تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۶۱۱
ژئوپلیتیک و سیاست خارجی ایران، تداوم یا تغییر؟

احمد خالقی - کارشناس ارشدجغرافیای سیاسی
جایگاه ایران درتحولات منطقه به دلیل داشتن موقعیت حساس به جهت قرار گرفتن درکنار خلیج فارس ودریای عمان اهمیت خاصی دارد.
کشورایران به خاطر داشتن جمعیت زیاد، ثبات سیاسی، منابع بالقوه اقتصادی و از همه مهمتر داشتن بیشترین ساحل خلیج فارس وتسلط بر تنگه استراتژیک هرمزو همچنین اتصال آن به کشورهای آسیای مرکزی ودریای خزر،همانند پلی بین سه قاره آسیا، اروپاوآفریقا اهمیت ژئوپلیتیکی فوق العاده ای دارد.نقش هر کشور در صحنه بین المللی فقط در افکار وعقاید سیاستمداران آن خلاصه نمی شود وعوامل خاصی وجود دارد که فراتر از امیال و آرزوهای آنان است واز آن نمی توان به عنوان ژئو پلیتیک نام برد. سیاست بین المللی ناشی از تعاملات واحدهای سیاسی است.دوفاکتور مهم یعنی اهداف وامکانات دراین کنش وواکنش نقش فوق العاده ای دارند. تحقق اهداف باتوانایی هایی همراه است که از آن عوامل طبیعی وجایگاه یک کشور در نظام بین المللی نقش به سزایی ایفا می کند.
دربررسی عوامل موثر در رفتار سیاست خارجی ایران متوجه خواهیم شد که ژئوپلیتیک به عنوان بخش جداناشدنی از سیاست خارجی ایران درآمده است واز آنجایی که همواره در تغییر وتحول است،بررسی ژئوپلیتیک در برهه های زمانی مختلف حائز اهمیت می باشد.ایران کشور استراتژیک وپراهمیت خاورمیانه است و به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی دررده قابل توجه قرار دارد.
به طور کلی جغرافیا، علم مطالعه مکان است. درجغرافیا دودسته ازپدیده ها قابل مطالعه است .
پدیده های انسانی که باانسان وفعالیت های او درارتباط است واز آن با عنوان جغرافیای انسانی نام برده می شود وبه شاخه های مختلفی ازجمله جغرافیای سیاسی، اقتصادی ،فرهنگی وشهری تقسیم می شود .دسته دوم پدیده های طبیعی که با عنوان جغرافیای طبیعی به شاخه های مختلفی مثل ژئومورفولوژی ،اقیانوس شناسی وغیره تقسیم می شود .(شکویی ،1373)
درمورد رابطه جغرافیا (محیط)با انسان وفعالیتهای انسانی دودیدگاه کلی وجود دارد ،دیدگاهی که انسان راتابع جغرافیا ومحیط می داند وازآن با عنوان مکتب جبرگرایی یاجبر محیطی نام برده می شود .درمقابل مکتب امکان گرایی ،انسان را صاحب اراده می داند که بر حسب توانایی خود درمحیط دست به تغییر می زند وآن رابرای زندگی آماده می کند .هیچکدام ازدیدگاههای فوق با واقعیت تطابق ندارند .انسانها به همان میزان که ازمحیط تاثیر می پذیرند بر آن تاثیر می گذارند .امروزه با پیشرفت تکنولوژی انسانها ،توانایی بیشتری برای تسلط برمحیط وطبیعت یافته اند .بنابراین هردونگرش راه اغراق را می پیمایند وباید به نگرشی بینابین توجه کرد که به رابطه متقابل این دومعتقد است.
بیشترین توجه به جغرافیا درفاصله جنگ جهانی اول ودوم بود .ارتش هیتلربه دنبال فضای حیاتی برای کشور آلمان به اروپای شرقی ،انگلیس وفرانسه حمله کرد. اندکی پس از جنگ جهانی دوم بار دیگر عنصر جغرافیا مورد توجه قدرتهای سر برآورده ازجنگ جهانی دوم، یعنی شوروی وایالات متحده آمریکا قرار گرفت وکل جهان به منطقه نفوذ دوابر قدرت شرق وغرب تقسیم شد. شکل گیری اتحادیه های نظامی مانند ناتو ،سنتو وسیتو ودرمقابل آن ورشو همه متاثر ازقلمروهای جغرافیایی وحوزه نفوذ دوابر قدرت فوق بود .امروزه جغرافیا علاوه بر کارکرد های نظامی وامنیتی با هویت افراد نیز درارتباط است .هویت به معنای تعلق به سرزمین خاص واحساس بودن ما درآن است .با احساس هویت است که سرزمین من وکشور من به وجود می آید .از این رو به نظر نمی رسد امواج جهانی شدن بتواند این تعلق سرزمینی راازبین ببرد .لذا جغرافیا همچنان درکانون توجه محققان وسیاستگذاران قرار خواهد داشت .
سیاست جغرافیایی (ژئوپلیتیک) مفهومی درسطح کلان
اصطلاح ژئوپلیتیک که در برخی مواقع جغرافیای سیاسی ترجمه می شود به معنای سیاست جغرافیایی می باشد .این دومفهوم یعنی جغرافیای سیاسی وسیاست جغرافیایی هردو شاخه ای ازیک موضوع هستند. بنابراین نقش مکمل همدیگر را دارند .اما مهمترین تفاوت این دومفهوم (جغرافیای سیاسی وسیاست جغرافیایی )را باید درتاکید آن دو بر عوامل ومتغیر های انسان وجغرافیا دانست .به عبارت دیگر در جغرافیای سیاسی انسان وتصمیمات انسان است که نقش محوری دارد درحالی که در سیاست جغرافیایی تاکید بر جغرافیا وعوامل جغرافیایی می باشد .
جغرافیای سیاسی وسیاست جغرافیایی (ژئوپلیتیک) دو مبحث مکمل از یک موضوع است .به طور کلی جغرافیای سیاسی به مطالعه اثر گذاری تصمیمات سیاسی صاحبان قدرت درمحیط جغرافیایی می پردازد. حال آنکه ژئوپلیتیک رادرنگاهی کلی می توان ،مطالعه اثر گذاری عوامل جغرافیایی درتصمیم گیری های سیاسی صاحبان قدرت دانست .(مجتهد زاده 1381)
عواملی نظیر مرزهای سیاسی داخل کشور که با عنایت به نقش انسان برروی صحنه جغرافیایی صورت می گیرد درحوزه مبا حث جغرافیای سیاسی است .به طور کلی مفهوم کشور درجغرافیایی سیاسی مهم ترین بحث می باشد .مراد ازکشور دراینجا همان تعریف اصلی یعنی اجتماعی ازملت که دریک سرزمین مشخص تحت حکومت معین هست، می باشد .بنابراین مولفه ها وعناصر تشکیل دهنده کشور همه درذیل مباحث جغرافیای سیاسی قرار می گیرند. درعنصر سرزمین به عنوان یکی از عناصر تشکیل دهنده کشور به پدیده مرز وبوم ،ناحیه وشهر پرداخته می شود. دومین عنصر تشکیل دهنده کشور ،ملت است که درآن مولفه هایی چون هویت ملی ،ناسیو نالیسم ،منافع ملی، رفتار سیاسی مردم ،روحیات ملی وغیره توجه می شود .سومین عنصر تشکیل دهنده کشور حکومت می باشد که به مطالعه شکل گیری واثر گذاری حکومت درمحیط می پردازد .به طور کلی درمبحث حکومت، انواع حکومت ،تاریخچه پیدایش حکومت ،تقسیمات سیاسی درداخل کشور ،ابزارهای ادامه حیات حکومت مورد مطالعه قرار می گیرد .
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
سیاست خارجی هر کشوری،درنهایت ادامه سیاست داخلی آن است ورفتارهای بیرونی آن ناشی ازلایه هاوپیچیدگی هایی است که در داخل آن وجود دارد.دراین ارتباط می توان به تمثیل فرد نیز اشاره کرد.آنچه یک فرد دررفتارهای بیرونی خود بروز می دهد نتیجه روحیات وتفکرات وفعل وانفعالات درونی اوست.اینکه ظاهر وباطن فرد ،چه نوع دوستانی برای او به ارمغان می آورد،درواقع نشانه ای است که از درون او نشأت می گیرد.واحد کشور،ملت درنظام بین المللی نیز از این قاعده کلی مایه می گیرد .فهم رفتار بیرونی کشورها،ارتباط مستقیم وتنگاتنگ با بافت داخلی وویژگیهای نخبگان ابزاری آن دارد.تحولات مربوط به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را می توان به سه مرحله متمایز نمود.مرحله اول که از پیروزی انقلاب آغاز وتااشغال سفارت آمریکا در تهران استمرار می یابد.این مرحله شامل نگرش اولیه سیاست خارجی ایران می باشد.دراین مرحله سیاست خارجی ایران از ائتلاف با غرب به سمت سیاست عدم تعهد تغییر می یابد واسلام به عنوان عنصر اصلی در سیاست خارجی ایران ایفای نقش نمود.درعین حال در این مقطع به دلیل اختلاف ایجاد شده درحاکمیت نظام میان جناح میانه رو ونیروهای انقلابی،سیاست خارجی در عمل دارای مواضع واحدی نبود.درزمینه سیاست نه شرقی ونه غربی،محوریت اسلام،صدورانقلاب حمایت از ملل محروم ،مبارزه با امپریالیسم ونحوه برخورد با نظام جهانی و...بودومیان کارگزاران سیاست خارجی اتفاق نظر وجود نداشت.
سرانجام این تعارض دراشغال سفارت آمریکا تشدیدومنجربه سقوط دولت موقت وخاتمه حکومت میانه رو ها گردید.مرحله دوم که پس از اشغال سفارت آمریکا آغاز شد تا زمان پذیرش قطعنامه 598وخاتمه جنگ ایران وعراق ادامه یافت،رفتارهای سیاست خارجی ایران در محورهای صدور انقلاب حمایت از ملل محروم ومبارزه با امپریالیسم تشدید گردیدوبا قطع رابطه سیاسی با آمریکا وشروع جنگ ایران وعراق رفتارهای سیاست خارجی بیش از گذشته در مقابله وچالش با نظام بین المللی ومقاومت در برابر تهدید ها ومحدودیتهای آن ظاهر شد ودفاع از تمامیت ارضی کشور وکسب استقلال وعدم وابستگی به خارج ومخالفت با وضع موجود،مهمترین مشخصات سیاسی خارجی ایران محسوب می شدند.مرحله سوم تحول درسیاست خارجی ایران پس از پذیرش قطنامه 598 آغازشد.این دوره نسبت به دو مرحله قبل دربرگیرنده تحولات اساسی درالگوهای رفتاری سیاست خارجی ایران می باشد وایران تلاش نمود با توجه به تحول درشرایط نیازها وتحولات بین الملل ضمن حفظ ارزشها وآرمانها به سمت برقراری روابط پایدار وگسترده با کشورهای منطقه وسایر دولتها حرکت کند.علل تحول در رفتار سیاست خارجی ایران رادرموارد زیر می توان جستجو کرد:
1.تحول ساختاری نظام بین المللی (فروپاشی شوروی)
2.ساختار نوین نظام بین المللی وموقعیت ایران
3.نیازهاوموقعیت داخلی (سیاست تعدیل اقتصادی) (محمد ستوده آرانی،فصلنامه سیاست خارجی).
سیاست خارجی مبانی نظری والگوی رفتاری است که یک دولت برای دستیابی به نفع خود و در رابطه با سایر دولتها وبازیگران بین المللی اتخاذ نماید.درتجزیه وتحلیل سیاست خارجی باید تلاش کرد تا برای رفتار کشورها توضیحات منطقی ارائه کردوعوامل تأثیرگذار بر شکل گیری سیاست خارجی را شناسایی وطبقه بندی کرد.درحالی که در مطالعات سیاست خارجی (چگونگی وچرایی)اعمال بیشترمد نظر قرار می گیرند. برای درک بهتر رابطه بین سیاست خارجی یک کشور ووجهه بین المللی آن لازم است مواردی مانند اصول حاکم بر سیا ست خارجی،عوامل تأثیرگذاربر شکل گیری آن،نهادهای مسئول تصمیم گیری،روند برنامه ریزی وتکنیکهاوابزار مورد استفاده در اجرای سیاستها مورد توجه قرار گیرند.(مهدی فاخری،فصلنامه سیاست خارجی،تابستان 79).
اهداف کلان جمهوری اسلامی ایران ریشه درمیراث سیاسی وفرهنگی انقلاب اسلامی 57 دارد.فرهنگی که به پیروزی انقلاب منجر شد. باتوجه به قانون اساسی وعملکرد،اهداف به سه دسته تقسیم شده اند:
الف:رشد وتوسعه اقتصادی،حفظ تمامیت ارضی وحاکمیت ملی
ب:دفاع از مسلمانان و نهضت های آزادیبخش وتعرض با اسرائیل وغرب بویژه آمریکا
ج:استقرار یک نظام اسلامی بر اساس مبانی شیعی
نکته مهم دراین تقسیم بندی :سه جنس وسنخیت مختلف وهریک ازاهداف جهت گیریها ازمبانی وحتی راهبردهای خاص تبعیت می کنند.
تأثیرات متقابل موقعیت ژئو پلیتیکی و سیاست خارجی ایران
یکی از شاخصهای مهم وتأثیرگذار دراتخاذ سیاستهای ملی و بین المللی،نقش عوامل طبیعی وجایگاه یک کشور در مجموعه نظام جهانی است که از آن به ژئوپلیتیک تعبیر شد.
واحدهای سیاسی،از حیث دسترسی یا عدم دسترسی به دریاها و اقیانوسها،منابع معدنی وکوهستانی یا مسطح بودن سرزمین ،همسایگی با قدرتهای بزرگ ونقشی که در نظام بین المللی بر عهده دارند،هریک به گونه ای با دیگر کشورها،بویژه با قدرتهای جهانی،درتعامل مثبت ویا منفی قرار می گیرند. این امر باعث شده است که مطالعه متغیر ژئوپلیتیک به عنوان یک عامل موثر در سیاست بین الملل ازاواخر قرن نوزدهم که ارتباط میان واحدهای سیاسی شکل پیچیده ای به خود گرفته است،توسعه چشمگیری یابد.
کشور ایران به خاطر ویژگیهاوامتیازات ژئوپلیتیک آن،درسیاست بین الملل از موقعیت خاص برخوردار است.این درسده حاضرارتباط دائمی این کشور با قدرتهای بزرگ راباعث شده حضور ونفوذ قدرتهای جهان را در پی داشته است.
(جواداطاعت،ژئوپلیتیک وسیاست خارجی ایران، ص 13).
درقرن 20 سیاست خارجی ایران در واکنش به عملکردقدرتهای مداخله گر در سه الگوی بی طرفی، انطباق رضایت آمیز واعتراضی جهت گیری شده است.اولین الگو ،بی طرفی است وآن سیاستی است که دربحرانهای بین المللی مثل جنگ جهانی اول ودوم وبحران خلیج فارس اتخاذ شده است .بازار جهانی انرژی را خلیج فارس تأمین می نماید وقدرتی که بخواهد کنترل سیاسی جهان را به دست آورد از طریق کنترل خلیج فارس واستفاده از اهرم انرژی قادر خواهد بود تا به اهداف خود نایل آیدوایران به خاطر تسلط کامل بر شمال خلیج فارس ودریای عمان وبرخورداری از یک حکومت مقتدر باثبات ویک سرزمین وسیع ویک جمعیت بالای 60 میلیون نفری می تواند بالاترین نقش رادراین حوزه ژئوپلیتیک داشته باشد.
ابتداباید یادآورشد که منظوراز سیاست خارجی، مجموعه نگرش وروشهای اعمال شده درمناسبات خارجی ،نگاه ورفتارایران به خارج ونحوه برخورد جهان با ایران است.سیاست خارجی رانباید صرفا"اززاویه محدود مناسبات اداری دید ،ژئوپلیتیک درباره زمین ومرزوحدود،مفهوم عامه است وسیاست خارجی درمورد زمین، مرز ورفتارسیاسی است،طبیعتا"همپوشانی بین این دوحوزه گسترده ووسیع است واین درمورد همه دولت –ملتهاصدق می کند .
اماآنچه این موردرابرجسته می کند که دربین عناصر تعیین کننده سیاست خارجی ،نهایتا"ژئوپلیتیک است که سرنوشت ایران رادرجهان پرتلاطم رقم خواهد زدوعوارض مثبت ومنفی آن درسیاست خارجی ایران پررنگ است .پس ازفروپاشی نظام دوقطبی دنیاوارد مرحله جدیدی ازساختار ژئوپلیتیکی خودشده است که هنوز سامانه آن مشخص نیست وشاهدبیشترین تحرکات ژئوپلیتیکی باتاثیرات جهانی دراطراف ایران هستیم ،تجربه های تاریخی قرون 18-19-20نشان می دهد که ایران خواسته یاناخواسته واردمنازعات ژئوپلیتیکی شده وضررهای زیادی نیز متحمل شده است .درحال حاضردنیا درمرحله ای ازابهام استراتژیک به سرمی برد وبدین شرایط خاص باید رابطه بین ژئوپلیتیک وسیاست خارجی ایران راشناخت که سه رابطه رامی توان مطرح کرد :
1-رابطه ساختاری وپایدار
2-رابطه متحول ومتغیر
3-رابطه فهمی وادراکی
چنین می توان گفت که طی دودهه گذشته ،اگرسیاست خارجی ایران رابرآیندی ازپویایی های سه گانه سیاست داخلی، سیاست منطقه ای وسیاست بین الملل بدانیم، ژئوپلیتیک ایران عنصر متداوم وپایدارساختاری درشکل دادن به رفتار خارجی ایران نسبت به دیگران ورفتاردیگران باایران داشته است ،بسیاری از عناصر تشکیل دهنده سیاست خارجی درایران چون بافت نخبگان سیاسی وخانه های حاکم ونظام سیاسی درایران طی دهه گذشته درمواردی تمام عیار دستخوش تغییر گردیده اند.امافشارها وامکانات ژئوپلیتیکی ایران به عنوان پایدارترین عنصر تعیین کننده سیاست خارجی باقی مانده است .البته همراه بارابطه ساختاری ومتداوم بین سیاست خارجی ایران وژئوپلیتیک رابطه ای متحول ومتغیر هم وجودداشته است .بدین معنی که هرچند ماباپایداری عنصر ژئوپلیتیک درسیاست خارجی ایران روبه روهستیم اما درتشکیل این رابطه تغییر وتحول وجود داشته است واین خود به علت سیال بودن کانونهای قدرت بین الملل درچندقرن گذشته می باشدواین امر درشکل مناسبات ژئوپلیتیکی درسیاست خارجی ایران تاثیر مستقیم داشته است .اگرچه دورابطه ای که به آن اشاره شد درخارج از مرزهای ایران نشات می گرفته اند،رابطه فهمی ،ادراکی وعملی کاملاداخلی است به این معنی که چگونگی برداشت وفهم نخبگان سیاست خارجی ایران از چگونگی مناسبات ژئوپلیتیکی وتاثیر آن برسرنوشت ایران موضوعی است که به چگونگی آرایش نیروهای تصمیم گیرنده درسیاست خارجی ایران برمی گردد وباید گفت که تفاوت زمینه های اجتماعی ،ساختارطبقاتی منافع سیاسی ،تجارب آموزشی ،پختگی بین المللی، میزان توان سازماندهی ومدیریت قدرت، برقراری ارتباط فردی وجمعی ودست اندرکاران سیاست خارجی ایران منجر به پیرایش گرایشهای گوناگون درتوجه به عنصر ژئوپلیتیک درشکل دادن به سیاست خارجی کشور مادرطی سالیان گذشته بوده است .
نتیجه گیری :درطی پنج قرنی که ازایران معاصر –ازدوران صفویه به بعد-می گذرد ،اگرسیاست خارجی ایران رابرآیندی از پویایی های سه گانه سیاست داخلی ،سیاست منطقه ای وسیاست بین المللی بدانیم ،ژئوپلیتیک ایران عنصری متداوم، پایدار وساختاری درشکل دادن به رفتارخارجی ایران نسبت به دیگران ورفتار دیگران باایران داشته است .بسیاری ازعناصرتشکیل دهنده سیاست خارجی مانند بافت نخبگان سیاسی وخاندان های حاکم ونظام سیاسی درایران درطی پنج قرن گذشته ،درمواردی به صورت تمام عیار دستخوش تغییر گردیده اند ،امافشارها وامکانات ژئوپلیتیکی ایران به عنوان پایدارترین عنصر تعیین کننده سیاست خارجی باقی مانده اند. جایگاه استراتژیک حساس ومهم ایران درمیان کشورهای همسایه وخطیربودن این جایگاه درخاورمیانه، ایران رادچار مشکلاتی نموده ودرگیر مسائل سیاسی واتفاقات مهم پیش آمده درکشورهای همسایه کرده است. بااینکه درجنگهای به وجود آمده درکشورهای همسایه ایران خود را بی طرف اعلام نموده است ولی بازهم به دلیل همین موقعیت ژئوپلیتیکی درگیر جنگ شده وقدرتهای مهاجم مانند آمریکا ایران را ازاین وادی مجزانکرده اند.
سیاست خارجی دولتمردان ایران همواره درراستای مقابله مثبت وسازندگی در جهت پیشرفت امورجاری مملکت بوده است وهمواره سعی نموده اند باسیاست خاص خودکشور عزیزمان را ازگزند آسیبها وحملات دشمنان درامان نگاه دارند.عواملی مانند جمعیت وفضای کشور همواره دراعمال سیاست های خارجی تاثیر دارد وباافزون شدن رشد جمعیت ایران درطی سالهای گذشته، ایران با داشتن یک جمعیت 75میلیون نفری وداشتن قلمرو وموقعیت ژئوپلیتیکی بالا ودارا بودن خلیج فارس حساس ومنطقه پراستراتژیک تنگه هرمزبالاترین نقش را درحوزه ژئوپلیتیکی خاورمیانه داشته باشد واین مسائل کارگزاران دولت راباامری خطیرمواجه نموده است.