(ره) و رهبری ) به خط اصلی انقلاب برگشته‌ایم.
* ابوطالب: درخصوص آقای‌احمدی‌نژاد بسیار با حساسیت حرف می‌زنید. فکر می‌کنم نتیجه همین حساسیت هست که معمولا پرسیده می‌شود به لحاظ فکری شما مرید آقای‌احمدی‌نژاد هستید یا آقای‌احمدی‌نژاد مرید شما؟
** مشایی: این سوال شما القائی و اصلا غلط است.
* ابوطالب: اما به هرحال یک سوال است.
** مشایی: نه سوال نیست. القائی است. من اصلا نمی‌دانم مصاحبه شما چرا این شکلی است! شما همه اظهارنظرات من را یک دور بخوانید، من هم یکی‌یکی به شما جواب می‌دهم.
* ابوطالب:‌ شما گفته‌اید: «نخبگان در صدر نظام در انحرافات سهیم هستند، اما جسارت استنادات را ندارند. ‌چرا که خود نیز باید پاسخگو باشند».
** مشایی: ‌بله؛ گفته‌ام. کاملا هم درست است. من حرفی را که گفتم با شجاعت می‌پذیرم و نشان هم داده‌ام که از این بابت هراسی ندارم.
* ابوطالب: یک جای دیگر هم گفته‌اید:«این حرف‌هایی که بنده می‌زنم عین آموزه‌های دینی است».
** مشایی: بله؛ گفته‌ام.
* ابوطالب:‌ گفته‌اید:«هرکس شک دارد برای بحث 100ساعته آماده هستم».
** مشایی:‌ بله. این‌ها درسته.
* ابوطالب: اما احتمالا در جریان هستید که به خاطر همین مباحث، بسیاری از مراجع و علمای دینی از شما دلگیر هستند.
** مشایی: مگر من ‌چه گفته‌ام؟ شما از موضع علما صحبت نکنید. شما ببینید من چه گفتم که یک عالم دینی باید ناراحت شده باشند؟ جمله‌ها را بگویید تا من توضیح بدهم. این‌که فقط بگوییم مشایی گفته خدا نمی‌تواند محور وحدت باشد، خب معلوم است که علما ناراحت می‌شوند. اصلا علما که جای خود دارد، همه مردم ناراحت می‌شوند. نه فقط مردم مسلمان که حتی مسیحی‌ها وپیروان سایر ادیان هم ناراحت می‌شوند.
* ابوطالب: اما این‌ها ضبط شده، صدا هست، تصویر هست.
** مشایی: بله هست. موجود هم هست، اما چنین چیزی نیست.
* ابوطالب: خب وقتی شما این‌طور موضع دارید که دیگر ما حرفی نداریم.
** مشایی: نخیر؛ شما با من مصاحبه نمی‌کنید. اصلا مصاحبه نمی‌کنید، شما القا می‌کنید. این روش شما را من هم بلدم. من هم در کار رسانه بوده‌ام. شما جملات را بگویید من هم می‌گویم گفته‌ام یا نگفته‌ام. با این روش من مصاحبه نمی‌کنم. من سخنرانی کردم 800،700نفر هم از اساتید دانشگاه آن‌جا نشسته‌اند. همه به من می‌گویند احسنت. می‌گویند صحبت‌های شما بسیار زیبا بود. مگر می‌شود آن همه انسان فرهیخته حرف لاطائل را تحسین کنند؟
* ابوطالب: شما البته بارها تاکید داشته‌اید که رسانه‌ها رعایت امانت نمی‌کنند.
** مشایی:‌نمی‌کنند؛ بله، غالب رسانه‌ها. اصلا همین آخری را! خبرگزاری مهر یک‌جور نوشت و تابناک یک‌جور. حالا تابناک این‌جور نوشته من چه کار کنم؟ ابزارم برای مواجهه چیست؟
* زمان‌آبادی: ‌اما شما همین الان هم از خبرگزاری مهر شکایت کرده‌اید.
** مشایی: بله شکایت کرده‌ام. هرچیزی جای خودش. خبرگزاری مهر به من گفته که تو رفتی آلمان با وزیر اسرائیلی ملاقات کردی، در صورتی که من آلمان نرفته‌ام.
* زمان‌آبادی: آقای مشایی شما طی سال‌های اخیر هم نظرات آقای ابوطالب درخصوص عملکرد خودتان را می‌دانستید و هم نگاه خود من را به عنوان یک روزنامه‌نگار. اصلا چه شد که پیشنهاد انجام این مصاحبه را قبول کردید؟ این برای خود ما هم عجیب بود؟
** مشایی:چون این مصاحبه می‌توانست فرصت مناسبی برای اطلاع‌رسانی و فرصت بیان دیدگاه‌های من باشد. به نظر من خدا هم که پیغمبران را برای عدالت فرستاد؛ با ادله فرستاد. اصل شناخت است. به نظر من مصاحبه کاری است که می‌تواند بیننده، خواننده و شنونده را به اطلاعات مفید و درست برساند.
* زمان‌آبادی: اما شما کمتر تن به مصاحبه‌های اختصاصی به این شکل داده‌اید. یعنی بیشتر نظرات‌تان را در سخنرانی‌ها مطرح می‌کنید.
** مشایی:نه؛ با منتقدین هم مصاحبه داشتم؛ هم با «شرق» و هم با «اعتمادملی». حالا در عکس من شیطنتی کرده بودند، اما سوال کردند و جواب هم گرفتند. به نظر من مصاحبه با رسانه‌ها کار خیلی خوبی است.
* ابوطالب: البته به شرط این‌که دوباره یادمان نرود که رسانه‌ها چه‌طور و چگونه مصاحبه می‌کنند!
** مشایی: خب شما جلو نمی‌روید. شما براساس پیش فرض‌های خودتان با من جدل می‌کنید! انگارفقط تایید می‌خواهید!
* ابوطالب: آقای مشایی ما گفتیم شما ممکن است در مسئولیت بمانید یا نمانید. واقعا کسی نمی‌داند، اما در این فرصت حرف‌هایی که در رابطه با شما هست را درست کنید. تعیین تکلیف کنید. درواقع من از سر دلسوزی این حرف‌ها را می‌زنم.
** مشایی:‌ من این نحو و لحن بیان را دلسوزی نمی‌دانم! من این‌قدر الفبای سیاست را بلدم که بفهمم شما قصد دلسوزی دارید یا نه، اما انتظار هم ندارم که دلسوز یا موافق من باشید.
* ابوطالب: ما حتما جزو افرادی هستیم که مواضع و حرف‌های شما را دوست نداریم.
** مشایی: خب باشید.
* ابوطالب: فکر می‌کنیم اغلب مردم هم این حرف‌ها را دوست ندارند.
** مشایی:‌حرف‌ها؟! اغلب مردم کدام حرف‌هایم را دوست ندارند؟ این نظر را چگونه به دست آورده‌اید؟
* ابوطالب: خیلی حرف‌ها را که شما می‌زنید. راستی می‌دانید که روزنامه کیهان نوشته: «آقای مشایی مهره کودتای مخملی است»؟
** مشایی: بله.
* ابوطالب: وقتی ما این خبر کیهان را کنار تحلیل بعدی‌شان مبنی بر این‌که اتفاقات بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری انقلاب یا کودتای مخملی بوده، می‌گذاریم؛ بسیار تعجب‌برانگیز می‌شود. به هرحال همه می‌دانند که کیهان از دوستداران دولت نهم و دهم بوده و در این سال‌ها پابه‌پای شما آمده است. فکر می‌کنید منظور روزنامه کیهان از این اخبار و تحلیل‌ها درباره شما چیست؟
** مشایی:از نظر من این حرف‌ها و نحوه استدلال فقط یک جوک مسخره است. ما راجع به کیهان خیلی بحث داریم. فکر می‌کنید کیهان هرچه بنویسد، آقای دکتر احمدی‌نژاد قبول دارد؟
* ابوطالب: من حدس می‌زنم موضع کیهان نسبت به شما از وقتی شروع شد که ظاهرا به خبرنگار زن ترک گفتید در ایران استفاده از حجاب اسلامی ‌بدون هیچ اجباری است.
** مشایی:من نگفتم. همان روزنامه نوشته که من گفته‌ام شراب خوردن هم آزاد است و هیچ مشکلی ندارد. آیا همه حرف‌های یک روزنامه خارجی حجت است؟ پس انصاف چه می‌شود؟
* زمان‌آبادی: اما کیهان نوشته بود که دلسوزان از شما خواسته‌ بودند که لااقل موضوع را تکذیب کنید، اما نکردید.
** مشایی:چه کسی از من خواست تکذیب کنم؟ من خودم در تلویزیون تکذیب کردم و اصلا گفتم 2000مرتبه این دروغه! همان خانمی که این حرف را زد، در تصویر، کنار من با حجاب ایستاده. حجابش هم از حجاب خیلی از خانم‌ها در تهران بهتر است. در حالی که آن‌جا نوشته آقای مشایی به من گفته حجاب لازم نیست. خب اگر لازم نیست پس چرا چنین عکسی چاپ کردند؟ این دروغ است. این مشخص است! بعد قرار است که ما از یک آدمی که نمی‌شناسیمش چیزی نقل کنیم!؟ ضمنا ما هنوز وارد مصاحبه نشده‌ایم.
* زمان‌آبادی: ما که البته داریم با شما مصاحبه می‌کنیم.
** مشایی:نه هنوز وارد فضای عرفی مصاحبه نشده‌ایم. تا این‌جا من فقط برای روشن‌شدن گفتم. چون این نقل‌قول‌ها از منابع دیگر بوده‌اند. حالا روزنامه کیهان می‌گوید طرفدار دولت است، اما مهره انقلاب مخملی هم رییس‌دفتر احمدی‌نژاد است! من می‌پرسم پس تکلیف خود رییس‌جمهور چیست؟ چون بر اساس این مقدمه نادرست باید گفت که آقای احمدی‌نژاد هم جایش این‌جا نیست یا این‌که خدای ناکرده خودش هم اهل انقلاب مخملی و از این حرف‌هاست. چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟! چه‌طور می‌شود هم طرفدار دولت بود و هم این‌گونه فکر کرد؟
* ابوطالب: خب ما وظیفه داریم که پاسخ شما به این‌ها را منتشر کنیم.
** مشایی:‌ من حرفی ندارم. این‌ها را منتشر کنید. من از نوع سوالات شما ایراد گرفتم. من می‌گویم شما حق ندارید به من بگویید که آقا تو نباید منکر بشوی! من می‌خواهم یک اطلاع‌رسانی شفاف صورت بگیرد. نمی‌خواهم جنگ کنم. شما اگر هم می‌خواهید به مردم اطلاع‌رسانی کنید، من از شما تشکر می‌کنم. شما می‌فرمایید آقا این حرف‌ها را زده‌اید یا راجع به شما نقل کرده‌اند. من برای مردم توضیح می‌دهم. اصلا نوار صحبت‌هایم را روی سایت می‌گذارم. من دارم در سخنرانی اثبات می‌کنم که آقا! عدم وحدت جامعه به خدا برنمی‌گردد. ریشه‌اش در مشکلات توحید است. یعنی طرف خدای واحد را نمی‌پرستد! این یعنی چی؟ این یعنی فقط یک راه برای وحدت وجود دارد؛ ایمان به خدای واحد. آن‌وقت می‌گویند فلانی نعوذباا... منکر این است که خدا مایه وحدت است؛ این یعنی چه؟ این از تاراج و قتل و ترور بدتر است. من می‌فهمم که سیستمی جمع شده برای تخریبم. اصلا می‌ترسند حرف من توی جامعه برود!
* ابوطالب: این سیستم متعلق به کیست؟ از کجاست؟
** مشایی: آن را هم به‌موقع جواب می‌دهم.
* ابوطالب: اصلا این سوال ماست: شما می‌فرمایید که سیستمی ‌علیه‌تان فعالیت می‌کند. این سیستم کجاست؟ متعلق به کیست؟ اصلا چه‌طور سیستمی ‌است که هم در کیهان نفوذ دارد، هم در فارس، هم در رسانه‌های این‌طرف، هم آن‌طرف! چرا فقط برای آقای مشایی توطئه می‌کنند؟
** مشایی: ببینید قبل از این‌که این قضیه را تحلیل کنیم شما باید کل شرایط جامعه را تحلیل کنید. به هر حال امروز یک جریانی است به نام اصولگرا که در مسند حاکمیت قرار گرفته است، اما این جریان اصولگرا یک دست نیست؛ یعنی رگه‌های مختلفی در آن وجود دارد. گروه‌های مختلفی که برای انتخابات نهم محور رقابت بوده‌اند حالا هر کدام‌شان یک جریانند. البته تماما به اندیشه اصولگرا مرتبط هستند، اما مثل هم نیستند. منتها به گمان بنده آقای‌احمدی‌نژاد خیلی متفاوت از خیلی آقایان و نخبگان سیاسی دیگر در جریان اصولگرا هستند؛ از لحاظ توجه به عدالت و از لحاظ توجه به مردم. شما هم که در دوره نهم دیدید ابتدا افراد مختلفی بودند که در انتخابات حضور پیدا کردند، اما شورای هماهنگی تشکیل شد برای این‌که یک کاندیدای مشخص بیرون بیاید. آقای‌احمدی‌نژاد اما نپذیرفت و از همان اول از شورای هماهنگی بیرون آمد. حالا می‌شود گفت او اصولگرا نیست، چون با شورای هماهنگی همراهی نکرد؟
* زمان‌آبادی: البته آقای مشایی سوال ما مشخصا این بود که منتقدان چرا این‌قدر روی شخص شما حساسند؟
** مشایی: به آن سوال هم می‌رسیم.
* زمان‌آبادی: اما ‌بحث انتخابات نهم اساسا با سوال ما و مصاحبه شما در ویژه‌نامه نوروزی سنخیتی ندارد!
** مشایی:‌نه مگر شما نمی‌خواهید بدانید چرا؟ می‌خواهم توضیح بدهم.
* زمان‌آبادی: بسیار خب، منتها توجه داشته باشید که ما می‌خواهیم مشخصا در مورد آقای مشایی صحبت کنیم.
** مشایی: به بخش مشایی هم می‌رسیم!
* زمان‌آبادی: انتظار داریم به این سوال مشخص پاسخ دهید که علت حساسیت رسانه‌ها نسبت به شما چیست؟
** مشایی: همین را توضیح می‌دهم! من می‌خواهم بگویم این‌که شما می‌گویید اصولگرایان همه علیه من هستند، درست نیست.
* زمان‌آبادی: بسیار خب. بگویید دقیقا چه کسانی طرفدار شما هستند؟
** مشایی: البته من کسی نیستم که طرفدار داشته باشم ولی دارم توضیح می‌دهم و تحلیل می‌کنم که نخبگان متوجه ماجرا بشوند.
* زمان‌آبادی: من مشخصا می‌پرسم در کدام طیف از نخبگان حرف‌های شما مورد قبول واقع شده؟ کدام چهره‌های برجسته تحلیل‌های شما را می‌پسندند؟
** مشایی: نخبگان فراوانی الان با من در تماسند و من را تشویق می‌کنند و می‌خواهند که همین تفاوت و تفکیک را شرح بدهم،که این حرف‌ها را بزنم. همان تفاوت و تفکیکی که آقای احمدی‌نژاد هم بر آن اصرار دارد. چرا از آقای‌احمدی‌نژاد نقل نمی‌کنید؟ من از شما سوال می‌کنم؛ ایشان در اولین مصاحبه تلویزیونی بعد از انتخابات دهم گفتند من این دسته‌بندی اصولگرا و اصلاح‌طلب را قبول ندارم. می‌خواهید تبیین کنم منظور چیست؟ در جریان کلی امروز اصولگرا هم مخالفت‌های خیلی جدی با آقای‌احمدی‌نژاد وجود دارد. می‌خواهید مثال روشنش را بگویم؟
* ابوطالب: ‌بگویید.
** مشایی:همین که با مشایی دشمنی دارند. چرا اصلا با مشایی این همه دشمنی وجود دارد؟ آقایی خیلی راحت و آشکار دروغ می‌نویسد و در سایت‌ها و مجله‌اش هم چاپ می‌کند که مشایی وزرا را تعیین می‌کند! مشایی نفوذ عمیقی بر رییس‌جمهور دارد. من می‌خواهم به شما بگویم اصلا مشایی مطرح نیست. مشایی بهانه است از سوی اصولگراهای رقیب. این باید تبیین شود. من تعجب می‌کنم.چه‌طور ممکن است من به عنوان یک فرد نفوذ عمیقی بر رییس‌جمهوری داشته باشم که امروز دنیا عظمت او را درک می‌کند؟ آن‌وقت این آقایان می‌نویسند که به دلیل نفوذ عمیق مشایی بر دکتر احمدی‌نژاد وزرا تعیین می‌شوند. یا بعضی‌ها که وزیر می‌شوند به این دلیل است که مشایی تاییدشان می‌کند و کسانی که وزیر نمی‌شوند به این دلیل است که او ردشان می‌کند. انگار رییس‌جمهور در انتخاب وزرا نقشی ندارد. از این توهین آشکارتر به رییس‌جمهور دارید؟ بعد خیلی جالب است که این را با یک دروغ شاخ‌دار دیگر همراه می‌کنند. می‌نویسند در میثاق‌نامه‌ای که وزرا امضا می‌کنند، اسم من آمده. این حرف در دولت جوک شد. می‌گویند در میثاق‌نامه دولت دهم یک بند آمده است که وزرا باید تبعیت خودشان را از آقای مشایی اعلام کنند. این میثاق‌نامه که مشخص است. بالاخره20، 21وزیر آن را امضا کرده‌اند، معاونان رییس‌جمهور امضا کرده‌اند.
* ابوطالب: بالاخره بگویید که شما دوستانی هم دارید یا ندارید؟
** مشایی: من می‌خواهم بگویم که اصلا این خیلی مسخره است.
* ابوطالب: از چه جهت؟
** مشایی: البته شکایت شده و پرونده‌اش مفتوح است. یعنی چه که وزرا باید تبعیت‌شان را از یک فرد اعلام کنند؟ یعنی وزرا برای این‌که وزیر بشوند باید تبعیت‌شان را از این آدم اعلام کنند تا وزیر بشوند؟ یعنی این‌ها اشتیاق وزارت‌شان به حدی است که حاضرند عزت‌نفس خودشان را کنار بگذارند؟
* زمان‌آبادی: آقای مشایی ما باز هم ‌دقیقا جواب این سوال را می‌خواهیم که به تعبیر شما دشمنان دولت چرا سراغ آقای مشایی می‌آیند؟
** مشایی:گفتم که مشایی بهانه است. جواب دقیقا این‌جاست. الان در این مثال درمی‌آید. می‌خواهید مثال‌های دیگری هم بزنم؟
* زمان‌آبادی: ‌من فقط منتظر این پاسخم که چرا دقیقا سراغ مشایی می‌آیند؟ چرا مثلا سراغ آقای داوودی نمی‌رفتند؟
** مشایی: احسنت. آن را هم توضیح می‌دهم. اصلا ما می‌توانیم یک موضوع مثل همین اتهام میثاق‌نامه را تحلیل کنیم تا شما هم جواب را پیدا کنید.
* زمان‌آبادی: اما ‌زمانی که انتقادات علیه شما شروع شد، اصلا این بحث‌ها مطرح نبود. تازه ابتدای کار دولت نهم بود و ورود شما به بخش گردشگری. اولین اتفاق هم اگر اشتباه نکنم سخنرانی شما در مورد پایان دوره اسلام‌گرایی بود. یعنی در آن مقطع شما نه نسبتی داشتید با رییس‌جمهور، نه رییس‌دفترشان بودید، نه کاندیدای معاونت اولی.
** مشایی: بله؛ توضیح می‌دهم. اصلا آن‌موقع این هجمه نبود! 13ماه بعد از آن سخنرانی موضوع مطرح شد.
* زمان‌آبادی: به هر حال چرا در مورد شما مطرح شد؟
** مشایی:برای این‌که در یک جریان، رقابت بر سر انتخابات ریاست‌جمهوری تعدادی از بقیه جدا شدند. محافل مختلف شکل گرفت. خب معلوم بود. ما هم در حوزه آقای دکتر احمدی‌نژاد بودیم و معاون ایشان در شهرداری. ما سیاست‌های ایشان را جلو می‌بردیم و بعد هم در انتخابات یک جریان مستقل شدیم.
* زمان‌آبادی:‌ اما افراد دیگری هم بودند. آقای سعیدلو، آقای محمدزاده، علی‌آبادی و بهبهانی هم معاون ایشان بودند. آیا شما نقطه‌ضعف یا نقطه‌قوتی داشتید که مشخصا این جریاناتی که می‌گویید، از بین همه این آقایان به سراغ شما آمدند؟
** مشایی: خب شما اجازه نمی‌دهید که! من باید توضیح بدهم. اول بگذارید این را تمام کنم چون مردم منتظرند ببینند آخرش چه شد! من سوال دارم از مردم. یک کم فکر کنند و ببینند نشریه‌ای که مثلا اصولگراها در آن هستند، نویسندگان‌شان اصولگرا هستند، پول‌شان را اصولگراها می‌دهند، چرا این‌گونه برخورد می‌کند؟
* زمان‌آبادی: خب مشخص است. اصلاح‌طلب‌ها که حتما وجود شما را دوست دارند. اصلا به خاطر آثاری که باقی گذاشته‌اید، باید هم شما را دوست داشته باشند.
** مشایی: ‌اصلا این‌طوری نیست. مثل این‌که شما تحمل نمی‌کنید من دوکلمه بگویم!
* زمان‌آبادی: اما شما شمشیر را کشیده‌اید و می‌گویید،تمام اصولگراها به خاطر قدرت این کارها را کرده‌اند! من حتما نمی‌توانم این تحلیل را بپذیرم.
** مشایی: من شمشیر کشیده‌ام!؟ خب نپذیرید، اما بگذارید من حرف‌هایم را بزنم. شما نپذیرید. مردم که می‌توانند بپذیرند.
* زمان‌آبادی: بسیار خب؛ ‌من سوالم را چندبار تکرار کرده‌ام، ولی تاکید می‌کنم که هنوز جواب سوالم را نگرفته‌ام؟
** مشایی: بله ‌شما سوال کردید، بگذارید من هم جوابش را به مردم بدهم. قرار نیست هر چیزی که دل شما بخواهد را بشنوند!‌ اجازه بدهید مردم بفهمند. مردم کشور 70میلیون نفرهستند. اجازه بدهید مردم بفهمند. همشهری هم تیراژش زیاد است و خوشبختانه همه‌جور خواننده‌ای دارد. بگذارید مردم قضاوت کنند.
* زمان‌آبادی: این‌ها همه جزو مصاحبه است؟
** مشایی: بله؛ جزو مصاحبه است. برای همشهری هم تبلیغ می‌کنم، مشکل ندارد.
* زمان‌آبادی: ‌البته همشهری احتیاج به تبلیغ ندارد.
** مشایی: مساله‌ای نیست، من تبلیغ می‌کنم. خب، مردم سوال می‌کنند که آقا به چه دلیل چنین حرفی زده می‌شود؟ این آیا اهانت به رییس‌جمهور نیست! شما از من سوال می‌کنید؟ شما باید از رییس‌جمهور سوال کنید. اگر مشایی رییس دفترش هست، اگر مشایی معاونش هست، اگر معاونش در شهرداری یا در گردشگری هست، خب ایشان مسئولند. من که مسئول نیستم! مسئولیت از ناحیه من نیست که. ایشان مسئولند. ایشان حکم می‌دهند و من هم هستم. امروز ایشان بفرمایند من نباشم دیگر «من» اصلا معنا ندارد. یک برگ کاغذ و تمام، اما اگر شما می‌خواهید بگویید که یک جریان اصولگرایانه وجود دارد و هیچ رگه‌ای هم در آن نیست، اشتباه می‌کنید. در همین ایام فتنه که پیش آمد، شما حرف‌های مختلفی را از خیلی از نخبگان اصولگرایان شنیده‌اید که با هم یکی نبود. می‌خواهید همه این‌ها را بگویم؟ 6،5ساعت وقت بگذارید تا بگویم که آقایان در قبال این جریانات چه مواضعی گرفته‌اند. خیلی حرف‌هاست که باید بزنیم و حالا که ما سکوت کردیم، به ما حمله می‌کنند؟ اما وقتش هم می‌رسد.
* ابوطالب: پس با این وصف مثلا اگر کسی با معاونت شما مخالف باشد ضددولت محسوب می‌شود؟
** مشایی: نه. اصلا این‌طور نیست. بحث من معاونت من نیست. بحث بر سر تخریب دولت است.
* ابوطالب:‌ یعنی بعد از این‌که شما از مردم اسرائیل حمایت کردید...
** مشایی:من از مردم اسرائیل حمایت نکردم. آن بحث را هم جای خودش توضیح می‌دهم. اجازه بدهید ‌این موضوع را پیش ببریم. بنابراین، کاملا مشخص است. شما اگر همین سوال را از آقای رییس‌جمهور بپرسید هم همین جواب را می‌شنوید. اصلا ده‌ها بار از آقای رییس‌جمهور پرسیدند و ایشان هم در دولت گفتند که موضوع مشایی نیست، موضوع احمدی‌نژاد است!
* زمان‌آبادی: البته این تحلیل و ابهام در مورد اظهارات شما را بچه‌های صاحب تحلیل و متعهد و بسیجی هم دارند.
** مشایی:‌ بالاخره هر جریانی که در هر مسئولیتی وارد می‌شود یک تیمی هستند، یک گروهی، یک نفراتی هستند که هر کدام یک سهمی دارند. حریفان هم به آن‌ها حمله می‌کنند. اتفاقا این اتهام‌ها را فقط هم به من محدود نکردند. یک دوره آقای ثمره‌هاشمی زیر حمله بود و یک دور آقای زریبافان.
* زمان‌آبادی: البته قبول کنید که شما با فاصله زیاد نسبت به همه روی سکوی اول هستید.
** مشایی:‌ بله؛ اما در مورد آن‌ها زودتر از من شروع شد. چون کار را زودتر شروع کردند.
* زمان‌آبادی: بالاخره دلیل این‌که در مورد شما این به اصطلاح جریانات که می‌گویید، پرحجم‌تر وارد شدند چیست؟
** مشایی:خب علت دارد. علتش این است که آقای رییس‌جمهور در این‌خصوص بیشتر مقاومت کردند. اگر آقای رییس‌جمهور مقاومت نمی‌کردند و من هم خیلی نقش‌آفرین نمی‌شدم، قطعا حمله این‌قدر نبود.
* زمان‌آبادی:‌ چرا رییس‌جمهور در مورد شما این‌قدر مقاومت کردند؟
** مشایی: از خود ایشان بپرسید.
* ابوطالب: می‌خواهم این چند سطر را بخوانم. حضرت‌آقا فرمودند:
«جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی‌ایران
با سلام و تحیت
انتصاب جناب آقای اسفندیار رحیم‌مشایی به معاونت رییس‌جمهور برخلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقه‌مندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان‌لم‌یکن اعلام شود.
سیدعلی خامنه‌ای-27/4/88»
* آقای مشایی، اگر اصولگرایان می‌گویند شما در چنان مسئولیتی نباشید، براساس توصیه مقام معظم رهبری است.
** مشایی: منظورتان را دقیق‌تر بیان کنید.
* ابوطالب: یعنی این‌که مسئولیت داشتن آقای مشایی اصلا به صلاح نیست.
** مشایی:نه؛ این برداشت شما که برعکس است. این چیزی که شما خواندید، یک برداشت برعکس از سخنان مقام معظم رهبری است.
* زمان‌آبادی: مگر تفسیر شما از این نامه چیست؟
** مشایی: به نظر من این نامه یعنی این‌که آقای دکتر احمدی‌نژاد، طرفداران شما یعنی یک بخش مهمی از جامعه اصولگرا یا حزب‌ا...، الان به دلیل شرایط پیش‌آمده با انتصاب ایشان «به‌این سمت خاص» موافق نیستند. این به مصلحت شما نیست.
* ابوطالب: آقای مشایی، به‌هرحال کلام مقام‌معظم‌رهبری را فصل‌الخطاب می‌دانید دیگر؟ ایشان صراحتا فرموده‌اند انتصاب شما برخلاف مصلحت رییس‌جمهور و دولت است. هم‌چنین موجب اختلاف و سرخوردگی می‌شود. یعنی عده زیادی دولت شما را دوست دارند، اما آقای مشایی را دوست ندارند.
** مشایی:درست است، اشکال ندارد.
* ابوطالب: اشکال ندارد؟
** مشایی: شفاهی به آقای‌احمدی‌نژاد گفتند و آقای‌احمدی‌نژاد هم به من شفاهی گفتند که [...] بروم در مسئولیت دیگری...
* ابوطالب: ... یعنی مسئولیت دیگری به شما بدهند؟
** مشایی: [...] من فقط این‌جا را که نمی‌گویم. ایشان در سخنرانی بعدی‌شان هم فرمودند که اگر کسی یک جایی نیست معنایش این نیست که جای دیگری هم نباشد.
* زمان‌آبادی: این سخن مشخصا در مورد شما بود یا برداشت شما این بود؟
** مشایی: [...]
* ابوطالب: اتفاقا ما می‌خواهیم بگوییم، اگر نظر شما تبعیت از رهبری است، شما سر بنهید!
** مشایی:خب من هم سرنهادم، مگر من ننوشتم؟ من که گفتم سربازم! چه‌جور گفتم مگر؟ من هیچ‌وقت حتی در پنهان خودم هم از این موضوع ناراحت نشدم. مشکلی وجود ندارد. بنده حتی در پنهان هم از این موضوع ناراحت نشدم، امروز خدا شاهد است که بنده پیش احدی راجع به این موضوع گله هم نکردم.
* زمان‌آبادی:‌ البته جای گله هم ندارد. به هر حال تدبیر این بوده، منتهی من یک سوال دارم؛ شما دقیقا کی متوجه نگارش این نامه به رییس‌جمهور شدید؟ در همان تاریخی که نامه داده شد یا تاریخی که نامه منتشر شد؟
** مشایی:‌ نخیر بنده مرخصی بودم. تاریخ نامه شنبه است و من دوشنبه وارد تهران شدم.
* زمان‌آبادی: یعنی دوستان تماسی هم با شما نداشتند؟
** مشایی:نه؛ چون آقای‌احمدی‌نژاد این را گذاشته بودند تا با «آقا» صحبت کنند. هنوز صحبت نکرده بودند حتی تلفنی هم قابل گفتن نبود. حالا مصلحت‌شان این بود، من نمی‌دانم. من دوشنبه مطلع شدم که این موضوع هست. گفتم تکلیف من چیست؟ آقای‌احمدی‌نژاد گفتند، من با آقا امروز صحبت می‌کنم. ایشان رفتند با آقا صحبت کردند، ضمناً بگویم که من خودم دیگر علاقه‌مند این مسئولیت نبودم. من اصولا یک آدم فرهنگی هستم و...
* زمان‌آبادی: فرض می‌کنیم که این‌طور هست، جریان صحبت چه شد؟ چه اتفاقی افتاد؟
** مشایی: ایشان گفتند که من با آقا صحبت می‌کنم. بعد که از صحبت با‌ ایشان برگشتند، من گفتم تکلیف چیست؟ دوباره پرسیدم. گفتند شما به کارتان ادامه بدهید!
* زمان‌آبادی: تا روزجمعه که نامه علنی شد؟
** مشایی:‌ بله.
* زمان‌آبادی:‌ اما چه تدبیری بود که شما...؟
** مشایی:من اصلا نمی‌دانم چه شد. چرا علنی شد. من اصلا این‌ها را نمی‌دانم. من هم از رادیو فهمیدم و نامه نوشتم که اصلا این حرف‌ها چیست؟ اصلا چه اصراری است که ما بخواهیم...
* زمان‌آبادی: البته شما ‌نامه را به آقای‌احمدی‌نژاد نوشتید؟
** مشایی: باید نامه را به آقای‌احمدی‌نژاد می‌نوشتم دیگر. استعفانامه را من که معاون‌شان بودم پس به کی باید می‌نوشتم؟
* زمان‌آبادی: ‌اصلا ضرورت داشت شما چنین نامه‌ای را بنویسید؟ با حکم صادر شده از جانب ایشان که دیگر آن عنوان برای شما اساسا وجود نداشت؟
** مشایی:من موضع خودم را اعلام کردم. اگر موضعم را اعلام نمی‌کردم که الان دوباره پیش شما متهم بودم. من یک چیزی می‌گویم، یک چیز دیگر می‌نویسید، چه برسد به این‌که چنین کاری را نمی‌کردم. من مواضع خودم را صادقانه و صریح گفتم و تبعیت خودم را هم اعلام کردم.
* ابوطالب: بسیار خب؛ آقای مشایی، ‌آیا این حرف‌ شماست:«‌چون به تعداد انسان‌ها خدا وجود دارد، پس خدا نمی‌تواند محور وحدت باشد»؟
** مشایی:عین عبارتی که من گفتم، این نبود. بحث من راجع به خدا بود و وحدت انسان‌ها. چون میهمان‌ها خارجی بودند - از 46کشور دنیا یا از 25کشور دنیا تردید دارم بودند- و در دانشگاه پیام‌نور جمع شده بودند، من اشاره کردم که باید جهان به وحدت برسد. باید صلح را برقرار کنیم. راه رسیدن به صلح پایدار هم این نیست که قدرت‌های بزرگ دنیا را حیطه خود کنند. باید ملت‌ها به وحدت برسند، اما این‌که در طول تاریخ ملت‌ها به وحدت نرسیده‌اند هم دلیل دارد. گفتم خدا که یکی است. همه تاریخ هم نشان می‌دهد که خدا یکی است، پس علی‌القاعده باید وحدت به‌دست بیاید. اصلا وقتی پدر و مادر یکی است، بچه‌ها به وحدت می‌رسند. قاعدتا وقتی می‌فهمند یک نفر پدرشان است به وحدت می‌رسند. اما سوال؛ چرا با وجود یک خدا، جامعه به وحدت نرسیده و در تاریخ این همه جنگ و ستیز و خونریزی است؟ روشن شد، مساله چیست؟ این را توجه داشته باشید. این اشکال را هم به خدا نسبت ندهید. مساله این است که همه آدمیان یک خدا ندارند، حرف قرآن است که فرعون می‌گوید من خدا هستم. علت خشونت، جنگ، علت اختلاف‌ها همه اشاره به این نکته دارد که توحید ما اشکال دارد. توحید آدم‌ها اشکال دارد.
حالا یعنی چه؟ پس چه می‌شود؟ می‌گوییم این آدم چه دریافتی از خدا دارد؟ چه فهمی از خدا دارد؟ ببینید ‌همه آدم‌ها هم که دعوت انبیا را نپذیرفتند. با همان حضرت نوح هم بعد از 950سال پیغمبری همه انسان‌ها همراه نشدند. خیلی‌ها ماندند و غرق شدند دیگر! معنایش این است که اگر آن‌ها خدای نوح را پذیرفته بودند، مشکلی نبود! اما نپذیرفتند. پس علت عدم وحدت جامعه، ریشه در توحید دارد. اگر آدمیان خدایشان یکی نبوده به این دلیل است، پس معناش چیست؟ گفتم کلمه توحید مقصودش توحید کلمه است؛ یعنی اگر توحید برقرار شد، توحید در کلمه هم برقرار می‌شود. این بحث من بوده است. حالا این یعنی چه؟ روشن است دیگر. یعنی این‌که تنها راه صلح و امنیت در دنیا اجابت دعوت انبیا و بازگشت به توحید است، ولی آن سایت چه نوشته؟ البته خبرنگارش زنگ زد این‌جا عذرخواهی کرد. خبرنگار به آقای جوانفکر گفت: آقا من این را نوشتم، سردبیر خودش عوض کرده و نوشته فلانی گفته خدا نمی‌تواند مایه وحدت باشد! این اصلا خیلی عجیب است! درست نقطه مقابل؟
* ابوطالب: البته من خدا را شاکرم و خوشحالم که شما این حرف را تصحیح کردید؟
** مشایی:‌این حرف را تصحیح نکردم، شما می‌توانید صدای من را گوش کنید.
* ابوطالب: جای دیگر گفته‌اید که «حضرت نوح با 950سال عمر نتوانست جامعه را مدیریت کند، چراکه عدالت را ایجاد نکرد! آمدن پیامبران در طول تاریخ برای تمام شدن دوران‌های قبلی پیامبری بوده است. اگر هر پیامبری مدیریتی درست می‌کرد عدالت برقرار می‌شد»!
** مشایی:خیلی جالب است، واقعا این حرف خیلی جالب است! در هر صورت من تشکر می‌کنم از شما و از این حرف‌هایی که زده شد. بعضی از این حرف‌ها‌ برای چهار‌خط بالاتر و بعضی‌ها مال 6خط پایین‌‌تر سخنرانی من است. از این نوع انتقال اصلا کسی می‌فهمد من چه گفتم؟ بالاخره من برای استادان برتر پژوهش دانشگاه صحبت کردم. تعدادی از آن‌ها وقتی‌ که آمدند جایزه بگیرند، ایستادند و از من به خاطر بحثم تشکر کردند. معاون علمی رییس‌جمهور تشکر کرد. خانم دستجردی از من به خاطر سخنرانی تشکر کرد. حالا من این سخنرانی را ظرف یکی‌، دو روز آینده روی سایت می‌گذارم تا ببینید بحث چیست، حرف چیست. من توضیح دادم: «‌‌البته انبیا، فقط معلم اخلاق نیستند، البته معلم اخلاق بودن خیلی مهم‌ است! اما انبیا‌ نیامده‌اند که فقط معلم اخلاق بشوند. پس برای چی آمدند؟ انبیا‌ آمده‌اند که مدیریت جامع کنند، اصلا انبیا‌ دقیقا چه کاره‌اند؟ انبیا‌ مدیران جامع جامعه هستند.
محصول این کار چیست؟ محصولش برقراری عدالت است. این کار انبیاست. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط. من در ادامه گفتم گرفتاری بشر از این است که نگذاشتند انبیا‌ مدیریت کنند. نه این‌که انبیا‌ شایستگی مدیریت نداشته‌اند. من که خودم گفتم این‌جا صریح آمده که انبیا‌ معلم اخلاق نیستند. فکر نکنید آمده‌اند نصیحت کنند و بروند، چون خیلی‌ها دارند انبیا‌ را این‌جوری در دنیا مطرح می‌کنند. مثال زدم حضرت‌مسیح(ع)، 30‌‌و‌چند‌سال پیغمبری کرده. آیا ایشان 30‌و‌چند‌سال هم مدیریت کرده است؟ نکرده‌اند. من گفتم نباید این نارسایی و نقص را به ایشان نسبت بدهیم. اگر بخواهیم نسبت بدهیم باید بگوییم محصول مدیریت حضرت مسیح(ع) این همه بدبختی است! این‌که اتهام است. حالا بعد از این سال‌ها‌ مسیحی‌ها گفتند ایشان به صلیب کشیده شد و قرآن هم فرموده، اشتباهی فرد دیگری را به صلیب کشیدند؛ گفتم اصل ماجرا این است که بعد از ‌30‌و‌چند‌سال، جامعه از مدیریت حضرت‌مسیح(ع) بی‌بهره شد. دسترسی به مسیح(ع)‌ نبود.
گفتم اگر با حضرت مسیح(ع) مقابله نمی‌شد و می‌ماند، ممکن بود سیصدسال پیغمبر باشد و اگر سیصدسال پیغمبر باشد و مدیر جامعه باشد، شما ببینید جامعه چه می‌شود! گفتم همین‌طور حضرت موسی(ع) چند‌سال بوده و می‌توانست 500‌سال پیغمبر و مدیر جامعه باشد‌، اما اجازه ندادند. این‌ها را مثال زدم برای این‌که باور کنند چه جوری حضرت‌عیسی(ع) 300 یا حضرت موسی(ع) 500‌سال باشد، چیز عجیبی نیست. مثل حضرت نوح(ع)‌. پس عمر طولانی عجیب نیست. گفتم حضرت نوح(ع) هم همین مشکل را داشته‌اند‌. یعنی امکان مدیریت نداشته‌اند. داستان انبیا را بخوانید، ببینید چه اهانت‌ها به انبیا شده. اصلا با کدام نبی در تاریخ خوب برخورد شده‌، یکی را پیدا کنید، نبوده! من چه دارم می‌گویم؟ من دارم می‌گویم، این‌ها‌ را از ساحت مقدس انبیا دور کنید. انبیا اگر مدیریت جامعه را بر‌عهده داشتند آن‌وقت در هر دوره‌ای چه شکوفایی که اتفاق می‌افتاد. ‌حالا علت این بحث‌ها اصلا اون‌جا چه بوده؟ البته بعضی می‌گویند که این بحث‌ها اصلا چه ربطی به آن‌جا دارد...
* زمان‌آبادی‌:‌ حالا ربط به آن محفل که یک‌طرف‌؛ بعضی‌ها هم می‌گویند که این مباحث اصلا چه ربطی به آقای مشایی دارد؟
** مشایی: نه؛ این اعتراض وارد نیست. این موضوعات به همه ربط دارد.
* زمان‌آبادی: استدلال شما چیست؟
** مشایی: این‌ها مسائلی است که به همه ربط دارد، حالا اگر خواستید آن را هم توضیح می‌دهم. چون این موضوع تفکر است.
* ابوطالب: اما به‌هرحال دلسوزان می‌گویند مصلحت این است که هرشخص در حوزه تخصصی خودش ورود کند. آقای مشایی هم در حوزه خودشان ورود و اظهار‌نظر کنند.
** مشایی:کی گفته من‌...
* ابوطالب: ببیند، مثلا حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی در این باره می‌فرمایند‌...
** مشایی:نه‌، ‌بگذارید من این را تمام کنم! من بحثم تمام نشده که! من این را کامل می‌گویم، بعد شما ببینید که کجای آن در واقع...
* ابوطالب: آقای مشایی، تخصص ما که دین نیست! من صراحتا می‌گویم که مباحث حوزه دین در تخصصم نیست! ولی شما می‌فرمایید که آقای رحیم‌مشایی مهندس الکترونیک باشد، اما در خصوص انبیا و دین و... رسما اظهار‌نظر کند.
** مشایی: من این بحث‌ را لازم می‌دانم.
* ابوطالب:‌ یعنی در تخصص شما هست؟
** مشایی: بله!
* ابوطالب: ‌خوب پس چرا حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی می‌فرمایند: اصلا تصدی چنین فردی‌(با چنین ذهنیاتی) مشروعیت ندارد‌؟!
** مشایی: اصلا شما از حضرت‌آیت‌الله مکارم بپرسید مشایی چه گفته‌؟
* ابوطالب:‌ دیگر من این نمی‌دانم.
** مشایی: اما من این حرف‌ها را گفتم، مردم قضاوت کنند. خود حضرت‌آیت‌الله مکارم هم حتما این‌ها‌ را می‌خوانند. خوب ببینند من چه گفته‌ام و بعد داوری بفرمایید.
* ابوطالب: البته ایشان که حتما ‌بدون تحقیق اظهار‌نظر نمی‌کنند.
** مشایی: الان خیلی‌ها‌ اظهار‌نظر می‌کنند و حرف‌ها‌ی دیگری راجع‌به من می‌زنند. البته من برای حضرت آقای مکارم هم احترام قائل هستم. خود ایشان حرف‌های من را ببینند اگر حرف‌های من خلاف است، خود ایشان بفرمایند این بخش حرف‌های من خلاف است، ولی وقتی یک‌چیز دروغی به من نسبت داده ‌شد، خب در نقطه مقابل من باید توضیح بدهم!
* زمان‌آبادی‌: آیا خود ‌شما در خصوص این موارد به بیوت مراجع‌معظم اطلاع‌رسانی کردید‌؟
** مشایی: این یک بحث دیگری است. من می‌گویم اگر چیزی راجع‌به کسی منتشر می‌شود، نباید که فوری قضاوت کنیم‌. من که نباید به همه بگویم. من یک سخنرانی کردم. رسانه‌ها باید سخنرانی من را در منظر افکار عمومی قرار بدهند، این‌که حق من است. من گفتم ببینید آقایان، علم مهم است. بعد هم گفتم انقلاب ما و نظام جمهوری‌اسلامی ما باید چه‌کار کند؟ من مسئولم من به جای رییس‌جمهور سخنرانی کردم. گفتم: احیا تجدید حیات دینی ‌ما نمی‌شود، مگر آن‌که تجدید حیات علمی بشود. این بحث بسیار مهمی است. اصلا این مگر تخصص دینی است؟ این موضوع تفکر است. من گفتم چرا عدالت مستقر نمی‌شود؟ و پاسخ دادم که عدالت بدون توسعه علم و صنعت محقق نمی‌شود! شما بگویید این حوزه کیست؟
* ابوطالب: این حوزه روشنفکری است‌، اما الان شما در جایگاه رسمی و دولتی قرار دارید.
** مشایی: اصلا من تعجب می‌کنم. یکی به من باید بگوید این حرف که تو می‌زنی، این‌جایش غلط است‌، اما کسی نمی‌تواند بگوید تو حرف نزن. ما انقلاب کردیم تا حرف بزنیم. من اگر در مقام نیابت از رییس‌جمهور، رییس دفتر یا معاون یا هر مسئولیت دیگری صحبت می‌کنم‌، مسئول حرف‌هایم هم هستم. نمی‌توانید بگویید تو حرف نزن! این چه ادبیاتی است؟ این ادبیات مورد قبول است؟
* ابوطالب:‌ من قبول دارم که برخی رسانه‌ها به هر دلیلی با مصاحبه کردن با شما‌، حرف‌هایتان را انتقال نمی‌دهند. حالا این فرصت ایجاد شده با فراگیری و تیراژی که روزنامه همشهری دارد، این حرف‌ها‌ مطرح بشود! بر این اساس من از شما می‌خواهم دقیقا به این سوال جواب بدهید. کیهان نوشته: «نشانه‌های وابستگی مشایی خیلی بیشتر از یک احتمال است. مشایی مهره کودتای مخملی است».
** مشایی:چرا من جواب بدهم؟ کیهان گفته نشانه دارد، خوب نشانه‌ها را باید می‌گفتند. من باید جواب بدهم؟ من فقط می‌فهمم به مردم بگویم که مردم ببینید، این آدم و این روزنامه که مدعی اصولگرایی است، معتقد است که مهره قطعی انقلاب و کودتای مخملی؛ مشایی است. خوب معلوم است که خط را دارند منحرف کرده و به جایی دیگر می‌برند! ‌این اتهامی بزرگ به رییس‌جمهور است. چه‌طور رییس‌جمهور، یک مهره انقلاب مخملی را رییس دفتر خودش گذاشته است؟!
* ابوطالب: اجازه بدهید آقای مشایی، اگر به تعبیر شما نقد کیهان به آقای مشایی که رییس دفتر رییس‌جمهور هستند، توهین به رییس‌جمهور باشد که آن‌وقت نقد آقای مشایی به حسین شریعتمداری که نماینده ولی‌فقیه است...
** مشایی: مگر حضرت آقا هر چیزی که آقای شریعتمداری گفته را می‌پذیرند؟ ولی آقای احمدی‌نژاد حرف‌ها‌ی من را می‌پذیرند. شما ببینید، آقای احمدی‌نژاد کدام یک از حرف‌های من، کدام موضع من را قبول ندارند؟
* ابوطالب: یعنی موضع شما در مقابل مردم اسرائیل را هم آقای احمدی‌نژاد قبول داشته‌اند؟
** مشایی: ایشان که پنج‌شنبه همان هفته مصاحبه کردند و گفتند که موضع دولت این است! اما وقتی آقا‌ فرمودند من رفتم بیانیه دادم. این‌که روشن است. کدام مواضع من بر‌خلاف نظریه آقای رییس‌جمهور بوده است؟! از همان موقع که آقا توضیح دادند و تشریح کردند، من تبعیت کردم.
* ابوطالب: بر سر قضیه ترکیه هم همین‌طوری بود؟
** مشایی: ترکیه دروغ بود.
* ابوطالب: البته دروغ که نبود.
** مشایی:چی دروغ نبود؟
* ابوطالب: خبر ‌حضور شما در آن مراسم که دروغ نبود.
** مشایی:کدام مراسم؟ شما نوشته‌اید که من رفتم در مراسم لهو و لعب در ترکیه شرکت کردم. این دروغ محض بود.
* ابوطالب: اگر کسی این حرف را زده باشد (که شما دقیقا در یک مراسم لهو‌ و لعب شرکت کرده‌اید) که من هم می‌گویم حتما دروغ بوده! اما شما در مراسمی که...
** مشایی:خب نوشته‌اند. روزنامه‌ها‌ و ویژه‌نامه‌ها‌ نوشته‌اند. مردم حالا فیلم این مصاحبه را هم می‌بینند و قضاوت می‌کنند.
* ابوطالب: ظاهرا شما –‌با فیلم‌برداری این جلسه‌- می‌خواهید یک مصاحبه تلویزیونی اختصاصی هم برای خودتان داشته باشید.
** مشایی: نه، من هم صرفا ضبط می‌کنم. من می‌گویم مردم همه‌چیزها را شنیده‌اند. خود مردم قضاوت کنند. روزنامه شما را می‌خوانند و یادشان می‌افتد که چه چیزی راجع‌به مشایی گفتند! یادشان می‌افتد دیگر! گفتند مشایی رفته در مجلس لهو و لعب در ترکیه شرکت کرده‌، در‌حالی‌که من رفتم در یک مجلسی که عنوانش نشست گردشگری سازمان کنفرانس اسلامی است و کنار دست من هم آقای دبیر‌کل سازمان کنفرانس اسلامی نشسته بود.
* ابوطالب:‌ بالاخره چه کسانی و چرا شما را متهم به کودتای مخملی کردند؟
** مشایی: اجازه بدهید تا من توضیح بدهم. مقام معظم رهبری در نماز جمعه فرمودند‌، چیست این همه شما شلوغ کرده‌اید؟! این چه موضع مهمی بود که به آن می‌پردازید؟ من بعد از این‌که ‌آقا‌ فرمودند همان شب اعلامیه دادم که در صدا‌و‌سیما خواندند. من یک نظری داشتم‌، نظر من حتی با نظر مقام معظم رهبری فرقی نمی‌کرد. حالا من یک بیانی داشتم‌. اصلا به سیاست هم مربوط نبود. حوزه فرهنگ بود. من می‌خواستم بگویم موضع ما نسبت‌به مردم در دنیا یک موضع دوستانه است. یعنی نظام جمهوری ‌اسلامی مثل حرکت انبیا‌ و پیغمبران دعوت عالمی دارد و ما با مردم مشکل نداریم، وگرنه من که صدها سخنرانی علیه اسرائیل داشتم‌. ولی هنوز همین آقای کیهان، ‌10دفعه دیگر به رغم فرمایش مقام معظم رهبری در این موضوع مطلب نوشته است‌. اما من حتی یک‌بار هم جواب‌شان را نداده‌ام.
* زمان‌آبادی: آقای مشایی؛ من حس می‌کنم شما خیلی اصرار دارید که مرزبندی‌تان را با کیهان نشان بدهید. دلیل این اصرار چیست؟
** مشایی: حتما همین‌طور است. مردم! من دارم نظر خودم را می‌گویم.
* زمان‌آبادی: یعنی مردم باور می‌کنند؟
** مشایی: بله‌، حتما باور می‌کنند.
* زمان‌آبادی: ‌اما من می‌خواهم بگویم کسی هم ممکن است احساس کند که شما با نقد کیهان دنبال کسب محبوبیت میان منتقدان این روزنامه هستید؟
** مشایی: ما که در مقام نقد خیلی هم طلبکاریم. صدها بار به ما فحش داده‌اند، هر اتهامی زده‌اند. من فقط یک مورد شکایت کردم که همان یک مورد را هم دستگاه قضایی هنوز اعلام نکرده است. خلاصه گفتیم ببینیم در دستگاه قضایی حکمی در مورد کیهان صادر می‌شود یا نه!
* زمان‌آبادی: ولی به‌هرحال در مورد آقای احمدی‌نژاد‌، موضع کیهان حتما این‌جور نیست.
** مشایی: کیهان و احمدی‌نژاد، در مورد مشایی با هم متفاوتند.
* زمان‌آبادی: بسیار خب‌، شما لااقل بفرمایید ‌چرا کیهان با مشایی مشکل دارد؟
** مشایی: بگذارید مردم بدانند. چه اشکالی دارد؟! نظر دادن آزاد است دیگر. ببینید‌؛ کیهان یا آقای شریعتمداری با مشایی در رابطه با آقای احمدی‌نژاد متفاوت فکر می‌کنند. او یک‌جور دیگری آقای احمدی‌نژاد را می‌بیند، من یک جور دیگر می‌بینم. اصلا آقای شریعتمداری در مرحله اول انتخابات نهم، حامی آقای احمدی‌نژاد نبود، طرفدار شخص دیگری بوده. مردم بروند قضاوت کنند. آن روزنامه فرد دیگری را مثل آقای احمدی‌نژاد می‌دانست که ما اصلا او را شبیه آقای احمدی‌نژاد نمی‌دانیم. حالا من دیگر نمی‌خواهم اسم ببرم. این اصلا بحث من نیست. اما من نه دین آقای شریعتمداری را منکر می‌شوم و نه سوابق ایشان را. اصلا ما با هم سوابق دوستی داریم.
* زمان‌آبادی: دقیقا کجا با هم دوست بودید؟
** مشایی: توی جامعه دوست بودیم.
* زمان‌آبادی:‌ تو جامعه که نمی‌شود‌، این‌طور دوست شد. شما در کردستان و رامسر بودید، ایشان در تهران. چه‌طور با هم دوست بودید؟
** مشایی: یعنی می‌فرمایید من تهران نبودم؟ دوست بودیم دیگر. در واقع دوستیم!
* زمان‌آبادی: ظاهرا دوست ندارید بگویید کجا با هم دوست بودید؟
** مشایی:نه چه دلیلی دارد. ما دوست بودیم. اصلا شاید ایشان دوست نبوده اما من دوست بودم. من نمی‌دانم ایشان چه قضاوتی دارند ولی بالاخره ما یک سابقه دوستی یا آشنایی داریم. حالا من که به ایشان اهانتی نکردم اما ایشان همه نوع جرم را راجع به من نوشته. من یک مورد از ایشان شکایت کردم به‌خاطر یکی از دروغ‌هایشان‌. دروغ روشن‌. پاسخ هم دادم، بعد پاسخ من را ماست‌مالی کردند و از کنارش رد شدند.
* زمان‌آبادی: چرا شما از بقیه راحت شکایت می‌کنید‌، ولی مثلا از یک روزنامه‌ای مثل کیهان که مدعی هستید مدام ازشما دروغ می‌نویسد، یک‌بار شکایت کرده‌اید؟
** مشایی: ‌برای این‌که مدام به من می‌گویند این روزنامه اصولگراست. شکایت نکن. طرفدار دولت است.
* زمان‌آبادی: رسانه‌ها‌ی دیگری را هم می‌گویند که اصولگرا هستند. مثل روزنامه جوان یا مثلا سایت جهان‌نیوز.
** مشایی: از جهان‌نیوز من یک‌بار شکایت کردم و آن‌ها هم محکوم شدند. بعد هم آخه این‌ها چه اصولگراهایی هستند؟ مگه اصولگرا دروغ هم می‌گوید؟ ‌سایت جهان‌نیوز به من نسبت داد که من در مراسم ولیمه برگشت از حج افرادی را دعوت کردم که اکثرا مسئولین بودند. در یک هتل در شمال‌شهر افطاری دادم و بعد هم در آن‌جا از پذیرایی‌کنندگان زن که بدحجاب بودند‌، استفاده کردم.
* ابوطالب: و البته عکس‌ هم منتشر کردند.
** مشایی:عکس که دروغ بود. اولا هتل نبود، یک رستوران بود. بعد هم شمال‌شهر نبود وسط شهر بود. سوما آن‌جا پذیرایی‌کننده زن نداشت. نهایتا همین اواخر بعد از این همه مدت وقتی اتهام را می‌زنند طول می‌کشد تا بتوان حقیقت را اثبات کرد. اما مردم هم این‌ها را فهمیده‌اند و دیگر باور نمی‌کنند‌. من می‌گویم یک وقتی شما می‌گویید این حرف‌ غلط است، خوب اشکالی ندارد، من حرفی زدم و شما قبول ندارید خب، بیایید بگویید این حرف اشتباه است. چرا دروغ؟
* زمان‌آبادی : ولی بالاخره برای ما معلوم نشد که چرا فقط در مورد شما این حرف‌ها‌ را می‌گویند؟
** مشایی: من که جواب دادم، اصلا من نمی‌دانم شما دنبال چی هستید.
* ابوطالب: ‌آقای احمد توکلی که حتما یک چهره اصولگرا هستند. ایشان می‌گوید: اگر جناب آقای احمدی‌نژاد آقای مشایی را رییس دفترشان گذاشتند(آن موقع هنوز ریاست شما بر دفتر رییس‌جمهور رسما اعلام نشده بود)، نباید این کار را می‌کردند‌، چون در واقع تعبیر ایشان این است که تذکر رهبری شامل تمام پست‌های کلیدی می‌شده است. خیلی‌ چهره‌ها‌ی دیگر هم این حرف را می‌زنند.
** مشایی: ‌خب برای خودشان می‌گویند. در متن خواندید که. درمتن، ‌آقا‌ فرمودند: معاون. حالا آقایان دارند منویات خودشان را می‌جویند.‌ ‌آقا‌ در سخنرانی دو روز بعدشان هم فرمودند این‌که یک‌نفر یک‌جا نباشد‌، معنایش این نیست که جای دیگری نباشد. اما ببینید، هنوز هم اصرار دارند. خب اصرار بیخود دارند! نظر و سخن رهبری منظور و ملاک مقیاس است و همه باید تبعیت کنند. مردم هم باید تبعیت کنند، من هم تبعیت می‌کنم و افتخار می‌کنم‌، ولی آقای توکلی تبعیت نمی‌کند، ‌آقای شریعتمداری تبعیت نمی‌کند، این‌ها هیچ‌کدام تبعیت نمی‌کنند. به استناد همین چیز‌ها که در روزنامه‌ و سایت‌شان می‌نویسند.
* ابوطالب: آقای مطهری در پاسخ به شما گفته‌اند که «‌اگر انبیا موفق به اجرای کامل عدالت نشده‌اند به خاطر وجود افرادی مانند آقای مشایی بوده است که در قضیه نبوده‌اند و مصلحت دوست و رفیق را به مصلحت جامعه ترجیح می‌دادند و از این بابت به عدالت نمی‌رفتند و ولایت‌پذیر نبودند... بهتر است آقای مشایی به تلاش خود با دوستی با مردم اسرائیل و بازگشت ایران به باستان و ایران قبل از اسلام ادامه بدهند و وارد معقولات نشوند».
** مشایی: این‌ها که فهرستی از انواع اتهامات است‌. البته من که تا حالا ‌به گفته‌های آقای مطهری جواب نداده‌ام‌، چون اصلا نیاز به جواب نمی‌بینم. حالا هم جوابی ندارم.
* زمان‌آبادی: اما ‌شکایت کردید؟
** مشایی: ‌من نه. شکایت هم نکردم. از آقای مطهری؟ من شکایت نکردم.
* زمان‌آبادی: اما خبری منتشر شد که ظاهرا بخش حقوقی نهاد...
** مشایی: من هیچ‌ شکایتی علیه آقای مطهری نکرده‌ام‌، اما زمان خیلی چیزها را نشان می‌دهد.
* زمان‌آبادی: و شکایت هم نمی‌کنید؟
** مشایی:‌من که نمی‌دانم آینده چه می‌شود؟ ولی تا حالا شکایت نکرده‌ام.
* زمان‌آبادی: و در مورد صحبت ایشان هم چیزی نمی‌گویید؟
** مشایی:‌ ‌صحبت ایشان فهرستی از اتهامات است، اگر بخواهم شکایت کنم که خیلی در این صحبت‌ها‌ی ایشان حرف است. به نظر من، حتی تخطی از فرمان رهبری هم هست. دوباره می‌گویند که من یک جای دیگر را غصب کرده‌ام. من نمی‌دانم این‌ها کی هستند؟ اصلا چه جوری است؟ خودشان را در چه جایگاهی می‌بینند؟
* ابوطالب: اجازه می‌دهید تحلیل شما را درباره انقلاب مخملی هم بشنویم، چون شما به هرحال از نظر کیهان در این موضوع متهم هستید.
** مشایی:نه، من متهم نیستم. اصلا در صلاحیت کیهان نیست که بخواهد من را متهم کند! این خیلی خنده‌دار است. بالاخره این کودتای مخملی دولت را مورد هجمه قرارداده یا نه؟ مگر کودتای مخملی نیامد بگوید که این انتخابات نامشروع است؟ بعد بگوید نظام نامشروع است؟ قبول دارید یا نه؟ من که سنگر اول دولتم. من الان متهم‌ام که چرا جلو هستم. من نمی‌فهمم ما بالاخره پشت‌سریم یا جلوییم؟ الان به من می‌گویند که چرا این‌جایی؟ همه مردم بدانند بنده در نظام جمهوری اسلامی با فهمی که از ولایت فقیه دارم، معتقدم نظام ما کار کرد دارد، کاربرد دارد، توان دارد‌. گفتم: احمدی‌نژاد می‌گفت این 3‌سال برابر است با 27‌سال کل انقلاب! بعضی‌ها آمدند گفتند: آقا تو چرا گفتی‌؟ گفتم ما اتفاقا با بازگشت به ادبیات انقلاب مدیریتی کردیم که مورد تایید رهبری است. مورد تاکید مردم است. این دولت است. بنده هم در صف اول دولت سربازم.
سرباز ولایت و سرباز این رییس‌جمهور هستم. من می‌گویم در جامعه مدعیان ولایت زیاد هستند‌، اما من معتقدم این‌ها با احمدی‌نژاد در خلوص‌شان نسبت ولایت متفاوت هستند. به این دلیل هم تفاوت ما در این است. ما خودمان را خالص می‌دانیم در مقام دفاع از جمهوری‌اسلامی، در دفاع از افتخارات ملت، از دین، مکتب و همه ایران. حالا کودتای مخملی، کودتای نرم یا هر عنوان دیگری، یک جریان پیچیده سیاسی است که محصول همفکری‌های برخی از جریانات سیاسی معترض مخالف بوده. جریاناتی که به انفعال رسیده‌اند. یعنی این‌ها فکر کرده‌اند که این خط نظام قابل‌ادامه دادن نیست و باید مسیرشان را عوض کنند. خوب احمدی‌نژاد ایستاد و گفت من اجازه نمی‌دهم. من پای ولایت، پای نظام و پای اصول هستم و می‌توانیم نشان بدهیم این انقلاب پیروز است. خب، نشان هم داد. در داخل با خدمات گسترده، انسجام و وحدت ملی و در خارج با یک اقتدار و عزت بی‌سابقه.
* ابوطالب: حالا شما این‌ها‌ را قبول ندارید. اما حرف‌ها‌ی دیگری هم در مورد شما می‌زنند. مثلا می‌گویند بر چه اساسی شما با آقای جک استرا ملاقات داشتید؟ شما دایم می‌روید هندوستان یا کانادا و این‌ها‌ شامل پروتکل‌ها‌ی رسمی هم نیست؟
** مشایی:جک استرا؛ این یک حرف کهنه‌ای شده‌، ولی چون شما مطرح کردید خب، بگذارید مردم یادشان بیاید. ببینید، من با جک استرا ملاقات نداشتم. در حوزه دیپلماتیک ملاقات تعریف دارد‌. من با او ملاقات سیاسی یا مذاکره نداشته‌ام، این‌ها از نظر تعریف دیپلماتیک مشخص است. در دولت نهم من تازه منصوب شده بودم و نمایشگاه امپراتوری هخامنشی هم اتفاقا به پیشنهاد خود ایران(دولت قبل از ما) در انگلستان برپا بود. من در یک مقامی بودم که دراین نمایشگاه شرکت کنیم یا شرکت نکنیم، آقای رییس‌جمهور و وزیر امور خارجه به این نتیجه رسیدند که اگر ما نرویم به تاریخ خودمان بی‌اعتنایی کرده ایم‌. ضمن این‌که اصلا گذرنامه من در اختیار وزارت خارجه است. ما که گذرنامه‌مان در جیب‌مان نیست. ما می‌رویم وزارت خارجه گذرنامه‌مان را می‌دهد و وقتی برمی‌گردیم گذرنامه را خودشان می‌گیرند. اصلا من هیچ کاری انجام نمی‌دهم. حالا، اولا معاون رییس‌جمهور وقتی می‌خواهد برود حتما با اجازه رییس‌جمهور می‌رود‌.
یعنی من هیچ سفری نمی‌توانم بروم تا وقتی که رییس‌جمهور کتبا نامه به وزارت خارجه ننویسد. موقعی که می‌خواستیم برویم لندن، مقام متناظر ما وزیر فرهنگ انگلستان بود. او هم منتظر ما بود که ببیند بالاخره ما می‌رویم یا نمی‌رویم. اتفاقا من به خاطر دارم که شب پنج‌شنبه بود و می‌خواستم برای ملاقات مادرم به شمال بروم. شب به من زنگ زدند که فلانی رفتن شما قطعی شده است و باید حتما بروید. بلیت هم را گرفته بودند. ما که رفتیم، دیدیم آقای سفیر به فرودگاه آمد و گفت فلانی این‌قدر گفتند که شما می‌‌آیی و نمی‌‌‌آیی، همه برنامه‌ها‌ تحت تاثیر قرار گرفت. آخرین بار هم اصلا گفتند نمی‌‌آیید و من هم (سفیر) اصلا از آمدنت مطلع نشدم تا این‌که شما پرواز کردید و تازه آن وقت به من گفتند که شما دارید می‌آیید. آخرین خبری که به وزارت فرهنگ انگلیس دادیم هم این بود که شما نمی‌آیید. در نتیجه خانم وزیر فرهنگ هم رفته‌اند برای جلسه‌ای با اساتید دانشگاه به یک شهر دیگر. گفتم این که خیلی بد شد که ما الان بیاییم‌، اما هم‌تراز ما نیاید. این بی‌احترامی است. گفت من از وزارت خارجه انگلیس درخواست کردم حالا که ایشان نیستند‌، یکی دیگر از وزرا بیاید، یا این‌که نمی‌دانم شاید حالا ایشان درخواست کردند که پس وزیر امور خارجه بیاید. خلاصه ما رفتیم سفارت‌.
آن‌جا دیدیم که آقای سفیر خیلی خوشحال گفت، الان زنگ زدند و گفتند آقای استرا گفته من به جهت علاقه‌ای که به تاریخ ایران دارم خودم حتما به نمایشگاه خواهم آمد. خلاصه ایشان آمدند و در مراسم افتتاحیه صحبت کردند. من هم سخنرانی کردم. یک سناتور هم سخنرانی کرد. چند نفر از شخصیت‌های بارز هم سخنرانی کردند. حالا اشکال چه بود؟ یا اشکالی دارد که مثلا من به هند رفته باشم؟ من دوبار کلا به هند رفته‌ام. همراه من هم محافظ هست، هم نماینده وزارت خارجه هست و هم در آن‌جا ما کلا در اختیار سفیر هستیم .حالا یک نشریه اصولگرا نوشته که من با یک مرتاض 400‌ساله دیدار می‌کنم. لااقل می‌گفت 170‌سال یا 140سال! این چه حرف خنده‌داری است؟ آدم 400‌ساله هم مگر هست؟! جالب است که نوشته این مرتاض یکی از مقامات ایرانی را به حضور می‌پذیرد! همین سایت‌ها نوشته‌اند من در لابه‌لای درختان از ماشین پیاده شوم... اصلا من بگویم صفحات بعضی از روزنامه‌ها برای این‌که علیه من بنویسند، اجاره است‌!‌.‌..
* زمان‌آبادی: برای این ادعایتان چه سندی دارید آقای مشایی؟ چه شواهدی دارید؟
** مشایی: اسم نبرده‌ام که سند ارایه کنم. سند دارم؛ اما مگر اسم برده‌ام...
* زمان‌آبادی: یعنی می‌گویید دقیقا یک پولی پرداخت می‌کنند که مثلا آقای مشایی را توی این صفحه تخریب کنید؟
** مشایی: بله‌، صفحه‌اش هم مشخص بود.
* زمان آبادی: یعنی دقیقا می‌گویید که حتی ‌شماره صفحه‌اش هم برای شما مشخص بود!
** مشایی:‌بله، مثلا در فلان روزنامه صفحه دوم بود، در بهمان روزنامه صفحه سوم بود و در یکی هم صفحه 14 بود.
* ابوطالب:‌ خود آقای زاکانی به عنوان نماینده مردم صراحتا در مجلس گفته‌اند که مسایل امنیتی آقای مشایی یکی از مشکلات و ابهامات فراوان‌...
** مشایی:همین مجله پنجره را ایشان منتشر می‌کردند، یکی از بزرگ‌ترین دروغ‌های تاریخ را گفته است.
* ابوطالب: ببینید؛ یک وقت بحثی را در مجله چاپ می‌کنند و یه موقع در مجلس به صراحت اعلام می شود.
** مشایی:خوب چه فرقی می‌کند؟
* ابوطالب: ایشان در جایگاه قانونی نمایندگی مجلس می‌گویند‌: ابهامات فراوانی در مورد آقای مشایی و برخی نزدیکانش وجود دارد که باید به آن‌ها‌ پرداخت که غیر‌قابل‌اغماض است‌... ماشاهدیم که آقای مشایی به دنبال تصویب قانونی است برای ورود 15‌روزه اتباع کشورهای بیگانه به ایران، بدون دریافت ویزا...
** مشایی:‌ این که مصوبه دولت است.
* ابوطالب: ‌بازگفته‌اند که شما با آقای هوشنگ امیراحمدی ارتباط دارید؟
** مشایی: این هم یکی دیگر از دروغ‌های شاخ دار آقای شریعتمداری است. این‌ها‌ را کی درست می‌کند؟ این‌ها توطئه سازمان یافته است و اصلا چیز روشنی است اما به‌هر‌حال. توی این مملکت مردم قضاوت می‌کنند. این‌ها را که در مجله چاپ می‌کنید و همه را مردم می‌خوانند. این خیلی خوب است که ما می‌گذاریم کل جامعه بخوانند چون بالاخره همه تیپ‌ها روزنامه را می‌خوانند. من می‌گویم بهترین گواه وجدان جامعه است. جامعه می‌تواند بفهمد که چه‌قدر علیه من گفته‌اند. هر جور هم گفته‌اند. یکی‌، دو تا هم نیست. همین کیهان مگه یکی‌، دو تا گفته؟ آقای مطهری توی یکی دو تا نامه‌، ده پانزده تا اتهام، اصلا هر چی یادش بود، گفت.
* زمان‌‌آبادی: ‌یعنی فکر می‌کنید با این مصاحبه، جامعه شما را به عنوان یک چهره مظلوم خواهد شناخت؟
** مشایی: من می‌گویم جامعه بیدار است و به خوبی قضاوت می‌کند.
* زمان‌آبادی:‌ تا الان قضاوت جامعه چگونه بوده ؟ بالاخره شما با مردم هم برخورد دارید.
** مشایی:خب پیشنهاد می‌کنم بروید از خود مردم بپرسید.
* ابوطالب: به هرحال جامعه را یا نماینده‌ها نمایندگی می‌کنند یا رسانه‌ها‌. وقتی هم رسانه‌ها و هم نمایندگان می‌گویند...
** مشایی:‌ نه‌‌، حجم رسانه‌هایی که در چهار سال گذشته علیه آقای احمدی‌نژاد مطلب چاپ کردند با رسانه‌های اصولگرایی که مدافع آقای احمدی‌نژاد بوده‌اند اصلا قابل مقایسه نیست‌. آقایان می‌گویند با هوشنگ امیراحمدی ملاقات کرده‌ای! هوشنگ امیراحمدی هرکی هست، اون یک بحث دیگر است که ایشان چی و کی هست، یعنی این قضاوت جداست. اما آقای شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشتند من یک اقدام ضد ملی انجام داده‌ام‌. می‌دانید که عبارت‌ها‌ خیلی ارزان است. وقتی تقوا نیست، استفاده از واژه‌ها خیلی ساده است‌. مهره کودتای مخملی، آدم مرموز، جاسوس. هوشنگ امیراحمدی آمده این‌جا. گفتند که در تماس بوده و ایشان این را آورده و بعد با ایشان ملاقات کرده است. درحالی که من اصلا از ورود ایشان اطلاعی نداشتم‌. اصلا نفهمیدم کی آمده و کی رفته.
* ابوطالب: یعنی شما همه را تکذیب می‌کنید؟
** مشایی: همان موقع این‌‌ها‌‌ را گفتم. اصلا من نمی‌دانستم کی آمده و کی رفته. ملاقات که دیگر بماند. نه فقط ملاقات نکردم، بلکه اصلا مطلع هم نشدم. بعد هم گفتند ایشان میزبان بوده در‌حالی‌که سیستم اطلاعاتی که به‌هرحال ایشان را می‌شناسد.
* زمان‌آبادی: اما امیراحمدی در مصاحبه‌ها‌یش از شما خیلی تعریف می‌کند!
** مشایی:اگر تعریف می‌کند، نظر خودش است.
* زمان آبادی:‌ چرا؟ او که به قول شما اصلا شما را ندیده و برخوردی نداشته؟!
** مشایی: این یک سوال دیگر است. من می‌گویم اصلا ایشان را ندیدم‌. نه آمدنش را فهمیدم و نه رفتنش را‌. من بعدها مطلع شدم. آن هم به‌خاطر این‌که یکی از آقایان به من گفت ایشان درخواست ملاقات با من کرده است‌. یکی از نمایندگان مجلس بود. ایشان درخواست ملاقات کرده بود و این نماینده هم نپذیرفته بود. حالا ایشان این‌طور نوشته‌اند و من هم پاسخ دادم. پرونده‌اش هم در دادگاه هست‌. مردم قضاوت کنند که نتیجه‌اش چه می‌شود.
* ابوطالب: ‌آقای مشایی شما از قدیم به نمایشگاه‌ها‌ی عکس علاقه‌مند بودید یا جدیدا علاقه‌مند شده‌اید؟ اواخر سال‌88 به نمایشگاه خانم هدیه تهرانی رفتید. مثل این‌که یکی از تابلوها را هم شخصا با پول خودتان خریدید!
** مشایی:ببینید، من همیشه به مسایل فرهنگی اشتغال داشته‌ام، اصلا بنده به این نمایشگاه کمک نکردم. بنده اساسا از نمایشگاه خرید هم نکردم. دروغ گفتن مثل آب خوردن است همه هم توسط همان سایت‌ها.
* ابوطالب: ‌یعنی شما تابلوی خانم هدیه تهرانی را نخریدید؟
** مشایی: اصلا مسخره است که وقتی یک هدیه‌ای به من دادند من در قبالش پول بدهم.
* زمان‌آبادی: یعنی خانم تهرانی به شما هدیه دادند؟
** مشایی: بله؛ تابلو عکسی که خودش گرفته بود را به من هدیه داد. آدم مگر هدیه را می‌خرد؟ من کار درستی کردم که رفتم. رییس‌جمهور و دولت هم گفتند که کار بسیار خوبی بود که رفتم.
* ابوطالب:‌ خب، ایشان که همه کارهای شما راتایید می‌کنند. این‌که دلیل نمی‌شود؟
** مشایی: من نظر ایشان را گفتم.
* زمان‌آبادی‌: به‌هر‌حال آقای احمدی‌نژاد شما را دوست دارند و همه هم این را می‌دانند.
** مشایی: ‌خب، شما چرا عکس‌العمل نشان می‌دهید؟ من جهت اطلاع مردم می‌گویم. شما چرا ناراحت می‌شوید؟ بگذارید مردم بفهمند. بنده رفتم از نمایشگاه بازدید کردم، آن هم به علت دعوت سازمان میراث فرهنگی از من! چون سازمان میراث فرهنگی در این نمایشگاه مشارکت کرد. یعنی میراث فرهنگی به ایشان کمک کرد. این همه فحش و این‌ها به ما دادند‌، به خود آن خانم هم دادند. آن‌طرف هم به ایشان فشار آوردند که تو رفتی پول گرفتی؟ تو خودت را فروختی! خب، حالا چهار‌‌سال زحمات ایشان را آن‌جا گذاشته بودند و سازمان میراث هم در آن مشارکتی کرده بود. من هم به دلیل دعوت سازمان، از این نمایشگاه مشارکتی بازدید کردم. البته‌ من واقعا نمی‌دانستم سطح هنری نمایشگاه چیست؟ ولی برای من جالب بود که این‌ها‌ که از این نمایشگاه حمایت کردند، مگر چه کارهایی عرضه شده بود؟ خلاصه من رفتم و انصافا هم کارهای بسیار جالبی بود. من در حدی که هنر را می‌فهمم، می‌گویم. البته هنر کار مقایسه‌ای است. یعنی کار بدتر، مفیدتر و یا نازل‌تر از این‌ها‌ حتما زیاد است‌، اما انصافا کارهای بسیار زیبایی بود. خیلی قشنگ بود. موضوعش هم آب بود.
* زمان آبادی:‌ در مقایسه با کدام نمایشگاه؟
** مشایی: من مقایسه نکردم. این برداشت خودم بود.
* زمان‌آبادی:‌ قبل از این نمایشگاه، کدام نمایشگاه عکس دیگررا رفته بودید؟
** مشایی:‌ خیلی نمایشگاه رفته بودم، من که اصلا رییس سازمان فرهنگی‌هنری شهرداری تهران بودم.
* زمان‌آبادی:‌ آن زمان که متفاوت است. در پست جدید منظورم بود.
** مشایی:‌ بله؛ من رفته‌ام و دیده‌ام! شما دنبال چی هستید؟ مردم می‌شنوند و قضاوت می‌کنند اگر شما دنبال حقیقت هستید پس گوش کنید.
* زمان‌آبادی: من فقط پرسیدم قبل از نمایشگاه عکس خانم تهرانی شما نمایشگاه عکس کدام هنرمند دیگر را از نزدیک بازدید کرده‌اید؟
** مشایی: من که می‌گویم رفته‌ام.
* زمان‌آبادی‌: آقای مشایی‌، من فقط می خواهم این شائبه را رفع کنید که رفتن شما به این نمایشگاه آیا صرفا به خاطر سطح هنری عکس‌ها بود یا به‌خاطر وجهه تبلیغی و رسانه‌ای فردی مثل خانم هدیه تهرانی.
** مشایی: ‌نه؛ من که‌ توضیح دادم. چون سازمان میراث فرهنگی از من دعوت کرد‌، رفتم. اصلا بحث این نیست.
* ابوطالب: اما آقای مشایی من که نماینده بودم، روزی 100 دعوت نامه از این گالری‌ها‌ و نمایشگاه‌ها‌ داشتم. شما که رییس دفتر رییس‌جمهور هستید و ‌سازمان هم وابسته به شماست، پس طبعا دعوت‌ها‌یی از این دست فراوان دارید. پس این دلیل شما منطقی نیست.
** مشایی: ‌چرا؟ حالا مگر کار بدی است؟
* ابوطالب:‌ ما می‌گوییم این همه نمایشگاه برگزار شده و خیلی افراد هنرمندتر هم هستند که خیلی بیشتر نیازمند کمک‌اند.
** مشایی: من کمک نکردم. من فقط شرکت کردم. یعنی صرفا از این نمایشگاه دیدن کردم. اگر می‌گویید کار بدی است، بنویسید.
* ابوطالب: آقای محمد‌رضا گلزار را هم شما دعوت کردید یا خود ایشان به دیدن شما آمدند؟
** مشایی: ‌من دعوت نکردم. هر فردی هم که بخواهد می‌تواند به دیدن من بیاید. من رییس دفتر رییس‌جمهورم و درب اتاقم را نمی‌بندم. هنرمند، ورزشکار، دانشمند، استاد دانشگاه، تاجر، صنعت‌کار. من تکلیفم این است که هر کس بیاید درب ریاست‌جمهوری برای رسیدگی به او و حل مشکلی که دارد کمک کنم.
* ابوطالب: ‌چرا بین همه افراد، ایشان را انتخاب کردید؟
** مشایی: من انتخاب نکردم. دفتر انتخاب می‌کنند. اولویت کار را دفتر تنظیم می‌کند.
* ابوطالب: ‌این انتخاب اما چرا فقط شامل این بازیگران شده؟
** مشایی:آیا کسی از من درخواست دیدار کرده و من نپذیرفته‌ام؟ به من یک‌نفر را معرفی کنید. من خیلی‌ها را ملاقات کرده‌ام. همه اسم‌ها‌ را این‌جا ببرم؟ بگویم؟ تعداد هنرمندانی که این‌جا آمده‌اند خیلی زیاد بوده. من که نباید نام ببرم . بله؛ من به نمایشگاه عکس خانم تهرانی رفتم. رفتم و دیدم نمایشگاه شان هم خوب و با موضوعی بسیار عالی بود. از نظر من معرفت می‌داد. روایتی از توحید بود. همین حرف را هم در پایان به خانم تهرانی گفتم. گفتم: «اولا من فکر نمی‌کردم شما در این زمینه هنرمند باشید. دوما وقت بگذارید برای این‌ها‌ و کمتر به سینما بپردازید، چون به هرحال شما در سینما تثبیت شده‌اید، اما در حوزه عکس افق تازه‌ای در پیش‌رو دارید». اتفاقا گفت خودم هم چهارسال است که فیلم بازی نکرده‌ام تازه می‌خواهم بازی کنم. اما انصافا کارهای هنری قشنگی بود. موضوع آثار هم بسیار پاک، با ارزش و توحیدی بود.من به خانم تهرانی گفتم: «از نظر من کار تو یک کار عبادی است و واقعا کمک می‌کند به شناخت خدا».
* ابوطالب: آقای مشایی‌؛ ‌چرا هنوز اصولگراها رو‌به‌روی آقای مشایی هستند؟
** مشایی:‌ اما این‌ها‌ جزو اصولگرایان نیستند. این‌ها‌ بخش کوچکی از اصولگراها هم به حساب نمی‌آیند.
* زمان‌آبادی: و آقای مشایی چه بخشی از اصولگرایان را تشکیل می‌دهند؟
** مشایی: من بخشی از اصولگراها را تشکیل می‌دهم که محورشان برای رسیدن به ولایت‌اش احمدی‌‌نژاد است. فرق ما این است. فرق من با آقای زاکانی این است. من مصداق برجسته تبعیت از ولایت را احمدی‌نژاد می‌دانم. من معتقدم، فقط ادعای مقصد کافی نیست‌، بلکه توجه به طریقت هم لازم است و احمدی‌نژاد هم مظهر یک طریقت برجسته از ولایتمداری در یک نظام الهی است.
* ابوطالب: خیلی از آقای احمدی‌نژاد تعریف می‌کنید. عین این تعاریف را آقای احمدی‌نژاد هم از شما می‌کنند.
** مشایی: اگر ‌غیر از این بود خوب بود؟
* ابوطالب: آقای رییس‌جمهور گفته که «من افتخار می‌کنم معاون اول مشایی شوم»؟
** مشایی: این‌ را هم از من و هم از آقای احمدی‌نژاد نقل کرده‌اند. دروغ است.
* ابوطالب:‌ گفته‌اند «مشایی یک دین شناس است».
** مشایی: ‌این را در یک سخنرانی گفته‌اند در حالی که من در آن نبوده‌‌ام.
* ابوطالب: ‌گفته‌اند «آقای مشایی از نعمات الهی است».
** مشایی:‌ نمی‌دانم‌، یادم نیست.
* ابوطالب:‌ گفته‌اند «از مشایی گذر کنند سراغ ما می‌آیند».
** مشایی: ‌این را که بارها گفته‌اند. گفته‌اند که مستقیم نمی‌توانند به من بتازند‌، ولی به مشایی می‌توانند.
* ابوطالب:‌ گفته‌اند «یکی از افتخاراتی که خداوند در زندگی به من داد آشنایی با این مرد بزرگ و انسان پاک و باخداست».
** مشایی: به نظر من این تعابیرمحبت ایشان را نشان می‌دهد. ایشان این جمله را در مراسم معارفه آقای بقایی ‌گفتند.
* ابوطالب: گفته‌اند «مشایی دلسوز، پاک و مومن چرا بایداستعفا دهد»؟
** مشایی: استعفا را نمی‌دانم کجا گفته‌اند‌، ولی دلسوز، پاک و مومن را گفته‌اند.
* ابوطالب: و بالاخره این‌که وقتی از ایشان پرسیده‌اند چرا این‌قدر به آقای مشایی علاقه داری؟ ایشان پاسخ می‌دهد: «به هزار دلیل که یکی از دلایلش این است که که وقتی با ایشان گفت‌و‌گو می‌کنم انگار انسان با خودش نشسته و با ایشان احساس فاصله نمی‌کنم و چون آینه شفاف و روشن است».
** مشایی: بله؛ آقای احمدی‌نژاد این را هم در مراسم معارفه گفته‌اند.